۱۳۹۵ آبان ۷, جمعه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/10/22 - آنا کارین رابنور


آنا کارین رابنور Anna-Carin Rabnor

دعا
خیلی خوشحالم که امروز در بین شما هستم؛ نام من آناکارین است و امروز می خواهم در مورد دعا و اینکه چگونه دعا کنیم با شما صحبت نمایم.
در انجیل لوقا نوشته شده است که مسیح و شاگردان او در راهی بودند و ناگاه مسیح می ایستد و شروع به دعا می نماید. بعد از پایان دعا شاگردان به مسیح می گویند که به ما دعا کردن را بیاموز. دعایی که مسیح به شاگردان آموخت را امروز بنام «دعای ربانی» می شناسیم.
" ای پدر، نام مقدس تو گرامی باد. ملکوت تو برقرار گردد.   نان مورد نیاز ما را هر روز به ما ارزانی فرما.   گناهان ما را ببخش، چنانکه ما نیز آنانی را که به ما خطا کرده‌اند، می‌بخشیم. ما را از وسوسه‌های شیطان دور نگهدار."( انجیل لوقا، فصل یازده، جمله دو تا چهار)
ما باید هنگام دعا کردن به یاد داشته باشیم که مسیح دعا کردن را به ما آموخت. مسیح می خواهد به ما بیاموزد که مهم دعا کردن است و نیازی نیست که زانو بزنید و یا رو به جایی بایستید و.... یا کاری انجام دهید. تقریبن در بیست و پنج سال پیش من کتابی به نام «فقط یکساعت» را خواندم که در مورد دعا کردن بود. هدف نویسنده از نوشتن این کتاب این بود که باید روزی یکساعت دعا نماییم و این اساسی بود برای همه مردم دنیا که اینگونه عمل نمایند. شروع به خواندن کتاب کردم و هرچه بیشتر پیش می رفتم احساس می کردم که حال من بدتر و بدتر می شود. در آن زمان من جوان بودم و برای من خیلی دشوار بود که هنگام دعا کردن تمرکز نمایم. در هنگام دعا افکارم از همه چیز پر می شد و روش این کتاب برای من عملی نبود و به نظر من اشتباه بود. ما انسان ها نسبت به یکدیگر متفاوت می باشیم و به همین دلیل به روش های متفاوتی نیز نیاز داریم زیرا رابطه بین ما و خداوند زنده است و او فقط صداقت ما را می خواهد. خداوند از ما نمی خواهد که یکساعت بنشینیم و دعا بخوانیم بلکه او از ما دقیقه ای راستی و صداقت می خواهد.
یک روش دعا، جدا کردن و تشخیص دادن است:" و اما درباره دعا. هرگاه دعا می‌کنی، مانند ریاکاران نباش که دوست دارند در عبادتگاه‌ها یا در گوشه و کنار خیابان ها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب کنند و خود را مؤمن نشان دهند. مطمئن باش اجری را که باید از خدا بگیرند، همین جا از مردم گرفته‌اند. اما تو هرگاه دعا می‌کنی، در تنهایی و در خلوت دل، پدر آسمانی را عبادت نما؛ و او که کارهای نهان تو را می‌بیند، به تو پاداش خواهد داد."( انجیل متی، فصل شش، جمله پنج و شش)
یک روش اینست که « وقتی کسی مرا نمی بیند من کیستم » و یا در تنهای خود من کیستم. ما می توانیم لحظه ای تنها باشیم و گاهی برای خود می توانیم تنها ترین انسان روی زمین باشیم. همه ما چیزهای پنهان شده ای برای خود داریم که ممکن است هیچ کس دیگری از آنها اطلاعی نداشته باشد و در این شرایط است که خداوند می خواهد بیاید. خداوند می خواهد به تنهایی شخصی تو بیاید و جدا شدن، اساسی برای دعا کردن می باشد. اینگونه نیست که باید خود را در اتاقی خالی قرار دهی و تنها باشی بلکه می توانی در بیرون از خانه و حتا هنگام پیاده روی تنها باشی. حتا می توانی موسیقی مناسبی بر گوش داشته باشی. در کتاب امثال نوشته شده است که بیش از همه چیز مراقب افکار خود باش زیرا افکارت بر روی زندگی تو اثر می گذارد و ما باید از افکارمان بترسیم . خیلی عالی است که زندگی خود را با انسان های دیگر تقسیم نماییم و خیلی بی نظیر و خوب است که با دیگران دعا نماییم اما همانند زن و شوهری که با هم ازدواج کرده اند و نیازمند آنند که گاهی با یکدیگر تنها باشند تا در این تنهایی با یکدیگر صادق و روراست باشند، ما نیز باید با خداوند تنها باشم تا بتوانیم با او صداقت داشته باشم. روش دیگر اینست که صداقت داشته باشیم:
" وقتی دعا می‌کنید، مانند کسانی که خدای حقیقی را نمی‌شناسند، وِردهای بی معنی تکرار نکنید. ایشان گمان می‌کنند که با تکرار زیاد، دعایشان مستجاب می‌شود. اما شما این را بیاد داشته باشید که پدرتان، قبل از اینکه از او چیزی بخواهید، کاملاً از نیازهای شما آگاه است."( انجیل متی، فصل شش، جمله هفت و هشت)
خداوند می خواهد که من کاملن صادق باشم و این واقعن مهم است. وقتی صادق نباشیم، هیچ رابطه ای سالم نخواهد بود. گاهی هنگام صحبت کردن با دیگران می توانیم صادق نبودن آنها را بفهمیم و نباید زمان و کلام خود را با اینگونه انسان ها از دست دهیم. بعضی وقت ها پیدا کردن کلام دعا خیلی سخت است و می توانیم در مقابل خداوند اعتراف نماییم که کلامی برای گفتن پیدا نمی کنیم، همانگونه که گاهی ممکن است بخواهی با دوست خود هم صحبت بشوی حتا اگر نمی توانی کلامی پیدا نمایی.
من پنج فرزند دارم، سه تا بزرگ و دوتا کوچکتر؛ آنها هنگام صحبت کردن با من کاملن راستگو و صادق هستند و بعضی مواقع خیلی خیلی صادق می باشند، که شامل فرزندان بزرگ من هم می شود. آنها دقیقن هرچیزی را که هست و حقیقت دارد می گویند و هیچگاه حقیقت را سانسور نمی کنند. اما اگر آنها بخواهند با کس دیگری صحبت نمایند شاید خیلی صادق نباشند. خداوند پدر ماست و حکم پدر و مادر ما را دارد و وقتی که نزد خداوند می رویم نیازی نیست که حقیقت را کتمان نماییم و باید صادقانه در پیشگاه او قرار بگیریم زیرا خداوند خود واقعی ما را می خواهد.
 روش سومی وجود دارد که باید صبر و حوصله و پایداری داشته باشید:
" آنقدر دعا کنید تا جواب دعایتان داده شود. آنقدر جستو کنید تا بیابید. آنقدر در بزنید تا باز شود. "( انجیل لوقا، فصل یازده، جمله نهم)
در اینجا نوشته شده که صبر داشته باشید، جستجو را ادامه دهید تا خواسته خود را پیدا کنید، در زدن را تا آنجایی ادامه دهید تا در باز شود. می خواهم از خانواده خود مثالی برای شما بزنم. چند سال پیش پسر من «آگوست» تقریبن پنج سال داشت و دختر بزرگ من «آماندا» تقریبن شانزده ساله بود و ما در خانه دو طبقه ای زندگی می کردیم. آماندا و آگوست در طبقه بالا، من و همسرم و بچه های دیگر در پایین می خوابیدیم. آگوست وقتی شب ها بیدار می شد می خواست که پیش من بیاید اما پیش خواهر بزرگش آماندا می رفت و در تخت او می خوابید. اما آماندا نمی خواست که او در تختش بخوابد و کاری که آنها می کردند این بود که با دست خود محکم بر روی کف زمین می کوبیدند تا من خبردار شوم و به پیش آگوست بروم. آنها هرگز از کوبیدن کف اتاق خود دست بر نمی داشتند و آنقدر این کار را ادامه می دادند تا من متوجه درخواست آنها بشوم. گاهی برای من سخت بود که بیدار شوم، اما آنها بقدری پافشاری می کردند تا من بیدار شوم. اینجا در کتاب مقدس هم نوشته شده است که بعضی وقت ها نیاز است که بکوبیم و به کار خود ادامه دهیم. باید اینکار را تا آنجا ادامه بدهیم تا در باز شود و خیلی مهم است بدانیم که باید صبر و حوصله داشته باشیم.
ما برای خرید غذا می توانیم به جاهایی برویم که با خودرو سفارش غذا را می دهیم و بعد از پنج دقیقه غذا آماده می شود و برای ما خیلی سخت است که زمان انتظارمان بیشتر از پنج دقیقه بشود؛ بعضی مواقع ما نمی توانیم بفهمیم که چرا جواب دعای ما طولانی می شود اما ما باید ادامه بدهیم و بیشتر دعا نماییم. بعضی مواقع مانند اینست که خداوند ما را می نگرد تا ببیند چگونه درخواست می کنیم و بلافاصله آنرا به ما نمی دهد.
آخرین روشی که می خواهم در مورد دعا بگویم " خواست خداوند " است. بطور مثال، من در درخواست خود از خداوند نمی خواهم که کسی را بکشد بلکه هنگام دعا باید به خواست خداوند بنگریم. پس مهم است که خداوند را بشناسیم زیرا ما باید بدانیم که خواست خداوند چیست و به همین دلیل نیاز است که کتاب مقدس بخوانیم. می خواهم مثال دیگری از زندگی خود برای شما بگویم.
تقریبن هجده سال پیش که در آن زمان سه فرزند داشتیم در بیرون «وردگردا» زندگی می کردیم که دهکده ای کوچک و کسل کننده ای بود. ما احساس می کردیم که خداوند از ما می خواهد تا به شهر بوروس بیاییم و ما نیز می خواستیم همین کار را انجام دهیم. پس تصمیم گرفتیم تا خانه خود را بفروشیم اما هیچ کس حاضر به خریدن آن نبود و ما هم ماندگار شده بودیم. ما شروع به در زدن کردیم و از خداوند کمک خواستیم تا بتوانیم خانه خود را بفروشیم. من در قلب خود حس می کردم که این زمان طولانی فروش خانه خواست خداوند بود و به همین خاطر می توانستم این مشکل را تحمل و تحمل نمایم. بیشتر از دوسال طول کشید تا موفق شدیم خانه را بفروشیم و خیلی سریع خانه ی خوب و زیبایی در بوروس پیدا کردیم. به نظر من این خواست خوب خداوند بود و گاهی ما نمی توانیم کار خداوند را پیش بینی نماییم.



