![]() |
| هانس کلارسون |
دعا درها و قدرت خداوند را باز می کند
سلام
به همگی
همانطور که پولس رسول برای شاگردان نامه می نوشت و سلام می کرد من هم به همان صورت
می خواهم سلام کنم. فیض و آزادی از طرف خداوند، پدر ما و خداوند ما عیسای مسیح به
همه داده شده. واقعن که پیام بی نظیری بود. آمین. خداوند می خواهد فیض، برکت و
آزادی را به ما بدهد و این فقط برای عده خاصی نیست بلکه برای همه می باشد و ما
اکنون در اینجا جمع شده ایم تا به پیام خداوند گوش بدهیم.
قبل از آغاز ابتدا خودم را معرفی می نمایم زیرا خیلی از شما عزیزان را قبلن ملاقات
نکردم و شاید فکر کنید که این پیر مرد کیست. نام من هانس است و امروز آمده ام تا دو
قسمت از کتاب مقدس را برای شما بخوانم.
دعا درها و قدرت خداوند را باز می کند. مثالی در «اعمال رسولان» فصل دوازده است که
کلیساهای اولیه تحت تعقیب بودند و هیرودیس پادشاه از به صلیب کشیدن مسیح خوشحال
بود. هیرودیس، یعقوب یکی از رسولان را زندانی کرد و کشت که یهودیان از این بابت خیلی
خوشحال شدند زیرا با این کار اجازه نداده بودند تا یعقوب بتواند در مورد مسیح
موعظه کند. وقتی هیرودیس از خوشحالی یهودیان بخاطر کشتن یعقوب مطلع شد می خواست که
امتیاز بیشتری بگیرد و رهبر کلیسا یعنی پطرس را دستگیر کرد. هیرودیس کمی از پطرس
وحشت داشت و برای حفاظت از زندان فقط چهار نگهبان در جلوی زندان گذاشته بود تا
پطرس به هیچ طریقی امکان فرار نداشته باشد. در حقیقت شانزده نفر نگهبان از یک نفر
محافظت می کردند. شما فکر می کنید که آنها موفق شدند، با هم خواهیم خواند.
پطرس در زندان بین دو نگهبان نشسته بود و توسط پابند به هر دو نگهبان وصل شده بود.
دوستان مسیحی او شب هنگام در خانه مریم جمع شده بودند و برای پطرس دعا می خواندند.
در جواب دعای آنها خداوند فرشته ای را به نزد پطرس روانه کرد. پطرس در زندان
خوابیده بود و نگهبانان مراقبش بودند که فرشته خداوند به نزد پطرس می آید و او را
بیدار می کند. من نمی دانم که پطرس از دیدن فرشته چه حالی داشت اما قطعن تعجب کرده
بود. با داخل شدن فرشته زنجیر از دست و پای پطرس باز می شود و به پطرس می گوید
برخیز و لباس هایت را بپوش و به دنبال من بیا. پطرس همان کارها را انجام می دهد و
فرشته درها را باز می کند و به همراه پطرس خارج می شوند. این اتفاق در مورد درهای
بعدی نیز می افتد و به آخرین در زندان می رسند و آن را نیز باز می نماید. پطرس و
فرشته خارج می شوند و هیچ یک از زندانبانان متوجه آنها نشدند و این واقعن بی نظیر
است و این قدرت خداوند است. من فکر می کنم که خداوند دست های خود را بر روی چشمان
نگهبانان قرار داده بود. فرشته غیب می شود و پطرس تنها در خیابان ایستاده بود. او
فکر می کرد رویا می بیند اما نه این واقعن حقیقت داشت و او از زندان خارج شده بود.
پطرس بلافاصله به طرف خانه مریم به راه می افتد زیرا اطلاع داشت که دوستان مسیحی
او در آنجا حضور دارند. وقتی رسید در می زند و دوستان او در حال دعا بودند و دختری
برای باز کردن در می رود. در را باز می کند و پطرس را می بیند اما به خود می گوید
که ممکن نیست زیرا پطرس در زندان می باشد و به همین خاطر در را می بندد. از او می
پرسند که چه کسی در پشت در بود و او می گوید نمی دانم اما شبیه پطرس بود. آنها می
گویند در را باز کن و ببین چه کسی در پشت در است. او دوباره در را باز می کند و
پطرس را می بیند و به داخل می روند. پطرس برای دوستان خود تعریف می کند که چگونه
از زندان خارج شده است. آنها همگی متوجه می شوند که دعا درها را باز می نماید و چه
قدرتی در دعای آنها وجود داشته و خداوند چقدر بزرگ می باشد.
شما می توانید حدس بزنید که صبح چه اتفاقی در زندان می افتد، زمانی که هیرودیس
ماموران را برای آوردن پطرس می فرستد و او در آنجا نمی باشد. شانزده نگهبان
نتوانستند از پطرس محافظت کنند. جلال بر نام خداوند زیرا که او بی نظیر است و ما
باید به او ایمان داشته باشیم.
