۱۳۹۵ آذر ۸, دوشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/11/19 - آنا کارین رابنور


آنا کارین رابنور

سلام. من تقریبن چهار هفته پیش اینجا بودم و امروز نیز می خواهم در مورد تصویر خداوند با شما صحبت کنم. خداوند هست و هیچ کسی نمی تواند او را تغییر بدهد اما این به ما بستگی دارد چگونه به خداوند نگاه می کنیم. دیروز عصر در تلویزیون پسر بچه کوچکی که به مهد کودک می رفت را نشان می داد. چشمان او بسیار ضعیف بود و به همین علت برای او عینک گرفتند. مربی مهد کودک او «اینگریت» نام داشت و او اینگریت را خیلی دوست داشت. وقتی پسر برای اولین بار با عینک به مهد می رفت به اینگریت گفت که خوشحالم که با وضعیت جدید چشمانم تو را می بینم. ما نیز بعضی مواقع اینگونه به خداوند نگاه می کنیم، گاهی شاید چشمان ما ضعیف است و یا عینک ما تمیز نیست که نمی توانیم او را خوب بینیم. اگر ما بتوانیم خداوند را خوب بشناسیم در آن صورت تصویر خوبی از او خواهیم داشت و بسیار مهم است که تصویر من از خداوند واقعیت داشته باشد.
ما بعضی مواقع در کلیسا در مورد خداوند صحبت می نمایم که او مهربان است و ما را از همه طریق دربر می گیرد زیرا او عاشق ماست و ما را دوست دارد. بعضی ها گاهی ممکن است که این موارد را احساس نکنند اما نیازمندیم تا تلاش کنیم که تصویر واقعی از خداوند داشته باشیم. به نظر من عیسای مسیح در مثال های خود تصویر بسیار زیبایی از خداوند به ما داده است. مسیح همیشه حرف های خود را برای بهتر فهمیدن مردم در قالب داستان بیان می کرد و آنرا بصورت تصویری شرح می داد. 
" برای آنکه موضوع بیشتر روشن شود، عیسی این داستان را نیز بیان فرمود: «مردی دو پسر داشت.  روزی پسر کوچک به پدرش گفت: پدر، بهتر است سهمی که از دارایی تو باید به من به ارث برسد، از هم اکنون به من بدهی. پس پدر موافقت نمود و دارایی خود را بین دو پسرش تقسیم کرد». چندی نگذشت که پسر کوچکتر، هر چه داشت جمع کرد و به سرزمینی دوردست رفت. در آنجا تمام ثروت خود را در عیاشی‌ها و راههای نادرست بر باد داد.  از قضا، در همان زمان که تمام پولهایش را خرج کرده بود، قحطی شدیدی در آن سرزمین پدید آمد، طوری که او سخت در تنگی قرار گرفت و نزدیک بود از گرسنگی بمیرد.  پس به ناچار رفت و به بندگی یکی از اهالی آن منطقه درآمد. او نیز وی را به مزرعه خود فرستاد تا خوکهایش را بچراند.  آن پسر به روزی افتاده بود که آرزو می‌کرد بتواند با خوراک خوکها، شکم خود را سیر کند؛ کسی هم به او کمک نمی‌کرد.  سرانجام روزی به خود آمد و فکر کرد: در خانه پدرم، خدمتکاران نیز خوراک کافی و حتی اضافی دارند، و من اینجا از گرسنگی هلاک می‌شوم.  پس برخواهم خاست و نزد پدر رفته، به او خواهم گفت: ای پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام،   ۱۹ و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی، خواهش می‌کنم مرا به نوکری خود بپذیر. پس بی درنگ برخاست و بسوی خانه پدر براه افتاد. اما هنوز از خانه خیلی دور بود که پدرش او را دید و دلش بحال او سوخت و به استقبالش دوید و او را در آغوش گرفت و بوسید. پسر به او گفت: پدر، من در حق خدا و در حق تو گناه کرده‌ام، و دیگر لیاقت این را ندارم که مرا پسر خود بدانی. اما پدرش به خدمتکاران گفت: عجله کنید! بهترین جامه را از خانه بیاورید و به او بپوشانید! انگشتری به دستش و کفش به پایش کنید  و گوساله پرواری را بیاورید و سر ببرید تا جشن بگیریم و شادی کنیم چون این پسر من، مرده بود و زنده شد؛ گم شده بود و پیدا شده است! پس ضیافت مفصلی برپا کردند".(انجیل لوقا، فصل پانزده، جمله یازده تا بیست و چهار)
در این داستان "پدر" خداوند است و عیسای مسیح از این تصویر استفاده می کند تا به ما نشان دهد که خداوند به ما چگونه می نگرد و او را به عنوان پدر به ما معرفی می نماید. ما می دانیم که کتاب مقدس از دو قسمت عهد قدیم و عهد جدید تشکیل شده است. در مورد عیسای مسیح در عهد جدید صحبت شده است و در عهد عتیق خداوند هیچگاه خود را به عنوان پدر معرفی نکرده است بلکه از مسیح صحبت شده است. وقتی مسیح بر روی کره زمین می آید در مورد خداوند به عنوان پدر صحبت می نماید. من آخرین باری که در اینجا صحبت کردم در مورد دعای ربانی برای شما گفتم و عیسای مسیح به ما آموخت که چگونه به پدر دعا کنیم. مسیح در بین یهودیان زندگی می کرد و او خود نیز یهودی بود و وقتی در مورد خداوند سخن می گوید و او را پدر می نامد یهودیان بسیار برافروخته و ناراحت می شوند. یهودان بقدری از سخنان مسیح ناراحت می شوند که می خواهند او را بکشند زیرا خداوند را پدر خطاب نموده بود.  
در متنی که خواندیم آن پسر پدر خود را خوب نمی شناخت و به سرزمین دیگری می رود و در آنجا موقیت خوب خود را از دست می دهد. در نهایت او تصمیم می گیرد تا نزد پدر بازگردد و البته نه به عنوان پسر خانواده زیرا هیچگاه انتظار این را نداشت که پدرش او را به عنوان پسر بپذیرد. اما با این حال او می دانست کسانی که برای پدر او کار می کنند موقعیت بهتری دارند و وضع زندگیشان خوب است. او می خواست به عنوان کارگر و یا مستخدم نزد پدر خود مشغول به کار شود. من می خواهم تصویری را برای شما شرح دهم که به خانواده ما مربوط است. همسر من یک شرکت حمل و نقل با چند ماشین سنگین و چند کارمند دارد. تقریبن چند سال پیش و برای مدت یک سال یکی از پسران من در آن شرکت مشغول بکار شد. نام پسرم "لودویک" است و ما او را "لودو" صدا می زنیم و او راننده کامیون سنگین بود و از طریق همسر من "لیف" استخدام شده بود. لودو می خواست از خانه ما برود و مستقل شود و روزی که او می خواست برود به او گفتم که هروقت بخواهی می توانی لباس های خود را برای شستشو به اینجا بیاوری. در حقیقت این موضوع را به این دلیل مطرح کردم تا از این طریق بتوانم گاهی او را ببینم. در خانه ما این شوهر من است که همیشه لباس ها را می شوید و برای من این راحت ترین پیشنهاد بود. لودو بعضی مواقع با لباس های کثیف به خانه ما می آمد و از داخل یخچال و فریزر وسایل را در می آورد و غذا می پخت. او ظرف ها را نمی شست و خانه را بهم ریخت و لباس ها را نیز در رخشورخانه می گذاشت. لودو اینکارها را می کرد زیرا او پسر خانواده ما بود و با اینکه همسر من و یا پدر او نیز رئیس او بود اما هیچ چیزی تغییر نمی کرد و او همچنان فرزند ما بود. شاید ما ایمانداران بعضی مواقع به خداوند بعنوان رئیس خود نگاه نماییم؛ خدای مهربان و خدایی که قضاوت او درست است و رئیس خوبی است و مهمتر از همه او پدر ماست و ما نیز فرزند خانه او هستیم. ما می توانیم با لباس های کثیف، زندگی مشکل دار و هر مشکل دیگری به خانه بیاییم و آنها را در دستان خداوند قرار دهیم. ما باید به خاطر داشته باشیم که عیسای مسیح بخاطر گناهان ما بر روی صلیب مرد و او بهای بسیار سنگینی را بخاطر ما پرداخت کرد تا بتوانیم خداوند را پدر بنامیم. به همین خاطر ما باید قدردان و سپاسگزار خداوند باشیم.




