۱۳۹۵ تیر ۲۳, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان شنبه 2015/11/28

 میکاییل سواتزن Mikael Swetzen

روح القدس چه کاری انجام می دهد

سلام
خیلی خوشحالم كه امروز با شما هستم و بعد از ظهر خوبی در پیش رو خواهیم داشت زیرا مسیح از ما خواسته بود كه به همین صورت جمع شویم. اول می خواهم به این موضوع بپردازم که چرا " ادونت " ( انتظار) را جشن می گیریم و پس از آن به موضوع روح القدس خواهم پرداخت. به نظر من  " انتظار " را به این دلیل جشن می گیریم که یك آیین قدیمی كلیسایی است هرچند که در انجیل چنین آیینی وجود ندارد. در این آیین به تعداد یكشنبه های قبل از تولد مسیح شمع روشن می نمایند و به نظر من جشن زیبای است زیرا به پیشواز شادی تولد مسیح می رویم. البته بنظر من بهترین طریق جشن انتظار، شکرگذاری است زیرا او واقعن بدنیا آمده است و لازم نیست منتظر تولد او باشیم. بگذارید جشن انتظار پیشوازی برای قلبتان باشد تا راه را برای مسیح باز نماید و او بتواند درون قلبتان عمل كند زیرا منتظر رسیدن او هستیم.
با هم دعا می كنیم:
- مسیح سپاس تورا كه امروز توانستیم با یکدیگر در اینجا جمع شویم.
- سپاس تورا زیرا خود وعده دادی وقتی دو یا سه نفر در نام تو جمع شوند در بین آنها خواهی بود. اکنون تو در بین ما هستی و می توانیم با تو مشاركت داشته باشیم.
- خدایا سپاس تورا برای كاری كه بخاطر ما انجام دادی.
- سپاس تورا که می توانیم از طریق صلیبت به تو نزدیكتر شویم.
- سپاس تورا که از طریق خون تو بخشیده شدیم و سپاس برای روح القدس تا بتوانیم نزدیك تو زندگی نماییم.
- برای این بعد ازظهر دعا می كنیم تا روح القدس به اینجا بیاید و ما را با قوت،  شادی و آرامش پر نماید. پس دعا می كنیم تا از طریق من روح القدس بتواند با شما صحبت كند. در نام عیسی مسیح. آمین
.
موضوع امروز این است كه روح القدس چه کاری انجام می دهد و با "پیدایش" آغاز می نماییم. بهترین روش شناخت روح القدس این است كه بفهمیم كیست و در ابتدا شخصیت او را بشناسیم. روح القدس یك شخصیت است و فقط یك قدرت نیست که مانند بادی بوزد و برود. عیسای مسیح می گوید كه او را برای شما می فرستم، پس دارای شخصیت است و خواسته ای و طرز تفكری همانند یك انسان دارد. در ابتدای پیدایش چنین نوشته شده:
" در آغاز، هنگامـی کـه خـدا آسمانها و زمیـن را آفرید،
  زمین، خالی و بی شکل بود، و روح خدا روی توده‌های تاریک بخار حرکت می‌کرد".(پیدایش، فصل اول، جمله یک و دو)
در كتاب مقدس می خوانیم كه روح خدا همان روح القدس است زیرا فقط یك روح القدس وجود دارد و آن هم روح خداست. پس روح القدس بعد ها آفریده نشده بلکه از اول پیدایش هم بود است. پس واضح است كه روح القدس بود و تنها چیزی كه آفریده نشد خدا بود، یعنی خدا از اول و آخر بوده است. روح القدس نیز خداوند می باشد و نمی توان روح خدا را از خدا جدا دانست. مسیح در هنگام صحبت با آن زن سامری می گوید كسی كه به خدا دعا می كند باید به روح و راستی دعا نماید، پس خدا همان روح است و او اکنون اینجا است اما نمی توانیم با چشمان خود او را  ببینیم.
" سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند»" (پیدایش، فصل اول، جمله بیست و شش).
ایمان ما بر این باور است كه خدا؛ پدر، پسر و روح القدس است. در جمله بیست و ششم تأیید دوباره ای داریم و چنین آمده است که خدا گفت انسان را شبیه خود بسازیم، در واقع گویی خداوند با خود سخن می گوید و این عجیب است. اما چون خدا سه گانه است از ابتدا رابطه بین پدر، پسر و روح القدس بوده پس روح القدس شخصیت سوم تثلیث است.

در عهد قدیم می خوانیم كه خداوند کارهای روی زمین را طریق روح خود انجام می دهد. قبل از اینکه انسان گناه کند، خدا در باغ عدن بود ولی بعد از آن روحش را می فرستاد و در خصوص پیامبران در عهد قدیم می خوانیم که روح خداوند بر آنها می آمد و آنان كلام خداوند را اعلام می کردند  و مردم به حرف هایشان گوش می دادند زیرا می دانستند قدرتی در پشت این کلام ها است. كسانی كه روح خداوند با آنان بود دارای آگاهی هایی بودند که به آنها بخشیده می شد مانند اطلاع از آینده. به عبارت دیگر قسمتی از توانایى خداوند را دریافت می كردند زیرا روح القدس هم خداست.
اگر دقت کرده باشید در عهد قدیم در خصوص پادشاهان و پیامبران نوشته شده است که "روح خدا بر او (مرد یا زن) آمد". مثلن در مورد داوود پیامبر نوشته شده از وقتی كه سموئیل، داوود را با روغن تطهیر كرد روح خدا بر او آمد . سپس او با تکه سنگی، غولی را از پا در می آورد و غیر ممكن را ممكن می كند زیرا خداوند نمی خواهد كه ما فقط به قدرت انسانی محدود باشیم چون می خواهد کارهای خود را از طریق ما انجام دهد تا انسان ها دریابند كه خدا درون ما زندگی می كند. تفاوت داشتن روح القدس در بعضی انسان ها نسبت به افراد معمولی در این است که آنها توانایی انجام کارهایی را دارند که انسان های معمولی نمی توانند انجام دهند.
 مسیح  روح القدس را به خوبی می شناسد زیرا تمام كارهای او به توسط روح القدس انجام می شد. مسیح ارواح شریر را بیرون می كرد، بیماران را شفا می داد و اینها قدرت روح القدس بود. در فصل چهارم لوقا نوشته شده که وقتی مسیح در آب تعمید گرفت، روح القدس ازآسمان آمد و بر او قرار گرفت و بعد از آن شروع به معجزه کرد و مسیح در آن زمان در حدود سی سال بود. زمانیکه مسیح انسان شد، محدودیت هایی بر او بوجود آمد و به همین دلیل روح القدس باید بر او قرار می گرفت تا بتواند فراتر از محدودیت های انسانی عمل كند. مسیح قبل از آمدن به زمین محدودیتی نداشت اما وقتی به زمین آمد چون به ظاهر و در چشم مردم انسان شد
، محدود گشت اما در حقیقت او خدا بود و همیشه نیز خدا خواهد بود. مسیح اجازه داد تا محدود شود تا از این طریق به زمین بیاید و روح القدس باید بر او می آمد تا بتواند آن كارها را انجام دهد و این دقیقن همان چیزی است كه خدا می خواهد در ما انجام بدهد. در انجیل یوحنا جمله ای است كه مسیح قبل از مصلوب شدن به شاگردان خود می گوید:
 "و من از «پدرم» درخواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند".( انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله شانزده)
وقتی شاگردان به هنگام همراهی معجزات مسیح را می دیدند، وقتی پنج هزار نفر بودند و فقط پنج نان و دو ماهی داشتند و همه سیر شدند، كمك كننده آنها فقط مسیح بود. هنگامیکه مسیح به كوه زیتون رفت و در بازگشت دید شاگردان او تلاش می کنند تا روح شریری را از بدن كودکی بیرون كنند ولی نتوانسته بودند مسیح به آنها كمك می كند تا آن بچه آزاد شود. مسیح به مدت سه سال كمك كننده شاگردان خود بود و هیچ چیزی برای او ساده و یا خیلی بزرگ نبود و هرگز نگفت که نمی تواند كمك كند یا به خاطر كار دیگری از انجام آن کار بگذرد. همیشه به آنها كمك كرده بود و قبل از رفتن گفت که كمك كننده دیگری می فرستد. وقتی به ترجمه اصلی متن توجه  می كنیم درمی یابیم كه منظور، كمك كننده ای از یك جنس بوده است، یعنی كسی كه شبیه عیسی است و همانقدر برایش مهم خواهید بود و قول می دهد كه برای همیشه با آنها بماند. روح القدس به همین خاطر بی نظیر است زیرا مسیح انسان بود و نمی توانست مانند روح القدس در درون ما جا بگیرد. وقتی ما مسیح را می پذیریم و اعتراف می کنیم، تولدی دوباره می نماییم و روح القدس از درون میآید و پر از روح القدس می شویم. گویی چشمانمان باز می شود و می توانیم با خداوند رابطه داشته باشیم زیرا او درون ماست  و این كاری است كه روح القدس انجام می دهد:
" ولی وقتی پدر «تسلی بخش» را به جای من فرستاد، منظورم همان روح‌القدس است، او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد؛ درضمن هر چه من به شما گفته‌ام، به یادتان خواهد آورد
." 
مسیح می گوید "تسلی دهنده" یعنی روح القدس كه پدر او را به اسم من می فرستد همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و سخنان من را به یاد شما خواهد آورد.
پس بر اساس این جمله از انجیل، آنچه را كه مسیح انجام داده است، روح القدس به ما یادآوری می كند. وقتی در كتاب مقدس متوجه نوشته ای  نمی شویم، روح القدس می تواند برای ما مكاشفه نماید و كلام را اشکار کند و ما در قلب خود احساس می كنیم كه برای ما گفته شده است.
من قبل از اینكه مسیح را بپذیرم گاهی كتاب مقدس می خواندم و حس می كردم بسیاركسل كننده است. ولی بعد از پذیرفتن مسیح احساس می كردم همه چیز برایم زنده تَر است و حكم غذایی را دارد که بدون آن نمی توانستم زندگی کنم. مسیح می گوید که انسان تنها با نان زندگی نمی كند بلكه با كلمات خدا زندگی می نماید.

