۱۳۹۴ آذر ۱, یکشنبه

کلیسای پارسی زبانان- بنکت سامویل فورش بری

بنکت سامویل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)


رابطه انسان با خداوند


برای بعضی از ما انسان ها خداوند این معنی را می دهد که در بالا ایستاده و به شکل انتقادی و از بالا به ما می نگرد و همواره در جستجو خوبی ها و یا بدی ها و اشتباهات ماست. اما وقتی که کتاب مقدس را می خوانیم درمیابیم که خداوند در حال مراقبت از ما است و از مخلوقات خود مراقبت می کند. دریکی از سرود های پرستشی می گوییم "خداوند تمامی زمین و مردمش را در دست های خود نگه می دارد". اکنون این سوال بوجود می آید که خداوند چگونه ما را رهبری می کند؟ تعداد زیادی از شما دوستان بر روی موبایل خود جی پی اس(رهیاب) دارید. معمولن برای رفتن به مقصدی مبدا و مقصد را مشخص می نمایید و جی پی اس شما را راهنمایی می کند. کتاب مقدس نیز نقش رهیاب را برای هر انسانی انجام می دهد. برای روشن شدن موضوع چند جمله از کتاب مقدس را برای شما می خوانم:
"در زمانهای گذشته، خدا بوسیله پیامبران، اراده و مشیت خود را بتدریج بر اجداد ما آشکار می‌فرمود. او از راههای گوناگون، گاه در خواب و رویا، گاه حتی روبرو، با پیامبران سخن می‌گفت."(عبرانیان، فصل اول، جمله اول)خداوند صحبت می کرد و هم اکنون نیز صحبت می کند، یعنی فقط در زمان گذشته اینطور نبوده. خداوند در زمان های مختلف و به طرق مختلفی با انسان ها صحبت کرده است و اکنون نیز از طریق مسیح با ما صحبت می کند. باور ما اینست که خداوند ما را راهنمایی کرده و می نماید و همیشه اینکار را به روش های مختلفی انجام می دهد. می خواهم مثال ساده ای برای شما بزنم.در نظر بگیرید که همین الان یک نفر به اینجا بیاید و بدنبال کاپشن بجامانده کسی باشد. اولی را برمی دارد و می پرسد که این کاپشن کسی هست؟ صاحب آن جواب می دهد. این کار را با کاپشن های بعدی می کند تا بالاخره کاپشن مورد نظر را پیدا می کند. خداوند نیز به همین روش عمل می نماید و اگر از او سوالی نشود او پاسخی نمی دهد.







خداوند در شرایط و روش مختلف با انسان صحبت می کند. ابتدا از طریق پسرش . مسیح به ما می گوید:
 "من راه و راستی و حیات هستم، هیچ کس جز به وسیله ی من نزد پدر نمی‌آید‌"(انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله ششم )
و یا:

"فرزند خدا، منعکس کننده جلال خدا و مظهر دقیق وجود اوست. او با کلام نیرومند خود تمام عالم هستی را اداره می‌کند. او به این جهان آمد تا جانش را فدا کند و ما را پاک ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نماید؛ پس از آن، در بالاترین مکان افتخار، یعنی به دست راست خدای متعال نشست".( عبرانیان، فصل یک، جمله سه)
وقتی که ما مسیح را در قلب خود می پذیریم، خداوند روحش را به ما می دهد. این روح حقیقت که روح القدس نامیده می شود  به شکل های مختلف در کتاب مقدس گفته شده است. خداوند در این مورد می گوید:
"بسیار چیزهای دیگر دارم که بگویم، ولی افسوس که حال نمی‌توانید بفهمید. ولی وقتی روح‌القدس که سرچشمه همه راستی‌ها است بیاید، تمام حقیقت را به شما آشکار خواهد ساخت. زیرا نه از جانب خود، بلکه هر چه از من شنیده است خواهد گفت. او از آینده نیز شما را با خبر خواهد ساخت".(انجیل یوحنا، فصل شانزده، جمله دوازده و سیزده)
پس مسیح آمد، بر روی صلیب مرد، پس از سه روز از مرگ برخواست و سپس به آسمان رفت و روح خداوند که راستی است را فرستاد. روح القدس ما را رهبری می کند و دنیای متفاوتی برایمان باز می شود. با دریافت روح القدس است که می توانیم دشمنان خود را ببخشیم، قلب فروتن داشته باشیم تا بتوانیم به دیگران کمک کنیم. اما مهمترین آن اینست که ما را به راه خداوند هدایت می فرماید. وقتی که هر روز صبح از خواب بیدار می شوم دعا می نمایم و می گویم: "خدایا امروز باید چه کاری انجام دهم؟"
بنظر من این سوالی است که همه ما باید از خداوند بپرسیم.
ما باید زندگی خود را در دستان خداوند قرار دهیم و اگر می خواهی مسیح را بشناسی زندگی خود را در دستان او قرار بده. در جلسه گذشته به شما عزیزان گفتم که خیلی مهم است که کتاب مقدس را بخوانیم تا بتوانیم اتفاقات زندگی و قلبی خود را درک نماییم. روش دیگری دریافت کلام خداوند گوش دادن به موعظه ها است. من به موعظه های زیادی گوش داده ام و پدر من نیز واعظ بود. بنظر من گوش دادن به موعظه دیگران یک موهبت است اما گاهی ممکن است که این گوش دادن به یک عادت تبدیل شود، یعنی گوش می دهید اما چیزی دریافت نمی کنید. وقتی می شنویم باید سعی کنیم تا آن را درک نماییم تا بفهمیم که چگونه می توانیم آن را در زندگی خود استفاده نماییم. 




یک طریق دیگر اینست که گاهی اوقات خداوند کلامش را به شخصی می دهد که به آن کلام نبوت می گویند. شاید شما هم دیده باشید که شخصی اجازه می گیرد و در روی سن از الهامی که از طرف خداوند به او شده برای همه صحبت می کند. شاید شخصی در آن جلسه هست که احتیاج به این پیغام داشته است.
گاهی نیز شرایطی بوجود می آید که متوجه منظور خداوند شویم. شرایطی که هیچگاه در حالت عادی انتظارش را نداریم و مانند اینست که خداوند دری را باز می کند.
منظور من از گفتن این موارد اینست که خداوند از راه های مختلفی با ما صحبت می کند و وقتی می گوییم خدا صحبت می کند منظور این نیست که روبروی ما می ایستد و صحبت می کند، بلکه کلام خود را به ما می رساند.
اما چگونه دریابیم که این خدا است که صحبت می کند؟
هر گفته ای باید امتحان شود. مثلن من به این دختر بگویم خدا به من گفته که با من ازدواج نمایی. من خود دارای همسر می باشم و قول وفاداری تا آخر عمر به او داده ام. بنظر شما این حرف خداست؟ خیر
گفتم که ما دارای روح خدا هستیم و مسیح پر از روح القدس بود.
"آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه نماید"(انجیل متی، فصل چهار، جمله یک)
جالب شد، چگونه ممکن است که روح او را به جایی بفرستد که امتحان شود. از طرف دیگر مسیح به شاگردان خود دعایی را می آموزد که:
"خدایا کمک کن تا در وسوسه ها نیفتیم، بلکه ما رو از وسوسه ها در امان بدار". اگر مسیح خود را تسلیم خواست و اراده ی خدا نکرده بود می گفت که نمیروم. اما چون تسلیم خواست خدا بود پس باید این راه را برود. در ادامه می خوانیم که چگونه شیطان او را در سه مورد وسوسه کرد . آن سه مورد همان مواردی است که گاهی برای ما هم پیش می آید. در جمله سوم می گوید:
 "در این حال شیطان به سراغ او آمد و او را وسوسه کرد و گفت: «اگر این سنگها را تبدیل به نان کنی، ثابت خواهی کرد که فرزند خدا هستی»"( انجیل متی، فصل چهار، جمله سه) 
مسیح در جواب گفت:
"« نه، من چنین نخواهم کرد، زیرا کتاب آسمانی می‌فرماید نان نمی‌تواند روح انسان را سیر کند؛ بلکه فقط کلام خداست که می‌تواند نیاز درونی او را برآورده سازد»"
به زمان فعل ها دقت کنید زیرا به زمان حال صحبت می کند.
درست است که این کتاب هزاران سال پیش نوشته شده ولی راجع به ما هم صدق می کند.




 اگر بخواهیم که روح القدس ما را تغییر بدهد باید به خواست و اراده خدا تسلیم بشویم. در این صورت آرامش خداوند در قلب ما بوجود می آید و می توانیم کار درست را تشخیص دهیم. 
گاهی ممکن است که با خواندن قسمتی از کتاب مقدس احساس کنید که این کلام راجه به من است. اتفاقن در جلسه روز یکشنبه نیز کشیش راجع به همان مورد صحبت می کند و در جای دیگری نیز همان مورد را می شنوید. این اتفاقات باعث می شود که آرامشی در قلب شما بوجود بیاید زیرا درمیابید که خداوند ما را به راه راست هدایت می نماید. 
در پایان می خواهم از اعمال رسولان برایتان بخوانم:
"سپس، با هم شهر به شهر گشتند و تصمیمی را که رسولان و کشیشان کلیسای اورشلیم درباره غیر یهودیان گرفته بودند، به اطلاع کلیساها رساندند. به این ترتیب، ایمان مسیحیان رشد می‌کرد و بر تعداد آنان افزوده می‌شد"(اعمال رسولان، فصل شانزده، جمله چهار و پنج)
می بینیم که پولس رسول به همه جا سفر می کرد و در وجودش آرامش بود. ولی در جمله شش اتفاقی می افتد:
" وقتی از شهرهای ایالات فریجیه و غلاطیه گذشتند، روح‌القدس اجازه نداد که این بار به ایالت آسیا بروند"
شاید فکر کنید که تمام درها برای پولس باز بودند، ولی می گوید: همه جا رفتند و بشارت دادند اما وقتی می خواستند که به آسیا بروند روح القدس اجازه نداد.
 در ادامه م یخوانیم:
"پس به سرحد ایالت میسیا آمدند و سعی کردند از راه شمال به ایالت بطینیا بروند، اما باز روح عیسی به ایشان اجازه نداد"
"پس، از ایالت میسیا گذشتند و به شهر تروآس آمدند. می خواستند به آنجا بروند ولی روح گفت نروید... و جای بعدی هم گفت نروید ... در جمله هشت، نه و ده می گوید : 
" پس، از ایالت میسیا گذشتند و به شهر تروآس آمدند. همان شب پولس رویایی دید. در این رویا شخصی را در مقدونیه یونان دید که به او التماس می‌کند و می‌گوید: «به اینجا بیا و ما را کمک کن.» پس چون این رویا را دید، مطمئن شدیم که خداوند ما را خوانده است تا پیغام انجیل را در مقدونیه نیز اعلام کنیم. از اینرو بی درنگ عازم آنجا شدیم".
 پس می خواستند که به دو جای دیگر بروند اما خدا گفت نروید. و بعد پولس رویایی دید و عازم مقدونیه شد. نوشته که خدا ما را خوانده و نه یک شخص. پس برای پولس رسول نیز بعضی درها باز و بعضی بسته بودند که از طریق خداوند به جایی که باید بروند هدایت می شدند و وظایفشان گفته می شد. 
درآخر می خواهم بگویم که خداوند می تواند ما را در مسائل بزرگ و کوچک هدایت نماید تا به او نزدیکتر شویم. 
خداوند همه شما را برکت بدهد و امیدوارم که امروز هم دانه ای بدست آورده باشید. در پایان دعای نجات را می خوانیم. دعایی که باید کلمه به کلمه آن را بفهمیم و از درون دل ما باشد:
 "خداوندا اعتراف می کنم که شخصی گناهکارم، ای خدای پاک و مقدس، من می‌دانم که بر طبق کلام تو، کتاب مقدس، گناهکار و از جلال تو محروم هستم. من قبول دارم که عیسی مسیح خداوند، بخاطر گناهان من، به صلیب کشیده شد و جانش را برای پرداخت جریمه گناهان من داد. قبول دارم که او سومین روزبعد از مرگ دوباره زنده شد و زنده است. پدر آسمانی، از تو خواهش می‌کنم گناهان مرا بیامرز و پاک کن و به من حیاتی جدید و ابدی در خودت ببخش. به اسم عیسی مسیح دعا می‌کنم،پس این لحظه ، با ایمان قلبی اعتراف می کنم که عیسی مسیح را به عنوان منجی ، پادشاه و خداوند زندگی خود می‌‌پذیرم و به واسطه این اعتراف، مقام فرزندی و وراثت خداوند و فیض را دریافت می کنم. آمین.


۱۳۹۴ آبان ۲۶, سه‌شنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2015/10/17 بنکت سامویل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)

بنکت سامویل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)
سلام بر همه شما عزیزان


گاهی جسم ما در اینجا و روحمان در جای دیگری است. گاهی اوقات نگرانی ها لحظه ای ما را رها نمی کنند. امیدوارم که شما عزیزان بتوانید گرفتاری ها را رها کنید و با روح و ذهن خود اینجا باشید و خداوند را شما برکت بدهد. ممکن است با تمام مشکلات خود اینجا نشسته باشید؛ فیض خداوند و روح القدس می تواند شما را یاری کند و آرامش را به قلب و ذهن شما بیاورد. در کتاب مقدس نوشته که " می توانید به خدایی دعا کنید که می تواند خیلی فراتر از حد تصور شما برایتان کاری انجام دهد"، پس خوب است که بتوانیم به خداوند اعتماد کنیم و همه چیز را در دستان توانمند او رها کنیم.
 موضوعی که امروز می خواهم در مورد آن صحبت کنم این است که چرا کتاب مقدس می خوانیم. نخست به انجیل یوحنا می رویم :" شما کتاب آسمانی تورات را با دقت بخوانید، چون عقیده دارید که به شما زندگی جاوید می‌دهد. در صورتی که همان کتاب به من اشاره می‌کند و مرا به شما معرفی می‌نماید. با اینحال شما نمی‌خواهید نزد من بیایید تا زندگی جاوید را بدست آورید"( انجیل یوحنا، فصل پنجم، جمله سی و نه و چهل)
در آن زمان وقتی صحبت از غیر یهودیان می شد منظور دیگر اقوام بود. در تفسیرهای که می شود، ما نیز در گروه غیر یهودیان می باشیم. در آن زمان  وقتی از
قوم یهود صحبت می شد، منظور کسانی بودند که کتاب مقدس عهد عتیق را می دانستند و با او آشنایی کامل داشتند. مردم می دانستند که نوشته های این کتاب واقعیت دارد و مسیح هم به آنها ( قوم یهود ) می گوید که به باور شما این کتاب می تواند به شما زندگی جاوید و ابدی بدهد. می بینید که کتاب مقدس به من (مسیح) اشاره می کند و شما نمی دانید که برای داشتن زندگی ابدی باید نزد من بیایید. به عبارت دیگر انسان می تواند به خدا معتقد باشد و کتاب مقدس بخواند، اما آن رابطه ای که هدف خداوند بوده را ندارد. برای فراگیری الاهیات همه می توانند به دانشگاه الاهیات در یوتوبوری، استکهلم، بوروس و یا شهرهای دیگر بروند و همه کتاب مقدس را فرا بگیرند. اما این به آن معنا نیست که قلبن پذیرفته باشند و روح آن را دریافت کرده باشد.

به روش دیگری هم می توان کتاب مقدس خواند:
"همان شب مسیحیان با عجله پولس و سیلاس را به بیریه فرستادند. در آنجا باز طبق معمول به عبادتگاه یهود رفتند تا پیغام انجیل را اعلام نمایند. ولی اهالی بیریه از مردم تسالونیکی نجیب‌تر بودند و با اشتیاق به پیغام آنان گوش می‌دادند و هر روز کتاب آسمانی را با دقت می‌خواندند تا ببینند گفته‌های پولس و سیلاس مطابق کلام خدا هست یا نه. به این ترتیب، عده زیادی از یهودیان و گروهی از زنان سرشناس یونانی و جمع بزرگی از مردان یونانی ایمان آوردند."اعمال رسولان، فصل هفده، جمله یازده و دوازده)
مردم "تسالونیکی" فقط کتاب را خواندند اما در "بیریه" کتاب را خواندند و آن را مقایسه کردند تا ببینند مطابق کلام خداوند می باشد یا خیر. اینها نیز مانند مردم شهر قبلی یهودی بودند و همان کتاب را می خواندند اما جستجو می کردند تا مدرک و دلیلی بیابند.

 چرا باید کتاب مقدس بخوانیم؟
دلیل خواندن کتاب مقدس فقط به خاطر اعتقاد به خداوند نیست بلکه نفس، روح و جسم روحانی ما را تغذیه می نماید:
"
در واقع تمام قسمت‌های کتاب مقدس را خدا الهام فرموده است. از این جهت، برای ما بسیار مفید می‌باشد، زیرا کارهای راست را به ما می‌آموزد، اعمال نادرست را مورد سرزنش قرار می‌دهد و اصلاح می‌کند، و ما را بسوی زندگی خداپسندانه هدایت می‌نماید."( دوم تیموتانوس، فصل سوم، جمله شانزدهم) 
ما به این کتاب "کتاب مقدس" می گوییم زیرا محتوای آن توسط خداوند به انسان الهام شده تا راهگشای ما باشد و بتوانیم بر اساس آن تعلیم ببنیم. در واقع این کتاب نیز مانند کتاب عادی از کاغذ عادی و جوهر عادی ساخته شده است. 


حال می خواهم کلام دیگری را برای شما بخوانم:
"
کلام خدا زنده و با نفوذ است و برّنده‌تر از هر شمشیر تیزی است که مفصل را از استخوان جدا می‌کند، زیرا افکار پنهانی و نیتهای مخفی دل ما را می‌شکافد تا ما را آنچنانکه هستیم، به خودمان نشان دهد.( عبرانیان، فصل چهارم، جمله دوازده )
کلام خدا به این دلیل زنده است زیرا روح خداوند درون این کلمات قرار دارد  و وقتی آن را می خوانیم و یا می شنویم مانند یک شمشیر که مفصل را از استخوان جدا می نماید، روح و نفس را از هم جدا می کند. به بیان دیگر یعنی گشاینده و هویدا کننده است. وقتی کلام خداوند را می خوانید، چشمان شما باز می شود و درمیابید که بعضی از کارهای ما مطابق خواست خداوند نمی باشد.چند سال پیش با این مرد ( اشاره به عکس روی جلد کتاب) آشنا شدم که از کلمبیا آمده بود و این کتاب را به زبان روسی نوشت. او سال ها  بی سواد بود و در جنگل زندگی می کرد. یک دانشجوی الاهیات مسیحی یکروز به او گفت که تو نمی خواهی یک انجیل بخری؟ در واقع خدا برای او هیچ مفهومی نداشت اما چون دوست داشت که خواندن را بیاموزد پس انجیل را خرید و آن را در گوشه ای گذاشت. بعد از زمان طولانی به سراغ کتاب رفت و چون حروف الفبا را می دانست تلاش برای خواندن کتاب کرد. با حروفی که می دانست توانست یک کلمه را بخواند: م س ی ح، "مسیح" را خواند. سپس کلمه "نجات" را هم توانست بخواند. به زحمت کلمه ها را خواند تا جمله را بفهمد؛ گفتیم که کلام خداوند زنده و مانند شمشیر برنده است. روح خد اوند بر روی قلب و فکر او اثر گذاشت. او با خواندن آن کلمات دریافت که مسیح را به عنوان نجات دهنده نیاز دارد. پس گفت:

 "مسیح مرا نجات بده و کمکم کن".
شادی عجیبی در او بوجود آمد. او با سه زن بدکاره زندگی می کرد و از طریق آنها و فروش مشروب امرارمعاش می کرد. وقتی کتاب مقدس را می خواند، روح خداوند بر روی قلب او اثر می کرد و حسی از درونش به او می گفت که کارهایت اشتباه است. او احساس کرد که باید به کارهای خود پایان بدهد تا بتواند سالم و پاک زندگی کند. پس کارهای گذاشته خود را کنار گذاشت و زندگی جدیدی را آغاز کرد. کسی که خواندن نمی دانست یاد گرفت بخواند، یاد گرفت مسیح را دوست داشته باشد. تحول بزرگی در او بوجود آمده بود، پس به این می اندیشید که باید این موضوع را به دیگران نیز بگوید. به درون جنگل رفت و محله به محله و روستا به روستا با مردم صحبت می کرد. خیلی از مردم او را بخاطر کار قبلیش می شناختند و تغییر شگرف را در او می دیدند و به همین دلیل در مورد تغییر او با هم صحبت می کردند و از زندگی پاک او می گفتند. بعد از مدتی او رهبر کلیسا شد. یکبار به نزد او رفتم و برای یک هفته با او بودم. او مدام به جاهای مختلف می رفت و کشیش و پدر روحانی آنها شده بود. به خاطر شهادت زندگی خود در حدود سه هزار نفر به او ایمان آورده بودند زیرا کلام خداوند زنده است.
"
فقط روح خدا به انسان زندگی جاوید می‌دهد. کسانی که فقط یک بار متولد شده‌اند، با آن تولد جسمانی، هرگز این هدیه را دریافت نخواهند کرد. ولی اکنون به شما گفتم که چگونه این زندگی روحانی و واقعی را می‌توانید بدست آورید."( انجیل یوحنا، فصل ششم، جمله شصت و سه)
این کلام انجیل، کلام مقدس و کلام خداوند است که روح و حیات دارد و به همین دلیل وقتی کلام را حس و دریافت می کنی مانند شمشیر برنده است. 
چرا باید کتاب مقدس بخوانیم؟
چون کلام خداوند است و دارای روح و حیات است و همانند یک شمشیر قلب ما را باز می کند تا کلام او را بفهمیم. وقتی یک مجله کمیک استریپ(داستان مصور) را می بینید، زمانیکه فقط به تصاویر آن نگاه می کنید و نوشته های آنرا نمی خوانید، داستان و هدف را دقیقن متوجه نمی شوید. اما وقتی نوشته ها را نیز می خوانید
از داستان و هدف آن کاملن مطلع می شوید. به نظر من خداوند همانند همان تصاویر می خواهد به ما چیزی بگوید، اما بدون خواندن نوشته های تصاویر از هدف اصلی او برای کشیدن تصاویر و زندگی مطلع نمی شویم. به عبارت دیگر، کلام خداوند و نوشته ها خواست و فکر خداوند را برای ما مشخص می کند.
حالا می خواهم در مورد "چگونه خواندن کتاب مقدس" برای شما بگویم.
روش های زیادی وجود دارد. در زمان های مختلف شبانه روز می توان کتاب مقدس خواند و به تعداد انسان ها روش های مختلفی هم هست. اپ های کتاب مقدس را می توانید بر روی موبایل خود نصب کنید و آنرا بخوانید. خواندن کتاب کاغذی هم همچنان ارزشمند است اما آن چیزی که مهم است تنها خواندن نیست بلکه درک کتاب مقدس است که اهمیت دارد.
می خواهم سه دستورالعمل به شما بدهم:
اول می خوانم و بعد سعی می کنم تا با فکر کردن در مورد نوشته آنرا درک نمایم و سپس سعی می کنم تا هدف این نوشته را بفهمم. سپس به این می اندیشم که هدف خداوند از گفتن این سخنان چیست و چه چیزی را می خواهد به من بگوید. با درک اینکه خداوند چه چیزی می خواهد به من بگوید، اکنون باید بفهمم که چیزی در زندگی من هست که باید آنرا تغییر بدهم، پس باید آنرا تمرین نمایم.
پس اول بخوانیم، بفهمیم و تمرین کنیم. از این طریق می توانیم رشد کنیم.
اما انسان های زیادی هستند که کتاب مقدس بصورت دیگری می خوانند. آنان کتاب را بازکرده و شروع به خواندن می کنند:
- "یهودا می رود و خود را دار می زند". از این قسمت خوشش نمی آید و به قسمت دیگر کتاب مقدس می رود:
- " تو نیز همین کار را انجام بده". این نیز خوب نبود و به قسمت بعدی می رود:
- " کاری را که می خواهی انجام بدهی زود انجام بده".
به نظر شما اینگونه کلام خداوند را خواندن درست است؟ هرگز؛ برای همین بسیار مهم است که به این صورت نخوانید تا کلمه ای از آن را برداشته و فکر کنید که برای شما گفته شده است. باید بدانید که در کتاب مقدس در مورد گذشته، حال و آینده می گوید.



یکی از فرقه های که به همین صورت عمل می نماید فرقه " شاهدان یهوه" است. آنان نیز از کتاب مقدس استفاده می کنند، بصورتی که یک جمله از آنرا برداشته و آنرا ملاک قرار می دهند. هدف نهایی در کل مطلب گفته می شود اما آنها به این صورت عمل نکرده و به خود جمله رجوع می نمایند زیرا در غیر این صورت دیگر حرفی برای گفتن نخواند داشت. بعضی از مواردی که آنها بر روی آن تاکید می نمایند در مورد آن زمان و شرایط خاص آن زمان بوده است. همانطور که شما می دانید من سفرهای زیادی به روسیه کرده ام و بیشتر در قسمت شمالی دریای خزر بوده ام. ایران در قسمت جنوبی دریای خزر است و من داستانی را در مورد شمالی ترین قسمت آن می خواهم بگویم. در یکی از سفرها ساختمان متروکه کارخانه ای را دیدم که بدون استفاده و در حال ویران شدن بود. اهالی آنجا به من گفتند زمانی که استالین به مصر سفر کرده بود، گیاهان پاپیروس در رود نیل نظر او را جلب کرده بود. مصریان به او توضیح داده بودند که از این گیاه در ساخت برگه های کاغذی پاپیروس استفاده می شود. استالین نیز خواست تا همین کار را در رودخانه ولگا روسیه انجام دهد و کارخانه ساخت پاپیروس را تاسیس کند. پس گیاهان پاپیروس را کاشت و کارخانه ی بزرگی تاسیس کرد و منتظر رشد گیاهان شد. بدلیل اختلاف آب و هوای شمال خزر با رود نیل مصر گیاهان رشد خوبی نداشتند. ولگا سرد بود اما نیل گرم و مرطوب و به همین خاطر این پروژه با شکست روبرو شد. این مورد دقیقن مانند خواندن و اجرای تنهای یک جمله از کتاب مقدس است.
کتاب مقدس بی شک کلام خداوند؛ روح و حیات است که می توانیم از آن تغذیه کنیم تا در محیطی که خداوند بوجود آورده رشد نماید. روح خداوند می آید و شما و زندگی تان را تحت تاثیر قرار می دهد. آمین. 