خواندیم که پسر به سرزمینی می رود که آنجا را نمی شناخت اما پدر در جایی که بود مانده بود. وقتی که پسر تصمیم به بازگشت گرفت پدر همچنان در جای خود بود و ما باید همیشه بیاد داشته باشیم که خداوند در جای خود قرار دارد. وقتی تصمیم به بازگشت نزد خداوند گرفته ایم می توانیم همه کارهای و خرابکاری های خود را نزد او بیاوریم و به خداوند اطمینان داشته باشیم:
"
 
خداوند همچون صخره‌ای است و اعمالش کامل و عادل، اوست خدای امین و دادگر، از گناه مبرا و با انصاف."(تثنیه، فصل سی و دو، جمله چهار)
موسی با خداوند زندگی می کرد و همراه او بود و در کتاب مقدس نیز بعنوان شخصیت مهمی معرفی شده است که این جمله از اوست. خداوند در زمان موسی معجزه های عجیب زیادی انجام داده است اما گاهی موسی کارهای نادرستی انجام می داد. با این حال او می دانست که خداوند بر روی قول خود ایستاده است و در مورد خداوند زیاد می دانست. خداوند از همه چیز پاک و مبراست و اوست که کامل است، هیچ اشتباه و گناهی در او وجود ندارد. ما انسان ها هیچگاه کامل و درست نبوده ایم زیرا این ما هستیم که مشکل داریم و گناهکاریم. موسی از زمان جوانی تا زمانی که پیر می شود خیلی تغییر می کند، ما انسان ها دائمن در حال تغییریم اما خداوند هیچگاه تغییر نمی کند و او صخره ماست و همیشه در کنار ما است.
ما در مورد پسر گمشده خواندیم که وقتی او نزدیک خانه پدری خود می شد، پدر از فاصله خیلی دور او را می شناسد و دوان دوان بسمت او می رود. خداوند ما را خوب می شناسد و حتا اگر ما راهی را اشتباه رفته باشیم او از اینکه فرزند خود را دوباره می بیند خیلی خوشحال می شود و وقتی فرزند نزدیک می شود پدر با آغوش باز او را می پذیرد. نزدیک خداوند بیایید  تا او با آغوش باز شما را در بر گیرد زیرا اینکار از راه دور امکان پذیر نیست؛ پسر اکنون در خانه پدر است و جشن گرفته می شود. تصمیم پسر این بود که به عنوان کارگر نزد پدر بازگردد اما او اکنون همان پسر خانواده است. اما اگر بیاد داشته باشید او حق ارث و حق پدری خود را قبلن از پدر دریافت کرده بود و رفته بود و در حقیقت او فرزند خوبی برای پدر و خانواده نبود. او همیشه به فکر خوشی های کوتاه مدت بود و بسیار خودخواه و مغرور بود و هیچ احترامی برای پدر خود قائل نبود. در نهایت با توجه به کارهای بدی که انجام داده بود پشیمانی می شود و می خواهد به خانه بازگردد. او در میابد که با توجه به کارهای بدی که انجام داده دیگر شخصن و به تنهایی کاری از دست او بر نمی آید و به همین دلیل دوباره نزد پدر بازمی گردد. اگر او به اعمال و کارهای خود نمی اندیشید هرگز باز نمی گشت و دلیل بازگشت او بیداری او است. وقتی سالگرد تولد لودو می شود ما برای او جشن می گیریم و ما این کار را برای کارمندان شرکت همسرم انجام نمی دهیم و دلیل آن اینست که او فرزند خانواده ما است. پدر نیز برای او جشنی مهیا می کند زیرا ما فرزندان خداوند هستیم. وقتی که من مسیح را در قلب خود پذیرفتم، در آن حالت خداوند پدر من و من فرزند او می شوم. اوست که از فاصله دور مرا می شناسد و به من خوش آمد می گوید زیرا منتظر من است.
این توضیح کوچکی بود از اینکه بدانیم خداوند کیست و بسیار مهم است که ما بدانیم او پدر ماست. اگر این تصویری که از خداوند دارم برای من واقعیت نداشته باشد و مثلن هنگام دعا کردن احساس نمایم که او به دعای من اهمیت نمی دهد، نیازمندم که احساس خود را تغییر دهم و اینکار با خواندن کتاب مقدس امکانپذیر است. شخصی پرسید که کتاب مقدس را چگونه بخوانم؛ ما می توانیم بخوانیم و بخوانیم و بخوانیم تا برای ما روشن شود و در قلب ما واقعیت یابد زیرا با یکبار خواندن به نتیجه ای نخواهیم رسید. وقتی کلام خداوند بیشتر و بیشتر به زندگی من بیاید تقریبن مانند خمیر مایه ای است که هنگام تهیه خمیر با آرد مخلوط می شود و کم کم اثر آن نمایان می گردد. خیلی مهم است که کتاب مقدس را بخوانیم زیرا کلام خداوند بیشتر و بیشتر در زندگی ما رشد می کند و بی نهایت مهم است که تصویر خوبی از خداوند داشته باشیم تا بدانیم که او کیست. در پایان می خواهم این قسمت از کتاب مقدس را برای شما بخوانم:
"
 زیرا من یقین می‌دانم که هیچ چیز نمی‌تواند محبت مسیح را از ما باز دارد. نه مرگ، نه زندگی، نه فرشتگان و نه قدرتهای جهنم، هیچیک قدرت چنین کاری را ندارند. حوادث امروز و نگرانیهای فردا نیز قادر نیستند خللی در این محبت وارد کنند.
در اوج آسمان و در عمق اقیانوسها، هیچ موجودی نمی‌تواند ما را از محبت خدا که در مرگ فداکارانه خداوند ما عیسی مسیح آشکار شده، محروم سازد."(رومیان، فصل هشت، جمله سی و هشت و سی و نه)
من می خواهم به شما بگویم که خداوند مهربان است، عاشق ماست و مارا دوست دارد و هیچ چیز نمی تواند این عشق و محبت را از ما دریغ بدارد زیرا او پدر مهربان ما است. آمین.



۱۳۹۵ آبان ۲۶, چهارشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل - 2016/11/07 - تومی هولمبری

کشیش تومی هولمبری Tommy Holmberg

ربکا؛ دعا می کنیم:
- خداوندا تورا سپاس می گوییم که می خواهی امشب با ما صحبت نمایی.
- خداوندا سپاسگزاریم که امشب «تومی» اینجاست تا از تو برای ما صحبت نماید؛ از تو می خواهم اورا برکت دهی و افکارش را راهنمایی نمایی. آمین.
تومی هولمبری:
از اینکه امروز در بین شما هستم بی نهایت خوشحالم و به نظر من این عیسای مسیح است که ما را راهنمایی می کند. او امروز من را به اینجا راهنمایی کرد تا بیایم و صحبت کنم زیرا کسی که قرار بود برای صحبت امروز بیاید متاسفانه نیامده است. 
من عیسای مسیح را بیست و چهار سال پیش در زندان این شهر(بوروس) ملاقات کردم. قبل از اینکه بخواهم در رابطه با این موضوع صحبت نمایم، می خواهم قسمتی از کتاب مقدس که مخصوصن به من مربوط می شود را برای شما بخوانم:
" هنگامی که من، مسیح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بیایم، آنگاه بر تخت با شکوه خود خواهم نشست.  سپس تمام قومهای روی زمین در مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد، همان طور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا می‌کند؛  گوسفندها را در طرف راستم قرار می‌دهم و بزها را در طرف چپم. آنگاه بعنوان پادشاه، به کسانی که در طرف راست منند خواهم گفت: بیایید ای عزیزان پدرم! بیایید تا شما را در برکات ملکوت خدا سهیم گردانم، برکاتی که از آغاز آفرینش دنیا برای شما آماده شده بود.  زیرا وقتی من گرسنه بودم، شما به من خوراک دادید؛ تشنه بودم، به من آب دادید؛ غریب بودم، مرا به خانة‌تان بردید؛ برهنه بودم، به من لباس دادید؛ بیمار و زندانی بودم، به عیادتم آمدید.  نیکوکاران در پاسخ خواهند گفت: خداوندا، کی گرسنه بودید تا به شما خوراک بدهیم؟ کی تشنه بودید تا به شما آب بدهیم؟ کی غریب بودید تا شما را به منزل ببریم یا برهنه بودید تا لباس بپوشانیم؟ کی بیمار یا زندانی بودید تا به ملاقات شما بیاییم؟ آنگاه به ایشان خواهم گفت: وقتی این خدمتها را به کوچکترین برادران من می‌کردید، در واقع به من می‌نمودید."( انجیل متی، فصل بیست و پنج، جمله سی و یک تا سی ونه )
دعا می کنیم:
- خداوندا از تو می خواهیم که چشم ها، گوش ها و قلب های ما را باز نمایی تا بتوانیم کلام امروز تورا درک نماییم.
- دعا می کنیم تا روح مقدس تو با ما صحبت نماید و کار خود را در قلب های ما انجام دهد تا مشوقی برای فردای ما باشد تا با آزادی و شجاعت، وعشق و محبت تو بتوانیم به همه انسان ها خدمت نماییم. آمین.
من سال های طولانی را بصورت یک انسان بزهکار زندگی کردم و تمامی آن سال ها بدون عیسای مسیح، ایمان و امید بود و به همین دلیل مرا در زندان بوروس زندانی کردند. در داخل زندان یک گروه مسیحی به ملاقات من آمدند و مرا به آینده امیدواری کردند؛ آنها مرا تشویق کردند تا بدنبال مسیح بگردم. در هنگام مراسم دعا در زندان درمی یافتم که یک زندگی کاملن متفاوتی وجود دارد که با ارزش است. یک زندگی بدون مواد مخدر و بزهکاری که این زندگی برای آینده بمن امید می داد. من زمانی که چهل و سه ساله بودم در داخل زندان زانو زدم و دست هایم را بهم گره کرده و شروع به دعا در مقابل خداوند کردم
و قلب و زندگی خود را در دستان او قرار دادم و به او واگذار کردم. این موضوع به من کمک کرد تا من آهسته آهسته کشیش شدم و به این افتخار رسیدم  که برای سیزده سال در کلیسای «میرونا» خدمت نمایم تا بازنشسته شوم. در حال حاضر نیز روزانه چند ساعت برای کلیسای «خومارکن» کار می کنم و برای مدتی همین کار را ادامه خواهم داد.
 این متنی را که اکنون خواندیم برای من همه چیز بود زیرا گروه مسیحی که مرا در زندان ملاقات کردند دقیقن همین مواردی را که در متن نوشته شده بود برای من انجام دادند. آنها عشق و محبت خداوند را بمن و مابقی کسانی که در آنجا بودند نشان دادند. به نظر بزرگترین وظیفه ی ما اینست که عشق و محبت خداوند را به بقیه انسان ها نیز انتقال دهیم. بعضی وقت ها به کسانی که در خیابان گدایی می نمایند، گاهی به کسانی که بیمارند، کسانی که خانه ای ندارند و بیشتر از همه برای کسانی که از کشورهای دیگری به اینجا آمده اند و جهت زندگی به آزادی نیاز دارند، فارق از ایمان، آداب و رسوم و دیرینه ای که دارند کمک نماییم. وقتی ما بتوانیم عشق و محبت خداوند را به مردم انتقال دهیم در آنصورت انسان ها ایمان می آورند و ما ماموریت خود را انجام داده ایم. من برای صحبت امروز آمادگی نداشتم و کلام خود را به پایان می رسانم. 
دعا می کنیم:
- خداوند محافظ ما باشد و مارا برکت دهد. 
- خداوندا چهره خود را به ما بدرخشاند و به ما فیض بدهد.
- خداوند ما را شامل رحمت خود بگرداند. در نام پدر، پسر و روح القدس. آمین.   

