۱۳۹۶ فروردین ۳, پنجشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/03/11- کشیش پاسکال آندرینسون


کشیش پاسکال آندرینسون


خیلی خوشحالم که امروز دوباره در بین شما هستم و خیلی خوب و مقدس است که با همدیگر باشیم. من در پاییز امسال به عضویت این کلیسا در آمدم و از من خواسته شد تا دوره تعمید آب را برگزار نمایم. 
ایمان مسیحیت رابطه ای است با خداوند و او می خواهد رابطه زیبایی با ما داشته باشد. به عبارت دیگر خداوند می خواهد با تو باشد و تو نیز می خواهی که با او باشی. اگر من را به جشنی دعوت نمایید من نیز می خواهم با میزبان باشم. ما دوست داریم که با همدیگر و انسان های خوب و مقدسی باشیم. خداوند می خواهد با انسان هایی باشد که عاشق او هستند و به او ایمان دارند. ایمان ما تئوری و نظری نیست بلکه رابطه ی زیبایی با خداوند است و به همین دلیل است که مسیح بر روی زمین آمد. انسان ها گناه کردند و با گناه زندگی می کردند و خداوند گفت که باید کاری را انجام دهد. من همیشه عادت دارم که کتاب مقدس را بخوانم زیرا مهم است که کلام خداوند را بخوانیم و از او اطلاع داشته باشیم.
" او پسری خواهد زایید، و تو نام او را عیسی (یعنی نجات دهنده) خواهی نهاد، چون او قوم خود را از گناهانشان خواهد رهانید»." ( انجیل متی، فصل یک، جمله بیست و یک)
مریم مسیح را به دنیا می آورد تا او قوم خود را از گناه نجات دهد. یحیای تعمید دهنده قبل از مسیح می آید و مردم را تعمیدآب می داد. مردم می آمدند و به گناهان خود اعتراف می کردند و از طریق یحیی تعمید آب می گرفتند.
" حال ثابت می‌کنم که سخن بیجایی نگفته‌ام، بلکه واقعاً اختیار و توانایی بخشیدن گناه بشر را دارم. آنگاه رو به افلیج کرد و به او فرمود:  «تو شفا یافته‌ای. بسترت را جمع کن و به خانه‌ات برو». (انجیل مرقس، فصل ده، جمله ده و یازده)
عده زیادی نزد مسیح می آیند و بدلیل ازدحام جمعیت چند نفر که دوست فلج خود را برای شفا نزد مسیح آورده بودند نمی توانستند نزدیک او شوند. به همین علت به سقف خانه رفتند و سوراخی در آن ایجاد کردند و دوست افلیج خود را از آن بالا نزد مسیح فرستادند. مسیح گفت که ایمان تو باعث نجاتت گردید و خیلی ها نمی دانستند که مسیح در مورد چه چیزی سخن می گوید. «نجات»، فقط خداوند است که می تواند نجات دهد. مسیح گفت که من این اختیار را دارم و رو به مرد فلج کرد و به او گفت بسترت را جمع کن و به خانه برو. 
مسیح بیماران را شفا داد، معجزات فراوانی نشان داد و او نشان داد که فرزند خداوند دارای این قدرت است که گناهان را ببخشد و این واقعن بی نظیر است. اعمال رسولان اولین ایمانداران به مسیح بودند:
" پطرس جواب داد: «هر یک از شما باید از گناهانتان دست کشیده، بسوی خدا باز گردید و به نام عیسی تعمید بگیرید تا خدا گناهانتان را ببخشد. آنگاه خدا به شما نیز این هدیه، یعنی روح‌القدس را عطا خواهد فرمود.  " (اعمال رسولان، فصل دو، جمله سی و هشت)
مردم وقتی بشارت آنها را شنیدند گفتند که اکنون باید چه کاری انجام دهیم و پطرس گفت توبه بکنید و در نام مسیح تعمید بگیرید تا گناهان شما بخشیده شود و در آنصورت است که روح خداوند را بعنوان هدیه ای دریافت خواهید کرد. نجات یعنی از نو متولد شدن و هدیه خداوند نجات است و با تعمید از نو متولد می شویم. تعمید آب حالتی است که انسان قدیمی می میرد و دوباره زنده می شود. مسیح مرد و در روز سوم رستاخیز کرد و زندگی ما نیز بر این اساس بنا شده است و این زندگی مقدس و جاودانه ای است.
گناه باعث سه عمل می شود، اول اینکه باعث بسته شدن ما می شود و ما را قفل می نماید و در این صورت است که در تاریکی قرار می گیریم. در دعای ربانی گفته می شود که گناهان و بدهی های امروز ما را ببخش و وقتی گناه می کنید مانند اینست که بدهکار می شوید. می خواهم مثالی برای شما بزنم؛ اگر کسی موبایل مرا بگیرد در آنصورت است که او به من بدهکار می شود. اگر موبایل من را نگیرد در آنصورت بدهی به من نخواهد داشت. همه انسان ها گناه کرده و گناهکارند و به همین دلیل همه ی ما در پیشگاه خداوند بدهکار هستیم. مسیح می گوید در من چیزی وجود ندارد که متعلق به شیطان باشد و به همین دلیل ترسی از شیطان نداشت. مسیح هیچ گناهی انجام نداده بود و به همین دلیل نیز شیطان برای او شرایطی نداشت. در رومیان می خوانیم که مزد گناه مرگ است و وقتی که ما گناهی انجام داده باشیم بدهکار هستیم و خواهیم مرد. اما مسیح هیچ بدهی و بدهکاری نداشت و نباید مرگ را به عنوان جایزه ای بدهد و مرگ نمی تواند او را نگهدارد زیرا او گناهی نکرده بود و بدون گناه بود. او از مردگان رستاخیز کرد زیرا مرگ نمی توانست او را نگهدارد اما ما گناهکاریم و شیطان در زندگی ما حضور دارد و وقتی مرگ به طریق های مختلفی می آید دیگر ما آزاد نیستیم.
در کتاب مقدس نوشته شده که مردی بدهی بسیار زیادی به پادشاه داشت و نمی توانست آن را پرداخت نماید. پادشاه به او گفت که باید بدهی خود را بپردازی و مرد توان پرداخت آنرا نداشت. در این صورت پادشاه می توانست او و خانواده او را برده خود نماید و به خاطر این بدهی پادشاه می تواند نسل تا نسل آن مرد را به بردگی بگیرد. آن مرد از پادشاه درخواست کرد تا بدهی او را ببخشد و چون پادشاه مهربان بود تمامی بدهی او را بخشید. این تصویری از خداوند ما است، خداوندی که می خواهد تمامی بدهی های ما را بپردازد و این کار را مسیح انجام داد. عیسای مسیح بدون گناه بود و وقتی کسی بدون گناه است و گناهی انجام نداده است در آن صورت تمام داشته های او متعلق به خود اوست و او اختیار همه آنها را دارد. خیلی از سوئدی ها صاحب خانه می باشند اما در حقیقت مالک ده درصد از این خانه می باشند و بانک صاحب اصلی خانه است و  این حال می گویند که «خانه من». اما در حقیقت این بانک است که صاحب خانه می باشد زیرا اگر روزی بانک درخواست پول و یا سهم خود را نماید در آن صورت دیگر خانه ای وجود نخواهد داشت. اما اگر من برای خرید خانه از بانک وام دریافت نکرده باشم و همه ی پول را خود پرداخته باشم در آن صورت است که من صاحب اصلی خانه می باشم و بدهکار کسی و یا جایی نیستم. عیسای مسیح تنها بدون بدهکاری نبود بلکه او فرزند خداوند نیز بود، او فرزند پادشاه بود. او صاحب چیزی است که به ما نیز می تواند بدهد و اوست که می تواند ما را آزاد نماید. 
"  پس حال که در این میدان مسابقه، چنین گروه انبوهی از ایمانداران را داریم که برای تماشای ما گرد آمده‌اند، بیایید هر آنچه را که سبب کندی یا عقب افتادن ما در این مسابقه می‌شود، از خود دور کنیم، و با صبر و شکیبایی در این میدان بسوی هدف بدویم؛ و برای پیروزی در این مسابقه  روحانی، به عیسی چشم بدوزیم که چنین ایمانی را در قلب ما ایجاد کرده و آن را کامل خواهد ساخت. زیرا او خود نیز در همین مسیر، صلیب، و خفت و خواری آن را تحمل کرد، چون می‌دانست در پی آن، خوشی و شادی عظیمی نصیبش خواهد شد. به همین جهت، اکنون در جایگاه افتخار، یعنی در دست راست تخت خدا نشسته است.  پس اگر می‌خواهید در این مسابقه خسته و دلسرد نشوید، به صبر و پایداری مسیح بیندیشید، به او که از سوی گناهکاران مصیبت‌ها کشید."(عبرانیان، فصل دوازده، جمله یک تا سه)




مسیح قبل از ما دویده است و بخاطر ما مرده است. من مدت کوتاهی در آتش نشانی کار کرده ام و یک روز ماموریتی داشتم و باید با کپسول هوای خود که تقریبن بیست کیلو بود می دویدم. این در صورتی بود که بر روی صورت خود ماسک نیز گذاشته بودم و باید به داخل خانه در حال سوختنی می رفتم که پر بود از دود. رییس به من گفت که باید با تمامی لوازمی که به همراه دارم مسافت سه کیلومتر را بدوم. اینکار بسیار سخت و مشکل بود و دیگر توانی نداشتم؛ گناه نیز به همین صورت است. گناه بار سنگینی است و همانند زنجیری است که ما را می بندد.
من پسری به نام یوناتان دارم و او هر روز ساعت شش صبح بیدار می شود و سرشار از انرژی است. او بالا و پایین می پرد و خیلی کارها انجام می دهد و هیچ چیزی ندارد که برروی او سنگینی نماید. خیلی خوب است که ما همانند بچه ها باشیم و این چیزی است که خداوند نیز از ما می خواهد. بچه ای که از بارهای سنگین آزاد است و نقشه خداوند برای ما آزادی از بارهای سنگین است و ما از طریق داشته های خود بار سنگینی را بدوش می کشیم.
داوود پادشاه از پادشاهان عهد عتیق بود و کار بد و ناشایستی را انجام می دهد. داوود عاشق زن شوهرداری می شود و بعد از مدتی با او همبستر می شود و آن زن از داوود باردار می گردد. این در صورتی است که شوهر این زن از سربازان داوود است که در جنگ بسر می برند. داوود او را دعوت می نماید و از او می خواهد دیگر به نبرد نرود و نزد زن و خانواده خود بازگردد. هدف داوود از اینکار این بود که بارداری زن را به شوهرش نسبت دهد و این نگرانی را پایان دهد. آن سرباز به داوود می گوید که دوستان و هم رزمان من اکنون در حال جنگ هستن و من نمی توانم آنها را رها کرده به خانه و نزد همسر خود بروم. سرباز از دستور داوود سرپیچی می کند و مشکل داوود همچنان باقی می ماند. داوود از مافوق آن سرباز می خواهد که او را به بدترین جای ممکن نبرد بفرستد و آن سرباز می میرد. در حقیقت داوود باعث مرگ آن سرباز می باشد و کسی نیز از این موضوع اطلاع نداشته است. اما روزی خداوند همه چیز را برای داوود بازگو می نماید و باعث خرد شدن داوود می گردد.
ای خداوند، هنگامی که غضبناک و خشمگین هستی مرا تنبیه نکن. تیرهای تو در بدنم فرو رفته و از ضرب دست تو به خاک افتاده‌ام. در اثر خشم تو جای سالمی در بدنم نمانده؛ بسبب گناهم استخوانهایم درهم کوبیده شده‌اند. زیرا گناهانم از سرم گذشته‌اند و همچون باری گران بر من سنگینی می‌کنند.  بسبب حماقتم، زخمهایم متعفن و چرکین شده‌اند.  به خود می‌پیچم و بکلی خمیده شده‌ام. تمام روز می‌نالم و به اینسـو و آنسـو می‌روم. از شدت تب می‌سوزم و جای سالمی در بدنم نمانده است.  تاب تحمل خود را از دست داده‌ام و بکلی از پای افتاده‌ام؛ غم، دلم را گرفته و از شدت درد می‌نالم. خداوندا، تمام آرزوهایم را می‌دانی؛ آه و ناله من از تو پوشیده نیست.  قلب من بشدت می‌تپد، قوتم از بین رفته و چشمانم کم نور شده است.  دوستان و رفقایم بسبب این بلایی که بر من عارض شده، از من فاصله می‌گیرند و همسایگانم از من دوری می‌کنند. آنانی که قصد جانم را دارند، برایم دام می‌گذارند و کسانی که در صدد آزارم هستند، به مرگ تهدیدم می‌کنند و تمام روز علیه من نقشه می‌کشند. من همچون شخص کری هستم که نمی‌تواند بشنود، مانند شخص لالی هستم که نمی‌تواند سخن بگوید. مثل کسی هستم که بسبب کری قادر نیست پاسخ دهد. ای خداوند، امیدوارم و یقین دارم که تو به من پاسخ خواهی داد. نگذار دشمنانم به ناکامی من بخندند و وقتی می‌افتم خود را برتر از من بدانند.  نزدیک است از پای درآیم؛ این بیماری، دایم مرا عذاب می‌دهد.  من به گناهانم اعتراف می‌کنم و از کردار خود غمگین و پشیمانم.  دشمنانم سالم و نیرومند هستند؛ کسانی که از من نفرت دارند بسیارند.  آنها خوبی مرا با بدی پاسخ می‌دهند؛ با من مخالفت می‌ورزند زیرا من کوشش می‌کنم کار نیک انجام دهم. خداوندا، مرا تنها نگذار؛ ای خدای من، از من دور مباش.  ای خداوند، تو  نجات دهنده من هستی، به کمکم بشتاب!(مزامیر، فصل سی و هشت)
داوود یک پادشاه بود و می خواست مردم خود را به سمت آزادی هدایت کند اما وقتی که گناه می کند، بار سنگینی را در زندگی خود احساس می نماید. او پشیمان است و شما می دانید که وقتی اینگونه باشید زندگی شما را تحت فشار قرار می دهد و انسان را به نابودی می کشاند و امید را از بین می برد و ما را خم می نماید و شیطان عاشق موقعیت اینگونه ی انسان ها است و می خواهد ما را خرد نماید. اما هدیه ی خداوند زندگی در مسیح است؛ او آمد تا ما را از گناه آزاد نماید و بار گناهان ما را بردارد و باعث آزادی ما بشود. مسیح اینگونه می گوید:
"
 ای تمام کسانی که زیر یوغ سنگین زحمت می‌کشید، نزد من آیید و من به شما آرامش خواهم داد. یوغ مرا به دوش بکشید و بگذارید من شما را تعلیم دهم، چون من مهربان و فروتن هستم، و به جان های شما راحتی خواهم بخشید. زیرا باری که من بر دوش شما می‌گذارم، سبک است. "( انجیل متی، فصل یازده، جمله بیست و هشت تا سی)
بار مسیح سبک است. وقتی ما با مسیح راه می رویم با مسائل مختلفی مواجه خواهیم شد اما برای گناهانمان مجازات نخواهیم شد.
داوود باعث مرگ آن سرباز شد و می نویسد:
"
 به تو ای خداوند، بلی، تنها به تو گناه کرده‌ام و آنچه را که در نظر تو بد است، انجام داده‌ام. حکم تو علیه من عادلانه است و در این داوری، تو مصون از خطا هستی. من از بدو تولد گناهکار بوده‌ام، بلی، از لحظه‌ای که نطفه من در رحم مادرم بسته شد آلوده به گناه بوده‌ام. "(مزامیر، فصل پنجاه و یک، جمله چهار و پنج)از گناهانم چشم بپوش و همه ی خطاهای من را محو کن. گناه ما را در تاریکی نگه می دارد. داوود یک قاتل بود، پولس رسول که نیمی از کتاب عهد جدید را نوشته در تعقیب مسیحیان بود و به آنها آزار می رساند و یا آنها را می کشت. گناه باعث خجالت ما می شود و نمی خواهیم حتا یاد کارهای خود بیوفتیم و به همین خاطر شروع به دروغ گفتن می نماییم. راه حلی برای گناه وجود ندارد و شیطان می خواهد بر روی تخت پادشاهی خود بنشیند و چیزهای سخت و سنگین، گناه و شرارت را بر روی ما بگذارد. اما مسیح شیطان را بلند کرد و بر قدرت او پیروز شد و تخت پادشاهی او را خرد و ویران کرد.
خیلی مهم است که متوجه بشوید که گناه با ما چه کاری انجام می دهد و به همین علت است که ما تعمید آب داریم؛ ما زندگی قدیمی خود را در آب دفن می نماییم و زندگی جدیدی که خداوند بوجود آورده را آغاز می نماییم:
"
 
پس چون بوسیله ایمان به عیسی مسیح در نظر خدا پاک و بی گناه محسوب شده‌ایم، از رابطه مسالمت آمیزی با خدا بهره‌مند هستیم. این رابطه زمانی ایجاد شد که خداوند ما عیسی مسیح جانش را روی صلیب در راه ما فدا کرد.  بسبب همین ایمان است  که عیسی مسیح ما را در چنین مقام و موقعیت عالی و ممتازی قرار داده است، مقام و موقعیتی که اکنون نیز در آن قرار داریم؛ و با اطمینان و شادی فراوان، مشتاق هستیم بصورتی درآییم که خدا برای ما در نظر گرفته است."(رومیان، فصل پنج، جمله یک و دو)
اینجا دقیقن نوشته است که مسیح بخاطر ما مرد و اکنون ما را با عنوان مقدس تشریح می نماید و این کلام بزرگی است. «مقدس هستیم» چه معنی می دهد؟ یعنی دقیقن اکنون بین ما و خداوند مانعی وجود ندارد و رابطه زیبایی داریم.