۱۳۹۴ آبان ۱۷, یکشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2015/10/5

سورن گارپ هامرSören Garphammar

اول از همه می خواهم بگویم که خوشحالم که به اینجا آمده ام. من نمی توانم فارسی صحبت کنم اما سوئدی و چند زبان دیگر، مثل عربی را می دانم. به نظر من دنیای ما دنیای خداوندی است و او از تمامی کشورها و مذاهب می خواهد که همراهش باشند. همه ما از طریق فیض و بخشش خداوند و عیسای مسیح یکی خواهیم شد. من می خواهم کمی از گذشته خود برای شما تعریف کنم و بعد از آن چند جمله از کتاب مقدس را با شما تقسیم کنم. امشب در اینجا شخصی نشسته که در زندگی من خیلی خیلی تاثیر گذار بوده و ارزش زیادی برای من دارد. او در آنجا نشسته و نامش او "اوله" است. من در خانواده ای رشد کردم که رابطه ای با خدا نداشت. برای اولین بار "اوله" در حدود دوازده سالگی در موسسه ای ملاقات کردم. بعد از مدتی یعنی در حدود هجده سالگی در حال قدم زدن در جنگل بودیم که "اوله" از من پرسید چه نظری در مورد خداوند داری و آیا معتقدی؟ 
من گفتم اطلاع زیادی ندارم و سپس او شروع به تعریف از خداوند کرد. صحبت های "اوله" گویی درون مرا بیدار و روشن کرد. مدت زمان زیادی طول نکشید که متوجه شدم خداوند برای زندگی ما برنامه ای دارد و گویی چیزی را در درون قلب من قرار داد تا به کشورهای دیگر بروم. 





دربیست سالگی برای اولین بار به لبنان رفتم و برای یکسال در آنجا ماندم. برای من بی نظیر و جالب بود که بتوانم ایمانداران مسیحی و مسلمانان را ملاقات کنم و ایمانم را با آنها تقسیم نماییم. من دوستدار صلح و آزادی در دنیا هستم و این آزادی را باید ابتدا از قلب خودمان شروع نماییم و بعد از آن در بین انسان های دیگر کشورها. بعد از یکسالی که در لبنان بودم به اردن رفتم و یکسال هم در آنجا ماندم. بعداز گذشت این دو سال به سوئد بازگشتم و آن زمان بیست و دو ساله شده بودم. زندگی من به گونه ای شده بود که می خواستم خداوند را بهتر بشناسم و همزمان با کشورهای عربی زبان در ارتباط باشم. سپس با خانمی آشنا شدم که همسر من شد و دارای سه فرزند هستیم. زمانیکه فرزندانمان خیلی کوچک بودند گویی دری برای ما باز شد و به تونس رفتیم. در تونس به انسان های فقیر کمک می کردیم که برای من و خانواده ام بی نظیر بود. سپس برای سه سال به سوئد آمدیم و بعد از آن به عربستان سعودی رفتیم و برای هفت سال در جده و ریاض کار کردم. فرزندانم بزرگتر شده بودند و همراه ما آداب و رسوم کشورهای دیگر را فرا می گرفتند و به ادیان دیگر هم احترام می گذاشتیم. من به عنوان یک مبلغ و ایماندار مسیحی به عربستان رفتم و آنها نیز به من احترام می گذاشتند؛ البته بودند کسانی که بر ضد من فعالیت می کردند. در یک مدرسه بین المللی سوئدی کار می کردم و در سال 2007 زمانی که فرزندان خیلی بزرگ شده بودند از ریاض بازگشتیم. 


دوستان مسلمان خوبی پیدا کردم و می دیدم که آنها تسبیح را در دستانشان می چرخانند. هر تسبیح دارای سی و سه مهره بود و آنها اعتقاد داشتند که وقتی سه بار آن را بچرخانند نود و نه بار نام خداوند را می گویند. مسلمانان حدیثی دارند که می گوید شتر این صد اسم خداوند را می داند و برای همین است که در کویر می تواند به آن صورت راه برود. من می دانستم که در کشورهای عربی خداوند دارای صد اسم است. به آنها گفتم که من صدمین اسم خدا را می دانم. آنها گفتند آیا تو می دانی صدمین اسم خداوند چیست؟ گفتم بله، خداوند "محبت" است و این اسم در بین آن نود و نه اسم نمی باشد. دوستان مسلنانم به من گفتند که چرا به این اسم ایمان داری؟ گفتم برای اینکه در کتاب مقدس انجیل خیلی از محبت و عشق خداوند گفته شده است و در واقع درس اصلی انجیل "محبت" است.



تورات ، زبور و انجیل قبل از قرآن آمده است و خداوند در آنها به روشنی در مورد گناه و عشق و محبت صحبت کرده است. خداوند می خواهد با ما ارتباط داشته باشد و ما را در بر بگیرد. او می خواهد رابطه شخصی با ما داشته باشد و ما را کمک کند و او از ما دور نیست. این تصویری از خدا برای من بود و هست و می خواستم آنرا به دوستان مسلمانم تعریف کنم. من به مزبور بیست و سه می نگرم که می دانم مورد علاقه همه شما هم می باشد:
"
 خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود. در مرتعهای سبز مرا می‌خواباند، بسوی آبهای آرام هدایتم می‌کند و جان مرا تازه می‌سازد. او بخاطر نام پرشکوه خود مرا به راه راست رهبری می‌کند. حتی اگر از دره تاریک مرگ نیز عبور کنم، نخواهم ترسید، زیرا تو، ای شبان من، با من هستی. عصا و چوبدستی تو به من قوت قلب می‌بخشد. در برابر چشمان دشمنانم سفره‌ای برای من می‌گسترانی، از من همچون مهمانی عزیز پذیرایی می‌کنی و جامم را لبریز می‌سازی. اطمینان دارم که در طول عمر خود، نیکویی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود و من تا ابد در خانه تو ساکن خواهم شد."( مزامیر بیست و سه، فصل بیست و سه، جمله یک تا پنج)
به نظر من با خواندن این جملات می توانیم بفهمیم که خدا کیست و چگونه به ما می نگرد. این خدا با انگشت خود به ما اشاره نمی کند که باید اینکار را بکنی و اینکار را انجام ندهی، بلکه او می خواهد ما را بلند نماید و رابطه با این خداوند بسیار مهم است. 



کتاب مزبور یا مزامیر را داوود پیامبر نوشته که دارای فصل های زیادی است، اما من می خواهم به کتاب عهد جدید اشاره بکنم که عسیای مسیح چگونه با مردم ملاقات و رابطه برقرار می کرد و آنها را دوست می داشت. می خواهم به انجیل یوحنا اشاره کنم که سران یهود به نزد عیسی می آیند و به او می گویند که با این زن زناکار چکار کنیم:
"... سران قوم و فریسیان زنی را که در حال زنا گرفته بودند، کشان کشان به مقابل جمعیت آوردند و به عیسی گفتند: «استاد، ما این زن را به هنگام عمل زنا گرفته‌ایم.  او مطابق قانون موسی باید کشته شود. ولی نظر شما چیست؟»   آنان می‌خواستند عیسی چیزی بگوید تا او را به دام بیندازند و محکوم کنند. ولی عیسی سر را پایین انداخت و با انگشت بر روی زمین چیزهایی می‌نوشت.  سران قوم با اصرار می‌خواستند که او جواب دهد. پس عیسی سر خود را بلند کرد و به ایشان فرمود: «اگر می‌خواهید او را سنگسار کنید، باید سنگ اول را کسی به او بزند که خود تا بحال گناهی نکرده است.» سپس، دوباره سر را پایین انداخت و به نوشتن بر روی زمین ادامه داد.  سران قوم، از پیر گرفته تا جوان، یک یک بیرون رفتند تا اینکه در مقابل جمعیت فقط عیسی ماند و آن زن.   آنگاه عیسی بار دیگر سر را بلند کرد و به زن گفت: «آنانی که تو را گرفته بودند کجا رفتند؟ حتی یک نفر هم نماند که تو را محکوم کند؟» زن گفت: «نه آقا!» عیسی فرمود: «من نیز تو را محکوم نمی‌کنم. برو و دیگر گناه نکن".(انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله دو تا یازده)




ببینید که چقدر بی نظیر است که آنها چه دیدگاهی به خداوند داشتند و می خواستند طبق شریعت خود آن زن را سنگسار کنند و مسیح به آنها می گوید که اولین سنگ را کسی بزند که هیچ گناهی نکرده است. همه ما گناهکاریم و در زندگی خود اشتباهات زیادی کردیم و هیچ کسی نمی تواند بگوید که گناهی نکرده است. به همین خاطر همه ی ما به فیض و بخشش خداوند نیاز داریم. مسیح گفت اولین سنگ را کسی بزند که خود تا بحال گناه نکرده باشد. همه یک به یک خارج شدند و فقط آن زن با مسیح ماند. مسیح به او گفت که همه آنها رفتند و تو را محکوم نکردند. من هم تو را محکوم نمی کنم، برو و گناه نکن؛ این فیض و بخشش خداوند است و او همه را با محبت و فیض خود می خواهد. 
اکنون می خواهم جمله آخر را از رومیان برای شما بخوانم:
" پس در مقابل تمام این چیزهای عالی، چه بگوییم؟ اگر خدا با ماست، چه کسی می‌تواند بضد ما باشد؟ "(رومیان، فصل هشت، جمله سی و یک)
در این جمله پولس رسول از عشق خداوند می گوید و فرق نمی کند که چه اتفاقی افتاده باشد زیرا هیچ چیزی نمی تواند ما را از عشق خداوند جدا کند. جلال بر نام خداوند. آمین 




۱۳۹۴ آبان ۱۳, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2015/10/3 هارلد ایدیرینگ(Harald Eidering)

 کشیش هارلد ایدیرینگ(Harald Eidering)
سلام خیلی خوشحالم که امروز در بین شما هستم.موضوعی که امروز می خواهم در موردش صحبت کنم:چرا و چگونه دعا کنیممی خواهم با عهد عتیق و کتاب ارمیا آغاز کنم:"مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظیم و مخفی که آنها را ندانسته‌ای مخبر خواهم ساخت" (ارمیا، فصل سی و سه، جمله سه).معولن برای صدا زدن خداوند چه کاری انجام می دهیم؟ به نظر من وقتی انسان در اوج نیاز خود باشد به این نمی اندیشد که چگونه نیازش را بگوید بلکه با تمام قدرت و توان خود خدا را صدا می زند. وقتی که ما خدا و مسیح را صدا می زنیم بدلیل آنکه این درخواست از اعماق وجود ما انجام می شود کس دیگری آنرا نمی شنود. در مزامیر نوشته شده است:" خدایا قبل از اینکه کلامی بر لبان من بیاید تو او را می دانی" . پس در هرکجا که قرار دارید می توانید او را با همه قدرت بخوانید بدون اینکه حتا کسی در کنار شما صدایتان را بشنود. چندین سال پیش من برای مدت پنج سال کشیش کلیسایی در شهر بوروس بودم و احساس می کردم که کوله پشتی بر پشت دارم که وزن آن بیش از حد سنگین شده بود. برای دیدار دوستانمان همراه با همسرم آنیتا به کشور سویس رفتیم. یکروز با خودرویی به بالای کوهی رفتیم و قرار بود که مسیر بازگشت را پیاده طی نماییم زیرا مسیر بی نهایت زیبا بود و از آنجا در حالی که در سویس بودیم می توانستیم آلمان، اتریش و دریاچه را ببینیم. در طول مسیر به رهبر بودنم در کلیسا می اندیشیدم. نیمکتی را دیدم و بر روی آن نشستم و خدا را صدا زدم؛ گفتم خدایا تو همه چیز را خوب می دانی، پس بیا و در کنارم بنشین، می خواهم با تو صحبت کنم. خدایا، بعد از رفتن من از کلیسا چه کسی کشیش آنجا خواهد شد. آنیتا و دوستمان جلوتر از من در حرکت بودن و دیگر دیده نمی شدند و من آرام بر روی نیمکت نشسته بودم. فکر می کنید که خدا در کنار من و روی صندلی نشست؟ احساس کردم که این اتفاق افتاد و وجودش را حس کردم. اسمی به من گفته شد و من هم نمی دانستم که این اسم  آیا یک مسیحی واقعی است. گاهی احساس می کردم که او با یک پا در دنیای مادی است و با پای دیگرش در کلیسا خدمت می کند( زندگی دنیوی برایش مهم است ). از روی نیمکت برخاستم و آن محل را ترک کردم، خداوند با من صحبت کرده بود، هرچند که برای من تعجب آور بود.



" مرا بخوان و تو را اجابت خواهم نمود و تو را از چیزهای عظیم و مخفی که آنها را ندانسته‌ای مخبر خواهم ساخت"بعد از مدتی که از سویس به سوئد برگشتیم آن اسمی که خداوند به من داده بود با من تماس گرفت و گفت که می خواهد با من صحبت کند. او به من گفت که به تازگی اتفاقات جالبی برای او رخ داده است و امیدوار است که بزودی مسیح را ملاقات خواهد کرد. بعد از دوسال، دقیقن همان اسمی که خدا بمن داده بود کشیش آن کلیسا شد. خداوند می دانست که قرار است تغییر در زندگی او انجام شود و من این را نمی دانستم و هرگز هم نمی تواستم آنرا بفهمم. در سویس به همسرم گفتم که خداوند اسم چه کسی را به من داده است و او مثبت تر از من نسبت به این موضوع می نگریست. او گفت وقتی خدا می گوید حتمن خوب می داند. اکنون می خواهم از عهد جدید بخوانم: "روزی عیسی مشغول دعا بود. وقتی دعایش تمام شد، یکی از شاگردان به او گفت: «خداوندا، همانطور که یحیی طرز دعا کردن را به شاگردان خود آموخت، تو نیز به ما بیاموز». عیسی به ایشان گفت که چنین دعا کنند: «ای پدر، نام مقدس تو گرامی باد. ملکوت تو برقرار گردد. نان مورد نیاز ما را هر روز به ما ارزانی فرما.  گناهان ما را ببخش، چنانکه ما نیز آنانی را که به ما خطا کرده‌اند، می‌بخشیم. ما را از وسوسه‌های شیطان دور نگهدار»" ( انجیل لوقا، فصل یازده، جمله یک تا چهار).شاگردان مسیح دیده بودند که او معمولن دعا می کند و می خواستند که او دعا کردن را به آنان بیآموزد. به نظر من خیلی بهتر است که برای دعاهایمان از کلماتی که در کتاب مقدس نوشته شده استفاده کنیم. کتاب مقدس از شصت و شش کتاب و یا قسمت تشکیل شده است و " مزامیر " تقریبن در وسط کتاب مقدس قرار دارد. کتاب مزامیر صد و پنجاه فصل دارد و شما می توانید از دعاهای آن برای دعا کردن استفاده نمایید. یهودیان از کتاب مزامیر برای دعاهای خود استفاده می کردند. اگر دقت کرده باشید وقتی نوشته ای را مرتب بخوانید آنرا فرا می گیرید. اگر کتاب مقدس را مرتب بخوانید روح القدس کلمات را برای شما یادآوری می نماید. وقتی ما کلام خدا را می خوانیم، دعای ما قدرت می گیرد زیرا خدواند دوست دارد که ما کتاب مقدس را بخوانیم و کلمات آنرا با قلب خود بپذیریم. خداوند ما را دوست دارد و به همین دلیل با ما و پیش ما است." تو گفته‌ای که تو را بطلبیم، من نیز از ته دل می‌گویم که ای خداوند تو را خواهم طلبید"( مزامیر، فصل بیست و هفت، جمله هشت).
خداوند گفته است که روی من را بطلبید. دیدار کسانی که دوستشان می داریم برای ما لذت بخش است و همه ما این تجربه را داریم. خداوند همه بنده های خود را دوست دارد و می خواهد
 که روی خود را به سوی او برگردانیم. آیا داوود پیامبر همه کارها را درست انجام میداد؟ خیر
خداوند گفته است که روی من را بطلبید. دیدار کسانی که دوستشان می داریم برای ما لذت بخش است و همه ما این تجربه را داریم. خداوند همه بنده های خود را دوست دارد و می خواهد که روی خود را به سوی او برگردانیم. آیا داوود پیامبر همه کارها را درست انجام میداد؟ خیر











او پسر چوپانی بود که بعدها پادشاه شد. او درست مثل من و شما یک انسان ساده بود. اشتباه می کرد، اشتباهات بزرگ، کارهای خوب هم انجام می داد. اما او یک تشنگی داشت و آن روبرو گرفتن چهره خود بر روی خدا بود. دوست دارم که همیشه مزامیر داوود را بخوانم زیرا می بینم که با وجود همه اشتباهات خود، دوباره روی خود را بسوی خدا می کرد. خداوند نیز می گوید: "صورت مرا بطلب" . این دقیقن کاری است که من و شما هم باید آنرا انجام بدهیم و به سوی خدا بازگردیم. اگر اکنون به پشت سرخود بروی دیوار نگاه کنید سه صلیب را می بینید. عیسی مسیح که بدون گناه بود وقتی بجای من و شما مصلوب شد تا هزینه گناه ما را بپردازد، بر روی صلیب بزرگ وسط مصلوب شد و دو دزد نیز در کنار او مصلوب شدند. آن دو دزد فرزند خدا را مسخره می کردند و می گفتند: اگر فرزند خدایی، هم خود و هم ما را نجات بده. یکی از آن دو از کار خود پشیمان شد و روی خود را به سمت مسیح برگرداند، همانگونه که داوود نیز می گوید "روی تو را خواهم طلبید". وقتی او روی خوبه سوی مسیح کرد، بخشش شامل او شد. او نمی توانست از صلیب پایین بیاید و آن چیزی را که از طریق دزدی بدست آورده بود به صاحب آن باز گرداند و اگر باعث مرگ کسی شده بود نمی توانست گذشته خود را جبران کند. با این حال صورت خود را به سمت مسیح گرداند و به مسیح گفت که وقتی که به آسمان رفتی من را هم به یاد بیاور. آن دزد دیگر هم می توانست که روی خود را به سمت مسیح بنماید اما اینکار را نکرد. آن دزد دعا کرد و گفت من را به یاد بیاور و نیازی نیست که دعا از کلمات زیادی تشکیل شده باشد. شاید آن دزد تمام گناهان خود را به یاد نمی آورد، هر چند که در آن لحظه مهم نبود و چیزی که مهم بود این بود که روی خود را به مسیح بازگرداند. همه اینها در انجیل یوحنا نوشته شده است. نوشته شده است که هر که بسوی مسیح می رود رانده نخواهد شد و مورد پذیرش مسیح قرار می گیرد. من و شما نیز دارای همان امکان و اختیار آن دو دزد می باشیم و می توانیم روی به سوی مسیح و یا از او رو برگردانیم. هر دو دزد در یک شرایط بودند و مسیح به انتخاب آن دو احترام گذاشت. در کتاب مقدس نوشته شده که خداوند ابدیت را در وجود تک تک ما انسان ها نهاده است و به همین دلیل پیامد انتخاب های ما تا ابد همراه ما خواهد بود.چرا و چگونه باید دعا کنم. این دو سئوال تقریبن به هم تعلق دارند. برای دعا کردن مهم نیست که چگونه کلمات را در کنار هم قرار دهم. اگر شما بخواهید توجه کسی را به خود جلب نمایید معمولن سعی می کنید تا ارتباط چشمان در چشمان با او داشته باشید، به عبارت دیگر مطمئن بشوید که حواس او با شماست. اگر در حال دوچرخه سواری و یا رانندگی باشید، مهم است که در شرایط نزدیک شدن به دیگران، شما و طرف مقابل ارتباط چشم در چشم داشته باشید تا از این طریق مطمئن شوید که همدیگر را دیده اید و امکان خطر و نادیده بودن وجود ندارد زیرا در این حالت می توانید حرکت او را پیش بینی نمایی. اگر من که در اینجا ایستاده ام با شما چشم در چشم بشوم، مطمئن می شوم مرا که در اینجا ایستاده ام دیده ای. اگر در خیابان باشم و شخصی هم در حال رانندگی با خودرویی باشد با چشم در چشم شدن با او می توانم بفهمم که آیا او مرا که در این نقطه قرار دارم دیده است یا خیر. مسیح روی خود را به سمت شما کرده است و می خواهد که رابطه چشمی با شما داشته باشد و خیلی مهم است که بتوانید چشمان مسیح را ببینید. اگر چشم در چشمان خداوند باشید عشق او را دریافت می نمایید. دو هزار سال پیش وقتی که مسیح به هرکجا می رفت و مردم را ملاقات می کرد، قبل از اینکه کسی به او چیزی بگوید او آنها را می شناخت و همه چیز را در مورد آنها می دانست، اما هیچگاه اشتباه و گذشته آنها را به یادشان نمی آورد بلکه همیشه عشق و محبت را به آنها می داد. ما انسان ها همیشه می پنداریم که برای گرفتن چیزهای خوب باید تلاش نماییم اما خداوند همیشه با فیض و عشق خود به ملاقات ما می آید.





 مسیح احتیاج به دعا داشت و شاگردان او این موضوع را دیده بودند:
"صبح روز بعد، وقتی هنوز هوا تاریک بود، عیسی برخاست و تنها به صحرا رفت تا در آنجا دعا کند"( انجیل مرقس، فصل یک، جمله سی و پنج) مسیح احتیاج داشت تا در صبح زود دعا کند
"پس از آن، عیسی بر فراز تپه‌ای رفت تا به دعا بپردازد"( انجیل متی، فصل چهارده، جمله بیست و سه)" فردای آن روز، صبح زود، عیسی برای دعا، به محل دور افتاده‌ای رفت"( انجیل لوقا، فصل چهار، جمله چهل و دو)
می بینید که هم صبح زود و هم آخر شب نیاز به دعا داشت. فرقی نمی کند که صبح زود یا آخر شب دعا کنید. صبح، ظهر یا شب و یا هر زمانی که بخواهید می توانید دعا کنید.  پولس رسول می گوید که همیشه دعا کنید، به نظر من باید بیاموزیم که همیشه دعا کنیم و کتاب مقدس را نیز به دعا تبدیل نماییم. شاید در مواقعی برای ما سخت باشد تا کلمات خود را به دعا تبدیل نماییم، به همین خاطر بهتر است که در ابتدا از دعاهای کتاب مقدس استفاده نماییم. کتاب مقدس به ما نشان می دهد که دعا معنای زیادی دارد. قوم یهود از اسارت در آمده و در عراق کنونی مستقر شده بودند. نحمیا در جایی به اسم "شوش" قرار داشت و از کسی که از اورشلیم آمده بود پرسید که شرایط چگونه است و سپس دیافت که شرایط بسیار سختی حاکم است. دیوار ها و حصار اورشلیم را خراب کرده و تمامی دوازده دروازه شهر را آتش زده بودند:
"
"وقتی این خبر را شنیدم، نشستم و گریه کردم. از شدت ناراحتی چند روز لب به غذا نزدم، و در تمام این مدت در حضور خدای آسمانها مشغول دعا بودم."( نحمیا، فصل یک، جمله چهار)
پادشاه به نحمیا گفت که می تواند به اورشلیم برود و دیوارها و دروازه ها را بسازد. پنجاه و دو روز بعد از شروع بازسازی کار دیوار به پایان رسید. کار بسیار سختی بود و مردم خیلی سخته و ناتوان شده بودند همانطور که ما هم گاهی در سختی های زندگی بسیار خسته و ناتوان می شویم. نحمیا در زمان خستگی و ناتوانی با گروه خود به خدا دعا می کرد و از او قدرت می خواست و احساس می کردند که خداوند به آنها قدرت دوباره می بخشید و آنها دوباره ادامه می دادند و می ساختند. بودند اشخاصی که با ساخته شدن دیوارهای اورشلیم موافق نبودند و نمی خواستند که آن شهر مجددن قدرت خود را بازیابد. ما نیز وقتی مانند یک مسیحی زندگی می نماییم و دعا می کنیم گویا همان کار نحمیا را انجام می دهیم و دیوار حفاظت را دوباره می سازیم. شاید کسانی باشند که دلشان نخواهد که دعا کنید، همیشه یک قدرت تاریکی وجود دارد که نمی خواهد که دعا کنید تا کار خداوند را انجام دهید. می خواهم کلامی از کتاب مقدس به شما بدهم که شاید در یاد شما بماند:"اطمینان دارم خدا که این عمل نیکو را در شما آغاز نمود، شما را یاری خواهد داد تا در فیض او رشد کنید تا به هنگام بازگشت عیسی مسیح، کار او در شما تکمیل شده باشد"(فیلیپیان، فصل یک، جمله شش)
خداوندی که در شما کار نیکویی را آغاز کرده است و می خواهد ملکوت خود را بسازد. حالا چگونه می توانیم که این کاری که خداوند شروع کرده است را ادامه دهیم؟ شما چگونه موفق می شوید؟ 








خداوند، مسیح و روح القدس، کاری که آغاز کرده اید را تکمیل می نمایید. پولس می گوید که وقتی ضعیفم در تو قوی هستم یعنی وقتی که ضعیف شده ام تنها کسی که می تواند به او قدرت و توان بدهد فقط خداست. هیچ کدام از ما این قدرت را نداریم ولی خداوند می تواند و می خواهد. خداوند برروی صلیب گفت: " تکمیل شد، تمام شد ". خداوند می خواهد کاری را که در مورد من و شما شروع کرده است تمام کند. این فوق العاده است که بگذارید تا کلام خدا دعایی برای زندگی مان بشود. ما یک قوم هستیم که حتا اگر زبان هم را متوجه نشویم به همدیگر تعلق داریم و همدیگر را دوست داریم و این فوق العاده است. زیرا که خداوند به روی زمین آمد و انسان شد تا ما بتوانیم از این قدرت استفاده نماییم و بپذیریم و این احساس را تجربه نماییم که خدا انجام می دهد. خداوند کسی را که به حضورش می رود می بخشد. با هم دعا می کنیم: خدایا شکرت که واقعیتی و این واقعیت بزرگتر از آن است که چشمان ما توان دیدن را داشته باشد. خدایا در این لحظه زندگی ما را لمس کن. خدایا به ما نشان بده که مسیح کیست.
خدایا شکر که اینجا هستی. خدایا شکر برای اینکه تو در زندگی ما معجزه می کنی. در نام مقدس عیسی. آمین.