۱۳۹۴ خرداد ۱۰, یکشنبه

جشن روز مادر در کلیسای پینکس بوروس


روز مادر بر همه مادران مبارک باد

جشن روز مادر در کلیسای پینکس بوروس سوئد













دعای پایان جلسه توسط آناکارین
"عیسی"
"امروز قلبم را برای تو باز می کنم وبه تو خوش آمد می گویم که به زندگی من بیایی. مرا از همه گناهانم پاک کن. بیا و روشنایی و شبان من باش. کمکم کن تا از تو انرژی بگیرم و میوه به بار آورم. اجازه بده تا خواست تو را اجرا کنم. از اینکه دعای من را شنیدی متشکرم. آمین"

۱۳۹۴ خرداد ۹, شنبه

وجه تمایز مسیحیت در کجاست؟


مسیحیت را در واقع نمی توان یکی از ادیان و مسیح را یکی از انبیا بشمار آورد. او هیچگاه خود را به عنوان " پیغمبر" معرفی نکرد. کتابی ننوشت و شریعت مدونی نیاورد. عیسی پس از بازداشت یحیی به میان مردم می رود و می گوید قرار است واقعه بزرگی رخ دهد. آن واقعه، آغاز دین جدیدی نیست، حرف نیست، مقایسه با ادیان و عقاید فکری نیست. مژده اتفاق تازه ای است که قرار است اتفاق بیفتد. صدور دستورات جدید نیست. مسیح فرمود: "توبه کنید و به این مژده ایمان بیاورید"
توبه یعنی عقب گرد، یعنی بازگشت، یعنی تغییر کلی مسیر. توبه یعنی روگردانیدن از هر چه غیر خدا به خدا. مژده اینست که زمان مقرر رسیده و پادشاهی خدا نزدیک است. دیگر منتظر پیغمبری نباشید که شریعت تازه و دستورات جدیدی به شما بدهد. فرمانروایی خدا برعکس فرمانروایی های این دنیاست و کسی را مجبور به کاری نمی کند. روش پادشاهی خدا روش "محبت" است. با زور نمی توان اطمینان ایجاد کرد و با اجبار نمی شود محبت آفرید. با تحمیل قوانین و به کار بردن قوه قهریه ممکن نیست اشخاص خوب و پرهیزکار پرورش داد. قلب های شکسته و دل های داغدار و رنجیده را نمی توان بضرب تبلیغات تو خالی و با دروغ پردازی و زور التیام بخشید.

در ملکوت خدا، پادشاه با پادشاهی یکی است. مسیح یک اقدام الهی، برای استقرار پادشاهی خدا در خلقت است. اگر همه چیز را رها کنیم و متوجه او بشویم که همان "توبه" است، و اگر به او و روشش اطمینان کنیم که همان "ایمان" باشد؛ پادشاهی او را در قلب خود پذیرفته ایم.
پیرو مسیح شدن تغییر دین نیست، نام نویسی در حزب نیست، رقابت با ادیان دیگر نیست؛ بلکه پذیرفتن مژده پادشاهی او در کل خلقت و در قلب و ذهن خود است. 

۱۳۹۴ خرداد ۸, جمعه

سکوت مثبت چیست؟


سکوت بر چند قسم است:  سکوت سنگین حکمفرما بر خلاء، سکوت مرگبار قبر، سکوت افراد خجول که آنرا مانند سپر در برابر حالت روحی خود به کار می برند، سکوتی که افراد بزدل و ترسو به آن متوسل می شوند و نادانان نادانی خود را به وسیله آن پنهان می نمایند و اشخاص از خود راضی و خودخواه و تنبل مانند قلعه ای در آن سنگر می گیرند. هیچکدوم از اینها سکوت مثبت و واقعی نیست. سکوت حقیقی از نیروی در درون برمی خیزد. ساکت بودن و حرف نزدن با سکوت در باطن فرق دارد. سخنان با معنی آنهایی است که از سکوت برخاسته باشند. سکوت حقیقی را باید آدمی مانند یکی از حواس های ششگانه داشته باشد. سرو صدا، دشمن سکوت است و نابود کننده ارزش های بشری. صدای هواپیماهای مافوق صوت، صدای گوش خراش ترمزهای ناگهانی اتومبیل ها، مته های سوراخ کن اسفالت و زمین و .... سوهان روح آدمی شده و آسایش را از او سلب می نماید. نه تنها این صداها بلکه صداهایی که از دهان آدمیان بیرون می آیند نیز می توانند همانقدر مخرب و آزار دهنده باشند. فریادهای وحشتناک هیتلر بود که میلیون ها انسان را به خاک و خون کشید. وراجی های بیهوده، سخن چینی و غیبت های خصمانه، کلمات نیش دار، انتقادات بیرحمانه، نق های یکنواخت و خسته کننده، حرافی مردم بیکاره، سخنان چرب و نرم فریبکاران و از همه بدتر موعظه های واعظان دروغین نیز می توانند آسایش روح آدمی را برهم بزنند.
ولی زبان برای حرف زدن است و از نعمت های الهی و باید بتوان آنرا بطرز صحیح بکار برد. اگر قرار است سخنی بگوییم آن سخن باید از روی سکوت حاضر در وجود ما برخیزد.
اگر در زندگی مسیح دقت کنیم خواهیم دید که سکوت عمیقی در او وجود داشت. اغلب برای سکوت به کوه و بیابان می رفت. سکوت وی در موقع تصلیب او حیرت انگیز است. در هنگام فرو کردن میخ ها در دست و پاهایش، با سکوتی که از اعماق وجودش بر می خیزد می گوید:
" ای پدر اینها را بیامرز زیرا که نمی دانند چه می کنند"( انجیل لوقا، فصل بیست و سه، جمله سی و چهار)
منظور این نیست که آدمی باید گنگ و لال باشد بلکه به جای خود باید صحبت کرد. " اول اندیشه وانگهی گفتار".آنگاه هر چه از سکوت ما برخیزد، آن چیزی خواهد بود که در خلوت و آرامش از خدا  و از خود و از دیگران یاد گرفته ایم. در سکوت است که یاد می گیریم حرف بزنیم و چه بگوییم و چگونه بگوییم. امور مهم غالبن در سکوت انجام می گیرند؛ ابراز محبت حقیقی و عمیق، راز و نیاز های واقعی با خدا، عمل جراحی، نقاشی، نویسندگی، تفکر و اندیشه و.....
در سکوت است که هم خدا را بهتر خواهیم شناخت و هم خود را. هرچه بیشتر و عمیق تر با خدا در سکوت بسر بریم، سکوت بیشتر جزو وجود ما می شود. نه سکوتی منفی و توخالی، بلکه سکوتی مثبت و خلاق که مرهم دردهای بشر امروزیست.


۱۳۹۴ خرداد ۷, پنجشنبه

مقاومت در برابر شریر




عیسی مسیح به ما آموخت که خدا محبت است. عیسی شریعت عهد عتیق را باطل نکرد، بلکه در مقایسه با آنچه شریعت مطرح ساخته بود، تعالیم عیسی بسیارعمیق تر و روحانی تر بود. شریعت(عهد عتیق) به رفتارهای ظاهری افراد، وعیسی، به نیت‌های قلبی انسان توجه داشت. عیسی بر قسمت‌های مختلف شریعت تاکید کرد و با اضافه کردن "محبت" به دینداری، معیارهای مشکل تری را بدست داد. بعنوان مثال:

- شریعت قتل را محکوم ‌ساخت؛ اما عیسی خشم و نفرت در قلب انسان را نیز محکوم کرد ( انجیل متی، فصل پنج، جمله بیست و یک و بیست و دو).
- شریعت زنا را محکوم می‌ساخت؛ اما عیسی شهوت در قلب انسان را نیز محکوم کرد (جمله بیست و هفت و بیست و هشت).
- شریعت حکم می‌کرد که محبت خود را از همسایه خود دریغ نداریم؛ اما حکم عیسی این بود که دشمنان خود را نیز محبت نماییم (انجیل متی، فصل پنج، جمله چهل و سه تا چهل و هفت).
- شریعت انتقام بی رحمانه و بی حد و مرز را محکوم می‌ساخت؛ اما عیسی پیروان خود را از هرگونه انتقام بر حذر داشت. او فرمود:
"اما من می گویم كه اگر كسی به تو زور گوید، با او مقاومت نكن ؛ حتی اگر به گونه راست تو سیلی زند، گونه دیگرت را نیز پیش ببر تا به آن نیز سیلی بزند. اگر كسی تو را به دادگاه بكشاند تا پیراهنت را بگیرد، عبای خود را نیز به او ببخش"  (انجیل متی، فصل پنج، چمله سی و نه و چهل).
و در جای دیگر فرمود: "هر که از تو چیزی بخواهد، از او دریغ مدار، و اگر اموالت را گرفتند، در فکر پس گرفتن نباش"  (انجیل لوقا، فصل شش، چمله سی). همچنین افزود" با مردم آنگونه رفتار کن که انتظار داری با تو رفتار کنند". (انجیل لوقا، فصل شش، چمله سی و یک).
در مورد مقاومت کردن در برابر بدی و شرارت همواره سوالات زیادی مطرح می‌شود. آیا هرگز نباید در مقابل بدی مقاومت نماییم؟ آیا هرگز نباید در مقابل اشخاصی که اعمال نادرست انجام می‌دهند، به زور متوسل شویم؟
پولس رسول و پطرس می‌گویند که خدا مقامات حکومتی را مقرر داشته تا بدکاران را مجازات کنند. اما آیا به جوامع انسانی و حکومت ها نیز حکم شده است که هرگز به خشونت متوسل نشوند و به هیچ بدکاری صدمه نرسانند؟ اگر چنین باشد، پس آیا یک مسیحی می‌تواند پلیس باشد و برای مبارزه با تبهکاران از باتون واسلحه استفاده کند؟ آیا یک مسیحی می‌تواند در محاکم قضایی، قاضی باشد و احکامی در مورد مجازات خاطیان و حتا اعدام آنها صادر کند؟ آیا یک مسیحی می‌تواند جزو نیروهای مسلح کشورش باشد؟ 


دیدگاه نخست: هیچگاه نباید در مقابل بدی مقاومت کرد 


بسیاری از مسیحیان بر این عقیده اند که یک ایماندار در هیچ شرایطی نباید در مقابل اشخاصی که مرتکب اعمال شرارت آمیز می‌شوند، از زور استفاده کند. عیسی از ما خواسته تا او را پیروی کنیم. او با زندگی‌ خود نشان داد که چگونه می‌توان خدمتگزاری فروتن بود. پولس رسول می‌فرماید که نباید انتقام بگیریم، بلکه باید بدی را با نیکویی مغلوب سازیم. این مسیحیان می‌گویند که راه و روش مسیح که همانا محبت به خدا و انسان باشد، اجرای تمامی احکام شریعت را در بر می‌گیرد. عیسی شریعت عهد عتیق را به "شریعت محبت" تبدیل نمود و احکام عهد عتیق دیگر برای مسیحیان لازم الاجرا نیست. 
بنابراین، این دسته از مسیحیان معتقدند که پیروان مسیح نمی‌توانند در ارتش خدمت کنند و در جنگ ها انسان ها را نابود سازند. آنان تاکید می‌کنند که منشا جنگ گناه است. بسیاری از مسیحیان براساس این دیدگاه، معتقدند که مجازات مرگ نیز امری نادرست است. این مسیحیان علاوه بر آیاتی که در مورد مقاومت نکردن در مقابل شرارت وجود دارد؛ به این ماجرا نیز استناد می‌کنند که عیسی حکم سنگسار شدن زن زناکار را به مورد اجرا نگذاشت. این مسیحیان خاطر نشان می‌سازند که ما شهروندان آسمانیم و نه زمین و آمده ایم تا در صلح و صفا زندگی کنیم. اگر چه این گروه مسیحیان عضو مراجع قضایی و اجرایی نیستند، اما مطیع آن هستند. آنها مالیات می‌پردازند و برای مقامات کشور خود دعا می‌کنند.


دیدگاه دوم: فقط آنانی که جزو مقامات اجرایی هستند، باید در برابر بدی و شرارت بایستند 


این عده از مسیحیان می‌گویند که عیسی این تعالیم را خطاب به اشخاص منفرد، و به مردمی که مسلح نبودند، فرمود و مخاطبین عیسی در آن روزگار، کلام او را در مورد ارتش و نیروهای انتظامی مربوط نمی‌دانستند. بر اساس این دیدگاه، مقامات و مسئولان کشوری باید در مقابل بدی و شرارت بایستند و اگر عملکرد صاحب منصبان نادرست باشد، مسیحیان باید در مقابل ایشان نیز بایستند. در عهد جدید، سه نمونه در مورد ایستادگی در برابر مقامات و صاحب منصبان وجود دارد. مورد نخست به عیسی مربوط می‌شود؛ زمانی که صحن خانه ی خدا را پاکسازی کرد و میزهای صرافان را واژگون نمود، خشم خود را نسبت به آنان نشان داد و عملن اقدامی قاطعی انجام داد، و بدین صورت در مقابل بدی و شرارت ایستادگی نمود. در مورد دوم نیز عیسی به عمل نگهبانان که بر خلاف عرف دادرسی، به صورت او سیلی زدند، اعتراض کرد. مورد سوم به پولس مربوط می‌شود. او نیز در مقابل عمل ناحقی که در مورد او اعمال می‌شد، به دادگاهی عالی تر متوسل گردید. این مسیحیان با اشاره به این نمونه ها، معتقدند که ما نیز باید به همین طریق در برابر شرارت ایستادگی کنیم.
در مورد داشتن مقام حکومتی، این مسیحیان به سخن پولس در مورد اطاعت از حکومت و قوانین آن و پرداخت مالیات اشاره می‌کنند. این دسته از مسیحیان معتقدند که بهتر است ایمانداران به نیروهای انتظامی بپیوندند و مناصب حکومتی را بر عهده گیرند تا نیروهای انتظامی و مقامات حکومتی را تشویق کنند که روش عدالت الهی را پیروی کنند و در صورت لزوم، از خود رحمت و بخشش نشان دهند. اگر چه آنان نباید بجنگند و انتقام گیرند و از منافع خود دفاع کنند، اما به عنوان نیروهای انتظامی و مقامات حکومتی، باید در مجازات خطاکاران بکوشند و از حقوق و منافع ملت دفاع کنند.


دیدگاه سوم: اشخاص منفرد نیز می‌توانند در برابر شرارت ایستادگی کنند 


گروهی سوم از مسیحیان بر این عقیده اند که هر مسیحی می‌تواند در برابر شرارت ایستادگی کند، و در صورت نیاز، در مقابل آن به خشونت نیز متوسل شود. این مسیحیان معتقدند هنگامی که عیسی در مورد عدم ایستادگی در برابر خشونت تعلیم می‌داد، منظورش این نبود که این تعالیم باید در همه وضعیت ها به کار گرفته شوند. اینان می‌گویند که شنوندگان عیسی خودشان می‌توانستند تشخیص دهند که تعالیم مسیح به کدام استثناهای بدیهی و آشکار مربوط نمی‌شد، و نیازی نبود که عیسی آنها را گوشزد کند. برای مثال، اگر شخصی مست سعی کند فردی بی گناه را بکشد، آن شخص بی گناه باید به هر طریق ممکن در برابر او مقاومت کند. همچنین می‌گویند که در مورد تربیت کودکان نیز باید بسیار مراقب بود تا آنها بی بند و بار، بار نیایند. این مسیحیان، تمامی دلایل دیدگاه دوم را در مورد عضویت در نیروهای انتظامی، ارتش و حکومت را می‌پذیرند و معتقدند عضویت در این مشاغل نه تنها اشکالی ندارد، بلکه حتا می‌تواند اراده خدا نیز باشد.

خلاصه 
نظر ما در مورد تعالیم عیسی هر چه باشد، همه مسیحیان در این مورد اتفاق نظر دارند که تا آنجا که می‌توانیم، باید با همه مردم در صلح و آرامش زندگی کنیم. همه ما به آینده می‌نگریم، یعنی به زمانی که ملکوت خداوند بر زمین مستقر خواهد شد و ملت ها شمشیرهای خود را برای گاوآهن و نیزه‌های خویش را برای اره‌ها خواهند شکست و ملتی بر ملتی شمشیر نخواهد کشید.

۱۳۹۴ خرداد ۶, چهارشنبه

من خدا هستم؛ مرکز و مصدر آرامش شما


در قرون وسطا، عقل که نیروی تفکر و ادراک آدمی است، خادم و کنیز اندیشه های مذهبی بود. "رنسانس" این قید را از میان برداشت. نیروی عقل آزاد شد و در نتیجه آدمی به کشفیات و اختراعات شگفت انگیز نایل آمد.
اما آدمی فقط نیروی عقل و ادراک نیست، بلکه استعدادها و امکانات دیگری هم دارد. از جمله استعداد و توانایی اطمینان، توکل و ایمان. اشکال اینجاست که این روزها قضیه برعکس شده است، یعنی ایمان و اعتقاد دربند و قید عقل گرفتار شده است. عقل می خواهد بر همه چیز حکمروایی کند و خود را آقا و سرور همه چیز بداند. در نتیجه دنیا را به روزی نشانده که زندگی در آن برای انسان و دیگر موجودات در خطر نابودی قرار گرفته است.
خداوند می فرماید" عقل و ادراک را به کار ببندید ولی زیاد تند نروید". از تب و تاب و جنب و جوش باز ایستید و به من اطمینان کنید و ایمان داشته باشید و بدانید که من خدا هستم، مرکز و مصدر آرامش شما.

