![]() |
| کشیش هارلد ایدرینگ |
و خدا محبت است
۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۰, پنجشنبه
کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2018/03/10 - کشیش هارلد ایدرینگ
چرا باید دعا کنیم، چگونه باید دعا کنیم؟
۱۳۹۷ فروردین ۱۱, شنبه
عید رستاخیز
به باور بیشتر ایماندران به مسیح و همینطور مردم جهان، زادروز عیسای مسیح بزرگ ترین و مهمترین عید مسیحیان می باشد. به هیچ عنوان نمی توانیم منکر این جشن بزرگ باشیم اما در حقیقت بزرگ ترین و مهم ترین عید مسیحیان، عید رستاخیز ( عید پاک و عید قیام نیز نامیده می شود) است.
خداوند بر روی زمین آمد و انسان شد تا بتواند بار گناهان تمامی انسان ها را بر خود بگیرد و آنها را نجات دهد.
" چون فقط من که مسیح هستم از آسمان به این جهان آمدهام و باز هم به آسمان باز میگردم. همانگونه که موسی در بیابان مجسمه مار مفرغی را بر چوبی آویزان کرد تا مردم به آن نگاه کنند و از مرگ نجات یابند، من نیز باید بر صلیب آویخته شوم تا مردم به من ایمان آورده، از گناه نجات پیدا کنند و زندگی جاوید بیابند. زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان دهد. «کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست؛ ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوماند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاوردهاند. محکومیت بی ایمانان به این دلیل است که نور از آسمان به این جهان آمد ولی مردم تاریکی را بیشتر از نور دوست داشتند، چون اعمال و رفتارشان بد است. مردم از نور آسمانی نفرت دارند، چون میخواهند در تاریکی، گناه ورزند؛ پس به نور نزدیک نمیشوند، مبادا کارهای گناه آلودشان دیده شود و به سزای اعمالشان برسند. ولی درستکاران با شادی به سوی نور میآیند تا همه ببینند که آنچه میکنند، پسندیده خداست.»(انجیل یوحنا، فصل سوم، جمله سیزده تا بیست و یک)
این تولد بسیار حائز اهمیت است اما هدف اصلی نجات انسان ها بود و این پیامد اصلی میلاد بود. مسیح از خانواده فقیری به دنیا آمد؛ پدر و مادر او از سطح بسیار پایین جامعه آن زمان بودند. او در شهری به دنیا آمد که خوش نام نبود. حتا محل تولد او نیز بسیار عجیب و محقرانه بود و او در طویله ای به دنیا آمد. مسیح حتا انسان زیبایی نیز نبود و بسیار عادی به نظر می رسید اما هیچ یک از اینها در کاری که او می خواست برای همه ی ما انجام بدهد اهمیتی نداشت. هدف والای او نجات انسان ها از گناه و بخشش بود. او برای نزدیکی بیشتر انسان گناهکار و خداوند آمده بود و پیام آور عشق بی اندازه خداوند پدر به فرزندانش بود. مسیح با فروتنی در شب پنجشنبه پاهای شاگردان خود را شست و شام آخر را با آنها خورد. " پس، از سر شام برخاست، لباس خود را درآورد، حولهای به کمر بست، آب در لگن ریخت و به شستن پایهای شاگردان و خشک کردن آنها با حوله پرداخت."(انجیل یوحنا، فصل سیزده، جمله چهار و پنج)
مسیح از آنها خواست تا همیشه یادآور کاری که او می خواهد برای آنها و همه انسان ها انجام بدهد باشند."
" هنگامی که وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده رسول بر سر سفره نشست. آنگاه به ایشان فرمود: «با اشتیاق زیاد، در انتظار چنین لحظهای بودم، تا پیش از آغاز رنجها و زحماتم، این شام پسح را با شما بخورم. زیرا به شما میگویم که دیگر از این شام نخواهم خورد تا آن زمان که در ملکوت خدا، مفهوم واقعی آن جامه تحقق بپوشد.» آنگاه پیالهای بدست گرفت و شکر کرد و آن را به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید و میان خود تقسیم کنید، زیرا تا زمان برقراری ملکوت خدا، دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید.» سپس نان را برداشت و خدا را شکر نمود و آن را پاره کرد و به ایشان داد و گفت: «این بدن من است که در راه شما فدا میشود. این را به یاد من بجا آرید.» به همین ترتیب، پس از شام، پیالهای دیگر به ایشان داد و گفت: «این پیاله، نشاندهنده پیمان تازه خداست که با خون من مهر میشود، خونی که برای نجات شما ریخته میشود."( انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله چهارده تا بیست)
او به شاگردان خود اعلام کرد که بزودی از کنار آنها خواهد رفت.
" «ولی اکنون نزد کسی میروم که مرا فرستاد. اما گویی هیچیک از شما علاقه ندارد که بداند منظور من از این رفتن و آمدن چیست. حتی تعجب هم نمیکنید؛ در عوض غمگین و محزونید. رفتن من به نفع شماست، چون اگر نروم، آن روح تسلی بخش نزد شما نخواهد آمد. ولی اگر بروم او خواهد آمد، زیرا خودم او را نزد شما خواهم فرستاد. وقتی او بیاید دنیا را متوجه این سه نکته خواهد کرد: نخست آنکه مردم همه گناهکار و محکومند، چون به من ایمان ندارند. دوم آنکه پدر خوب و مهربان من خدا، حاضر است مردم را ببخشد، چون من به نزد او میروم و دیگر مرا نخواهید دید و برای ایشان شفاعت میکنم. سوم آنکه نجات برای همه مهیا شده، نجات از غضب و کیفر خدا، چون فرمانروای این دنیا یعنی شیطان محکوم شده است."(انجیل یوحنا، فصل شانزدهم، جمله پنجم تا یازدهم)
در همان شب و در باغ جتسیمانی دستگیر شد و او را به مرگ محکوم کردند. در روز جمعه بر صلیب کشیده شد و او کار اصلی خود را برای ما انجام داد. مسیح مرد و در جمعه شب در قبری نهاده شد و سه روز بعد طبق وعده ای که داده بود رستاخیز نمود و از مردگان برخواست. خداوند بر روی زمین آمده بود تا برای آزادی انسان ها بر قدرت شیطان پیروز شود. هللویا و جلال بر نام خداوند باد.عید رستاخیز بر همه ی ایمانداران به مسیح مبارک باد.
۱۳۹۶ اسفند ۱۳, یکشنبه
کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2018/01/27 - پاتریک آلپرود
![]() |
| پاتریک آلپرود - Patrik Alperud |
خیلی سپاسگزارم از این که
فرصتی به من داده شده است تا بتوانم امروز را در کنار شما باشم. صحبت امروز من در
این مورد می باشد که "چرا عیسای مسیح باید کشته می شد ؟".
من دوست دارم که موعظه خود را با تعریفی
ازیک اتفاق برای شما آغاز نمایم. این اتفاق در مورد معلمی است که در کلاس در مقابل
دانش آموزان خود ایستاده است، به همین صورت که من اکنون در مقابل شما ایستاده ایم.
معلم به دانش آموزان می گوید که امروز می خواهم اتفاقی را برای شما تعریف نمایم که
در مورد پدر و پسری است. این پدر و پسر یکدیگر را خیلی دوست داشتند و در خیلی
مواقع با هم بودند و با یکدیگر کارها را انجام می دادند. یکی از علایق مشترک این
دو نفر سواری بر قایق بادبانی بود و هر وقت که آنها فرصت داشتند اینکار را انجام
می دادند. در مورد آن روزی که می خواهم برای شما سخن بگویم، آنها باز هم با قایق
خود به دریا رفته بودند. اما با این تفاوت که بهترین دوست پسر نیز همراه آنها بود.
آنها به اتفاق همدیگر به جزیره ای رفتند و تمام روز را در آنجا به شنا، غذا خوردن
و تفریح گذراندند و در پایان روز راهی خانه شدند. پدر در حالی که در حال راندن
قایق بود به آسمان نگاه می کند و متوجه می شود که ابرهای سیاهی و طوفانی در راه
هستند و به زودی به آنها خواهند رسید. او تمام تلاش خود را می کند تا قبل از رسیدن
طوفان به خانه برسد اما طوفان خیلی سریعتر به آنها می رسد. بعد از مدت کوتاهی
طوفان بزرگی براه می افتد و در دریا موج های بزرگی بوجود می آید. یکی از این موج
های سهمگین بر روی قایق می آید و هر دو پسر را به دریا پرت می نماید. بدلیل امواج طوفان
آنها از قایق و از یکدیگر فاصله می گیرند. پدر در این وضعیت بیدرنگ طنابی را از
قایق بر می دارد تا به سمت آنها بیاندازد. اما او در میابد که فقط فرصت نجات یکی
از آن دو پسر را دارد زیرا فاصله آن دو از یکدیگر زیاد شده بود. شما خوب می دانید
که وقتی کسی در این موقعیت قرار بگیرد پر از اضطراب و دستپاچه گی می شود. او باید
در زمان بسیار کوتاهی تصمیم درستی بگیرد که کدام یک را برای نجات انتخاب نماید. او
با خود اینگونه می اندیشد که پسر خود یک ایماندار به مسیح است و در صورت کشته شدنش
جای او در آسمان خواهد بود و از طرف دیگر دوست پسر خود ایماندار به مسیح نیست. پس
فریادی می زند و طناب را به سمت دوست پسر خود می اندازد و او نیز موفق می شود طناب
را بگیرد تا خود را نجات بدهد. در مدت زمانی که آن مرد داشت دوست پسر خود را بسمت
قایق می کشید به فرزند خود نیز می نگریست که در نهایت، موج بزرگی او را ناپدید می
نماید. معلم در پایان سخن خود بروی صندلی می نشیند. دانش آموزان با همدیگر سخن می
گفتند که نباید کسی چنین کاری بکند و در نهایت پسری دست خود را بالا می برد و می
گوید که این داستان حقیقت ندارد و واقعی نیست. زیرا هیچ پدری نیست که پسر خود را
فراموش کند و دیگری را نجات بدهد و این موضوع قطعن واقعیت ندارد. همه دانش آموزان
در حال نگریستن به معلم خود بودند و دیدند که اشک های او در حال ریختن است. معلم
دوباره از جای خود بر می خیزد و می ایستد و می گوید این موضوع واقعیست و حقیقت
دارد. آن دوست نجات پیدا کرده « من » بودم.
در واقع این داستان به نوعی به مسیح تعلق دارد زیرا او به خاطر من و شما بر روی
صلیب رفت و کشته شد زیرا خداوند فرزند خود را برای شما و من قربانی کرد و به همین
خاطر صحبت امروز من در همین مورد می باشد که
"چرا عیسای مسیح باید کشته می
شد"؟
برای جواب دادن به این سئوال در ابتدا می خواهیم به فصل آغازین کتاب مقدس مراجعه نماییم:
" پس از آن، خداوند در سرزمین عدن، واقع در شرق، باغی به وجود آورد و آدمی را که آفریده بود در آن باغ گذاشت. خداوند انواع درختان زیبا در آن باغ رویانید تا میوههای خوش طعم دهند. او در وسط باغ، «درخت حیات» و همچنین «درخت شناخت نیک و بد» را قرار داد."(عهد عتیق، پیدایش، فصل دوم، جمله هشت و نه)
" خداوند، آدم را در باغ عدن گذاشت تا در آن کار کند و از آن نگهداری نماید، و به او گفت: «از همه میوههای درختان باغ بخور، بجز میوه درخت شناخت نیک و بد، زیرا اگر از میوه آن بخوری، مطمئن باش خواهی مرد»."(عهد عتیق، پیدایش، فصل دوم، جمله پانزده تا هفده)
با وجود آنکه خداوند به آنها گفته بود که از آن میوه نخورند تا فرق بین بدی و خوبی را دریابند اما آنها نتوانستند که جلوی خود را بگیرند. در آن زمان فقط خوبی وجود داشت و در باغ عدن خداوند با انسان هم قدم بود اما با این حال آدم تصمیم گرفت که از آن میوه بردارد:
" سپس خداوند فرمود: «حال که آدم مانند ما شده است و خوب و بد را میشناسد، نباید گذاشت از میوه "درخت حیات" نیز بخورد و تا ابد زنده بماند». پس خداوند او را از باغ عدن بیرون راند تا برود و در زمینی که از خاک آن سرشته شده بود، کار کند." (عهد عتیق، پیدایش، فصل سوم، جمله بیست و دو و بیست و سه)
تا آن روز انسان شبیه خداوند بود با او همنشینی داشت ومی توانست با او صحبت کند. اما یک اشتباه کرد و گناه وارد دنیا شد و انسان از باغ عدن رانده شد. او شامل مجازاتی شد که دیگر نتوانست با خداوند همنشینی داشته باشد. امروز ما می توانیم به خداوند دعا کنیم و نزدیکی او را احساس نماییم، ما می توانیم این انتخاب را بنماییم و به خداوند ایمان داشته باشیم اما نمی توانیم که جسمن با او همنشین باشیم. از همان روز دیگر انسان خداوند را چهره به چهره و رودر رو ندید. اما کسی بود که قسمت کوچکی از خداوند را دید و امروز می خواهم در مورد او نیز صحبت نمایم تا شما نیز در مورد بی نظیر بودن خداوند اطلاع داشته باشید. من می خواهم در مورد موسی برای شما بگویم و او در کوه بود و ده فرمان را از خداوند دریافت کرده بود. او می خواست خداوند را ببیند:
" موسی عرض کرد: «استدعا دارم جلال خود را به من نشان دهی». خداوند فرمود: «من شکوه خود را از برابر تو عبور میدهم و نام مقدس خود را در حضور تو ندا میکنم. من خداوند هستم و بر هر کس که بخواهم رحم و شفقت میکنم. من نخواهم گذاشت چهره مرا ببینی، چون انسان نمیتواند مرا ببیند و زنده بماند. حال برخیز و روی این صخره، کنار من بایست. وقتی جلال من میگذرد، تو را در شکاف ایـن صخره میگذارم و با دستم تو را میپوشانم تا از اینجا عبور کنم؛ سپس دست خود را بر میدارم تا مرا از پشت ببینی، اما چهره مرا نخواهی دید».( عهد عتیق، خروج، فصل سی و سه، جمله هجده تا بیست و سه)
اگر بخواهیم که در این قسمت ادامه بدهیم متوجه این موضوع می گردیم که چه اتفاقی بعد از این موضوع برای موسی رخ می دهد. وقتی موسی از کوه به پایین می آید تا به نزد قوم خود برود همه می بینند که چهره موسی در حال درخشش می باشد. بدن موسی همانند نور خورشید می درخشید و نور بسیار قوی داشت و به همین دلیل پارچه ای در مقابل موسی می گیرند تا بتوانند از این طریق جلوی درخشش او را بگیرند و قوم اسراییل بتوانند او را ببینند. در حقیقت موسی فقط قسمتی از پشت خداوند را دیده بود. من این را برای شما بازگو کردم تا شما بدانید که حضور در باغ عدن چه اندازه بی نظیر و مقدس بوده است و ما این فرصت را از دست دادیم. انسان از باغ رانده شد و گناه وارد زندگی ما شد. خداوند منتظر انسان ها می باشد و منتظر همنشینی دوباره با آنهاست. در پایان خداوند می گوید که شما چیز دیگری دریافت خواهید کرد و من می خواهم که انسان ها دوباره به نزد من بیایند. وقتی که انسان میوه ممنوعه را خورد متعلق به قسمت بد شد و آن قسمت های بد و شیطانی نمی خواهد که ما را رها نماید زیرا دشمن، شیطان می خواهد که ما در همین شرایط بمانیم. به همین دلیل ما انسان ها به چیزهای بد تعلق داریم که نمی توانیم آنها را رها نماییم. اما مسیح به ما می گوید که یا من باید خود را برای تمام انسان های روی زمین قربانی نمایم و بار گناهان همه ی آنها را بر خود بگیرم و یا تمامی انسان ها باید بمیرند. او جان خود را برای ما بر روی صلیب داد. عیسای مسیح کاملن بی گناه بود و مرگ نمی توانست او را نگهدارد. اگر این اتفاق برای من و یا شما می افتاد ما هنوز هم مرده بودیم و اینگونه بود که مسیح ما را نجات داده است. او بجای شما و من قربانی شد و به همین دلیل بود که مسیح باید کشته می شد و می مرد تا مرگ شامل ما نشود. همه ی ما می دانیم که روزی خواهیم مرد و از این موضوع نیز مطلع می باشیم اما امیدوارم که زمانی برای چهره در چهره و رو در روی خداوند شدن داشته باشیم، دقیقن به همان صورت که در ابتدا در باغ عدن با خداوند بوده ایم. او باید برای ما کشته می شد تا ما بتوانیم مقدسیت خداوند را درک نماییم.
می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم که ما سوئدی ها به این قسمت از کتاب " انجیل کوچک" می گوییم و دلیل آن هم اینست که به نوعی می توان گفت که تمامی کتاب مقدس در این چند جمله خلاصه شده است:
" چون فقط من که مسیح هستم از آسمان به این جهان آمدهام و باز هم به آسمان باز میگردم. همانگونه که موسی در بیابان مجسمه مار مفرغی را بر چوبی آویزان کرد تا مردم به آن نگاه کنند و از مرگ نجات یابند، من نیز باید بر صلیب آویخته شوم تا مردم به من ایمان آورده، از گناه نجات پیدا کنند و زندگی جاوید بیابند. زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان دهد. « کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست؛ ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوماند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاوردهاند. محکومیت بی ایمانان به این دلیل است که نور از آسمان به این جهان آمد ولی مردم تاریکی را بیشتر از نور دوست داشتند، چون اعمال و رفتارشان بد است. مردم از نور آسمانی نفرت دارند، چون میخواهند در تاریکی، گناه ورزند؛ پس به نور نزدیک نمیشوند، مبادا کارهای گناه آلودشان دیده شود و به سزای اعمالشان برسند. ولی درستکاران با شادی به سوی نور میآیند تا همه ببینند که آنچه میکنند، پسندیده خداست»."(عهد جدید، انجیل یوحنا، فصل سوم، جمله سیزده تا بیست و یک)
بخاطر کاری که مسیح برروی صلیب برای ما انجام
داده است ما اکنون این شانس را داریم که با خداوند هم قدم بشویم و رابطه داشته
باشیم. خداوند اکنون نیز با ما همدم می باشد و راه می رود. او اکنون در اینجا حضور
دارد اما ما نمی توانیم او را ببینیم. من اکنون می خواهم بهترین متنی که شنیده ام
را برای شما نیز بخوانم که در خصوص رابطه داشتن با خداوند و اینکه او ما را چگونه
نگهمیدارد می باشد:
در یک شب مردی خوابی می بیند که در ساحلی با خداوند در حال راه رفتن می باشد. در تمامی عمر خود وقتی که راه می رفت همواره جای پای دونفر وجود داشته است، جای پای خود و جای پای خداوند. در آخرین قسمت زندگی خود باز می گردد و به رد پاها می نگرد و می بیند که بارها و بارها در هنگام راه رفتن فقط جای پای یکنفر وجود دارد. او در می یابد که در جاهایی که فقط رد پای یکنفر وجود دارد، زمان هایی است که او در شرایط بسیار سخت و ناگواری بوده است. او از این بابت ناراحت می شود و از خداوند سئوال می کند که « روزی که من تصمیم گرفتم دنبال و پیرو تو باشم بمن گفتی که هرگز رهایم نخواهی کرد. خداوندا تو بمن گفتی که همواره در کنار من راه خواهی رفت. اما من اکنون متوجه شدم که در شرایط سخت و دشوار من، فقط جای پای یکنفر وجود دارد. من نمی توانم بفهمم که چرا اینگونه شده است و چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم مرا رها کرده ای؟». خداوند جواب داد « فرزندم من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم و هرگز نیز نمی توانم تو را رها نمایم. اگر در شرایط درد، سختی، زجر و مشکلات تو فقط جای پای یکنفر را می بینی دلیل آن اینست که من در آن هنگام تو را در آغوش خود داشتم و از زمین بلند کرده بودم».
این خداوندی است که ما می خواهیم با او راه برویم و خداوندی است که عاشق ما است و ما را دوست دارد.
خداوندا بخاطر قربانی که برای ما بر روی صلیب دادی تو را شکر می کنیم. آمین.
در یک شب مردی خوابی می بیند که در ساحلی با خداوند در حال راه رفتن می باشد. در تمامی عمر خود وقتی که راه می رفت همواره جای پای دونفر وجود داشته است، جای پای خود و جای پای خداوند. در آخرین قسمت زندگی خود باز می گردد و به رد پاها می نگرد و می بیند که بارها و بارها در هنگام راه رفتن فقط جای پای یکنفر وجود دارد. او در می یابد که در جاهایی که فقط رد پای یکنفر وجود دارد، زمان هایی است که او در شرایط بسیار سخت و ناگواری بوده است. او از این بابت ناراحت می شود و از خداوند سئوال می کند که « روزی که من تصمیم گرفتم دنبال و پیرو تو باشم بمن گفتی که هرگز رهایم نخواهی کرد. خداوندا تو بمن گفتی که همواره در کنار من راه خواهی رفت. اما من اکنون متوجه شدم که در شرایط سخت و دشوار من، فقط جای پای یکنفر وجود دارد. من نمی توانم بفهمم که چرا اینگونه شده است و چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم مرا رها کرده ای؟». خداوند جواب داد « فرزندم من تو را دوست دارم و عاشق تو هستم و هرگز نیز نمی توانم تو را رها نمایم. اگر در شرایط درد، سختی، زجر و مشکلات تو فقط جای پای یکنفر را می بینی دلیل آن اینست که من در آن هنگام تو را در آغوش خود داشتم و از زمین بلند کرده بودم».
این خداوندی است که ما می خواهیم با او راه برویم و خداوندی است که عاشق ما است و ما را دوست دارد.
خداوندا بخاطر قربانی که برای ما بر روی صلیب دادی تو را شکر می کنیم. آمین.
۱۳۹۶ بهمن ۱۴, شنبه
کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2018/01/13 - کشیش اوربان کلینتنبری
![]() |
| کشیش اوربان کلینتنبری |
سلام
من امروز می خواهم در مورد عیسای مسیح با شما صحبت کنم که ما مسیحیان و ایمانداران به مسیح او را به عنوان سر و مرکز در نظر داریم و اوست که شخص اول کتاب مقدس می باشد. چند سال پیش من از دختر بچه ای که در کلیسا با ما بود و سرود پرستشی می خواند سئوال کردم که تو امروز در این مکان چه کاری انجام می دهید؟ او در جواب به من گفت که سرود می خواندم. سئوال کردم که چه سرودی می خواندی؟ او نگاه پرمعنایی به من کرد و گفت که ما در مورد عیسای مسیح می خوانیم و همه چیز در کلیسا در مورد او می باشد. البته شاید در برخی موارد اینگونه نباشد اما هر چقدر که بتوانیم در مورد او صحبت نماییم قطعن فضای کلیسای ما و قلب های ما بهتر و بهتر خواهد شد. زیرا خداوندا ما، عاشق ما است و او ما را دوست دارد و می خواهد زندگی ما را پر نماید. من می خواهم برای شما بگویم که کتاب مقدس، کتابی تاریخی است و البته هستند کسانی که با نظر من مخالف هستند و این کتاب را تاریخی نمی دانند. اما خیلی مهم است که وقتی نوشته های آن را می خوانیم، می بینیم که کتاب مقدس وقایع تاریخی را مشخص و روشن می نماید و در حقیقت کتاب تاریخ نیز می باشد. البته تاریخی دانستن این کتاب در درجه اول به این بستگی دارد که آیا من به این کتاب ایمان دارم و یا اعتقادی ندارم. در تاریخ سوئد، ما پادشاهای به نام گوستاو واسا (Gustav Vasa)داشته ایم و ما باید ایمان داشته باشیم که این شخص بوده و یا نبوده است. مثال دیگر اینکه در جنگ جهانی دوم نزدیک به شش میلیون یهودی را کشتند و شواهد و مدارک زیادی در این موارد وجود دارد. هنوز نیز بازماندگانی از آن زمان وجود دارند که آن وقایع را بازگو می نمایند. همزمان نیز هستند کسانی که اعتقادی به انجام این قتل عام و نسل کشی ندارند و همه ی این موارد را ساختگی و داستان می پندارند. می خواهم مطلبی از کتاب مقدس برای شما بخوانم:
" بسیاری کوشیدهاند شرح زندگی عیسی مسیح را به نگارش درآورند؛ و برای انجام این کار، از مطالبی استفاده کردهاند که از طریق شاگردان او و شاهدان عینی وقایع، در دسترس ما قرار گرفته است. اما از آنجا که من خود، این مطالب را از آغاز تا پایان، با دقت بررسی و مطالعه کردهام، چنین صلاح دیدم که ماجرا را بطور کامل و به ترتیب برایتان بنویسم، تا از درستی تعلیمی که یافتهاید، اطمینان حاصل کنید.( عهد جدید، انجیل لوقا، فصل یک، جمله یک تا چهار)"
لوقا یکی از چهار شاگردان مسیح است که انجیل لوقا را نوشته اند. او در این کتاب بیان می دارد که عیسای مسیح چگونه بدنیا آمده است، در زمان زندگی خود چه کارهایی انجام داده است و در نهایت برای بر دوش گرفتن گناهان ما چه زجری را بر روی صلیب تحمل نمود و مرد. کتاب بعدی، "اعمال رسولان" است که در مورد شاگردان مسیح توضیح می دهد. می خواهم از شما خواهش نمایم که انجیل های چهارگانه متی، مرقس، لوقا و یوحنا را بخوانید و تعاریف بی نظیر آنها از عیسای مسیح را مطالعه نمایید. زمانی که مسیح بدنیا می آید:
" در ششمین ماه بارداری الیزابت، خدا فرشته خود جبرائیل را به ناصره، یکی از شهرهای استان جلیل فرستاد، تا وحی او را به دختری به نام مریم برساند. مریم نامزدی داشت به نام یوسف، از نسل داود پادشاه . جبرائیل به مریم ظاهر شد و گفت: «سلام بر تو ای دختری که مورد لطف پروردگار قرار گرفتهای! خداوند با توست» مریم سخت پریشان و متحیر شد، چون نمیتوانست بفهمد منظور فرشته از این سخنان چیست. فرشته به او گفت: «ای مریم، نترس! زیرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است. تو بزودی باردار شده، پسری بدنیا خواهی آورد و نامش را عیسی خواهی نهاد. او مردی بزرگ خواهد بود و پسر خدا نامیده خواهد شد و خداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد تا برای همیشه بر قوم اسرائیل سلطنت کند. سلطنت او هرگز پایان نخواهد یافت» مریم از فرشته پرسید: «اما چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ دست هیچ مردی هرگز به من نرسیده است» فرشته جواب داد: روحالقدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سایه خواهد افکند. از این رو آن نوزاد مقدس بوده، فرزند خدا خوانده خواهد شد. بدان که خویشاوند تو الیزابت نیز شش ماه پیش در سن پیری باردار شده و بزودی پسری بدنیا خواهد آورد؛ بلی، همان کسی که همه او را نازا میخواندند.( عهد جدید، انجیل لوقا، فصل یک، جمله بیست و شش تا سی و شش)"
من امروز می خواهم در مورد عیسای مسیح با شما صحبت کنم که ما مسیحیان و ایمانداران به مسیح او را به عنوان سر و مرکز در نظر داریم و اوست که شخص اول کتاب مقدس می باشد. چند سال پیش من از دختر بچه ای که در کلیسا با ما بود و سرود پرستشی می خواند سئوال کردم که تو امروز در این مکان چه کاری انجام می دهید؟ او در جواب به من گفت که سرود می خواندم. سئوال کردم که چه سرودی می خواندی؟ او نگاه پرمعنایی به من کرد و گفت که ما در مورد عیسای مسیح می خوانیم و همه چیز در کلیسا در مورد او می باشد. البته شاید در برخی موارد اینگونه نباشد اما هر چقدر که بتوانیم در مورد او صحبت نماییم قطعن فضای کلیسای ما و قلب های ما بهتر و بهتر خواهد شد. زیرا خداوندا ما، عاشق ما است و او ما را دوست دارد و می خواهد زندگی ما را پر نماید. من می خواهم برای شما بگویم که کتاب مقدس، کتابی تاریخی است و البته هستند کسانی که با نظر من مخالف هستند و این کتاب را تاریخی نمی دانند. اما خیلی مهم است که وقتی نوشته های آن را می خوانیم، می بینیم که کتاب مقدس وقایع تاریخی را مشخص و روشن می نماید و در حقیقت کتاب تاریخ نیز می باشد. البته تاریخی دانستن این کتاب در درجه اول به این بستگی دارد که آیا من به این کتاب ایمان دارم و یا اعتقادی ندارم. در تاریخ سوئد، ما پادشاهای به نام گوستاو واسا (Gustav Vasa)داشته ایم و ما باید ایمان داشته باشیم که این شخص بوده و یا نبوده است. مثال دیگر اینکه در جنگ جهانی دوم نزدیک به شش میلیون یهودی را کشتند و شواهد و مدارک زیادی در این موارد وجود دارد. هنوز نیز بازماندگانی از آن زمان وجود دارند که آن وقایع را بازگو می نمایند. همزمان نیز هستند کسانی که اعتقادی به انجام این قتل عام و نسل کشی ندارند و همه ی این موارد را ساختگی و داستان می پندارند. می خواهم مطلبی از کتاب مقدس برای شما بخوانم:
" بسیاری کوشیدهاند شرح زندگی عیسی مسیح را به نگارش درآورند؛ و برای انجام این کار، از مطالبی استفاده کردهاند که از طریق شاگردان او و شاهدان عینی وقایع، در دسترس ما قرار گرفته است. اما از آنجا که من خود، این مطالب را از آغاز تا پایان، با دقت بررسی و مطالعه کردهام، چنین صلاح دیدم که ماجرا را بطور کامل و به ترتیب برایتان بنویسم، تا از درستی تعلیمی که یافتهاید، اطمینان حاصل کنید.( عهد جدید، انجیل لوقا، فصل یک، جمله یک تا چهار)"
لوقا یکی از چهار شاگردان مسیح است که انجیل لوقا را نوشته اند. او در این کتاب بیان می دارد که عیسای مسیح چگونه بدنیا آمده است، در زمان زندگی خود چه کارهایی انجام داده است و در نهایت برای بر دوش گرفتن گناهان ما چه زجری را بر روی صلیب تحمل نمود و مرد. کتاب بعدی، "اعمال رسولان" است که در مورد شاگردان مسیح توضیح می دهد. می خواهم از شما خواهش نمایم که انجیل های چهارگانه متی، مرقس، لوقا و یوحنا را بخوانید و تعاریف بی نظیر آنها از عیسای مسیح را مطالعه نمایید. زمانی که مسیح بدنیا می آید:
" در ششمین ماه بارداری الیزابت، خدا فرشته خود جبرائیل را به ناصره، یکی از شهرهای استان جلیل فرستاد، تا وحی او را به دختری به نام مریم برساند. مریم نامزدی داشت به نام یوسف، از نسل داود پادشاه . جبرائیل به مریم ظاهر شد و گفت: «سلام بر تو ای دختری که مورد لطف پروردگار قرار گرفتهای! خداوند با توست» مریم سخت پریشان و متحیر شد، چون نمیتوانست بفهمد منظور فرشته از این سخنان چیست. فرشته به او گفت: «ای مریم، نترس! زیرا خدا بر تو نظر لطف انداخته است. تو بزودی باردار شده، پسری بدنیا خواهی آورد و نامش را عیسی خواهی نهاد. او مردی بزرگ خواهد بود و پسر خدا نامیده خواهد شد و خداوند تخت سلطنت جدش داود را به او واگذار خواهد کرد تا برای همیشه بر قوم اسرائیل سلطنت کند. سلطنت او هرگز پایان نخواهد یافت» مریم از فرشته پرسید: «اما چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ دست هیچ مردی هرگز به من نرسیده است» فرشته جواب داد: روحالقدس بر تو نازل خواهد شد و قدرت خدا بر تو سایه خواهد افکند. از این رو آن نوزاد مقدس بوده، فرزند خدا خوانده خواهد شد. بدان که خویشاوند تو الیزابت نیز شش ماه پیش در سن پیری باردار شده و بزودی پسری بدنیا خواهد آورد؛ بلی، همان کسی که همه او را نازا میخواندند.( عهد جدید، انجیل لوقا، فصل یک، جمله بیست و شش تا سی و شش)"
این لوقا است که در پی
جستجوی خود به این اطلاعات دست یافته است و دریافته که چه وقایعی رخ داده
است. جبرییل فرشته به نزد مریم آمده است که در آن زمان دختر کوچک و جوانی بود و به
او گفت که تو باید فرزند خداوند را به این دنیا بیاوری. مریم در جواب گفت که چگونه
ممکن است در صورتی که من مردی ندارم. فرشته به او می گوید که روح خداوند بر تو
فرستاده خواهد شد و این اتفاقی است که باید انجام شود و تو باید فرزند خدا را به
این دنیا بیاوری؛ خداوند می خواهد انسان شود و به نزد ما بیاید. از طرف دیگر محمد
که پیامبر مسلمانان است در حدود ششصد سال بعد از تولد مسیح متولد شده نیز می گوید
که من فرشته جبرییل را ملاقات کرده ام و او مکاشفه ای به نام قرآن را به من داد.
اما سئوال این است که آیا لوقا که شاگرد مسیح بود و انجیل لوقا را نوشته است حقیقت
را می گوید که جبرییل بر مریم ظاهر شد و یا محمد که جبرییل را ملاقات کرده است!
