۱۳۹۵ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل - 2017/01/16- یان اریک تهن


یان اریک تهن

سلام. خوشحالم از اینکه شما را دوباره در اینجا ملاقات می کنم. امروز می خواهم در مورد پایه های مسیحیت با شما صحبت کنم و فکر می کنم که خداوند می خواهد چیزی را در زندگی ما قرار دهد و برای ما صحبت کند زیرا او فکرهای زیادی برای ما دارد. قبل از هر چیز دعا می کنیم تا در این لحظاتی که در کنار یکدیگر هستیم خداوند با ما صحبت نماید. شاید تو منتظر هستی تا خداوند کاری را برای تو انجام دهد و شاید او قلب تو را لمس نماید. در پایان جلسه می خواهم تا برای همدیگر دعا کنیم زیرا خداوند می خواهد در قسمت هایی از زندگی ما بیشتر وارد شود و به همین خاطر است که باید برای یکدیگر دعا کنیم. 
عیسای مسیح برای این لحظه زیبا از تو متشکرم.
سپاس تورا که روح قدوست در اینجا حضور دارد تا با ما صحبت نماید؛ ما کاملن قدرشناس و سپاسگزاریم.
خداوندا دعا می کنم تا به نزد ما بیایی و در نیازمندی هایمان با ما صحبت نمایی. در نام عیسای مسیح. آمین.

در انجیل یوحنا نوشته شده که پسر می تواند ما را آزاد نماید، انسان زندانی آزاد خواهد شد. ما اکنون در زندان و بازداشتگاه نیستیم و منظور عیسای مسیح از آزادی، نوع دیگری از آزادی می باشد. مسیح می تواند انسان ها را آزاد نماید و او این کار را با پولس رسول کرد؛ او کسی بود که ایمانداران به مسیح و انسان های بی گناه را به زندان می انداخت. در زندگی ما چیزهایی همانند زندان است که خداوند می گوید آزادی بزرگتر و بیشتر از این نیز وجود دارد و او می خواهد این آزادی را به ما نشان دهد.
می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم که بسیار مهم است. عیسای مسیح در تمام این فصل در مورد قومی با شاگردان خود سخن می گوید. ما می خواهیم بر روی آنهایی که ایماندار بودند و می خواستند ایماندار باشند متمرکز شویم. آنها قسمت هایی از کلام خداوند را شنیده و آنرا پذیرفته بودند. شما نیز اینگونه اید و ایماندار واقعی هستید و همیشه در این جلسات شرکت می نمایید. گاهی ممکن است این حس در زندگی ما بوجود آید که آنگونه که مسیح از ما می خواهد بر روی زندگی خود تاثیر بگذاریم. مسیح به کسانی که به او ایمان دارند اینگونه می گوید:
"
پس، اگر پسر شما را آزاد کند، در واقع آزادید. "( انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و شش)
( برای تفهیم بهتر موضوع تمام متن این است:
" عیسی در یکی از تعالیم خود، به مردم فرمود: «من نور جهان هستم، هر که مرا پیروی کند، در تاریکی نخواهد ماند، زیرا نور حیات بخش راهش را روشن می‌کند». فریسیان گفتند: «تو از خودت تعریف می‌کنی؛ تو دروغ می‌گویی». عیسی فرمود: «من هر چه می‌گویم عین حقیقت است، حتی اگر درباره خودم باشد. چون می‌دانم از کجا آمده‌ام و به کجا باز می‌گردم. ولی شما این را نمی‌دانید. شما بی آنکه چیزی درباره من بدانید قضاوت می‌کنید، ولی من درباره شما قضاوت نمی‌کنم . اگر نیز چنین کنم، قضاوت من کاملا درست است، چون من تنها نیستم، بلکه «پدری» که مرا فرستاد، با من است.   مطابق شریعت شما، اگر دو نفر درباره موضوعی شهادت دهند، شهادت ایشان بطور مسلم قابل قبول است. درباره من هم دو نفر هستند که شهادت می‌دهند، یکی خودم و دیگری «پدرم» که مرا فرستاد». پرسیدند: «پدرت کجاست؟» عیسی جواب داد: «شما که نمی‌دانید من کیستم، چگونه می‌خواهید پدرم را بشناسید؟ اگر مرا می‌شناختید، پدرم را نیز می‌شناختید». عیسی این سخنان را در قسمتی از خانه خدا که خزانه در آنجا بود، بیان کرد. با اینحال کسی او را نگرفت، چون وقت او هنوز بسر نرسیده بود.  باز به ایشان فرمود: «من می‌روم و شما به دنبال من خواهید گشت و در گناهانتان خواهید مرد؛ و جایی هم که می‌روم، شما نمی‌توانید بیایید».  یهودیان از یکدیگر پرسیدند: «مگر می‌خواهد خودش را بکشد؟ منظورش چیست که می‌گوید جایی می‌روم که شما نمی‌توانید بیایید؟»  آنگاه عیسی به ایشان فرمود: «شما از پایین هستید و من از بالا. شما متعلق به این جهان هستید ولی من نیستم.  برای همین گفتم که شما در گناهانتان خواهید مرد. چون اگر ایمان نیاورید که من مسیح و فرزند خدا هستم، در گناهانتان خواهید مرد». مردم از او پرسیدند: «به ما بگو که تو کیستی؟» عیسی جواب داد: «من همانم که از اول به شما گفتم.  برای خیلی چیزها می‌توانم شما را محکوم کنم و خیلی چیزها دارم که به شما تعلیم دهم؛ اما فعلا این کار را نمی‌کنم. فقط چیزهایی را می‌گویم که فرستنده من از من خواسته است، و او حقیقت محض است». ولی مردم هنوز نفهمیدند که عیسی درباره خدا سخن می‌گوید. پس، عیسی فرمود: «وقتی مرا کشتید، آنگاه خواهید فهمید که من مسیح هستم و از خود کاری نمی‌کنم، بلکه هر چه «پدر» به من آموخت، همان را به شما گفته‌ام.  کسی که مرا فرستاده است با من است و مرا تنها نگذاشته، زیرا همواره کارهای پسندیده او را بجا می‌آورم». در این وقت، بسیاری از سران قوم یهود، با شنیدن سخنان او ایمان آوردند که او همان مسیح است‌. عیسی به این عده فرمود: «اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود. حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.» گفتند: «منظورت چیست که می‌گویی آزاد می‌شوید؟ ما که اسیر کسی نیستیم که آزاد شویم. ما فرزندان ابراهیم هستیم.» عیسی جواب داد: «این عین حقیقت است که هر که گناه می‌کند، اسیر و برده گناه است. برده‌ها در خانه حقی ندارند، ولی تمام حق به پسر خانواده می‌رسد.  پس، اگر پسر شما را آزاد کند، در واقع آزادید.
 ")

اما منظور عیسای مسیح از آزادی چیست؟
 ما مردم سوئد خیلی بیشتر از مردم دیگر کشورها به خارج از کشور مسافرت می نماییم. ما برای مسافرت به یک هفته مرخصی قانع نیستیم و سه هفته مرخصی می گیریم. مردم ما درآمد و قدرت خرید بیشتری دارند و می توانند خرید بیشتری نمایند. برای تحصیلات بالاتر از امکانات بیشتری سود می بریم و به هر کجا که بخواهیم می توانیم مهاجرت نماییم. این ها خیلی بی نظیر است و ما مردم آزادی هستیم، آیا اینطور نیست؟ اما این آزادی است که مسیح به ما می گوید؟ قطعن خیر زیرا آزادی دیگری وجود دارد.
 گاهی اوقات به خرید می روم و به نظر من کار سختی است زیرا انتخاب کردن مشکل است. بطور مثال بیشتر از بیست نوع خمیر دندان وجود دارد و من نمی دانم که کدام یک را انتخاب نمایم. وقتی به قسمت پرداخت پول می رسم می توانم آدامسی بخرم اما دست کم بیست نوع آدامس وجود دارد و من آزاد هستم تا انتخاب خود را داشته باشم. اما این آزادی ها چیزی نیست که مسیح می گوید و باید در پی آزادی دیگری باشیم که بسیار مهمتر است. این آزادی را فقط مسیح می تواند به ما بدهد و چون او ما را بوجود آورده پس می تواند اینکار را انجام دهد. مسیح می داند که من و شما به چه چیزی نیازمندیم.



در چند جمله قبل تر اینگونه نوشته شده است:
"
حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت".( انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و دو)
 اما این به چه معنا است و حقیقت چیست؟
کسی که عیسای مسیح را پذیرفت و نجات را دریافت کرد و گناهانش بخشیده شد، دیگر بار هیچ گناهی بر روی زندگی او سنگینی نمی نماید و مسیح می گوید که حقیقت شما را آزاد خواهد کرد و وقتی من شما را آزاد می نمایم در حقیقت "آزاد"هستید. اما مسیح به دنبال چه چیزی است؟
 مسیح می گوید من راه، راستی و زندگی هستم و اوست که حقیقت و واقعیت است.
اما فقط خواندن و به یاد داشتن این سخنان به تنهایی کافی است، قطعن نه و ما باید عیسای مسیح را به خوبی بشناسیم زیرا او تمامی حقیقت است. آزادی که مسیح در مورد آن سخن می گوید چیزی است که می خواهد زندگی و درون ما را لمس نماید. مسیح بر روی صلیب همه کار را برای ما انجام داد و همه چیز را بخشید. اما ما باید بدانیم که چیزهایی وجود دارد که ما را زندانی و اسیر خود می نماید و ما را زخمی کرده است. بطور مثال انسان هایی که بنوعی همنوع خود را زخمی کرده اند و حس درد آوری را در آنها بوجود آورده اند و ممکن است که این حس باعث بسته شدن و زندانی کردن آنها شود. آنها همواره درد دارند و به کسانی که آنها را زخمی کرده اند می اندیشند و همواره این موضوع را حمل می نمایند. اما مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و حقیقت اینست. مهم است که بدانی چه اتفاقی افتاده و چه چیزی تو را اذیت و یا زخمی کرده است که اینگونه آزرده شده ای. مسیح همه چیز را بخوبی و کامل می داند و می خواهد که کمک نماید. او می خواهد تو را همین گونه که می باشی ملاقات نماید. خداوند از طریق روح قدوس خود می خواهد به ما کمک نماید و به همین خاطر اگر چیزی در خاطر خود دارید و خوب به یاد می آورید که از انسان های دیگر زخمی شده ای، اکنون زمان بخشش و بخشیدن است. من قبل از ایماندار شدن به مسیح نگاه بد و منفی به دیگر انسان ها داشتم و بین خود و آنها دیواری ساخته بودم و از این اشتباه خود اطلاعی نداشتم و همیشه فکر می کردم که آنها عجیب و مسخره اند. گاهی وقت ها به این فکر می کردم که چگونه می توانم این انسان ها را ملاقات نمایم در حالی که صحبتی با آنها نکنم و آنها را کنار بگذارم. اما وقتی که ایماندار به مسیح شدم دریافتم که بین من و آنها دیواری وجود داشت و خداوند باعث فرو ریختن این دیوار شد. وقتی دیوار فرو ریخت من آنها را به گونه دیگری می دیدم و برای من انسان های جدیدی بودند زیرا مشکل از آنها نبود و این من بودم که مشکل داشتم و آنان را آنگونه می دیدم. من ایمان دارم که خداوند می خواهد این دیوارها را خراب نماید و عیسای مسیح به ما کمک نماید تا انسان های که باعث اذیت و آزار من و شما شده اند را ببخشیم. سپس شروع به صحبت با آنها نماییم و مثال های زیادی وجود دارد که خداوند می خواهد که من و شما این کارها را انجام دهیم و کارهای خوب را دوباره آغاز نماییم. بطور مثال می توانیم جلو برویم و دست خود را برای دست دادن جلو ببریم و بگوییم که اشتباه از طرف من بود و از شما معذرت می خواهم. در واقع من نمی توانستم قبل از ایماندار شدن به مسیح این کار را انجام دهم.
بعد از پذیرفتن مسیح من به ملاقات مدیر مدرسه رفتم و جعبه ای را نیز با خود به آنجا بردم. جعبه پر بود از کاغذ، مداد، خودکار، پاکن و دیگر لوازمی که از دانش آموزان برداشته بودم و آن را به مدیر دادم. به او گفتم که من مسیحی شده ام و دیگر نیازی به اینها ندارم. مدیر گفت که من تا امروز هرگز کسی را ندیده ام که اموال دیگران را برداشته باشد و برای پس دادن آنها اقدام نماید. من می دانستم که آن وسایل به من تعلق ندارد و باید آنها را پس بدهم. به این روش من می توانستم این کارها را کنار بگذارم و ما در زندگی نیازمند هستیم که کارهای خوبی انجام دهیم. گاهی نیاز داریم که یک قدم برداریم و از کارهای خود پشیمان بشویم و آنها را کنار بگذاریم. خداوندا مرا ببخش و از تو درخواست بخشش می کنم زیرا وسایل دیگران را برداشته ام و در این صورت است که خداوند شروع به شفای ما می کند زیرا این خواسته قوی است. شاید اشتباهات زیادی انجام داده ایم و ممکن است که گاهی افکار بدی در سر داشته ایم و شاید بر روی گناهان بسته شده بودیم و نمی دانستیم که می خواهیم چه کاری انجام دهیم. اما عیسای مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و به شما کمک کنم تا از این بدی ها و گناهان فاصله بگیری. می خواهم بار سنگینی را که بر دوش داری بردارم تا بتوانی جلو بروی. می خواهم زنجیرهایی که تو را بسته اند باز نمایم تا بدانی که من کیستم و با من هم قدم باشی و همراهم بشوی. عیسای مسیح برای همه چیزهایی که بدن، جسم و روح ما را  بسته اند و ما با خود حمل می نماییم جوابی دارد و او می تواند ما را آزاد کند و شفا دهد. شاید در زندگی ما اتفاقاتی رخ داده است که درد آن همواره همراه ماست . ما می دانیم که انسان ها می توانند همدیگر را به راه های مختلفی آزار دهند و این طبیعی و معمولی است. شاید این ناراحتی ها به ما اجازه ندهد تا حتا در خواب نیز آرامش داشته باشیم و کابوس های وحشتناکی ببینم. در این صورت است که جسم من هم بیمار خواهد شد و شاید دقیقن ندانیم که چه چیزی باعث آزار و اذیت ما شده است و در پایان بیمار خواهیم شد. شاید نقطه آغاز بسیار کوچک باشد و رفته رفته به سنگ بسیار سنگینی تبدیل بشود. عیسای مسیح می گوید که  من می توانم همه این چیزها را بردارم و همه اینها را از بین ببرم و تو آزاد شوی. او یکبار و برای همیشه همه اینها را بر روی صلیب بخود گرفت. کافی است که فقط بگوییم "عیسای مسیح به من کمک کن"، من در این مورد و این موضوع اشتباه کرده ام و حتا می خواهم دشمنان خود را نیز ببخشم. شاید بخشیدن دشمنان کار بسیار سختی باشد اما این چیزی است که خداوند منتظر آن است زیرا ما خطاب شده ایم که آزاد باشیم. 



من عاشق کتاب هستم و کتابی را خوانده ام که در این مورد نوشته شده است. این کتاب در مورد آزادی است که نویسنده آن " آنیتا بارکر" است که در شهر "اودوالا" زندگی می کند. او زن معروفی است که به جاهای مختلف سفر می نماید و در مورد مسیحیت و مسیح بشارت می دهد. کارهای این زن بی نظیر است مخصوصن اینکه او نابینا نیز می باشد. خداوند از طریق بی نظیری از او استفاده می نماید تا به انسان ها کمک نماید تا در مسیح آزاد بشوند و زندگی خود را یکی بعد از دیگری در دستان مسیح قرار دهند. آن چیزی که در مسیحیت ادامه دارد شاگرد سازی است که همه ما می توانیم این کار را انجام دهیم. می توانیم راه مسیح را ادامه دهیم و زندگی جدیدی را ادامه دهیم. 
می خواهم در همین مورد کلام های دیگری را نیز بخوانم:
" در این وقت، بسیاری از سران قوم یهود، با شنیدن سخنان او ایمان آوردند که او همان مسیح است‌. عیسی به این عده فرمود: اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود."(انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و سی و یک)
" هر کس که پدرش خدا باشد، با خوشحالی به سخنان خدا گوش می‌دهد"(انجیل یوحنا، فصل هشت،جمله چهل و هفت )
وقتی که به کلام خداوند گوش فرا دهیم این امکان در ما بوجود می آید که شاگردان مسیح باشیم و کارهای او را انجام دهیم. ما باید برای همدیگر دعا نماییم و از خداوند بخواهیم که به ما کمک نماید تا از چیزهایی که ما را بسته است آزاد شویم و این چیزی است که در زندگی با خداوند وجود دارد. اگر با خداوند هم قدم شوی او تو را با دستان خود در بر می گیرد. 