این دختری که در اینجا می بینید فرزند من است و رابطه بین من و او خیلی خوب است. گاهی اوقات او از من ناراحت می شود و در آن صورت من پدر خوبی نیستم، گاهی اوقات کارهای اشتباهی انجام می دهم و وقتی برای طلب بخشش نزد او می روم او نیز از من درخواست بخشش می نماید. در این صورت موانعی که در بین ما وجود دارد از بین می رود و رابطه ما خوب می شود. ما می توانیم همیشه با هم صحبت نماییم و او می تواند درخواست های خود را از من بکند و در این صورت خداوند نمی خواهد بین من و او مانعی وجود داشته باشد. اگر کسی از او کلاهبرداری نماید در آنصورت من بدهی های او را پرداخت خواهم کرد زیرا به فکر آینده او هستم. پدر آسمانی ما همه چیز را برای گناهان ما پرداخت کرده است زیرا رابطه بین ما خوب است و ما تمیز و پاک شده ایم.
با ایماندار شدن واقعی ما به مسیح، رابطه واقعی با خداوند برقرار می نماییم. او در واقع پدر ما است و دیگر هیچ چیزی بین ما وجود ندارد و من اکنون آزاد می باشم و دیگر گناه در من قدرتی ندارد و می توانم با خداوند رابطه داشته باشم بدون اینکه خجالت بکشم زیرا او مرا آزاد کرده است و می توانم با او راه بروم و خوشحال نمایم زیرا رابطه خوبی با او دارم:
" بنابراین، از جانب خداوند به شما می‌گویم که دیگر مانند کسانی که هنوز نجات نیافته‌اند، زندگی نکنید، چون ایشان کور و گمراه هستند و دل سنگشان پر از ظلمت است. ایشان از حیات خدا دورند، زیرا فکر و دل خود را به روی خدا بسته‌اند؛ در نتیجه نمی‌توانند راههای خدا را تشخیص دهند.
 برای ایشان اهمیتی ندارد که چه کاری خوبست و چه کاری بد؛ در فساد غرق شده‌اند و برای ارضای هوسها و شهوات خود، دست به هر عمل زشتی می‌زنند، و از هیچ کاری روی گردان نیستند.  اما مسیح چنین روشی برای زندگی به شما نیاموخته است.  اگر واقعا صدای او را شنیده‌اید و حقایقی را که در باره خود فرموده است، درک کرده‌اید، پس اکنون باید طبیعت کهنه و گناه آلود خود را که بر اثر شهوات فریبنده فاسد و فاسدتر می‌شود، از خود بیرون نمایید، فکر و ذهن شما باید روز بروز تغییر کند و بسوی کمال پیش رود. بلی، شما باید شخص جدید و متفاوتی شوید، شخصی مقدس و درستکار؛ و این طبیعت نو را که به صورت خداست، بپوشید." ( افسسیان،فصل چهار، جمله هفده تا بیست و چهار)
خداوند ما را شبیه خود آفریده است؛ کدام یک از شما تا کنون انسان مقدسی را ندیده است؟ خب حالا به من بنگرید، شما انسان مقدسی را می بینید. به لیلا بنگرید؛ شما انسان مقدسی را می بینید. ما فکر می کنیم که انسان های مقدس بخصوص و متفاوت می باشند. پولس رسول می گوید که به آن انسان های مقدس سلام برسان. کتاب مقدس می گوید که ما کارهای مقدسی انجام داده ایم و خداوند مقدس من را نیز مقدس کرده است زیرا اکنون من می توانم با او رابطه داشته باشم. خداوند همه گناهان و بدهی های شما را بخشیده است و ما اکنون مقدس هستیم. این در ارتباط با ظاهر انسان نیست و در رابطه با قلب انسان هاست و خداوند قلب من و شما را آزاد کرده است و به همین دلیل ما باید خوشحال باشیم. شما با ناراحتی و گرفتاری ها زیادی مواجح بوده اید مثلن اینکه شب نمی توانستید راحت بخوابید و فکر و خیال اجازه خوابیدن به شما نمی دهد و احساس می کنید قلب شما در حال خرد شدن است که خیلی سخت است. اما هدیه خداوند زجر، ناراحتی و گرفتاری نیست بلکه آزادی است. اکنون ما در خداوند آزاد می باشیم و آزاد شده ایم. من می دانم که شما از کشورهای دیگری مثل افغانستان و ایران به اینجا آمده اید و تعداد زیادی از شما شاهد جنگ بوده است. شما به سوئد آمده اید و اینجا همه چیز درست است و راه هموار است. اینجا چیزی وجود ندارد که جنگ باعث خرابی آن شده باشد. وقتی که جنگ باشد همه چیز خراب می شود.
چند جمله دیگر از کتاب مقدس می خوانیم:
"
 زیرا فرزندی برای ما بدنیا آمده! پسری به ما بخشیده شده! او بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او «عجیب»، «مشیر»، «خدای قدیر»، «پدر جاودانی» و «سرور سلامتی» خواهد بود.  او بر تخت پادشاهی داود خواهد نشست و بر سرزمین  او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پایه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد ساخت، و گسترش فرمانروایی صلح پرور او را انتهایی نخواهد بود. خداوند قادر متعال چنین اراده فرموده و این را انجام خواهد داد."(اشعیا، فصل نه، جمله شش و هفت)
این جمله از اشعیا را همیشه در کریسمس می خوانیم. شاهزاده صلح و دوستی، او پادشاه است و او در آزادی اولین نفر است. او فرمانروای آزادی است و وقتی من و شما بخواهیم در ملکوت او راه برویم باید به صدای آزادی گوش بدهیم. شیطان می خواهد همه چیز را خراب نماید و از زمان آدم و حوا همیشه به انسان ها می گوید که مشکل از حوا بود، مشکل از آدم بود، مشکل از انسان بود، خداوند بد است، باران می آید، هوا بد است و .... ما همیشه دنبال بهانه می باشیم زیرا او می خواهد رابطه را خراب نماید. گناه شروع به خراب کردن رابطه ما با خداوند می شود.