" رفتن من به نفع شماست، چون اگر نروم، آن روح تسلی بخش نزد شما نخواهد آمد. ولی اگر بروم او خواهد آمد، زیرا خودم او را نزد شما خواهم فرستاد".( انجیل یوحنا، فصل شانزده، جمله هفت )

مسیح به شاگردان خود گفته بود که در اورشلیم منتظر بمانند تا قدرت آسمانی نزد آنها بیاید. در اعمال رسولان،  دو كاری كه روح القدس در یك ایمان دار انجام می دهد را اینگونه بیان می نماید:
روح القدس به ما تولدی دوباره می دهد، رابطه ای بین ما و خدا ایجاد می كند. این رابطه شخصی ما با روح القدس و خداست ولی خدا می خواهد ما شاهد این دنیا هم باشیم یعنی احتیاج به جاری شدن روح القدس می باشد. مثلن اگر ما یک لیوان نیمه پر آب داشته باشید و با یک قاشق آب آنرا به اطراف بپاشیم به سرعت خالی خواهد شد. تنها طریقی که میتوان به اندازه کافی آب به همه داد و خالی نشد این است که این لیوان به طریقی پر شود. خداوند می خواهد که ما از روح القدس پر باشیم و اینکار انجام نمی شود مگر با سر ریز شدن روح القدس در درون ما. خداوند می فرماید که من می خواهم شما را از حیات لبریز کنم.
" روز آخر که مهمترین روز عید بود، عیسی با صدای بلند به مردم فرمود: «هر که تشنه است، نزد من بیاید و بنوشد
.  چنانکه کتاب آسمانی می‌فرماید، هر که به من ایمان بیاورد، از وجود او نهرهای آب زنده جاری خواهد شد».  منظور عیسی از نهرهای آب زنده، همان روح‌القدس بود که به کسانی داده می‌شود که به عیسی ایمان آورند. ولی روح‌القدس هنوز به کسی عطا نشده بود، چون عیسی هنوز به جلال خود در آسمان بازنگشته بود".( انجیل یوحنا، فصل هفت، جملهسی و هفت تا سی و نه)
" هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح، روز «پنطیکاست» فرا رسید. به این روز، «عید پنجاهم» می‌گفتند، یعنی پنجاه روز بعد از عید پسح. در این روز یهودیان نوبر غله خود را به خانه خدا می‌آوردند. آن روز، وقتی ایمانداران دور هم جمع شده بودند،
 ناگهان صدایی شبیه صدای وزش باد از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن جمع بودند، پر کرد.  سپس چیزی شبیه زبانه‌های آتش ظاهر شده، پخش شد و بر سر همه قرار گرفت.  آنگاه همه از روح‌القدس پر شدند و برای اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایی کردند که با آنها آشنایی نداشتند، زیرا روح خدا این قدرت را به ایشان داد.  آن روزها، یهودیان دیندار برای مراسم عید از تمام سرزمینها به اورشلیم آمده بودند.  پس وقتی صدا از آن خانه به گوش رسید، گروهی با سرعت آمدند تا ببینند چه شده است. وقتی شنیدند شاگردان عیسی به زبان ایشان سخن می‌گویند، مات و مبهوت ماندند!  آنان با تعجب به یکدیگر می‌گفتند: «این چگونه ممکن است؟ با اینکه این اشخاص از اهالی جلیل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم می‌کنند به زبان همان سرزمینهایی که ما در آنجا بدنیا آمده‌ایم!  ما که از پارت‌ها، مادها، ایلامی‌ها، اهالی بین النهرین، یهودیه، کپدوکیه، پونتوس، آسیا، فریجیه و پمفلیه، مصر، قسمت قیروانی زبان لیبی، کریت، عربستان هستیم و حتی کسانی که از روم آمده‌اند هم یهودی و هم آنانی که یهودی شده‌اند همه ما می‌شنویم که این اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجیب خدا سخن می‌گویند  همه در حالی که مبهوت بودند، از یکدیگر می‌پرسیدند: «این چه واقعه‌ای است؟» بعضی نیز مسخره کرده، می‌گفتند: «اینها مست هستند»(اعمال رسولان، فصل دو، جمله یک تا سیزده)
چیزهایی که آنها به زبان های مختلف می گفتند راجع به مسیح  و کارهای عظیم او بود. مسیح می گوید روح القدس از من خواهد گفت و خداوند به وعده خود عمل کرد و کمک کننده ای از جنس خود به آنها هدیه داد و در درون آنها جای گرفت و این همان چیزی است که خدا برای ما می خواهد. در جمله سوم نوشته شده
 که زبانه‌هایی مانند زبانه‌های آتش به آنها ظاهر گشت و بر هر یکی از ایشان قرارگرفت. نوشته "زبانه آتش" روی هر کدام از ایشان قرار گرفت نه اینکه آنها فقط می توانستند آتش را ببینند؛ نوشته شده آتش بر آنها آمد و روی هر کدام از آنها قرار گرفت. یعنی خداوند می خواهد که روح القدس روی هر کدام از ما به طریق بخصوصی و فردی قرار بگیرد. پر شدن از روح القدس تجربه شخصی است و درخواست می کنی و از روح پر می شوی. چون مسیح گفت آنکس که تشنه است بیاید و بنوشد و سیراب شود. یحیی تعمید دهنده می گوید مسیح کسی است که به روح تعمید می دهد. وقتی که به مسیح  دعا می کنیم تا روح القدس دریافت کنیم، آنرا به ما می دهد همانگونه که مسیح می گوید که چگونه ممکن است پدری به فرزندش مار بدهد در صورتی که او ماهی بخواهد. حتا ما انسان ها که کامل نیستیم به فرزندان خود آنچه را که می خواهد می دهیم. وقتی دعا می کنیم و از خداوند می خواهیم که روح القدس را به ما بدهد، به ما خواهد داد و این فوق العاده است که هر روز مسیح بخواهد ما را پر و پرتر نماید. هر روز که دعا می کنیم با روح القدس پر می شویم زیرا روح القدس خداست و خدا ابدی است و هیچگاه تمام نمی شود. در اعمال رسولان می بینیم تمام کسانی که به مسیح ایمان آوردند روح القدس را دریافت کردند.
با هم دعا می کنیم :
- خدایا سپاس تورا که ما را تنها رها نکردی و روحی را فرستادی که همجنس خود می باشد.
- خدایا سپاس تورا که به قلب ما آمدی.
- خدایا سپاس تورا که ما را دوباره متولد نمودی.
- خدایا سپاس تورا که لازم نیست کس دیگری باشیم جز آنکه هستیم.
- خدایا سپاس تورا که  از طریق صلیب و خونت ما را آزاد کردی تا گناهان ما را از بین ببری.
- خدایا سپاس تورا که اکنون به حضورتو می آییم و سپاس برای روح القدس.
- خدایا سپاس تورا برای انسان هایی که در اینجا حضور دارند و سپاس که وعده دادی هر کسی که روح القدس را بخواهد حتمن از او پر خواهد شد زیرا خود فرمودی که بطلبید تا به شما داده شود. در نام عیسی مسیح آمین.

۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/02/15

کشیش اوربان کلینتنبری


امروز بمن ماموریتی داده شده تا کلام های منتخبم را از کتاب مقدس برای شما بخوانم. به نظر من جملات زیادی هست که من دوستشان دارم و ابتدا با پیدایش، فصل چهل و نه، جمله بیست و دو تا بیست و چهار که درباره یوسف می باشد آغاز می نمایم. در کتاب مقدس از یوسف بسیار نوشته شده است و فصل های زیادی در مورد او نگارش شده است یعنی از فصل سی و هفت پیدایش تا آخرآن. یعقوب پدر یوسف بود و در مورد او بسیار سخن می گفت:
" یوسف درخت پُر ثمریست در کنار چشمه آب که شاخه‌هایش به اطراف سایه افکنده است.  دشمنان بر او هجوم آوردند و با تیرهای خود به او صدمه زدند.  ولی خدای قادر یعقوب یعنی شبان و پناهگاه اسرائیل بازو و کمان آنها را شکسته است. "
در اینجا نوشته شده که یوسف درخت پر میوه ای است و این یک تصویر از اوست. شما می دانید که در پاییز می توانید از یک درخت میوه بچینید، البته من درخت سیب را در نظر گرفته ام و شاید در کشورهای دیگر درخت های میوه دیگری با زمان های برداشت متفاوتی  باشد. شما می توانید درخت دلخواه خود را از ایران و یا افغانستان در نظر بگیرید. یوسف درختی بود که انسان هایی که او را ملاقات می کردند مزه خوبی از او می گرفتند و البته از ابتدا اینگونه نبود. یوسف زمانی بدنیا آمد که یعقوب پیر بود و برای او فرزند ویژه ای بود. یوسف برای پدر خود تعریف کرد که چگونه خداوند را ملاقات کرده است و آفتاب، ماه و ستاره ها به یوسف تعظیم کرده اند. برادران او از این سخنان ناراحت شدند و به همین خاطر او را به مصر فروختند. البته این داستان بسیار طولانی است و اکنون فرصت گفتن همه ی آن وجود ندارد. یوسف مدت طولانی در مصر زندانی شد و روزی دو همبند او خواب خود را برای او تعریف کردند. یوسف خواب آنان را برایشان تعبیر کرد و دقیقن همان مواردی را که یوسف برای آنان گفته بود اتفاق افتاد. مجبور هستم این داستان را کوتاه کنم؛ برادران یوسف بدلیل قحطی مجبور شدند که برای تهیه آذوقه به مصر بروند. برادران، یوسف را نمی شناختند و یوسف نیز در آن زمان شخص دوم مصر شده بود و وقتی به حضور او رفتند آنها را شناخت. برادران به یوسف تعظیم کردند و او بیاد آورد که در رویا دیده بود یازده ستاره به او تعظیم کرده اند و این برنامه و نقشه خداوند بود.



