۱۳۹۵ مهر ۵, دوشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/09/12

کشیش اوربان کلینتنبری



سلام 
امروز می خواهم با اشعیا آغاز نمایم. او هفتصد سال قبل از مسیح زندگی می کرد:

"هر چند کوه‌ها جابجا شوند و تپه‌ها نابود گردند، اما محبت من نسبت به تو هرگز از بین نخواهد رفت و پیمان سلامتی‌ای که با تو بسته‌ام هیچوقت شکسته نخواهد شد.» خداوند که تو را دوست دارد این را می‌گوید."( اشعیا، فصل پنجاه و چهار، جمله ده)
چقدر خوب است که می توانیم کلام خداوند را به زبان مادری بخوانیم. خداوند تمام زبان ها را می داند و کتاب مقدس را برای ما فرستاده تا در راه درست قرار بگیریم. من برای مدتی در یک مدرسه بودم و کتاب مقدس را بین بچه ها تقسیم می کردیم. پسر کوچکی کتاب را گرفت و شروع به ورق زدن آن کرد. سپس دست خود را بالا برد و پرسید این کتاب را چه کسی نوشته است و شخصی که کتاب را به او داده بود گفت این کلام خداوند است. پسر گفت که خیلی خوب نوشته است اما نتوانسته که خوب نقاشی کند( در آن کتاب مقدس هیچ تصویری وجود نداشته). خداوند می خواست تا از طریق کلام خود با ما صحبت نماید و این جمله ی بی نظیری که اکنون خواندیم هم کلام خداوند است. البته شاید ترجمه و تفسیر کتاب ها مقدس کمی با هم فرق نماید اما معنی و محتوا یکی است.
اگر کوه جابجا و زمین بالا و پایین شود...؛ می دانیم که برای جابجایی کوه و بالا و پایین شدن زمین قدرت بسیار زیادی نیاز است با این حال خداوند گفته که اگر هم چنین اتفاقی رخ دهد محبت من نسبت به تو از بین نخواهد رفت. فیض و محبت خداوند برای ما همانند یک پیمان بسته شده است و ما در امنیت هستیم. حتا اگر قرار باشد یک کوه که بسیار بزرگ و ثابت قدم است تکان بخورد و کمی جابجا بشود، اما محبت و فیض خداوند از او قویتر و محکمتر است. فیض، محبت و بخششی که با ما بسته و این را خداوندی که عاشق من و توست می گوید.
می دانید کسانی که به عیسای مسیح ایماندارند امن خواهند بود و در دنیا چیزهای مختلفی وجود دارد که می تواند ما را تکان بدهد و یا بلرزاند تا تعادل خود را از دست بدهیم اما مسیح می گوید که من تورا رها نخواهم کرد و همواره با تو هستم. فیض من تورا رها نمی کند و آزادی من با توست و تا زمانی که به آسمان بیایی من با تو خواهم بود. خیلی مهم است که ما با مسیح همنشینی داریم و من می دانم که کسانی که در این جلسه حضور دارند موارد زیادی برای گفتن دارند، راه هایی که ما را به مسیح نزدیک کرده است. "ایرنه" (Irene) که اکنون در بین ما حضور دارد و آنجا نشسته است تقریبن پنج سال پیش به سوئد آمده است. او برای من گفت که مذاهب مختلفی را بررسی کرده و کتاب های فلسفی مختلفی را نیز خوانده است. بهتر است از خود او خواهش کنم تا برای ما تعریف کند.


ارینا (Irene Hoff van't) 


