۱۳۹۵ آبان ۳, دوشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/10/10 - Rebecka B Larsson

کشیش ربکا لارسون  Rebecka B Larsson


جلسه امروز را با دعا آغاز می کنیم:
- خداوندا از اینکه این امکان فراهم شد تا در نام تو در اینجا جمع شویم سپاسگزارم.
- دعا می کنم تا امشب از طریق کتاب مقدس، افکارمان و مخصوصن روح القدس با ما سخن بگویی.
- از تو می خواهیم که کمک نمایی تا کلامت را درک نماییم. آمین

اسم من ربکا است و کشیش کلیسای میروس در منطقه برمهولت هستم و همچنین در قسمت زبان سوئدی مخصوص مهاجرین مشغول بکار می باشم. 
صحبت امروز من در مورد اینست که از جایی که انتظار نداشته ایم و و یا از شخصی که هیچ توقعی از آن نداشتیم کمک دریافت می نماییم. در این مورد تجربه شما از من خیلی بیشتر است و از لحاظ تجربه شخصی خود می توانم بگویم در زمانی که به مدرسه میرفتم، خوشتیپ ترین همکلاسی در موردی به من خیلی کمک کرد و یا اکنون که در حضور شما هستم، وقتی بعد از خرید زیادی که از فروشگاه داشتم خارج می شدم و به سمت خودروی خود می رفتم، دیدم آن کسی که بیرون فروشگاه نشسته است و از دیگران درخواست کمک می نماید(تکدی می نماید) آمد و کمک کرد تا بسته های سنگین را برای من حمل کند و این دقیقن همان کسی بود که هیچ انتظاری از او نداشتم. می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم: 
" روزی یکی از علمای دین که می‌خواست اعتقادات عیسی را امتحان کند، از او پرسید: «استاد، انسان چه باید بکند تا حیات جاودانی را بدست بیاورد؟» عیسی به او گفت: «در کتاب تورات، در این باره چه نوشته شده است؟» جواب داد: «نوشته شده که خداوند، خدای خود را با تمام دل، با تمام جان، با تمام قوت و با تمام فکرت دوست بدار. همسایه‌ات را نیز دوست بدار، همانقدر که خود را دوست می‌داری» عیسی فرمود: «بسیار خوب، تو نیز چنین کن تا حیات جاودانی داشته باشی.»  اما او چون می‌خواست سوال خود را موجه و بجا جلوه دهد، باز پرسید: «خوب، همسایه من کیست؟» عیسی در جواب، داستانی تعریف کرد و فرمود: «یک یهودی از اورشلیم به شهر اریحا می‌رفت. در راه بدست راهزنان افتاد. ایشان لباس و پول او را گرفتند و او را کتک زده، نیمه جان کنار جاده انداختند و رفتند.  از قضا، کاهنی یهودی از آنجا می‌گذشت. وقتی او را کنار جاده افتاده دید، راه خود را کج کرد و از سمت دیگر جاده رد شد.  سپس یکی از خادمان خانه خدا از راه رسید و نگاهی به او کرد. اما او نیز راه خود را در پیش گرفت و رفت.  «آنگاه یک سامری از راه رسید (یهودی‌ها و سامری‌ها، با یکدیگر دشمنی داشتند). وقتی آن مجروح را دید، دلش به حال او سوخت، نزدیک رفت و کنارش نشست، زخمهایش را شست و مرهم مالید و بست. سپس او را بر الاغ خود سوار کرد و به مهمانخانه‌ای برد و از او مراقبت نمود.  روز بعد، هنگامی که آنجا را ترک می‌کرد، مقداری پول به صاحب مهمانخانه داد و گفت: از این شخص مراقبت کن و اگر بیشتر از این خرج کنی، وقتی برگشتم، پرداخت خواهم کرد  «حال، به نظر تو کدامیک از این سه نفر، همسایه آن مرد بیچاره بود؟» جواب داد: «آنکه به او ترحم نمود و کمکش کرد.» عیسی فرمود: «تو نیز چنین کن»( انجیل لوقا، فصل ده، جمله بیست و پنج تا سی و هفت)
در اینجا آن مردی که مورد سرقت قرار گرفته بود و آسیب شدیدی نیز از راهزنان دیده بود از کسی که هیچگاه انتظارش را نداشت مورد حمایت قرار گرفت و کمک دریافت کرد. شخصی که به او کمک کرده بود از طایفه ی سامری بود که همیشه بین آنها و یهودیان اختلاف شدیدی وجود داشت و این کار کاملن غیرعادی و غیرمنتظره بود. به نظر من آن کشیش و یا خادم خانه خدا می توانست کمک کند زیرا این دو نفر ( آسیب دیده و کمک کننده) از دو طایفه ای بودند که همیشه و از قدیم با یکدیگر مشکل داشتند. این داستان از کتاب مقدس را اولین بار زمانی که بچه بودم شنیدم. برای من کمک کردن به دیگران همیشه جذاب و دوست داشتنی بود اما اصل قضیه در داستان این است که دو نفر آن هیچ رابطه و ارتباطی با یکدیگر نداشتند و با این حال کمک نمود و در این شرایط است که آن کمک و یاری ارزش خیلی بیشتری دارد. 