اکنون می خواهم دعا نماییم و اگر شما موافق باشید به همین صورت که در کنار یکدیگر نشسته اید برای همدیگر دعا نمایید. برای یکدیگر دعا می کنیم تا خداوند ما را یاری نماید.
دعای پایان جلسه:
خداوند از اینکه تو می توانی ما را آزاد نمایی سپاسگزارم.
خداوندا تو می خواهی به ما زندگی، شفا، سلامتی، ایمان، امید، عشق، محبت و خوشحالی بدهی. 
خداوندا دعا می کنم که آرزوی همه ما زندگی با توست.
سپاسگزارم از اینکه اکنون تو می دانی که به چه چیزی گوش دادیم و به چه چیزی نیازمندیم و می خواهیم از طریق تو لمس شویم.
ای روح خداوندی دعا می نمایم تا تو بیایی و ما را آزاد نمایی تا بتوانیم عشق و محبت تو را ببینیم.
عیسای مسیح سپاسگزارم که تو می خواهی ما را آزاد نمایی و می خواهی به ما کمک کنی و با دستان خود ما را بگیری و با ما قدم برداری. در نام عیسای مسیح. آمین. 

۱۳۹۵ بهمن ۲, شنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/01/14- کشیش هارلد ایدیرینگ


کشیش هارلد ایدیرینگ



خیلی خوشحالم از اینکه امروز در کنار شما هستم.  درسال های دور، زمانی که من هجده سال سن داشتم، قانون خدمت سربازی مثل امروز نبود و همه مردها باید به سربازی می رفتند و اجباری بود. در سربازی من دوست داشتم که همیشه با اسلحه تیراندازی بکنم و به همین دلیل مجبور شدم که به روانشناس مراجعه کنم. روانشناس گفت که با این شرایط دیگر نمی توانم به خدمت سربازی ادامه بدهم و به همین دلیل من را به قسمت دیگری انتقال دادند. من را به قسمت کنترل برق انتقال دادند به همین دلیل باید دوره آموزشی را طی می کردم. من به همراه سی و شش نفر دیگر برای دیدن دوره آموزشی به شهر "اوربورو" رفتیم. ما در ابتدا و قبل از شروع دوره آموزشی معاینه پزشکی شدیم.  ما سی و هفت نفر بودیم که برای آزمایش خون در یک صف ایستاده بودیم و من تقریبن جزو نفرات آخر بودم. من و نفر بعدی که خیلی هم از من بلندتر بود آستین های خود را بالا زده بودیم و بر روی صندلی نشسته بودیم تا از ما خون بگیرند. پس از اتمام کار و زمانی که ایستادم تا از آنجا خارج شوم  بعد از چند قدم افتادم. برای نفر بعد از من که بلندتر و قوی تر بود نیز همین اتفاق افتاد و پرستار به ما گفت که همیشه کسانی بلندترند، ضعیف تر نیز هستند. من اکنون نیز همین حس را دارم و احساس می کنم از دیگران ضعیف تر و کوچکترهستم اما با این حال فکر می کنم که خداوند چیزی را در من قرار داده تا با شما تقسیم نمایم. 
می خواهم قسمتی از کتاب مقدس که برای من خیلی مهم است را با یکدیگر بخوانیم. البته همه این کتاب مهم است و به شما پیشنهاد می کنم که آنرا بخوانید و کلام خداوند را مطالعه کنید. وقتی من و یا شما کلام خداوند را می خوانیم در قلب و افکار ما اتفاقی می افتد. 
 برادران عزیز، اگر به خود که برای پیروی از مسیح دعوت شده‌اید نگاه کنید، پی خواهید برد که اکثر شما از نظر دنیوی حکیم و قدرتمند و ثروتمند نیستید. درعوض، خدا عمدن  اشخاصی را برگزیده، که مانند شما در نظر مردم دنیا، نادان و ضعیف هستند، تا از این راه آنانی را که دانا و قدرتمند به حساب می‌آیند، شرمگین سازد.  خدا افرادی را انتخاب کرده که طبق  معیارهای دنیا از طبقات پایین و مطرود جامعه هستند. بلی، خدا همان کسانی را برگزیده که دنیا ایشان را هیچ می‌انگارد، تا نشان دهد آنانی که مهم و بزرگ بنظر می‌آیند، هیچ هستند.( اول قرنتیان، فصل اول، جمله بیست و شش تا بیست و هشت)
شاید انسان های قوی به خداوند نیازی نداشته باشند اما من شدیدن به کاری که مسیح بر روی صلیب انجام داد نیازمندم. وقتی انسان خود را ضعیف و نیازمند حس می نماید، زانوی خود را در مقابل صلیب عیسای مسیح خم کرده و از او می خواهد تا گناهانش را ببخشد و توبه اش را بپذیرد. خداوند با این کار قلب های ضعیف ما را به قلب های زنده که هدیه ای از اوست تغییر می دهد و اینکار با قدرت شخصی من امکان پذیر نیست. وقتی کسی به مسیح ایمان آورد باید اقرار نماید که ضعیف و کوچک است و به تنهایی نمی تواند همه چیز را اداره نماید. به نظر من در این دنیا مهم نیست که انسان بزرگ و قوی باشد زیرا در ملکوت خداوند این ضعیف ها و کوچک ها هستند که انتخاب می شوند. اگر خود را ضعیف و کوچک حس می نمایی این هدیه ای از طرف خداوند است زیرا می خواهد از تو استفاده نماید و در حقیقت من و شما وسیله خداوند هستیم.
 من داستانی در مورد نوازنده بسیار حرفه ای که ویلون می نواخت شنیدم. در یکی از اجراهای او، زمانی که می خواست ساز خود را کوک نماید، ناگهان یکی از سیم های ساز پاره شد. بعد از مدتی سیم دیگری نیز پاره شد و از چهار سیم ساز فقط دوتای آن باقی مانده بود. او با همان دو سیم باقی مانده بقدری زیبا نواخت که همه حاضران شگفت زده شدند و این موسیقی بری آنها بهترین اجرا بود. شاید با نگاه کردن به زندگی خود در این فکر هستی که بارها و بارها قسمتی از آن خراب شده است. اما با قرار دادن زندگی خود در دستان عیسای مسیح دقیقن همانند آن نوازنده ویلون می باشید که تنها با دو سیم می نواخت. خداوند می تواند به راه های مختلف از تو استفاده نماید زیرا با قراردادن خود در دستان خداوند این اجازه به او داده می شود. 
"یوشع" کار بسیار زیبایی انجام داد، او بیشتر وقت خود را با موسی بود. زمانی که موسی با خداوند سخن می گفت او در گوشه ای ایستاده بود و گوش می کرد زیرا او می خواست یاد بگیرد. اگر تو نیز کسی را می شناسی که با خداوند رابطه دارد و سخن می گوید، بنشین و گوش کن زیرا بخاطر نزدیکی او با خداوند، برای تو نیز اتفاقی خواهد افتاد. یوشع آرزو می کرد که همانند موسی با خداوند رابطه داشته باشد. یوشع یک انسان معمولی بود، دقیقن مانند شما و من، با افکاری مانند ما و من فکر نمی کنم که او انسان قوی بود اما او می خواست در راه خداوند خدمت نماید. خداوند با یوشع سخن می گوید:
"  همانطور که با موسی بودم با تو نیز خواهم بود تا در تمام عمرت کسی نتواند در برابر تو مقاومت کند. تو را هرگز ترک نمی‌کنم و تنها نمی‌گذارم." ( یوشع، فصل یک، جمله پنج)



خداوند همانگونه که با موسی بود با یوشع نیز بود و به او گفت تو را تنها نمی گذارم و رها نمی کنم پس قوی باش؛ من می خواهم در تمامی مراحل با تو باشم. این رابطه می تواند شامل شما و من و همه انسان ها نیز باشد. اگر تا اکنون  قلب خود را برای عیسای مسیح باز نکرده ای، او در پشت در ایستاده است و در می زند و اجازه ورود از تو می خواهد.