ایرنه:
زمانی که سی سال داشتم کتاب های مختلفی را جستجو کردم اما با این حال هیچگاه نتوانستم حقیقت را دریابم. همیشه در حال جستجو کردن بودم و سئوال های بزرگی در مورد زندگی داشتم و همینطور در مورد مرگ هم چیزی نمی دانستم. پدر من هیچگاه نمی خواست که در این مورد حرفی بشنود و یا صحبت نماید. وقتی در زادگاهم (هلند) به کلیسا می رفتم اجازه نداشتم تا با دیگر کودکان بازی نمایم زیرا قوانین آنجا اینکار را ممنوع کرده بود و من این موارد را دوست نداشتم زیرا دوست داشتم بازی کنم و با مردم زندگی نمایم.
کشیش اوربان:
این مورد در گذشته برای کشور سوئد هم بود و به بچه ها اجازه نمی دانند تا در روز یکشنبه بازی کنند زیرا اعتقاد داشتند که یکشنبه روز خداوند است و به همین خاطر همه جا بسته بود.
 ایرنه:
دقیقن. همیشه در این فکر بودم که این چه خداوندی است که اجازه نمی دهد تا با دیگر کودکان بازی نمایم. من در هلند به کلیسای کاتولیک ها می رفتم. پاپ بسیار ثروتمند بود و در واتیکان زندگی می کرد و با این حال انسان هایی که فقیر بودند قسمتی از پول خود را به پاپ می دادند. این موارد برای من بسیار سخت و غیر قابل قبول بود. وقتی سی سال داشتم یکی از دوستانم به من پیشنهاد کرد تا کتاب مقدس را بخوانم. من با درخواست او مخالفت کردم زیرا اعتقادی به یک کتاب قدیمی (انجیل) نداشتم. بارها آنرا خوانده بودم و تمایلی به دوباره خواندن آن نداشتم.
اما کمی بعد حس کنجکاوی من برانگیخته شد و شروع به خواندن انجیل کردم. اما این بار انجیل برای من بی نظیر بود و با خواندن آن به بسیاری از سئوال هایی که داشتم و هیچگاه پاسخی برای آن نیافته بودم جواب داده شد. من بارها و بارها انجیل را خواندم و سپس در این اندیشه بودم که چه کاری می توانم انجام دهم تا به دیگر انسان ها کمک نمایم. زمانی که به کانال رادیویی به زبان انگلیسی گوش می دادم جواب خود را دریافت کردم و گویی گوینده در حال سخن گفتن با قلب من بود. در نامه رومیان، فصل هشت، جمله ششم نوشته شده:
" اگر از روح خدا پیروی کنیم، حیات و آرامش نصیبمان می‌گردد؛ اما اگر از طبیعت کهنه خود پیروی کنیم، چیزی جز مرگ و هلاکت بدست نخواهیم آورد. "
من به طور مخصوصی جواب خود را از خداوند گرفتم و دریافتم که پدری در آسمان دارم و او تمام نیازهای من را فراهم خواهد کرد. پدر من هیچگاه رابطه ی خوبی با من نداشت و حتا زمانی که می خواستم به مدرسه بروم حاضر نبود که هزینه تحصیل مرا بدهد و یا به من کمک نماید. به همین خاطر مجبور بودم که روزها کار کنم تا شب ها بتوانم درس بخوانم. به نظر من این بی نظیر است که ما زندگی جاویدی خواهیم داشت و پدری آسمانی ما عاشق ماست و دوستمان دارد.
کشیش اوربان:
این صحبت ها برای من واقعن عالی و بی نظیر بود. زن جوانی که مذاهب مختلف را می خواند و پیگیری می نمود و از فلسفه هم اطلاع داشته و وقتی به او کتاب مقدس را پیشنهاد می نمایند می گوید که تمایلی به خواندن دوباره آن ندارد. اما شروع به خواندن می نماید و جمله ای به سراغ او می آید و اتفاقی در قلب او رخ می دهد. من می خواهم کسانی را که تا بحال قدرت کتاب مقدس را دریافت نکرده اند تشویق نمایم تا بخوانند و منتظر اتفاق باشند زیرا کلام خداوند زنده است و عمل می نماید. بسیار مهم است که کلمه و یا جمله ای بیاید و تمام زندگی تو را تغییر بدهد.
آیا در بین شما کسی می خواهد که خیلی کوتاه و مختصر بگوید مسیح در زندگی او چه کاری انجام داده است و بگوید که چگونه مسیح را دریافت کرده است؟
پروین:
مسیح به زندگی من برکت داد و باعث شد تا نگرش من به مسائل دنیایی تغییر کند. دوست دارم که این برکت شامل حال همه انسان ها بشود.
بیتا کاشانی:
این برکتی که پروین گفت را من هم دریافت کرده ام و با دریافت آن به برکت مالی و دنیوی و هم به برکت صبر که بیانش برای من سخت است دست یافته ام.
کشیش اوربان:
" بوسه" می دانم که تو هم این برکت را دریافت کرده ای و این به زمانی که کوچک بودی بر می گردد، درست است؟
- بله، وقتی من پانزده سال داشتم مسیح را در قلبم دریافت کردم. سال های زیادی از آن زمان می گذرد و از ایمانی که به او دارم بی نهایت خوشحالم و ایمان دارم که عیسای مسیح می تواند به همه انسان ها کمک نماید.
مریم:
من هم می خواهم از مسیح قدردانی و تشکر کنم. من در بین ارامنه زادگاهم ایران بزرگ شدم، اما با این حال  نجات را دریافت نکرده بودم. وقتی به سوئد آمدم ارتباطات ضعیفی با کلیسا داشتم و دو نفر در این مورد برای من اهمیت خاصی دارند، " انگریت" و " اوله" که در حال حاضر هر دوی آنها در شهر یونشوپینگ سوئد زندگی می نمایند. آنها همیشه تجلی عشق و محبت بودند و اولین بار آنها کتاب مقدس را به من دادند در عین حالیکه همیشه ساکت بودند. این عشق و محبت برای من بزرگ بود و زمانی که خواهر من نجات پیدا کرد و مسیحی شد، کتاب مقدسی به ترجمه پارسی به من داد. هربار که کلام خداوند را می خواندم عشق در وجود من بیشتر و بیشتر می شد و این تقریبن به هجده سال پیش باز می گردد. بعد از آن در خواب مسیح را ملاقات کردم و این اتفاق را برای دخترم تعریف کردم. دخترم می خواست که تعمید بگیرد اما از او خواستم تا سالروز تولدم منتظر بماند تا هردو با هم تعمید بگیریم. ما با "بوسه" همسایه بودیم و با او تماس گرفتم و تلفن کشیش اوربان را از او گرفتم و با او تماس گرفتم. "انیکا" که در اینجا معلم بود گفت که به نظر من اینکار برای تو مشکلات بزرگی بوجود می آورد. به آنیکا گفتم که نگران نباش زیرا خداوند همه کارها را درست خواهد کرد و این اتفاق نیز افتاد.
کشیش اوربان:
مریم از شهادتی که دادی متشکرم، از تو، دخترت نادیا و همه خانواده تو. راه های مختلفی برای رسیدن به مسیح وجود دارد و هر کدام از ما به نحوی مسیح را ملاقات می نماییم.
می خواهم یکبار دیگر جمله  امروز را برای شما بخوانم و از شما بخواهم که این جمله از انجیل را با خود داشته باشید:
"هر چند کوه‌ها جابجا شوند و تپه‌ها نابود گردند، اما محبت من نسبت به تو هرگز از بین نخواهد رفت و پیمان سلامتی‌ای که با تو بسته‌ام هیچوقت شکسته نخواهد شد.» خداوند که تو را دوست دارد این را می‌گوید."( اشعیا، فصل پنجاه و چهار، جمله ده)
با هم دعا می کنیم:
- خداوندا سپاس تورا بخاطر عشق و محبتی که به ما داری.
- خداوندا سپاس تورا که با توجه به اینکه گاهی از راه خود منحرف می شویم باز هم از عشق و محبت تو کم نمی گردد.
- خداوندا سپاس تورا که ما چشمان تو می باشیم، تو ما را می بینی و عشق و محبت تو همیشه به دنبال ما می باشد.
- خداوندا تو از مشکلات همه ما با خبری؛ ما با مشکلات خود به نزد تو می آییم و تو ما را می پذیری و ما می توانیم به تو اطمینان داشته باشیم.  درنام عیسای مسیح. آمین.

۱۳۹۵ شهریور ۲۶, جمعه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/9/10

کشیش هارلد ایدیرینگ

سلام به همگی
آیا شما در اینجا صلیب می بینید؟
- بله
وقتی که "لارس" در حال نواختن گیتار بود و سرود پرستشی می خواند متوجه صلیبی که بر گردن داشت شدید. چه چیز بخصوصی در صلیب وجود دارد؟ 
صلیب در حقیقت وسیله خطرناکی است که از طریق آن می توان زندگی کسی را با مصلوب کردنش گرفت. در روم سال سیصد، وحشتناک ترین نوع مرگ کشتن بوسیله صلیب بود. اما صلیب معنی دیگری دارد و جایی است که فرزند خداوند، عیسای مسیح به خاطر ما جان خود را بروی آن داد. 
چرا باید مسیح کشته می شد؟ 
" زیرا همه گناه کرده‌اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پُر جلالی که خدا انتظار دارد، نرسیده است."(رومیان، فصل سه، جمله بیست و سه)
آدم و حوا رابطه مستقیمی با خداوند داشتند. اما آنها گول خوردند و از میوه ممنوعه ای  خوردند که خداوند آنها را از خوردن آن منع کرده بود. خداوند نمی تواند رابطه ای با گناه داشته باشد و هیچ گناهی نمی تواند در مقابل او قرار گیرد زیرا مقدسیت خداوند از بین می رود و خداوند راه حلی برای همه این موارد داشت که تمامی کتاب مقدس عهد عتیق و جدید به این موضوع اشاره می نماید، به یک شخص که آن عیسای مسیح است. اگر شما تقریبن پنج سال پیش در این کلیسا بودید، صلیب قدیمی را که در این دیوار بجای این صلیب قرار داشت دیده بودید که از سه صلیب تشکیل شده بود. در آن زمان معمولن کسانی که به خاطر کارهای غیر قانونی و تخلفات سنگین حکم مرگ برایشان صادر می گردید به صلیب کشیده می شدند و مصلوب شدن مسیح در جایگاه و بی گناهی او نبود زیرا خیلی از انسان ها بخاطر کارهای غیر قانونی و تخلفات برروی صلیب کشته می شدند. عیسای مسیح در بین دو شخص خلافکار به صلیب کشیده شد که در دو طرف مسیح قرار داشتند. آن چیزی که واقعن بی نظیر بود این بود که مسیح در حقیقت گناهی انجام نداده، بی گناه بود و بی گناه به صلیب کشیده شد. هیچ انسانی همانند مسیح بی گناه نبود و او بارهمه گناهان انسان ها را به خود گرفت. مسیح را زدند و تمام بدن او را خرد کردند و وضعیت او بصورتی بود که حتا نمی توانست راه برود و صلیب را حمل کند و شخص دیگری صلیب او را حمل کرد. دست ها و پاهای مسیح را بوسیله میخ به صلیب میخکوب کردند و بخاطر مدت طولانی که نیاز بود تا مصلوب شده زجرکش شود، این نوع مرگ وحشتناک بود. وقتی که مسیح برروی صلیب بود این تنها مورد مهم نبود بلکه او بواسطه گناهان تو و من که به خود گرفته بود از خداوند فاصله داشت و این سخت ترین کار او بود. من اشاره کردم که دو خلافکار در طرفین مسیح بودند و آنها مسیح را مسخره می کردند و می گفتند که اگر تو واقعن فرزند خداوند هستی پس از صلیب پایین بیا و ما را نیز نجات بده. تو معجزه های عجیبی می کردی و اگر واقعن فرزند خداوند هستی این کار نباید برای تو سخت باشد. یکی از آن دو نفر نظر خود را تغییر می دهد و به خلافکار دیگری می گوید که تو خوب می دانی که من و تو گناهان زیادی انجام داده ایم اما این شخص(مسیح) بی گناه است و سپس به مسیح می نگرد و به او می گوید که وقتی به ملکوت می روی به من هم فکر کن. عیسای مسیح جمله بی نظیری به او می گوید:
"عیسی جواب داد: «خاطر جمع باش که تو همین امروز با من در بهشت خواهی بود»"(انجیل لوقا، فصل بیست و سه، جمله چهل و سه)
می خواهم در مورد جایگاه و موقعیت خود حرف بزنم؛ نام من هارلد است و من به خودی خود نمی توانم باعث نجات یافتنم بشوم زیرا دست ها و پاهایم در گناهانم میخکوب شده اند و نمی توانم به تنهایی خود را نجات بدهم. ما می توانیم به کلیسا بیاییم اما باز هم توسط گناهانم میخکوب شده ام. ما می توانیم حرکت نماییم و به این طرف آن طرف بروم اما آزاد نیستیم و به گناهان خود بسته شده ایم. اما به چه دلیل من آزاد نیستم، زیرا گناه قدرت عجیبی دارد و من به گناه بسته شده ام. پولس رسول در نامه رومیان می گوید که جزای گناه مرگ است و تمام انسان ها روزی در دادگاه خداوند خواهند بود. من و تک تک انسان ها در دادگاه خدا خواهیم بود و خداوند به زندگی و کارهای ما قضاوت خواهد کرد. چه کارهایی انجام داده ایم، به چه چیزهایی اندیشیده ایم، چه کاری را انجام نداده ایم که باید انجام می دادیم و..... و نمی دانیم که چه اتفاقاتی خواهد افتاد. اما می دانیم که کتاب مقدس در این مورد نوشته شده است و این اتفاق خواهد افتاد، ما نه آزادیم و نه به ابد محکوم شده ایم، یک زندگی جهنمی واقعی. آن دو گناهکار و خلافکار موقعیت شبیه به هم داشتند و برای آنها غیر ممکن بود که بخاطر گناهان و اشتباهاتی که انجام داده اند از صلیب به پایین بیایند و جبران نمایند، اما می توانستند که سرهای خود را به سوی مسیح برگردانند همانطور که برای همه انسان ها امکانپذیر است. من و شما در گناهان خود قفل و میخکوب شده ایم اما دقیقن همان موقعیتی که آن خلافکار کنار مسیح داشت را ما نیز داریم. در کتاب مقدس نوشته شده است که چشمان او به تو خیره شده است و او عاشق همه انسان هاست و منتظر است تا با آنها تماس و رابطه برقرار نماید. فقط کافی است که برگشته و به مسیح بگویید که من به تو نیازمندم، من را ببخش. دقیقن می توانی مانند آن مجرمی که روی خود را به مسیح کرد و به او گفت: به من فکر کن و آزاد شد، در صورتی که همچنان به گناهان خود میخکوب بود اما درونش آزاد شد و روح خداوند به درون او رفت، روی خود را برگردانی و آزاد بشوی. عیسای مسیح بهای گناهان او را پرداخت و مجازات او را بر خود گرفت و او آزاد شد. آیا به این اندیشیده اید که روزی مسیح را ملاقات خواهیم کرد و او چگونه است. فقط گناه نیست که باعث بسته شدن انسان می شود:
".... افکاری است که از وجود او تراوش می‌کند.  چون از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست بیرون می‌آیند، و منجر به اعمال نادرست می‌شوند، اعمالی نظیر: دزدی، آدم کشی، زناکاری، طمع به مال دیگران، شرارت، فریب و تقلب، شهوت، حسادت، بدگویی و غیبت، خودپسندی و هرگونه حماقت دیگر.  تمام این چیزهای شرم آور از وجود و قلب انسان سرچشمه می‌گیرد و انسان را نجس ساخته، از خدا دور می‌کن.( انجیل مرقس، فصل هفت، جمله بیست تا بیست و سه)
شاید کسی ادعا کند که این اعمال وحشتناک را من انجام نداده ام و کارهای من درست است. دروغ نمی گویم و ...... . اما کتاب مقدس می گوید که کافی است که کوچکترین گناهی انجام دهی تا تمامی این موارد در مورد تو صدق نماید. من گواهینامه رانندگی دارم و اگر در هنگام رانندگی تابلوی ایست قرار داده باشند و من از آن بگذرم و توقف ننمایم خلاف بزرگی انجام داده ام و پسر من که پلیس است گواهینامه من را بگیرد، شاید بگویم که بیشتر از چهل سال رانندگی کرده ام و در تمام طول این زمان من خلافی انجام نداده ام؛ اما خب قدری دروغ می گویم زیرا بعضی مواقع تندتر از حد مجاز رانندگی کرده ام و بعضی از جاهایی که باید حتمن می ایستادم این کار را نکرده ام، اما در هر صورت نمی توانم که گواهینامه ام را ندهم و نگهدارم. گناه بقدری سمی و قوی است که کوچکترین آن روی انسان تاثیر می گذارد و فقط یک نفر بدون گناه است و آن هم مسیح است. من و شما دارای این موقعیت هستیم که به سمت مسیح بازگردیم. من نمی دانم که تو در زندگی خود چگونه هستی و از قلب و درون تو خبر ندارم اما مسیح از قلب های ما با خبر است و از همه چیز اطلاع دارد و عاشق ماست. او می خواهد که با همه انسان ها ملاقات داشته باشد اما مشکل اصلی گناه من و شماست. من شخصن نمی توانم خود را نجات دهم حتا اگر زانو زده و صدها بار دعا نمایم، هزاران بار به کلیسا بیایم، اینها به من کمکی نمی نماید. من هرچه سعی نمایم نمی توانم که گناهانم را از بین ببرم و رفته رفته سیاه تر و سیاه تر می شوم. گناهان من به اطرافیان من نیز سرایت می نماید و این طبیعت گناه است. اما وقتی که مسیح بر روی صلیب کشته شد کار بی نظیری از طرف خداوند انجام شد و از این طریق گناه همه انسان ها توسط او گرفته شد و مسیح بهای گناهان را پرداخت کرد. مسیح به خاطر من و شما به روی صلیب رفت و مرد. سخت است اگر بگویم که او بر جایی که ما باید قرار می گرفتیم قرار گرفت و به جای من و شما مرد و تاوان گناهان ما را داد.
اکنون می خواهم سئوالی از شما بنمایم و آن اینست که تو چه کاری با مسیح انجام دادی و آیا به سوی او بازگشتی و یا از او فاصله گرفتی؟ بیشتر انسان ها می خواهند که خود خدای خود باشند و در مورد زندگیشان تصمیم بگیرند، اما همیشه این راه اشتباه است. خداوند می خواهد که من و تو با او در آسمان رابطه ی نزدیکی داشته باشیم. 
می خواهم در مورد دو مرد با شماها صحبت کنم. آنها از زمان دانشگاه دوستان نزدیکی بودند و بعد از اتمام تحصیل یکی از آنها قاضی دادگاه می شود و دیگری رفته رفته به خلاف و گناه کشیده می شود. جرائم او بزرگتر و بزرگتر می شود و در نهایت دستگیر می گردد. برای محاکمه به دادگاه برده می شود و در آنجا قاضی را ملاقات می نماید که هم دوره ای سابق دانشگاه او بود و این دو دوست قدیمی بعد از مدت ها همدیگر را ملاقات می نمایند. اما قانون شامل این دوستی نمی شود و قاضی شروع به خواندن کتاب قانون نمود و حکم و جزای او را صادر کرد. قاضی دوست خود را به پرداخت جریمه نقدی بسیار زیادی محکوم کرد. در پایان جلسه و اعلام جریمه قاضی نزد دوست خود رفت و برای او چکی نوشت و دقیقن همان مبلغی را که او را به پرداخت آن محکوم کرده بود بر روی چک نوشت و به دوست خود داد. قاضی نمی توانست به خاطر دوست خود قانون را نادیده بگیرد و به آن عمل ننماید بلکه فقط می توانست بهای محکومیت او را بپردازد.
مورد دیگری که می خواهم برای شما بگویم در جنگ جهانی دوم ژاپنی ها اسیرانی گرفته بودند و شخصی مسئول زندانی کردن این اسیران بود و هر روز کارهای را برای انجام دادن به این اسیران می داد. روزی برای کندن زمین آنها را برد و در پایان کار تعداد بیل ها یکی کمتر از تعداد اسیران بود. زندان بان گفت کسی که مسئول پنهان کردن آن بیل است باید کشته شود اما هیچکس این کار را برگردن نگرفت و در نهایت زندان بان گفت که همه شما را تیرباران خواهم کرد. در این حال یکی از اسیران جلو می آید و این اشتباه را برگردن می گیرد و با این کار باعث نجات مابقی اسیران می گردد. زندان بان بار دیگر بیل ها را می شمارد و در می یابد که در شمارش قبلی اشتباه کرده و بیلی کم نبوده است. آن اسیر با این کار باعث نجات تعداد زیادی انسان شد. همه ما محکوم به مرگ هستیم و همه گناهکاریم اما شخصی آمد که همه گناهان ما را بر خود گرفت و آن مسیح بود و بخاطر کار او بود که من و تو می توانیم زندگی جاوید و ابدی نماییم، با پذیرفتن و گرفتن مسیح آزادی شروع خواهد شد که همه به آن دعوت شده اند. مسیح بهای آزادی ما را پرداخت کرده است و با مصلوب شدنش بر قدرت شیطان پیروز شد و بهای گناهان همه را پرداخت کرد و به همین خاطر است که باید مسیح می مرد. پیام خوب و خوشحال کننده به همه مردم دنیا اینست که هیچ فرقی نمی کند تو باهوش و کنجکاوی و یا کند ذهن، به خانواده معروف و بزرگی تعلق داری و یا از سطح پایین جامعه ای، همه انسان ها در مقابل خداوند یکسانند و این بی نظیر است که نجات او می تواند شامل همه باشد و این کاری است که مسیح انجام داده است.
من زمانی که ده ساله بودم به سوی مسیح رفتم. در نوجوانی به راه هایی که دوست داشتم و کج بود می رفتم و گاهی نیز بسوی مسیح بازمی گشتم. شما فکر می کنید که عیسای مسیح به من چه چیزی می گفت؟آیا او به من گفت که خیلی به کارهای خود مشغول شده ای و باید خود بدنبال کار خود باشی و من دیگر کاری با تو ندارم، آیا اینگونه بود؟ خیر اینگونه نبود و به نظر من این در مورد همه ما صدق می نماید. فرانک مایس موعظی که در کشورهای اسکاندیناوی صحبت می کرد و متولد فنلاند بود گفت:
بهتر است که به خانه آسمانی خود برویم و من ده هزار بار از مسیح طلب بخشش کرده ام و عیسای مسیح هربار تورا می بخشد و این واقعن بی نظیر است. وقتی که به زندگی شخصی خود نگاه می کنم نمی توانم متوجه بشوم که او چقدر به من عشق و محبت داشته است در حالی که من گناهان و خطاهای بسیاری انجام داده ام، به نظر شما بی نظیر نیست. 
ممنون از اینکه به حرف هایم گوش دادید.          


۱۳۹۵ شهریور ۲۱, یکشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/08/29

هانس کلارسون


دعا درها و قدرت خداوند را باز می کند


سلام به همگی
همانطور که پولس رسول برای شاگردان نامه می نوشت و سلام می کرد من هم به همان صورت می خواهم سلام کنم. فیض و آزادی از طرف خداوند، پدر ما و خداوند ما عیسای مسیح به همه داده شده. واقعن که پیام بی نظیری بود. آمین. خداوند می خواهد فیض، برکت و آزادی را به ما بدهد و این فقط برای عده خاصی نیست بلکه برای همه می باشد و ما اکنون در اینجا جمع شده ایم تا به پیام خداوند گوش بدهیم. 
قبل از آغاز ابتدا خودم را معرفی می نمایم زیرا خیلی از شما عزیزان را قبلن ملاقات نکردم و شاید فکر کنید که این پیر مرد کیست. نام من هانس است و امروز آمده ام تا دو قسمت از کتاب مقدس را برای شما بخوانم.
دعا درها و قدرت خداوند را باز می کند. مثالی در «اعمال رسولان» فصل دوازده است که کلیساهای اولیه تحت تعقیب بودند و هیرودیس پادشاه از به صلیب کشیدن مسیح خوشحال بود. هیرودیس، یعقوب یکی از رسولان را زندانی کرد و کشت که یهودیان از این بابت خیلی خوشحال شدند زیرا با این کار اجازه نداده بودند تا یعقوب بتواند در مورد مسیح موعظه کند. وقتی هیرودیس از خوشحالی یهودیان بخاطر کشتن یعقوب مطلع شد می خواست که امتیاز بیشتری بگیرد و رهبر کلیسا یعنی پطرس را دستگیر کرد. هیرودیس کمی از پطرس وحشت داشت و برای حفاظت از زندان فقط چهار نگهبان در جلوی زندان گذاشته بود تا پطرس به هیچ طریقی امکان فرار نداشته باشد. در حقیقت شانزده نفر نگهبان از یک نفر محافظت می کردند. شما فکر می کنید که آنها موفق شدند، با هم خواهیم خواند.
پطرس در زندان بین دو نگهبان نشسته بود و توسط پابند به هر دو نگهبان وصل شده بود. دوستان مسیحی او شب هنگام در خانه مریم جمع شده بودند و برای پطرس دعا می خواندند. در جواب دعای آنها خداوند فرشته ای را به نزد پطرس روانه کرد. پطرس در زندان خوابیده بود و نگهبانان مراقبش بودند که فرشته خداوند به نزد پطرس می آید و او را بیدار می کند. من نمی دانم که پطرس از دیدن فرشته چه حالی داشت اما قطعن تعجب کرده بود. با داخل شدن فرشته زنجیر از دست و پای پطرس باز می شود و به پطرس می گوید برخیز و لباس هایت را بپوش و به دنبال من بیا. پطرس همان کارها را انجام می دهد و فرشته درها را باز می کند و به همراه پطرس خارج می شوند. این اتفاق در مورد درهای بعدی نیز می افتد و به آخرین در زندان می رسند و آن را نیز باز می نماید. پطرس و فرشته خارج می شوند و هیچ یک از زندانبانان متوجه آنها نشدند و این واقعن بی نظیر است و این قدرت خداوند است. من فکر می کنم که خداوند دست های خود را بر روی چشمان نگهبانان قرار داده بود. فرشته غیب می شود و پطرس تنها در خیابان ایستاده بود. او فکر می کرد رویا می بیند اما نه این واقعن حقیقت داشت و او از زندان خارج شده بود. پطرس بلافاصله به طرف خانه مریم به راه می افتد زیرا اطلاع داشت که دوستان مسیحی او در آنجا حضور دارند. وقتی رسید در می زند و دوستان او در حال دعا بودند و دختری برای باز کردن در می رود. در را باز می کند و پطرس را می بیند اما به خود می گوید که ممکن نیست زیرا پطرس در زندان می باشد و به همین خاطر در را می بندد. از او می پرسند که چه کسی در پشت در بود و او می گوید نمی دانم اما شبیه پطرس بود. آنها می گویند در را باز کن و ببین چه کسی در پشت در است. او دوباره در را باز می کند و پطرس را می بیند و به داخل می روند. پطرس برای دوستان خود تعریف می کند که چگونه از زندان خارج شده است. آنها همگی متوجه می شوند که دعا درها را باز می نماید و چه قدرتی در دعای آنها وجود داشته و خداوند چقدر بزرگ می باشد. 
شما می توانید حدس بزنید که صبح چه اتفاقی در زندان می افتد، زمانی که هیرودیس ماموران را برای آوردن پطرس می فرستد و او در آنجا نمی باشد. شانزده نگهبان نتوانستند از پطرس محافظت کنند. جلال بر نام خداوند زیرا که او بی نظیر است و ما باید به او ایمان داشته باشیم.



اتفاق دیگری که می خواهم در مورد آن با شما صحبت کنم در «اعمال رسولان» فصل شانزدهم است که در مورد پولس رسول می باشد. پولس همکاری به نام سیلاس داشت که با هم به شهر فیلیپی رفتند. دختری در آن شهر اسیر روح ناپاک بود و فالگیری می کرد. پولس رسول روح ناپاک آن دختر را در نام عیسای مسیح از بدن او خارج کرد. به همین خاطر آن دختر دیگر نمی توانست فالگیری نماید و کسانی که اربابان آن دختر بودند بخاطر قطع شدن درآمدشان از پولس و سیلاس عصبانی می شوند و آنان را بزور به دادگاه می برند و مدعی می شوند که این یهودی ها شهر را بهم زده اند و باید زندانی شوند. نگهبانان پولس و سیلاس را می گیرند و به داخلی ترین قسمت زندان می برند و پاهای آنها را با زنجیر می بندند. حال پولس و سیلاس چه کاری انجام می دهند، آیا شروع به شکایت می نمایند؟ خیر آنها شروع به خواندن سرود پرستشی و دعا می نمایند. مابقی زندانیان نیز گوش می دادند و شاید هم یکی از این سرودهای پرستشی که ما امروز در اینجا خواندیم را با هم می خواندند. ناگهان زلزله ای رخ داد و تمام درهای زندان از شدت آن باز شد و زنجیرها و پابند ها نیز فروریخت. رییس زندان می دانست که اگر زندانیان فرار کنند کار او تمام است اما پولس رسول به او می گوید که نترس زیرا همه ما در اینجا هستیم. رییس زندان به پیش پولس و سیلاس می رود زیرا سرود و دعاهای آنان را شنیده بود و می دانست که اتفاقی افتاده است پس آنها را به خانه خود می برد و به پاهای آنها می افتد و می گوید چه کاری انجام دهم تا نجات یابم. پولس رسول می گوید به عیسای مسیح ایمان بیاور تا همراه با خانواده خود نجات یابی. او مسیح را در قلب خود می پذیرد و همراه خانواده خود تعمید می گیرد. این معجزه بزرگی است و فقط خداوند است که می تواند انسان ها را تغییر بدهد. پولس و سیلاس دوباره به زندان باز می گردند و صبح هنگام آنان را آزاد می نمایند. دعا درها را باز می کند و قدرت خدا را راحتتر می نماید، جلال بر نام خداوند.
مثالی دیگری که خود من آنرا تجربه کردم مربوط به سال 1995 که همراه هانس یوران که در این جلسه نیز حضور دارد و بیورن لنبری و چند نفر دیگر قرار بود با اتوبوس به بلاروس(روسیه سفید) برویم و کمک های خود را به آنجا برسانیم و بشارت مسیح را نیز به آنها بدهیم. قرار بود که از طریق لهستان اینکار را انجام دهیم پس به ورشو پایتخت لهستان رفتیم تا ویزا دریافت نماییم. بیورن بارها و بارها بدون پرداخت پولی از بابت ویزا به بلاروس رفته بود. او همیشه بسته های کمک به مردم را با خود به آنجا برده بود و به همین دلیل این بار نیز او به سفارت رفت تا درخواست ویزا نماید. در سفارت به بیورن می گویند که برای صدور ویزا باید از بابت هر نفر ده دلار پرداخت بشود. ما بیست نفر بودیم و بیورن به آنها گفته بود که این پول را پرداخت نمی کنیم زیرا ما حامل کمک های برای کشور شما هستیم و دیگر نباید پولی از بابت ویزا بپردازیم. مامور سفارت گفته بود که در هر حال شما باید این پول را بپردازید و در غیر این صورت برای شما ویزا صادر نخواهد شد. بیورن از سفارت خارج شد و برای ما شرح داد که چه اتفاقی افتاده است و او نیز حاضر نیست پولی بپردازد. پس باید همگی با هم جمع شویم و دعا کنیم. بعد از دعا بیورن دوباره به سفارت بازمی گردد تا با مامور سفارت صحبت نماید. بعد از مدت طولانی بیورن از سفارت خارج می شود و به ما می گوید که همه چیز درست شد و ویزاها صادر شده است. جلال بر نام خداوند زیرا می توانیم راهی شویم. 
خداوند ما بی نهایت بزرگ است و من و شما می توانیم به او ایمان داشته باشیم و به او دعا نماییم. دعا کنید تا دریافت نمایید، جستجو کنید تا پیدا نمایید، در بزنید تا درها باز شود. آمین. 
با همدیگر دعا می کنیم:
- ای پدر آسمانی سپاس تورا زیرا بی نهایت بزرگ هستی و می توانیم به تو دعا کنیم تا جواب آنرا دریافت نماییم.
- ای پدر از تو می خواهیم تا درها را برای ما باز نمایی و قدرت خود را رها نمایی.
- سپاس تورا به خاطر تمام چیزهای خوبی که از تو دریافت نموده ام.
- سپاس تورا به خاطر محبتی که از تو دریافت نموده ام. 
- خداوندا برای دوستان عزیزم دعا می نماییم تا به آنها برکت بدهی. در نام عیسای مسیح. آمین.
از شما متشکرم که به صحبت های من گوش دادید.    




۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/8/27 - بنکت ساموئل فورش بری

بنکت ساموئل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)



مسیح کیست؟

کتاب مقدس می گوید که برای هر چیزی زمان خاصی وجود دارد، زمانی که بیدار شود، زمانی که بخوابد، زمانی که متاهل شود و زمانی که بمیرد. زمانی که بتوانیم به اینجا بیاییم، زمانی که از اینجا خارج شویم و.....
امروز از من خواسته شده تا در مورد بزرگترین سئوال " عیسای مسیح کیست " برای شما صحبت نمایم. 
اگر از یک سوئدی که معتقد نیست و یا از جوانان این سئوال پرسیده شود، معمولن آنها این اسم را شنیده اند اما نمی دانند که مسیح کیست. اگر مثلن به آفریقا بروی که در آنجا ادیان مختلفی وجود دارد، آنها مسیح را خدای سفید می دانند. اگر به هندوستان بروی که آنها خدایان متعددی را می پرستند و این سئوال را از آنها بنمایی، احتمالن مسیح را هم یک خدای دیگر خواهند دانست. اگر به آمریکای جنوبی که زادگاه من است بروی و این سئوال را بپرسی آنها دقیقن مسیح را می شناسند چون کلیسای کاتولیک در آنجا هست. برای آنها خیلی مهم است که برای خود صلیبی بکشند و همیشه در بالای برج هایشان علامت صلیب وجود دارد و زمانی که آنها به این علامت می رسند بروی سینه خود علامت صلیب را می کشند و اغلب آنها علامت صلیبی بر گردن دارند زیرا معتقد هستند که صلیب از آنها محافظت می نماید. حال سئوال اینست که مسیح کیست؟
شاید کسانی که از کشورهای اسلامی به اینجا آمده اند و مسلمان بوده اند، در ابتدا برایشان سخت بود که به کلیسا بیایند زیرا به مذهب دیگری اعتقاد داشتند و در کلیسا به مسیح اعتقاد دارند و طبق گفته کتاب مقدس عیسای مسیح سنگ زاویه ایست که می توان به آن تکیه کرد. شما می توانید با مسلمانان از خداوند و مذهب صحبت نمایید اما زمانی که نام مسیح را بزبان بیاورید خیلی ها واکنش نشان خواهند داد. اگر نام مسیح را به زبان بیاوری و بدانی که او واقعن که بود در آن زمان نمی توانیم در مقابل آنها ساکت بمانیم و پیرو او نباشیم. اگر که به مسیح اعتقاد داریم باید به او ایمان داشته باشیم و پیرو او باشیم و خود را در دستان او قرار دهیم. چرا ما در آب تعمید گرفتیم، زیرا مسیح را شناختیم و او برای ما مهم شد و پیرو مسیح شدیم. در گذشته و دین قبلی به شما گفته بودند که خداوند فرزندی ندارد و اکنون می شنوید که مسیح فرزند خداوند است و این برای شما سخت است. در گذشته شما نشنیده بودید که خداوند فرزندی داشته باشد و اکنون که در بین ما قرار دارید همه به شما می گویند که مسیح فرزند خداوند است و ممکن است شما آشفته شوید. یهودیان، مسیحیان و مسلمانان دارای کتابی از طرف خداوند هستند. کتاب یهودیان و مسیحیان یکی است و کتاب مسلمانان قرآن است که به عقیده آنها برترین کتاب است. اما چگونه است که اکنون به مسیح ایمان آورده ایم. نوشته های واضحی وجود دارد که تایید می کند که مسیح فرزند خداست، همچنین خود مسیح در برخی موارد خود را فرزند خداوند و فرزند انسان معرفی می نماید. عیسای مسیح واقعن کیست؟ او فرزند خداست و یا فرزند انسان؟ آیا او نیمی از انسان و نیمی از خداوند است؟ آیا هفتاد درصد از خداوند است و سی درصد از انسان؟ خیر، او صد درصد خداوند و صد درصد انسان است. برای توضیح این مورد من از مثال های روزانه استفاده می نمایم. من دوست خوبی در آمریکای جنوبی دارم که موعظه می نماید و روزی در گرمای هوا به زیر درختی رفت تا در سایه آن استراحت نماید. او دراز کشیده بود و در همان حال دید که حشره ای از درخت به زیر افتاد و بر روی پشت خود قرار گرفت. دوست من به تلاش او برای بازگشتن برروی پاهای خود نگاه می کرد. بخاطر شکل و ساختار خاص آن امکان برگشت برای او وجود نداشت و تلاش او بی حاصل بود. دوست من گفت که من در این فکر بودم که چگونه می توانم به این موجود کمک نمایم در صورتی که خود او هم متوجه کمک من بشود و نترسد زیرا او بسیار کوچک است و از نگاه او من بسیار بزرگ. هنگامی که بخواهم به او نزدیک شوم او بسیار هراسان خواهد شد. او فکر کرد و فکر کرد و راهی پیدا نمود. او دریافت که برای کمک به او باید خود را شبیه او بنمایم و بر پشت خود قرار بگیرم، درآن صورت می توانم به او کمک نمایم. سپس به این فکر افتاد که خداوند نیز همین کار را با ما انسان ها کرده است. خداوند فاصله زیادی با ما دارد و چه کاری می توانست انجام دهد تا انسان ها دریابند که او عاشق آنهاست. خداوند خود را شبیه انسان ها می نماید و در انجیل یوحنا، فصل سوم، جمله شانزدهم نوشته شده است:



" زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. "
خداوند بقدری ما انسان ها را فارق از رنگ، نژاد و جغرافیا دوست داشت که خود انسان شد تا هر کسی به او ایمان آورد زندگی جاوید و ارزشمندی داشته باشد. این می تواند مورد کوچکی باشد از  توضیح اینکه عیسای مسیح کیست. وقتی که مسیح برروی زمین بود و با انسان ها قدم می زد، در واقع نشان می داد که خداوند کیست. خداوند فرزند خود را به سوی ما می فرستد تا به ما نشان دهد که او کیست. ما از طرف خداوند خلق شده ایم و عیسای مسیح قسمتی از خداوند است. زمانی که مسیح بر روی زمین بود از طریق کارها، شخصیت، عشق و محبت چهره ای از خداوند را به ما نشان داد اما نه خالقی که محکوم می نماید و به دنبال اشتباهی از توست تا جزای آن را بدهد. در صورتی که اشتباهی از تو سر زند، به عبارت دیگر و به قول کتاب مقدس، گناهی مرتکب شوی باز هم می توانی که به نزد خداوند بیایی و طلب بخشش بنمایی. خداوند بخشنده است و از فیض و برکت او تمام گناهان ما بخشیده خواهد شد. پس چنین مسیحی با این خصوصیات منحصر بفرد را من کشف کردم و نیاز ها و گرفتاری های خود را نزد او می برم، نه خداوندی که مرا محکوم و مجازات نماید. این مثال کوتاهی از اینست که مسیح کیست.
می خواهم مسیح را از طریق دو شخصیت زن که در کتاب مقدس آمده است برای شما شرح نمایم.
دو زن یکی در انجیل یوحنا، فصل چهارم و دیگری در فصل هشتم.
این دو زن خارج از قوانین یهودیان زندگی می کردند و در حاشیه بودند. یکی از آنها که کتاب مقدس به اسم «زن سامری» از او نقل می کند، چهار دفعه زندگی ناموفقی را تجربه کرده و در زمان مسیح با مردی زندگی می کرد که همسر او نبود. مسیح در راهی که می رفت خسته شد و به چاه «یعقوب» رسید که زن سامری نیز برای بردن آب به آنجا آمده بود:
"
وقتی خداوند ما، عیسی مسیح فهمید که فریسی‌ها شنیده‌اند او بیشتر از یحیی مردم را غسل تعمید می‌دهد و شاگرد پیدا می‌کند، از یهودیه به جلیل بازگشت. (درواقع شاگردان عیسی مردم را غسل می‌دادند، نه خود او.)  برای رفتن به جلیل، لازم بود عیسی از «سامره» بگذرد.  سر راه، نزدیک دهکده «سوخار» به «چاه یعقوب» رسید. این چاه در زمینی است که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود. عیسی از رنج سفر خسته و از گرمای آفتاب تشنه، کنار چاه نشست‌. ظهر بود و شاگردان او برای خرید خوراک به ده رفته بودند. در همین وقت، یکی از زنان سامری سر چاه آمد تا آب بکشد. عیسی از او آب خواست. زن تعجب کرد که یک یهودی از او آب می‌خواهد، زیرا یهودیان با تنفری که از سامریها داشتند، با آنان حتی سخن نمی‌گفتند، چه رسد به اینکه چیزی از آنان بخواهند؛ و زن این مطلب را به عیسی گوشزد کرد. عیسی جواب داد: «اگر می‌دانستی که خدا چه هدیه عالی می‌خواهد به تو بدهد و اگر می‌دانستی که من کیستم، آنگاه از من آب حیات می‌خواستی.»  زن گفت: «تو که دلو و طناب نداری و چاه هم که عمیق است؛ پس این آب حیات را از کجا می‌آوری؟ مگر تو از جد ما یعقوب بزرگتری؟ چگونه می‌توانی آب بهتر از این به ما بدهی، آبی که یعقوب و پسران و گله او از آن می‌نوشیدند؟» عیسی جواب داد: «مردم با نوشیدن این آب، باز هم تشنه می‌شوند.  ولی کسی که از آبی که من می‌دهم بنوشد، ابدا تشنه نخواهد شد، بلکه آن آب در وجودش تبدیل به چشمه‌ای جوشان خواهد شد و او را به زندگی جاوید خواهد رساند.»  زن گفت: «آقا، خواهش می‌کنم قدری از آن آب به من بدهید تا دیگر تشنه نشوم و مجبور نباشم هر روز این راه را بیایم و برگردم.»  ولی عیسی فرمود: «برو شوهرت را بیاور». زن جواب داد: «شوهر ندارم.» عیسی فرمود: «راست گفتی.  تا بحال پنج بار شوهر کرده‌ای، و این مردی که اکنون با او زندگی می‌کنی، شوهر تو نیست. عین حقیقت را گفتی!»  زن که مات و مبهوت مانده بود، گفت: «آقا، آیا شما پیامبرید» و بلافاصله موضوع گفتگو را عوض کرد و گفت: «چرا شما یهودیها اینقدر اصرار دارید که فقط اورشلیم را محل پرستش خدا بدانید، در صورتی که ما سامری‌ها مثل اجدادمان این کوه را محل عبادت می‌دانیم؟» عیسی جواب داد: «ای زن حرفم را باور کن. زمانی می‌رسد که برای پرستش «پدر»‌، نه به این کوه رو خواهیم آورد و نه به اورشلیم.  شما سامری‌ها درباره کسی که می‌پرستید چیزی نمی‌دانید اما ما یهودی‌ها او را می‌شناسیم، زیرا نجات بوسیله یهود به این دنیا می‌رسد.  اما زمانی می‌آید، و در واقع همین الان است، که پرستندگان واقعی، «پدر» را به روح و راستی پرستش خواهند کرد. «پدر» طالب چنین پرستندگانی هست.  زیرا خدا روح است، و هر که بخواهد او را بپرستد، باید به روح و راستی بپرستد.»  زن گفت: «من می‌دانم که مسیح به زودی می‌آید. شما یهودی‌ها هم این را قبول دارید و وقتی او بیاید همه مسایل را برای ما روشن خواهد کرد.»  عیسی فرمود: «من همان مسیح هستم!»  در همین وقت، شاگردان عیسی از راه رسیدند و وقتی دیدند او با یک زن گفتگو می‌کند، تعجب کردند، ولی هیچیک از ایشان جرأت نکرد بپرسد چرا با او صحبت می‌کند.  آنگاه زن کوزه خود را همانجا کنار چاه گذاشت و به ده بازگشت و به مردم گفت: «بیایید مردی را ببینید که هر چه تا بحال کرده بودم، به من بازگفت. فکر نمی‌کنید او همان مسیح باشد؟» "( انجیل یوحنا، فصل چهار، جمله یک تا بیست و نه)