۱۳۹۵ آبان ۲۲, شنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/11/05- اوربان کلینتنبری

کشیش اوربان کلینتنبری


"چگونه خداوند ما را راهنمایی می کند" 


خیلی خوشحالم که امروز در بین شما هستم و همراه با شما در مقابل عیسای مسیح قرار داریم. امروز می خواهیم در مورد اینکه "چگونه خداوند ما را راهنمایی می کند" صحبت کنیم. می خواهم خیلی خلاصه برای شما توضیح بدهم که در این تعطیلات ( تعطیلات پاییز) امروز مردم به قبرستان ها می روند و برای مردگان خود شمع روشن می نمایند و در اکثر کلیساها ما یاد می کنیم از دوستان و عزیزانی که از بین ما رفتند. همینطور در مورد زندگی جاودانه صحبت می نماییم. اگر شما امروز به یک قبرستان بروید می بینید که بر روی قبرها شمع روشن کرده اند و فردا نیز در مراسم پرستشی کلیسا برای عزیزانی که از بین ما رفتند و اکنون در آسمان هستند خداوند را شکر می نماییم و از او قدردانی می کنیم. 
امروز می خواهم در مورد روح خداوند و اینکه چگونه با روح خود ما را هدایت می نماید صحبت نماییم. به نظر من چیز عجیبی نیست که ما اکنون دور هم در اینجا جمع شده ایم بلکه خداوند در قلب های ما قرارداده که در اینجا جمع شویم تا کلام او را بشنویم تا مسیح را هرچه بیشتر بشناسیم و با یکدیگر باشیم. قسمتی از کتاب مقدس را برای شما می خوانم:
" ابراهیم اکنون مردی بود بسیار سالخورده و خداوند او را از هر لحاظ برکت داده بود. روزی ابراهیم به ناظر خانه خود که رئیس نوکرانش بود، گفت: «دستت را زیر ران من بگذار و به خداوند، خدای آسمان و زمین قسم بخور که نگذاری پسرم با یکی از دختران کنعانی اینجا ازدواج کند.  به زادگاهم نزد خویشاوندانم برو و در آنجا برای اسحاق همسری انتخاب کن.». ناظر پرسید: «اگر هیچ دختری حاضر نشد زادگاه خود را ترک کند و به این دیار بیاید، آن وقت چه؟ در آنصورت آیا اسحاق را به آنجا ببرم؟»  ابراهیم در جواب گفت: «نه، چنین مکن! خداوند، خدای قادر متعال، به من فرمـود که ولایت و خانه پدری‌ام را ترک کنم و وعده داد که این سرزمین را به من و به فرزندانم به مِلکیت خواهد بخشید. پس خودِ خداوند فرشته خود را پیش روی تو خواهد فرستاد و ترتیبی خواهد داد که در آنجا همسری برای پسرم اسحاق بیابی و همراه خود بیاوری. اما اگر آن دختر نخواست بیاید، تو از این قسم آزاد هستی. ولی به هیچ وجه نباید پسرم را به آنجا ببری» پس ناظر دستش را زیر ران سَرور خود ابراهیم گذاشت و قسم خورد که مطابق دستور او عمل کند.  او با ده شتر از شتران ابراهیم و مقداری هدایا از اموالِ او بسوی شمالِ بین النهرین، به شهری که ناحور در آن زندگی می‌کرد، رهسپار شد.  وقتی به مقصد رسید، شترها را در خارج شهر، در کنار چاه آبی خوابانید. نزدیک غروب که زنان برای کشیدن آب به سر چاه می‌آمدند،  او چنین دعا کرد: «ای خداوند، خدای سَروَر من ابراهیم، التماس می‌کنم نسبت به سرورم لطف فرموده، مرا یاری دهی تا خواسته او را برآورم.  اینک من در کنار این چاه ایستاده‌ام و دختران شهر برای بردن آب می‌آیند.  من به یکی از آنان خواهم گفت: "سبوی خود را پایین بیاور تا آب بنوشم." اگر آن دختر بگوید: "بنوش و من شترانت را نیز سیراب خواهم کرد، " آنگاه خواهم دانست که او همان دختری است که تو برای اسحاق در نظر گرفته‌ای و سرورم را مورد لطف خویش قرار داده‌ای». در حالی که ناظر هنوز مشغول راز و نیاز با خداوند بود، دختر زیبایی به نام رِبِکا که سبویی بر دوش داشت، سر رسید و آن را از آب چاه پُر کرد. (ربکا دختر بتوئیل و نوه ناحور و مِلکه بود و ناحور برادر ابراهیم بود). ناظر نزد او شتافت و از وی آب خواست. دختر گفت: «سَروَرم، بنوش!» و فوری سبوی خود را پایین آورد و او نوشید. سپس افزود: «شترانت را نیز سیراب خواهم کرد».  آنگاه آب را در آبشخور ریخت و دوباره بطرف چاه دوید و برای تمام شترها آب کشید.  ناظر چشم بر او دوخته، چیزی نمی‌گفت تا ببیند آیا خداوند او را در این سفر کامیاب خواهد ساخت یا نه. پس از آنکه ربکا شترها را سیراب نمود، ناظر یک حلقه طلا به وزن نیم مثقال و یک جفت النگوی طلا به وزن ده مثقال به او داده، گفت: «به من بگو دختر که هستی؟ آیا در منزل پدرت جایی برای ما هست تا شب را به سر ببریم؟» او در جواب گفت: «من دختر بتوئیل و نوه ناحور و مِلکه هستم.  بلی، ما برای شما و شترهایتان جا و خوراک کافی داریم». آنگاه آن مرد خداوند را سجده کرده، گفت:« ای خداوند، خدای سَروَرم ابراهیم، از تو سپاسگزارم که نسبت به او امین و مهربان بوده‌ای و مرا در این سفر هدایت نموده، به نزد بستگان سرورم آوردی»".(پیدایش، فصل بیست و چهار، جمله یک تا بیست و هفت)
به نظر شما بی نظیر نبود؟ خداوند فقط در زمان کتاب مقدس نبود که می خواست ما را راهنمایی کند بلکه اکنون و در زمان حال نیز این اتفاق رخ می دهد و او می خواهد ما را راهنمایی نماید. من دوباره در مورد این قسمت از کتاب مقدس صحبت خواهم کرد اما اکنون می خواهم چند مثال برای شما بیاورم که چگونه خداوند می تواند ما را راهنمایی نماید. من یک مبشر بنام «ششدم بیودین» را می شناسم که او در آفریقا بشارت می داد. روزی دختر هفت ساله ای که بیمار بود از مبشرتخم مرغ می خواهد، او مرغی نداشت و می دانست که اگر به او تخم مرغی بدهد مابقی اهالی نیز از او همین درخواست را می نمایند  پس می گوید که متاسفانه نمی توانم کاری بکنم. اما این دختر شروع به دعا نزد خداوند می نماید تا بتواند تخم مرغی داشته باشد. روز بعد مرغی به جایی که بشارت دهنده در آنجا بود می رود و در جایی که ششدیم از تخت پایین می آمد تخم مرغی گذاشت و رفت. روز بعد نیز همین کار را انجام داد و کنار تخت تخمی گذاشت. مادر دختر پیش مبشر رفت و از او پرسید که آیا این تخم مرغ ها متعلق به توست؟ ششدیم به او گفت این ها مال شماست و خداوند آنها را به شما داده است و هدیه اوست. فکرش را بکنید که خداوند حتا می تواند مرغی راهنمایی نماید. قبلن یکبار در یک جلسه پرستشی در «نیهم» صحبت کردم و گفتم اگر خداوند بتواند یک مرغ را راهنمایی کند پس می تواند ما انسان ها را نیز راهنمایی نماید. مثال دیگر؛ مادر من در حال مسافرت به جایی بود تا به قبرستان بزرگی که یکی از اقوام خود در آن بود برود. او فرصت کمی داشت تا بتواند با وسیله ای برگردد و هرچه جستجو می کرد نمی توانست آن قبر را پیدا کند. او فکر کرد از خداوند بخواهد تا راهنمایش نماید، پس دعا کرد و از خداوند خواست تا او را کمک کند. او دید پروانه ای در حال آمدن است و به خود گفت که من باید بدنبال این پروانه بروم و او مرا راهنمایی خواهد کرد.  پروانه در حال پرواز بود و مادر من نیز بدنبال او تا اینکه بر روی سنگ قبری پایین می آید و مادر من به اسم سنگ قبر نگاه می کند و می بیند همان اسمی است که به دنبال او بود. امروز صبح من نشسته بودم و در حال آماده کردن صحبت امروز برای اینجا بودم. من کتابچه ی دعایی داشتم که مدت ها بود آنرا پیدا نمی کردم. روی مبل نشسته بودم و فکرم را فراموش کرده بودم و به کتاب هایم نگاه می کردم که ناگهان کتاب گمشده ام را در بین کتاب هایم دیدم. شاید من نزدیک هزار کتاب داشته باشم و پیدا کردن این کتاب در آنجا برای من خوش شانسی بزرگی بود و به نظر من خداوند می تواند در این راهنمای های کوچک نیز ما را یاری نماید. 
می خواهم در مورد مردی به نام « مایکل برو» برای شما صحبت کنم. او فرد بزرگی در کلیسا بود و همواره سعی می کرد تا جایی که می تواند به انسان های که در کشورهای کمونیستی زندگی می نمایند کمک کند. او در آکسفورد زبان روسی می خواند و روزی معلم او نامه ای به او نشان می دهد که از توسط دو زن و از کشور اوکراین ارسال شده بود. آنها می خواستند در مورد مشکل مسیحیان و ایمانداران صحبت کنند و نامه را امضا کرده بودند. مایکل شش ماه بعد به مسکو می رود و می خواست به کلیسایی که مقام های دولتی داشتند برود و آنجا را ببیند. به آن کلیسا رفت و متوجه شد که چگونه خراب شده بود. سپس دو زن را می بیند و به دنبال آنها می رود تا از آنها سئوال می کند که در آنجا چکاری دارند. آنها می گویند که ما مسافر هستیم و آمده ایم تا ببینیم در روسیه چه اتفاقی افتاده است. آنها او را به پیش زن دیگری می برند و مایکل در مورد نامه ای که از اوکراین دریافت کرده بود با آنها صحبت می کند. وقتی آن زن سئوال می کند که نامه توسط چه کسی برای شما ارسال شده مایکل نام های «واربارا» و «پومینا» می گوید. مایکل حس می کند که چیز بدی گفته است زیرا زن ها شوکه شده بودند. آنها می گویند که واربارا و پومینا هستند. جمعیت روسیه نزدیک یکصد و چهل میلیون است و فاصله اوکراین تا جایی که نامه بدست مایکل رسیده بود نزدیک یک هزار و سیصد کیلومتر بود و همینطور مایکل بعد از شش ماه از انگلستان به آنجا می رود و اگر خداوند با آنها نبود هرگز این اتفاق نمی افتاد. مایکل به آنجا می رود و برای مسیح فعالیت می نماید.