بخش دیگری را می خوانیم که کوتاه تر است:
" عیسی از آنجا براه افتاد و به کنار دریای جلیل آمد. در آنجا بالای تپه‌ای رفت و نشست.   آنگاه مردم دسته دسته آمده، لنگان و کوران و افراد زمین گیر و لال، و سایر بیماران را نزد او آوردند و او همه ایشان را شفا بخشید.   کسانی که در عمرشان یک کلمه حرف نزده بودند، با هیجان سخن می‌گفتند؛ لنگان راه می‌رفتند؛ کسانی که زمین گیر بودند جست و خیز می‌کردند؛ و آنانی که کور بودند با شگفتی به اطراف نگاه می‌کردند! مردم حیرت کرده بودند و خدای اسرائیل را سپاس می‌گفتند."( انجیل متی، فصل پانزده، جمله بیست و نه تا سی و یک)
در این قسمت از کتاب مقدس نیز اگر دقت کرده باشید از جای غیر بدور از انتظار کمکی می رسد و شفا می گیرند. کسی که نمی توانست راه برود شروع به راه رفتن می نماید و یا کسی که نابینا و یا لال بوده ناگاه می بیند و یا سخن می گوید و همه اینها بدون کمک پزشکان و دارو و در لحظه ای اتفاق می افتد. این اتفاق ها در زادگاه و یا شهری که مسیح در آن زندگی می کرد رخ نداد بلکه در جاهای دوری که مسیح قبلن هیچگاه در آنجا حضور نداشت اتفاق افتاد. مسیح در جایی بود که آن مردم اصلن او را نمی شناختند و برای آنها غریبه بود زیرا آنها یهودی نبودند و مذهب دیگری داشتند. اما برای این انسان ها این کمک از طرف خداوندی می آید که آنها هیچ باور و یا آشنایی به آن نداشتند.  در جمله آخر گفته شد که آنها خداوند اسراییل را ستایش می کردند زیرا از خداوند خود هیچ کمکی دریافت نکرده بودند و کمک از جای غیر منتظره ای رسیده بود. همانطور که در ابتدای جلسه اشاره نمودم، به نظر من وقتی کمکی از کسی که هیچ انتظاری از او نداریم دریافت می کنیم بیشتر شکرگذار می شویم و خب بعضی وقت ها نیز به این می اندیشیم که باید به همین صورت باشد و نیازی به شکرگذاری نیست. گاهی کمک های پدر و مادر و یا فرزندان را وظیفه ی آنها می دانیم و یا اگر به چیزی نیاز داشته باشیم به نزد همسایه خود می رویم و این کمک را وظیفه ی او می دانیم زیرا تقریبن و تا حدودی روی آنها حساب می کنیم و به همین دلیل شکرگزار نیستیم. اما اگر کسانی که هیچ توقع و انتظاری از آنها نداریم برای ما کاری انجام بدهند بیشتر شکرگزار هستیم. مانند آن کسانی که نزد مسیح رفتند و از بیماری که داشتند شفا یافتند زیرا مسیح از جای دیگری به آنجا رفته بود و از غریبه ای شفا یافته بودند، پس شکرگزار بودند.