عیسای مسیح به زن سامری گفت که با شوهر خود به اینجا بیا و زن به او گفت من شوهری ندارم. مسیح گفت درست می گویی چون قبلن پنج همسر داشته ای و اکنون با کسی زندگی می نمایی که همسر تو نمی باشد. آن زن در جایگاه پایین آن زمان بود و مسیح را ملاقات کرده بود و او از واقعیت زندگیش برای زن می گفت. آن زن به اجتماعی که در آن زندگی می کرد بازگشت و به مردم گفت که بیایید و کسی را که ملاقات کرده ام ببینید. آن زن برای مردم تعریف کرد که مسیح به او چه گفته است. شاید خیلی از شما نیز برای دیگران تعریف کرده اید که مسیح در زندگی شما چه کاری را انجام داده است. مسیح عشقی بی نظیر و خداوندی مهربانی است که می بخشد.

 و در انجیل یوحنا هشت نوشته شده:

 " عیسی به کوه «زیتون» بازگشت. ولی روز بعد، صبح زود، باز به خانه خدا رفت. مردم نیز دور او جمع شدند. عیسی نشست و مشغول تعلیم ایشان شد.  در همین وقت، سران قوم و فریسیان زنی را که در حال زنا گرفته بودند، کشان کشان به مقابل جمعیت آوردند و به عیسی گفتند: «استاد، ما این زن را به هنگام عمل زنا گرفته‌ایم.  او مطابق قانون موسی باید کشته شود. ولی نظر شما چیست؟»  آنان می‌خواستند عیسی چیزی بگوید تا او را به دام بیندازند و محکوم کنند. ولی عیسی سر را پایین انداخت و با انگشت بر روی زمین چیزهایی می‌نوشت.  سران قوم با اصرار می‌خواستند که او جواب دهد. پس عیسی سر خود را بلند کرد و به ایشان فرمود: «اگر می‌خواهید او را سنگسار کنید، باید سنگ اول را کسی به او بزند که خود تا بحال گناهی نکرده است.» سپس، دوباره سر را پایین انداخت و به نوشتن بر روی زمین ادامه داد.  سران قوم، از پیر گرفته تا جوان، یک یک بیرون رفتند تا اینکه در مقابل جمعیت فقط عیسی ماند و آن زن.  آنگاه عیسی بار دیگر سر را بلند کرد و به زن گفت: «آنانی که تو را گرفته بودند کجا رفتند؟ حتی یک نفر هم نماند که تو را محکوم کند؟» زن گفت: «نه آقا!» عیسی فرمود: «من نیز تو را محکوم نمی‌کنم. برو و دیگر گناه نکن.»"( انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله یک تا یازده)

این زن با مرد ها رابطه نادرستی داشت. آیا در ارتباط این زن با مردان فقط او گناهکار بود؟ بله با شما موافقم و مردهایی که با او ارتباط داشتند نیز گناهکار بودند. قانون و شرعیت موسی می گوید که هردو مرد و زن باید سنگسار شوند پس مردی که با آن زن رابطه داشته کجاست؟ در آن زمان همیشه زن را گناهکار می دانستند زیرا ضعیف تر است و نمی تواند از خود دفاع نماید. آن زن را بدون شریک گناهکارش که یک مرد بود به پیش مسیح آوردند و قانون یهودیان را به او یادآوری کردند و گفتند که باید سنگسار شود و نظر او را پرسیدند. مسیح گفت اولین سنگ را کسی بزند که گناه نکرده است. همه آنها یکی بعد از دیگری رفتند زیرا هیچ کس بی گناه نبود. مسیح از زن پرسید که آنهایی که تو را به اینجا آورده بودند کجا رفتند؟ تو نیز برو و دیگر گناه نکن. این است مسیح که می بخشد؛ تنها بخشش کافی نیست بلکه راه درست را  نیز نشان می دهد. در کتاب مقدس مطالب بسیار در مورد مسیح وجود دارد که زمان در حال به پایان رسیدن است. در خانه، خیابان یا در اینجا مسیح همراه شماست، نه بخاطر اینکه صلیب بر گردن دارید و نه به این دلیل که کتاب مقدس در دستان شماست بلکه به این دلیل که عیسای مسیح روح خود را به ما داد. خداوند به شما برکت بدهد.