" وقتی برادران یوسف دیدند که پدرشان مرده است، به یکدیگر گفتند: «حالا یوسف انتقام همه بدیهایی را که به او روا داشتیم از ما خواهد گرفت». پس این پیغام را برای او فرستادند: «پدرت قبل از این که بمیرد به ما امر فرمود به تو بگوییم که از سر تقصیر ما بگذری و انتقام آن عمل بدی را که نسبت به تو انجام دادیم از ما نگیری.  حال ما بندگان خدای پدرت التماس می‌کنیم که ما را ببخشی.» وقتی که یوسف این پیغام را شنید گریست. آنگاه برادرانش آمده، به پای او افتادند و گفتند: «ما غلامان تو هستیم».  اما یوسف به ایشان گفت: «از من نترسید. مگر من خدا هستم؟ هر چند شما به من بدی کردید، اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی مبدل نمود و چنان که می‌بینید مرا به این مقام رسانیده است تا افراد بی شماری را از مرگِ ناشی از گرسنگی نجات دهم.  پس نترسید. من از شما و خانواده‌های شما مواظبت خواهم کرد.» او با آنها به مهربانی سخن گفت و خیال آنها آسوده شد". ( پیدایش، فصل پنجاه، جمله پانزده تا بیست و یک)
برادران یوسف به او حسودی کردند و او را به مصر فروختند و او سختی های زیادی را تحمل کرد و در تمام این مدت سعی می کرد که با خداوند زندگی نماید زیرا درکودکی خداوند را ملاقات کرده بود و به او اطمینان داشت و می دانست که خداوند با او خواهد بود. از زمانی که برده بود و در زندان بسر می برد تا زمانی که نزدیک ترین شخص به فرعون می شود. فرعون خوابی دیده بود و از طریق یوسف توانسته بود آنرا تعبیر نماید  و این هدیه ای از طرف خداوند به یوسف بود و تعبیر خواب این بود که ممکن است در مصر قحطی بیاید. برای هفت سال فراوانی و محصول خوب بود که قرار شد آنرا انبار نمایند تا بتوانند در زمان هفت سال بعدی که قحطی می شود از آن استفاده نمایند. در کشورهای اطراف نیز قحطی وجود داشت و برادارن یوسف برای تهیه آذوقه از اسراییل به مصر می رفتند. یعقوب مرده بود و برادران نیز می ترسیدند که یوسف انتقام گذشته را از آنها بگیرد. آنها برای بخشش نزد او رفتند و یوسف به گریه می افتد و به آنها می گوید نترسید و به خداوند ایمان داشته باشید. شما برادارن بد من را می خواستید اما خداوند برای من نقشه های خوبی داشت زیرا توانستم به شما و فرزندانتان کمک نمایم. یوسف یک میوه و بار درخت بود. در غلاطیان می خوانیم که روح خداوند عشق، محبت، مهربانی و فروتنی می آورد و بخاطر رابطه نزدیک خداوند و یوسف است که این اتفاقات می افتد. تک تک ما نیز می توانیم میوه ای باشیم، چنانچه نزدیک خداوند باشیم، کلام او را بخوانیم، دعا نماییم و خواست او را انجام می دهیم؛ در این صورت ما نیز می توانیم میوه به بار آوریم. شاید ما در بعضی مواقع در موقعیت های سختی قرار بگیریم و نباید در این مواقع از آوردن میوه خوب باز بمانیم زیرا خداوند می تواند از فرد فرد ما استفاده نماید. ما وسیله ای برای خداوند هستیم و باید از او برکت بگیریم و در آن صورت است که کارهای خداوند در ما عملی خواهد شد. دقیقن این اتفاق برای یوسف رخ داد و او درخت جوانی بود و در کتاب مقدس نوشته شده است که تو جوان، میانسال و یا پیر نیز می توانی بار و میوه بیاوری و این میوه دادن ربطی به سن ندارد اگر ما نزدیک چشمه و خداوند باشیم. ما نیز همانند یوسف با مشکلات روبرو خواهیم شد و باید همانند او قوی بایستیم. 



چند نقاش می خواستند آزادی و نجات را  نقاشی نمایند، یکی از آنها خانه قرمزی در کنار دریا نقاشی کرد که خورشید در آن می درخشید و همه چیز عالی بود. نقاش دیگری اما منظره دریای طوفانی را نقاشی کرده بود که در آن صخره ای کوچکی از آب بیرون آمده بود و برروی آن پرنده کوچکی در امنیت کامل قرار داشت. تصویری که این نقاش مسیحی می کشد نمی تواند خانه ای در کنار دریای آرام و خورشید زیبا باشد زیرا ممکن است که شرایط طوفانی و سختی بوجود بیاید و ما باید همانند آن پرنده ای باشیم که در آن شرایط سخت در جای امنی قرار داشت زیرا عیسای مسیح ما را از همه طریق در بر می گیرد و یوسف نیز برای ما تداعی همین تصویر است. من و شما نیز همانند یوسف این امکان را داریم تا میوه و درخت خوبی در کنار چشمه باشیم ، دقیقن در همین موقعیتی که اکنون هستیم و می توانیم نزدیک خداوند باشیم و میوه خوبی مانند عشق، محبت، بخشش و خوشحالی را برای انسان های دیگر بوجود بیاوریم تا آنها نیز تغییر نمایند. می خواهم در همین رابطه دعا نماییم. بیاندیشید که خداوند از همین حالا برای آینده ما نقشه ای دارد و هر اتفاقی که پیش بیاید با ما خواهد بود.
- سپاس عیسی
- خداوندا از تو می خواهم که این آرامش را در قلب همه ما قرار دهی و با ما باشی، همان گونه که با یوسف بودی.
- خداوندا می خواهیم که نزدیک تو زندگی نماییم و تو چشمه ای در زندگی ما باشی تا در همه طوفان ها بدرخشیم و میوه به بار بیاوریم.
- خداوندا ما می دانیم که ممکن است زندگی آرام و یا خیلی سخت باشد و تو در همه شرایط با ما هستی.
- عیسای مسیح برای تو متشکریم.
اگر شک دارید و زندگی خود را در دستان مسیح نداده اید اکنون می توانی بگویی که عیسای مسیح مرا در قلبم ملاقات کن و گناهان مرا ببخش؛ من تورا به عنوان نجات دهنده خود می پذیرم. آمین.
فکرش را بکنید که خداوند می خواهد با ما زندگی نماید و این چه تصور خوبی است.
 