می خواهیم قدری به دعای ربانی بپردازیم. البته مسیح نامی بر این دعا نگذاشت و این ما بودیم که آن را ربانی نامیدیم. من زمانی که می خواهم شیرینی درست کنم به مواد اولیه زیادی نیاز دارم. ما بر روی شیرینی سس کچاپ نمی ریزیم و یا گوشت چرخ کرده داخل آن نمی گذاریم بلکه به مواد بخصوصی نیاز داریم. به نظر من دعای ربانی نیز همینگونه است و به مواد اصلی درستی نیاز است. در حقیقت مانند این است که مسیح به ما نقشه و دستور عملی داده که چگونه دعا نماییم. اینگونه شروع می شود:
ای پدر ما که در آسمانی نام تو مقدس باد؛ ما در دعای خود باید تمرکز بر این داشته باشیم که خداوند واقعن کیست، یک پدر. انسان باید نزد پدر خود برود و ما در نزد پدر خود آرامش می یابیم و آنجاست که دعای ما آغاز می گردد، در جای امنی بین ما و پدر آسمانی ما. من فرزند هستم و او پدر من است و همانگونه که فرزند نزد پدر و مادر خود می رود ما هم نزد خداوند می رویم؛ او مقدس است و تمامی قدرت ها در دست اوست. او شاه شاهان و خدای خدایان است و مقام بی نظیری دارد و تصمیم گیرنده است. وقتی من شروع به دعا می نمایم باید همیشه به یاد داشته باشم که خداوند کیست. «ملکوت تو بیاید و اراده تو چنانکه در آسمان است در زمین نیز کرده شود». وقتی ما خداوند را بشناسیم، طبیعتن خود را به او واگذار می نماییم تا خواست او در زندگی ما، در خانواده ما و در زندگی کلیسا انجام شود. می خواهم تا ملکوت او رشد نماید و بزرگ گردد و خود را در اختیار و دست های خداوند قرار دهم و خواست او را بخواهم نه خواست خود را. نان روزانه ما را به ما بده؛ این در مورد مسائل عملی است و من با آنهاست که می توانم نزد خداوند بیایم، مسائلی که دنیوی است و مربوط به این دنیاست. اگر من نگران فردای خود می باشم خداوند مرا از همه طریق محاصره می نماید. گاهی می خواهم به خداوند بگویم که خودروی من خراب شده، فرزندان من اکنون نیاز به کفش زمستانی دارند، قبض ها و هزینه ی زندگی من باید پرداخت شود، مشکلی برای اقامت خود دارم، باید سقفی در بالای سر خود داشته باشم.... . او خود از دعای ما اطلاع دارد و می خواهد تا نزد او برویم و مشکلات را در دستان او قرار دهیم. دعا ادامه دارد و نوشته شده «گناهان ما را ببخش چنانکه آنانی که به ما بدهکار بودند را بخشیدیم»، این در مورد رابطه با خداوند و بقیه انسان ها می باشد و از خداوند می خواهیم که قلب ما را کنکاش نماید و به گناهان خود اعتراف می نمایم. وقتی من این کار را انجام می دهم او نیز بخاطر من بر روی صلیب جان خود را می دهد و فیض و بخشش خداوند بر من قرار گرفته و گناهانم بخشیده شده است. بخاطر گناهانی که در حق قرض داران خود انجام دادیم ما را ببخش و اگر کسی نیز در حق ما کار بدی انجام داده ما نیز آنان را بخشیدم. هنگامی که نزد خداوند می رویم باید تمام بدی ها را از وجودمان پاک نماییم. «ما را در آزمایش قرار نده بلکه ما را از شریر رهایی ده» ما باید از خداوند بخواهیم تا همیشه محافظ ما باشد.
بخاطر داشته باش که دعا یک معرفی نامه نیست تا خود را معرفی نمایی، دعا در مورد دانا بودن و هوش ما صدق نمی کند بلکه ما می توانیم به نزد خداوند بیاییم و این فقط بخاطر کاری است که مسیح برای ما انجام داد. ابتدا باید جستجو نمایم که او کیست و دعا همیشه بر روی من تمرکز نمی نماید بلکه بر روی خداوند تمرکز می نماید. من باید ضعف ها، مشکلات، گرفتاری ها و نیاز ها را نزد او ببرم و او جواب دهنده است و مشکل را برطرف می نماید و هرگز در مورد من نیست و فقط در مورد خداوند صدق می نماید. من می خواهم در مورد روش های دعا چند توضیح دیگر بدهم. همانطور که گفتم این می تواند شخصی باشد اما شاید یک روش بتواند به خیلی ها کمک نماید تا تمرکز بیشتری داشته باشند. زمانی که من مشکلات و یا کارهای زیادی دارم همیشه شروع به نوشتن می نمایم. یک کاغذ سفید معمولی بر می دارم و سپس شروع به نوشتن دعای خود می نمایم. بعد از پایان آن شروع به پاره کردن و ریز کردن آن می نمایم تا هیچکس نتواند آنرا بخواند. شاید این یک متد و یا روش باشد. مورد دیگری که می دانم در مورد خیلی اثر می نماید این است که راه برویم و دعا نماییم. این راه رفتن می تواند عقب و جلو رفتن در یک اتاق و یا راهپیمایی در جنگل باشد. من شخصن زمانی که برای شستشوی لباس ها به رختشورخانه خانه ام می رفتم لحظات مقدس و خوبی داشتم و روش های مختلفی وجود دارد و باید روش دعا کردن خود را بیابی و پیدا نمایی که کدام روش برای تو بهتر است. هنگام صبحانه خوردن، هنگام ناهار و شاید زمانی که می خواهی بخوابی. عده ای از مردم شب ها کار می کنند و شاید آنها هم زمان خاصی برای دعا کردن در حین کار داشته باشند. هیچکس نمی تواند به شما روش خاصی را بیاموزد بلکه این تو هستی که باید روشی را پیدا نمایی. اما اگر بخواهم شخصن چیزی به شما بگویم، آن صداقت است. یک دقیقه صادق بودن خیلی بهتر از ساعت ها دعای غیرصادقانه است. مکان دعای خود را پیدا کن و هنگام دعا صادق باش. قطعن خیلی از شما عزیزان بهتر از من این موارد را می دانید. می خواهم صحبت خود را با این سخن از انجیل به پایان برسانم:
" اما تو هرگاه دعا می‌کنی، در تنهایی و در خلوت دل، پدر آسمانی را عبادت نما؛ و او که کارهای نهان تو را می‌بیند، به تو پاداش خواهد داد. "(انجیل متی، فصل شش، جمله شش)
او قول داده است که برای دعا کردن به من پاداش بدهد. آمین.  

۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/10/10 - Rebecka B Larsson

کشیش ربکا لارسون  Rebecka B Larsson


جلسه امروز را با دعا آغاز می کنیم:
- خداوندا از اینکه این امکان فراهم شد تا در نام تو در اینجا جمع شویم سپاسگزارم.
- دعا می کنم تا امشب از طریق کتاب مقدس، افکارمان و مخصوصن روح القدس با ما سخن بگویی.
- از تو می خواهیم که کمک نمایی تا کلامت را درک نماییم. آمین

