موعظه این جلسه توسط هانس کلارسون
سلام
خیلی خوشحال و مفتخرم که شما دوستان را ملاقات می کنم. نام من هانس کلارسون وامشب می خواهم از کلام
خداوند یادگاری به شما بدهم.
![]() |
| هانس کلارسون |
الیشع یکی از پیامبران عهد عتیق بود و در زمان ایلیا نبی زندگی می کرد و
زمانی که ایلیا نزد خدا می رفت قدرت روح خود را به او داد. الیشع در اسراییل زندگی
می کرد و در زمان پادشاه سوریه با اسراییل وارد جنگ شده بود زیرا پادشاه سوریه در
فکر تصاحب اسراییل بود. هرگاه پادشاه سوریه محل جدیدی را برای اردوگاه جنگی تعیین
می کرد، الیشع نیز به پادشاه اسراییل خبر می داد تا نزدیک آنجا نشود. این جابجایی
چندبار اتفاق افتاد و الیشع نیز پادشاه اسراییل را مطلع می کرد تا پادشاه سوریه از
این موضوع به خشم آمد و از افراد خود خواست تا خائنی که محل های استقرار آنها را
به پادشاه اسراییل خبر می داد معرفی کنند. یکی از افراد گفت که خائنی در بین ما
نیست و این الیشع نبی است که از طرف خداوند به پادشاه اسراییل خبر می دهد. پادشاه
سوریه از افراد خود خواست تا الیشع را دستگیر کرده و نزد او ببرند. در آن زمان الیشع
در شهر دوتان بود و نظامیان سوریه شبانه آنجا را محاصره کردند. وقتی صبح زود خدمتکار
الیشع بیدار شد و بیرون رفت، دید قشون بزرگی از عرابه ها و اسب های فراوان شهر را
محاصره کرده اند. با عجله نزد الیشع رفت و فریاد زد ما توسط دشمن محاصره
شده ایم و هیچ شانسی نداریم.
"الیشع به او گفت: «نترس! قوای ما از قوای آنها بزرگتر استـ»"(دوم پادشاهان، فصل شش، جمله شانزدهم)سپس الیشع اینگونه دعا کرد:
خداوندا، چشمان خدمتکار مرا باز کن. سپس خدمتکار دید که کوه های اطراف از اسبان و ارابه های آتیشن که فرشته های خداوند بودند و برای محافظت آنها آمده بوند پر شده است.
"وقتی
نیروهای سوری بطرف آنها آمدند، الیشع دعا کرد: «ای خداوند، خواهش میکنم چشمان
ایشان را کور کن.» و خداوند چشمان آنها را کور کرد. سپس الیشع بیرون رفته، به
ایشان گفت: «شما راه را اشتباه آمدهاید. این آن شهر نیست. دنبال من بیایید تا شما
را نزد آن مردی ببرم که در جستجویش هستید.» و آنها را به سامره برد"
وقتی به سامره رسیدند الیشع دعا کرد و از خدا خواست تا چشمان آنان را باز کند.
چشمان آنها باز شد و دیدند که در سامره پایتخت اسراییل هستند. پادشاه اسراییل وقتی
چشمانش به نیروهای سوری افتاد از الیشع خواست تا آنها را بکشد. الیشع به پادشاه گفت که آنها اسیران ما هستند و آنها را نکش، بلکه به آنها غذا و آب
بده تا بخورند و به مملکت خود بروند. پادشاه ضیافت بزرگی ترتیب داد و سپس آنها را
راهی وطنشان سوریه کرد.
این واقعن بی نظیر است؛ فکر بکنید که کشورها بجای جنگ
بنشینند و با همدیگر غذا بخورند. در این صورت دنیا واقعن زیبا می شد و این معجزه
فقط توسط خداوند انجام می شود. خداوند می خواهد ما انسان ها را وسیله ای برای آشتی
و صلح قرار دهد. من امشب می خواهم به شما بگویم که اگر در شرایط سختی قرار دارید،
خداوند می خواهد به شما بگوید که "نترس، من همراه تو و با تو هستم".
همانگونه که به الیشع گفت نترس. وقتی عیسای مسیح بر روی صلیب رفت، خداوند به ما نشان داد که می
خواهد با ما باشد، همانگونه که اسم او امانوئل یعنی «خدا با ماست» می باشد. خداوند
به ما قول داده است که همیشه با ماست.