نمی توان گفت که هر دوی آنها درست می گویند زیرا جبرییل به مریم گفت که تو باید
فرزند خداوند را بدنیا بیاوری اما در قرآن نوشته شده که خداوند هیچ پسری نداشته
است! آیا جبرییل پس از حدود ششصد سال حرف خود را تغییر داده است؟! این بستگی به
انسان ها دارد که بخواهند به کتاب مقدس ایمان داشته باشند یا به قرآن محمد. اما
معمولن انسان به چیزی ایمان دارد که به حقیقت نزدیکتر باشد. به نظر من شما خیلی
خوب این مسئله را می دانید و مطمئن هستم که خیلی از شما عزیزان با من هم عقیده می
باشید که عیسای مسیح فرزند خداوند می باشد. اما عیسای مسیح در رابطه ی با خود چه
گفت و آیا به این موضوع اشاره کرد که فرزند خداوند می باشد:
" آنگاه کاهن اعظم در حضور شورای عالی برخاست و از عیسی پرسید: «به این
اتهام جواب نمیدهی؟ چه داری در دفاع از خودت بگویی؟» عیسی هیچ جواب نداد. پس کاهن اعظم پرسید: «آیا تو مسیح، فرزند
خدای متبارک هستی؟» عیسی گفت: «هستم، و یک روز مرا خواهید دید که در دست راست خدا
نشستهام و در ابرهای آسمان به زمین باز میگردم.»"(
عهد جدید، انجیل مرقس، فصل چهارده، جمله شصت تا شصت و دو)
کاهن اعظم از مسیح سئوال کرد که آیا تو مسیح فرزند
خداوند هستی که او در جواب گفت بله هستم. به نظر شما آیا شخصی دیگری هست که تعلیمات
بهتری از مسیح به ما داده باشد؟ با توجه به اینکه عیسی متعلق به بیشتر از دوهزار
سال پیش بود. کلام و سخن مسیح قابل ستایش است و حل کننده مشکلات بزرگی می باشد. او
از ما می خواهد که عاشق انسان ها باشیم، اگر من برخوردی همراه با عشق و محبت با تو
داشته باشم، تو نیز همین رفتار را با من خواهی داشت؛ چه درس بزرگی، خداوندا تو را
شکر می گویم. قبل از دستگیری مسیح بودند کسانی که برای بازداشت او اقدام کرده
بودند اما هیچ یک از آنها نتوانستند اینکار را انجام دهند. وقتی از آنها سئوال شده
بود که چرا او را دستگیر نکردید در جواب گفتند که تا آن زمان هیچ کسی را ندیده
بودند که مانند مسیح سخن بگوید. آنها ماموریت داشتند که مسیح را دستگیر کنند اما
وقتی برای این کار به پیش او می رفتند، جذب سخنان او می شدند و در نهایت نمی
توانستند که کار خود را انجام بدهند. پولس رسول کسی بود که همواره بدنبال مسیحیان می
گشت تا آنها را آزار دهد و یا بکشد. در راه دمشق مسیح را ملاقات می کند و بعد از آن
تمام زندگی پولس تغییر می نماید بصورتی که خود او نویسنده مطالب زیادی از کتاب
مقدس می باشد. او همچنین بخاطر ایمانی که به مسیح پیدا کرده بود زجر بسیاری کشید.
" من و پدرم خدا یک هستیم. باز سران قوم سنگها برداشتند تا او را بکشند. عیسی فرمود:
«به امر خدا برای کمک به مردم، معجزههای بسیار کردهام. برای کدام یک از آن معجزهها
میخواهید مرا بکشید؟» جواب دادند: «ما بخاطر کفری که میگویی میخواهیم تو را
بکشیم، نه برای کارهای خوبت. چون تو یک انسانی ولی ادعای خدایی میکنی». عیسی جواب داد:
«مگر در تورات شما نوشته نشده «شما خدایان هستید»؟ حال، اگر کتاب آسمانی که غیر
ممکن است مطالب نادرستی در آن باشد، به کسانی که پیغام خدا به ایشان رسیده است، میگوید
که خدایان هستند، آیا کفر است کسی که خدا او را تقدیس کرد و به جهان فرستاد، بگوید
من فرزند خدا هستم؟ اگر معجزه نمیکنم، به من ایمان نیاورید. ولی اگر میکنم و باز نمیتوانید
به خود من ایمان بیاورید، لااقل به معجزاتم ایمان آورید تا بدانید که
"پدر" در وجود من است و من در وجود او هستم». (عهد جدید، انجیل یوحنا،
فصل ده، جمله سی تا سی و هشت)
او کارهای ویژه ای کرد، چشمان نابینایان را شفا
داد، آنانی را که افلیج بودند به حرکت در آورد، در چندین بار مردگان را زنده کرد،
جذامیانی که کسی حتا جرات نزدیک شدن به آنها را نداشت شفا داد. زنی که برای
ددوازده سال بیمار بود را شفا داد آن هم فقط با لمس لباس مسیح. عیسی از آنها سئوال
کرد که بخاطر کدام یک از کارهای که انجام داده ام می خواهید مرا بکشید که آنها به
او گفتن دلیل کشتن تو اینست که انسانی و خود را خدا معرفی می نمایی. او خدا بود،
خدایی که بر روی زمین آمد تا اعلام نماید ملکوت خداوند نزدیک است. عیسای مسیح از
مردگان رستاخیز نمود و امروز نیز زنده است و در بین ما می باشد زیرا همچنان معجزات
باور نکردنی در سرتاسر کلیساها دنیا اتفاق می افتد و مسیحیت در حال رشد می باشد.
" آنگاه به ایشان فرمود:
«آیا به یاد دارید که پیش از مرگم، وقتی با شما بودم، میگفتم که هر چه در تورات
موسی و کتابهای انبیاء و زبور داود، درباره من نوشته شده است، همه باید عملی شود؟
حال، با آنچه که برای من اتفاق افتاد، همه آنها عملی شد»."(عهد جدید، انجیل
لوقا، فصل بیست و چهار، جمله چهل و چهار)
عهد عتیق کتاب مقدس قبل از تولد مسیح نوشته شده بود و در آن
به اتفاقاتی که در آینده برای مسیح رخ خواهد داد اشاره کرده است. موسی و پیامبران دیگری
در مورد مسیح نوشته اند. من از شما می خواهم که این دعا را همواره با خود داشته
باشید که « عیسای مسیح، کتاب مقدس را برای ما باز کن(کشف بنما)» که در این صورت
است که روح خداوند به ما کمک می نماید تا مواردی را که درک آن برای ما سخت می باشد
را دریابیم. ما می دانیم که عهد عتیق کتاب مقدس نوشته زنده ای است و تقریبن در آن سیصد
بار در مورد عیسای مسیح نوشته شده است و این نیز یکی دیگر از دلایلی است که ما
باید به عیسای مسیح اطمینان داشته باشیم.
ما می دانیم که مسیح در روز سوم پس از مرگ از مردگان رستاخیز نمود. به نظر من اگر
این اتفاق نمی افتاد ما هیچگاه در این بعد از ظهر در اینجا حضور نداشتیم و همدیگر
را ملاقات نمی کردیم. اما آیا محمد نیز از مردگان رستاخیز نمود؟
" اما اگر پیغامی که
ما اعلام کردیم، این بود که مسیح از مردگان برخاسته است و شما نیز به آن ایمان
آوردید، پس چگونه است که بعضی از شما اکنون میگویید که مردهها هرگز زنده نخواهند
شد؟ چون اگر مردهها در
روز قیامت زنده نخواهند شد، بنابراین مسیح هم زنده نشده است؛ و اگر مسیح زنده نشده است، پس تمام
پیغامها و موعظههای ما دروغ است و ایمان و اعتماد شما نیز به خدا، بی اساس و
بیهوده میباشد. در اینصورت، ما
رسولان نیز همه دروغگو هستیم، زیرا گفتهایم که خدا مسیح را زنده کرده و از قبر
بیرون آورده است؛ اگر قیامت مردگان وجود نداشته باشد، این گفته ما نیز دروغ است. اگر قیامت مردگان وجود ندارد، مسیح نیز
زنده نشده است. و اگر مسیح زنده
نشده ایمان شما نیز بی فایده است و هنوز زیر محکومیت گناهانتان هستید. در اینصورت،
تمام ایماندارانی که تا بحال مردهاند، نابود شدهاند. اگر امید ما به مسیح فقط برای زندگی در
این دنیا باشد، از تمام مردم دنیا بدبختتریم. اما واقعیت اینست که
مسیح پس از مرگ، دوباره زنده شد؛ او نخستین فرد از میان کسانی است که در روز قیامت
زنده خواهند شد."(عهد جدید،اول قرنتیان، فصل پانزده، جمله دوازده تا بیست)
اگر که مسیح بر قدرت مرگ پیروز نشده است و از مردگان رستاخیز نکرده باشد
ایمان ما بی فایده است و در این صورت ما در پی بزرگ ترین دروغ دنیا خواهیم بود
و در واقع همه ی ما گول خوردگانی بیش نیستیم. اما اگر عیسای مسیح از مردگان
رستاخیز نموده است، این بزرگترین و بهترین پیغام است زیرا گناهان ما بخشیده شده و
زندگی جاودانه خواهیم داشت. مسیح با کار خود بر تمام قدرت های شیطانی و بد پیروز
شد و از این بابت خداوند را سپاس می گوییم. باور و ایمان ما ایمانداران به مسیح
اینست که او خداوند است. کتاب مقدس می گوید که اگر با زبان خود اقرار نمایی که
مسیح خداوند است و با قلب خود ایمان داشته باشی که او از مردگان رستاخیز نموده است
در این صورت نجات یافته ای و آزاد شده ای. در این صورت هیچ قدرت شیطانی بر تو اثر
نخواهد داشت. همه ی ما می توانیم از صمیم قلب خود اقرار نماییم؛ نه برای اینکه من
می گویم و شما نیز بخواهید تکرار نمایید، بلکه من می خواهم که شما از صمیم قلب خود
به این موضوع اقرار نمایید که «عیسای مسیح خداوند است» و جلال بر نام خداوند باد.
عیسای مسیح خداوند است، او زنده است و امروز در بین ما می باشد پس نام او را جلال
می دهیم. ما به عیسای مسیح ایمانداریم و کتاب مقدس کتابی تاریخی است. از شما می
خواهم که به این کتاب و کارهایی که خداوند
انجام داده است ایمان داشته باشید. مسیح عهد عتیق را کامل کرد و به تمام
وعده هایی که داده بود عمل کرد. او پس از رستاخیز، خود را بارها و بارها به انسان
ها نشان داد که تعداد کسانی که مسیح را ملاقات کردند به بیش از پانصد نفر می رسید.
پس از آن نیز انسان های زیادی او را ملاقات کرده اند و من مطمئن هستم که بعضی از
شما نیز او را به صورت های مختلفی ملاقات کرده اید. تعداد زیادی از شما مسیح را در
خواب ملاقات کرده اند. من در گذشته موضوعی را برای شما تعریف کرده ام و می خواهم
باز آنرا برای شما بازگو نمایم. این موضوع مربوط به زنی است که در آسیا زندگی می
کرده است. او شب هنگام از خواب بیدار می شود و احساس می کند که مردی در خانه می
باشد. آن مرد خم می شود و به زن می گوید من عیسای مسیح هستم و می رود. این زن در
گذشته همسر خود را در جنگ از دست داده بود و به همراه دو دختر بزرگ خود زندگی می
کردند. او صبح برای دختران خود تعریف می نماید که شب گذشته چه اتفاقی برای او رخ
داده است. او به آنها گفت که آن مرد خود را عیسای مسیح ناصری معرفی کرده است. او
سپس به کارهای خانه مشغول شد و همزمان رادیو را روشن می نماید. گوینده رادیو می
گوید که برنامه بعدی ما از «عیسای مسیح ناصری» است! این زن تا کنون چیزی از مسیح
نشنیده بود و فقط او را شب گذشته ملاقات کرده بود. او با خود می گوید این همان
نامی است که دیشب شنیده ام و آن مرد خودش را به این نام معرفی کرد! او به رادیو
نگاه می کند و با صدای بلند می گوید که می توانی یکبار دیگر این نام را بگویی!
گوینده دوباره برنامه را معرفی می نماید و می گوید که برنامه ی بعدی ما از عیسای
مسیح ناصری است! او به برنامه گوش می دهد و به عیسای مسیح ایمان می آورد. دختران
آن زن نیز به مسیح ایمان می آورند و گروه کوچک مسیحی را آغاز می نمایند. شما نیز
می توانید برای دیگران تعریف نمایید که مسیح کیست؛ او امید، راه و زندگی است.
اکنون همه با هم دعای نجات را می خوانیم:
" خداوندا، اعتراف می کنم که شخصی گناهکار هستم. اعتراف می کنم که با قدرت
خود و یا کارهای نیک خود نمی توانم نجات یابم و رستگار شوم. ایمان دارم که تو
بخاطر گناهان من بر روی صلیب کشته شدی، در قبر نهاده شدی و پس از سه روز از مردگان
برخاستی. ایماندارم که تو زنده هستی و این اقتدار را داری که گناهان من را ببخشی و
مرا در پیشگاه خداوند پارسا بشماری. تقاضا دارم مرا بپذیری و طبق وعده ات زندگی
جدیدی به من ببخشی. از اینکه دعای من را شنیدی متشکرم. آمین."
خداوند دعای ما را شنید و امیدوارم که همه ما در سال جدید میلادی(2018) شاگردان
خوبی باشیم و این پیام نجات بخش را به ایران و افغانستان و همه دوستان و آشنایان
برسانیم.
۱۳۹۶ دی ۱۹, سهشنبه
کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/10/17- کشیش پاسکال آندرینسون
![]() |
کشیش پاسکال آندرینسون |
سلام
امیدوارم که همگی خوب باشید.
"ما باید زندگی خود را بر مبنای کلام خداوند پایه ریزی نماییم" و صحبت امروز من با شما در این مورد است. پولس رسول در نامه ای برای تیموتائوس می نویسد:
" اما تو خود میدانی که من از این قبیل افراد نیستم. تو از اعتقادات، شیوه زندگی و هدف من مطلع هستی. از ایمانی که به مسیح دارم و زحماتی که کشیدهام با خبری؛ میدانی که چه محبتی نسبت به تو دارم؛ از صبر و تحمل من، و زحمات و رنجهایی که در راه اعلام پیغام انجیل کشیدم آگاهی؛ و به یاد داری که در «انطاکیه»، «قونیه» و «لستره» با چه مصائبی مواجه شدم. اما خداوند مرا از همه این خطرات نجات داد. در واقع، همه آنانی که میخواهند مطابق اراده خدا زندگی کنند، از دشمنان مسیح رنج و آزار خواهند دید. اما افراد نادرست و علمای دروغین، روز به روز بدتر شده، بسیاری را فریب خواهند داد و خود نیز فریب شیطان را خواهند خورد. اما تو باید به آنچه آموختی، ایمان راسخ داشته باشی. تو به صحت و درستی آنها اطمینان داری زیرا میدانی که آنها را از افراد قابل اعتمادی همچون من آموختهای؛ خودت نیز از کودکی کتاب مقدس را فرا گرفتهای. این کتاب به تو حکمت بخشیده تا بدانی که دست یافتن به نجات، از راه ایمان به عیسی مسیح امکان پذیر است. در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از این جهت، برای ما بسیار مفید میباشد، زیرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدایت مینماید. خدا بوسیله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نیکی نماییم. "(عهد جدید، دوم تیموتائوس، فصل سه، جمله ده تا هفده)
پولس از آنها می خواهد که بر روی ایمان خود ثابت قدم باشند و در این راه صبر،حوصله و استقامت داشته باشند و پایدار بمانند. شاید سختی هایی و یا تحت تعقیب بودن نیز در این راه وجود داشته باشد و این مبارزه ای است که ما امروز با آن مواجه هستیم. ممکن است در این راه به دنبال ما باشند و بخواهند به ما آسیبی بزنند. اما پولس می گوید که در این راه باید ایمان راسخ داشته باشیم زیرا بخوبی از آن مطلع می باشیم. تمامی کلام خداوند در کتاب مقدس الهام گرفته از خداوند و روح اوست. این کلام پیدا کردنی و یا حروف و جمله نمی باشد بلکه سخنی است که از طریق خداوند گفته شده است. ما در انجیل یوحنا می خوانیم:
"« کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما، خدا."( عهد جدید، انجیل یوحنا، فصل یک، جمله چهارده)
و در قسمت دیگری از کتاب مقدس اینگونه نوشته شده است:
" در زمانهای گذشته، خدا بوسیله پیامبران، اراده و مشیت خود را بتدریج بر اجداد ما آشکار میفرمود. او از راههای گوناگون، گاه در خواب و رویا، گاه حتی روبرو، با پیامبران سخن میگفت. اما در این ایام آخر، او توسط فرزندش با ما سخن گفت. خدا در واقع، اختیار همه چیز را به فرزند خود سپرده و جهان و تمام موجودات را بوسیله او آفریده است. فرزند خدا، منعکس کننده جلال خدا و مظهر دقیق وجود اوست. او با کلام نیرومند خود تمام عالم هستی را اداره میکند. او به این جهان آمد تا جانش را فدا کند و ما را پاک ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نماید؛ پس از آن، در بالاترین مکان افتخار، یعنی به دست راست خدای متعال نشست."( عهد جدید، عبرانیان، فصل یک، جمله یک تا سه)
پولس رسول به این اشاره می نماید که تمامی موارد نوشته شده در کتاب مقدس کلام خداوند می باشد. البته اینگونه نیست که خداوند دست کسی را گرفته باشد تا از طریق او این کتاب را بنویسد یا اینکه خود شخصن اقدام به نوشتن آن بنماید. بلکه او نفس خود را در قلب انسان هایی دمید و وقتی آنها خداوند را دریافتند شروع به نوشتن آن کردند. پولس رسول اشاره می نماید که خداوند شخصی مانند او را خلق کرد تا که بتواند خداوند را تشریح نماید. خداوند موسی را به دنیا آورد تا از طریق او برای انسان ها بگوید و بنویسد. البته همه پیامبران حد و مرز مشخصی برای گفتن و نوشتن داشتند اما عیسای مسیح خود کلام می باشد و او مقدس و پر از کلام خداوند است. خداوند اجازه داد تا او بر روی زمین بیاید و همه چیز را برای ما مکاشفه نماید. زمانیکه خداوند جهان را آفرید، از طریق مسیح دنیا را به وجود آورد. مسیح به عنوان یک انسان قبل از همه چیز وجود داشت و ما فقط به زمان کودکی مسیح اکتفا نمی نماییم زیرا او فقط جسم یک انسان را به خود گرفت و او همیشه وجود داشته است. ما به عیسای مسیح به عنوان کلام خداوند ایمان داریم. ما فقط پیرو یک کتاب نیستیم بلکه پیرو مسیح می باشیم. مسیح خود کلام است و از ما می خواهد تا دنبال رو و پیرو او باشیم. ما می دانیم که مسیح شخصن چیزی را ننوشته و یا ثبت نکرده است. البته اگر اینگونه بود که خیلی خوب و عالی بود اما هیچ یک از سخنان او بوسیله شخص خود او نوشته نشده است. اما آن چیزی که مهم است اینست که او خود کلام می باشد و بارها و بارها تدریس نموده است.
امیدوارم که همگی خوب باشید.
"ما باید زندگی خود را بر مبنای کلام خداوند پایه ریزی نماییم" و صحبت امروز من با شما در این مورد است. پولس رسول در نامه ای برای تیموتائوس می نویسد:
" اما تو خود میدانی که من از این قبیل افراد نیستم. تو از اعتقادات، شیوه زندگی و هدف من مطلع هستی. از ایمانی که به مسیح دارم و زحماتی که کشیدهام با خبری؛ میدانی که چه محبتی نسبت به تو دارم؛ از صبر و تحمل من، و زحمات و رنجهایی که در راه اعلام پیغام انجیل کشیدم آگاهی؛ و به یاد داری که در «انطاکیه»، «قونیه» و «لستره» با چه مصائبی مواجه شدم. اما خداوند مرا از همه این خطرات نجات داد. در واقع، همه آنانی که میخواهند مطابق اراده خدا زندگی کنند، از دشمنان مسیح رنج و آزار خواهند دید. اما افراد نادرست و علمای دروغین، روز به روز بدتر شده، بسیاری را فریب خواهند داد و خود نیز فریب شیطان را خواهند خورد. اما تو باید به آنچه آموختی، ایمان راسخ داشته باشی. تو به صحت و درستی آنها اطمینان داری زیرا میدانی که آنها را از افراد قابل اعتمادی همچون من آموختهای؛ خودت نیز از کودکی کتاب مقدس را فرا گرفتهای. این کتاب به تو حکمت بخشیده تا بدانی که دست یافتن به نجات، از راه ایمان به عیسی مسیح امکان پذیر است. در واقع تمام قسمتهای کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از این جهت، برای ما بسیار مفید میباشد، زیرا کارهای راست را به ما میآموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار میدهد و اصلاح میکند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدایت مینماید. خدا بوسیله کلامش ما را از هر جهت آماده و مجهز میسازد تا به همه نیکی نماییم. "(عهد جدید، دوم تیموتائوس، فصل سه، جمله ده تا هفده)
پولس از آنها می خواهد که بر روی ایمان خود ثابت قدم باشند و در این راه صبر،حوصله و استقامت داشته باشند و پایدار بمانند. شاید سختی هایی و یا تحت تعقیب بودن نیز در این راه وجود داشته باشد و این مبارزه ای است که ما امروز با آن مواجه هستیم. ممکن است در این راه به دنبال ما باشند و بخواهند به ما آسیبی بزنند. اما پولس می گوید که در این راه باید ایمان راسخ داشته باشیم زیرا بخوبی از آن مطلع می باشیم. تمامی کلام خداوند در کتاب مقدس الهام گرفته از خداوند و روح اوست. این کلام پیدا کردنی و یا حروف و جمله نمی باشد بلکه سخنی است که از طریق خداوند گفته شده است. ما در انجیل یوحنا می خوانیم:
"« کلمه خدا» انسان شد و بر روی این زمین و در بین ما زندگی کرد. او لبریز از محبت و بخشش و راستی بود. ما بزرگی و شکوه او را به چشم خود دیدیم، بزرگی و شکوه فرزند بی نظیر پدر آسمانی ما، خدا."( عهد جدید، انجیل یوحنا، فصل یک، جمله چهارده)
و در قسمت دیگری از کتاب مقدس اینگونه نوشته شده است:
" در زمانهای گذشته، خدا بوسیله پیامبران، اراده و مشیت خود را بتدریج بر اجداد ما آشکار میفرمود. او از راههای گوناگون، گاه در خواب و رویا، گاه حتی روبرو، با پیامبران سخن میگفت. اما در این ایام آخر، او توسط فرزندش با ما سخن گفت. خدا در واقع، اختیار همه چیز را به فرزند خود سپرده و جهان و تمام موجودات را بوسیله او آفریده است. فرزند خدا، منعکس کننده جلال خدا و مظهر دقیق وجود اوست. او با کلام نیرومند خود تمام عالم هستی را اداره میکند. او به این جهان آمد تا جانش را فدا کند و ما را پاک ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نماید؛ پس از آن، در بالاترین مکان افتخار، یعنی به دست راست خدای متعال نشست."( عهد جدید، عبرانیان، فصل یک، جمله یک تا سه)
پولس رسول به این اشاره می نماید که تمامی موارد نوشته شده در کتاب مقدس کلام خداوند می باشد. البته اینگونه نیست که خداوند دست کسی را گرفته باشد تا از طریق او این کتاب را بنویسد یا اینکه خود شخصن اقدام به نوشتن آن بنماید. بلکه او نفس خود را در قلب انسان هایی دمید و وقتی آنها خداوند را دریافتند شروع به نوشتن آن کردند. پولس رسول اشاره می نماید که خداوند شخصی مانند او را خلق کرد تا که بتواند خداوند را تشریح نماید. خداوند موسی را به دنیا آورد تا از طریق او برای انسان ها بگوید و بنویسد. البته همه پیامبران حد و مرز مشخصی برای گفتن و نوشتن داشتند اما عیسای مسیح خود کلام می باشد و او مقدس و پر از کلام خداوند است. خداوند اجازه داد تا او بر روی زمین بیاید و همه چیز را برای ما مکاشفه نماید. زمانیکه خداوند جهان را آفرید، از طریق مسیح دنیا را به وجود آورد. مسیح به عنوان یک انسان قبل از همه چیز وجود داشت و ما فقط به زمان کودکی مسیح اکتفا نمی نماییم زیرا او فقط جسم یک انسان را به خود گرفت و او همیشه وجود داشته است. ما به عیسای مسیح به عنوان کلام خداوند ایمان داریم. ما فقط پیرو یک کتاب نیستیم بلکه پیرو مسیح می باشیم. مسیح خود کلام است و از ما می خواهد تا دنبال رو و پیرو او باشیم. ما می دانیم که مسیح شخصن چیزی را ننوشته و یا ثبت نکرده است. البته اگر اینگونه بود که خیلی خوب و عالی بود اما هیچ یک از سخنان او بوسیله شخص خود او نوشته نشده است. اما آن چیزی که مهم است اینست که او خود کلام می باشد و بارها و بارها تدریس نموده است.
مسیح موعظه مخصوصی دارد که به آن «موعظه سرکوه»
می گویند که بر حاشیه کوهی می ایستد و با مردم سخن می گوید. او کلام خود را
اینگونه به پایان می برد:
" هر که احکام مرا میشنود و آنها را بجا میآورد،
شخصی داناست؛ او مانند آن مرد عاقلی است که خانهاش را بر صخرهای محکم بنا کرد. هر
چه باران و سیل آمد، و باد و طوفان بر آن خانه وزید، خراب نشد چون روی صخره ساخته
شده بود. اما کسی که احکام مرا میشنود و از آنها پیروی نمیکند، نادان
است، درست مثل مردی که خانهاش را بر شن و ماسه ساخت. وقتی باران و سیل آمد و باد و
طوفان بر آن خانه وزید، آنچنان خراب شد که اثری از آن باقی نماند." ( عهد
جدید، انجیل متی، فصل هفت، جمله بیست و چهار تا بیست و هفت)
مسیح
بین شنیدن و عمل کردن فرق می گذارد و می گوید که باید به شنیده های خود عمل
نمایید. فرق است بین ساختن خانه ای بر روی صخره ی محکم و یا ماسه ای نا پایدار. درست
است که ماسه از سنگ و صخره بوجود آمده اما دیگر به محکی و استواری سابق خود نیست.
صخره محکم، استوار و بهم چسیبده و در هم فرو رفته است و فضای خالی در بین آن وجود
ندارد. چنانچه فشار و نیروی زیادی بر روی آن وارد گردد اما همچنان ثابت و محکم است.
اما ماسه برعکس صخره از هم جدا شده و سست است. مسیح همانند صخره می باشد و کلام
خداوند نیز صخره ای است که ما می توانیم خانه خود را بر روی آن بنا نماییم.