اسم من ربکا است و کشیش کلیسای میروس در منطقه برمهولت هستم و همچنین در قسمت زبان سوئدی مخصوص مهاجرین مشغول بکار می باشم. 
صحبت امروز من در مورد اینست که از جایی که انتظار نداشته ایم و و یا از شخصی که هیچ توقعی از آن نداشتیم کمک دریافت می نماییم. در این مورد تجربه شما از من خیلی بیشتر است و از لحاظ تجربه شخصی خود می توانم بگویم در زمانی که به مدرسه میرفتم، خوشتیپ ترین همکلاسی در موردی به من خیلی کمک کرد و یا اکنون که در حضور شما هستم، وقتی بعد از خرید زیادی که از فروشگاه داشتم خارج می شدم و به سمت خودروی خود می رفتم، دیدم آن کسی که بیرون فروشگاه نشسته است و از دیگران درخواست کمک می نماید(تکدی می نماید) آمد و کمک کرد تا بسته های سنگین را برای من حمل کند و این دقیقن همان کسی بود که هیچ انتظاری از او نداشتم. می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم: 
" روزی یکی از علمای دین که می‌خواست اعتقادات عیسی را امتحان کند، از او پرسید: «استاد، انسان چه باید بکند تا حیات جاودانی را بدست بیاورد؟» عیسی به او گفت: «در کتاب تورات، در این باره چه نوشته شده است؟» جواب داد: «نوشته شده که خداوند، خدای خود را با تمام دل، با تمام جان، با تمام قوت و با تمام فکرت دوست بدار. همسایه‌ات را نیز دوست بدار، همانقدر که خود را دوست می‌داری» عیسی فرمود: «بسیار خوب، تو نیز چنین کن تا حیات جاودانی داشته باشی.»  اما او چون می‌خواست سوال خود را موجه و بجا جلوه دهد، باز پرسید: «خوب، همسایه من کیست؟» عیسی در جواب، داستانی تعریف کرد و فرمود: «یک یهودی از اورشلیم به شهر اریحا می‌رفت. در راه بدست راهزنان افتاد. ایشان لباس و پول او را گرفتند و او را کتک زده، نیمه جان کنار جاده انداختند و رفتند.  از قضا، کاهنی یهودی از آنجا می‌گذشت. وقتی او را کنار جاده افتاده دید، راه خود را کج کرد و از سمت دیگر جاده رد شد.  سپس یکی از خادمان خانه خدا از راه رسید و نگاهی به او کرد. اما او نیز راه خود را در پیش گرفت و رفت.  «آنگاه یک سامری از راه رسید (یهودی‌ها و سامری‌ها، با یکدیگر دشمنی داشتند). وقتی آن مجروح را دید، دلش به حال او سوخت، نزدیک رفت و کنارش نشست، زخمهایش را شست و مرهم مالید و بست. سپس او را بر الاغ خود سوار کرد و به مهمانخانه‌ای برد و از او مراقبت نمود.  روز بعد، هنگامی که آنجا را ترک می‌کرد، مقداری پول به صاحب مهمانخانه داد و گفت: از این شخص مراقبت کن و اگر بیشتر از این خرج کنی، وقتی برگشتم، پرداخت خواهم کرد  «حال، به نظر تو کدامیک از این سه نفر، همسایه آن مرد بیچاره بود؟» جواب داد: «آنکه به او ترحم نمود و کمکش کرد.» عیسی فرمود: «تو نیز چنین کن»( انجیل لوقا، فصل ده، جمله بیست و پنج تا سی و هفت)
در اینجا آن مردی که مورد سرقت قرار گرفته بود و آسیب شدیدی نیز از راهزنان دیده بود از کسی که هیچگاه انتظارش را نداشت مورد حمایت قرار گرفت و کمک دریافت کرد. شخصی که به او کمک کرده بود از طایفه ی سامری بود که همیشه بین آنها و یهودیان اختلاف شدیدی وجود داشت و این کار کاملن غیرعادی و غیرمنتظره بود. به نظر من آن کشیش و یا خادم خانه خدا می توانست کمک کند زیرا این دو نفر ( آسیب دیده و کمک کننده) از دو طایفه ای بودند که همیشه و از قدیم با یکدیگر مشکل داشتند. این داستان از کتاب مقدس را اولین بار زمانی که بچه بودم شنیدم. برای من کمک کردن به دیگران همیشه جذاب و دوست داشتنی بود اما اصل قضیه در داستان این است که دو نفر آن هیچ رابطه و ارتباطی با یکدیگر نداشتند و با این حال کمک نمود و در این شرایط است که آن کمک و یاری ارزش خیلی بیشتری دارد. 
بخش دیگری را می خوانیم که کوتاه تر است:
" عیسی از آنجا براه افتاد و به کنار دریای جلیل آمد. در آنجا بالای تپه‌ای رفت و نشست.   آنگاه مردم دسته دسته آمده، لنگان و کوران و افراد زمین گیر و لال، و سایر بیماران را نزد او آوردند و او همه ایشان را شفا بخشید.   کسانی که در عمرشان یک کلمه حرف نزده بودند، با هیجان سخن می‌گفتند؛ لنگان راه می‌رفتند؛ کسانی که زمین گیر بودند جست و خیز می‌کردند؛ و آنانی که کور بودند با شگفتی به اطراف نگاه می‌کردند! مردم حیرت کرده بودند و خدای اسرائیل را سپاس می‌گفتند."( انجیل متی، فصل پانزده، جمله بیست و نه تا سی و یک)
در این قسمت از کتاب مقدس نیز اگر دقت کرده باشید از جای غیر بدور از انتظار کمکی می رسد و شفا می گیرند. کسی که نمی توانست راه برود شروع به راه رفتن می نماید و یا کسی که نابینا و یا لال بوده ناگاه می بیند و یا سخن می گوید و همه اینها بدون کمک پزشکان و دارو و در لحظه ای اتفاق می افتد. این اتفاق ها در زادگاه و یا شهری که مسیح در آن زندگی می کرد رخ نداد بلکه در جاهای دوری که مسیح قبلن هیچگاه در آنجا حضور نداشت اتفاق افتاد. مسیح در جایی بود که آن مردم اصلن او را نمی شناختند و برای آنها غریبه بود زیرا آنها یهودی نبودند و مذهب دیگری داشتند. اما برای این انسان ها این کمک از طرف خداوندی می آید که آنها هیچ باور و یا آشنایی به آن نداشتند.  در جمله آخر گفته شد که آنها خداوند اسراییل را ستایش می کردند زیرا از خداوند خود هیچ کمکی دریافت نکرده بودند و کمک از جای غیر منتظره ای رسیده بود. همانطور که در ابتدای جلسه اشاره نمودم، به نظر من وقتی کمکی از کسی که هیچ انتظاری از او نداریم دریافت می کنیم بیشتر شکرگذار می شویم و خب بعضی وقت ها نیز به این می اندیشیم که باید به همین صورت باشد و نیازی به شکرگذاری نیست. گاهی کمک های پدر و مادر و یا فرزندان را وظیفه ی آنها می دانیم و یا اگر به چیزی نیاز داشته باشیم به نزد همسایه خود می رویم و این کمک را وظیفه ی او می دانیم زیرا تقریبن و تا حدودی روی آنها حساب می کنیم و به همین دلیل شکرگزار نیستیم. اما اگر کسانی که هیچ توقع و انتظاری از آنها نداریم برای ما کاری انجام بدهند بیشتر شکرگزار هستیم. مانند آن کسانی که نزد مسیح رفتند و از بیماری که داشتند شفا یافتند زیرا مسیح از جای دیگری به آنجا رفته بود و از غریبه ای شفا یافته بودند، پس شکرگزار بودند.




نام یکشنبه گذشته، روز شکرگزاری بود که مثلن ما باید در آن روز شکرگزاری نماییم و سرودهای پرستشی بخوانیم. اما ما چگونه باید شکرگزاری خود را به خداوند نشان دهیم. به نظر من پیرو همان گفته قبلی، وقتی کمک و یا شفا از جایی که انتظار نداشتیم دریافت می کردیم خیلی راحت می توان نشان داد که شکرگزار هستیم. اما در مسائل روزمره که همه چیز خیلی عادی به نظر می آید، کمی سخت است که دریابیم از کجا کمک شده است و چگونه  باید شکرگزار باشیم. به عبارت دیگر، ما فکر می کنیم که چیزی دریافت نکرده ایم پس چگونه می توانیم شکرگزار باشیم. اما قضیه خیلی بزرگتر، مهمتر و عمیق تر از چیزی که ما حتا نمی توانیم آنرا تصور نماییم. بطور مثال همین دنیا با همه عظمت و بزرگی که دارد و ما چه مقدار بزرگی خداوند را احساس می کنیم و این کمی عجیب به نظر می رسد. چگونه امکان دارد که این همه عشق، محبت و کمک به دیگران وجود داشته باشد در حالیکه این همه ظلم و ستم در دنیا وجود دارد و باید شکرگزار هم باشیم و این قدری مشکل است و آسان نیست. ما به تنهایی نمی توانیم آنرا درک نماییم بلکه درک آن فقط به کمک روح القدس امکان پذیر است. سر چشمه سپاسگزاری و شکرگزاری ما از روح القدس نشات می گیرد. خداوند با کمک روح القدس این سپاسگزاری را در وجود ما جا می اندازد و احتیاج نیست که تا ما کاری انجام دهیم زیرا برای ما مجانی است و این فیض و رحمت خداوند است. می خواهم سرود دیگری بخوانیم و من به این سرود بسیار علاقمند هستم و انتخاب آن بدلیل علاقمندی من نیست بلکه درون آن چیزی است که خیلی خوب است. 
- دانش و رستگاری عیسی برای من است
- شادی آسمان روان من را پر می کند 
- از روح خداوند به دنیا آمده و با خون پاک می توانم اطمینان، قدرت و شهامت بگیرم 
- او خوشحالی من و او سرود و نیایش من است 
- او را در روزهای طولانی ستایش خواهم کرد 
- هرچه او بمن معرفی کرد و هرچه را که خود یافتم صبح درخشان را برایم بوجود آورد
- در درونم پیام فرشتگان به گوشم می رسد که در مورد عشق و محبت و بخشش از طرف خداوند است 
- او خوشحالی من است و من واقعن رستگارم 
- حال نزد عیسی استراحت و آرامش و ایمان دارم و در انتظار چیزی هستم که چشم ندیده و منتظرم که روح خداوند چه برایم مهیا کرده. او سرود و شادی من است. آمین.
سرودی را که اکنون خواندیم در مورد همین دانش است و نه احساسی که در لحظه بوجود می آید، بلکه این دانش و هوشیاری است. این سرود برای من یک سرود پرستشی نیست که بگوییم «جلال بر نام خداوند» بلکه سرودی است برای زمانی که مشکلات فراوانی دارم و احساس می کنم که مسیح فاصله زیادی با من دارد زیرا دانش و رستگاری را نشان می دهد. این خوشحالی، قدرشناسی و تشکر کردن که در درباره آن با شما صحبت کردم چیزی است که واقعن وجود دارد که بدانیم که مسیح برای من چه کاری کرده است و بخاطر من بر روی صلیب مرد، رستاخیز کرد و بر قدرت مرگ پیروز شد؛ بخاطر من زیرا نیازی نیست که من بمیرم، بلکه برای ابدیت نجات یابم. این خوشحالی که این دانش و علم به ما می دهد چیزی نیست که ما اعلام داریم و چیزی نیست که ما واقعن بخواهیم احساس کنیم بلکه روح خداوند است که به ما کمک می کند و برای همین است که می توانیم احساس تشکر و قدردانی کنیم حتا زمانی که دنیا پر از بدی است. 
دعا می کنیم:
- مسیح برای امشب تو را سپاس می گوییم، بخاطر خواهران و برادران و خوشحالی که با یکدیگر داشتیم.
- مسیح تورا سپاس می گوییم بخاطر شکرگزاری که داریم حتا برای چیزی که نمی فهمیم و نمی توانیم توضیح دهیم.
- از تو می خواهیم که از ما مراقبت نمایی و در دل ما باشی و وقتی که از اینجا خارج می شویم همراه ما باشی و شب خوبی داشته باشیم.  همراه ما باش برای نوبت بعدی که همدیگر را در اینجا ملاقات می کنیم. در نام عیسای مسیح. آمین

