۱۳۹۵ خرداد ۳, دوشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/04/25

ربکا بنیامینسون

دعا چیست؟
امروز می خواهم درباره دعا صحبت کنم و برای شروع از کتاب ارمیا از انجیل عهد عتیق می خوانم:
"خواست و اراده من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی‌تان، و کسی بجز من از آن آگاه نیست. من می‌خواهـم به شمـا امید و آینـده خوبی ببخشم.  در آن زمان، مرا خواهید خواند و نزد من دعا خواهید کرد و من به دعای شما پاسـخ خواهـم داد "
(ارمیا، فصل بیست و پنج، جمله یازده و دوازده)
(ارمیا، فصل بیست و پنج، جمله یازده و دوازده)
با همدیگر دعا می کنیم:
خداوندا:
تورا سپاس می گویم زیرا می دانیم که صحبت های ما را می شنوی.
تورا سپاس می گویم چون در بین ما هستی
در این لحظه از تو برکت می طلبیم زیرا حس می کنیم که با ما صحبت می کنی. آمین.
دعا چیست؟ ما در هنگام دعا کردن چه کاری انجام می دهیم؟
دعا برای من صحبت با خداوند است و دلیلی برای گشودن خود برای خداوند. دعای ما برای شناختن خداست نه برای اینکه خداوند بخواهد ما را بشناسد. دعا برای این نیست که ما چیزهای زیادی از خداوند بخواهیم و دعا رابطه ی زنده ای با خداوند است. در برخی موارد دعا کردن، جلال دادن و قدر دانی از خداوند  کار راحتی است و مانند صحبتی است که از انسان می جوشد و می آید و گاهی نیز اینگونه نیست و خیلی سخت است و نمی توانیم کلامی پیدا کنیم و نمی دانیم که چه بگوییم و کلام خود را چگونه کامل نماییم.
ممکن است گاهی از خود بپرسیم که چرا باید دعا کنیم زیرا فکر می کنیم که خداوند نمی شنود. کلیساهای مختلفی وجود دارد و هرکدام از آنها به روش مختلفی دعا می کنند. در یکسری از کلیساها دعا بصورت برنامه ریزی شده خوانده می شود و در یکسری از کلیساها برنامه ای وجود ندارد و هرکس به روش خود دعا می کند. من در کلیساهای نوع دوم که هرکسی می تواند دعا کند احساس بهتری و راحتتری دارم زیرا می توانم روش های مختلفی را حس کنم. خیلی راحت است از دعاهایی که دیگران نوشته اند استفاده کنیم اما بعضی مواقع دعا از درون ما بیرون می آید. می خواهم از انجیل لوقا در مورد دعا برای شما بخوانم:
 " روزی عیسی مشغول دعا بود. وقتی دعایش تمام شد، یکی از شاگردان به او گفت: «خداوندا، همانطور که یحیی طرز دعا کردن را به شاگردان خود آموخت، تو نیز به ما بیاموز». عیسی به ایشان گفت که چنین دعا کنند: «ای پدر، نام مقدس تو گرامی باد. ملکوت تو برقرار گردد.  نان مورد نیاز ما را هر روز به ما ارزانی فرما.  گناهان ما را ببخش، چنانکه ما نیز آنانی را که به ما خطا کرده‌اند، می‌بخشیم. ما را از وسوسه‌های شیطان دور نگهدار».  سپس تعلیم خود را درباره دعا ادامه داد و فرمود: «فرض کنید که نیمه شب، مهمانی از راه دور برای شما می‌رسد و شما چیزی برای خوردن در خانه ندارید. اجبرانً در خانه دوستی را می‌زنید و از او سه نان قرض می‌خواهید. او از داخل خانه جواب می‌دهد که با بچه‌هایش در رختخواب خوابیده است و نمی‌تواند برخیزد و به شما نان دهد. اما مطمئن باشید که حتی اگر از روی دوستی این کار را نکند، اگر مدتی در بزنید، در اثر پافشاری شما برخواهد خاست و هر چه بخواهید به شما خواهد داد. در دعا نیز باید چنین کرد. آنقدر دعا کنید تا جواب دعایتان داده شود. آنقدر جسجتو کنید تا بیابید. آنقدر در بزنید تا باز شود. زیرا هر که درخواست کند، بدست خواهد آورد؛ هر که جستجو کند، خواهد یافت؛ و هر که در بزند، در به رویش باز خواهد شد.  شما که پدر هستید، اگر فرزندتان از شما نان بخواهد، آیا به او سنگ می‌دهید؟ یا اگر ماهی بخواهد، آیا به او مار می‌دهید؟ یا اگر تخم مرغ بخواهد، آیا به او عقرب می‌دهید؟ هرگز. پس اگر شما، اشخاص گناهکار، می‌دانید که باید چیزهای خوب را به فرزندانتان بدهید، چقدر بیشتر پدر آسمانی شما می‌داند که باید روح‌القدس را به آنانی که از او درخواست می‌کنند، ارزانی دارد»"( انجیل لوقا، فصل یازده، جمله یک تا سیزده)
دعای ربانی دراین قسمت از انجیل که خواندیم قرار دارد و این دعایی است که برای ما آماده شده و آنرا خوب می دانیم. در ارتباط با مثالی که زده شد و در آن شخصی شب هنگام برای تهیه نان به سراغ دوست خود می رود؛ برای من با زندگی سوئدی که دارم اینکه یکنفر مرتب در بزند و درخواست خود را تکرار کند خیلی خود خواه است و به شرایط دیگران توجهی ندارد و بدنبال خواسته خود است و انتظار زیادی از دیگران دارد، البته شاید خود ما نیز اینکار را بکنیم. ما نیز باید زمانی که نزد خداوند می رویم همینگونه باشیم و شهامت داشته باشیم و برروی درخواست خود پافشاری کنیم و شهامت درخواست چیزی که لایق آن نیستیم را بکنیم. ما (مسیحیان) دعا می کنیم و ایمان داریم که خداوند دعای ما را می شنود و جواب آن را می دهد و این برای ما بی نظیر است. یعنی ما باید به خداوند اطمینان داشته باشیم که او همه چیز را در مورد ما می داند و از نیاز های ما خبر دارد.
 مسیح در پایان همین قسمت از انجیل که خواندیم مثال از عقرب و مار زد. ما انسان ها به فرزندان خود چیزهای خوبی می دهیم و خداوند پدر نیز با ما همین کار را می کند. اما مشکلی که وجود دارد اینست که ما مطمئن نیستیم که چیزی را که از خداوند طلب می کنیم بدست خواهیم آورد. من هم نمی دانم که دلیل این بدست نیاوردن چیست هرچند که دلیل آن در الاهیات نوشته شده است اما من نمی توانم جوابی به شما بدهم. اما ما روح خداوند و روح مقدس را از خداوند دریافت می کنیم و در این زندگی تنها نیستیم. خداوند در تمام مراحل با ماست در هنگام مشکلات همراه ماست.



اکنون می خواهم که بیشتر به دعای ربانی بپردازم.
"ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.
 ملکوت تو بیاید.
 اراده تو همچنانکه در آسمان است در زمین نیز کرده شود.
 نان روزانه ما را امروز به ما بده.
 خطاهای ما را ببخش همچنانکه ما نیز خطایای دیگران را بخشیدیم.
 ما را از وسوسه دور و از نفس شریر محافظت فرما.
 چون که پادشاهی و قوت و قدرت و جلال از آن توست تا به ابدالآباد. آمین"

 در ابتدا آمده است که خداوند کیست و نام او باید جلال یابد و باید آنرا مقدس بدانیم و این تقدس باید برای ما زنده باشد و این اولین قسمت دعای ربانی است که می گوییم. ای خداوند ما به نزد تو می آییم و ملکوت خداوند است که باید بیاید و خواست خداوند است که باید انجام شود و شاید این اتفاق اکنون رخ ندهد و ما نتوانیم از خواست خداوند اطلاع داشته باشیم. اما ملکوت خداوند واقعیت پیدا خواهد کرد و زمانیکه این واقعیت بیاید همه ما با مسیح زندگی خواهیم کرد و بصورت جمع خواهر و برادر مسیحی خواهیم بود و در آن صورت است که ملکوت خداوند را درخواهیم یافت.
سپس باید برای نان روزانه خود دعا کنیم و به نظر من فقط نان نیست و شامل همه نیازهای روزانه ما می باشد و ما می توانیم همه آنها را از خداوند بخواهیم. چیزی که به نظر من جالب است اینست که خداوند مقدس است و باید ملکوت او بیاید و گناهان ما را ببخشد همانگونه که ما کسانی را که در حق ما گناه کرده اند بخشیده ایم. ما نمی توانیم با زیرکی کسانی را که در حق ما بدی کرده اند را ببخشیم و به همین خاطر از خداوند نیز بخواهیم که گناهان ما را ببخشد زیرا باید بدانیم که ما بخشیده شده ایم و باید این بخشش را نیز شامل حال دیگران بکنیم و آنها را ببخشیم. هرچند کار راحتی نیست و باید مرتب این را به خود یادآوری نماییم.
ما از خداوند می خواهیم که ما را از شریر و بدی محافظت بنماید زیرا در غیر اینصورت ما سقوط خواهیم کرد. ما می توانیم همه چیز را در نام او بخواهیم زیرا ملکوت، قدرت و جلال از آن اوست. 
من این دعا را بطور مرتب نمی خوانم و فقط گاهی آن را می خوانم و من برای دعا کردن برنامه و هدفی  دارم. من برای دعا کردن روش های مختلفی را در جاهای مختلف یاد گرفته ام که برای من خیلی مهم است و برای شما می گویم:
اول اینکه انسان باید پاک باشد و منظور از پاک بودن شستن بدن و یا پاکیزه بودن نیست بلکه قلب و ذهن پاک است تا مانع گفتگوی من با خداوند نشود. مثلن این می تواند شامل مشاجره من با کسی باشد و یا غر زدن، بحث کردن با همسرم و بچه ها و یا شاید عمیق تر؛ شاید شک و تردید و یا عصبانیت و بنظر من وقتی که ما می خواهیم نزدیک خداوند بشویم باید این موارد را کنار بگذاریم و این کار سختی نخواهد بود. اگر با کسی مشکل و یا دشمنی عمیقی دارید و نمی توانید آنرا نادیده بگیرید، در لحظه ای که می خواهیم نزد خداوند برویم باید این موارد را کنار بگذاریم و رها نماییم و در آن زمان است که می توانم خداوند را بلند نماییم و جلالش دهیم و بخوانیم ملکوت تو بیاید. باید با خداوند صحبت نماییم و به او بگوییم که تا چه اندازه بی نظیر است، دقیقن مانند پسر من که نام او "ذکریا" است و پنج سال دارد. او گاهی پیش من می آید و می گوید "مادر مهربانم، می توانم کمی تلویزیون ببینم؟" و چقدر اینگونه صحبت کردن خوب است. وقتی که با خداوند اینگونه ایم، در آن صورت   بر روی او تمرکز می نماییم و به هدف خود رسیده ایم و در آن موقع می توانیم از خداوند بخاطر کارهایی که کرده و یا خواهد کرد تشکر و قدردانی نماییم.  البته گاهی خیلی ساده و راحت است و در مواردی خیلی سخت اما به نظر من وقتی که می خواهیم از خداوند تشکر و قدردانی کنیم درمیابیم که برای چیزهایی که به ما داده قدردان هستیم. سپس شروع به دعا برای خودمان و برای خانواده و دوستان و چیزی که به دنبال آن هستیم و همچنین برای دنیای که در آن زندگی می کنیم می نماییم. ما باید در زده و بگوییم که نیازمند نان هستیم و مرتب و مرتب و مرتب می توانیم نزد خداوند برویم. خداوند غرزدن های ما را تحمل می کند و می خواهد ما و نیازهای ما را بشنود. به نظر من که این کار خیلی راحت است و زمانی که به نزد خداوند می رویم درست مثل صحبت کردن با خانواده، دوستان و دیگران است. همینطور که اکنون در پشت میزهای خود نشسته ایم می خواهیم نزد خداوند برویم و دعا کنیم و البته کاملن آزاد هستید و اگر دوست دارید می توانید اینکار را انجام دهید و خداوند تمام زبان ها را می شناسد و می فهمد. ما باید دو کار را انجام دهیم، نخست باید از خداوند تشکر و قدردانی کنیم، این می تواند فقط شامل یک جمله کوتاه باشد، " خداوندا متشکرم" سپس اگر دوست داشتید می توانید دلیل دعای خود را بگوید و عنوان نمایید. ما می توانیم در دل خود یا بلند دعا کنیم. می خواهم شما را تشویق نمایم تا چیزی برای تشکر و قدردانی بگویید.