"
ای مردم فکر نکنید که خداوند ضعیف شده و دیگر نمی‌تواند شما را نجات دهد. گوش او سنگین نیست؛ او دعاهای شما را می‌شنود. اما گناهان شما باعث شده او با شما قطع رابطه کند و دعاهای شما را جواب ندهد.  دستهای شما به خون آلوده است و انگشتهایتان به گناه. لبهای شما سخنان دروغ می‌گوید و از زبانتان حرفهای زشت شنیده می‌شود.  در دادگاه عدالت را زیر پا می‌گذارید و با دروغهایی که می‌گویید رأی دادگاه را به نفع خود تغییر می‌دهید. شما گناهکار و ظالم هستید نقشه شومتان مانند تخم افعی است که وقتی شکسته می‌شود افعی از آن بیرون می‌آید و مردم را به هلاکت می‌رساند! اما بدانید که نقشه‌هایتان عملی نخواهد شد و هیچ فایده‌ای به شما نخواهد رسانید. آنها مانند لباسی هستند که از تار عنکبوت بافته شده باشند. با فکرتان دایم نقشه‌های پلید طرح می‌کنید و با پاهایتان بدنبال بی گناهان می‌دوید تا آنها را بکشید. هر جا می‌روید خرابی و ویرانی بر جای می‌گذارید و سلب آرامش می‌کنید. تمام کارهای شما از روی بی انصافی است. راههای شما کج است، و هر که در آن قدم بگذارد از آسایش  برخوردار نخواهد شد. "( اشعیا، فصل پنجاه و نه، جمله یک تا هشت)
آنها برای آزاد شدن به راه حل خداوند گوش نکردند و قدم در راه های نادرست گذاشتند.
"
من هدیه‌ای نزد شما می‌گذارم و می‌روم. این هدیه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من به شما می‌دهم، مانند آرامش‌های دنیا بی دوام و زودگذر نیست. پس آسوده خاطر باشید! نترسید."( انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله بیست و هفت)
مسیح در این جمله می گوید که آزادی را من به شما تقدیم می کنم، آزادی که من می دهم مانند آزادی های که دنیا به شما می دهد نیست. گناه نباید به قلب ما بیاید و می دانیم که عیسای مسیح برای ما چه کاری انجام داد و اگر به سمت او بازگردیم، او که فرزند خداوند است گناهان ما را می بخشد و ما را پاک می نماید و بی درنگ قلب ما آزاد و پاک می شود و در این صورت می توانیم با خداوند راه برویم و در راه آزادی پیش برویم. اگر به شیطان اجازه ندهی تا تو را محکوم نماید و مانعی برای تو بوجود بیاورد و فقط به راه نجات خداوند گوش فرا دهی در آنصورت است که خداوند می تواند تو را راهنمایی نماید. باید به ندای قلبی خود گوش دهیم.
چندین سال پیش من آپارتمانی اجاره کرده بودم و کسی که به عنوان صاحب آن آپارتمان را به من اجاره داده بود گفته بود که مشکلی وجود ندارد و کاملن سالم است. اما مشکل بزرگی در دیوار آن وجود داشت و به او گفتم اما او نمی خواست کمکی نماید و مشکل را برطرف کند. ما هیچ قراردادی با یکدیگر نداشتیم و به همین دلیل من خانه را ترک کردم و رفتم. من در حدود دو ماه در آنجا زندگی می کردم و خیلی خوب به یاد ندارم اما در حدود نصف اجاره یکماه را بخاطر مشکلی که وجود داشت نپرداختم که تقریبن در حدود دو هزار کرون بود. من دوست نداشتم این پول را بپردازم زیرا او به قولی که داده بود عمل نکرده بود و من هم قراردادی نداشتم و او نمی توانست از من شکایت نماید و در نهایت من برای کاری که می کردم آزاد بودم. اما وقتی با خدا صحبت می کردم آزاد نبودم زیرا به حرف او گوش نکرده بودم و گویی چیزی نمی گذاشت این کار را انجام دهم. می دانید که من آدم مقدسی هستم و هنوز تقریبن سه ماه طول نکشید بود که یکروز داشتم به خداوند دعا می کردم. از قلب خود سوال کردم و گفتم که امیدوارم که در رابطه با آن آپارتمان نباشد که خداوند گفت در رابطه با همان آپارتمان است. تو کار اشتباهی انجام دادی. خب حالا من چه کاری می توانستم بکنم؛ حدود سه ماه گذشته بود. من نزد او رفتم و در زدم. او در را باز کرد و معلوم بود از دست من ناراحت و عصبی است. به او گفتم که می خواهم مبلغ بیشتری را به تو پرداخت نمایم و او از حرف من تعجب کرده بود زیرا حدود سه ماه از این موضوع گذشته بود. من پول را پرداخت کردم و رسید پرداخت را از او گرفتم و قلب من آزاد شد. من می دانستم که بعد از اینکار آزاد شده ام و بعد از مدت طولانی به این موضوع پی بردم که باید همیشه به صدای قلب خود گوش بدهم، باید به صدای آزادی گوش بدهم. من می توانم خوشحال باشم که با همه انسان ها دوست هستم و همیشه به صدای قلب خود گوش بده.
دعا می خوانیم:
ای پدر ما که در آسمانی سپاس تورا که به ما آزادی از گناه را دادی.
می دانم که گاهی اشتباهاتی در زندگی انجام می دهیم و بدهی بوجود می آوریم؛ تو آمدی تا بهای گناهان ما را بپردازی و آمدی تا بارهای سنگین ما را برداری، تو آمدی تا ما را از بدی و ناپاکی پاک نمایی، خداوندا من پاکی و مهربانی تو را می پذیرم.
خداوندا من در مورد آزادی صحبت کردم و می خواهم به صدای تو گوش دهم و با تو راه بروم زیرا راه تو بزرگترین راه است.
خداوند به ما کمک کن تا بتوانم تو را ببینیم و جستجو نماییم. در نام عیسای مسیح. آمین.
لطفن چشمان خود را ببندید و در مقابل خداوند باشید. شاید در زندگی خود مشکل و یا جنگ و ستیزی دارید که در رابطه با گناه است. من از تو می خواهم که به گناهان خود در مقابل خداوند اعتراف نمایی و به او اجازه بدهی تا تو را شفا داده، پاک و آزاد نماید. شاید تو در سختی هستی و مسائلی در زندگی به تو فشار می آورد و سخت است که در حضور خداوند استراحت نمایی و آرامش داشته باشی. اجازه بده تا کلام امروز من تو را تشویق نماید تا هرچیزی که در اطراف تو می باشد کنار رود و خداوند در تو و تو نیز در خداوند آزادی داشته باشی و فیض خداوند را بپذیری. اگر احساس می کنی که در این مراسم می خواهی خداوند را جستجو نمایی می خواهم که دست خود را بالا بیاوری. خداوندا تو این دست های بالا آمده را می بینی و تو دقیقن می دانی که برادر و خواهر من چه احساسی و نیازی دارند. خداوندا متشکرم که تو بر روی زمین آمدی و از تو برای دوستانم برکت می طلبم، از تو که پادشاه آزادی می باشی. متشکرم که این ها شخصن مبارزه نمی کنند بلکه تو با آنهایی و آنها را آزاد می نمایی. اجازه بده تا آنها آرامش داشته باشند و تو را جستجو و پیدا نمایند.
خداوندا سپاس تورا که با روح مقدست در اینجا حضور داری، با آزادی بزرگی که برای فرد فرد ما داری. آمین.


۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/02/25- آناکارین رابنور

آناکارین رابنور 


کلیسا


سلام. خوشحالم که دوباره در بین شما هستم. امروز می خواهم در مورد کلیسا با شما صحبت نمایم. فکر می کنم که امروز این ماموریت به من داده شده تا بگویم چرا به کلیسا نیازمندیم و صحبت امروز من تقریبن به همین موضوع می پردازد. امروز می خواهم در مورد بدن مسیح یعنی کلیسا، اعضا و جماعت آن صحبت نمایم. به نظر من کلیسا چیز بی نظیری است که در تمام دنیا وجود دارد و می توانیم به هر کلیسایی که می خواهیم برویم و قسمتی از آن باشم. شما از کشورهای مختلف به اینجا آمده اید و قسمتی از کلیسای ما می باشید و انسان هایی دیگری نیز از کشورهای مختلف به اینجا می آیند و قسمتی از آن می شوند. بطور مثال در کلیسای ما شخصی هست که از کشور آفریقایی رواندا به اینجا آمده است و در حال گرفتن مدرک دکترای کتابخانه می باشد. زمانی که او به سوئد آمد می خواست کلیسایی داشته باشد و به کلیسای ما آمد. ما کلیسای پنطیکاستی هستیم و اگر شما عضو این کلیسا می باشید  و تمامی کلیساهای پنطیکاستی یکصد سال است که در سوئد وجود دارند. ما اغلب خودمان را به عنوان کلیسا خطاب نمی نماییم و آن را جماعت می نامیم. کلیساهای پنطیکاستی زمانی بوجود آمد که کلیساهای سوئدی بسیار قدرتمند بودند. کلیسای پنطیکاستی بوجود آمد زیرا احساس می کردند که اشتباهاتی در کلیساهای دیگر وجود دارد و نمی خواستند آن اشتباهات را انجام دهند. ما می دانیم که کلیسا مکان بزرگ عمومی است و وقتی در ارتباط با کلیسا صحبت می نماییم در حقیقت درمورد همه آنها در دنیا سخن می گوییم. من در کلیسای خود در شهری که زندگی می نمایم حضور دارم و همزمان عضو کلیساهای دیگر دنیا نیز می باشم و به همین دلیل بسیار مهم است که ما ایمانداران به مسیح در رابطه با دیگر کلیساها و ایمانداران آن بخوبی صحبت نماییم. شاید ما آنها را کامل نمی شناسیم و شاید قدری با یکدیگر فرق داشته باشیم، با این حال همه ما در یک چیز مشترک می باشیم.
اکنون می خواهم در مورد پیدایش اولین کلیساها که در شهر اورشلیم بود صحبت نمایم:
" هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح، روز «پنطیکاست» فرا رسید. به این روز، «عید پنجاهم» می‌گفتند، یعنی پنجاه روز بعد از عید پسح. در این روز یهودیان نوبر غله خود را به خانه خدا می‌آوردند. آن روز، وقتی ایمانداران دور هم جمع شده بودند، ناگهان صدایی شبیه صدای وزش باد از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن جمع بودند، پر کرد.  سپس چیزی شبیه زبانه‌های آتش ظاهر شده، پخش شد و بر سر همه قرار گرفت. آنگاه همه از روح‌القدس پر شدند و برای اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایی کردند که با آنها آشنایی نداشتند، زیرا روح خدا این قدرت را به ایشان داد.  آن روزها، یهودیان دیندار برای مراسم عید از تمام سرزمینها به اورشلیم آمده بودند. پس وقتی صدا از آن خانه به گوش رسید، گروهی با سرعت آمدند تا ببینند چه شده است. وقتی شنیدند شاگردان عیسی به زبان ایشان سخن می‌گویند، مات و مبهوت ماندند. آنان با تعجب به یکدیگر می‌گفتند: «این چگونه ممکن است؟ با اینکه این اشخاص از اهالی جلیل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم می‌کنند به زبان همان سرزمینهایی که ما در آنجا بدنیا آمده‌ایم ما که از پارت‌ها، مادها، ایلامی‌ها، اهالی بین النهرین، یهودیه، کپدوکیه، پونتوس، آسیا،  فریجیه و پمفلیه، مصر، قسمت قیروانی زبان لیبی، کریت، عربستان هستیم و حتی کسانی که از روم آمده‌اند هم یهودی و هم آنانی که یهودی شده‌اند همه ما می‌شنویم که این اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجیب خدا سخن می‌گویند» همه در حالی که مبهوت بودند، از یکدیگر می‌پرسیدند: «این چه واقعه‌ای است؟»  بعضی نیز مسخره کرده، می‌گفتند: «اینها مست هستند».(اعمال رسولان، فصل دو، جمله یک تا سیزده)
مردم فکر می کردند چه اتفاقی افتاده است؟ 
در آن زمان پطرس که یکی از شاگردان مسیح بود آمد و کلام را در دست گرفت و برای کسانی که جمع شده بودند شروع به موعظه کرد. به نظر من خیلی جالب بود که پطرس اینکار را انجام داد زیرا چند هفته قبل از این اتفاق بزرگ در زمانی که مسیح دستگیر شده بود او سه بار منکر شاگرد بودن او شده بود. پطرس عیسای مسیح را بعد از رستاخیز او ملاقات کرده بود و در این متن نیز خواندیم که پطرس روح مقدس را ملاقات می نماید و به همین دلیل تغییر می کند. او که خیلی ترسو بود حتا در جمع کوچکی نیز شهامت تایید شناخت مسیح را نداشت و او را انکار می کرد. با این حال او بر می خیزد و با اطمینان و شهامت شروع به موعظه برای جمعیت بزرگی می نماید. کلام پطرس بر قلب کسانی که آنجا حضور داشتند و می شنیدند تاثیر گذاشت و در جمله چهل و یک اینگونه نوشته شده است:
"
از کسانی که گفته‌های او را قبول کردند، تقریبا سه هزار نفر تعمید گرفتند، "
از موعظه آنروز پطرس کلیسایی بوجود آمد که بیشتر از سه هزار نفر جمعیت داشت و آن اولین کلیسا بود. در جمله های بعدی امده است:
"  و در تعلیمی که رسولان می‌دادند و در آئین شام خداوند و دعا، با سایر ایمانداران مرتب شرکت می‌کردند. در ضمن، در اثر معجزات زیادی که توسط رسولان به عمل می‌آمد، در دل همه ترسی توأم با احترام نسبت به خدا ایجاد شده بود. به این ترتیب، تمام ایمانداران با هم بودند و هر چه داشتند با هم قسمت می‌کردند. ایشان دارایی خود را نیز می‌فروختند و بین فقرا تقسیم می‌نمودند؛ و هر روز مرتب در خانه خدا با هم عبادت می‌کردند، در خانه‌ها برای شام خداوند جمع می‌شدند، و با خوشحالی و شکرگزاری هر چه داشتند با هم می‌خوردند،  و خدا را سپاس می‌گفتند. اهالی شهر نیز به ایشان احترام می‌گذاشتند و  خدا هر روز عده‌ای را نجات می‌داد و به جمع ایشان می‌افزود."( اعمال رسولان، فصل دو، جمله چهل و دو تا آخر)






روح خداوند کار مهمی انجام می دهد و اولین کلیسا بوجود می آید و بعد از آن آنها مرتب با یکدیگر جمع می شدند و جماعت کلیسا را بوجود می آوردند و به چهار کار می پرداختند. آنها تدریس می کردند، به یکدیگر کمک می کردند، شام آخر را برگزار می کردند و با یکدیگر دعا می خواندن. این چهار مورد مهم تا به امروز نیز انجام می شود. شاید در بین ایمانداران به مسیح اختلافاتی در این چهار مورد باشد اما اصول کلی آن یکی است. 
من سفرهای زیادی نداشته ام اما در کشور اتیوپی بوده ام و در آنجا به کلیسایی رفتم. آنها دقیقن همین کاری که ما در اینجا و کلیسای خود انجام می دهیم را در کلیسای خود برگزار می کردند. من از صحبت های آنها چیزی نمی فهمیدم و جلسه های نیایش آنها نزدیک به چهار ساعت به طول می انجامید و این در صورتی بود که آنها در یک جای بدون سقف حضور داشتند اما با این حال همین کارها را انجام می دادند. 
ما می توانیم تدریس، شام آخر و دعا خواندن را با یکدیگر برنامه ریزی نماییم اما برای کمک به همدیگر باید خودمان تصمیم بگیریم و این از درون و از قلب ما آغاز می گردد. در عهد جدید وقتی کلیساها بوجود آمد، نامه های زیادی برای کلیساهای جدید نوشته شد و مهمترین چیز در همه آنها این بود که باید چگونه با یکدیگر زندگی نماییم. ایمان ما شخصی است و چیزی است که در درون و قلب ما است و انتخابی است که باید شخصن در مورد آن تصمیم بگیریم و اگر بخواهم در ایمان خود رشد نماییم باید در جماعت کلیسا حضور داشته باشیم. جماعت کلیسا واقعن بی نظیر است و ما که ایمانداران به مسیح هستیم باید زندگی و مشکلات همدیگر را با یکدیگر تقسیم نماییم. کتاب مقدس تشریح می نماید که همه ما اعضای یک بدن هستیم و اعضای آن باید به یکدیگر کمک نمایند. اگر ما کیسه سنگینی در یک دست خود داشته باشم برای راحتتر شدن و تحمل، آنرا دست به دست می نماییم. با این کار قدری راحتتر می شویم و این کار راحتی است و شاید حتا متوجه این دست به دست دادن خود نشوم. کلیسا به عنوان یک بدن است:
" خدا همه چیز را زیر پاهای مسیح قرار داد، و او را مقرر کرد تا رئیس و سرپرست کلیسا باشد، کلیسایی که در حکم بدن اوست و او آن را از حیات و وجود خود لبریز می‌سازد. او سرچشمه و عطا کننده همه چیز در همه جاست." ( افسسیان، فصل یک، جمله بیست و دو و بیست و سه)
سر و مغز برای این جسم حکم عیسای مسیح را دارد:
"  بدن یکی است اما اعضای بسیار دارد. وقتی تمام این اعضا کنار هم قرار می‌گیرند، بدن تشکیل می‌شود. «بدن» مسیح نیز همینطور است.  هر یک از ما عضوی از بدن مسیح می‌باشیم. بعضی از ما یهودی هستیم و بعضی غیر یهودی؛ بعضی غلام هستیم و بعضی آزاد. اما  روح‌القدس همه ما را کنار هم قرار داده و بصورت یک بدن درآورده است. درواقع ما بوسیله یک روح، یعنی ‌روح‌القدس، در بدن مسیح تعمید گرفته‌ایم و خدا به همه ما، از همان روح عطا کرده است. بلی، بدن فقط دارای یک عضو نیست، بلکه اعضای گوناگون دارد.   اگر روزی پا بگوید: «من چون دست نیستم، جزو بدن نمی‌باشم،» آیا این گفته دلیل می‌شود که پا جزو بدن نباشد؟ یا اگر گوش بگوید: «من چون چشم نیستم، جزو بدن به حساب نمی‌آیم،» چه پیش می‌آید؟ آیا این سخن، گوش را از سایر اعضای بدن جدا می‌کند؟   فرض کنید تمام بدن چشم بود در آنصورت چگونه می‌توانستید بشنوید؟ یا تمام بدن گوش بود چگونه می‌توانستید چیزی را بو کنید؟ اما خدا ما را به اینصورت خلق نکرده است. او برای بدن ما اعضای گوناگون ساخته و هر عضو را درست در همانجایی که لازم می‌دانست، قرار داده است. اگر بدن فقط یک عضو می‌داشت، چقدر عجیب و غریب می‌شد اما خدا بدن را از اعضای متعدد ساخت، ولی با وجود این، بدن یکی است.  چشم هرگز نمی‌تواند به دست بگوید: «من احتیاجی به تو ندارم.» سر هم نمی‌تواند به پاها بگوید: «من نیازی به شما ندارم»." ( اول قرنتیان، فصل دوازده، جمله دوازده تا بیست و یک)
همانطوری که بدن ما قسمت های مختلفی دارد که به یکدیگر متصل شده اند، کلیسا هم دارای قسمت های مختلفی است که بهم وصل شده اند و آن ما هستیم. ما نمی توانیم یک پیام آگهی در روزنامه این شهر منتشر نماییم که در حال حاضر نیاز به چند «دست» داریم و یا آگهی در فیس بوک بگذاریم که در حال حاضر نیاز به چند "پا" داریم. در این صورت ما جسم و بدنی خواهیم بود که دارای هفت دست، چهارده پا، پنج جفت چشم و بدون گوش است. در کلیسا مهم است که هرکسی جایی را بگیرد و در آنصورت است که شرایط بی نظیر می شود. من فکر می کنم ما می توانیم به یکدیگر اطمینان داشته باشیم و بدانیم که هر یک از ما عضو مهمی از کلیسا است و من نمی توانم به کسی بگویم که به تو نیازی نداریم بلکه ما به همه اعضا نیازمندیم. می خواهم برای شما مثالی بزنم؛ ما گربه ای در خانه خود داریم و او گربه خوبی است. کار اصلی او خوردن و خوابیدن است و به همین دلیل قدری چاق شده است. بعضی اوقات او بر روی مبل و یا تخت طولانی می خوابد و اگر در اتاقی که در آن خوابیده است اتفاقی بسته شود، مدت ها پشت در می ماند و از خود صدا در می آورد. در اینصورت است که ما صدای او را می شنویم و بدلیل اینکه خانه ما خیلی بزرگ است می دانیم که او در جایی حبس شده است و در حال صدا کردن است. در آنصورت است که من به هر دو گوش خود نیازمندم تا به دقت گوش کنم تا بتوانم موقعیت او را پیدا نمایم. پاها و گوش های من می توانند با یکدیگر همکاری نمایند. تمامی اجزا در بدن مسیح بسیار مهم است و حتا اگر من همه آنها را نشناسم و نتوانم که تشخیص دهم باز به آنها نیازمندیم و خیلی مهم است که به یکدیگر و اختلافات یکدیگر احترام بگذاریم. شاید تو دارای چیزی باشی که من آنرا نداشته باشم مثلن من عاشق صحبت کردن هستم و شما نیز دوست دارید که بشنوید. 
در پایان می خواهم اول یوحنا را که جمله کوتاهی است برای شما بخوانم:
"
 
محبت ما نسبت به خدا، از محبتی ناشی می‌شود که او اول نسبت به ما داشت. "(نامه اول یوحنا، فصل چهار، جمله نوزده)
اینجاست که همه چیز آغاز گردید، خداوند ما را دوست داشت و عاشق ما بود زیرا بخاطر ما بر روی صلیب مرد، ما را از گناه آزاد کرد و این عشق و محبت به ما است. او ما را دوست داشت و ما نیز باید همدیگر را دوست داشته باشیم و به یکدیگر احترام گذاشته و با هم باشیم و بهم یاری رسانیم. آیا در بین شما کسی هست که بچه کوچکی را بزرگ کرده باشد؟ شما می دانید که برای اینکار باید کارهای خیلی زیاد و مختلفی انجام دهید، کارهایی که شاید خوشایند و یا دوست داشتنی نباشد. گاهی وقت ها همه چیز در کلیسا بی نظیر نیست، اما هم زمان ما باید عاشق همدیگر باشیم و همدیگر را دوست داشته باشیم. 
مسیح عاشق ما بود و ما را دوست داشت، او بخاطر ما مرد و رستاخیز او با عشق و محبت بود و این چیزی است که باید در کلیسا ادامه داشته باشد. آمین.