می توانم برای شما چند مثال بگویم که خداوند چگونه ما را راهنمایی و هدایت می کند. خداوند بیشتر از همه ما را از طریق کلام خود راهنمایی می کند و اگر ما از کتاب مقدس بیشتر اطلاع داشته باشیم، برای ما خیلی راحت تر خواهد بود تا خواست خداوند را انجام دهیم زیرا او در کتاب مقدس نوشته است که خواست او در این کتاب نوشته شده است. من نمی توانم جلوی یک بانک در این شهر بایستم و به خداوند بگویم که به من کمک کن تا بتوانم از اینجا سرقت نمایم و پلیسی نیز نیاید؛ به چه علت؟ به این دلیل که کتاب مقدس به ما می گوید که نباید دزدی کنیم. یا مثلن کسی نمی تواند با وجود داشتن همسراز خداوند درخواست زن زیبایی را نماید زیرا با وقتی متاهلی نمی توانی با دیگری ارتباط برقرار نمایی. من در کلاس تعمید برای شما  صحبت کردم که وقتی جوان بودم همراه دوستان در حال دعا کردن بودیم و در آن زمان همه مجرد بودیم و در دعای خود از خداوند خواستم تا به تک تک ما همسر خوبی بدهد اما به من بهترین و خوشگل ترین آنرا بدهد. دوستان من شروع به پرت کردن بالشت خود بمن کردند و من اکنون خوشحالم که همسر مهربان و خوبی دارم و جواب دعای خود را دریافت کرده ام. ما باید بدانیم که کلام پایه است و در اینجا می بینیم که ابراهیم را در جمله هفتم می گوید: 
خداوند، خدای قادر متعال، به من فرمـود که ولایت و خانه پدری‌ام را ترک کنم و وعده داد که این سرزمین را به من و به فرزندانم به مِلکیت خواهد بخشید. پس خودِ خداوند فرشته خود را پیش روی تو خواهد فرستاد و ترتیبی خواهد داد که در آنجا همسری برای پسرم اسحاق بیابی و همراه خود بیاوری.   
ابراهیم گفت که خداوند چه قولی به او داده است و می خواهد آن سرزمین را به او بدهد و فرشته ای را خواهد فرستاد تا همسری برای اسحاق بیابی و بیاوری. آن خدمتگزار از اسراییل به آنجا می رود و در نزدیکی شب خانم ها برای بردن آب به آنجا آمدند و او شروع به دعا کرد و گفت خدای من، مهربانی خود را امروز به من نشان بده و اگر دختری به من گفت بنوش و می خواهم به شترهای تو نیز آب بدهم در آنصورت همان دختری است که تو انتخاب کرده ای. ربکا آمد و دقیقن همان اتفاقی که می خواست رخ داد. شاید هر دختر دیگری بجای ربکا بود به او آب می داد اما لزومی نداشت تا به شترهای او نیز آب بدهد زیرا شتر می تواند تا ده روز آبی نخورد و در هنگام تشنگی تا صد لیتر آب بنوشد و تعداد آنها نیز ده نفر شتر بوده و به آب زیادی برای کشیدن از چاه نیاز بوده تا همه شتران را سیراب نماید. او ساکت ایستاده بود و خداوند بود که راهنمایی می کرد و به او کمک کرد تا موفق شود. خدمتگزار خداوند ابراهیم را ستایش می نماید که مهربانی، بخشش و مقدسیت خود را نشان داد و او را کمک کرد. ربکا همسر اسحاق می شود و شما می توانید زمانی که به خانه رفتید ادامه این متن را بخوانید. 
ما می توانیم به مواردی از این متن دقت نماییم که امروز نیز به ما تعلق دارد. خداوند از آغاز به ابراهیم گفته بود و به همین دلیل می خواهم شما را به خواندن کتاب مقدس تشویق نمایم تا  از خواست خداوند مطلع شوید. آن خدمتگزار شروع به دعا کرد و خداوند نیز او را کمک کرد و ما نیز می توانیم به چیزهای مختلفی دعا کنیم، چه بزرگ و چه کوچک. مثلن همین که به شما گفتم تا همسر خوبی داشته باشید مسئله مهمی است تا برای آن دعا نمایید. ما برای دعا به خداوند نیز باید گوش دهیم، فکرش را بکنید که مثلن من بخواهم پیش پزشکی بروم و وقتی دکتر از من پرسید که چه مشکل و یا ناراحتی دارم و من بگویم که در بین انگشتانم قارچ زده است و کمرم نیز درد می کند. وقتی صحبت های من تمام شد به دکتر بگویم خداحافظ و از آنجا بروم. دکتر به من می گوید که بمان زیرا من نیز با تو حرف دارم و جلو می آید تا ببیند چه کاری می تواند برای من انجام دهد. اینگونه نیست که من بگویم خداوند فلانی را برکت دهد و آمین و دیگر منتظر حرف او نشوم. ما باید بعد از دعا منتظر کلام خداوند هم باشیم. خداوند می گوید که نبض خود را به من نشان بده و بدون اینکه ما بدانیم می تواند ما را راهنمایی نماید. کتاب مقدس می گوید که با روح خداوند راه برو و وقتی با خداوند زندگی می نماییم و در خیلی از مواقع بدون اینکه اطلاع داشته باشیم او ما را راهنمایی می نماید و خیلی مهم است که زندگی خود را در دستان خداوند قرار دهیم. خداوند از طریق های مختلفی می تواند از ما استفاده کند و آن خدمتگزار دریافت که خداوند چگونه از او استفاده کرده است. 
بعضی مواقع مانند چراغ راهنمایی قرمز است و برخی مواقع زرد که معنی آن این است که قدری منتظر بمانید و بلافاصله سبز می شود و بعضی مواقع نیز سبز است. کسی می گفت که دعا مانند موشک است و دیگری نیز آنرا به راه رفتن لاک پشت تشبیه می کرد. موشک خیلی سریع می آید و لاک پشت نیز بسیار آرام است و بعضی مواقع خداوند بخاطر عشق و علاقه ای که به ما دارد نه می گوید زیرا صلاح نمی داند. ما در زندگی همه چیز را متوجه نمی شویم و شاید خیلی از شما منتظر اجازه ماندن در سوئد هستید و خیلی از شما هم اجازه ماندن را دارید و ما نیز خوشحالیم. من جواب درستی برای شما ندارم که چرا یک عده می توانند بمانند و یک عده نمی توانند، اما می دانید که خداوند به شما قول داده است که تمام روزها همراه شما است و در هرکجا که باشیم خداوند با ما است و در هر موقعیت و شرایطی که باشیم خداوند می خواهد به ما کمک نماید. خداوند از طریق کلام و روح مقدس خود ما را راهنمایی می نماید و می خواهد از فکر ما نیز استفاده نماید. به عنوان ایماندار ما نیز نباید فکر خود را از دست بدهیم و بزرگترین هدیه خداوند اینست که به او فکر کنیم. من چیز بسیار خوبی شنیده ام که مردی در کشور نروژ در هتل زندگی می کرد. روزی دختر کوچکی در حال بازی با پیانو بود و این صدا بسیار ناراحت کننده بود. سپس مردی پیش دختر می نشیند و ایرادهای او را اصلاح می نماید. او پدر دختر و موسیقیدان برجسته ای بود و بسیار زیبا می نواخت. خداوند عاشق کسانی است که به نیازمندان کمک می نمایند زیرا اینها روی نقشه های خداوند کار می کنند. وقتی که ما مشکلی داریم و عملن نمی توانیم کاری انجام دهیم از طریق کتاب مقدس و شنیدن روح قدوس می توانیم خواست خداوند را  بشنویم. همچنین می توانیم از انسان های که به آنها ایمانداریم سئوال نماییم تا برای ما روشن و تشریح نماید. بعضی مواقع بایستیم و در آن شرایط است که خداوند در کنار ما می نشیند و آن صدای ناخوشایند و اشتباه ما درست می شود و چیز زیبایی بوجود می آید.
دعا می کنیم:
- ای مسیح به تو دعا می کنیم، خداوندا سپاسگزاریم که تو می خواهی از طریق خوبی ما را کمک نمایی. 
- خداوندا سپاسگزاریم که در دستان تو قرار داریم و تو به ما قول داده ای که تمام روزها و در هر اتفاقی با ما باشی.   
- خداوندا برای کمک های که به ما می نمایی سپاسگزاریم.
- خداوندا برای کلامت و روح قدوست که یاری دهنده است سپاسگزاریم.
- خداوندا برای جلسات و جمع کلیسایمان سپاسگزاریم.
- خداوندا سپاسگزاریم که از طریق های مختلفی به ما کمک می نمایی. 
- خداوندا از همه بالاتر و مهمتر سپاسگزاریم که به ما کمک می نمایی تا نجت یابیم و زندگی ابدی و جاویدی داشته باشیم. آمین.
شاید تو امروز در اینجاهستی و هنوز با خداوند کنار نیامده ای، پس امروز خود را خوشحال حس کن. نیازی نیست که تو خداوند را بشناسی تا در جلسه ما شرکت کنی بلکه همینگونه که هستی از صمیم قلب خوش آمدی. اما اگر رشد کردی و دریافتی که زندگی خود را در دستان مسیح قرار بدهی باید بدانی که خداوند با آغوش باز منتظر توست و به تو می گوید که فرزند عزیزم خوش آمدی.  



۱۳۹۵ آبان ۱۸, سه‌شنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/10/24- اوربان گوستاوسون


کشیش اوربان گوستاوسون

ملکوت خداوند و روح القدس


از اینکه مرا به اینجا دعوت کردید خیلی خوشحال و سپاسگزارم. نام من اوربان گوستاوسون است. من سه دختر دارم و از سال 1993 همراه همسرم «اگنتا» در این شهر( بوروس) زندگی می کنیم. من تا سال 1999 با «بوسه» در کلیسای پینکس همکاری می کردم و از سال 2005 کشیش کلیسای «بورو» در هسله هولمن هستم. من عاشق مسیح هستم و او بهترین شخص برای من است و او را شکر می کنم که اکنون در بین ما است، هرچند که دیده نمی شود. 
عیسای مسیح، از این که اکنون در کنار هم می باشیم سپاسگزارم؛ خداوندا می خواهیم کلام تو را بگوییم. 
خداوندا برای زندگی، کمک و آزادی که از طریق روح قدوست به ما دادی سپاسگزارم.
از اینکه دعای ما را می شنوی و راهنماییمان می نمایی و ما را می بخشی سپاسگزارم. 
سپاسگزارم که مخصوصن امشب می خواهی دوستان ما را برکت بدهی و عاشق آنها باشی. این عشق و محبت را در نام عیسای مسیح می پذیریم. آمین.
امروز می خواهم در مورد ملکوت خداوند که برای شما و من است و همچنین در رابطه با روح القدس برای شما صحبت نماییم. می خواهم این جلسه زنده و گرم باشد پس اگر شما سئوالی داشتید از من بپرسید و من هم سئوالاتی از شما می پرسم تا به یکدیگر کمک نماییم. 
اوربان: در دل عیسای مسیح چه چیزی بیشتر بود و برای چه چیزی بیشتر از همه دل می سوزاند؟
- عشق و محبت
- بخشش
- دل نوازی
اوربان: می توانیم همه این موارد را در دو کلمه خلاصه نماییم که سخن خود او نیز هست؟ می خواهم راهنمای کنم، این کلمات در دعای ربانی او گفته شده است.
- ملکوت خداوند
اوربان: همه این مواردی را که شما اشاره کردید در داخل ملکوت خداوند خیلی خیلی زیاد وجود دارد. و خواسته مسیح چه بود؟
- ملکوت تو بیاید.
اوربان: دقیقن. خداوندا با ملکوت خود بیا و ملکوت تو چنانکه در آسمان است بر زمین هم اجرا گردد. ملکوت خداوند مثل مرواریدی در دل زمین است که هرگاه کسی آنرا پیدا می کند، دوان دوان می رود تا هرچه که دارد بفروشد تا آن زمین را بخرد زیرا بخاطر گنجی که در آن قرار دارد بسیار با ارزش است. مسیح با تمام قدرت خود تلاش می کرد تا به ما بگوید که ملکوت خداوند خیلی ارزشمند است زیرا همه چیز در آن است. البته در اطراف آن ملکوت های دیگری نیز می باشد. می توانید مثالی بزنید که ملکوت خداوند در آن نباشد؟ چه کسی پادشاه ملکوت خداوند است؟ 
- مسیح 
اوربان: در هر پادشاهی و سرزمین پادشاهی یک پادشاه وجود دارد و جایی را بگویید که مسیح در آن پادشاه نمی باشد؟
- من
اوربان: و مسیح چه پیشنهادی دارد؟ 
- نجات
اوربان: معنی نجات چیست؟ - یعنی نجات پیدا کنیم.

اوربان: از چه چیزی نجات یابیم؟ از شیطان، از دست حکومت های ظالم. نجات یافتن از آن گرفتاری و بدبختی کافی نیست بلکه به ملکوت خداوند برویم، جایی که خود خداوند در آن حضور دارد. تمام تلاش مسیح همین بود تا تمام دیوارهای بین انسان ها را از بین ببرد، مثلن اینکه این مسیحی است، آن یهودی است، آن یونانی است و یا او خارجی است، او پولدار است، آن فقیر است، آن مرد است و آن زن است. سپس همه یکی خواهیم شد و در یک جا خواهیم بود، اما این مراحل چیست؟ از.... به.....؟
در بعضی مواقع «من، من» می نمایی و می گویی من همه کاره ام و گاهی نیز می گویی مسیح همه کاره است و این وضعیت همیشه در حال تکرار است. حالت دیگر اینست که مسیح همیشه حکمفرماست، ما می خواهیم که همیشه اینگونه باشد اما همواره کمبودهایی داریم. در این شرایط و کمبود ها است که می توانیم بگوییم مسیح ما را ببخش و این کلمه در کتاب مقدس «توبه» می باشد. همه ما انسان ها از هر کجا و به هرچیزی که وابسته باشیم احتیاج داریم که به مسیح وعشق و محبت او و ملکوت خداوند بله بگوییم و توجه و دل و مغز خود را به مسیح برگردانیم.