۱۳۹۴ خرداد ۵, سه‌شنبه

راز آرام بودن چیست؟




چهارراه بزرگی را در شهر پر جمعیتی در نظر بیاورید. وسائط نقلیه از هر نوع کوچک و بزرگ در حرکت هستند و با عجله می خواهند به پیش بروند. عابرین نیز هرکدام با سرعت به طرفی روانند. ناگهان چراغ های راهنمایی از کار می افتند، آشوب عجیبی برپا می شود. ازدحام جمعیت، بی صبری و شتاب رانندگان و صدای بوق وسائل نقلیه عرصه را بر همه تنگ کرده است. ناگهان مامور راهنمایی در مرکز تقاطع ظاهر می شود. او دستکش های سفید به دست دارد و با قامت بلند و با طمانینه، آرامش خاصی را به محیط می بخشد. اشاره های دست هایش پر از مقصود، آمرانه و قاطعانه است و اجازه نمی دهد که هلهله و غوغای محیط در او اثر بگذارد؛ بلکه آرامش درونی که از وی می تراود به محیط ناآرام و نا منظم، نظم و ترتیب و سکوت می بخشد.

عیسای مسیح فرمود: " بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید"(انجیل متی، فصل یازده، جمله بیست و هشت). مسیح مانند مامور راهنمایی در چهارراه زندگی پر اضطراب این جهان ظاهر شد. در قایق کوچکی در هوای طوفانی راحت بخوابد و وقتی او را بیدار کنند برپا شود و باد و طوفان را آرام کند( انجیل مرقس، فصل چهار، جمله سی و پنج تا چهل و یک). در باغ جتسیمانی در آرامش عجیبی به پیشواز مرگ برود. با وقار مخصوصی بوسه خائنانه یهودا را بپذیرد و او را "ای دوست" خطاب کند. تمسخر و تازیانه و زجر و شکنجه بی دلیل را تحمل نماید و در برابر تهمت ها و ناسزاهای بی اساس مخالفین سخنی نگوید و از خود دفاعی نکند. زمانی که میخ ها در دست هایش فرو می روند برای قاتلین خود طلب آمرزش کند و بر روی صلیب در آرامش جان خود را تسلیم نماید.
حقیقت  این است که سکوت بسیار گویا تر و رساتر از دفاعیات پر سروصدا است و این عیسای مسیح است که محاکمه کنندگان خود را داوری می کند و نه فقط محاکمه کنندگان خود، بلکه تمامی افراد بشر را نیز، که ای مردم دست از دروغ و فریب و ظاهرسازی و خودبینی بردارید. از کجروی "بازایستید و بدانید که من خدا هستم". نزد من بیایید؛ به من اطمینان کنید و خود و آرزوهای خود را به من بسپارید؛ من شما را آرامی خواهم بخشید.
(برگرفته از کتاب "پرسش ها و پاسخ ها" ح -ب- دهقانی تفتی)

۱۳۹۴ خرداد ۴, دوشنبه

روز پنطیکاست

عید پنطیکاست بشرح عکس

تمرین نهایی گروه کر در کلیسای زیبای کارولین
اجرا گروه کر به همراهی ارکستر بوروس
گروه کر کلیسای امانوئل
کلیسای پینکس




میکاییل نیلسون(Micael Nilsson)کشیش کلیسای کورش

دعای روز پنطیکاست به زبان فارسی توسط بیتا کاشانی
دعای روز پنطیکاست به زبان فارسی توسط بیتا کاشانی

"خداوندا شکرت می کنم، شکرت می کنم برای امروزت"
"شکرت می کنم برای وعده های عظیمت"
"شکرت می کنم برای قوتت ، برای عشقت"
"شکرت می کنم برای اینکه تو انقدر مارو دوست داشتی که یگانه فرزندت را برای ما قربانی کردی خداوندا"
"خداوندا، این زنجیرهای زمینی که به پاهای ما بسته است را از پاهای ما باز کن"
"خداوندا وجودمان را از عشقت برکت بده"
"تو‌دنیایی که این همه جنگ و دشمنی است به ما قدرت بده تا همدیگر را دوست داشته باشیم ، به هم عشق بورزیم"
"خداوندا به ما یاد بده که با تو راه بریم ، نامت را در زندگی مان جلال بدیم خداوندا"
"خداوندا به تمام خواهر و برادرهایی که اینجا هستند و یا درجاهای دیگه هستند شفا و روزی بده"
"زندگیمون را با یادت جلال می دهیم""در نام پر جلالت عیسی مسیح"
آمین
دعای روز پنطیکاست بزبانهای فارسی، عربی، ایتالیایی، اسپانیایی و سوئدی




میدان شهر بوروس محل برگزاری عید پنطیکاست













۱۳۹۴ خرداد ۱, جمعه

کلیسای فارسی زبانان - شنبه 2015/5/16 ( بنکت سامویل فورش بری Bengt Samuelforsberg)

بنکت سامویل فورش بری (Bengt samuelforsberg)

موعظه بنکت سامویل فورش بری  (Bengt Samuelforsberg)
امروز می خواهم با کتاب مزامیر شروع کنم. کتاب مزامیر صدو پنجاه فصل دارد که سرود هایی است که قوم اسرائیل در شرایط مختلف آنها را سروده اند. در زندگی گاهی مشکلاتی بوجود می آید که ما می توانیم آنها را در دستان عیسی مسیح قرار بدهیم. مزمورها، دعاهایی است که در شرایط مختلف زندگی قوم بنی اسرائیل بصورت سرود در آمده .

"
 
خداوند را حمد گویید، زیرا او مهربان‌ است‌ و رحمتش‌ تا ابد باقی‌ است‌. كسانی‌ كه‌ توسط‌ خداوند نجات‌ یافته‌اند به‌ همه‌ اعلام‌ كنند كه‌ خداوند آنها را از دست‌ دشمنانشان‌ نجات‌ داده‌ است‌  و آنها را از سرزمین های‌ بیگانه‌، از مشرق‌ و مغرب‌، شمال‌ و جنوب‌، به‌ سرزمین‌ خودشان‌ باز گردانیده‌ است‌. بنی‌اسرائیل‌ در صحرا آواره‌ و سرگردان‌ بودند و جای‌ معینی‌ برای‌ سكونت‌ نداشتند،  گرسنه‌ و تشنه‌ بودند و جانشان‌ به‌ لب‌ رسیـده‌ بـود. آنگاه‌ در گرفتاری‌ خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان‌ را از همه‌ گرفتاری هایشان‌ رهانید و ایشان‌ را از راه‌ راست‌ به‌ سرزمینی‌ هدایت‌ كرد كه‌ بتوانند در آن‌ زندگی‌ كنند. پس‌ باید از خداوند، بسبب‌ رحمتش‌ و كارهای‌ بزرگی‌ كه‌ در حق‌ ایشان‌ انجام‌ داده‌ است‌، تشكر كنند. او جان‌ تشنه‌ و گرسنه‌ را با نعمتهای‌ خوب‌ سیر می‌كند. آنانی‌ كه‌ از دستورات‌ خدا سرپیچیدند و به‌ او اهانت‌ كردند،  اسیر و زندانی‌ شدند و مرگ‌ بر آنها سایه‌ افكند. پشت‌ آنها در زیر بار مشقت‌ خم‌ شد و سرانجام‌ افتادند و كسـی‌ نبـود كه‌ ایشان‌ را یاری‌ كند. آنگاه‌ در گرفتاری‌ خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او آنها را از همـه‌ گرفتاری هایشان‌ رهانید. آنها را از مرگی‌ كه‌ بر آنها سایه‌ افكنده‌ بود رهانید و زنجیرهای‌ اسارت‌ ایشان‌ را پاره‌ كرد. پس‌ باید از خداوند، بسبب‌ رحمتش‌ و كارهای ‌بزرگی‌ كه‌ در حق‌ آنها انجام‌ داده‌ است‌، تشكـر كنند او درهای‌ برنجین‌ زندانها را می‌شكند و زنجیرهای‌ اسارت‌ را پاره‌ می‌كند. افراد نادان‌، بسبب‌ رفتار شرارت‌بار و آلوده‌ به‌ گناه‌ خود، ضعیف‌ و بیمار شدند، اشتهای‌ خود را از دست‌ دادند و جانشان‌ به‌ لب‌ گور رسید. آنگاه‌ در این‌ گرفتاری‌ خود، نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان‌ را از گرفتاری هایشان‌ رهایی‌ بخشید. او با كلام‌ خود آنها را شفا بخشید و ایشان‌ را از مرگ‌ نجات‌ داد. پس‌ باید خداوند را بسبب‌ رحمتش‌ و كارهای‌ بزرگی‌ كه‌ در حق‌ ایشان‌ انجام‌ داده‌ است‌، سپاس‌ گویند. باید با تقدیم‌ قربانی‌ از او تشكر كنند و با سرودهای‌ شـاد كارهایی‌ را كه‌ كرده‌ است‌ اعلام‌ نمایند. برخی‌ به‌ كشتی‌ سوار شده‌، به‌ دریا رفتند و به‌ كار تجارت‌ مشغول‌ شدند. آنان‌ قدرت‌ خداوند را دیدند و كارهای‌ شگرف‌ او را در اعماق‌ دریاها مشاهده‌ نمودند. به‌ امر او بادی‌ شدید ایجاد شد و دریا را طوفانی‌ ساخت‌، چنانكه‌ كشتی‌ها دستخوش‌ امواج‌ گردیدند و بالا و پایین‌ می‌رفتند. سرنشینان‌ آنها، از ترس‌ نیمه‌ جان‌ شدند و مثل‌ مستان‌، تلوتلو خورده‌، گیج‌ و سرگردان‌ بودند. آنگاه‌ در این‌ گرفتاری‌ خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان‌ را از این‌ گرفتاری‌ رهایی‌ بخشید. خداوند طوفان‌ را آرام‌ و امواج‌ دریا را ساكت‌ ساخت‌. آنها شاد شدند زیرا از خطر رهایی‌ یافته‌ بودند، و سرانجام‌ بسلامت‌ به‌ بندر مراد خود رسیدند. پس‌ آنها نیز باید خداوند را بسبب‌ رحمتش‌ و كارهای‌ بزرگی‌ كه‌ در حق‌ ایشان‌ انجام‌ داده‌ است‌، سپاس‌ گویند.."(مزامیر، فصل یکصد و هفت، جمله یک تا  سی و یک)