می خواهم در مورد مهمی با شما صحبت نمایم؛
ما می دانیم که در اسلام باید پیرو و دنبال رو بود. در اسلام باید گوش داد، عمل کرد
و زجر کشید، البته کتاب مقدس هم در مورد سختی کشیدن صحبت می نماید اما اینگونه نمی
باشد که باید پیرو و عمل کننده بود. خداوند نمی خواهد ما کارهایی را انجام بدهیم
که از انجام آنها درک درستی نداریم. بلکه از ما می خواهد که با قلب خود او را دوست
بداریم و در این صورت است که می توانیم بیاندیشیم که کدام بهتر است. آیا درست است
که خانه ی خود را بر روی ماسه و سنگ های کوچک بنا نماییم که تعدادی نیز همین کار
را انجام می دهند؟ آنها کتاب مقدس را طبق خواست و سلیقه خود می خوانند. آنها از هر
قسمت جمله ای و یا قسمت کوتاهی را انتخاب و تفسیر می نمایند. البته شاید به نظر
ایماندار به مسیح و معتقد باشند اما خانه خود را بر روی سنگ ریزه ها بنا می نمایند.
ما نمی توانیم فقط جمله ای از کتاب مقدس را انتخاب کرده و به سلیقه خود آنرا تفسیر
نماییم. بلکه باید زندگی خود را بر روی تمامیت کتاب مقدس بنا نماییم و در آن صورت
است که می توانیم به عیسای مسیح و مقدسیت خداوند خوش آمد بگوییم. ما فقط بدنبال
کتاب نمی باشیم بلکه ما پیرو مسیح می باشیم و می توانیم با دعا کردن به او به
مفهوم بهتر کلام خداوند برسیم. ما می توانیم از او بخواهیم که کتاب مقدس را برای
ما مکاشفه نماید. من دوستی داشتم که فاصله زیادی از خداوند داشت با این که مادر او
ایماندار به مسیح بود. دوست من در هندوستان بزرگ شده بود و متاسفانه از راه راست
زندگی خارج شده بود و به همین دلیل زندانی بود. مادر هرروز قسمتی از کتاب مقدس را
برای او می فرستاد و امیدوار بود که از این راه بتواند او را به خداوند نزدیک
نماید. اما او بعد از دریافت هر نامه آنها را به کناری می انداخت. او بدلیل بدهی هایی
که داشت به زندان افتاده بود و شرایط خوبی نداشت. اما او روزی تصمیم گرفت تا شروع
به خواندن نوشته های مادر بکند اما کسی را نداشت که بتواند در مورد کلام خداوند به
او توضیح بدهد. به همین دلیل هر روز از خداوند می خواست تا به او کمک نماید که بتواند
کلام مقدس را درک نماید. خداوند شروع به مکاشفه کلام خود برای او نمود و ایمان او
شروع به رشد کرد. ما هیچگاه به دنبال یک کتاب نمی باشیم بلکه هدف اصلی ما نویسنده ی
کتاب می باشد و در صورتی که نتوانستیم آنرا درک کنیم می توانیم از خداوند کمک
بخواهیم و با او صحبت نماییم. همینطور ما می توانیم در مورد کلام خداوند با یکدیگر
نیز صحبت نماییم و ایمان خود را به اشتراک بگذاریم و می توانیم این کار را در
کلیسای خداوند با او انجام بدهیم.
مسیح در «موعظه سر کوه» انجیل متی به مردم و شاگردان خود می گوید:
" آنگاه شروع به تعلیم
ایشان کرد و فرمود: خوشابحال آنان که نیاز خود را به خدا
احساس میکنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشابحال ماتم زدگان، زیرا
ایشان تسلی خواهند یافت. خوشابحال فروتنان، زیرا ایشان مالک تمام جهان خواهند گشت. خوشابحال گرسنگان و
تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد. خوشابحال آنان که مهربان و باگذشتند، زیرا از دیگران گذشت
خواهند دید. خوشابحال پاک دلان، زیرا خدا را خواهند دید. خوشابحال
آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش میکنند، زیرا ایشان فرزندان خدا
نامیده خواهند شد. خوشابحال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار میبینند، زیرا
ایشان از برکات ملکوت آسمان بهرهمند خواهند شد."(
عهد جدید، انجیل متی، فصل پنج، جمله دو تا ده )
مسیح در این قسمت از کلام خود به گروه
های مختلف مردم اشاره و بر روی آنها تاکید می نماید. اشاره مسیح به کسانی است که
در تلاش برای آوردن صلح در بین انسان ها می باشند، کسانی که می خواهند آزادی را
برای انسان ها بیاورند. در قسمت بعدی می گوید:
" هرگاه بخاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند
و به شما تهمت زنند، شاد باشید. بلی، خوشی و شادی نمایید، زیرا در آسمان پاداشی
بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند. شما نمک
جهان هستید و به آن طعم میبخشید. اما اگر شما نیز طعم خود را از دست دهید، وضع
جهان چه خواهد شد؟ در اینصورت، شما را همچون نمکی بی مصرف دور انداخته، پایمال
خواهند ساخت. شما نور
جهان میباشید. شما همچون شهری هستید که بر تپهای بنا شده و در شب میدرخشد و همه
آن را میبینند. چراغ را روشن نمیکنند تا آنرا زیر کاسه
بگذارند، بلکه روی چراغدان، تا کسانی که در خانه هستند از نورش استفاده کنند. پس نور
خود را پنهان مسازید، بلکه بگذارید نور شما بر مردم بتابد، تا کارهای نیک شما را
دیده، پدر آسمانیتان را تمجید کنند." ( عهد جدید، انجیل متی، فصل پنج، جمله یازده تا شانزده )
مسیح می گوید که ما روشنایی جهان می باشیم اما
ما نباید از یاد ببریم که فقط مسیح روشنایی است و ما نور خود را از او دریافت می
نماییم زیرا زمانیکه خداوند روح خود را در ما می دمد، قلب ما روشنای مسیح را
دریافت می کند. او ما را نمک جهان می نامد اما این خاصیت را از او دریافت کرده ایم
و بخودی خود اینگونه نمی باشیم.
زمانیکه ما کلام خداوند را بخوانیم و آنرا درک نماییم، خوشحالی به قلب ما می آید و
احساس آزادی می نماییم و در اینصورت است که خداوند در درون ما بوجود می آید. اگر
ما به دلایلی از خواندن کتاب مقدس صرفنظر نماییم، بعد از مدت کوتاهی روشنایی در
قلب ما خاموش می گردد. در این صورت روشنایی و خاصیت نمک از ما می رود. پس بسیار
مهم است که ما کلام خداوند را بخوانیم و با او صحبت نماییم و در شرایط سخت و دشوار
هیچگاه او را از یاد نبریم. ممکن است شرایط سخت و دشواری در راهی که همراه خداوند
می باشیم بوجود بیاید و شاید حتا به طوفان های بزرگ برخورد نماییم اما از یاد نبریم
که خانه خود را بر روی صخره محکم خداوند بنا کرده ایم و او با ماست. در ابتدای راه
اگر خانه ی خود را برروی ساحل ماسه ای سست ساختی و در طوفان آنرا را از دست دادی
بیاد داشته باش تا دوباره آنرا بر روی ماسه ها نسازی.
مسیح در ادامه سخنان خود می گوید:
" گمان
مبرید که آمدهام تا تورات موسی و نوشتههای سایر انبیاء را منسوخ کنم. من آمدهام
تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. براستی به شما میگویم که از میان احکام تورات،
هر آنچه که باید عملی شود، یقیناً همه یک به یک عملی خواهند شد." ( عهد جدید، انجیل متی، فصل پنج، جمله هفده و هجده )
ما پیرو مسیح می باشیم و او کلام خداوند می
باشد. هر چیزی که در کتاب مقدس نوشته شده از روح خداوند است و او می خواهد تا ما
را بسازد. ما پیرو مسیح هستیم و او می گوید که همه چیز کامل خواهد شد.
دعا:
خداوندا برای کلام تو سپاسگزارم.
خداوندا ما می خواهیم که زندگی خود را بر روی صخره محکم تو بنا نماییم.
خداوندا ما انسان های ضعیفی هستیم، افکار عجیبی داریم و تمامی افکار ما به تو نمی
باشد. اتفاقات عجیبی در زندگی ما رخ می دهد و گاهی خیلی خوشحال و گاهی خوب نمی
باشیم. خداوندا کمک کن تا زندگی خود را بر روی تو بنا نماییم.
خداوندا از تو می خواهم که تمامی عزیزانی که در اینجا حضور دارند کلام تو را
دریافت نمایند.
خداوندا با کلام خود ما را به سمت خود تغییر بده.
خداوندا، در زندگی و دشواری های آن تو صخره محکم ما هستی و ما می توانیم در تو
استوار بمانیم زیرا تو همیشه وجود داشتی و هیچگاه ویران نخواهی شد.
خداوندا این قدرت به ما را بده تا در تو ایمان داشته باشیم و روشنایی و مزه ی تو
باشیم.
خداوند تک تک ما از نقاط مختلی آمده ایم و راه های متفاوتی را طی کرده ایم و از
حال یکدیگر بی اطلاعیم اما تو تک تک ما را می شناسی و از حال فرزندان خود مطلع می
باشی. اجازه بده از روح تو شفا بگیریم. در نام عیسای مسیح. آمین.
اشتراک در:
نظرات (Atom)