۱۳۹۵ تیر ۱۲, شنبه

ایمان و ملکوت خداوند

آنا کارین رابنور Anna-Carin Rabnor



"رفتار و کردار و شیوه زندگی مردم دنیا را تقلید نکنید، بلکه بگذارید خدا افکار و طرز فکرتان را دگرگون کند تا به انسانی جدید تبدیل شوید. آنگاه قادر خواهید شد اراده خدا را درک کرده، آنچه را که خوب و کامل و مورد پسند اوست، کشف کنید".( رومیان، فصل دوازده، جمله دو)

امروز می خواهم در مورد مطلبی با شما صحبت کنم که در زندگی خود با آن مبارزه کرده ام. می خواهم در مورد وفق دادن خود برای زندگی در شهر، کشور و دنیایی است که در آن زندگی می کنم بگویم؛ در مورد اتفاقاتی که در دنیا برای آزادی و نجات می افتد.
 مورد نخست درباره "دنیا" است که در کتاب عهد جدید این کلمه چندین بار به گونه های مختلف با معنی های مختلف بیان شده. خداوند دنیا را برای ما بوجود آورده و هدف او از اینکار چه بوده است؟
"چون مردم دنیا از شما نفرت خواهند داشت. اما بدانید که پیش از اینکه از شما نفرت کنند، از من نفرت داشته‌اند.  اگر به دنیا دل می‌بستید، دنیا شما را دوست می‌داشت. ولی شما به آن دل نبسته‌اید، چون من شما را از میان مردم دنیا جدا کرده‌ام. به همین دلیل از شما نفرت دارند."(انجیل یوحنا، فصل پانزده، جمله هجده و نوزده)
" زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد.  خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان دهد."(انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده و هفده)
کلمه دنیا در این جمله اینگونه استفاده می شود که به انسان ها تعلق دارد. خداوند بخاطر عشق و محبت خود بقدری مردم دنیا را دوست داشت که عیسای مسیح را فرستاد تا بخاطر ما بمیرد در صورتی که ما هنوز هم در گناه زندگی می نماییم. خداوند می خواست ما و دنیا را نجات دهد و نقشه ای برای ما داشت و آن فرستادن عیسای مسیح به زمین بود تا بخاطر گناهان ما بمیرد و رستاخیز نماید. قبل از اینکه مسیح بمیرد با شرایط زندگی انسان ها می زیست با این تفاوت که گناهی نکرد زیرا برای او مهم بود که ملکوت و پادشاهی خداوند را به ما بدهد.
اجازه بدهید کمی به ملکوت خداوند بنگریم. اگر به خداوند ایمان داشته باشیم و بخواهیم که در ملکوت خداوند رشد نماییم اینکار باید از درون اتفاق بیفتد:
"ملکوت خدا با علائم قابل دیدن آغاز نخواهد شد و نخواهند گفت که در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است، زیرا ملکوت خدا در میان شماست"( انجیل لوقا، فصل هفده، جمله بیست و یک)
ملکوت خداوند در درون ماست و در آنجا رشد می نماید:
" حال، داستان دیگری تعریف می‌کنم تا بدانید ملکوت خدا چگونه است: کشاورزی در مزرعه‌اش تخم پاشید و رفت.   روزها گذشت و کم کم تخم سبز شد و رشد کرد بدون آنکه کشاورز بداند چگونه این امر اتفاق افتاد.   زیرا زمین بدون کمک کسی، خودش تخم را به ثمر می‌آورد. یعنی اول ساقه بالا می‌آید، بعد خوشه درست می‌شود، و بعد از آن دانه کامل در خوشه ایجاد می‌شود.   و وقتی ثمر رسید، کشاورز داس را بر می‌دارد تا محصول را درو کند".(انجیل مرقس، فصل چهار، جمله بیست و شش تا بیست و نه)
ملکوت خداوند دقیقن در درون و قلب انسان ها بوجود می آید و مرتبن رشد می نماید:
" آنگاه عیسی درباره ملکوت خدا مثالی آورد و فرمود: «ملکوت خدا به چه می‌ماند؟ آن را به چه تشبیه کنم؟ مانند دانه کوچک خردل است که در باغی کاشته می‌شود و پس از مدتی تبدیل به چنان بوته بزرگی می‌شود که پرندگان در میان شاخه‌هایش آشیانه می‌کنند.  ویا مانند خمیر مایه‌ای است که هنگام تهیه خمیر با آرد مخلوط می‌شود و کم کم اثر آن نمایان می‌گردد". ( انجیل لوقا، فصل سیزده، جمله هجده تا بیست و یک)
ملکوت خداوند مانند خمیرمایه خوبی است که می توان با آن نان خوبی تهیه کرد. ملکوت خداوند در درون ما زندگی می کند و بسیار قدرتمند است و به ما قدرت می دهد. ملکوت خداوند رشد می کند و در زندگی ما تاثیر می گذارد.
مورد بعدی در مورد آزادی و استرس است. در سال دوهزار و پانزده آماری از اداره بیمه منتشر شد و نشان می داد که بیماران روحی، روانی نسبت به سال دو هزار و دوازده سه برابر رشد کرده اند. در سال 2012 در حدود چهل و هشت هزار نفر بدلیل بیماری روحی و روانی نیاز به استراحت داشته اند و در سال 2014 این رقم به هفتاد و یک هزار نفر افزایش یافته و  دلیل آن استرس و بیماری های روحی روانی بوده است و این آمار از 2012 تا 2015 در حدود 71% افزایش یافته است. به نظر من، پیام مهمی که این آمار برای ما دارد اینست که چه اتفاقی در حال رخ دادن در درون ماست. ما در جامعه ای زندگی می نماییم که خیلی زود عصبی می شود و این اتفاق در درون ما در حال رشد کردن است و به همین دلیل حال ما در حال بدتر و بدتر شدن. همزمان همانطور که زودتر عصبی می شویم، استرس ما هم بیشتر می شود. به همین دلیل ما نمی توانیم احساس خوشبختی نماییم.
حال کلیسا چگونه می تواند با این مشکل مبارزه کند؟
ما نباید تمام گرفتاری های خود را به گردن استرس بیاندازیم و ادامه زندگی را برای خود غیر ممکن نماییم. ما جماعت کلیسا باید به یکدیگر کمک کنیم تا استرس را کاهش دهیم تا به روند عادی زندگی خود بازگردیم. ما همانند مردمی هستیم که در صحرا به چشمه ای نزدیک می شویم که در آن آب وجود دارد و می ایستیم تا استراحت نماییم و انرژی از دست رفته خود را باز بیابیم. کلیسا باید دقیقن همین حکم را برای ما داشته باشد تا در آن استراحت نماییم و رابطه نزدیکی با دوستان خود داشته باشیم و همدیگر را تشویق نماییم و تشنگی و عطش خود را برطرف نماییم تا بتوانیم خود و واقعیت مان را دریابیم. به همین دلیل ما نیازمند مکانی هستیم تا بتوانیم بر روی این موضوع کار نماییم و نشان دهیم که انسان های خوشبختی خواهیم بود در صورتی که با یکدیگر صادق باشیم و واقعیت را به یکدیگر نشان دهیم. بهتر خواهیم شد در جایی که با یکدیگر کار می کنیم، نه در جایی که کار همه چیز زندگی ما شده است و نمی توانیم به خود و یکدیگر کمکی نماییم. ما به عنوان برادران و خواهران باید در نقطه ای متمرکز شویم و روی آن فکر نماییم و از استرس دور شویم.




مسئله دیگر در رابطه با گرفتاری است. در کتاب مقدس در چندین جا و چندین بار در ارتباط با بخشش و کمک به یکدیگر برای رهایی از گرفتاری توضیح داده است. یک قسمت از کتاب مقدس که برای من خیلی مهم است و خیلی به آن علاقه مندم:
"یک روز، عده زیادی نزدش گرد آمدند و او این حکایت را برای ایشان بیان نمود: « روزی کشاورزی به مزرعه رفت تا تخم بکارد. وقتی تخمها را می‌پاشید، مقداری روی گذرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آمده، آنها را برچیدند و خوردند. مقداری دیگر در زمین سنگلاخ و کم خاک افتاد و سبز شد، اما چون زمین رطوبت نداشت، زود پژمرد و خشکید.  مقداری هم در میان خارها افتاد. خارها با تخمها رشد کرد و ساقه‌های جوان گیاه، زیر فشار خارها خفه شد. اما مقداری از تخمها در زمین بارور افتاد و رویید و صد برابر ثمر داد»" ( انجیل لوقا، فصل هشت، جمله چهار تا هشت)
و بعد مسیح این داستان را اینگونه معنی می کند:
" معنی حکایت اینست: تخم، همان کلام خداست.  گذرگاه مزرعه که بعضی از تخمها در آنجا افتاد، دل سخت کسانی را نشان می‌دهد که کلام خدا را می‌شنوند، اما بعد شیطان آمده، کلام را می‌رباید و می‌برد و نمی‌گذارد ایمان بیاورند و نجات پیدا کنند، زمین سنگلاخ، نمایانگر کسانی است که از گوش دادن به کلام خدا لذت می‌برند ولی در ایشان هرگز تأثیری عمیق نمی‌نماید و ریشه نمی‌دواند. آنان می‌دانند که کلام خدا حقیقت دارد و تا مدتی هم ایمان می‌آورند. اما وقتی باد سوزان شکنجه و آزار وزید، ایمان خود را از دست می‌دهند.  زمینی که از خار پوشیده شده، به کسانی اشاره دارد که به پیغام خدا گوش می‌دهند و ایمان می‌آورند ولی ایمانشان در زیر فشار نگرانی، مادیات و مسئولیتها و لذات زندگی، کم کم خفه می‌شود و ثمری به بار نمی‌آورد.  «اما خاک خوب، نمایانگر اشخاصی است که با قلبی آماده و پذیرا به کلام خدا گوش می‌دهند و با جدیت از آن اطاعت می‌کنند تا ثمر به بار آورند." ( انجیل لوقا، فصل هشت، جمله یازده تا پانزده)
عیسای مسیح به ما می گوید که از نظر خداوند ما انسان ها متفاوت هستیم و به طرق مختلف هم رشد می نماییم. در بین ما موانع و مشکلاتی وجود دارد که خداوند این مشکلات را بوجود نیاورده است.
بعضی مواقع حس می کنم که ناراحتم و بعضی مواقع هم با تمام گرفتاری ها خودم را خوشبخت حس می کنم. مسیح می گوید که هیچگاه ناراحت نباشید و کلام خداوند نیز به ما می گوید که برای هیچ چیز ناراحت نباشید. این فقط مشکلات روزمره زندگی نیست که ما را از همه طرف محاصره می کند بلکه به این بستگی دارد که چگونه می کاریم و چگونه برداشت می نماییم و چگونه می توانیم علف های هرزی که در درون و زندگی ما وجود دارد را برطرف و دور نماییم. وقتی چیزی می خریم باید به درستی از آن استفاده نماییم. من همیشه عادت دارم که قبل از آمدن زمستان از گیاهان خود محافظت نمایم و مراقب آنها باشم. با مراقبت از آنها همیشه برداشت و گیاهان بهتری داشته ام . همچنین اگر لباسی خریده ایم از آن مراقبت می کنیم و اغلب آنرا می شوریم؛ خداوند نیز از ما می خواهد که همینگونه در زندگی خود رفتار نماییم و مراقب آن باشیم و گاهی آنرا بشوریم و ناپاکی را از خود دور نماییم زیرا ناپاکی های کوچک رشد می نماید و بزرگ می شود و قسمتی از زندگی ما خواهد شد و ایمان ما در زیراین فشار کم کم خفه خواهد شد و بار نخواهد داد. بعضی مواقع سنگینی گرفتاری ها توان ایستادن را از ما می گیرد مثلن اینکه در آینده با چه کسی ازدواج خواهم کرد و یا چه اتفاقی برای زندگی زناشویی من خواهد افتاد و یا اینکه ممکن است در زندگی مشترک خود صاحب فرزند نشوم و یا نگران فرزند خود باشم. شاید نگران کار و شغل خود و یا نگران ارتباط خود با دیگران و یا نگران مرگ و....
" برای هیچ چیز غصه نخورید؛ درعوض برای همه چیز دعا کنید و هر چه لازم دارید به خداوند بگویید و فراموش نکنید که برای جواب دعاها، از او تشکر نمایید. "(فیلیپیان، فصل چهار، جمله شش)
" بگذارید خداوند بار تمام غصه‌ها و نگرانیهای شما را به دوش گیرد، زیرا او در تمام اوقات به فکر شما می‌باشد."(اول پطرس، فصل پنج، جمله هفت)
و مسیح به ما می گوید:
" من هدیه‌ای نزد شما می‌گذارم و می‌روم. این هدیه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من به شما می‌دهم، مانند آرامش‌های دنیا بی دوام و زودگذر نیست. پس آسوده خاطر باشید! نترسید!" ( انجیل یوحنا، فصل چهاره، جمله بیست و هفت)
مسیح چیزی را به ما می دهد که دنیا هرگز نمی تواند آنرا به ما بدهد و مادی و دنیایی نیست و این برداشت ما از زندگی است که فکر می کنیم گرفتاری های ما از طریق خداوند می باشد و هرگز اینگونه نیست.
می خواهم سخنانم را جمع بندی نمایم. روش خداوندی به دو صورت مختلف است، یکی آنکه به خداوند ایمان داشته باشیم و خود را متعلق به او بدانیم و وابسته دنیا نباشیم بلکه وابسته ملکوت خداوند باشیم و دیگر اینکه ملکوت خداوند مانند دانه ای است که باید در درون ما رشد نماید و خواست خداوند را در درون زندگی خود درک نماییم. خداوند همیشه برای ما آرامش را می خواهد و دنیا استرس و گرفتاری را بوجود می آورد. اما من به خداوند ایمان دارم و دنیوی نیستم:
"آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: «هر که می‌خواهد مرید من باشد، باید خود را فراموش کند و صلیب خود را برداشته، مرا پیروی کند.  زیرا هر که بخواهد جان خود را برای خود حفظ کند، آن را از دست خواهد داد؛ اما کسی که جانش را بخاطر من فدا کند، آن را دوباره بدست خواهد آورد." (انجیل متی، فصل شانزده، جمله بیست و چهار تا بیست و شش)
ما باید به یکدیگر کمک نماییم تا آزادی خداوند در ما قرار گیرد تا گرفتاری، ناراحتی ها و مشکلات مانع ما نشود.