پس انسان هایی که نجات یافته اند باید بخاطر خوب بودن خداوند از او تشکر کنند. یهودیان در گذشته سالی یکبار به زیارت اورشلیم می رفتند و این مزمور یک سرود زیارتی در مورد اتفاقات این سفر زیارتی است که بنی اسرائیل در سختی خداوند را صدا زدند و خداوند نیز آنان را نجات داد. ما در زندگی عادی خود می توانیم خدا را صدا کنیم، خداوند ناشنوا نیست و مانند این است که از بالا نظاره گر ماست و منتظر است که صدایش بزنیم و از او کمک بخواهیم. خداوند می فرماید " می خواهم کمکت نمایم". 
در کتاب مقدس به چیزی گناه گفته می شود که انسان هدف خود را گم کند. خداوند برای زندگی همه انسان ها برنامه ای دارد و ما گاهی راه خودمان را می رویم، یعنی او می خواهد که ما این راه را برویم و ما نیز راه دیگری را انتخاب می کنیم و این نافرمانی و اطاعت نکردن گناه نامیده می شود. شهادت های بیشماری از انسان ها وجود دارد که خواست خود را انجام می دهد و خداوند را اطاعت نمی کنند و بعد از مدتی روح و سپس بطور خودکار جسم آنان نیز مریض می شود. بعد از مدتی به اشتباه خود پی برده و به نزد خداوند فریاد برآوردند و خداوند از گرفتاریشان رهایشان کرد. این یکی از تفاوت های بزرگ بین انجیل و قرآن است. کتاب انجیل جوهر چاپ شده بروی کاغذ سفید نیست که جلد شده باشد و کتاب نامیده شود. در کتاب عبرانیان نوشته شده است که کلام خداوند زنده و قدرتمند است زیرا خداوند زنده است. زمانیکه در سختی ها هستیم، خداوند آرامش را با کلام خود برای ما می فرستد و باعث آزادی و شفا  می شود. 
پس مراحل مختلف سختی را خواندیم، انسان هایی که در سختی و نیاز بودند، خداوند را صدا زدند و خداوند از سختی هایشان رهایشان داد.


و حالا می خواهم دو شهادت و اتفاق
  را برای شما تعریف کنم که شاید به نوعی شبیه به اتفاقات زندگی شما باشد که به مسیح ایمان آوردید. یکی از این اتفاق ها مربوط می شود به کشور داغستان و دومی به جنگ بین افغانستان و شوروی سابق.
 کشور داغستان در شمال کشور آذربایجان قرار دارد و من سفرهای زیادی به آنجا داشتم. تقریبن تمام مردم داغستان مسلمانند و به دین خود بسیار متعصب هستند. در آنجا دوستی بنام "آرتور سلیمانف" داشتم که رهبر ایمانداران مسیحی داغستان بود. یکروز زمانیکه که از خانه دعا خارج شده بود و به خودروی خود رفته بود، قبل از اینکه حرکت کند، شخصی به او نزدیک شده و با انگشت به شیشه پنجره او زده بود. وقتی آرتور شیشه را پایین کشیده بود آن شخص با اسلحه دقیقن به قلب او شلیک کرد و او را کشت. یکماه قبل از این حادثه من به ملاقات او رفته بودم و او به من گفت که تهدید شده و قصد جانش را کرده اند و به همین خاطر دائم در حال فرار  بود و جای ثابتی نداشت. شرایط آنجا بدلیل وجود مسلمانان افراطی و متعصب برای مسیحیان بسیار سخت است. در حدود سه هفته پیش دوست قدیمی خود را که از داغستان به اینجا آمده بود ملاقات کردم. این شخص پایه گذار اصلی مسیحیت و مبلغ در داغستان است. او برای من تعریف کرد که در حدود سه ماه پیش، گروه کوچکی را برای برگزاری جلسات پرستشی به جنوب داغستان اعزام کرده بود و آنها در آپارتمانی در حال برگزاری جلسه خود بودند که صدای درزدن بگوش آنها رسید. همسر او به پشت چشمی در رفته و دیده بود که خانمی با حجاب کامل و رو اندازی اسلامی که فقط چشمان او مشخص بود در پشت در قرار دارد. او جرات باز کردن در را نداشت زیرا به این می اندیشید که شاید این زن بمبی بهمراه داشته باشد و برای عملیات انتحاری به آنجا آمده است. آنها نمی دانستند که باید چه کاری بکنند و در این حال از خدا کمک خواست و یکی از آنها در را باز کرد و از آن زن پرسید چه می خواهید؟ آن زن گفت: آیا مسیحی ها در اینجا جلسه می گذارند؟ آن زن سئوال سختی کرده بود و او نمی دانست که باید چه جوابی به او بدهد. آیا حقیقت را بگوید و یا دروغ! گفتن دروغ وسوسه ای بود که به سراغش رفته بود. در نهایت جواب داد که بله ما در اینجا جلسه برگزار کرده ایم. سپس آن زن گفت "کمکم کنید" و با این جمله زن آرامشی به دلش آمد و او را به داخل دعوت کرد. آن زن تعریف کرد که او و خانواده اش از یکی از  گروه های تندرو مسلمانان در داغستان است و به تازگی یکی ازاعضای هم گروه و فرقه شان از عراق به دیدار آنها آمده بود. آن شخص در مورد قوانین، دستورات، ماموریت و مسائل جدیدی صحبت می کرد که بسیار غیر انسانی و شیطانی بود و بعد از رفتن او، حال جسمانی و روانی او و خانواده اش بسیار پریشان و آشفته شده بود و آنها احساس می کردند که توسط شیطان تسخیر شده اند. او نمی دانست که باید چه کاری انجام دهد تا از این حالت و وضعیت رهایی یابند. در اینترنت و گوگل به جستجو پرداخته بود که از چه طریقی می تواند از روح هایی شیطانی و امثال آن رهایی یابد که مطلبی در خصوص مسیحیان پنطیکاستی خوانده بود  که آنها می توانند برای این قبیل افراد دعا بخوانند و آن روح پلید را از آنان جدا کنند. سپس او پرسید که شما هم پنطیکاستی هستید و می توانید برای من دعا کنید؟ 
آن شخص به من می گفت که تا آنروز در چنین شرایطی قرار نگرفته بود و نمی دانست چه کاری باید انجام دهد و چگونه دعای آزادی را  برای یک زن مسلمان متعصب بخواند و اگر پس از دعای آنها آن زن رهایی نیافت چه اتفاقی خواهد افتاد. او از خدا کمک خواست و گفت "خدایا کمکم کن". چند لحظه بعد احساس کرد شجاعت خود را به دست آورده و سپس با گروه تصمیم به دعا گرفتند و شروع به دعا کردند. " خدایا یک معجزه نشان بده" " خدایا خواهش می کنیم کمک کن" .
زمانی که در حال دعا بودند، آن زن احساس می کرد که در درون خود آتشی روشن شده است و در حال گرمتر و گرمتر شدن است. پس از پایان دعا وقتی به آن زن نگاه کردند، متوجه شدند که تغییر کرده است و گویی از آن روح شیطانی رهایی یافته است. وقتی آن زن به خانه خود رفته بود، خانواده او نیز متوجه این تغییر شده بودند و از او پرسیده بودند که چه اتفاقی افتاده است. او نیز به آنها گفته بود که به گروه پنطیکاستی مراجعه کرده و برایش دعا خوانده اند و اکنون حالش خوب شده است. این زن مانند کلیدی بود که بعد از خود تمام خانواده مسلمان و متعصب او نیز به مسیح ایمان آورده بودند. پس خداوند را بخاطر فیض و جلالش سپاس می گوییم.
 و حالا می خواهم اتفاق و شهادت مرد روس در افغانستان را بگویم. من معمولن زیاد به روسیه سفر می کردم و در یکی از این سفرها به "سیبری" رفتم و در آنجا کلاس های کتاب مقدس برگزار می کردم. در یکی از این کلاس ها با "یوری بورسنکف" که یک روسیه ای بود آشنا شدم که او باید برای مبارزه به افغانستان می رفت. او از این مسئله خیلی ناراحت بود و به همین دلیل به مواد مخدر رو آورده بود تا کمی آرامش داشته باشد. بعد از مدتی بقدری از مواد مخدر استفاده می کرد که گاهی احساس می کرد در شرف مرگ است. وقتی در افغانستان بود، یکبار با یکی از دوستان خود در صحرایی راه را گم کردند و نمی توانستند قرارگاه خود را پیدا کنند. هوا خیلی گرم بود و تشنه بودند و چیزی برای نوشیدن نداشتند و چیزی نمانده بود که از تشنگی تلف شوند. تنها چیزی که برایشان مانده بود یک پیاز بود و فکر می کردند که حداقل رطوبتی در این پیاز می باشد که تشنگی شان را بکاهد. از تشنگی پیاز را خورد، اما احساس کرد که حس چشایی خود را از دست داده چون مزه ای را احساس نمی کرد. بعد از مدتی به روسیه برگشت. مادر یوری گفت که پسر من در مدت این جنگ کاملن عوض شده و گویی شخص دیگری به خانه برگشته است. او با گذشت سال ها و اینکه صاحب زن و فرزند شده بود اما همچنان به استفاده از مواد مخدر ادامه می داد و خانواده او بخاطر مشکلات روحی و روانی او بشدت نگرانش بودند و اذیت می شدند . یوری باوجود اینکه به خدا هیچ اعتقادی نداشت، اما در مورد گروه کوچکی که به خدا و مسیح اعتقاد داشتند چیزهایی  شنیده بود و تصمیم گرفت به دیدار آنها برود. 
به کلیسای آنها رفت وبه سخنانشان گوش داد و سپس زندگی خود را در دستان خداوند قرار داد. تقریبن یازده سال از زمانی که او برای جنگ به افغانستان رفته بود گذشته بود و درست در آنروزی که به خدا ایمان آورده بود، حس چشایی از دست رفته خود را بدست آورد. در کتاب مقدس نوشته: " ... تا همراه با سایر فرزندان خدا، عرض و طول و عمق و بلندی محبـت مسیح را درک نمایید، و طعم آن را در زندگی تان بچشید" (افسسیان، فصل سه، جمله سیزده). یوری واقعن چشید و حس خود را بدست آورد. او اکنون کشیش همان کلیساست. زندگی او بقدری عجیب و تاثیرگذار است که از روی آن فیلمی ساخته شده که بسیارمعروف است.

دوستان من، در کتاب مقدس خواندیم که خداوند خوب است؛ دو شهادت را شنیدیم که خداوند خوب است، در داغستان خانمی که نیاز به کمک داشت و توسط کشیش و گروه مسیحیان از خدا کمک خواست و خداوند کمکشان کرد و یوری که او نیز زندگی خود را در دستان خداوند قرارداد و نجات یافت. به همین خاطر با جمله آغازین جلسه، آنرا به پایان می رسانیم:
"خداوند را حمد گویید، زیرا او مهربان‌ است‌ و رحمتش‌ تا ابد باقی‌ است" و باید اینگونه بگوییم " ‌خداوندا شکر برای اینکه خوب هستی "

دوستان بخاطر لطف همیشگی خداوند یکبار دیگر سرود "آرامی دل ها" را می خوانیم"
" آرامی دل هایی،سازنده دریاها "
" روشنی خورشیدی، زیبایی رویا ها "
" از تو امنیت دارم، در کشمکش طوفان "
" من قایق پوسیده، تو رهبر این سکان "
" تا مقصد آزادی سرباز تو می مانم "
" نعمت نجاتم را از فیض تو می دانم "

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۷, یکشنبه

دعا باید چیزی عمیق تر از سخنان زبان ما باشد


دعا یکی از منابع مهمی است که خدا برای ما فراهم آورده است و مسیحیان راجع به آن زیاد  صحبت می کنند و شاید خیلی کم آنرا بکار می برند. ما صحبت از جلسات دعا ، وقت دعا، ... می کنیم، اما هیچ وقت مثل کلیسای اولیه آنرا بکار نبرده ایم (اعمال رسولان، فصل چهار، جمله سی و یک). پولس مُکررن خاطر نشان می سازد که چقدر برای مردمی که آنها را خدمت می نمود دعا کرده است. اما ما حتا برای خودمان نیز، این منبعی را که در اختیار داریم، مورد استفاده قرار نمی دهیم. اما خدا راجع به دعا وعده های عجیبی داده است:
 "بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. زیرا هر كه چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر كه بجوید، خواهد یافت . كافی است در بزنید، كه در برویتان باز می شود. اگر كودكی از پدرش نان بخواهد، آیا پدرش به او سنگ می دهد؟ اگر از او ماهی بخواهد، آیا به او مار می دهد؟ پس شما كه اینقدر سنگدل و گناهكار هستید، به فرزندانتان چیزهای خوب می دهید، چقدر بیشتر پدر آسمانیتان ، بركات خود را به شما خواهد بخشید، اگر از او بخواهید". (انجیل متی،فصل هفت، جمله هفت تا یازده) 

"روزی عیسی برای شاگردانش مثلی آورد تا نشان دهد که لازم است همیشه دعا کنند و تا جواب دعای خود را نگرفته اند، از دعا کردن باز نایستند. پس چنین فرمود: “در شهری، یک قاضی بود که نه از خدا می ترسید و نه توجهی به مردم داشت. بیوه زنی از اهالی همان شهر، دائمن نزد او می آمد و از او می خواست که به شکایتش علیه کسی که به او ضرر رسانده بود، رسیدگی کند. قاضی تا مدتی به شکایت او توجهی نکرد. اما سرانجام از دست او به ستوه آمد و با خود گفت : با اینکه من نه از خدا می ترسم و نه از مردم، اما چون این زن مایه دردسر من شده است، بهتر است به شکایتش رسیدگی کنم تا اینقدر مزاحم من نشود. آنگاه عیسای خداوند فرمود: “ببینید این قاضی بی انصاف چه می گوید! اگر چنین شخص بی انصافی ، راضی شود به داد مردم برسد، آیا خدا به داد قوم خود که شبانه روز به درگاه او دعا و التماس می کنند، نخواهد رسید؟ یقین بدانید که خیلی زود دعای ایشان را اجابت خواهد فرمود. اما سوال اینجاست که وقتی من، مسیح به این دنیا بازگردم ، چند نفر را خواهم یافت که ایمان دارند و سرگرم دعا هستند؟(انجیل لوقا، فصل هجده، جمله یک تا هشت)
"از اینرو، خاطرجمع‌ هستیم‌ که‌ هرگاه‌ از خدا چیزی‌ مطابق‌ خواست‌ او بطلبیم‌، دعای‌ ما را خواهد شنید؛ و اگر یقین‌ داریم‌ که‌ دعای‌ ما را می‌شنود، می‌توانیم‌ به‌ این‌ هم‌ اطمینان‌ داشته‌ باشیم‌ که‌ آنچه‌ از او بخواهیم‌، به‌ ما عطا خواهد کرد." ( اول یوحنا، فصل پنج، جمله چهارده و پانزده)
 و باز پولس در متنی که در رابطه با آمادگی برای جنگ روحانی نوشته است، دعا را نیز خاطر نشان می سازد:
 "همیشه دعا کنید! در دعا از خدا آن چیزهایی را بخواهید که مطابق خواست روح القدس است . مسایل و نیازهای خود را به او بگویید، و برای همه ایمانداران با اشتیاق زیاد و جدیت دعا کنید".(افسسیان، فصل شش، جمله هجده)
اما  دعا چقدر مهم است؟ وقتی دوباره به پطرس نگاه می کنیم (پیش از آنکه مسیح را انکار کند)، سخنان مسیح را به یاد می آوریم. در آنجا مسیح دعا می کند اما پطرس خوابیده است. مسیح او را بیدار میکند و می گوید: " بیدار بمانید و دعا کنید تا وسوسه بر شما غلبه نکند. روح انسان می خواهد آنچه درست است انجام دهد، اما طبع بشری او ضعیف است" (انجیل متی،فصل بیست و شش، جمله چهل و یک).
 شاید همانند پطرس، شما هم می خواهید آنچه را درست است انجام دهید ولی خود را ناتوان می بینید. ما احتیاج داریم از هر تشویق، نصیحت و تنبیه در کلام خدا اطاعت کنیم تا یاد بگیریم دائمن بجوییم، بکوبیم، و بطلبیم .... و او نیز نیرویی را که بدان نیاز داریم به ما خواهد بخشید:" بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود" (انجیل متی، فصل هفت، جمله هفت)


پس دعا باید چیزی عمیق تر از سخنان زبان ما باشد.

من نمی گویم که دعا سحرآمیز است؛ اینطور نیست. خدا عجیب و پُرهیبت و قدرت است. دعا صرفن فرصتی است برای اقرار به محدودیت و ضعف خود و نامتناهی بودن قدرت خداوند. با توجه به این دو حقیقت، در دعا ما به سوی او بازمی گردیم و به او توکل می کنیم تا برای انجام خواسته هایش ما را تقویت بخشد.

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۶, شنبه

تعمید آب Baptism in Water






آیین تعمید از جانب عیسی مسیح تایید شده و انجام آن برای تمامی مسیحیان الزامی است. بر اساس  کتاب اعمال رسولان، فصل دوم، جمله هشتم، می‏‏دانیم تعمیدی که امروزه مرسوم است همان تعمید توبه است، اما عنصر دیگری نیز به این تعمید افزوده شده است. امروزه تعمید حاوی مفهوم نمادینی است که در روزگار یحیی وجود نداشت، بلکه پس از مرگ و قیام مسیح بوجود آمد. آیین تعمید اکنون دیگر صرفن نشانه ی توبه نیست بلکه علاوه بر توبه، اعلام این حقیقت مهم نیز هست که ما همراه مسیح دفن شده‏‏ایم و به هنگام رستاخیز مردگان با او قیام خواهیم کرد (رومیان، فصل شش، جمله یک تا چهار). تعمید اکنون دیگر صرفن بازگشت از گناه نیست، بلکه همچنین بیانگر این نکته است که نسبت به گناه مرده‏‏ایم، و اعلام این امید است که در آینده به هنگام قیامت مردگان، به مسیح خواهیم پیوست. کلیسا، از همان ابتدای تاریخ خود، از حکم عیسی مسیح پیروی کرده و ایمانداران جدید را تعمید داده است. تعمید مسیح نیز تعمید آب بود اما دریافت کردن ‏روح‏القدس‏‏ به همراه آن. و این بدین مفهوم بود که شخص گناهان خود را به مسیح اعتراف کرده، مسیح را به قلب خود دعوت کرده، گناهانش برای همیشه آمرزیده و پاک شده است. اکنون تعمید می‏گیرد تا اعلام کند، به مسیح تعلق دارد و مردن و قیامت او را تایید می‏‏کند. این شخص ممکن است مجددن گناه کند، اما دیگر نیاز ندارد که مجددن تعمید بگیرد. زیرا مسیح یکبار برای همیشه گناهان او را آمرزیده و او پاک است، تنها باید در نام مسیح از عمق دل، اعتراف به گناهان خود کند و اطمینان داشته باشد که عیسی مسیح گناهانش را می‏‏آمرزد.

خداوند ما را دعوت به توبه و تعمید می‏‏ کند (اعمال رسولان، فصل دو، جمله سی و هشت) و ما دعوت خداوند را اجابت کرده و پس از توبه، اطاعت روحانی خود را با تعمید به نمایش عموم می‏‏گذاریم. تعمید تصویری از اطاعت روحانی و فرمانبرداری ما می‏‏باشد. ایماندار در آب فرو برده می‏‏شود تا نشان بدهد که چیزهای کهنه، مرده و گذشته‏‏اند ‏‏و از آب بیرون می‏‏آید تا نشان دهد که همه چیز نو شده است. تعمید صرفن و تنها یک شستشو نیست، بلکه همانا نابود ساختن آن "من" قدیم است، تعمید یعنی ما در خود مرده و مخلوقات جدیدی می‏‏شویم. 
بازتاب دیگر تعمید در این حقیقت نهفته است که ایمانداران حقیقی چگونه شبیه مسیح می شوند. حال آنها به او تعلق داشته، با او ایستاده‏‏اند ‏‏و نمایندگان او هستند، او را دوست داشته، برای او زندگی کرده، و به او وفادار خواهند ماند. بدینگونه ایمانداران با گرفتن تعمید، این امر را به تصویر می‏‏ کشند که دقیقن همان کاری را انجام می‏‏دهند که عیسی مسیح انجام داد، چنانچه گویی راه او را قدم بقدم در آب تعمید دنبال می ‏‏کنند. 
" لازم بود تا مسیح تعمید گیرد تا زندگی او در هر زمینه الگویی کامل باشد تا بعد از آن در جلجتا کاملن صلاحیت یابد که برای گناهان بشر فدیه شود. بیاد داشته باشیم که او برگزیده شد تا نجات دهنده و رهبر باشد. او بایستی کاهن اعظم، پیشرو و همچنین برادر بزرگتر افراد قوم خود می ‏‏بود. برای به کمال رسانیدن این اهداف، لازم بود تا خود تمام آنچه را که از قوم خود می ‏‏طلبد، بجا آورد. در غیر اینصورت چگونه می‏‏ توانست الگو و پیشرو آنها باشد؟ در زمان های قدیم فرمانده ی لشکر در جلو لشکر حرکت می‏‏کرد و بقیه او را دنبال می‏‏ کردند. او می ‏‏باید قبل از بقیه از تمام مسیرها و خطرات عبور می‏‏ کرد و مسیح نیز فرمانده نجات ماست (عبرانیان، فصل دوم، جمله ده). آری نجات دهنده ی ما در تمامی موارد کامل و بدون نقص است او در هر امری وظایفی را که از قوم خودش می ‏‏طلبد، خودش نیز به شکل کامل به انجام رسانیده است و بدین خاطر خود او نیز تعمید گرفت. او به عنوان رهبر و نجات دهنده ما هم شکل ما شد
.