۱۳۹۵ مهر ۲۹, پنجشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/10/8 - کشیش میکاییل نیلسون

کشیش میکاییل نیلسون


امروز برای من روز بی نظیر است زیرا شما را ملاقات می کنم. من در حدود سیصد و پنجاه کیلومتری شمال سوئد بدنیا آمدم و در آنجا زندگی می کردم. ما در خارج از شهر و در یک دشت زندگی می کردیم و خانواده من مسیحی نبودند. من حتا با کسی که مسیحی باشد و کتاب مقدس بخواند معاشرت نداشتم و هیچگاه و هرگز نام مسیح را نشنیده بودم. وقتی نوجوان بودم به عیسای مسیح ایمان آوردم و همیشه سعی می کردم تا جایی که می توانم پیرو مسیح باشم. شما از سرزمین دیگری به این کشور آمده اید و امروز ما با یکدیگر هستیم و کسی که شما و من را به اینجا آورده است عیسای مسیح است و ما به خاطر اوست که در اینجا همدیگر را ملاقات می کنیم که از این بابت خدارا سپاس می گوییم و چه کسی می داند که آینده چگونه ما را رهبری خواهد کرد. من امروز خیلی خوشحال هستم که مسیح را ملاقات کرده ام و از ایمانی که به من دارید سپاسگزارم. 
من امروز ماموریت دارم تا در مورد موضوع و یا سئوالی صحبت نمایم؛ البته نه یک سئوال بلکه دو سئوال؛ یکی اینکه " به چه دلیلی باید دعا کنیم" و سئوال بعدی " چگونه باید دعا نمایم".
در تمامی کره زمین انسان هایی هستند که به روش ها، زبان ها و مذاهب مختلف دعا می کنند. آن ها به خدایان گوناگون و در مکان های گوناگون دعا می کنند. حتا گاهی خیلی از کسانی که به خداوند اعتقاد ندارند هم دعا می کنند زیرا وقتی در زندگی انسان ها مشکلی بوجود می آید به دعا خواندن مشغول می شوند؛ مادر و پدری را می شناسید که فرزندشان بیمار شده باشد و دعا نکند. من در رابطه با یک نویسنده کتاب که در کشور سوئد معروف است و کتاب های زیادی نیز نوشته است و بسیار خودخواه نیز بود می خواندم که در بیشتر کتاب های خود توضیح داده بود که خدایی وجود ندارد. اما او در یکی از کتاب های خود اینگونه نوشته است که همسر او سخت بیمار شد و درمانی برای بیماری او وجود نداشت و او در حال مرگ بود و هیچ پزشکی نمی توانست کمکی نماید. پس او شروع به خواندن دعا می کند و این در صورتی است که در بیشتر کتاب های خود نوشته بود که خدایی وجود ندارد. با توجه به اینکه همه پزشکان از او قطع امید کرده بودند اما همسر او بهبودی یافت و خداوند جواب دعای او را داده بود. شاید انسان ها نمی دانند که به چه چیزی باید ایمان داشته باشند اما برای بهترین ها دعا می نمایند. وقتی شخصی بلیط بخت آزمایی می خرد، تقریبن می داند که هیچگاه جایزه بزرگ را برنده نخواهد شد اما بعضی ها این بلیط ها را می خرند و امیدوارند که برنده شوند. همزمان که تو بلیط بخت آزمایی خریداری می کنی تا برنده میلیون ها پول بشوی، انسان های هستند که واقعن نمی دانند خدایی وجود دارد، اما دعا می کنند و امیدوار هستند تا بهترین ها را بدست آورند. برای ما انسان ها دعا یک پایه ریزی زندگی است و برای زندگی خیلی چیزها هست که باید انجام دهیم. ما برای نفس کشیدن به هوا و اکسیژن نیاز داریم، به غذا برای خوردن، آب برای نوشیدن، جایی برای زندگی کردن، به دوست نیاز داریم، نیازمند عشق و محبت هستیم و همه اینها پایه و نیاز زندگی ما است و وقتی ما همزمان همه این موارد را دارا می باشیم باز هم در این تفکر هستیم که کافی نیست و به چیزهای بیشتر دیگری نیز نیازمندیم. انسان های کره زمین دعا می کنند زیرا همه ما نیازمند خداوندیم و بوجود آمده ایم تا دعا نماییم. از زمان پیدایش انسان، رابطه نزدیکی بین خداوند و انسان وجود داشته و اینگونه نوشته شده است:
" خداوند و انسان ها در باغ زیبای عدن در پایان روز در حال قدم زدن بودند و شروع به سخن گفتن کردند". 
من و شما اینگونه و شبیه خداوند آفریده شده ایم تا با او رابطه داشته باشیم و نمی توانیم این همنشینی را با چیز دیگری عوض نماییم. ما می توانیم پول، آرامش، امنیت و چیزهای دیگری نیز داشته باشیم اما همه این موارد بدون خداوند تهی و خالی خواهد بود زیرا ما برای رابطه با خداوند بوجود آمده ایم. در کتاب مقدس نوشته شده که انسان چگونه گناه کرد و بواسطه آن رابطه خود را با خداوند قطع کرد و به راه خود رفت. انسان ها نمی خواستند خدایی داشته باشند و می خواستند که خود خدای خود باشند و برای زندگی شان شخصن تصمیم بگیرند و زندگی را در دستان خود قرار دهند و خدایی نمایند. این یک فاجعه بزرگ بود؛ به اطراف خود نگاه کن، روزنامه ای بخوان و به اخبار جدید توجه کن که چه اتفاقی برای انسان های بدون خداوند افتاده است. این دنیای زیبا را خداوند آفرید و همه چیز عالی بود. خداوند دوستی، عشق و محبت را آفرید. انسان ها اسلحه بوجود آوردند، آنها خشونت را رواج دادند و جنگ را بوجود آوردند و ما در این موارد اتفاقات زیادی را می بینیم. اجازه بدهید این موارد را رها کنیم و به زمانی بازگردیم که انسان از خداوند فاصله نگرفته بود. در کتاب مقدس نوشته شده که خداوند و انسان ها با یکدیگر در باغ زیبای عدن راه می رفتند و در پایان روز با یکدیگر بودند؛ این واقعن زیباست. ما با خداوند همنشینی داشتیم و همه چیز آنطور بود که باید می بود و هیچ تهدید و نفرتی وجود نداشت. ما اینگونه بوجود آمده ایم و منتظر این آرزوی خود هستیم و به همین دلیل است که همه انسان ها در هر جای این کره خاکی دعا می کنند. ما به خداوند نیاز داریم و اگر مغز ما قبول نمی کند اما قلب ما بیاد می آورد. نویسنده ای داستان واقعی را تعریف می نماید که در مورد پسر کوچکی است که مرگ بین او و مادرش فاصله انداخته و به همین خاطر بسیار غمگین بود. پسر کوچک دلتنگ مادر بود و مخصوصن شب ها هنگام خواب خیلی اندوهگین می شد. پسرک خیلی مواقع هنگام خواب به پیش پدر خود می رفت و از او خواهش می کرد تا بتواند کنار او بخوابد و پدر نیز موافقت می کرد. با این حال او نمی توانست که راحت بخواب برود زیرا می دانست که پدرش نمی تواند مانند مادرش که همیشه روی خود را به سمت او می کرد و می خوابید این کار را بکند و معمولن روی پدر به طرف دیگر بود. اتاق خواب پدر تاریک بود و پسرک بارها از پدر خود این سئوال را می کرد " پدر، صورت تو بسمت من است؟". پدر در جواب به او می گفت که من در کنار تو هستم و تنها نیستی و صورتم را به سوی تو برمی گردانم. پسر بچه در ابتدا فکر می کرد که پدرش در آن تاریکی اصلن حضور ندارد و بعد منتظر آن بود که او چهره خود را به سمتش بر گرداند. در آن صورت بود که او به آرامش می رسید و می توانست بخوابد. نویسنده در مورد این اتفاق و به آرامش رسیدن کودک می گوید که همه ما انسان ها شبیه این پسر کوچک هستیم و منتظر هستیم تا خداوند روی خود را بسمت ما نماید. برای ما کافی نیست که فقط بدانیم خداوندی در یک جای خیلی خیلی دور وجود دارد و اگر این خالق علاقه ای به حضور تو نداشته باشد و اهمیتی به تو ندهد در آنصورت تو چگونه آرامش خواهی یافت. در قسمتی از کتاب مقدس نوشته شده که خداوند چگونه می خواهد ما را برکت بدهد:
" «خداوند شما را برکت دهد و از شما محافظت فرماید، خداوند روی خود را بر شما تابان سازد و بر شما رحمت فرماید، خداوند لطف خود را به شما نشان دهد و شما را سلامتی بخشد».( اعداد، فصل شش، بیست و پنج  تا بیست و هفت)      
کتاب مقدس می گوید که خداوند در یک جای دور نیست و نزدیک می آید تا چهره خود را به تو بدرخشاند و هرگاه که تو این حقیقت را دریابی و درک نمایی درست مانند این پسر کوچک به آرامش رسیده و آزاد خواهی شد. خداوند لبخند خود را بسوی تو بازگردانده است و به همین دلیل ما باید دعا نماییم زیرا محتاج و نیازمند خداوند هستیم. ما به دعا نیازمندیم زیرا این دنیا در تاریکی است و مانند کودکان کوچک هراسان و ترسیده ایم و روی خداوند را می جوییم. 

سئوال دوم، « چگونه دعا نماییم؟» 
ما اولین کسانی نیستیم که این سئوال را می نماییم؛ زمانی که شاگردان مسیح او را در حال دعا دیدند از او خواستند تا به آنها نیز دعا کردن را بیاموزد اما بنظر شما شاگردان مسیح چه چیزی از او دیدند که این درخواست را کردند؟ به نظر من وقتی کسی را می بینی که واقعن دعا می کند تو نیز می خواهی که آرزویت برآورده شود. وقتی تو واقعن حقیقت دعا را درک کرده و شناختی، در آن موقعیت تو نیز می خواهی که خواسته ات برآورده شود. شاید تو هم مانند شاگردان مسیح که از او خواستند تا دعا کردن را به آنها بیاموزد، تو نیز بیاموزی. شاگردان مسیح در زمان دعای او، آزادی را در چشمان او دیدند و آنها نیز می خواستند تا این خوشحالی و آرامش را داشته باشند و مسیح نیز به آنها دعای بی نظیری را می آموزد:
" پس شما اینگونه دعا کنید: «ای پدر ما که در آسمانی، نام مقدس تو گرامی باد. ملکوت تو برقرار گردد. خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست، بر زمین نیز اجرا شود. نان روزانه ما را امروز نیز به ما ارزانی دار.   خطاهای ما را بیامرز چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کرده‌اند، می‌بخشیم. ما را از وسوسه‌ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما؛ زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین."( انجیل متی، فصل شش، جمله نه تا سیزده)
اما چه چیزی در این دعاست؛ مسیح در رابطه با دعا مورد مهمی را می گوید که دعا یک رابطه ی نزدیک با خداوند است و او پدر ماست. پولس رسول که در کتاب مقدس نامه های زیادی نوشته است در مورد یک مسئله بسیار مهم اینگونه می گوید:
" پس همچون برده‌ها، رفتارمان آمیخته با ترس و لرز نباشد، بلکه مانند فرزندان خدا رفتار نماییم، فرزندانی که به عضویت خانواده خدا پذیرفته شده‌اند و خدا را پدر خود می‌خوانند."(رومیان، فصل هشت، جمله پانزده)
معنی این سخن چیست؟ ایمان به خداوند یک آرامش نیست و البته بستگی به این دارد که چه خدا باشد. فکر کنید که خداوند خشنی وجود داشته باشد و کارهای سختی از ما بخواهد و با عصبانیت بخواهد تا از کارهای ما انتقام بگیرد و به چنین خداوندی ایمان داشته باشی. شاید همانطوری که پولس رسول می گوید ما برای چنین خدایی حکم بردگان را داشته باشیم اما پولس رسول می گوید که چنین خداوندی نیست و او سخت و سخت گیر نیست و مانند یک پدر مهربان است و ما نیز همانند کودکانی که پدر خود را پدر می نامند می توانیم به او پدر بگوییم. پولس رسول خداوند را اینگونه معرفی می نماید. ما نمی دانیم که خداوند چقدر بر روی ما حساب می کند و نمی توانیم عشق و محبت خداوند را بسنجیم و درک نماییم زیرا او بی نهایت بزرگ است و درک او از توان ما خارج است. اما ما می توانیم برای فهمیدن و درک کردن او کمک بخواهیم. وقتی ما به  فرزندانمان که عاشق آنها هستیم نگاه می کنیم، پولس رسول نیز خداوند را اینگونه بیان می کند که خداوند دقیقن همانند یک پدر و یا مادر که فرزند خود را دوست دارد ما را دوست دارد و شاید حتا بیشتر از این مقدار دوست دارد. دقیقن به همین دلیل است که مسیح هنگام سخن با خداوند او را پدر خطاب می نمایید. اگر مسیحیت یک دین و یا مذهب بود و من می خواستم در مورد اینکه چگونه دعا نماییم صحبت نماییم، بطور مثال باید در مورد اینکه در هنگام دعا باید چه چیزی بر تن نماییم، باید بنشینم، زانو بزنم و یا در حالت دیگری باشم و یا در جاهای بخصوص، مکان و زمان خاص دعا نمایم، شمع و یا چراغی روشن نمایم و یا دقیقن از کلام خاصی برای دعا کردن استفاده نمایم. اما مسیحیت یک مذهب نیست، مسیحیت یک رابطه ی نزدیک با خداوند است و به همین خاطر ما می توانیم مانند یک فرزند نزدیک خداوند شویم. اگر خداوند پدر من است پس دیگر مهم نیست که چه لباسی بر تن دارم، چه زمانی دعا می کنم، به چه سمتی برای دعا کردن قرار می گیرم و دقیقن از چه کلام و کلماتی برای سخن گفتن با او استفاده می نمایم. خداوند پدر، برای دعا کردن از من چه چیزی می خواهد؟ خداوند صداقت ما را می خواهد و کتاب مقدس از عشق واقعی سخن می گوید. 





مابقی دعا مسیح در مورد زندگی ما می باشد، تو می خواهی که اراده خداوند همانگونه که در آسمان است بر زمین هم بیاید. دعا می کنیم که غذایی برای خوردن داشته باشیم و بخشش برای اشتباهات. از خداوند می خواهیم تا ما نیز مانند او بتوانیم کسانی را که در حق ما اشتباه کرده اند و به ما آزار و اذیت رسانده اند ببخشیم. وقتی که ما دعای ربانی را می خوانیم، مسیح می خواهد که در مورد همه چیز دعا نماییم و مهم نیست که چگونه دعا می نمایی بلکه آنچه که مهم است اینست که برای خداوندی دعا می نمایی که برای همه چیز ارزش قائل است و به دعای تو کاملن گوش می دهد. تو می توانی در مورد ناراحتی و گرفتاری خود با خداوند سخن بگویی و یا می توانی از چیزهایی که به تو داده است قدردانی و تشکر نمایی. به نظر شما ما می توانیم برای همه چیز و همه درخواست های خود دعا نماییم؟
بله :
"  برای هیچ چیز غصه نخورید؛ درعوض برای همه چیز دعا کنید و هر چه لازم دارید به خداوند بگویید و فراموش نکنید که برای جواب دعاها، از او تشکر نمایید.  اگر چنین کنید، از آرامش خدا بهره‌مند خواهید شد، آرامشی که فکر انسان قادر به درک آن نیست. این آرامش الهی به فکر و دل شما که به عیسی مسیح ایمان آورده‌اید، راحتی و آسایش خواهد بخشید. "(فیلیپیان، فصل چهار، جمله شش و هفت)
می خواهم برای شما قدری ساده تر توضیح بدهم. این کلام بسیار عمیق است و انسان بودن راحت نیست و مشکلات فراوانی وجود دارد و مقابله با آنها نیزسخت است. گاهی ما انسان های بدی را ملاقات می نماییم و بدتر از همه اینست که گاهی خود ما نیز انسان های بدی می شویم که به دیگران بدی می نماییم. ما شخصن و بخودی خود نمی توانیم همه این موارد را درست نماییم و به همین دلیل است که ما واقعن به مسیح نیازمندیم. عیسای مسیح به ما کمک کن تا بتوانیم ببخشیم و او می تواند به ما و درخواست های ما کمک نماید.
پولس رسول می گوید زمانی که به موارد گوناگونی فکر می کنی و ناراحت می شوی، خوب است که برای آنها دعا نمایی و وقتی در این مورد با خداوند سخن بگویی در آن صورت آزادی بدست می آوری. همه می توانند این مورد را امتحان نمایند. شما در مورد هر چیزی می توانید با خداوند سخن بگویید، موارد بزرگ، که اراده خداوند بر زمین هم کرده شود. حتا اگر کوچکتر باشد و مثلن من نانی برای خوردن بخواهم و یا هر چیز دیگری.  
مورد بسیار بسیار مهمی که کتاب مقدس در مورد دعا به ما می آموزد اینست که در نام عیسای مسیح دعا کنیم:
" در آنموقع دیگر از من چیزی نخواهید خواست، چون واقعا می‌توانید مستقیم نزد «پدر» بروید، و به نام من، هر چه می‌خواهید از او دریافت کنید. "( انجیل یوحنا، فصل شانزده، جمله بیست و سه)
به نظر شما معنای این جمله چیست؟
می خواهم اینگونه برای شما توضیح دهم که اگر من بخواهم چکی به شما بدهم که مبلغ آن بسیار بسیار بالا باشد، مثلن صد میلیون کرون، این چک متاسفانه بی ارزش است و من باید اعتراف کنم که چنین پولی را در حساب خود ندارم و این چک پشتوانه ای ندارد و می توانید آنرا پاره کرده و به آشغال بیاندازید. اما اگر این چک را «بیل گیتس» که ثروت فراوانی دارد به شما بدهد، در آن صورت به شما تبریک می گویم زیرا این مبلغ پول برای او ارزش زیادی ندارد و شاید برای او به اندازه پول قهوه اش باشد و چک او اعتبار دارد. تو، من و یا هرشخص مقدس دیگری نمی توانیم با نام خود به نزد خداوند برویم زیرا همه گناهکاریم. همه ما گناهکاریم و تنها کسی که هرگز گناه نکرد مسیح بود و او بی نظیر و پسر خداوند بود. عیسای مسیح کاملن مقدس، مهم و ثروتمند است و نام او می تواند همه چیز را در بر گیرد. عیسای مسیح می گوید که در نام من دعا کن و به نزد خداوند برو. به همین دلیل است که ما اغلب اینگونه دعا می نماییم:
خداوندا، من برای فرزندان خود دعا می نمایم؛ برای انسان هایی که در شهر بوروس زندگی می نمایند دعا می کنم و یا هر چیز دیگری که برای آن دعا می کنم و در آخر دعا می گویم " در نام عیسای مسیح " زیرا نام او بزرگ و معتبر است. نیازی نیست که تو به چیزی که من می گویم اطمینان داشته باشی زیرا شخصن می توانی آنرا امتحان نمایی و ببینی که وقتی در نام عیسای مسیح دعا می کنی چه اتفاقی خواهد افتاد. تو در نام عیسای مسیح  می توانی در مورد همه چیز دعا کنی . 
سئوال بعدی؛ آیا با دعا کردن می توانی به همه خواسته های خود دست یابی؟
 آیا یک پدر خوب به همه درخواست های فرزندش جواب مثبت می دهد؟ آیا یک پدر عاقل به فرزند پنج ساله خود چاقوی تیزی می دهد؟
گاهی عشق و محبت پدر و یا مادر عاقل به درخواست نادرست و اشتباه فرزند «نه» می گوید و شاید چیز بهتری برای او داشته باشند. دعای ما نیز همینگونه است و گاهی خداوند «نه» می گوید زیرا او برای ما چیز بهتری دارد و این درست است اما ما باید برای هر درخواست خود دعا نماییم. وقتی ما دعا می کنیم خداوند نیز کاری انجام می دهد.
آخرین مورد؛ من دعا می کنم زیرا مابقی نیز محتاج به خداوند هستند:
" چند نکته مهم را نیز مورد تاکید قرار می‌دهم: برای همه مردم دعا کن؛ از خدا درخواست کن که بر آنان رحم کند؛ و بسبب آنچه که برای ایشان انجام خواهد داد، او را شکر کن. "( اول تیموتائوس، فصل دو، جمله یک)
این هم جمله مهم دیگری است؛ من نیاز به دعا دارم و این فقط شخصن مربوط به خود من نمی باشد بلکه چون دیگران نیز به خداوند نیازمند هستند دعا می کنم و زمانی که ما برای شخص دیگری دعا می کنیم، او را به سمت خداوند بلند می نماییم. در کتاب مقدس تعریفی وجود دارد که وقتی مسیح مرد فلجی را در شرایطی ملاقات می کند که او نمی توانست راه برود و می خواهد که نزد مسیح برود ولی برای او امکانپذیر نبود. اما دوستانی دارد که او را بلند می نمایند و نزد مسیح می برند. بیرون خانه ای که مسیح در آن حضور داشت مملو از جمعیت بود و به همین خاطر دوستان آن مرد فلج او را به سقف خانه بردند و از آنجا به داخل وارد کردند. آنها سقف خانه را سوراخ کردند و دوست خود را بتوسط طناب به داخل خانه بردند و در جلوی مسیح قرار دادند. عیسای مسیح او را دعا می کند و آن فلج شفا می گیرد. آنها نمی توانستند شخصن دوست خود را نجات دهند اما می توانستند که او را بلند کرده و نزد مسیح ببرند. برای من و شما نیز می تواند همینطور باشد و ما نمی توانیم یک فلج را سالم نماییم و یا خیلی کارهای دیگر را انجام دهیم اما می توانیم آنرا بلند کرده، نزد مسیح ببریم زیرا او تواناست. وقتی که تو برای انسانی دعا می نمایی، در حقیقت او را بلند کرده و نزد خداوند می بری تا او کار خود را انجام دهد. شاید که خانواده و بستگان شما فاصله زیادی با شما داشته باشند و شاید دوستان شما در کشورهای دیگری زندگی نمایند اما هیچکس از طریق خداوند دور نیست زیرا او در همه جا حضور دارد. وقتی تو برای کسی دعا می کنی، خداوند زندگی او را در جایی که هست لمس می نماید. می خواهم در مورد مردی صحبت کنم که برادر او را می شناختم و او یک نروژی بود. این مرد زمانی مسیحی بود اما بعد از مدتی خداوند را رها می نماید و همین کار را نیز با خانواده خود می نماید و از آنها جدا می شود. او در کشتی بزرگی استخدام شد و به تمام نقاط زمین سفر می کرد. در یکی از روزها که فاصله بسیار زیادی با زادگاهش نروژ داشت در اسکله ای ایستاده بود و زندگی خوبی نداشت. مادر او یک مسیح بود و در همان لحظه برای فرزند خود شروع به دعا می نماید.  فاصله مادر از فرزند بسیار بسیار زیاد بود و کاری بجز دعا از دست او بر نمی آمد اما خداوند نزدیک مادر و فرزند بود. او دعا کرد که فرزند او خداوند را ملاقات نماید و بعد از مدتی آنها با یکدیگر تماس می گیرند و متوجه می شوند که درست در آن لحظه ای که مادر مشغول دعا بوده، خداوند زندگی آن مرد را در دستان خود می گیرد و دقیقن مانند رعدی از آسمان به پایین می آید و تمام بدن او را در بر می گیرد. این رعد اما مربوط به هوای بارانی نبود زیر آسمان صاف بود بلکه این قدرت خداوند بود. دوستان آن مرد که همگی ملوانان پرقدرتی بودند در آن روز او را همراهی می کردند و از این حادثه ترسیدند و از او فاصله گرفتند و جرات نمی کردند نزدیک او بروند. آنها آن رعد را دیدند و دوست خود را که در جای خود ایستاده بود و می دانست که خداوند او را جستجو می نماید.   
 زمانی که دعا می کنیم این اتفاق ها رخ می دهد و وقتی که تو برای دوست خود دعا می کنی، حتا اگر فاصله بسیار زیادی با تو داشته باشد، دعا از همه جا اثر می نماید زیرا خداوند در همه جا حضور دارد. اکنون می توانی به کسی بیاندیشی که به دعای تو نیازمند است تا او را نزد خداوند بلند نمایی.
می خواهم کلام خود را جمع بندی و به پایان برسانم؛ برای چی می خواهیم دعا کنیم و چگونه؟ از طریق کتاب مقدس، دعا هدیه بی نظیری است که ما را قویتر، امن تر و آزاد می نماید و به ما خوشحالی می دهد و ما می توانیم برای همه چیز دعا نماییم و خداوند به همه چیز اهمیت می دهد.
 برای این دعا می کنیم که خداوند وجود دارد و به تک تک ما اهمیت می دهد. به این علت دعا می کنیم که دیگران نیز نیازمند دعا هستند و با دعای ما اتفاق و معجزه ای برای دیگران رخ می دهد. می خواهم کلام خود را به پایان ببرم اما وقتی صحبت از دعا است، نمی توان سخن را تمام کرد و دعا نکرد و مثل اینست که من شما را به خانه خود دعوت نمایم تا از غذای خوشمزه ای که همسر من تهیه می نماید به شما بدهم. شما گرسنه اید اما در زمان غذا ما کتاب آشپزی را بیاوریم و فقط در مورد غذا و طرز تهیه آن صحبت نماییم و چیزی نخوریم. وقتی تو به خانه خود بروی خواهی گفت که به مسخره ترین مهمانی در عمر خود رفته بودم و فقط در آنجا در رابطه با غذا صحبت کردیم و خواندیم و چیزی نخوردیم. اما کلیسا اینگونه نیست که من فقط در رابطه با دعا بگویم و دعا نکنیم. ما همیشه دعا می کنیم و اکنون نیز دعا می خوانیم. شاید همین لحظه تو در حال فکر کردن به شخصی هستی و در قلب خود می خواهی که برای او دعا کنی. به او فکر کن و برایش دعا کن. ما نمی دانیم که چه اتفاقی خواهد افتاد اما شاید بر روی زندگی دیگران تاثیری داشته باشیم و گرفتاری آنها را به خداوند بگوییم و از او بخواهیم که معجزه ای انجام دهد. مهیج خواهد بود وقتی همدیگر را چند وقت دیگر ملاقات نماییم و تو برای من تعریف کنی که خداوند جواب دعای تو را چگونه داد زیرا خداوند به دعا جواب می دهد. 
دعا می کنیم:
- خدوندا سپاس تورا برای هدیه دعا.
- خداوندا سپاس تورا که گفتی در تو دعا کنیم تا جواب بگیریم، مانند پدری که عاشق فرزندان خود است و تو می خواهی که گوش نمایی. نه مانند پدر خسته ای بلکه مانند پدر مهربانی که با کمال میل می خواهد.
- خداوندا تو خود می دانی که ما اسم چه کسانی را می آوریم و سپاسگزارم که می توانی در زندگی آنها اثر نمایی حتا اگر فاصله آنها از ما خیلی خیلی زیاد باشد زیرا کسی از تو دور نیست.
- سپاس تورا که وقتی از گرفتاری های خود سخن می گوییم حرف های ما را می شنوی و تو می توانی در آنها اثر نمایی. همه آنها را بدلیل ایمانی که به تو داریم در دستانت قرار می دهیم زیرا تو پدر مایی و بهترین را برای ما می خواهی و سپاس تورا که دعای ما را می شنوی.
- خداوندا همه ی این عزیزان را برکت بده. در نام عیسای مسیح، در نام عیسای مسیح، در نام مقدس عیسای مسیح. آمین.


۱۳۹۵ مهر ۱۶, جمعه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/09/26 "بیورن سونستر"

 کشیش بیورن سونستر "Björn Svensäter"


من حدود شش ماه پیش شما را در اینجا ملاقات کردم و خوشحالم از اینکه دوباره در بین شما هستم. نام من بیورن است و تازه خدمت خود را در کلیسا لوتر شروع کرده ام. امروز می خواهم در مورد بخش هایی از کتاب مقدس با شما صحبت نمایم که دارای جملات زیادی است. 
" چقدر باید خدا را شکر کنیم، خدایی که پدر خداوند ما عیسی مسیح است، و همه برکات آسمانی را به ما ارزانی داشته، به این دلیل که ما از آن مسیح هستیم.  خدا از زمانهای بسیار دور، حتی پیش از آنکه جهان را بیافریند، ما را برگزید تا در اثر آن فداکاری که مسیح در راه ما کرد، از آن او گردیم. خدا از همان زمان، اراده نمود تا ما را در نظر خود پاک سازد بطوری که حتی یک لکه نیز در ما یافت نشود، تا وقتی در حضور او حاضر می‌شویم، سراپا مدیون محبت او باشیم.  نقشه غیر قابل تغییر خدا همواره این بوده است که ما را در خانواده الهی خود به فرزندی بپذیرد؛ و برای این منظور، عیسی مسیح را فرستاد تا جانش را در راه ما فدا کند. علت این تصمیم فقط این بود که خدا اراده کرده بود این لطف را در حق ما بکند!  پس خدا را ستایش می‌کنیم که تا این حد ما را دوست داشته و تا این اندازه در حق ما لطف کرده است، آن هم فقط بخاطر اینکه متعلق به فرزند عزیز او مسیح هستیم. لطف و فیض خدا نسبت به ما بقدری زیاد بود که حتی حاضر شد به قیمت خون فرزندش تمام گناهان ما را ببخشد و ما را نجات دهد، و سیل برکات و الطاف خود را بسوی ما جاری سازد. آه، که حکمت او چه عظیم است و درک او از نیاز ما چه عالی است!  خدا نقشه نهان خود را بر ما آشکار ساخت، نقشه‌ای که در اثر لطف خود، از زمانهای دور طرح کرده بود؛ او نقشه خود را آشکار ساخت تا ما نیز بدانیم که او به چه منظور مسیح را به جهان فرستاد.  قصد خدا این بود که وقتی زمان معین فرا برسد، همه ما را در هر جا که باشیم، چه در آسمان و چه بر زمین، با هم در مسیح گرد آورد تا همواره با خدا بسر بریم.  علاوه بر این، بخاطر آن فداکاری که مسیح در راه ما کرده است، ما برای خدا همچون هدیه‌ای شده‌ایم که مورد پسند اوست، زیرا نقشه عالی خدا از همان ابتدا این بود که ما را برگزیند تا از آن او گردیم، و چنانکه ملاحظه می‌کنیم، او این نقشه را تحقق بخشیده است. مقصود خدا از این عمل این بود که ما بعنوان نخستین کسانی که به مسیح ایمان آوردیم، او را برای لطفی که در حق ما نموده است، تمجید و ستایش کنیم. بسبب فداکاری مسیح، همه شما نیز که پیغام نجات بخش انجیل را شنیدید و به مسیح ایمان آوردید، بوسیله روح‌القدس مهر شدید تا مشخص شود که متعلق به مسیح هستید. خدا از زمانهای گذشته، وعده داده بود که روح‌القدس را به همه ما مسیحیان عطا کند؛ و حضور روح‌القدس در ما، ضمانت می‌کند که خدا هر چه وعده داده است، به ما عطا خواهد فرمود. مهر روح خدا بر ما، نمایانگر اینست که خدا ما را باز خرید کرده و ضمانت نموده است که ما را به حضور خود ببرد. این نیز دلیل دیگری است برای آنکه خدای شکوهمند خود را سپاس گوییم.  به همین دلیل، از زمانی که از ایمان استوار شما به عیسای خداوند و از محبتی که نسبت به همه برادران خود دارید، آگاه شدم، ودائمن برای وجود شما خدا را سپاس می‌گویم. همچنین، برای شما دعا می‌کنم و از خدا که پدر پُر جلال خداوندمان عیسی مسیح است، درخواست می‌کنم که به شما حکمت عطا نماید تا بطور روشن و کامل درک کنید که عیسی کیست و چه فداکاریهایی در حق شما انجام داده است.  دعا می‌کنم که چشمان باطن شما روشن شود تا بتوانید گوشه‌ای از برکاتی را که خدا برای آینده ما در نظر گرفته است ببینید، و به این حقیقت پی ببرید که ارثی که خدا برای مومنین تدارک دیده، چقدر پُر شکوه و غنی است. همچنین، دعا می‌کنم تا درک کنید که قدرت خدا برای کمک به مؤمنین چقدر عظیم است. این همان قدرتی است که مسیح را پس از مرگ، زنده کرد و او را در برترین مقام آسمانی، در دست راست خدا قرار داد، " ( افسسیان، فصل اول، جمله سه تا نوزده)
اکنون دو سئوال بزرگ بوجود می آید که در زندگی همه تاثیر بسزایی دارد:
سئوال اول: شما چه تصوری از خداوند دارید و او را چگونه می بینید؟ آیا او برای شما محبت است یا خشم؟
سئوال دوم: " من کیستم" و خود را چگونه می بینم و چگونه می توانم خود را معرفی نمایم.
تقریبن این قسمت از کتاب مقدس را که با یکدیگر خواندیم در مورد این دو سئوال می باشد. اگر به دیدن فیلم سینمایی علاقمند باشید کارتون « شیر شاه» والت دیزنی را دیده اید. در این فیلم بچه شیری به نام «زیمبا» است که پسر شیرشاه این داستان است. زیمبا خانواده خود را رها می کند و اتفاقات متعددی برای او رخ می دهد و حتا جانش نیز در خطر می افتد. در مکانی دوردست و شبی تاریک که فکر می کرد به مرگ نزدیک می شود ناگهان روح پدر خود را در آسمان می بیند که به او می گوید: « زیمبا فراموش نکن که کیستی. تو خیلی بیشتر از آنی که می پنداری». در آنجا بود که زیمبا به یاد می آورد که پسر شاه است و بازمی گردد تا جایگاه اصلی خود را پیدا نماید. در این نامه پولس نوشته خود را اینگونه آغاز می نماید که خودت را بشناس و بدان که فراموش نشده ای و تو خیلی بیشتر از آنی که می اندیشی. کسانی که از خارج از سوئد به اینجا آمده اند، مثلن از ایران و یا افغانستان، خود را اینگونه معرفی می نماید: سلام نام من .... است و از ایران یا افغانستان آمده ام. سوئدی ها نیز خود را اینگونه معرفی می کنند که سلام نام من .... است و درشرکت .... مشغول به کار هستم و در اینجا ما بیشتر در مورد اینکه چه کاره هستیم و چه وظیفه ای داریم توضیح می دهیم. در کتاب مقدس، آدم در حال معرفی خود به دیگران است و در کتاب پیدایش توضیح داده می شود که انسان ها چگونه خود را می شناسند و به دیگران معرفی می نمایند؛ داستان آدم و حوا را به یاد می آورید. خداوند انسان را به شکل خود خلق کرد و به همین خاطر است که تک تک انسان ها برای خداوند بسیار با ارزش است. اما آدم و حوا می خواستند چیزی به غیر از آن چیزی که خداوند گفته بود را تجربه نمایند:
" خداوند آدم را ندا داد: «ای آدم، چرا خود را پنهان می‌کنی؟» آدم جواب داد: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا برهنه بودم؛ پس خود را پنهان کردم»".( پیدایش، فصل سه، جمله نه و ده)



اولین کاری که خداوند بعد از گناه انسان انجام می دهد این است که او را برگرداند، در حقیقت در تمام کتاب مقدس، خداوند سعی می نماید تا انسان را به سوی خود بازگرداند. آدم و حوا خود را مخفی کرده بودند زیرا دریافته بودند که برهنه اند و از این برهنگی شرمسار بودند. ما بدون خداوند هیچ چیزی نیستیم و انسان خلق شد تا همواره به جستجوی خداوند باشد و مانند اینست که روبروی آینه ای ایستاده و خداوند را در درون خود می بیند و به دیگران نیز نشان می دهد. اگر انسان این ارتباط را قطع نماید، تصویر خداوند دیگر از انسان برای دیگران ساطع نمی شود و در این صورت انسان دیگر چیزی نیست و بدون خداوند ما گوشت، پوست و استخوان و .... هستیم. قدری به عقب باز می گردم؛ آدم و حوا از برهنگی خود شرمسار بودند و این معنی و مفهوم بیشتری دارد. ما انسان ها همیشه در تلاش هستیم تا عیب های خود را به نحوی پنهان نماییم تا خالی بودن ما مشخص نشود و از دید دیگران پر به نظر بیاییم. ما انسان ها می خواهیم که نقص و کمبود خود را با ظاهرمان پر نماییم مانند داشتن اتومبیل زیبا و گرانقیمت، لباس های گران و زیبا و.... تا به دیگران نشان دهیم که ما بیشتر از آن چیزی هستیم که در مورد ما می اندیشید. در واقع بخاطر شرم بعد از گناه بود که سعی می نماییم تا خداوند را فراموش نماییم و از طریق چیزهای دیگری خود را به دیگران بهتر جلوه دهیم. این مسائل نمایشی گران و زیبا که در ابتدا با پوشاندن خود بوسیله برگ درخت آغاز گردید بد نیست اما همانند برگی که به وزش بادی زیر و رو می شود و یا پژمرده خواهد شد می ماند و در این صورت ما همان برهنه ای که بودیم خواهیم شد. زندگی نیز به همین صورت است و اگر بجای اصل وجود که همان خود خداوند است سعی نماییم که به ظاهر زندگی که همان خانه و اتومبیل و پول و .... خود را به دیگران نشان دهیم، یک روز به پایان خواهد رسید و همه اینها مانند برگ درخت ریخته خواهد شد. شاید شما عزیزانی که در اینجا حضور دارید و از کشور دیگری به اینجا آمده اید در زادگاه خود دارایی هایی داشته اید و بدلیل نجات خود از آنجا فرار کرده اید و نتوانسته اید چیزی با خود به اینجا بیاورید. پس چه چیزی برای انسان ماندگار و پایدار است.
"خداوند لباسهایی از پوست حیوان تهیه کرد و آدم و همسرش را پوشانید
."( پیدایش، فصل سه، جمله بیست و یک)
 در اینجا نوشته شده که خداوند از پوست حیوان برای آدم و حوا لباس تهیه کرد. آیا دلیل آنرا می دانید؟ آیا سوار موتورسیکلت شده اید؟ کسانی که سوار موتور سیکلت می شوند باید لباس های چرمی بپوشند تا اگر در حادثه ای بر روی زمین کشیده شدند آسیب کمتری ببینند و همچنین در مقابل باد نیز محافظت بشوند. برای به تن کردن این لباس چرمی باید جانداری جان خود را از دست بدهد و معنی آن بشارتی برای آینده است که خداوند روزی این برهنگی ما را با چیزی یا کسی که به خاطر ما جان خود را از دست داد می پوشاند. خداوند نه جاندار و جانوری را بلکه عزیزترین فرزند خود را  بر بالای صلیب فرستاد و باید بدانیم که به چه اندازه ای برای خداوند ارزشمند می باشیم که فرزند خود را قربانی کرد تا برهنگی تو را بپوشاند. اگر دوباره به کتاب افسسیان باز گردیم، کلمه ای وجود دارد که مرتبن تکرار می شود: «در عیسا» از طریق «عیسا» با «عیسا» در نام «عیسا» و... تکرار می شود و شما در آنجا می توانید هویت خود را پیدا نماید. عیسای مسیح چه چیزی می تواند به ما ببخشد؟
" در آن زمان، شما کاملا جدا از مسیح زندگی می‌کردید و جزو قوم خدا نبودید و هیچیک از وعده‌های امیدبخش خدا شامل حال شما نمی‌شد. شما گمراه و بی خدا و بی امید بودید
.  اما اکنون از آن عیسی مسیح هستید. گرچه زمانی از خدا دور بودید، اما در اثر کاری که مسیح با خون خود برای شما کرد، اکنون به خدا نزدیک شده‌اید."( افسسیان، فصل دو، جمله دوازده و سیزده)
اینگونه است که از طریق این اتفاقات ما بنحوی مانند شهروندان بهشتی شناخته شده ایم و اقامت آسمانی دریافت کرده ایم.
"
 شریعت یهود، از یهود طرفداری می‌کرد و غیر یهود را نادیده می‌گرفت، و این امر در میان ما باعث رنجش و کینه بود. اما مسیح با جانبازی خود، این دشمنی را از میان برداشت، زیرا او جان خود را فدا کرد تا به محدودیتهای ایجاد شده توسط شریعت یهود، خاتمه دهد. آنگاه، هم ما یهودیان و هم شما غیر یهودیان را که قبلا با یکدیگر دشمن بودیم، جزئی از وجود خود ساخت و ما را به یکدیگر پیوند داد، تا یکی گردیم و سرانجام صلح برقرار شود.  اکنون که اعضای یک بدنیم، دیگر بین ما کینه و دشمنی وجود ندارد، زیرا مسیح ما و شما را با خدا صلح داده است. دشمنی دیرینه ما سرانجام در پای صلیب او از میان رفت.  مسیح این پیغام دلنشین صلح و آرامش را، هم به شما غیر یهودیان رساند که از خدا دور بودید، و هم به ما یهودیان که به او نزدیک بودیم. حال، همه ما، چه یهودی و چه غیر یهودی، به یاری روح خدا و در اثر آن فداکاری که مسیح برای ما انجام داده، می‌توانیم به حضور پدر آسمانی‌مان خدا راه یابیم.  اکنون دیگر شما نسبت به خدا غریب و بیگانه نیستید، بلکه همراه با مقدسین، اهل وطن الهی می‌باشید و با سایر ایمانداران عضو خانواده خدا هستید." ( افسسیان، فصل دو، جمله پانزده تا نوزده)