آیا روح در بدن ما قرار دارد یا در خارج از بدن ما؟ اگر در بدن ما است، در کجای بدن جای دارد؟
از طریق روانشناسی می توان گفت که روح مجموعه ای از خواسته ها و احساسات و ... است. روح قطعن در داخل بدن ما می باشد اما نمی توان برای او جایی مشخص را گفت زیرا بخشی از بدن ماست. در ادامه صحبت می خواهیم به این بپردازیم  که پس از اینکه انسان به همه چیز پشت می کند، زمانی که روح به طرف ملکوت خداوند می رود چه اتفاقی می افتد. خداوند در کلام خود می گوید که انسان بدون مسیح در واقع مرده است. اما زمانیکه مسیح را در قلب خود می پذیرد، روح به زندگی تبدیل می شود و آماده پذیرش روح خداوند می گردد. وقتی که انسان می میرد بدن او شروع به پوسیدن می نماید و کتاب مقدس می گوید در آخر زمان وقتی که مسیح می آید، همه مردگان زنده می شوند و مسیح را همراه می نمایند. همه ی ما بدنی شبیه بدن مسیح که بعد از مرگ رستاخیز نمود دریافت می نماییم و روح با فهم و درک انسان همکاری می نماید و اینگونه است که روح بر روی مغز و تفکر ما تاثیر می گذارد. زمانیکه روح ما با روح خداوند محشور می گردد، احساسات و تفکر ما با توجه به روح که متوجه مسیح است زنده می شود. وقتی به این می اندیشیم که چگونه می توانیم خداوند را به احساسات خود وارد نماییم، که بطور مثال او ما را دوست دارد و زندگی ما بی معنی نیست و آینده ی مشخصی داریم و تا ابدیت در ملکوت خداوند زندگی خواهیم کرد، این بر روی بدن ما تاثیر می گذارد. در واقع وقتی بدانیم که خداوند با ماست، بر روی بدن ما تاثیر مثبتی بوجود می آید و وقتی ملکوت خداوند را در وجود خود احساس می نماییم، حس خوشایندی در ما بوجود می آید. همانند تثلیث که خداوند در سه شخصیت است و در واقع یکی است و اینکه خداوند ما را شبیه خود خلق کرده است پس در ما نیز تثلیث وجود دارد. همینقدر که احساسات خود را درک می نماییم، بدن خود را حس می کنیم، وقتی که به مسیح بله می گوییم و او را به قلب خود راه می دهیم احساس می کنیم که تاثیرات مثبتی در وجود ما شکل گرفته است. اما اینها قابل جدا شدن از هم نیستند و نمی توانیم بگویم که این قسمت از بدن مربوط به روح می باشد و این قسمت دیگر به احساسات مربوط می شود بلکه همه اینها با هم یکی است. منظور من از گفتن این موارد اینست که مانند باند فرودگاه که برای نشستن و فرود هواپیما آماده می شود، خود را برای دریافت روح خداوند آماده می نماییم.
اسم کوچکترین دختر من «لوییسا» است و وقتی هفته پیش به خانه آمد از من پرسید که آیا در قسمتی از کتاب مقدس نوشته شده است که روح القدس همان خود خداوند است؟ اصل قضیه به این مربوط می شود که همکلاسی های مدرسه او که باورهای دیگری نسبت به روح القدس دارند به دختر من گفته بودند که روح القدس خداوند نیست و چیزی غیر از اوست و در این مورد با یکدیگر بحث می کردند. 


روح القدس چیست و یا کیست؟


- روح القدس خود خداوند است که از طریق مسیح بر روی زمین ادامه پیدا می نماید و این اتفاق داخل کلیسای خداوند می افتد.
- روح القدس فکر خداوند است.
- روح القدس کمک کننده و یاری دهنده می باشد.

- نجات دهنده.
اوربان: می توانیم از کتاب مقدس نیز بخوانیم:
"
تمام احکام تو برحق و داوری های تو همیشه عادلانه است."(مزامیر، فصل صد و نوزده، جمله صد و شصت)
برداشت من از این جمله اینست که تمامی کلام خداوند حقیقت است. برای اینکه بتوانیم روح القدس را بخوبی بفهمیم باید کتاب مقدس را مطالعه نماییم. قسمت های هست که بصورت خلاصه توضیح داده است بطور مثال انجیل عهد عتیق، پیدایش، فصل یک، جمله بیست و شش:
"
سرانجام خدا فرمود: «انسان را شبیه خود بسازیم، تا بر حیوانات زمین و ماهیان دریا و پرندگان آسمان فرمانروایی کند»." 
خداوند به خود می گوید اجازه بده ما انسان را شبیه خود بیآفرینیم؛ در اینجا خداوند با چه کسی سخن می گوید؟ وقتی او از کلمه «ما» استفاده می نماید منظورش چند نفر است؟ وقتی از کلمه ما استفاده می کند یعنی بیش از یک نفر و حداقل دو نفر. اگر این قسمت از کتاب مقدس را بیشتر بخوانیم منظور از بکار بردن کلمه "ما" را متوجه خواهیم شد:
"
 زمین، خالی و بی شکل بود، و روح خدا روی توده‌های تاریک بخار حرکت می‌کرد.  "( پیدایش، فصل یک، جمله دو)
اگر بخواهیم از خود کلام خداوند کمک بگیریم می توانیم بگوییم که روح خدا زمین را بارور کرد و این کلمه جمع برای خداوند است. وقتی خداوند انسان را بوجود آورد، فقط خود خداوند و روح القدس بود. روح القدس فقط یک نیرو نیست بلکه می توان آنرا مورد خطاب قرار داد و از او درخواست کمک کرد. در فصل دوم نوشته شده که خداوند انسان را از خاک روی زمین بوجود آورد. وقتی بدن انسان می سوزد تبدیل به ذغال و مواد معدنی دیگر می شود که تقریبن به اندازه ظرف کوچک کوزه است که همان خاکی است که خداوند او را از آن خلق کرد، به او شکل داد و از روح خود در آن دمید و به این صورت انسان حیات و زندگی گرفت. انسان را از مرد و زن آفرید تا با یکدیگر عدالت خداوند را اجرا کنند و مثل او باشند. اگر به تمامی کتاب عهد عتیق بنگرید، در آن از روح القدس کمک گرفته شده است. اگر به عهد جدید و قسمتی که مسیح تعمید آب می گیرد توجه نمایید:
"
هنگامی که عیسی از آب بیرون می‌آمد، دید که آسمان باز شد و روح‌القدس به شکل کبوتری فرود آمد و بر او قرار گرفت،"(انجیل مرقس، فصل یک، جمله ده)
مسیح در آب بود و از آسمان صدایی می شنود که مانند صدای پدر است و سپس روح القدس خود را به شکل یک کبوتر نشان می دهد. سه چیز متفاوت و سه چیز جداگانه، اما فعال در یک جهت.
دیروز در کلیسای پینکس ده نفر تعمید گرفتند و بیشتر شما نیز تعمید آب گرفته اید، پس انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله نوزده را می فهمید:
"
پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس غسل تعمید دهید "
«اسم» که در اینجا آورده شده بصورت مفرد آمده است، یک اسم. وقتی می گوید «به اسم» هم در آن پدر و هم پسر و هم روح القدس قرار دارد و بصورت مفرد و یک اسم آمده است. وقتی می گوید یک اسم در داخل آن هم پدر و هم پسر و هم روح القدس قرار دارد، اما جمع برده نشده است و این یکی از مشخص ترین جاهای کتاب مقدس که اشاره به این دارد که روح القدس بخشی از خداوند است که در بعضی موارد خود را بصورت جداگانه نشان داده است. در بخش دیگری نیز پولس تمام آموزش های خود را در یک جمله خلاصه می نماید و تثلیث را یادآوری می نماید:
"
تمام مسیحیان اینجا به شما سلام می‌رسانند.  فیض خداوند ما عیسی مسیح با همه شما باشد! محبت خدا و رفاقت روح‌القدس نصیب شما گردد." (دوم قرنتیان، فصل سیزده، جمله سیزده و چهارده)
خیلی جالب است که پولس می گوید از طریق مسیح ما نجات می یابیم و فیض دریافت می کنیم تا روح ما دوباره متولد شود و بتوانیم عشق پدر را دریافت بنماییم تا بتوانیم در روح، زندگی و احساساتمان آنرا حس نماییم. در اینجا روح القدس در کجا قرار دارد که ما را دور هم جمع می نماید؟ وقتی روح القدس در وجود من و تو باشد دیگر بین ما اختلافی وجود ندارد زیرا ما یک نقطه مشترک با یکدیگر داریم که می توانیم یکدیگر را دوست داشته باشیم و این کار عیسای مسیح بود و او ما را دعوت کرده تا زندگی خود را از این طریق ادامه دهیم و روح القدس را  دریافت کنیم. تو نیز می توانی بگویی که من تو را نیز دعوت می نمایم تا زندگی بزرگتری داشته باشی. می خواهم که در داخل قلب خود مسیح را زنده داشته باشی زیرا نیازمند فیض و بخشش اوییم و محتاج عشق پدر و بیشتر در کنار هم بودن. آمین.
اگر سئوالی دارید بفرمایید:
- وقتی که کسی روح القدس را داخل قلب خود دارد، بطور مثال من، وقتی مطلع می شوم که کسی به سمت گناه و سیاهی می رود، حسی و یا چیزی از درون می خواهد که او را نجات دهم. بنظر من روح القدس شخصیت نجات دهنده دارد.
اوربان: بله دقیقن همینطوری است؛ یکی از آخرین دعاهای مسیح این بود "خدایا دعا می کنم که همه یکی شویم تا دنیا تو را باور کند زیرا کمبود و نقص زیاد است". مانند همین که ما انسان ها بدور خود دیواری کشیده ایم و همدیگر را قبول نداریم اما از طریق کلام مسیح نجات می یابیم. پس ادیان نیز یکی از مواردی است که می تواند انسان ها را از هم جدا و دور کند و در این شرایط نیز مسیح نمی تواند فرمانروایی کند. وقتی انسان ها «دین و مذهب» را به عنوان دست آویزی برای مقابله با یکدیگر قرار می دهند، مسیح دیگر در آنجا حضور ندارد. به همین جهت ما نمی توانیم خود را «مسیحی» بنامیم زیرا در این صورت خود را از دیگران جدا و متمایز می نماییم. اگر بدنبال دانستن دین انسان ها باشید، این خود باعث ایجاد اختلاف بین آنها می گردد و فقط "روح خداوند" است که انسان ها را دور هم جمع می نماید. وقتی همیشه در حال "من" گفتن باشیم، باعث بوجود آمدن جنگ، بدبختی و موارد دیگر می شویم. اما وقتی مسیح را در راس بدانیم، در آن صورت محبت است که شامل همه می گردد. وقتی که ما تابع مسیح باشیم فرقی نمی نماید که در کلیسای ارتودکس، کاتولیک و یا پروتستان باشیم زیرا خداوند ما در حقیقت یکی است.
 دعا می کنیم:
- ای پدر جاودانی و عیسای مسیح، آرزوی ما برقراری ملکوت تو بر روی کره زمین است.
- خداوندا ما تو را صدا می کنیم و از تو می خواهیم تا همه انسان های روی زمین را ببخشی.
- ما برای مردم موصل، سوریه و هرجا که جنگ است دعا می کنیم تا از آنها محافظت نمایی.
- خداوندا ملکوت خود را برقرار کن و ما را شامل فیض خود بگردان.
- خداوندا فرشتگان خود را برای محافظت از تمام انسان هایی که در این دنیا زجر می کشند بفرست زیرا همه آنها شبیه تو آفریده شده اند و ما نمی توانیم ساکت بمانیم و فقط برای ایماندارهای تو که به عناوین مختلف آزار می بینند و تحت تعقیب هستند دعا کنیم.
- خداوندا حافظ تمام قوم اسراییل باش زیرا اکنون آنها نمی دانند که چه کاری انجام می دهند و باعث آزار مسیحیان هستند.
خداوندا چشمان آنها را باز کن تا بتوانند همه انسان ها را ببینند، انسان هایی که شبیه تو هستند.
- خداوندا ما در نام پدر، پسر و روح القدس دعا می کنیم و دعای ما به آسمان برود. آمین.        




۱۳۹۵ آبان ۱۱, سه‌شنبه

حضور پاپ در مراسم بزرگداشت مارتین لوتر، جلوه‌ای از آشتی کاتولیک و پروتستان




با حضور پاپ جشن‌های ۵۰۰ سالگی اصلاح دینی در سوئد آغاز شد. این جشن‌ها یک سال ادامه خواهند یافت. جنبش اصلاح‌دینی با اقدام تهورآمیز مارتین لوتر آغاز گردید و پیدایش مسیحیان پروتستان را به دنبال داشت. 
پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان، در مراسم بزرگداشت مارتین لوتر، پیشوای جنبش اصلاح دینی آیین مسیح در شهر لوند سوئد شرکت کرد. پاپ در این مراسم که در آن رهبران پروتستان ها از سراسر جهان شرکت داشتند، مسیحیان جهان را به اتحاد فراخواند.
پاپ فرانسیس در سخنانی در این مراسم با قدردانی از خدمات مارتین لوتر در تاریخ مسیحیت گفت: «ما نباید دوری از یکدیگر را که از شکاف میان ما ایجاد شده، بپذیریم.»
در این مراسم اسقف مونیب یونان، رئیس اتحاد جهانی لوتری و پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیک‌های جهان، سندی را امضا کردند که در آن اعلام شده، هم پروتستان‌ها و هم کاتولیک‌ها پس از برآمد جنبش اصلاح دینی (رفورماسیون)، در انشعاب درون کلیسا مقصر بوده‌اند. دو طرف تاکید کردند که برنامه‌های دینی فراوانی می‌توانند به طور مشترک توسط کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها برگزار شوند تا "زخم‌های ناشی از این جدایی دینی" التیام یابند. پاپ و اسقف مونیب یونان پس از این مراسم یکدیگر را در آغوش گرفتند. پاپ طی سخنانی گفت: «ما این فرصت را به دست آورده‌ایم که یکی از اشتباهات مهم تاریخی‌مان را از راه رفع سوءتفاهم‌ها تصحیح کنیم؛ سوءتفاهم‌هایی که اغلب مانع از آن می‌شدند که بتوانیم یکدیگر را درک کنیم. مراسم بزرگداست مارتین لوتر در آلمان نیز جشن گرفته شد. عصر روز دوشنبه (۱۰ آبان / ۳۱ اکتبر) در برلین بیش از ۷۵۰ نفر از نمایندگان کلیسا، سیاست و مقامات اجتماعی در مراسمی دینی در این رابطه شرکت کردند.

لینک خبر:
http://m.dw.com/fa-ir/%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%D9%BE-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B3%D9%85-%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%86-%D9%84%D9%88%D8%AA%D8%B1-%D8%AC%D9%84%D9%88%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8/a-36217556

سال ۲۰۱۷، سال مارتین لوتر که به قرون وسطی فرمان ایست داد




سال ۲۰۱۷ سال مارتین لوتر خوانده شده است. از ۳۱ اکتبر امسال برنامه‌های گسترده‌ای برای یادبود و بزرگداشت این مصلح بزرگ دینی شروع می‌شود. دنیای مدرن یا آنچه امروز به نام تمدن غرب می‌شناسیم، ۵۰۰ سال پیش با اقدام تهورآمیز یک مصلح دینی شروع شد. لوتر که انسان را به خدا نزدیک‌تر می‌خواست، زمینه طرد دین را از ساحت عمومی جامعه فراهم کرد.
روایتی آمیخته به افسانه می‌گوید مارتین لوتر که از انحرافات ارباب دین به خشم آمده بود، در بامداد یکشنبه ۳۱ اکتبر ادعانامه‌ای را با چند میخ به در کلیسای ویتنبرگ کوبید. بعدها تاریخ‌نگاران گفتند که ضربه‌های چکش این کشیش همان ناقوسی بود که در مرگ قرون وسطی به صدا در آمد.مارتین لوتر، پیشوای جنبشی است که به رفرم یا نوسازی آیین مسیح منتهی شد و پیدایش کیش پروتستان را به دنبال داشت. او تنها اصلاح کلیسا و زندگی معنوی پیروان مسیح را می‌خواست، اما در دورانی که یکسره بر بنیاد دین بنا شده بود، اقدام او به مثابه دگرگونی تمامی دوران بود. مارتین لوتر از نقش بزرگی که در تاریخ تمدن بشر ایفا کرد بی‌خبر بود؛ روحانی ساده‌ای بود که تنها قصد داشت به وظیفه دینی خود عمل کند و ساحت دین را از قیدوبندهای دنیوی بپالاید.
لوتر در ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در خانواده‌ای ساده و پرجمعیت در آیسلبن، شرق آلمان امروز، به دنیا آمد. در شهرهای ماگدبورگ و آیزناخ به مدرسه رفت و در سال ۱۵۰۱ در دانشگاه ارفورت به تحصیل حقوق قضایی پرداخت. در راه یک مسافرت گرفتار طوفانی مرگبار شد و در حالتی که از زندگی دست شسته بود، از "عالم غیب" الهام گرفت که باید راهب شود و دو هفته بعد در صومعه شهر ارفورت دیرنشین شد. لوتر در سال ۱۵۰۷ به طور رسمی کشیش شد و در همان سال در ارفورت به تحصیل الهیات پرداخت و همواره طلبه‌ای کوشا و پی‌گیر بود. در سال ۱۵۱۲ که در رشته الهیات مدرک دکتری گرفته بود، در دانشگاه ویتنبرگ به تدریس پرداخت و دو سال بعد به عنوان واعظ کلیسای اصلی همان شهر شروع به وعظ و ارشاد پیروان مسیح کرد. چندی نگذشت که لوتر در کسوت روحانی با وضعیت پرفساد و نابسامانی آشنا شد که ارباب کلیسا بدان آلوده بودند و از همه بدتر "تجارت آمرزش" بود. بسیاری از کشیشان برای سرکیسه کردن مردم عادی، که از اعتقادات دینی بی‌خبر بودند، در ازای گرفتن پول به آنها سندی می‌فروختند که تمام گناهانشان را می‌بخشید و رفتن آنها را به بهشت تضمین می‌کرد.
لوتر در اعتراض به این وضعیت، نوشته‌ای در ۹۵ ماده یا تز تنظیم کرد و آن را برای آگاهی همگان به در کلیسای بزرگ شهر آویخت. این نوشته در واقع ادعانامه‌ای علیه کلیسا بود که به اعتقاد لوتر وظیفه اصلی خود را فراموش کرده، به حقه‌بازی و زراندوزی روی آورده بود. کلیسای کاتولیک که مرکز آن در رم بود و بر سراسر اروپای آن روز سلطه داشت، بی‌درنگ در برابر اقدام تهورآمیز لوتر واکنش نشان داد و پاپ، پیشوای جهان کاتولیک، او را با تهدید به کافر بودن کرد. لوتر نه تنها در برابر حمله کلیسا ادعانامه‌ی خود را انکار نکرد، بلکه طی مجادله‌ای در دانشگاه لایپزیگ، اصل خطاناپذیری پاپ را زیر سؤال برد.