  چرا باید تعمید بگیریم؟

کتاب مقدس به ایمانداران دستور می‏‏ دهد که تعمید بگیرند و در هیچ جای کتاب مقدس نمی ‏‏خوانیم که تعمید امری دل بخواهی یا اختیاری باشد. هر کس که عیسی مسیح را به عنوان خداوند خود پذیرفته و از گناهان خود توبه کرده است، باید تعمید بگیرد. دلیل تعمید این است که تغییر و تحول و توبه‏ای ‏‏را که در زندگی ما پدید آمده است از این طریق به طور نمادین نشان دهیم، و این واقعیت را اعلام نماییم که در آینده با مسیح برخواهیم خاست.
تعمید، نمادی مشخص از ایمان است، اما اغلب با خود نجات اشتباه گرفته می‏‏ شود. خیلی مهم است توجه داشته باشیم که تعمید نمی‏‏ گیریم تا چیزی اتفاق بیفتد، بلکه تعمید می‏‏ گیریم چون چیزی اتفاق افتاده است. مردم تعمید نمی ‏‏گیرند تا ایماندار شوند، بلکه تعمید می‏‏ گیرند چون ایماندار هستند. نجات شخص به داشتن تعمید بستگی ندارد، اما تعمید باید در پی نجات عملی شود.
خداوند عیسی به ما حکم کرد که ایمانداران جدید را تعمید دهیم ( انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله نوزده ). تقریبن در تمامی فرهنگ ها و کشورها، تعمید آب به عنوان نشانه ترک نمودن مذهب و دین قدیمی و گرویدن به مسیحیت تلقی می‏‏ شود. این اقدام یکی از گام های مقدماتی نجات محسوب می‏‏ شود (اعمال رسولان، فصل دو، جمله سی و هشت). عیسی مسیح نیز وعده نجات را با تعمید مرتبط می‏‏ سازد (انجیل مرقس، فصل شانزده، جمله شانزده).
بسیاری از مسیحیان این نظر را نمی ‏‏پذیرند که فیضی خاص در تعمید آب وجود دارد. این مسیحیان بر این عقیده‏‏اند ‏‏که کلام خدا تنها «ابزار فیض» است. طبق نظر آنان، شنیدن کلام خدا و ایمان داشتن به عیسی، تنها ابزاری است که ما برای نجات یافتن نیاز داریم. این مسیحیان معتقدند که تعمید آب صرفا نشانه یا نمادی است از اتفاقی که به هنگام ایمان آوردن در ما رخ می ‏‏دهد. از نظر آنان، تعمید حقیقتن ما را پاک نمی ‏‏سازد یا به طریقی خاص آمرزش گناهان را برای ما به ارمغان نمی‏‏ آورد، بلکه فقط نمادی است از مرگ ما با مسیح. برخی از این مسیحیان همچنین می‏‏ گویند که تعمید شهادتی است که فرد در مورد ایمان خود به جهان می‏‏دهد. بنابراین، باید در حضور جمع انجام شود، نه در خلوت. 
در ارتباط با تعمید، سوالات متعددی در باب ضرورت و لازم به اجرا بودن آن مطرح می‏‏ شود. نخستین سوال این است: اگر ایمانداری بدون تعمید بمیرد، چه اتفاقی می‏‏ افتد؟ کتاب مقدس پاسخی قطعی به ما نمی ‏‏دهد. تقریبن تمامی مسیحیان در این مورد نظر مشترک دارند که چنین شخصی نجات می‏‏ یابد. مطابق انجیل مرقس، فصل شانزده، جمله شانزده ، آنچه باعث محکومیت است، ایمان نیاوردن است، نه تعمید نگرفتن. شخص مجرمی که عیسی در انجیل لوقا، فصل بیست و سه، جمله چهل تا چهل و سه، به او وعده ی فردوس را می‏‏ دهد، این فرصت را نداشت که تعمید بگیرد. با وجود این، کلیسا همیشه ایمان داشته است که کسی که از تعمید گرفتن خودداری می‏‏ کند، در وضعیت خطرناکی قرار دارد. آیا چنین شخصی دارای ایمان حقیقی است؟ اگر ما آگاهانه پیوسته از پذیرش حکم مسیح سر باز زنیم، وارد ملکوت آسمان نخواهیم شد (انجیل متی، فصل هفت، جمله بیست و یک). بنابراین، هنگامی که رهبران کلیسا آماده تعمید دادن کسی هستند، این شخص نباید در انجام این کار کوتاهی کند، بلکه باید در اولین فرصت تعمید گیرد.
سوال دوم این است: اگر ایمانداری که تعمید گرفته، علیه خدا عصیان کند و زندگی او در گناه سپری شود، اما پس از مدتی توبه کند و به سوی مسیح بازگردد، آیا نیاز هست که دوباره تعمید گیرد؟ کلیسا همواره به این سوال پاسخ منفی داده است. تنها یک تعمید وجود دارد (افسسیان، فصل چهار، جمله پنج).
در زمان تعمید، ما به او، به کلیسا و به دنیا اعلام می‏‏ کنیم که من از نجات دهنده ی خود پیروی خواهم کرد، به او پیوسته و در راه خداوندی گام بر می‏‏دارم که من را دوست داشته و جان خود را برای من فدا کرده است "آنانند که‌ بره‌ را هر کجا می‌رود متابعت‌ می‌کنند". تعمید جلوه بسیار شگفتی است از تعهد ما به مسیح و تمام آنچه که به پادشاهی او مربوط می ‏‏شود. همزمان ما با بقیه قوم خداوند اعلام همبستگی می‏‏ کنیم، با آنهایی که مانند ما راه مسیحیت را برگزیده‏اند، چرا که "همه ما به یک روح در یک بدن تعمید یافتییم". 





  اهمیّت تعمید چیست؟     

چرا خداوند بر تعمید همه ی ایمانداران تاکید دارد؟ چه چیزی آنرا مهم می‏‏ سازد، به ویژه در سایه ی این حقیقت که اجرای آن هیچ نقش روحانی در نجات فرد ندارد؟ پاسخ این است که خداوند این رسم را طراحی کرده تا مسیحیان را در زندگی و ایمانشان استوار سازد، کلیسا را حفظ و تقویت کرده و طبیعت کلیسای مسیحی را به جهانیان نمودار سازد. به همین جهت اگر تعمید به فراموشی سپرده شود یا به نحو نادرستی اجرا گردد، هدفی که خداوند در نظر داشته، بدست خادمینی که بایستی به او وفادار باشند، مخدوش شده و به کنار گذاشته می‏‏شود. 
قبل از هر چیز تعمید به تک تک افراد ایماندار در درک تجربه ی روحانی آنها کمک می‏‏کند، بدین نحو که آنچنان تجربه ی تحول روحانی را در ذهنشان بیدار می‏‏سازد که حس سپاسگزاری و قدردانی در آنها تحریک شده و اطمینان ایشان از نجات قوت می‏‏گیرد.
تعمید در واقع شهادتی در حضور کلیسا و سایرین است تا تمامی اعضای خانواده الهی از این امر آگاه گشته و در این شادی شریک شوند. در واقع شخص تعمید گیرنده به سایرین اعلام می‏‏کند که زندگی خود را به مسیح سپرده و تولد تازه یافته است. او در واقع هم نجات خود از گناه را اعلام می‏‏کند و هم در مقابل دیگران تعهد می‏‏کند که مسیح را پیروی نماید.



  چطور باید تعمید گرفت؟    

با نگاهی به فرقه‏های ‏‏مختلف مسیحی متوجه می‏‏شویم که تعمید گرفتن انواع و اَشکال مختلف دارد. برخی کلیساها افراد را تعمید داده و به طور کامل در آب فرو می‏‏برند، و برخی دیگر صرفن بر آنها آب می‏‏پاشند. ببینیم کتاب مقدس در این باره چه تعلیم می‏‏دهد؟ 
کتاب مقدس در این باره که ایمانداران را دقیقن به چه صورت باید تعمید داد دستور صریحی ارائه نمی‏‏دهد. با توجه به مفهوم نمادین تعمید، درمی یابیم که تعمید هم نمایانگر دفن شدن است و هم نشانه ی قیام.  بنابراین فرو بردن ایمانداران در آب (تعمید) عمل دفن شدن را بهتر از پاشیدن آب بر آنها نشان می‏‏دهد. در کتاب مقدس می‏‏خوانیم که وقتی یحیی در رود اردن تعمید می‏‏داد: «عیسی از آب برآمد» (انجیل متی، فصل سه، جمله شانزده)، که تلویحن بدان معناست که او به هنگام تعمید به طور کامل در آب فرو برده شد. با اینحال گرچه ظاهرن در کتاب مقدس تعمید به شیوه ی فرو رفتن در آب انجام می‏‏شده است، اما در هیچ جا به ما چنین دستوری داده نمی‏‏شود. تعمید دادن به اسم پدر، پسر و ‏روح‏القدس‏‏ بسیار مهم تر است از اینکه ایمانداران به چه صورت تعمید می‏‏گیرند. بهتر است کسی به شیوه ی پاشیدن آب تعمید بگیرد ولی از گناهان خود توبه کرده و به عیسی مسیح ایمان آورده باشد، و تعمیدش به اسم پدر، پسر و روح‏القدس باشد، تا اینکه کسی با فرو رفتن در آب تعمید بگیرد ولی توبه نکرده باشد. آنچه در وهله ی نخست مهم است نه چگونگی تعمید گرفتن شخص، بلکه علت تعمید گرفتن اوست. با اینحال اگر می‏‏خواهید دقیقن به شیوه‏ای ‏‏که در کتاب مقدس معمول بوده تعمید بگیرید، به نظر می‏‏رسد که ارجحیت با شیوه ی فرو رفتن در آب باشد. 
سه روش عمده برای تعمید وجود دارد که عبارتند از: غوطه‏‏‏ور ‏‏ساختن در آب، پاشیدن قطرات آب، و ریختن آب. در بسیاری از کلیساها، داوطلبان را با پاشیدن قطرات آب یا ریختن آن روی سرشان، تعمید می‏‏دهند. در مورد تعمید کودکان، معمولن از دو روش فوق استفاده می‏‏شود، اگر چه در گذشته کودکان را نیز در آب غوطه‏‏‏ور ‏‏می‏‏ساختند. برای بزرگسالان، هر سه روش بکار گرفته می‏‏شود. معمولن افراد زمین گیر و بیمار، یا اشخاصی را که در مناطق بد آب و هوا زندگی می‏‏ کنند (مثل بیابانها و قطب شمال)، توسط غوطه ‏‏‏ور ‏‏کردن تعمید نمی ‏‏دهند. به هر حال، از دوران کلیسای اولیه تا کنون، هر سه روش در زمان ها و مکان های مختلف بکار گرفته شده است. 

خود کتاب مقدس دقیقن نمی‏‏ گوید که تعمید چگونه باید صورت گیرد. در زمان نگارش عهد جدید، تعمید معمولن در رودخانه ‏ها (انجیل مرقس، فصل یک، جمله پنج) ، یا مکان هایی که آب فراوان بود ( انجیل یوحنا، فصل سه، جمله بیست و سه انجام می ‏‏شد. تعمید به شکل غوطه ‏‏‏ور ‏‏شدن در چنین مکان هایی به راحتی انجام می ‏‏شد و احتمالن متداول ترین شکل تعمید بود. بسیاری از محققین الهیات معتقدند در این موقعیت‏‏‏ ها ‏‏به خاطر وجود این قبیل مشکلات، تعمید به شکل ریختن آب یا پاشیدن آن، صورت گرفته است. 


 چه وقت باید تعمید گرفت؟     

همیشه تعمید در پی ایمان آوردن و توبه کردن اشخاص صورت می‏‏ گرفته است. افراد معمولن بلافاصله پس از ایمان آوردن به عیسی مسیح، تعمید می‏‏ گرفتند. امروزه برخی کلیساها اطفال را نیز تعمید می‏‏ دهند. برخی دیگر از کلیساها افراد نو ایمان را بلافاصله تعمید نمی‏‏ دهند. ببینیم نظر کتاب مقدس در این باره چیست؟ 
 دوران انتظار قبل از تعمید که اغلب با گذراندن سلسله دروسی در این رابطه همراه است، به فرد نو ایمان کمک خواهد کرد ایمان تازه یافته ی خود را به درستی درک کند و به مفهوم تعمیدی که خواهد گرفت به خوبی پی ببرد. قائل شدن چنین دوران انتظاری به هیچ وجه به این معنا نیست که فرد نوایمان در ایمان خود ضعیف است یا حقیقی نیست. چنانچه تعمید گرفتن نیز بدین مفهوم نیست که فرد ایماندار از این پس "مورد قبول" است. نوایمانانی که هنوز در انتظار تعمید بسر می‏‏ برند یا در شرایطی قرار دارند که کسی نیست آنها ‏‏را تعمید دهد، نباید نومید شوند. بلکه در عوض باید برای موضوع تعمید خود دعا کنند و کماکان زندگی خود را بر اساس تعالیم کتاب مقدس وفق دهند. زندگی دگرگون شده ی یک ایماندار توبه کرده بسیار مهمتر است از موضوع تعمید. اگر ایمانداری براستی به مسئولیت‏ هایی که دارد عمل کند و آنها ‏‏را جدی بگیرد، هنگامی که فرصت تعمید فرا رسد، آماده خواهد بود. 
قبل از تعمید یافتن، دو شرط مهم وجود دارد: اول اینکه شخص تعمید گیرنده لازم است که عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده ی خود پذیرفته باشد، و دوم باید بداند که تعمید، حاکی از چیست. اگر شخصی، عیسی مسیح را به عنوان نجات دهنده خود پذیرفته باشد، و بداند که تعمید گامی است برای اطاعت و اعلام آشکار ایمان او به مسیح، و مشتاق تعمید یافتن باشد، دلیلی برای منع کردن او از تعمید وجود ندارد. طبق گفته ی کلام خدا، تعمید گامی ساده برای پیروی و اعلام علنی ایمان به عیسی مسیح ( که تنها راه نجات است) می ‏‏باشد. تعمید مسیحی امر مهمی است، چرا که گامی است از اطاعت، اعلام علنی ایمان به مسیح و تسلیم شدن به او، و هویت یافتن با مرگ، تدفین، و رستاخیز عیسی مسیح. 


  تعمید چه چیزهایی نیست؟     

تعمید به منزله این نیست که شخص دیگر نیاز به مشارکت با ایمانداران و آمدن به کلیسا ندارد. 
تعمید به منزله داشتن آگاهی کامل از کتاب مقدس و امور روحانی نیست. 
در تعمید هیچ گونه عامل سحر آمیزی وجود ندارد. 
عمل تعمید نیست که در زندگی ایماندار نقش ایمان را بازی می‏‏ کند بلکه قلب و جان ایماندار و میزان دلبستگی او به عیسی مسیح است. 
تاکید این نکته ضروری است که نه اجرا شام خداوند و نحوه اجرای آن و نه اجرای تعمید و نحوه اجرای آن؛ پاک شدن از گناهان و زیستن در زندگی تازه را مسبب نمی گردند. ما باید بدانیم زیستن در مسیح هر دو این عمل را در ما انجام داده و می‏‏ دهد. این دو عمل در شخص ایمان را ایجاد نمی‏‏ کند بلکه از ایمان سرچشمه گرفته و با ایمان تقویت شده و تایید م گردد. 
زمانی تعمید میسر است که شخص به عیسی مسیح به عنوان نجات دهنده خودش از گناهان و مرگ ابدی اعتراف به ایمان می‏‏ کند و عیسی مسیح را به عنوان خداوند و نجات دهنده خودش قبول می‏‏ کند. 
آب، شخص را در ایمان به مسیح مُهر می‏‏ کند. اما این آب نیست که قلب شخص را عوض می‏‏ کند و آن را متعلق به مسیح می‏‏ سازد، بلکه حضور روح مقدس خدا در زمان ایمان و اعتراف شخص به مسیح است. تعمید نمی ‏‏تواند سبب ایمان شخص شود، این غسل تعمید نیست که شخص را حفظ می‏‏ کند بلکه این تنها ایمان شخص است. اما تعمید این باور را به وجود می ‏‏آورد که خدا با ماست و ما مشمول بخشایش او هستیم. به طور نمادی تعمید مانند حلقه ازدواج است که نشانه تعلق قلبی ما نسبت به عیسی مسیح است. تعمید نه زدودن آلودگی جسم و تن بلکه تعهد به خداوند است (اول پطرس، فصل سوم، جمله بیست و یک). پس این آب نیست که ما را از گناه پاک می‏‏ کند بلکه این وعده خدا در خون مسیح است که ما را از گناه پاک می‏‏ سازد. با تعمید گرفتن آب در واقع گویی با خدا عهد می‏‏ بندیم که: " گناهانم را در مسیح آمرزیدی و من عهد می‏‏ بندم که پاک و به دور از گناه برای تو زندگی کنم."


  چه کسی می‏‏ تواند دیگران را تعمید دهد     

در برخی مواقع کتاب مقدس می‏‏ گوید که شخص باید توسط مسیحیانی تعمید گیرد که به راستی تعلیم و بشارت می‏‏ دهند (اعمال رسولان، فصل هشت، جمله سی و پنج تا سی و نه). اما در اکثر موارد حتی به ما گفته نشده است که چه اشخاصی تعمید دهنده بوده‏ اند، مهمترین امر در هنگام تعمید، اطاعت از خداوند است نه اینکه چه کسی تعمید می ‏‏دهد. 
حداقل در دو بخش از کتاب مقدس صریحن به ما گفته شده است که شخص تعمید دهنده الزامن شخص تعلیم دهنده نبوده است (انجیل یوحنا، فصل چهار، جمله یک و دو) و بطور خاص در اول قرنتیان، فصل یک، جمله چهارده تا هفده، پولس به صراحت می‏‏ گوید که کسی را تعمید نداده حتی آنهایی را که تعلیم داده است. در واقع مهم نیست که مراسم تعمید را حتمن شخص تعلیم دهنده به انجام برساند. کتاب مقدس هیچ گونه صلاحیت خاصی را برای تعمید دادن عنوان نمی‏‏ کند اما برخی از کلیساها بر این باورند که شخص تعمید دهنده باید دارای برخی صلاحیت های خاص باشد و معمولن در اغلب کلیساها امر تعمید توسط شبانان و خادمین کلیسا به انجام می‏‏رسد.