در واقع ما دعوت نامه ای دریافت کرده ایم و بیاد دارم زمانی که سن کمی داشتم به جمع کردن امضاء اشخاص و گروه های معروف علاقمند بودم. گرفتن امضای فوتبالست های معروف برایم خیلی مهم بود و برای آنها نامه می نوشتم و از آنها می خواستم تا برای من امضای خود را ارسال نمایند و همیشه منتظر بودم تا آنها را دریافت نمایم. به تیم فورولوندای هاکی روی یخ شهر یوتوبوری هم خیلی علاقه داشتم و از آنها نیز این درخواست را کرده بودم. یک روز اتفاق خیلی فوق العاده ای برای من افتاد وقتی از مدرسه برگشتم سری به صندوق پست زدم و دیدم یک نامه از یوتوبوری آمده است. نامه را باز کردم و دیدم تمام اعضای گروه فورولوندا برای من امضاء ارسال کرده اند و مربی تیم هم شخصن نامه ای برای من نوشته بود. نوشته بود که برای او خیلی جالب است که من از تمامی تیم امضاء می خواهم و اگر مایل باشم می توانم بعد از مسابقه بعدی با تمام اعضای گروه ملاقات داشته باشم. در آن زمان من احساس می کردم که به بهشت رفته ام. اما این دعوتنامه ای که ما دریافت کرده ایم خیلی با ارزشتر است و چیزی است که کسی نمی تواند آن را از ما پس بگیرد. حتا با توجه به ظلم و جنگ و ویرانی که دنیا در بر گرفته است این دعوتنامه ما صد در صد معتبر است و نشان دهنده ای اینست که خداوند از روی عشق و محبت ما را انتخاب کرده است. زمانی که کودک بودم و به مدرسه می رفتم در زمان زنگ تفریح فوتبال بازی می کردیم و برای شروع بازی دو نفر از بهترین بازیکنان در دو طرف می ایستادند و افراد تیم خود را انتخاب می کردند. آنها در تلاش بودند تا بهترین ها را انتخاب نمایند و اگر در این بین کسی بازیکن خوبی نبود، در آخر به ناچار به تیمی می پیوست. در واقع این بازیکن ضعیف معمولن احساس حقارت می کرد که در رده آخرین ها می باشد اما در اینجا خداوند مخصوصن تو را با محبت و عشق خود انتخاب کرده است. البته اینگونه هم نیست که در این فکر باشی که من انتخاب شده ام و تو انتخاب نشده ای، بلکه خداوند همه را انتخاب کرده است تا عشق و محبت خود را به همه انسان ها نشان دهد. زمانی که ما انتخاب شده ایم این ماموریت به ما داده می شود تا عشق و محبت خداوند را به مابقی انسان ها نیز نشان دهیم.
دوست ما اشاره کرد که خداوند بخشش است که این کاملن درست است و خداوند با ریختن خون خود گناهان ما را خرید. شاید بعضی ها در تصور خود از خداوند می ترسند زیرا در این فکر هستند که در زندگی خود اشتباهات متعددی داشته اند و نتوانسته اند که زندگی درستی داشته باشند اما در اینجا نوشته شده است که از طریق ریختن خون مسیح بخشش شامل حال ما شده است و او با ریختن خون خود بهای گناهان ما را پرداخت کرده است.
 زمانیکه من به سن هجده سالگی رسیدم گواهینامه رانندگی خود را دریافت کردم و از پدرم اجازه گرفتم تا با اتومبیل او رانندگی نمایم. رانندگی برای من بسیار جالب بود و سریع رانندگی می کردم. در یک شب که هوا سرد بود و جاده نیز یخ زده بود و من هم اطلاعی از این بابت نداشتم، بخاطر سرعت زیاد در پیچ جاده، خودرو منحرف شد و به بیرون افتاد و خسارت زیادی دید. در این حادثه برای من اتفاقی رخ نداد اما آسیب جدی به خودرو وارد شد. برای من سخت بود که به خانه بازگردم و این خبر را به پدرم بگویم اما هیچگاه عکس العمل پدرم را فراموش نمی نمایم. پدرم به من گفت که بیورن من بسیار خوشحال هستم که تو سالم هستی و خودرو اصلن مهم نیست و من آنرا درست می کنم. برای درست شدن خودرو پدرم هزینه بسیار زیادی پرداخت کرد و بعد از یک هفته خودرو درست شد و پدرم کلید آنرا به من داد و گفت برای رانندگی آماده می باشد. پدر آسمانی ما هم همینطور می باشد و او بدون هیچ چشم داشتی به ما محبت می نماید و ما را می بخشد حتا زمانی که ما زندگی خود را تباه کرده ایم. همانطور که خودروی آسیب دیده نیاز به پرداخت هزینه ای دارد، چه کسی بهای گناهان ما را می پردازد؟ مسیح با دادن جان خود بر بالای صلیب این هزینه را پرداخت کرد و ما هرکجا که باشیم بخشیده خواهیم شد.
ما روح خداوند را بعنوان یک بیعانه دریافت کردیم ومی توانیم محبت خداوند را در داخل قلب هایمان مشاهده نماییم. همچنین امید داریم که مابقی وعده های خداوند را نیز دریافت نماییم و از طریق ایمان به خداوند است که همه چیز درست می شود. خود را ببین که به عشق خداوند دعوت شده ای، همان عشقی که به فرزند خود مسیح داشت و همان عشق را به تو نیز دارد و ما در مسیح هستیم و همه ی داشته او برای ما نیز هست:
"
بنابراین، در اثر بخشش رایگان و مهربانی خدا و توسط ایمانتان به مسیح است که نجات یافته‌اید؛ و این کار شما نیست، بلکه هدیه خداست. نجات نتیجه اعمال خوب ما نیست، از اینرو هیچکس نمی‌تواند به خود ببالد. این خداست که ما را از نو آفریده و این زندگی جدید را از فیض وجود عیسی مسیح به ما داده است؛ و از زمانهای دور دست، نقشه خدا این بوده که ما این زندگی جدید را صرف خدمت به دیگران نماییم. "( افسسیان، فصل دو، جمله هشت تا ده)
این مسئله شامل تک تک ماست و فراموش کن که خود را پنهان نمایی بلکه خود را اینگونه ببین که با تمام وجود به تو عشق ورزیده می شود. یوحنا یکی از شاگردان و یاران مسیح بود و خود را اینگونه معرفی می نماید و در چندین بار می گوید: من همان شاگردی هستم که مسیح او را دوست  می داشت. بار اولی که این نوشته را خواندم به خود گفتم که آیا او فکر می کرده که مسیح فقط او را دوست می داشت! اما در حقیقت او هویت خود را در مسیح یافته بود و وقتی خود را می دید نمی گفت که من از همه پولدار تر و یا قوی تر و یا زیباتر هستم بلکه صحنه به صلیب رفتن عیسای مسیح را دیده بود به این افتخار می کرد که من کسی بودم که مسیح مرا دوست می داشت. من و شما هم می توانیم این را در مورد خود بگوییم:
« من همانم که مسیح مرا دوست دارد »، هرچه که باشی هرکه هستی.
متشکرم.
اینگیرد:
با این کار ما بسیار راحت شده ایم زیرا نیازی نیست که برای دیگران لاف بزنیم که چه کسی هستیم، زیرا اگر ایمان داشته باشیم برای تک تک ما که همین کافی است که مسیح ما را دوست دارد و بیورن هم می خواست همین را برای ما توضیح بدهد.