در ژوئن ۱۵۲۰ لوتر حکمی تهدیدآمیز از سوی پاپ دریافت کرد که با جسارتی بی‌سابقه آن را به آتش افکند و سوزاند. چند ماه بعد او از کلیسا طرد شد یا به زبان امروزی کافر شناخته شد. به دنبال طرد از کلیسا دربار سلطنتی کارل پنجم، که خود پیرو پاپ بود، لوتر را از حقوق شهروندی محروم ساخت. لوتر از ولایت خود گریخت و مدتی زندگی مخفیانه در پیش گرفت. در همین دوران بود که هم به افکار خود سروسامان داد و هم انجیل را به زبان آلمانی ترجمه کرد. لوتر در مارس ۱۵۲۲ به ویتنبرگ برگشت و چند سال بعد، به عنوان نافرمانی دیگری در برابر کلیسای کاتولیک، با راهبه‌ای نامدار و نواندیش به نام کاتارینا فون بورا ازدواج کرد و از او صاحب ۶ فرزند شد. در طول چند سال گروه روزافزونی از مردم، و از جمله بسیاری از شاهزادگان و اشراف بانفوذ، به درستی اندیشه‌های نوگرانه‌ی لوتر پی بردند.

عصر پروحشت قرون وسطی
در سراسر قرون وسطی، که به درستی عصر تاریکی خوانده شده، اروپا گرفتار فقر و جهل و نکبت بود. نیمی از تمام نوزادان تا سه سالگی از دنیا می‌رفتند. مردم در برابر اپیدمی‌های مخوفی مانند وبا و طاعون و تیفوس یا مصیبت‌هایی مانند سیل و زلزله جز توسل به دعا و خرافه و جادو چاره‌ای نمی‌شناختند. کلیسا نیز هربار عده‌ای از مخالفان خود را به عنوان جادوگران و کافرانی که با ارتکاب گناه "غضب الهی" را برانگیخته‌اند، به هیمه آتش می‌سپرد. مرگ و به ویژه هراس از "عذاب الهی" در "عالم آخرت" مؤمنان را در وحشتی همیشگی حبس کرده بود. مردم ساده برای رهایی از این وحشت به کلیسا پناه می‌بردند و می‌کوشیدند با اطاعت از دستورهای آن، بار گناهان خود را سبک کنند و از "مجازات الهی" در امان بمانند. ترس و جهل عوام، سرمایه‌ای بی‌کران برای اولیای دین بود که بیش از پیش به قدرت‌طلبی و ثروت‌اندوزی روی آورده بودند. آنها به برکت جهل عمومی، به مردم تلقین می‌کردند که برای به دست آوردن "فیض الهی" و رحمت فرزندش عیسی مسیح باید همه چیز خود را به کلیسا واگذار کنند.
دین که شالوده زندگی معنوی انسان شناخته می‌شد، در واقع بر تمام هستی مادی و اجتماعی او نیز مسلط بود. کلیسا برای حفظ اقتدار خود سلسله مراتبی به پا کرده بود که انسان عادی در آن هیچ جایی نداشت. پاپ نماینده خداوند در روی زمین بود و پیام او از طریق کاردینال‌ها و اسقف‌ها و کشیش‌ها سرانجام به توده عوام می‌رسید. مسیحی عادی تنها از طریق کلیسا می‌توانست پیام خداوند را دریابد و به شرط جلب رضایت روحانیان، به قلمرو رحمت او راه یابد.
لوتر یک روحانی کنجکاو و ژرف‌بین بود که رسالت تاریخ‌ساز خود را با اصلی ساده شروع کرد: پیام خدا را باید از کلام او دریافت که در اختیار همگان است. او با نگاهی تازه به مطالعه مستقیم کتاب مقدس (تورات و انجیل) روی آورد و تفسیرهای خرافه‌آمیزی که ارباب کلیسا به هم بافته بودند را باطل دانست. او به زودی دریافت که روحانیان برای حفظ امتیازات خود، کلام خدا را در انحصار خود در آورده و پیام او را تحریف کرده‌‌اند. در تزهای ۹۵گانه‌ای که لوتر تدوین کرد، چند ایده بنیادی نهفته است:
- ایمان به خداوند امری وجدانی است و از درون شخص برمی‌جوشد؛ ایمانی که از روی جهل یا فشار باشد بی‌ارزش است. مردم باید آزادانه و با قلب و وجدان خود راه خدا را برگزینند، با این آگاهی که ایمان به خداوند راه نجات و سعادت آنهاست.
- خداوند همه مردم را یکسان آفریده و همه نزد او برابر هستند، پس روحانیان نمی‌توانند مدعی شوند که به خداوند نزدیک‌تر هستند تا برای دیگران بخشش و آمرزش بطلبند.
- خداوند با همه بندگان خود در ارتباط است و نوای قلب آنها را می‌شنود. بندگان نیز می‌توانند با خواندن کلام خداوند که در کتاب مقدس بیان شده، با او در ارتباط باشند. این رابطه به میانجی یا واسطه نیاز ندارد، پس روحانیان نباید خود را واسطه ارتباط با خدا بدانند و آن را امتیازی برای خود بشمارند. بدین سان، انسان نه در برابر کلیسا و ارباب آن، بلکه در برابر وجدان خود، که عطیه‌ای الهی و همگانی است، مسئول شناخته می‌شود.
- خداوند انسان را با مهر و محبت آفریده و نیاز نیست که بندگانش از او در هراس باشند. خواست خدا آنست که آفریدگان او در آسایش و بهروزی زندگی کنند. هرکس که با کار و تلاش خود به دیگران خدمت می‌کند، در واقع به خواست خدا عمل کرده است.
در قرون وسطی تنها ارباب کلیسا به دستخط‌های اندک و گران "کتاب مقدس" دسترس داشتند. آنها خواندن لغت رسمی تورات و انجیل یعنی زبان لاتین را نیز مقدس خوانده، به انحصار خود در آورده و از آن امتیازی برای خود ساخته بودند. ارباب کلیسا چنین تبلیغ می‌کردند که کلام خدا سرشار از رمز و راز است، برای مؤمنان ساده قابل فهم نیست و به تأویل و توضیح افراد متخصص (روحانیان) نیازمند است. مصلحان دینی ترجمه "کتاب مقدس" به زبان‌های زنده را برای درهم شکستن "انحصار علمی" روحانیان وظیفه‌ای بزرگ می‌دانستند تا همه بتوانند آن را بخوانند و از پیام واقعی خداوند آگاه شوند. مارتین لوتر با چاپ و پخش نوشته‌های خود هم پیام خود را در سراسر قلمرو آلمانی‌زبان منتشر کرد.با خواندن کتاب مقدس به زبان آلمانی، اهالی قلمروهایی که به گویش‌های گوناگون آلمانی سخن می‌گفتند، نه تنها بی‌واسطه با پروردگار رابطه برقرار کردند، بلکه بیش از آن به زبانی مشترک رسیدند و با یکدیگر نیز در ارتباطی زنده قرار گرفتند.
بدین سان مردم فرودستی که از آموزش و سواد بالایی برخوردار نبودند، به افزار ارتباطی مهمی مجهز شدند و از طریق زبانی یگانه با هم رابطه برقرار کردند. مردم آموختند که برای فهمیدن پیام خدا باید سواد بیاموزند، از اینجا بود که سوادآموزی نیز به وظیفه‌ای شرعی بدل شد.لوتر در ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ در ۶۲ سالگی درگذشت و سه روز بعد در کلیسای ویتنبرگ، همان پایگاهی که از آن سر به طغیان برداشته بود، به خاک سپرده شد.