اکنون دعا می کنیم:

ربکا:
خداوندا سپاس می گویم تورا که امشب در نام تو در اینجا جمع شده ایم و تو دعای تشکر و قدردانی ما را می شنوی. آمین.
عبداله:
خداوندا خیلی متشکر و قدردان هستم که این عزیزان را در کنار خود دارم.
بیتا کاشانی:
خداوندا متشکرم که ما همدیگر را داریم و در کنار یکدیگر هستیم. خداوندا شکرت می گویم که شادی را به ما دادی و با دوستان خوب خود در کنار یکدیگر هستیم. خداوندا سپاس می گویم تورا که انسان های خوبی را در راه ما قرار دادی و می توانیم شادی و ناراحتی هایمان را با یکدیگر تقسیم کنیم و در کنار یکدیگر باشیم و به همدیگر کمک کنیم. خداوندا سپاس تو را. خداوندا به همه عزیزانمان برکت بده و همیشه دل آنها را شاد کن و مشکلات پیش روی آنها را بردار. خداوندا هر کدام از ما در پیش روی خود گره و مشکلاتی داریم، از تو می خواهم آنرا از پیش روی ما برداری و صدای ما را بشنوی و دل های ما را روشن و باز بگردانی تا بتوانیم تو را صدا کنیم و با تو سخن بگوییم. آمین.
- عیسای مسیح متشکرم که در اینجا حضور داری هرچند که نمی توانیم تو را ببینیم. متشکرم که از طریق روح قدوس در اینجایی.
بوسه:
 خداوندا دعای دوستان ما را شنیدی و متشکرم که می توانیم از تو تشکر و قدردانی نماییم. من برای همه دعا می کنم، برای مشکلات مختلفی که دارند تا در کنار فرد فرد آنها باشی تا مشکلاتشان را حل نمایی و آنها را به طریق بی نظیری بپذیری. آمین.
پروین:
خداوندا برای تمام کارهای شگفت انگیزی که انجام میدهی شکرت می گویم. خداوندا کمک کن تا صلح و دوستی در تمام دنیا برقرار شود و همه را سلامت و دلشاد بگردان. خداوندا به همه ما کمک کن تا همیشه نام تو بر زبان ما باشد. جلال بر نام تو باد. آمین.
مریم:
خداوندا برای امروز  و برای تمام برکات و فیضی که به ما دادی شکرت می کنم. آمین.
- متشکرم ای خداوند که ما می توانیم تو را پدر خطاب نماییم و متشکرم که فرزند خود را به زمین فرستادی تا ما بتوانیم تورا بشناسیم. خداوندا بما کمک کن و ما را همانند کودک خود در ملکوتت بپذیر. آمین.
دعای پایان جلسه:
خداوندا برای کسانی که بیمارند دعا می کنیم و قدرت شفای تو را می خواهیم و از تو می خواهیم که از همه طریق در برشان بگیری و در آغوش تو قرار بگیرند. 
خداوندا برای همه ی داده هایت تورا سپاس می گوییم.
خداوندا تو دعای ما و آه ما را می شنوی حتا اگر نتوانیم آنرا به زبان بیاوریم.
دعای ربانی:
ای پدر آسمانی نام تو مقدس باد
ملکوت تو بیاید
اراده تو چنان که در آسمان است بر زمین نیز کرده شود
نان کفاف روزانه ی ما را امروز به ما بده
گناهان ما را ببخش چنان که ما گناهکاران را بخشیدیم
ما را در آزمایش قرار مده بلکه ما را از شریر دور نگهدار
زیرا ملکوت و جلال و قدرت تا ابد از آن توست. آمین.



۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۷, دوشنبه

روز پنطیکاست

مراسم روز پنطیکاست در کلیسای کارولین شهر بوروس -  یکشنبه 2016/5/15




روز پنطیکاست


پنطیکاست برای هر مسیحی در هر کجا یادآور منظره ی پرشکوه قرارگیری زبانه‌های آتش بر سر مسیحیان اولیه و افاضه ی  عطای شگفت‌انگیز زبان‌ها به‌ عنوان نشانه ی افاضه ی روح‌القدس می‌باشد. این رویدادها در فصل دوم کتاب اعمال رسولان ثبت شده است:
"هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح ،روز “پنطیکاست “ فرا رسید. به این روز، “عید پنجاهم “ می گفتند، یعنی پنجاه روز بعد از عید پسح. در این روز یهودیان نوبر غله خود را به خانه خدامی آوردند. آن روز، وقتی ایمانداران دور هم جمع شده بودند، ناگهان صدایی شبیه صدای وزش باد از آسمان آمد و خانه ای را که در آن جمع بودند، پر کرد. سپس چیزی شبیه زبانه های آتش ظاهر شده، پخش شد و بر سر همه قرار گرفت. آنگاه همه از روح القدس پر شدند و برای اولین بار شروع به سخن گفتن به زبان هایی کردند که با آنها آشنایی نداشتند، زیرا روح خدا این قدرت را به ایشان داد. آن روزها، یهودیان دیندار برای مراسم عید از تمام سرزمین ها به اورشلیم آمده بودند. پس وقتی صدا از آن خانه به گوش رسید، گروهی با سرعت آمدند تا ببینند چه شده است . وقتی شنیدند شاگردان عیسی به زبان ایشان سخن می گویند، مات و مبهوت ماندندآنان با تعجب به یکدیگر می گفتند: “این چگونه ممکن است ؟ با اینکه این اشخاص از اهالی جلیل هستند، ولی به زبان های محلی ما تکلم می کنند به زبان همان سرزمین هایی که ما در آنجا بدنیا آمده ایم! ما که از پارت ها، مادها، ایلامی ها، اهالی بین النهرین ، یهودیه ، کپدوکیه ، پونتوس ، آسیا، فریجیه و پمفلیه ، مصر، قسمت قیروانی زبان لیبی ، کریت ، عربستان هستیم و حتی کسانی که از روم آمده اند هم یهودی و هم آنانی که یهودی شده اند همه ما می شنویم که این اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجیب خدا سخن می گویند!” همه در حالی که مبهوت بودند، از یکدیگر می پرسیدند: “این چه واقعه ای است ؟ بعضی نیز مسخره کرده ، می گفتند: “اینها مست هستند. "(اعمال رسولان، فصل دوم، جمله یک تا سیزده)
 اما آیا یادآوری این صحنۀ حیرت‌انگیز کافی است؟ آیا نباید معنی عمیق‌تر این رویداد را جستجو کرد؟ این واقعه چه مفهومی برای آنانی که آنجا حاضر بودند، داشت؟ و امروز چه مفهومی برای ما دارد؟
پنطیکاست در اصل واژه‌ای است یونانی به معنی پنجاه. این کلمه در ترجمۀ یونانی تورات، نام یکی از سه عید بزرگ یهودیان بود. در زبان عبری، این عید را "عید هفته‌ها" می‌نامیدند که شرح آن در لاویان فصل ۲۳ و تثنیه فصل۱۶ آمده است.
این دوره ی پنجاه روزه که منتهی به این عید می‌شد (نام پنطیکاست یا پنجاهه به همین جهت بر آن گذارده شده است)، از فردای آخرین شنبه ی عید پِسَح (فِصَح) آغاز می‌شد. در اولین روز این پنجاهه، اولین بافه از نوبر گندم را همراه با بره ی قربانی به حضور خداوند می‌آوردند.
در روز پنجاهم، یعنی در روز پنطیکاست، دو گِرده ی نان که با خمیرمایه و با آرد مرغوب پخته شده، باز همراه با بره ی قربانی، به حضور خداوند آورده می‌شد. به این شکل، درو محصول را جشن می‌گرفتند. شور و شعف این جشن را به‌راحتی می‌توان تجسم کرد.
پس از گذشت قرن‌ها، یهودیان پی‌بردند که این عید برای آنان معنایی عمیق‌تر در بردارد. عید پنطیکاست در ماه سوم سال عبری واقع بود، یعنی در همان ماهی که خداوند عهد خود را بر کوه سینا به موسی عطا فرمود (خروج ۱۹). خداوند وعده داده بود که اگر ایشان از فرایض این عهد اطاعت کنند، محصول ایشان را برکت خواهد داد (تثنیه ۲۸). پس جای تعجب نیست که برای قوم یهود، عید پنطیکاست نماد و مظهر تجدید عهد ایشان با خداوند بود.
حال، بیایید به رویدادهای پنطیکاستِ عهدجدید نگاهی بیافکنیم. خداوند عیسی در روز تهیه ی عید پسح مصلوب شد و در فردای سَبّت پسح قیام فرمود. پیش از رنج صلیب، وعده داد که روح‌القدس را بفرستد: 
 "و من از “پدرم “ درخواست خواهم کرد تا پشتیبان و تسلی بخش دیگری به شما عطا نماید که همیشه با شما بماند. این پشتیبان و تسلی بخش همان روح القدس است که شما را با تمام حقایق آشنا خواهد کرد. مردم دنیا به او دسترسی ندارند، چون نه در جستجوی او هستند و نه او را می شناسند. ولی شما در جستجوی او هستید و او را می شناسید، چون او همیشه با شماست و در وجودتان خواهد بود."(یوحنا فصل چهاردهم جمله ‏۱۶-‏‏‏۱۷)
 به هنگام غروب روز قیام (که اولین روز دوره ی پنجاهه منتهی به روز پنطیکاست بود)، عیسی از درهای بسته عبور کرد و خود را به شاگردان ظاهر فرمود. او دو بار شاگردان را با کلمۀ "سلام" (سلامتی و آرامش)، تحیت گفت و آنگاه، بر ایشان دمید و فرمود‌:
«روح‌القدس را بیابید!» (یوحنا، فصل۲۰ جمله ‏۲۲)برای کسی که ایمان داشت، این نوبری بود برای عید پنطیکاست. بعد از پنجاه روز، «چون روز پنطیکاست رسید» (اعمال رسولان، فصل۲ ،جمله‏۱)، روح‌القدس نازل شد. روح‌القدس در وجود مؤمنین ساکن شد.
این همان وعده‌ای است که خدا به زبان ارمیای نبی فرموده بود که:
 «... با خاندان اسرائیل و خاندان یهودا عهد تازه‌ای خواهم بست، نه مثل آن عهدی که با پدران ایشان بستم... شریعت خود را در باطن ایشان خواهم نهاد و آن را بر دل ایشان خواهم نوشت و من خدای ایشان خواهم بود و ایشان قوم من خواهند بود» (ارمیا 
فصل ۳۱ جمله‏۳۱ تا ‏‏‏۳۳)
حال، پنطیکاست امروز برای ما چه معنایی دارد؟ پاسخ آن، "تحول در زندگی" است. عیسی قربانی گناه و قربانی سلامتی ماست. اگر ایمان داشته باشیم که عیسی بر روی صلیب به‌جای ما مرده و اگر از گناهان‌مان توبه کنیم، میثاق و عهدجدید خدا شامل حال ما نیز می‌شود به‌عنوان نشان رابطه ی جدیدمان با خدا بر اساس این میثاق، روح‌القدس در وجود ما سکونت می‌گزیند و ما را وارد جشن شاد و پر شکوه پنطیکاست می‌سازد. روح‌القدس ما را توانایی می‌بخشد تا شریعت محبت را به‌جا آوریم، محبت به خدا و به انسان‌ها. ما عضو خانواده ی الهی می‌گردیم و اجازه می‌یابیم آزادانه به حضور او داخل شویم. هر چقدر بیشتر تسلیم روح‌القدس شویم و اجازه دهیم که او وجود ما را کنترل کند، او ما را متوجه گناهان نهان و پوشیده ی زندگی‌مان می‌سازد و به ما قدرت می‌بخشد تا بر آن گناهان چیره شویم.

معنای دیگر پنطیکاست این است که همراه با افاضه ی روح‌القدس، مأموریت جدیدی نیز بر دوش ما گذارده می‌شود. عیسی به پیروانش دستور داد که :
«بروید و همه ی امت‌ها را شاگرد سازید» (انجیل متی، فصل 
۲۸،جمله‏۱۹)اما به ایشان فرمود که پیش از حرکت، در اورشلیم بمانند تا روح‌القدس موعود را بیابند. بنابراین، هدف عطای روح‌القدس، اعلام خبر خوش انجیل به انسان‌هاست.
به یک معنی پنطیکاست ابطال لعنت برج بابل است:و خداوند گفت: «همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‌اند، و الآن هیچ کاری که قصد آن بکنند، از ایشان ممتنع نخواهد شد. اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند.» (انجیل عهد قدیم پیدایش، فصل ۱۱، جمله ۶ تا ۷)زمانی که تمام بشر یک قوم بود با یک زبان و با یک هدف شرارت‌بار، خدا زبان‌شان را منقسم کرد تا هدف‌شان را باطل سازد و ایشان را پراکنده کند. اما در پنطیکاست، نقشه ی الهی این بود که همه ی مؤمنین به‌واسطه ی روح‌القدس یک قوم گردند و یک هدف داشته باشند که همانا اعلام معرفت عیسای مسیح به جهان می‌باشد؛ و به ایشان یک زبان بخشیده شد تا این هدف را تحقق بخشند، و آن زبان محبت است. به گفته ی  پولس: " تمام این نیکویی‌ها از سوی خدایی است که بخاطر فداکاری عیسی مسیح، ما را با خود آشتی داده است، و این مسئولیت را به ما سپرده تا پیغام این آشتی را به دیگران نیز برسانیم و ایشان را بسوی لطف الهی رهنمون شویم. پیغام ما اینست که خدا در مسیح بود و مردم را به آشتی با خود فرا می‌خواند تا گناهانشان را ببخشاید و آثار آن را پاک نماید. ما سفیران مسیح هستیم. خدا بوسیله ما با شما سخن می‌گوید. وقتی ما چیزی را از شما درخواست می‌کنیم، مانند اینست که مسیح آن را از شما می‌خواهد. بنابراین، از جانب او از شما می‌خواهیم که لطف و محبت خدا را رد نکنید و با او آشتی نمایید." (دوم قرنتیان، فصل ۵، جمله ‏۱۸ تا۲۰)
 
این دعوتی است والا و افتخاری است بس عظیم برای هر ایماندار
امروز، این است مفهوم و پیام پنطیکاست برای ما.

پنطیکاست یعنی رابطه‌ای جدید با خدا، آغازی جدید، زندگی جدید، هدفی جدید، پیامی پیروزمند، و اطمینان از حیاتی نو در ملکوت جدید خداوند! باشد که در این پنطیکاست خداوند قلب و وجود شما را مالامال از قدردانی نماید، قدردانی به‌خاطر این هدیه ی پرارزش.

۱۳۹۵ اردیبهشت ۱۳, دوشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/4/16 - سورن گارپ هامر

سورن گارپ هامرSören Garphammar


چرا باید بشارت دهیم و چگونه بشارت دهیم؟

خیلی خوشحالم که امروز در بین شما عزیزان هستم. موضوعی که امروز می خواهم در مورد آن با شما صحبت کنم اینست که چرا و چگونه باید به دیگران بشارت بدهیم. دلیل اول اینکه مسیح از ما خواست تا به دیگران بشارت بدهیم. او وقتی بر روی کره زمین بود بطور مرتب انسان ها را ملاقات می کرد  که این ملاقات ها در انجیل عهد جدید نوشته شده است. مسیح مخصوصن از شاگردان خود خواست که این کار را ادامه بدهند و برای دیگران تعریف نمایند و بشارت دهند. بزرگان قوم یهود مخالف اینکار مسیح بودند زیرا او در بین مردم محبوب بود و از عشق و محبت خداوند سخن می گفت و مانند آنها دورو نبود. آخرین پیامی که مسیح به شاگردان خود داد این بود:
" آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.  پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس غسل تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم».
( انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله هجده تا بیست )
لوقا نیز در اعمال رسولان می گوید که وقتی روح خداوند بر شما قرار گیرد، چه در اورشلیم و چه در تمامی دنیا قدرت خواهید گرفت. مسیح این ماموریت را به همه مسیحیان در هر زمان و هر جا داد و این اولین دلیل بشارت است.
دلیل دوم اینست که دیگران نیز باید درباره مسیح بدانند زیرا وقتی پیرو مسیح هستی باید در پی او بروی و هرگز برنگردی. شما می توانید در نظر بگیرید که در کویر گرمی قرار دارید و آبی وجود ندارد. سپس شما چاه آبی را پیدا می کنید. وظیفه شما اینست که وجود آب را به دیگران نیز اطلاع دهید. تشنگی روحانی ما انسان ها نمی تواند از هر طریقی برطرف شود بلکه این خداوند است که می تواند آنرا رفع نماید. خیلی از انسان ها در تلاشند تا بتوانند بدون حضور خداوند آنرا برای خود ایجاد نمایند. انسان ها می تواننداز طریق مذهب، مواد مخدر، الکل و.....اینکار را بکنند اما فقط خداوند است که می تواند ما را راهنمایی کند. مسیح خداوند را به ما معرفی کرد و مهم است که رابطه نزدیکی با او داشته باشیم. به نظر من همه انسان ها به خداوند اعتقاد دارند و از راه های مختلفی این را نشان دهد. بعضی از انسان ها معتقدند که با انجام کارهای خوب به خداوند نزدیک می شوند اما ما انسان ها هرچقدر کارهای خوب انجام بدهیم نمی توانیم که با این کارها به خداوند نزدیک شویم زیرا همه ما انسان ها گناهکاریم و خداوند از طریق صلیب خود راه را برای ما انسان ها باز کرد تا نزد او بروند و این، فیض و عشق خداوند است. 
دلیل سوم اینست که ایمان خود را با دیگران تقسیم نماییم. بعد از اینکه مسیح بر روی صلیب رفت و مرد، همه شاگردان او از ترس جان خود مخفی شدند و وقتی به قدرت خداوند مسیح در روز سوم رستاخیز کرد و خود را به شاگردان نشان داد، زندگی آنها و مسیحیان تغییر کرد. وقتی شاگردان مسیح روح خداوند را به عنوان کمک کننده دریافت کردند، شروع به تعریف خداوند برای مردم کردند و حتا بعضی از رهبران یهودی اورشلیم نیز بیدار شدند. شاگردان مسیح دیگر نمی توانستند ساکت بمانند و شروع به تعریف کردند.
چگونه می توانیم ایمان خود را تقسیم کنیم؟ 
باید فروتن باشیم و به دیگران احترام بگذاریم و از طریق فیض خداوند ایمان خود را با دیگران تقسیم نماییم. البته قبل از هرچیز باید از خداوند کمک بگیریم و از او بخواهیم تا در این راه ما را کمک کند. پولس رسول می گوید که قدرت و روح خداوند همانند کلید بشارت است. پولس می گوید که می خواهم مسیح را بیشتر بشناسم، قدرتی که او را از مردگان بر خیزاند و زجری که او بر روی صلیب کشید و این همانند چشمه ای است که به ما کمک می کند تا بتوانیم ماموریت خود را انتقال دهیم و ایمان خود را از طریق روح مقدس با دیگران تقسیم کنیم. عیسای مسیح در کتاب مقدس گفته است که شما نمک و روشنایی جهان هستید. در کتاب مقدس نوشته شده که ما سفیر و پیامبر ملکوت خداوند هستیم. همانطور که برادرم عبداله در ابتدای جلسه گفت باید دیگران را مانند خود دوست داشته باشیم و همچنین با تمام قلب و جسم، خداوند را دوست داشته باشیم، تمامی قوانین در این جمع شده است. می دانیم که ما وسیله خداوند هستیم تا به دیگران کمک نماییم، هرچند که ما انسان هستیم و اشتباه می نماییم. ما می توانیم از خداوند بخواهیم که گناه و اشتباه ما را ببخشد و ما نیز خطا و اشتباه دیگران را ببخشیم. 
مهمترین چیز برای گفتن، عشق و محبت خداوند است زیرا تمامی انجیل عهد جدید از عشق و محبت خداوند سخن می گوید. زمانی که من در ریاض زندگی می کردم دوستان عرب زیادی داشتم که رفت و آمد خانوادگی با آنها داشتیم، البته بیشتر آنها در زمان مهمانی زن ها و مرد ها را از هم جدا می کردند و مردها در یک اتاق جمع می شدند و زن ها نیز در اتاق دیگر. من بیشتر با مردها آشنا شدم زیرا با آنها سخن می گفتم. خانواده های نیز بود که زن و مرد در یک جا جمع می شدند هرچند که تعداد آنها خیلی کم بود. آنها با توجه به اینکه می دانستند من مسیحی هستم به من احترام می گذاشتند و ما نیز به آنها که مسلمان بودند احترام می گذاشتیم. وقتی که دوستان صمیمی شدیم من این فرصت را بدست می آوردم تا از انجیل عهد جدید برای آنها سخن بگویم. من به آنها می گفتم که در خانه خود کتاب زبور، تورات، انجیل و قرآن دارم و آنها می دانستند که این کتاب ها مقدس است زیرا در قرآن آنها نیز به این مورد اشاره شده است و از آنها سئوال می کردم که شما هم همه این کتاب ها را دارید؟ آنها می گفتند نه زیرا نمی توانستند که این کتاب ها را در عربستان تهیه کنند. من به آنها می گفتم که چنانچه شما بخواهید من می توانم آنها را برای شما بیاورم. آنها از من می خواستند که اینکار را نکنم زیرا کار بسیار خطرناکی است و نمی خواستند تا از این بابت اتفاق و یا مشکلی برای من بوجود بیاید. من هم به آنها می گفتم که نگران نباشید زیرا من مراقب هستم و مشکلی پیش نمی آید. بعد من ازانجیل لوقا فصل پانزده برای آنها می خواندم :

" برای آنکه موضوع بیشتر روشن شود، عیسی این داستان را نیز بیان فرمود: «مردی دو پسر داشت روزی پسر کوچک به پدرش گفت: پدر، بهتر است سهمی که از دارایی تو باید به من به ارث برسد، از هم اکنون به من بدهی. پس پدر موافقت نمود و دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد.« چندی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سرزمینی دوردست رفت. در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی‌ها و راههای نادرست بر باد داد  از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد  پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه درآمد. او نیز وی را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند  آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می‌کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند؛ کسی هم به او کمک نمی‌کرد  «سرانجام روزی به خود آمد و فکر کرد: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم . پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت: ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر!    «پس بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید   «پسر به او گفت: پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی   «اما پدرش به خدمتکاران گفت: عجله کنید! بهترین جامه را از خانه بیاورید و به او بپوشانید! انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید!   و گوساله پرواری را بیاورید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم!   چون این پسر من، مرده بود و زنده شد؛ گم شده بود و پیدا شده است! «پس ضیافت مفصلی برپا کردند   «در این اثنا، پسر بزرگ در مزرعه مشغول کار بود. وقتی به خانه باز می‌گشت، صدای ساز و رقص و پایکوبی شنید  پس یکی از خدمتکاران را صدا کرد و پرسید: چه خبر است؟    «خدمتکار جواب داد: برادرت بازگشته و پدرت چون او را صحیح و سالم بازیافته، گوساله پرواری را سربریده و جشن گرفته است!    «برادر بزرگ عصبانی شد و حاضر نشد وارد خانه شود. تا اینکه پدرش بیرون آمد و به او التماس کرد که به خانه بیاید  اما او در جواب گفت: سالهاست که من همچون یک غلام به تو خدمت کرده‌ام و حتی یک بار هم از دستوراتت سرپیچی نکرده‌ام. اما در تمام این مدت به من چه دادی؟ حتی یک بزغاله هم ندادی تا سر ببُرم و با دوستانم به شادی بپردازم!   اما این پسرت که ثروت تو را با فاحشه‌ها تلف کرده، حال که بازگشته است، بهترین گوساله پرواری را که داشتیم، سر بریدی و برایش جشن گرفتی!    «پدرش گفت: پسر عزیزم، تو همیشه در کنار من بوده‌ای؛ و هر چه من دارم، در واقع به تو تعلق دارد و سهم ارث توست  اما حالا باید جشن بگیریم و شادی کنیم، چون این برادر تو، مرده بود و زنده شده است؛ گم شده بود و پیدا شده است». "( انجیل وقا، فصل پانزده )
سپس برای آنها تعریف می کردم که مسیح چگونه انسان ها را ملاقات می کرد و همچنین آنکه سران و بزرگان یهود زن تن فروشی را به پیش مسیح بردند و از او خواستند تا دستور سنگسار شدن او را بدهد که مسیح گفت اولین کسی که گناه نکرده است او باید اولین سنگ را بیاندازد. وقتی که من این موارد از انجیل را برای آنها تعریف کردم حس کردم که جذب این سخنان شده اند. من همیشه عادت دارم که این را برای مسلمانان بگویم که در اسلام برای خداوند نود و نه اسم وجود دارد و من صدمین اسم خداوند را می دانم و آن " محبت " است. آنها از من می پرسند که تو از کجا این اسم را می دانی و من همیشه می گویم که تمام انجیل عهد جدید از "عشق و محبت" سخن می گوید. خداوند در نزدیک ما است و به ما آرامش می دهد و ما را کمک می کند و ما برای او مهم هستیم. 



یک دیدار دیگر از دوستان عربستانی خود برای شما می گویم، یکروز او کتاب مقدس خود را برداشت و به من گفت که نمی توانم این کتاب را با خود به خانه ببرم و باید به روستای خود که هشتاد کیلومتری اینجا هست بروم و این کتاب را در آنجا پنهان کنم. من همچنان با این دوستان عرب خود ارتباط دارم و تعدادی از آنها بخاطر فعالیت هایشان در معرض خطر می باشند. 
به نظر من تمامی انسان ها با ارزشند و اگر این گنجی را که خداوند به ما داده است در قلب خود داشته باشیم و قدرشناس باشیم می توانیم دست خداوند باشیم تا او از ما استفاده کند. هرچند که خداوند هیچکس را مجبور به کاری نمی کند و مانند یک شبان ما را راهنمایی می کند:
" خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود."( مزامیر، فصل بیست و سه، جمله یک)
در عهد جدید می توانیم در مورد پطرس بخوانیم که رهبر بزرگی برای کلیساهای مسیحیان ابتدایی شد و دلیلی که او به نزد مسیح آمد شخصی به نام "اندریاس" بود که برادر خود را نزد مسیح برد. ما نیز که در اینجا نشسته ایم می توانیم پطرس و یا اندریاس باشیم و این خیلی مهم است زیرا خداوند دوست دارد از فرد فرد ما استفاده کند.
ما می توانیم از پولس رسول در مورد ایماندار شدنش بیاموزیم که خود او تعریف می نماید:
" اغریپاس به پولس گفت: «اجازه داری ماجرا را بازگو کنی.» آنگاه پولس دست خود را دراز کرده به دفاع از خود پرداخت: «اعلیحضرتا، برای من باعث افتخار است که بتوانم در حضور شما به اتهاماتی که بر من وارد شده است جواب دهم و از خود دفاع کنم.  مخصوصا که می‌دانم شما با قوانین و آداب و رسوم یهود آشنا هستید، پس تمنا دارم با شکیبایی به عرایضم توجه بفرمایید:  «همانطور که یهودیان می‌دانند، من از کودکی به رسم یهود تربیت شده‌ام، اول در شهر خود طرسوس و بعد در اورشلیم، و مطابق آن هم زندگی کردم.  اگر ایشان بخواهند، می‌توانند سخنانم را تصدیق کنند که من همیشه یک فریسی خیلی جدی بوده و از قوانین و آداب و رسوم یهود اطاعت کرده‌ام.  ولی این همه تهمت که به من می‌زنند به این علت است که من در انتظار انجام آن وعده‌ای می‌باشم که خدا به اجداد ما داده است.  تمام دوازده قبیله اسرائیل نیز شبانه روز تلاش می‌کنند تا به همین امیدی برسند که من دارم، همین امیدی که، اعلیحضرتا، آن را در من محکوم می‌کنند.  اما آیا ایمان به زندگی پس از مرگ جرم است؟ آیا به نظر شما محال است که خدا بتواند انسان را پس از مرگ دوباره زنده کند؟ «من هم زمانی معتقد بودم که باید پیروان عیسای ناصری را آزار داد.  از این جهت، به دستور کاهنان اعظم، مسیحیان زیادی را در اورشلیم زندانی کردم. وقتی به مرگ محکوم می‌شدند، من نیز به ضد ایشان رأی موافق می‌دادم.  در همه کنیسه‌ها بارها مسیحیان را با زجر و شکنجه وادار می‌کردم به مسیح بد بگویند. شدت مخالفت من بقدری زیاد بود که حتی تا شهرهای دور دست نیز آنان را تعقیب می‌کردم.  » یکبار که در یک چنین مأموریتی، بسوی دمشق می‌رفتم و اختیارات تام و دستورات کاهنان اعظم نیز در دستم بود.  در بین راه نزدیک ظهر، اعلیحضرتا، از آسمان نور خیره کننده‌ای گرداگرد من و همراهانم تابید، نوری که از خورشید نیز درخشان‌تر بود.  وقتی همه ما بر زمین افتادیم، صدایی شنیدم که به زبان عبری به من می‌گفت: پولس! پولس! چرا اینقدر مرا آزار می‌دهی؟ با این کار، فقط به خودت لطمه می‌زنی «پرسیدم: آقا شما کیستید؟ «خداوند فرمود: من عیسی هستم، همان که تو او را اینقدر آزار می‌دهی.  حال، برخیز! چون به تو ظاهر شده‌ام تا تو را انتخاب کنم که خدمتگزار و شاهد من باشی. تو باید واقعه امروز و اموری را که در آینده به تو نشان خواهم داد، به مردم اعلام کنی.  و من از تو در برابر قوم خود و قوم‌های بیگانه حمایت خواهم کرد. بلی، می‌خواهم تو را نزد غیر یهودیان بفرستم، تا چشمان ایشان را بگشایی تا به حالت واقعی خود پی ببرند و از گناه دست کشیده، از ظلمت شیطان خارج شوند و در نور خدا زندگی کنند. و من گناهان ایشان را خواهم بخشید و آنان را به خاطر ایمانی که به من دارند، در برکات مقدسین سهیم خواهم ساخت.  «بنابراین، اعلیحضرتا، من از آن رویای آسمانی سرپیچی نکردم.  پس نخست به یهودیان در دمشق، اورشلیم و سرتاسر یهودیه و بعد به غیر یهودیان اعلام کردم که توبه نموده، بسوی خدا بازگشت کنند و با اعمال خود نشان دهند که واقعا توبه کرده‌اند.  بخاطر همین موضوع، یهودیان در خانه خدا مرا دستگیر نمودند و سعی کردند مرا بکشند.  اما به یاری خدا و تحت حمایت او تا امروز زنده مانده‌ام تا این حقایق را برای همه، کوچک و بزرگ، بیان کنم. پیغام من همان است که پیغمبران خدا و موسی به مردم تعلیم می‌دادند، که مسیح می‌بایست درد و رنج بکشد و اولین کسی باشد که پس از مرگ زنده شود تا به این وسیله، به زندگی یهود و غیر یهود روشنایی بخشد  ناگهان فستوس فریاد زد: «پولس تو دیوانه‌ای! تحصیلات زیاد مغز تو را خراب کرده است  اما پولس جواب داد: «عالیجناب فستوس، من دیوانه نیستم. آنچه می‌گویم عین حقیقت است.  خود پادشاه نیز این امور را می‌دانند. من بسیار روشن و واضح سخن می‌گویم، چون خاطر جمع هستم که پادشاه با تمام این رویدادها آشنا می‌باشند، زیرا هیچیک از آنها در خفا صورت نگرفته است.  ای اغریپاس پادشاه، آیا به پیغمبران خدا ایمان دارید؟ البته که دارید...»  پادشاه حرف او را قطع کرد و گفت: «آیا به این زودی می‌خواهی مرا متقاعد کنی که مسیحی شوم؟» پولس جواب داد: «دیر یا زود، از خدا می‌خواهم که نه فقط شما بلکه تمام کسانی که در اینجا حاضرند، مانند من مسیحی شوند، اما نه مسیحی زندانی  آنگاه پادشاه، فرماندار، برنیکی و سایرین برخاستند و از تالار دادگاه بیرون رفتند.  هنگامی که در این مورد با یکدیگر مذاکره نمودند، به توافق رسیده، گفتند: «این مرد کاری نکرده است که سزاوار مرگ یا حبس باشد.»(اعمال رسولان، فصل بیست و شش)
پولس برای آنها تعریف کرد که قبل از ملاقات مسیح چگونه بوده و چه رفتاری با مسیحیان داشت و بعد از ملاقات مسیح چگونه تغییر کرد. 


مورد مهم دیگری که می خواهم به عنوان سخن پایانی خود بگویم اینست که ما می دانیم که برای مسیح، دعا کردن کار مهمی بود و او همیشه برای دعا کردن به جای خلوتی می رفت تا تنها باشد و بتواند با خداوند تنها سخن بگوید زیرا از این طریق قدرت می گرفت. می خواهم شخصی بنام "هودسن تیلور" Hudson Taylor)) رابه شما معرفی کنم. وقتی اوبه مسیح ایمان آورد برای بشارت به چین رفت و از طریق او تعداد زیادی به مسیح ایمان آوردند. هودسن در انگلیس زندگی می کرد و زمانی که جوان بود مانند پدر و مادر خود به مسیح ایمان نداشت در هفده سالگی به ناراحتی روحی دچار شد. روزی که در خانه تنها بود و مادر او نیز در فاصله بسیار دوری از خانه قرار داشت کتابی از کتابخانه مادر خود برداشت و شروع به خواندن آن کرد و خیلی سریع جذب آن شد. او دریافت که خداوند بی نهایت مهربان است و دوست داشت از طریق خداوند برای بیماری خود کمک بگیرد. او به خواندن و خواندن ادامه داد و دریافت که به پدر و مادر خود آزار رسانده است و از این بابت قلبش به درد آمد زیرا او تا آن زمان واقعن خدا را نشناخته بود. او در مقابل خداوند زانو زد و طلب بخشش کرد تا خداوند به زندگی او بیاید. بار سنگینی که بر روی دوش او بود برداشته شد و تاریکی زندگی او به روشنایی تبدیل شد و بخواست خداوند تغییر کرد. بعد از ده روز مادر او به خانه برگشت و هودسن دوان دوان خود را به مادر رساند تا در را باز کند و برای او بگوید که چه اتفاقی برای او افتاده است. او به مادر خود گفت که من برای تو خبرهای خوشی دارم. مادر هودسن او را بغل کرد و به او گفت " پسرم می دانم ". من از ده روز پیش می دانم که چه اتفاقی برای تو افتاده است. من تصمیم گرفته بودم که در مقابل خداوند برای تو زانو بزنم و دعا کنم و در هنگام دعا کردن دریافتم که اتفاقی برای تو افتاده است و قدرت دعا را دریافتم و هیچوقت نمی توانم آنرا فراموش کنم. به نظر من اکثر ما قدرت دعا را کشف کرده ایم.