اتفاق
دیگری که می خواهم در مورد آن با شما صحبت کنم در «اعمال رسولان» فصل شانزدهم است
که در مورد پولس رسول می باشد. پولس همکاری به نام سیلاس داشت که با هم به شهر
فیلیپی رفتند. دختری در آن شهر اسیر روح ناپاک بود و فالگیری می کرد. پولس رسول
روح ناپاک آن دختر را در نام عیسای مسیح از بدن او خارج کرد. به همین خاطر آن دختر
دیگر نمی توانست فالگیری نماید و کسانی که اربابان آن دختر بودند بخاطر قطع شدن
درآمدشان از پولس و سیلاس عصبانی می شوند و آنان را بزور به دادگاه می برند و مدعی
می شوند که این یهودی ها شهر را بهم زده اند و باید زندانی شوند. نگهبانان پولس و
سیلاس را می گیرند و به داخلی ترین قسمت زندان می برند و پاهای آنها را با زنجیر
می بندند. حال پولس و سیلاس چه کاری انجام می دهند، آیا شروع به شکایت می نمایند؟
خیر آنها شروع به خواندن سرود پرستشی و دعا می نمایند. مابقی زندانیان نیز گوش می
دادند و شاید هم یکی از این سرودهای پرستشی که ما امروز در اینجا خواندیم را با هم
می خواندند. ناگهان زلزله ای رخ داد و تمام درهای زندان از شدت آن باز شد و
زنجیرها و پابند ها نیز فروریخت. رییس زندان می دانست که اگر زندانیان فرار کنند
کار او تمام است اما پولس رسول به او می گوید که نترس زیرا همه ما در اینجا هستیم.
رییس زندان به پیش پولس و سیلاس می رود زیرا سرود و دعاهای آنان را شنیده بود و می
دانست که اتفاقی افتاده است پس آنها را به خانه خود می برد و به پاهای آنها می
افتد و می گوید چه کاری انجام دهم تا نجات یابم. پولس رسول می گوید به عیسای مسیح
ایمان بیاور تا همراه با خانواده خود نجات یابی. او مسیح را در قلب خود می پذیرد و
همراه خانواده خود تعمید می گیرد. این معجزه بزرگی است و فقط خداوند است که می
تواند انسان ها را تغییر بدهد. پولس و سیلاس دوباره به زندان باز می گردند و صبح
هنگام آنان را آزاد می نمایند. دعا درها را باز می کند و قدرت خدا را راحتتر می
نماید، جلال بر نام خداوند.
مثالی دیگری که خود من آنرا تجربه کردم مربوط به سال 1995 که همراه هانس یوران که
در این جلسه نیز حضور دارد و بیورن لنبری و چند نفر دیگر قرار بود با اتوبوس به
بلاروس(روسیه سفید) برویم و کمک های خود را به آنجا برسانیم و بشارت مسیح را نیز
به آنها بدهیم. قرار بود که از طریق لهستان اینکار را انجام دهیم پس به ورشو
پایتخت لهستان رفتیم تا ویزا دریافت نماییم. بیورن بارها و بارها بدون پرداخت پولی
از بابت ویزا به بلاروس رفته بود. او همیشه بسته های کمک به مردم را با خود به آنجا
برده بود و به همین دلیل این بار نیز او به سفارت رفت تا درخواست ویزا نماید. در
سفارت به بیورن می گویند که برای صدور ویزا باید از بابت هر نفر ده دلار پرداخت
بشود. ما بیست نفر بودیم و بیورن به آنها گفته بود که این پول را پرداخت نمی کنیم
زیرا ما حامل کمک های برای کشور شما هستیم و دیگر نباید پولی از بابت ویزا بپردازیم.
مامور سفارت گفته بود که در هر حال شما باید این پول را بپردازید و در غیر این
صورت برای شما ویزا صادر نخواهد شد. بیورن از سفارت خارج شد و برای ما شرح داد که
چه اتفاقی افتاده است و او نیز حاضر نیست پولی بپردازد. پس باید همگی با هم جمع
شویم و دعا کنیم. بعد از دعا بیورن دوباره به سفارت بازمی گردد تا با مامور سفارت
صحبت نماید. بعد از مدت طولانی بیورن از سفارت خارج می شود و به ما می گوید که همه
چیز درست شد و ویزاها صادر شده است. جلال بر نام خداوند زیرا می توانیم راهی شویم.
خداوند ما بی نهایت بزرگ است و من و شما می توانیم به او ایمان داشته باشیم و به
او دعا نماییم. دعا کنید تا دریافت نمایید، جستجو کنید تا پیدا نمایید، در بزنید
تا درها باز شود. آمین.
با همدیگر دعا می کنیم:
- ای پدر آسمانی سپاس تورا زیرا بی نهایت بزرگ هستی و می توانیم به تو دعا کنیم تا
جواب آنرا دریافت نماییم.
- ای پدر از تو می خواهیم تا درها را برای ما باز نمایی و قدرت خود را رها نمایی.
- سپاس تورا به خاطر تمام چیزهای خوبی که از تو دریافت نموده ام.
- سپاس تورا به خاطر محبتی که از تو دریافت نموده ام.
- خداوندا برای دوستان عزیزم دعا می نماییم تا به آنها برکت بدهی. در نام عیسای
مسیح. آمین.
از شما متشکرم که به صحبت های من گوش دادید.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر