۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

چرا يهوديان عيسي را بعنوان مسيح نپذيرفتند

در تمام مدتي كه يهوديان براي ظهور مسيح انتظار مي كشيدند، رسالت او را به درستي درك نكرده بودند. آنان در جستجوى رهايي از گناه نبودند، بلكه مشتاق بودند تا از ظلم و ستم روميان خلاصي يابند. آنان انتظار داشتند تا مسيح به عنوان يك فاتح ظهور كند و با در هم كوبيدن قدرت ظالم، اسرائيل را به قدرتي جهاني تبديل كند. چنين تفكري راه را براي انكار منجي از سوي ايشان هموار كرد. 
در زمان تولد مسيح، اسرائيل تحت حاكميت قدرت هاي خارجي رنج مي برد و به واسطه جنگ و شورش هاي داخلي از هم پاشيده شده بود. به يهوديان اجازه داده شده بود كه سازمان حكومتي جداگانه اي داشته باشند، اما هيچ چيزي نمي توانست اين واقعيت را كه ايشان زير يوغ روميان قرار داشتند، كتمان كند. روميان اين حق را داشتند كه كاهن اعظم را نصب يا خلع كنند. تصدي مقام كهانت غالبن با فريب، رشوه و حتا قتل و جنايت همراه بود. بدين ترتيب مقام كهانت بيشتر و بيشتر فاسد شد. با اين حال كاهنان از قدرت زيادي برخوردار بودند و آن را براي اهداف خودخواهانه و سودجويانه به كار مي بردند. مردم از يك سو محكوم به انجام خواسته هاي بي رحمانه ي ايشان و از سوي ديگر تحت فشار ماليات هاي سنگين دولت روم قرار داشتند. 
اين وضعيت نارضايتي گسترده مردم را به همراه داشت. شورش هاي عمومي امري متداول بود. طمع، خشونت، بي اعتمادي و بي احترامي به ارزش هاي معنوي احساسات عمومي را جريحه دار كرده بود. 
تنفر از روميان و غرور ملي و مذهبي، موجب شد تا يهوديان هر جه بيشتر به آيين هاي پرستشي خود متكي شوند. كاهنان نيز براي كسب اعتبار و تداوم بخشيدن به نفوذ خويش،آيين هاي مذهبي را با وسواس بيشتري به جا مي آوردند. مردمي كه در ظلمت جهل و ستم بودند به همراه رهبران تشنه قدرت، در انتظار آمدن نجات دهنده بودند تا با ظهورش دشمن را از بين برده و پادشاهي را به اسرائيل باز گرداند. آنان نبوت ها را مطالعه كرده بودند اما از درك و فهم مسايل روحاني عاجز بودند. بدين ترتيب، نشانه هايي را كه به ظهور اوليه مسيح در فروتني اشاره مي كرد ناديده گرفته و نشانه هايي را كه به شكوه و جلال ظهور ثانويه او اشاره مي كرد، مورد سوء استفاده قرار دادند. غرور و تكبر جلوي ديد ايشان را گرفته بود و به همين دليل، نبوت ها را مطابق اميال خودخواهانه خويش تعبير كردند.


بر گرفته از كتاب "آرزوى اعصار" صفحه ١٩ و ٢٠ نوشته الن. جي. وايت.  

۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

شهادت کشیش هارلد ایدیرینگ 2015/10/03 (Harald Eidering)


کشیش هارلد ایدیرینگ(Harald Eidering)

پسر من در حال حاضر در اداره پلیس این شهر کار می کند و ممکن است که او را روزهای یکشنبه در کلیسا  ملاقات کرده باشید. می خواهم از زمانی برای شما سخن بگویم که پسر من پلیس نبود. 
یکروز قرار بود که او برای ساعت پنج بدنبال من بیاید و من تا ساعت پنج منتظر ماندم. او سر وقت نیامد و ساعت پنج و ده دقیقه شد و به ناچار در حال قدم زدن در خیابان بودم. از من دعوت شده بود تا به کلیسای گونگستر بروم و به اردوی که قرار بود آنها در منطقه گولبرانا (Gulbranna) که در نزدیکی شهر هالماستاد (Halmstad) بود شرکت نمایم. به همین دلیل در حال قدم زدن و انتظار فرزندم با خداوند نیز سخن می گفتم. به او گفتم که دلم نمی خواهد به این اردو بروم و اگر خواست تو نیز اینچنین است و نمی خواهی که من کشیش آن کلیسا باشم، من نیز تمایلی ندارم. دوست ندارم که به آنجا بروم و وانمود نمایم که می خواهم با آن ها باشم اما در نهایت به آنها نه بگویم. خداوندا می خواهم بدانم که تو مرا صدا کردی تا این کار را انجام دهم و به آنجا بروم. پسر من هنوز نیامده بود و من همچنان در حال راه رفتن و انتظار بودم. آرام آرام این تاخیر داشت من را ناراحت می کرد و در حال رفت و برگشت در پیاده رو خیابان بودم که چیزی توجه مرا بخود جلب کرد. بر روی دیوار نوشته شده بود: www.Gulbranna.se  گولبرانا 
بعد از دیدن این نوشته به این فکر افتادم که چرا باید پسر من تا این حد تاخیر داشته باشد؟ اگر او تاخیر نمی کرد من این فرصت را نداشتم تا این راه طولانی را قدم بزنم و شاید این تاییدیه را از خداوند دریافت نمی کردم. چیزی که برای من بیشتر جالب بود نوشته ".se" بود. همانطور که شما نیز می دانید در زبان سوئدی برای اینکه به کسی بگویم نگاه کن تلفظ می نماییم "Se" یعنی ببین که البته سایت های سوئدی بجای"com" به "se" ختم می شود و منظور اینست که این سایت به سوئد (Sweden)مربوط می باشد. نوشته روی دیوار گویا بمن می گفت " گولبرانا را ببین". در من یک احساس شادی بوجود آمد و به خودم گفتم که حتمن باید به گولبرانا بروم و در آن اردو شرکت نمایم. وقتی این حس در من بوجود آمد و تصمیم خودم را گرفتم پسرم نیز آمد. 
این پیغامی از طرف خداوند برای من بود و به همین خاطر در آن اردو شرکت کردم و کشیش آن کلیسا نیز شدم. بعد از گذشت حدود دو ماه تصمیم گرفتم که دوباره به آن خیابان بروم تا ببینم که نوشته هنوز بر روی دیوار قرار دارد یا خیر. به آنجا رفتم و نوشته دیگر بر روی دیوار نبود. من در تمام مدتی که پسرم تاخیر داشت و در حال قدم زدن در آن خیابان بودم در حقیقت دعا نمی کردم و تمام مدت در حال راضی کردن خداوند برای نرفتن به آن کلیسا و آن اردو بودم. به نظر من خداوند از چیزی که در درون قلبمان وجود دارد و آنرا به او نیز در میان می گذاریم خوشش می آید و می خواهد که جواب بدهد. آیا جمله ارمیا فصل سی و سه، جمله سه را بیاد دارید:
" از من درخواست کن و من اسراری را درباره آنچه در آینده واقع خواهد شد، به تو آشکار خواهم ساخت"
خداوند می گوید که مرا بطلبید و صدا بزنید و من جواب خواهم داد. پس خداوند را صدا کنید و مطمئن باشید که جواب شما را می دهد. آمین.



اولین بار که هارلد را ملاقات کردم در پاییز سال 2015 بود و این نخستین باری بود که او برای موعظه کلیسای پارسی زبانان به کلیسای پینکس می آمد. از همان آغاز، قدرت و حس بسیار خوبی در کلام خود داشت که برای من بسیار دلنشین بود. بیاد دارم که موعظه کشیش هارلد را خیلی زودتر از همیشه آماده کردم و بر روی وبلاگ قرار دادم. هارلد در پایان  موعظه خود اجازه خواست تا مورد دیگری را اضافه نماید و شهادتی بدهد. البته من فقط موعظه او را بر روی وبلاگ خود قرار دادم و در نظر داشتم که شهادت او را در فرصت مناسبی انتشار بدهم. نمی دانم که به چه علت این اتفاق تا امروز میسر نشد و در این فاصله من این شانس را داشتم که ملاقات های بیشتری با او داشته باشم. به نظر من ایمانداران واقعی به مسیح فرشتگان زمینی هستند که بودن و حضورشان از بزرگترین نعمت هاست. این فرشتگان زمینی خود را بطور کامل در اختیار خداوند قرار می دهند و او نیز در آنها اثر می گذارد. کشیش هارلد و همسر مهربان او نیز از فرشتگان بی نظیر زمینی هستند.

۱۳۹۶ تیر ۱۲, دوشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/05/06 - یوکه ماشیکانکاس



Jukka Mäkikangas- یوکه ماشیکانکاس


سلام.
اعتیاد و استفاده کردن از مواد مخدر مانند گیرافتادن در چیزی است که همیشه باید آن را داشته باشد. در این صورت است که اگر آنرا نداشته باشد و یا به او نرسد، نشئه می شود و دیگر نمی تواند بصورت عادی زندگی نماید. اگر هم که بخواهد به یکبار آن را کنار بگذارد به مشکل بر خواهد خورد. کسانی که سیگار استفاده می نمایند خوب می دانند اگر یکروز نتوانند آنرا تهیه نمایند چقدر برایشان سخت خواهد بود و استفاده از چیزهای قوی تر به مراتب سخت تر است و از لحاظ روحی و جسمی تحت فشار خواهند بود و این حالت بر روی تمام زندگی آنها اثر می گذارد. اعتیاد تمامی زندگی اجتماعی انسان را نابود می نماید و باعث از هم پاشیده شدن خانواده می گردد و بر روی همه چیز تاثیر منفی می گذارد. شخص معتاد حتا ممکن است باعث مرگ کسی بشود تا بتواند پولی بدست بیاورد و به اعتیاد خود برسد. 
از دوست ایرانی در یوتبوری(گوتنبرگ - سوئد) سئوال کردم که من برای دیدار کلیسای پارسی زبانان شهر بوروس می روم و چه چیزی برای گفتن به آنها داری؟ او به من گفت که به آنها بگو: «آن کسی که پسر او را آزاد می نماید واقعن آزاد است». 
نام آن مرد ایرانی فرزین است و او قدری از من جوانتر است و در گذشته به آنفتامین و هرویین معتاد بود. او این دو مواد را با هم استفاده می کرد زیرا هرویین شخص را پایین می آورد (کسل می کند) اما آمفتامین بالا می برد (سرحال می آورد) که باعث می شود کم خواب و فعال باشد و البته نگران و مضطرب نیز می شود. متاسفانه این حالت اشتها را از بین می برد و به همین دلیل وزن کم می شود. هرویین دقیقن برعکس این رفتار را بوجود می آورد. به همین دلیل استفاده هر دو این مواد باعث می شود که اختلالات جدی در قلب و مغز بوجود بیاید. فرزین برای من تعریف کرد که در چند قدمی مرگ بود و عیسای مسیح او را نجات داد و او امروز یکی از بهترین انسان هایی است که به معتادین مواد مخدر کمک می نماید. او اکنون سالم و دارای خانواده است و در زمینه کمک به معتادین بسیار فعال می باشد. انسان هایی که مانند فرزین باشند بسیار کم هستند. قسمت هایی از کتاب مقدس را برای شما می خوانم:
 " عیسی جواب داد: «این عین حقیقت است که هر که گناه می‌کند، اسیر و برده گناه است. برده‌ها در خانه حقی ندارند، ولی تمام حق به پسر خانواده می‌رسد. پس، اگر پسر شما را آزاد کند، در واقع آزادید. "(عهد جدید، انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و چهار تا سی و شش)
کلمه "پسر" در اینجا عیسای مسیح است که فرزند خداوند است و او ما را به آزادی خطاب نموده است.  
" پس، اکنون که مسیح شما را آزاد کرده است، بکوشید آزاد بمانید و بار دیگر اسیر قید و بند شریعت نشوید. "(عهد جدید، غلاطیان، فصل پنج، جمله یک)
"  برادران عزیز، خدا به شما آزادی عطا کرده است، اما آزادی نه برای پیروی از خواسته‌های نفستان، بلکه برای محبت کردن و خدمت کردن به یکدیگر. "(عهد جدید، غلاطیان، فصل پنج، جمله سیزده)
" از اینرو، به شما توصیه می‌کنم که از اوامر روح خدا پیروی کنید؛ او به شما خواهد آموخت که چه بکنید و کجا بروید. در اینصورت دیگر برده امیال نفس سرکش خود نخواهید بود. "(عهد جدید، غلاطیان، فصل پنج، جمله شانزده)
حالا می خواهم قدری در مورد «ال پی» برای شما صحبت نمایم. آیا شما می دانید که معنی ال پی چیست؟ این نام کسی است که کلیسای پنطیکاست را در سوئد بنا نهاده است و نام آن "لوی پطرس" (Lewi Pethrus) است. در سال هزار و نهصد و پنجاه نه چند نفر این سازمان را بنا نهادند و در ابتدا به کسانی که به الکل اعتیاد داشتند کمک می کردند. آنها ششصد مکان در سرتاسر سوئد داشتند و به الکلی ها کمک می کردند و حتا برای خانواده ها، و زن ها نیز جاهایی را اختصاص داده بودند و بعد از مدتی فنلاندی ها نیز این کار را شروع کردند.البته اکنون ما دو مکان برای کمک به معتادین داریم. 
من از زادگاهم فنلاند به شهر یوتبوری سوئد آمدم و در گذشته بیشتر مردان معتاد سوئد را فنلاندی ها تشکیل می دادند. البته اکنون اینگونه نمی باشد و متاسفانه عرب ها و پارسی زبانان بیشتر آمار معتادین را تشکیل می دهند. من امیدوارم هیچ یک از شما و حتا دوستان شما از جهنمی که من از آن عبور کردم عبور ننمایند و به همین دلیل است که من در «ال پی» کار می نمایم. من اولین بار از طریق «ال پی» یوتبوری عیسای مسیح را دریافت کردم و دوستانی داشتم که آنها مسیح را ملاقات کرده و از بند اعتیاد آزاد شده بودند زیرا آنها پسر خداوند را ملاقات کرده بودند و او آنها را آزاد کرده بود. 
من اولین بار در سن شانزده سالگی آمپول مخدر را تزریق کردم. در آن زمان خیلی از فنلاندی ها برای کار به سوئد می آمدند البته من برای کار به اینجا نیامدم. خانواده من متلاشی شده بود و نمی خواهم زیاد در مورد آن با شما صحبت کنم. مواد مخدر جایی را در قلب من پر کرده بود که خداوند دوست داشت آنرا پر نماید. من امروز تنها به این دلیل در اینجا ایستاده ام تا جلال بر نام عیسای مسیح بدهم. من بهمراه همسرم به این شهر آمده ایم تا در «ال پی» به معتادها کمک نماییم زیرا عاشق عیسای مسیح هستیم، او که زندگی خود را برای من گذاشت؛ همه ی ما نیازمند مسیح هستیم. 
شهرداری (شهر بوروس) جایی را در کنار دریاچه به «ال پی» و بی خانمانان اختصاص داده تا اگر جایی برای خوابیدن ندارند به آنجا بروند. 



من در سال های هفتاد و هشتاد میلادی به جاهای زیادی برای ترک کردن اعتیاد خود رفتم.  حتا برای ترک در بیمارستان بستری شدم اما متاسفانه وقتی بیرون می آمدم دوباره گیج می شدم زیرا در قلب من جای خالی وجود داشت و زندگی برای من ارزش و معنایی نداشت. در همان سال ها بود که صاحب سه فرزند شدم که مادر آنها نیز معتاد بود و البته اکنون زنده نمی باشد. هر سه آنها را از من گرفتند و به همین دلیل دیگر زندگی برای من ارزشی نداشت. تا اینکه من دوستی را در زندان ملاقات کردم که او من را به «ال پی» یوتبوری برد. خیلی وقت ها به کلیسا می رفتم تا دعا کنم زیرا احساس می کردم چیزی در آنجا وجود دارد که در جاهای دیگر نیست. همچنان زندگی خوب نداشتم تا اینکه یکروز پلیس من را دستگیر کرد و به من دستبند زد. در آن زمان من در حدود پنجاه کیلو وزن داشتم و زندگی من به بدی گذشته بود. تمام بدن من زرد رنگ شده بود و دستانم از جای سوزن های تزریق مواد مخدر زخمی بود. در آن زمان تقریبن دیگر هیچ رابطه ای با فرزندان و انسان های دیگر نداشتم. فکر می کنم خیلی سخت است که شماها که در این شرایط قرار نداشتید بتوانید حرف های من را درک و یا لمس نمایید. 
در آن زمان بود که عیسای مسیح را صدا زدم و گفتم:
 ای خدای من، اگر واقعیت داری که باید واقعیت داشته باشی، زیرا تورا احساس و ملاقات کرده ام، به پیش من بیا. مسیح آمد و مرا آزاد کرد، او نشئگی نداشتن مواد مخدر را از من برداشت، او نگرانی، دلشکستگی، درد و همه این موارد را از من برداشت و من را با خود و با روح القدس برد. آن پسر که آزاد می کند من را حقیقتن آزاد کرد. من این کمک را از «ال پی» و از چندین باری که به آنجا رفته بودم دریافت کردم. بعد از آن بود که به کلیسا رفتم، شهادت دادم و ایماندار به مسیح شدم.
من در مورد مواد مخدر مرتکب خلافی شده بودم و انتظار حکم حداقل چهار سال زندان را داشتم که در عوض آن به «ال پی» می رفتم و روزها در آنجا کمک می کردم. سپس به مدرسه انجیل و جامعه شناسی رفتم و این اتفاق در سال هزارو نهصد و نود رخ داد. در سال نود و هفت به جایی رفتم و به کمک خداوند کشتی را مرمت کردیم که در آن چهل اتاق قرار داشت و ما از آن برای زندگی معتادین و بی خانمان ها استفاده می کردیم. من نیمه وقت در «ال پی» و نیمه وقت دیگرم را در این کشتی کار می کردم. 
خیلی از کسانی که در این کشتی زندگی می کردند در وضعیت جسمانی بدی قرار داشتند و مردند و در بین آنها حتا دختر و یا پسرهای جوان نیز بودند. البته تعدای از آنها نیز خوب شدند و سالیانه تقریبن ده نفر از اینها ایماندار به مسیح می شدند. آنها به مدرسه انجیل می رفتند و حتا کشیش نیز شدند. کلام خداوند می گوید آنکس که هیچی نبود خدا را انتخاب کرد.
باید به همدیگر کمک نماییم و همانگونه که در ابتدای صحبت برای شما گفتم ما دلمان نمی خواهد که هیچ انسانی و هیچ پارسی زبانی به این مشکلات گرفتار شود. ما در همین شهر جوانان معتادی نه فقط از مواد مخدر معمولی بلکه از هر چیز مختلفی داریم که در حال مرگ می باشند. جامعه برای کسانی که گرفتار اعتیاد هستند فقط دارو می دهد. سیاستمداران سوئد سالی یکبار در جزیره گوتلند جمع می شوند و سخنرانی می نمایند و ما نیز یکبار به آنجا رفتیم و به آنها گفتیم که دارویی که برای ترک اعتیاد به معتادین می دهید باعث مرگ آنها می شود. خرید این دارو در مدت کوتاه ارزان اما اگر زمان درمان طولانی شود گران تمام می شود. دارویی که در داروخانه عرضه می شود نیز به نوعی مواد مخدر است و ما باید جوانان و جامعه را نجات دهیم.
ایرانی ها ملتی قدرتمند با جامعه قوی و دیرینه خوبی هستند و سوئد به آنها نیاز دارد و ما باید به معتادان ایرانی ساکن این شهر کمک نماییم تا سلامتی خود را بازبیابند. من نمی دانم که شما به عمق سخنانی که امروز برای شما گفتم پی بردید یا نه زیرا خیلی سخت است و سخن گفتن در این موارد کار راحتی نیست. فقط دوباره یادآوری می کنم که آنکس که پسر آزاد می نماید "آزاد" است.
" پس مراقب اعمال و رفتارتان باشید، زیرا در روزهای دشواری زندگی می‌کنیم. به همین جهت، جهالت و نادانی را از خود دور کرده، عاقل و خرداندیش باشید، و از هر فرصتی سود بجویید تا اعمال نیک بجا آورید.  بدون تامل دست به کاری نزنید، بلکه سعی کنید خواست و اراده خدا را دریابید و مطابق آن زندگی کنید. از مستی بپرهیزید زیرا مستی انسان را به راههای زشت می‌کشاند. در عوض از روح خدا پر شوید.  با یکدیگر درباره خداوند گفتگو کنید و سرودهای پرستشی و مزامیر برای یکدیگر بخوانید. با هم سرودهای روحانی بخوانید و در دل خود برای خداوند آهنگ بسازید و بسرایید،  و همواره برای همه چیز، خدای پدر را به نام خداوند ما عیسی مسیح شکر کنید." (عهد جدید، افسسیان، فصل پنج، جمله پانزده تا نوزده)