"
 عیسی وارد اریحا شد تا از آنجا راه خود را بسوی اورشلیم ادامه دهد.  در اریحا شخص ثروتمندی زندگی می‌کرد، به نام «زکی» که رئیس مأمورین باج و خراج بود؛ او می‌خواست عیسی را ببیند، اما بسبب ازدحام مردم نمی‌توانست، چون قدش کوتاه بود.  پس جلو دوید و از درخت چناری که در کنار راه بود، بالا رفت تا از آنجا عیسی را ببیند.  وقتی عیسی نزدیک  درخت رسید، به بالا نگاه کرد و او را بنام صدا زد و فرمود: «زکی، بشتاب و پایین بیا! چون می‌خواهم امروز به خانه تو بیایم و مهمانت باشم». زکی با عجله پایین آمد و با هیجان و شادی، عیسی را به خانه خود برد. تمام کسانی که این واقعه را دیدند، گله و شکایت سر داده، با ناراحتی می‌گفتند: «او مهمان یک گناهکار بدنام شده است». اما زکی در حضور عیسای خداوند  ایستاد و گفت: «سرور من، اینک نصف دارایی خود را به فقرا خواهم بخشید، و اگر از کسی مالیات اضافی گرفته باشم، چهار برابر آن را پس خواهم داد». عیسی به او فرمود: «این نشان می‌دهد که امروز نجات به اهل این خانه روی آورده است. این مرد، یکی از فرزندان ابراهیم است که گمراه شده بود. من آمده‌ام تا چنین اشخاص را بیابم و نجات بخشم»." (انجیل لوقا، فصل نوزده، جمله یک تا ده)
"زکی" برای کسانی که آن کشور را اشغال کرده بودند کار می کرد، او باجگیر و مامور دریافت مالیات از مردم بود. زکی قد کوتاهی داشت و مالیات را بیشتر از اندازه می گرفت و در جیب خود می گذاشت و همه مردم از او نفرت داشتند. وقتی مسیح می خواست از آنجا عبور نماید، مردم از دو طرف ایستاده بودند و چون زکی قد کوتاهی داشت از درختی بالا رفت تا بتواند بخوبی مسیح را ببیند. او در مورد مسیح زیاد شنیده بود و به همین علت خیلی دوست داشت مسیح را ببیند. وقتی که مسیح می آید، در کنار درختی که زکی بر بالای آن رفته بود می ایستد و به او می گوید که پایین بیا. مسیح حتا اسم او را می دانست و او را به نام صدا می زند. عیسای مسیح همه چیز را در مورد شما و من می داند. او می داند که ما در کجا زندگی می کنیم و حتا دوست داریم که در کجا زندگی نماییم، او فکرهای ما را نیز می خواند. او به زکی می گوید که عجله کن و پایین بیا زیرا من می خواهم به خانه تو بیایم. زکی می توانست بگوید که امروز نه زیرا می خواهم خانه خود را برای آمدن تو نظافت و مرتب نمایم تا فردا یا یک روز دیگر بیایی. اتفاقی که در زکی می افتد اینست که او پول های زیادی از دیگران گرفته بود و به مسیح می گوید که می خواهد نیمی از دارایی های خود را به فقرا بدهد و اگر پول بیشتری از کسی دریافت کرده، چهار برابر آنرا به او باز خواهد پرداخت. چه اتفاقی برای زکی که یک باجگیر است افتاده است؟ او قلب خود را برای مسیح باز کرده است. دیگر پول و طلا برای او اهمیتی نداشت و با توجه به اینکه او می توانست از داشته های خود لذت بسیاری ببرد اما اتفاق مهمی در قلب زکی رخ داده بود و او قلب جدیدی دریافت کرده بود. او با قلب جدید خود انسان ها را به گونه دیگری می دید. او در گذشته فقط خود را می دید و همه چیز را فقط برای خود می خواست اما با دیدار مسیح دیگر همه انسان ها، حتا فقیران و نیازمندان برای او اهمیت داشتند. این بهترین اتفاقی است که می تواند برای هر انسانی رخ دهد و بلافاصله خداوند برکتی برای آن منطقه فرستاد. من این قسمت از انجیل را خیلی دوست دارم زیرا این مورد اتفاق افتاد و اکنون و امروز نیز اتفاق می افتد. چیزهایی که در گذشته برای من و شما بسیار مهم بود اکنون دیگر مهم نیست و مهمترین چیز عیسای مسیح است. مسیح می گوید که "بده" زیرا داده خود را پس خواهی گرفت. زکی با پذیرفتن مسیح چیز بهتری را دریافت کرد و دیگران نیز می توانستند این اتفاق را ببینند. عیسای مسیح می تواند در زندگی تو نیز این کار را انجام بدهد، او می خواهد به خانه شما و من بیاید و فقط ما را در کلیسا ملاقات نکند، او می خواهد در تمام زندگی همراه ما باشد.
"
 اطمینان دارم خدا که این عمل نیکو را در شما آغاز نمود، شما را یاری خواهد داد تا در فیض او رشد کنید تا به هنگام بازگشت عیسی مسیح، کار او در شما تکمیل شده باشد. "( فیلیپیان، فصل یک، جمله شش)


کسی که کار خوب را آغاز می نماید باید آنرا به پایان برساند، او بهترین چیز را در ما آغاز نمود و می خواهد که کامل نماید. ما راه رفتن با مسیح را آغاز کرده ایم و شاید نتوانیم به تنهایی کاری انجام دهیم اما با عیسای مسیح می توانیم. او کارهای خوب را در زندگی تو من شروع کرده است و می خواهد آنرا کامل نماید، او هرگز خسته نمی شود. مسیح آرزو دارد که در همه زمان ها با من و شما باشد، در تمام شبانه روز، هفته تا هفته ، ماه تا ماه و سال تا سال. وقتی که پیر شویم و با عصا راه برویم نیز می توانیم با او راه برویم و بگوییم جلال بر نام خداوند باد. بهتر از همه اینها، وقتی همه زندگی خود را با مسیح راه رفتیم دیگر پایانی وجود نخواهد داشت. وقتی که ما می میریم و این دنیا را رها کرده و به آسمان نزد خداوند می رویم بهترین پاداش را دریافت می نماییم. پذیرفتن مسیح بزرگ ترین اتفاق یک انسان است؛ عیسای مسیح واقعن عاشق ما است و آرزو دارد که زندگی را با ما باشد و تقسیم نماید.
برای شما تعریف کردم که پسری هم که از من بزرگتر و قوی تر بود بعد از چند قدم به زمین افتاد؛ خداوند می خواهد از قسمت های ضعیف من و شما استفاده کند. همه ما دارای ضعف هایی در قسمت های هستیم و خداوند می داند که هیچ انسانی کامل نیست اما او تصمیم گرفت تا از ضعف های ما استفاده نماید. برای همین من خوشحال هستم که مسیح را دریافت کردم و او را به خانه خود دعوت نموده ام. او از همه چیز زندگی من، حتا افکار بد من اطلاع دارد. خداوند به من می گوید که "هارلد" جلو بیا، من همراه تو هستم. تو می توانی همه چیز را برای او تعریف نمایی و او دوست دارد حرف های تو را بشنود. شاید پیش خود فکر می کنی که او همه چیز را خوب می داند، درست است، اما او عاشق صدای تو و سخن توست و می خواهد آنرا بشنود و دوست دارد خوشحالی تو را ببیند. وقتی کسی را دوست دارید و عاشق او هستید می خواهید خوشحالی او را ببینید. او عاشق توست و می خواهد که همه چیز را با تو تقسیم نماید.
از همه شما می خواهم که لطفن چشمان خود را ببندید؛ می خواهم از شما سئوال کنم که اگر کسی هست که می خواهد بگوید عیسای مسیح به ملاقات من، به خانه من، به قلب و فکر من بیا می توانید دست خود را بالا بیاورید. شما می توانید دست خود را بالا بیاورید و او شما را می بیند. او آرزوی تو را دید.
 می خواهم یکبار دیگر سئوال نمایم، شاید آدم های دیگری نیز باشند که بخواهند عیسای مسیح را در تمام زندگی خود داشته باشند. در این صورت باز می توانی دست خود را بالا بیاوری. خداوند دستان شما را می بیند.
عیسای مسیح متشکرم.   
برای این امکانی که بتوانم تو را در زندگی و خانه خود بپذیرم سپاسگزارم.
برای عشق و محبتی که داری سپاسگزارم.
سپاسگزارم برای اینکه ما را از همه طرف در بر گرفته ای.
سپاسگزارم برای کلامی که به ما دادی که می توانیم تو را بپذیرم و قدرت بگیریم.
سپاسگزارم برای اینکه نیازهای ما را برطرف می نمایی.|
برای روح قدوست سپاسگزارم و برای اینکه در بین ما هستی و ما را به طرف مسیح راهنمایی می کنی. در نام عیسای مسیح. آمین.