نام یکشنبه گذشته، روز شکرگزاری بود که مثلن ما باید در آن روز شکرگزاری نماییم و سرودهای پرستشی بخوانیم. اما ما چگونه باید شکرگزاری خود را به خداوند نشان دهیم. به نظر من پیرو همان گفته قبلی، وقتی کمک و یا شفا از جایی که انتظار نداشتیم دریافت می کردیم خیلی راحت می توان نشان داد که شکرگزار هستیم. اما در مسائل روزمره که همه چیز خیلی عادی به نظر می آید، کمی سخت است که دریابیم از کجا کمک شده است و چگونه  باید شکرگزار باشیم. به عبارت دیگر، ما فکر می کنیم که چیزی دریافت نکرده ایم پس چگونه می توانیم شکرگزار باشیم. اما قضیه خیلی بزرگتر، مهمتر و عمیق تر از چیزی که ما حتا نمی توانیم آنرا تصور نماییم. بطور مثال همین دنیا با همه عظمت و بزرگی که دارد و ما چه مقدار بزرگی خداوند را احساس می کنیم و این کمی عجیب به نظر می رسد. چگونه امکان دارد که این همه عشق، محبت و کمک به دیگران وجود داشته باشد در حالیکه این همه ظلم و ستم در دنیا وجود دارد و باید شکرگزار هم باشیم و این قدری مشکل است و آسان نیست. ما به تنهایی نمی توانیم آنرا درک نماییم بلکه درک آن فقط به کمک روح القدس امکان پذیر است. سر چشمه سپاسگزاری و شکرگزاری ما از روح القدس نشات می گیرد. خداوند با کمک روح القدس این سپاسگزاری را در وجود ما جا می اندازد و احتیاج نیست که تا ما کاری انجام دهیم زیرا برای ما مجانی است و این فیض و رحمت خداوند است. می خواهم سرود دیگری بخوانیم و من به این سرود بسیار علاقمند هستم و انتخاب آن بدلیل علاقمندی من نیست بلکه درون آن چیزی است که خیلی خوب است. 
- دانش و رستگاری عیسی برای من است
- شادی آسمان روان من را پر می کند 
- از روح خداوند به دنیا آمده و با خون پاک می توانم اطمینان، قدرت و شهامت بگیرم 
- او خوشحالی من و او سرود و نیایش من است 
- او را در روزهای طولانی ستایش خواهم کرد 
- هرچه او بمن معرفی کرد و هرچه را که خود یافتم صبح درخشان را برایم بوجود آورد
- در درونم پیام فرشتگان به گوشم می رسد که در مورد عشق و محبت و بخشش از طرف خداوند است 
- او خوشحالی من است و من واقعن رستگارم 
- حال نزد عیسی استراحت و آرامش و ایمان دارم و در انتظار چیزی هستم که چشم ندیده و منتظرم که روح خداوند چه برایم مهیا کرده. او سرود و شادی من است. آمین.
سرودی را که اکنون خواندیم در مورد همین دانش است و نه احساسی که در لحظه بوجود می آید، بلکه این دانش و هوشیاری است. این سرود برای من یک سرود پرستشی نیست که بگوییم «جلال بر نام خداوند» بلکه سرودی است برای زمانی که مشکلات فراوانی دارم و احساس می کنم که مسیح فاصله زیادی با من دارد زیرا دانش و رستگاری را نشان می دهد. این خوشحالی، قدرشناسی و تشکر کردن که در درباره آن با شما صحبت کردم چیزی است که واقعن وجود دارد که بدانیم که مسیح برای من چه کاری کرده است و بخاطر من بر روی صلیب مرد، رستاخیز کرد و بر قدرت مرگ پیروز شد؛ بخاطر من زیرا نیازی نیست که من بمیرم، بلکه برای ابدیت نجات یابم. این خوشحالی که این دانش و علم به ما می دهد چیزی نیست که ما اعلام داریم و چیزی نیست که ما واقعن بخواهیم احساس کنیم بلکه روح خداوند است که به ما کمک می کند و برای همین است که می توانیم احساس تشکر و قدردانی کنیم حتا زمانی که دنیا پر از بدی است. 
دعا می کنیم:
- مسیح برای امشب تو را سپاس می گوییم، بخاطر خواهران و برادران و خوشحالی که با یکدیگر داشتیم.
- مسیح تورا سپاس می گوییم بخاطر شکرگزاری که داریم حتا برای چیزی که نمی فهمیم و نمی توانیم توضیح دهیم.
- از تو می خواهیم که از ما مراقبت نمایی و در دل ما باشی و وقتی که از اینجا خارج می شویم همراه ما باشی و شب خوبی داشته باشیم.  همراه ما باش برای نوبت بعدی که همدیگر را در اینجا ملاقات می کنیم. در نام عیسای مسیح. آمین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر