۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/6/4 - میکاییل سوتزون

 میکاییل سواتزن Mikael Swetzen

خواب ها و رویاها



سلام. از شما متشکرم که من را به اینجا دعوت کردید. دیدار شما یکی از برنامه های من شده است و همیشه قبل از آمدن از خداوند می خواهم تا کلامی از خود به من بدهد تا بتوانم با شما تقسیم نمایم و شما را به رابطه ی  بهتری با خداوند تشویق نمایم. وقتی به کلام خداوند گوش می دهیم، قرار نیست که فقط به فکر برویم و سپس زندگی عادی خود را ادامه می دهیم بلکه باید در ما اثر بگذارد و تغییرمان دهد. وقتی کلام خداوند را با ایمانمان بپذیریم، در قلب ما اتفاقی رخ می دهد و ما را تغییر می دهد و آرام آرام شبیه مسیح می شویم. در کتاب عبرانیان نوشته شده که خداوند می خواهد کلام خود را در قلب ما حل کند. ما می خواهیم امروز دعا کنیم تا خداوند این هدیه را به ما بدهد و این اتفاق بیفتد زیرا من برای انجام هر کاری به قدرت خداوند اعتقاد دارم. 
مسیح زنده است و کارهای بزرگی انجام می دهد. او می خواهد ما را لمس نماید و به ما قدرت بدهد و برای او فرقی ندارد که ما در چه شرایطی هستیم. هر یک از ما در شرایط مختص و ویژه خود هستیم و خداوند می خواهد که بر روی همین نقطه عمل نماید و ما را به نقطه بعدی ببرد. با هم دعا می کنیم:
- عیسای مسیح از تو متشکریم که در اینجا حضور داری.
- سپاس تو را زیرا به ما وعده دادی که هرگاه چند نفر در نام تو جمع شوند در بین آنها خواهی بود.
- سپاس تو را که امروز به اینجا آمدی تا با ما صحبت نمایی و بتوانیم کلام زنده تو را بشنویم. 
- ما امروز با فروتنی کلام تو پذیرا خواهیم بود.
- مسیح کمک کن تا تغییر نماییم و هر چه بیشتر و بیشتر شبیه تو شویم.
- خداوندا می خواهیم که دقیقن بر روی قلب ما تمرکز نمایی و با ما صحبت نمایی.
- خداوندا، در هنگام موعظه کلامت از تو می خواهم که روح خود را بر فرد فرد این عزیزان قرار بگیرد تا به ما قدرت و شفا بدهد. در نام عیسای مسیح. آمین.
کلام امروز من در مورد خواب ها است و منظور فقط خواب های شبانه نیست بلکه خواب و رویایی است که خداوند در زندگی ما قرار می دهد. خداوند در هر یک از ما آرزویی را قرار داده و فکر و نقشه خوبی  برای ما دارد. کتاب مقدس می گوید که خداوند ما را انتخاب کرده است و این انتخاب قبل از آفرینش زمین بوده است. او نقشه ای برای زندگی ما داشته است و خیلی جلوتر از زمان به ما می اندیشیده است. خداوند مقدس است و عاشق من و توست و نقشه ی زیبایی برای ما دارد و ما نتیجه هدفی هستیم و اتفاقی خلق نشده ایم بلکه او از خلقت ما هدفی دارد. شاید این فکر در ما بوجود بیاید که هدف و نقشه او از خلقت ما چیست و بعضی مواقع اتفاقاتی در زندگی ما رخ دهد که در این مورد شک و تردید نماییم. اتفاقات بد کار خداوند نیست و خیلی از موارد خواست خداوند نمی باشد و باید در شرایط بد، سخت و ناگوار به خداوند ایمان داشته باشیم تا بتوانیم نقشه و خواست او را کاملن انجام دهیم. خداوند از ما می خواهد که در مشکلات، خود را کنار نکشیم اما شیطان می خواهد که مایوس شویم زیرا می داند که خداوند برای ما نقشه های زیبایی دارد. خداوند می خواهد به ما قدرت بدهد تا کاملن پیرو او باشیم و ادامه دهیم و امروز می خواهم در مورد همین موارد با شما صحبت نمایم.
" حال، ببینیم ایمان چیست. ایمان یعنی اطمینان داشتن به اینکه آنچه امید داریم، واقع خواهد شد؛ ایمان یعنی یقین داشتن به آنچه اعتقاد داریم، هر چند قادر به دیدنش نمی‌باشیم. "(عبرانیان، فصل یازده، جمله یک)
فقط یک دلیل برای نقشه ای که خداوند برای ما دارد وجود دارد و آن «ایمان» است. برای اینکه بتوانیم در زندگی خود با نقشه خداوند پیش رویم، نیازی نیست که خیلی باهوش و یا قدرتمند باشی زیرا تنها چیزی که به آن نیازمندی ایمان به خداوند است. خداوند می خواهد که پیرو او باشیم همانگونه که عیسای مسیح از شاگردان خود خواست تا پیرو او باشند. مسیح هیچگاه از شاگردان خود نپرسید که صاحب چه چیزهایی هستند، توانایی مالی دارند و آیا انسان های خوبی می باشند یا خیر؛ هیچگاه. مثلن پطرس، زمانی که شاگرد مسیح شد فردی گناهکار بود اما مسیح به او گفت که از امروز فرزند خداوند خواهی بود و تنها چیزی که پطرس به آن نیاز داشت این بود که بتواند شاگرد و پیرو مسیح باشد. او به گناهکاری خود اعتراف کرد و مسیح به او گفت که اکنون می توانی بدنبال من بیایی. دنیا به ما می گوید که برای موفقیت باید باهوش و دارای روابط عمومی بالا با دیگران باشیم اما عیسای مسیح اینگونه نیست و فقط می خواهد به نقطه ای برسیم که به گناهکاری و گناهانمان اقرار نماییم و اعتراف کنیم که شخصن نمی توانیم با اعمال خود بخشیده شویم. در اینصورت است که می توانیم شاگرد مسیح باشیم. وقتی به خداوند ایمان داشته باشی فروتن خواهی بود و هر چه بیشتر فروتن باشی ایمان تو بیشتر رشد خواهد کرد. وقتی بدانی که نمی توانی به تنهایی کاری انجام دهی و نیازمند کمک هستی، رشد خواهی کرد و به خدا نزدیکتر خواهی شد. چقدر خوب می شد اگر از امروز تصمیم بگیریم که متعلق به خودمان نیستیم و کمک خداوند را دریافت نماییم و به او اطمینان داشته باشیم و فروتنانه منتظر فرمان او باشیم و در نقشه خداوند زندگی نماییم.
آیا تا اینجای با صحبت های من موافقید و کسی سئوالی دارد؟
بیتا کاشانی:
من نمی خواهم بگویم که با صحبت های شما مخالفم. درست است که با هوش خود نمی توانیم به جایی برسیم ولی باید باهوش باشیم تا بدانیم که چکاری را باید انجام بدهیم تا بتوانیم راه را پیدا کرده و به خداوند برسیم.
میکاییل:
بله شما درست می گویید؛ خداوند می خواهد این کار را بعدن در زندگی ما انجام دهد. بطور مثال قبل از اینکه من مسیحی شوم کارهای نادرست و گناهان زیادی را انجام می دادم اما نیازی نبود که من باهوش باشم و نزد مسیح بیایم. من با همان شرایط نزد مسیح رفتم و مسیح بود که من را نجات داد. خداوند بعدن همه این چیزها و قدرت را به ما می دهد. خداوند حتا می تواند بما پول هم بدهد و تنها کاری که باید انجام بدهیم اینست که به او اطمینان داشته باشم و در مابقی موارد او مرا یاری می نماید. من باید این را بدانم که شرایط آمدن من به نزد مسیح، بی نظیری و یا باهوش بودنم نیست. امیدوارم جواب را گرفته باشید. 
ما در مورد ایمان صحبت کردیم و اینکه باید به چیزی که کاملن ایمان داری مطمئن باشی حتا اگر با چشمان خود آنرا ندیده ای. من شخصن هرگز با چشمان خود مسیح را ندیده ام اما ایماندارم که او زنده است و هرچه که او می گوید واقعیت دارد. می توانم او را زمانی که باز خواهد گشت ببینم البته در صورتی که زنده باشم. من می دانم که چیزهایی که در کتاب مقدس نوشته شده است در حال اثر گذاشتن است و گفته های خداوند در حال رخ دادن است. ایمان ما قبل از دیدن ما است و می دانیم که خداوند در داخل قلب ما صحبت می کند. مثلن تو به این کشور(سوئد) مهاجرت می نمایی و نمی دانی که چه اتفاقاتی برای تو پیش خواهد افتاد و برای همه سئوال های خود جوابی نداری اما از طرفی مطمئن هستی که باید این کار را انجام بدهی؛ این چیزی است که کتاب مقدس به آن " ایمان " می گوید و ایمان چیزی است که شما از همه موارد اطلاع نداشته باشی. ایمان چیزی است که مسیح همه آنرا جواب می دهد و ما باید به مسیح ایمان داشته باشیم و همه چیز را در دستان مسیح قرار بدهیم. این ایمان است و خداوند می گوید که قدم بعدی خود را با آن بردارید. حالا سئوال اینست که تو با همه این موارد که شاید برای همه سئوالات خود جوابی دریافت نکرده ای، واقعن می خواهی پیرو مسیح باشی یا اینکه می خواهی منتظر باشی تا برای همه آنها جوابی بدست بیاوری؟ در آن صورت باید تمام زندگی خود را منتظر بمانی. فقط یک راه وجود دارد که بتوانی با خداوند همراه شوی و آن ایمان است. خداوند زمانی با انسان صحبت می کند،مثلن کلامی را در کتاب مقدس می خوانید و چیزی را برای شما زنده می کند و درک می نمایید که این مورد متعلق به شماست و وقتی بیشتر و بیشتر دعا می کنید درک شما بیشتر و بیشتر می شود و ایمان شما تاثیر گذار می شود بدون آنکه برای همه سئوال های خود جوابی گرفته باشید. در این مورد می توانید به شاگردان مسیح بنگرید که قبل از آنکه مسیح به آسمان برود به آنها گفت که بروید و همه مردم را بشارت دهید، حتا در دورترین نقطه دنیا. به این بیاندیشید که آگر آنها ایمان نداشتند و یا می خواستند منتظر بمانند تا پولی ذخیره کنند و برای موعظه آمادگی بدست آورند تا بتوانند بحث نمایند و توضیح دهند و به زبان های مختلف تسلط یابند، به نظر من باید تمام عمر را در خانه خود در اورشلیم می ماندند تا بی نظیر شوند و بتوانند کاری انجام دهند. اما عیسای مسیح اینگونه گفت " من با شما تا آخر زمان هستم " و شاگردان به کلام مسیح ایمان داشتند. آنها ایمان داشتند که همه روزها مسیح با آنها خواهد بود، پس به همه جا رفتند و در مورد مسیح صحبت کردند و بشارت دادند. اگر آنها به همراهی مسیح ایمان نداشتند، قطعن به کارهای گذشته خود باز می گشتند و شاید دوباره ماهیگیری می کردند و مابقی زندگی خود را به همین طریق سپری می کردند. ما می دانیم که با ایمان به خداوند چه تغییراتی در زندگی خود بوجود می آید و با ایمان خود تصمیم می گیریم و می دانیم که خداوند چه چیزی را برای زندگی ما می خواهد پس همنشینی بیشتری با خداوند می نمایی. شاگردان مسیح بخاطر ایمانی که به او داشتند سه سال همراهش بودند. به نظر من بزرگترین مشکلی که در زندگی همراه ما است اینست که در زندگی ما اتفاقاتی می افتد که هیچگاه فکرش را هم نمی کردیم و در آن صورت کمی ناراحت و عصبی می شویم و شاید ایمان خود را از دست بدهیم و این اندیشه در ما بوجود بیاید که آنگونه که من می خواستم خداوند عمل نکرد. باید از خودمان چند سئوال بپرسیم، اولی که خیلی مهم می باشد اینست که این خواست من است یا خواست خداوند؟ ما باید بدانیم که قدرت دیگری نیز وجود دارد که در مقابل ماست و وقتی که با مسیح همراه می شوی، در مقابل تومی ایستد. در هنگام سختی ها باید از خداوند سئوال کنی که این خواست توست که در زندگی من می خواهی و اگر این مورد خواست تو نیست از تو می خواهم که آنرا تغییر دهی. 



مثال های زیادی وجود دارد که وقتی خداوند در مورد چیزی در کتاب مقدس صحبت می نماید، همیشه قولی به ما می دهد و  نقشه خود را برای ما می گوید و وقتی که آنرا می پذیریم اتفاقاتی بعدی برای ما عادی خواهد بود. به یوسف در عهد عتیق نگاه کنید؛ او خواب هایی می دید که از طرف خداوند بود و به همین خاطر در زندگی او تاثیر گذار بود. او در یکی از خواب ها دید که همه برادران و پدر او در مقابلش زانو زده اند. یوسف خواب خود را برای برادرانش تعریف کرد که این کار خوبی نبود اما او آن را تعریف کرد زیرا نقشه ی خداوند در این کار بود. اتفاقات بدی برای او رخ داد و بعد از مدت کوتاهی برادارن یوسف او را به داخل چاه انداختند و سپس او را به عنوان برده فروختند. او در خواب دیده بود که برادران در مقابلش زانو زده اند در حالی که در آن زمان در انتهای چاه بود. شاید بخاطر اتفاقی که افتاد از خداوند ناراحت و عصبانی بود که در خواب برادارن خود را در چه حالتی دیده و اکنون در بدترین جای ممکن قرار دارد. اما او تصمیم گرفت همراه خداوند شود در حالی که در وضعیت خوبی قرار نداشت. یوسف خیلی محکم بر روی خوابی که دیده بود ایستاده بود و خیلی مهم است که ما هم همینگونه باشیم و بروی کلامی که خداوند به ما قول داده است بایستیم. اگر تا کنون خداوند با تو صحبت نکرده است این اجازه را بده و از او بخواه و دعاکن که با تو صحبت نماید. وقتی خداوند با ما صحبت می کند خوابی می بینیم و برای قلب ما چیزی فرستاده خواهد شد و اتفاقی رخ می دهد و به تو کمک می نماید تا در سختی ها بتوانی مقاومت کنی همانطور که یوسف توانست تحمل نماید. ما باید به سخن خداوند گوش دهیم در غیر اینصورت شخصن نمی توانیم کاری انجام دهیم. زندگی یوسف ادامه می یابد و به او تهمت خیانت به زنی زده می شود در صورتی که او هیچ کار اشتباهی نکرده بود. او را به زندان انداختند و تمامی این اتفاقات برعکس خوابی بود که که از طرف خداوند دیده بود. او همیشه به خواب خود اعتقاد داشت و می دانست که خداوند با او سخن گفته است و سخن او درست است. دقیقن برای شما و من هم همینگونه خواهد بود و اگر خداوند با شما سخنی گفته است قطعن انجام خواهد شد، فقط باید ثابت قدم بایستیم و خود را کنار نکشیم، همانطور که یوسف بود. یوسف در زندان خواب های دیگران را تعبیر می کرد و بعد از مدت طولانی او را به کاخ فرعون دعوت کردند تا خواب های فرعون را برای او تعبیر کند. وقتی یوسف با خداوند ارتباط داشت، اطرافیان او متوجه این رابطه می شدند و به همین خاطر یوسف اختیار اقتصاد مصر و فرعون را در دست گرفت. در آن زمان مصر بزرگترین قدرت بر روی زمین بود. او از چاه به یکی از با قدرت ترین انسان ها تبدیل شد. ابتدا خواب، سپس چاه، مشکلات بزرگ دیگر مثل زندان و حالا فرد دوم مصر. کلید این رشد از کجا بود؟ "ایمان". چیزی بجز ایمان نبود و این شامل زندگی ما نیز می شود. خداوند برای تک تک ما نقشه ای دارد و می خواهد که با ما سخن بگوید، اگر ما نیز ایمان داشته باشیم بدین ترتیب دنیا تغییر خواهد کرد. من می خواهم شما را تشویق نمایم تا در این روزها و هفته هایی که در پیش روی ماست از خود سئوال نمایی که چه آرزوها و درخواستی داری. سپس می توانی از خداوند سئوال نمایی که کدام یک از این درخواست ها از طرف اوست و کدامیک مربوط به من می باشد و نقشه و هدف تو با کدامیک از آرزوهای من است. در آنصورت است که درمیابی که خداوند چه نقشه ی بی نظیر برای تو دارد. من می خواهم با کلامی از طرف خداوند کلام خود را تمام نمایم:
" زیرا آن روحی که خدا به ما داده است، در ما ترس بوجود نمی‌آورد، بلکه ما را سرشار از محبت و قدرت می‌سازد و ما را یاری می‌دهد تا بتوانیم خود را تحت انضباط قرار دهیم. "( دوم تیموتائوس، فصل اول، جمله هفت)
اگر از درک موارد خود عاجزی و نمی توانی درک نمایی یا بفهمی ساکت باش؛ در زندگی، هنگام روبرو شدن با مشکلات نترس و به روح خداوند اعتقاد داشته باش و بدان که خداوند تنهایت نمی گذارد و رهایت نمی نماید بلکه او لبریز از عشق و محبت است. اگر خود را بی هدف می پنداری باید به خداوند بگویی تا تو را کمک نماید تا روح خداوند در زندگی تو اثرگذار باشد. خداوند می تواند نا امیدی را در تو از بین ببرد زیرا در عین حال نمی توانی نا امید و قدرشناس باشی. اگر قدرشناس باشی نمی توانی نا امید باشی. در زندگی ما دشمن همیشه تلاش می نماید تا ما را مایوس و ناامید کند اما کتاب مقدس به ما می گوید که همیشه دید خود را به مسیح بدوزید و از طریق او کامل شوید. هنگامی که خداوند با شما سخن می گوید نگذارید که انسان ها ایمان شما را ضعیف نمایند. هیچ کس نمی تواند سخن خداوند را از تو بگیرد زیرا در مقابل خداوند بسیار ناچیزند. ما انسان ها همواره در حال حرف زدن می باشیم حتا گاهی بدون اینکه فکر نماییم اما خداوند همیشه درست می گوید و وعده ی خود را عملی خواهد کرد. امیدوارم کلام خداوند را گرفته باشید. 
خداوندا می خواهیم دعا کنیم تا بتوانیم کارهایی را که برای زندگی ما در نظر گرفتی عملی نماییم تا انسان های بیشتری بتوانند مسیح را بشنوند و برای او زندگی نماییم زیرا وقتی بتوانیم که با مسیح زندگی نماییم می توانیم با دیگران نیز زندگی نماییم. آمین.
دعا می کنیم:
- مسیح سپاس تورا که اکنون در بین ما هستی و سپاس تورا بخاطر کاری که می خواهی برای ما انجام دهی. به ما قدرتی بده تا مانند یوسف در ایمان تو پابرجا بمانیم.
- سپاس تورا که کلام تو واقعی است. 
- سپاس تورا تورا که از طریق روح خداوند ما را لمس می نمایی.
- از تو می خواهیم که ناامیدی را از ما بگیری.
- خداوند سپاس تورا که ما آزاد هستیم و می خواهیم به تو نزدیک شویم.
- سپاس تورا که برای تک تک ما نقشه ای داری تا ما را کامل نمایی.
- سپاس تورا که به ما قدرت می دهی تا ادامه دهیم و چیزهای را که می خواهی کامل نماییم. در نام عیسای مسیح. آمین.




۱۳۹۵ مرداد ۲۸, پنجشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/5/21 - آنا کارین رابنور

آنا کارین رابنور Anna-Carin Rabnor

فیض خداوند

من از دوست مسیحی که قبلن مسلمان بوده سئوال کردم که فیض خداوند در اسلام چگونه است و او جواب داد که در اسلام فیض خداوند وجود ندارد. تمامی ایمان ما مسیحیان بر فیض خداوند بنا شده است و امروز می خواهم در مورد آن با شما صحبت کنم. دوستانی که در جلسه قبلی من حضور داشتند می دانند که صحبت من در مورد جشن عید پاک و همچنین اینکه چرا عیسای مسیح باید بر برای ما جان خود را روی صلیب می داد و همچنین اینکه گناه بزرگترین مشکل ما انسان ها بود و باعث شد که فاصله بسیار طولانی بین انسان و خداوند بوجود بیاید. فقط یک راه حل وجود دارد و آن این بود که یکنفر که بدون گناه باشد تمام گناه دنیا را بر خود بگیرد و مسیح تنها کسی بود که کوچکترین گناه و خطای نداشت. وقتی که مسیح بخاطر گناهان ما مرد، ما به خداوند نزدیک شدیم. در انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده تا هجده نوشته شده:
" زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان دهد.  کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست؛ ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوم‌اند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاورده‌اند. ."
این جمله ای از انجیل است که اکثر ما آنرا کلمه به کلمه می دانیم و با خواندن آن در می یابیم که اینکار یک رابطه شخصی بوده است و مانند برچسبی بر روی پیشانی ما نیست که آنرا عوض نماییم. انسان می تواند خود را مسیحی بداند بدون اینکه اینگونه باشد. اگر شخصن در قلب خود مسیح را بپذیریم تا نجات یابیم و در جایگاه خوبی در کنار خداوند باشم، این بر درون من اثر خواهد گذاشت. این اتفاق همیشه از درون آغاز می شود و نتیجه آن در بیرون نمایان می گردد. این خلاصه ای از کلام جلسه قبلی من با شما بود و اکنون می خواهم به این موضوع عمیق تر بپردازم و از فیض و لطف خداوند صحبت نمایم.
خداوند بهترین ها را برای ما انجام می دهد و این از فیض خداوند است . خداوند ما را از طریق فیض و لطف خود نجات می دهد و این نجات بخاطر لیاقت ما نیست. در افغانستان، ایران و تقریبن همه کشورها می توان از طریق دادگاه تبرئه شد و اگر شخصی گناهکار باشد برای او مجازاتی مشخص خواهد شد. چهارچوب و قوانینی وجود دارد و ممکن است گناهکاری بخشیده شود و این بدان معنی نیست که همیشه کسی که خلافی انجام داده بخشیده شود بلکه برعکس باید مجازات عمل خود را ببنید. ابتدا می خواهیم به فیض و لطف خداوند در عهد عتیق مراجعه نماییم و ببینیم که فیض خداوند در عهد عتیق چگونه بود زیرا خداوند هیچگاه تغییر نمی کند و همیشه فیض و رحمت خود را برای همه مردم دنیا داشته است، حتا قبل از اینکه مسیح بر روی زمین بیاید و جان خود را بخاطر ما بر روی صلیب بدهد.
"  ای خداوند قادر متعال، خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد " ( مزامیر، فصل هشتاد و چهار، جمله دوازده)
برای اینکه فیض و بخشش را در عهد عتیق دریافت کنی باید گناهی و یا خطایی انجام نداده باشی.
داود پادشاه اسراییل بود و ملاقاتی با یکی از پیامبران داشت که به داود گفت :
"  پس از آنکه داود در کاخ سلطنتی خود ساکن شد، روزی به ناتان نبی گفت: «من در این کاخ زیبا که با چوب سرو ساخته شده است زندگی می‌کنم، در حالی که صندوق عهد خداوند در یک خیمه نگهداری می‌شود  ناتان در جواب داود گفت: «آنچه را که در نظر داری انجام بده زیرا خدا با توست.» ولی همان شب خدا به ناتان فرمود که برود و به خدمتگزار او داود چنین بگوید: «تو آن کسی نیستی که باید برای من خانه‌ای بسازد.  زیرا من هرگز در ساختمانی ساکن نبوده‌ام. از آن زمان که بنی اسرائیل را از مصر بیرون آوردم تا به امروز خانه من یک خیمه بوده است و از جایی به جای دیگر در حرکت بوده‌ام.  در طول این مدت هرگز به هیچکدام از رهبران اسرائیل که آنها را برای شبانی قوم خود تعیین نموده بودم، نگفتم که چرا برایم خانه‌ای از چوب سرو نساخته‌اید؟  «و حال خداوند قادر متعال می‌فرماید که وقتی چوپان ساده‌ای بیش نبودی و در چراگاه‌ها از گوسفندان نگهداری می‌کردی، تو را به رهبری قوم اسرائیل برگزیدم.  هر جایی که رفته‌ای با تو بوده‌ام و دشمنانت را نابود کرده‌ام. تو را از این هم بزرگتر می‌کنم تا یکی از معروفترین مردان دنیا شوی  وبرای قوم خود سرزمینی انتخاب کردم تا در آن سر و سامان بگیرند. این وطن آنها خواهد بود و قومهای بت پرست دیگر مثل سابق که قوم من تازه وارد این سرزمین شده بود، بر آنها ظلم نخواهند کرد. تو را از شر تمام دشمنانت حفظ خواهم کرد. این منم که خانه تو را می‌سازم.  وقتی تو بمیری و به اجدادت ملحق شوی، من یکی از پسرانت را وارث تاج و تخت تو می‌سازم و حکومت او را تثبیت می‌کنم.  او همان کسی است که خانه‌ای برای من می‌سازد. من سلطنت او را تا به ابد پایدار می‌کنم.  من پدر او و او پسر من خواهد بود و محبت من از او دور نخواهد شد، آنطور که از شائول دور شد.  تا به ابد او را بر قوم خود و سرزمین اسرائیل خواهم گماشت و فرزندانش همیشه پادشاه خواهند بود».( اول تواریخ، فصل هفده، جمله یک تا چهارده)
شائول در جای خوبی زندگی نمی کرد و خداوند نمی خواست تا فیض و رحمتش بر روی او بیاید اما این فیض و رحمت را برای داود فرستاد و این نمونه ای از فیض و رحمت در عهد عتیق بود. فیض و رحمت خداوند به دو طریق «فیض و رحمت عمومی» و «فیض نجات دهنده که نجات را دریافت می کنیم» برای ما وجود دارد. فیض عمومی را مسیح در انجیل متی، فصل پنج، جمله چهل و پنج چنین می گوید:
" شنیده‌اید که می‌گویند با دوستان خود دوست باش، و با دشمنانت دشمن؟ اما من می‌گویم که دشمنان خود را دوست بدارید، و هر که شما را لعنت کند، برای او دعای برکت کنید؛ به آنانی که از شما نفرت دارند، نیکی کنید، و برای آنانی که به شما ناسزا می‌گویند و شما را آزار می‌دهند، دعای خیر نمایید اگر چنین کنید، فرزندان راستین پدر آسمانی خود خواهید بود، زیرا او آفتاب خود را برهمه می‌تاباند، چه بر خوبان، چه بر بدان؛ باران خود را نیز بر نیکوکاران و ظالمان می‌باراند."
این فیض و رحمت عمومی است که شامل همگان می شود و به همه انسان ها تعلق دارد، خورشید می درخشد، باران می بارد و میلیون ها انسان بدون اینکه بسوی خدا باز گردند و مسیح را در قلب خود بپذیرند بر روی زمین زندگی می نمایند. آدم و حوا گناه را انتخاب کردند و از خداوند رو برگرداندند. اگر امکانپذیر بود که  خدا باشم و صبر زیادی نیز داشتم تا برای انسان ها نقشه نجاتی بوجود بیاورم، کره زمین جدیدی با آسمان و انسان های جدید بوجود می آوردم، انسان های خوب. اما خداوند اینگونه فکر نکرد و در انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده خواندیم زیرا خداوند عاشق دنیا بود و بقدر انسان ها را، چه کسانی که ایمان داشتند و چه کسانی که ایمان نداشتند را دوست داشت و دنیا را از طریق فیض و رحمت خود به همان صورت نگه داشت.
فیض دیگر و بهتری بنام «نجات» برای کسانی که مسیح را در قلب خود پذیرفتند وجود دارد و آنرا دریافت کرده اند. اما آیا در این صورت فیض و رحمت خداوند بر من خواهد ماند؟
من دوباره می خواهم به سخنان جلسه قبلی خودم باز گردم:کسی که همه احکام خدا را مو به مو اجرا کند، ولی در یک امر کوچک مرتکب اشتباه شود، به اندازه کسی مقصر است که همه احکام خدا را ‌زیر پا گذاشته است.  "(یعقوب، فصل دوم، جمله ده) 




من برای شما تعریف کردم که وقتی می خواستم گواهینامه رانندگی دریافت کنم ابتدا آیین نامه را امتحان دادم و می توانستم تا پنج غلط داشته باشم و قبول بشوم و ما می توانیم آرزو کنیم که رابطه ما نیز با خداوند به همین صورت باشد و انجام دادن بهترین های من کافی باشد و تا جایی که می شود خوب باشم. اما اگر بخواهم که از طریق خداوند قبول بشوم باید بدون اشتباه باشم، اما خداوند همه اینها را از طریق فرزند خود مسیح برای ما انجام داد. ما هرچقدر سعی و کوشش نماییم هرگز نمی توانیم کامل و بدون نقص باشیم بلکه تنها راه ما داشتن مسیح است که همه کار را برای ما آماده و مهیا کرد. ما همیشه عادت داریم تا از کلمه عدالت استفاده کنیم که کامل کننده است زیرا ما انسان ها نیاز داریم که ارتباط خوبی با خداوند داشته باشیم و ما نمی توانیم در امتحان خود قبول شویم زیرا همیشه گناه وجود دارد اما وقتی که ما مسیح را در قلب خود می پذیریم کامل می شویم و این فیض خداوند است. در عهد عتیق از کلماتی که ما بعنوان فیض و رحمت از آن استفاده می نماییم می توانیم عشق و محبت را نام ببریم. کلمه فیض و رحمت در کتاب یا عهد جدید معنی «هدیه» می دهد و فیض و رحمت خداوند هدیه مجانی اوست که به ما داده است در حالی که ما هیچگاه لایق این هدیه نبودیم. همه ما بدون محکومیت آزاد شدیم و خداوند این را برای ما مهیا کرد و عیسای مسیح ما را آزاد نمود. باید این را بیاد داشته باشیم که فیض و محبت خداوند واقعن مجانی است، اما به این معنی نیز نمی باشد که خیلی ارزان بدست می آید. تقریبن دو هفته پیش من و همه خانواده ام به جزیره "گوتلند" که در جنوب سوئد است رفته بودیم و یکی از فرزندان من که اسم او «لوقا» است به من اس ام اس داد که به این آدرس هایی که می دهم می توانید بروید و بستنی مجانی بگیرید. پیدا کردن آدرس ها قدری برای ما سخت بود اما بالاخره توانستیم به همه آدرس ها برویم. همه ما توانستیم بستنی مجانی به همراه پای سیب و قهوه بخوریم. سپس به یک مغازه معمولی رفتیم و همان بستنی که در رستوران ها بصورت مجانی دریافت کرده بودیم در آنجا دیدیم که هر نیم لیتر آن به ارزش پنجاه و نه کرون بود. بستنی هایی که ما مجانی دریافت می کردیم از نوع گران آن بود و چیز ارزانی نبود. انسان های در سوئد هستند که خودروی گران ولوو را از طریق خرید برگه های بخت آزمایی برنده شده اند و من و همسرم گاهی در تلویزیون به اعلام برندگان نگاه می کنیم و کسانی که در شرکت برگزار کننده بخت آزمایی کار می کنند گاهی به در منزل کسانی می روند که برنده شده اند و با خود کلید خودرو را می برند و به برنده آن کلید را می دهند و می گویند آن خودرویی که آنجا پارک شده متعلق به توست. ولوو خودروی ارزانی نیست و اگر من در این بخت آزمایی ها یک میلیون کرون برنده بشوم، هر یک کرون از این یک میلیون به همان ارزشی است که من آنرا با کار کردن به دست می آوردم. منظور از مطرح کردن این موضوع این نیست که شما را به خرید این برگه های بخت آزمایی تشویق نمایم بلکه می خواهم به شما بگویم که وقتی چیزی مجانی به دست می آید قطعن ارزان نیست؛ فیض و رحمت خداوند ارزان نیست و هیچ یک از ما توان بهای آنرا نداریم. وقتی که نجات می یابیم، هیچگاه شخصن نمی توانستیم آنرا بدست بیاوریم و ما محتاج فیض خداوند هستیم. 
وقتی در مسیحیت گناه می کنیم در حالی که نجات یافته ام، همه گناهان من برداشته و به صلیب وصل خواهد شد، از من برداشته و به مسیح خواهد رفت. سپس در روزهای دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟ من زندگی خوبی نخواهم داشت زیرا مسیحی هستم. 
"  وجود خود را از کینه و دشمنی، فریب و دو رویی، حسادت و بدگویی، پاک سازید.  شما که مهر و محبت خداوند را در زندگی خود چشیده‌اید، مانند یک کودک نوزاد، مشتاق شیر روحانی خالص باشید، تا با خوردن آن‌، در نجاتی که بدست آورده‌اید، رشد نمایید."( اول پطرس، فصل دو، جمله یک تا سه)
زمانی که من نجات یافتم، نیازمند رشد می باشم و مرتبن باید تغییر نمایم 
" اگر نجات ما از راه اجرای شریعت و احکام خدا بدست نمی‌آید، بلکه خدا آن را بخاطر فیض و لطف خود به ما عطا می‌کند، آیا این بدان معناست که می‌توانیم باز هم گناه کنیم؟ هرگز مگر نمی‌دانید که اگر اختیار زندگی خود را بدست کسی بسپارید و مطیع او باشید، شما برده او خواهید بود، و او ارباب شما؟ شما می‌توانید گناه و مرگ را بعنوان ارباب انتخاب کنید، و یا اطاعت از خدا و زندگی جاوید را.  اما خدا را شکر که اگر چه در گذشته با میل خود اسیر و برده گناه بودید، اما اکنون با تمام وجود مطیع تعلیمی شده‌اید که خدا به شما سپرده است؛ و از بردگی گناه آزاد شده‌اید تا از این پس، برده پاکی و صداقت باشید.  این مسایل را بطور ساده در قالب روابط ارباب و برده بیان می‌کنم تا آن را بهتر درک کنید: منظورم اینست که همانطور که در گذشته برده همه نوع گناه بودید، اکنون نیز به خدمت آن اموری کمر ببندید که راست و مقدس هستند.  در آن روزها که برده گناه بودید، در قید و بند نیکی و راستی نبودید.  اما فایده چنین زندگی چه بود؟ خودتان اکنون از آن کارها شرمگین هستید، زیرا نتیجه‌ای جز هلاکت ابدی نداشتند.  اما الان شما از قدرت گناه آزاد شده‌اید و در خدمت خدا هستید؛ بنابراین، او نیز شما را هر روز پاکتر و شایسته‌تر می‌سازد تا سرانجام زندگی جاوید نصیبتان گردد."(رومیان، فصل شش، جمله پانزده تا بیست و دو)
زمانی که عیسای مسیح را در قلب خود پذیرفتم، تمامی زندگی خود را با او خواهم بود و نتیجه آن اینست که ذره ذره تغییر می نمایم، بشرطی که اجازه بدهم که این تغییرات در من بوجود بیاید. نجات بدون بها بدست می آید و کاملن از فیض، بخشش و رحمت است. وقتی که مسیح بخاطر گناهان من بر روی صلیب مرد، همه گناهکار بودند، حتا کسانی که هنوز گناهی انجام نداده بودند زیرا ما کامل نیستیم و هرگز نمی توانیم که بدون گناه زندگی نماییم. چیزی به نام توبه وجود دارد و ما باید کلام خداوند را بخوانیم و با دیگر مسیحیان در ارتباط باشیم تا خداوند درون ما رشد نماید و ما را تغییر دهد. اگر حتا من برای پنجاه سال مسیحی باشم، باز هم در تمام زندگی خود به فیض و رحمت خداوند نیازمندم و این وضعیت هرگز تغییر نخواهد کرد و با انجام کاری نزدیک خداوند نمی شوم. 
"  از ابتدا، «کلمة» حیات بخش خدا وجود داشته است، من او را با چشمان خود دیده‌ام، و سخنان او را شنیده‌ام؛ من با دستهای خود او را لمس کرده‌ام این کلمه حیات بخش از جانب خدا آمد و خود را بر ما آشکار فرمود؛ و ما شهادت می‌دهیم که او را دیده‌ایم، یعنی عیسی مسیح را. بلی، او حیات جاودانی است. او نزد خدای پدر بود، اما بعد خود را بر ما آشکار ساخت . باز می‌گویم، ما با شما درباره چیزی سخن می‌گوییم که خودمان دیده‌ایم و شنیده‌ایم، تا شما نیز بتوانید مانند ما با خدای پدر و فرزندش عیسی مسیح، رابطه نزدیک داشته باشید.  اگر به آنچه در این نامه می‌نویسم عمل نمایید، شما نیز همچون ما از شادی لبریز خواهید شد.  اینست پیغامی که خدا به ما داده است تا به شما اعلام نماییم: خدا نور است و ذره‌ای تاریکی در او وجود ندارد.  پس اگر بگوییم که با خدا رابطه‌ای نزدیک داریم، اما در تاریکی روحانی و در گناه زندگی کنیم، دروغ می‌گوییم.  اما اگر ما نیز مانند مسیح در نور حضور خدا زندگی می‌کنیم، آنگاه با یکدیگر رابطه‌ای نزدیک داریم و خون عیسی، فرزند خدا، ما را از هر گناه پاک می‌سازد.  اگر بگوییم گناهی نداریم، خود را فریب می‌دهیم و از حقیقت گریزانیم.  اما اگر گناهان خود را به او اعتراف نماییم، می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که او ما را می‌بخشد و از هر ناراستی پاک می‌سازد. این کار خدا کاملا منصفانه و درست است، زیرا عیسی مسیح برای شستن و پاک کردن گناهان ما، جان خود را فدا کرده است.  اگر ادعا کنیم که گناهی از ما سر نزده است، دروغ می‌گوییم و خدا را نیز دروغگو می‌شماریم، زیرا خدا می‌فرماید که ما گناهکاریم. " ( اول یوحنا، فصل یک)
وقتی که ما به گناهان خود اعتراف می نماییم، خداوند گناهان ما را می بخشد زیرا او بر روی قول خود است، زیرا مقدس است و ما را از تمامی گناهان پاک می گرداند. اگر من از گناه خود اطلاع دارم و می دانم که نباید آنرا انجام می دادم، اگر کلامی گفتم که لزومی به گفتن آن نبود.... و  به گنام اعتراف نمایم، خداوند بر سر کلام و قول خود در تمامی زندگی من است و تغییر نمی نماید و مرا می بخشد. 
با یکدیگر دعا می کنیم:
- خداوندا تو فرد فرد ما را می بینی و دقیقن از مشکلات و گرفتاری های ما مطلع هستی و می دانی که ما برای چه چیزهای نیازمند بخشش و فیض تو هستیم؛ می خواهیم بگوییم که ما را ببخش.
- خداوندا برای فیض و بخشش بی اندازه تو که هیچگاه پایانی برای آن نیست سپاسگزاریم زیرا برای ما کافی است.
- خداوندا سپاسگزارم که امروز و در تمام زندگی ام می توانم فیض و بخشش تو را داشته باشم. آمین. 


۱۳۹۵ مرداد ۱۵, جمعه

کلیسای پارسی زبانان - 2016/05/07

بنکت ساموئل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)


امروز من چند جمله از انجیل یوحنا، فصل چهار را برای شما انتخاب کردم. " وقتی خداوند ما، عیسی مسیح فهمید که فریسی‌ها شنیده‌اند او بیشتر از یحیی مردم را غسل تعمید می‌دهد و شاگرد پیدا می‌کند، از یهودیه به جلیل بازگشت. (درواقع شاگردان عیسی مردم را غسل می‌دادند، نه خود او)  برای رفتن به جلیل، لازم بود عیسی از «سامره» بگذرد.  سر راه، نزدیک دهکده «سوخار» به «چاه یعقوب» رسید. این چاه در زمینی است که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود. عیسی از رنج سفر خسته و از گرمای آفتاب تشنه، کنار چاه نشست‌. ظهر بود و شاگردان او برای خرید خوراک به ده رفته بودند. در همین وقت، یکی از زنان سامری سر چاه آمد تا آب بکشد. عیسی از او آب خواست.  زن تعجب کرد که یک یهودی از او آب می‌خواهد، زیرا یهودیان با تنفری که از سامریها داشتند، با آنان حتی سخن نمی‌گفتند، چه رسد به اینکه چیزی از آنان بخواهند؛ و زن این مطلب را به عیسی گوشزد کرد.  عیسی جواب داد: «اگر می‌دانستی که خدا چه هدیه عالی می‌خواهد به تو بدهد و اگر می‌دانستی که من کیستم، آنگاه از من آب حیات می‌خواستی.»  زن گفت: «تو که دلو و طناب نداری و چاه هم که عمیق است؛ پس این آب حیات را از کجا می‌آوری؟ مگر تو از جد ما یعقوب بزرگتری؟ چگونه می‌توانی آب بهتر از این به ما بدهی، آبی که یعقوب و پسران و گله او از آن می‌نوشیدند؟» عیسی جواب داد: «مردم با نوشیدن این آب، باز هم تشنه می‌شوند.  ولی کسی که از آبی که من می‌دهم بنوشد، ابدا تشنه نخواهد شد، بلکه آن آب در وجودش تبدیل به چشمه‌ای جوشان خواهد شد و او را به زندگی جاوید خواهد رساند.»  زن گفت: «آقا، خواهش می‌کنم قدری از آن آب به من بدهید تا دیگر تشنه نشوم و مجبور نباشم هر روز این راه را بیایم و برگردم.»  ولی عیسی فرمود: «برو شوهرت را بیاور.»  زن جواب داد: «شوهر ندارم.» عیسی فرمود: «راست گفتی.  تا بحال پنج بار شوهر کرده‌ای، و این مردی که اکنون با او زندگی می‌کنی، شوهر تو نیست. عین حقیقت را گفتی!»  زن که مات و مبهوت مانده بود، گفت: «آقا، آیا شما پیامبرید!»  و بلافاصله موضوع گفتگو را عوض کرد و گفت: «چرا شما یهودیها اینقدر اصرار دارید که فقط اورشلیم را محل پرستش خدا بدانید، در صورتی که ما سامری‌ها مثل اجدادمان این کوه را محل عبادت می‌دانیم؟» عیسی جواب داد: «ای زن حرفم را باور کن. زمانی می‌رسد که برای پرستش «پدر»‌، نه به این کوه رو خواهیم آورد و نه به اورشلیم.  شما سامری‌ها درباره کسی که می‌پرستید چیزی نمی‌دانید اما ما یهودی‌ها او را می‌شناسیم، زیرا نجات بوسیله یهود به این دنیا می‌رسد.  اما زمانی می‌آید، و در واقع همین الان است، که پرستندگان واقعی، «پدر» را به روح و راستی پرستش خواهند کرد. «پدر» طالب چنین پرستندگانی هست.  زیرا خدا روح است، و هر که بخواهد او را بپرستد، باید به روح و راستی بپرستد.»  زن گفت: «من می‌دانم که مسیح به زودی می‌آید. شما یهودی‌ها هم این را قبول دارید و وقتی او بیاید همه مسایل را برای ما روشن خواهد کرد.»  عیسی فرمود: «من همان مسیح هستم!»  در همین وقت، شاگردان عیسی از راه رسیدند و وقتی دیدند او با یک زن گفتگو می‌کند، تعجب کردند، ولی هیچیک از ایشان جرأت نکرد بپرسد چرا با او صحبت می‌کند.  آنگاه زن کوزه خود را همانجا کنار چاه گذاشت و به ده بازگشت و به مردم گفت« بیایید مردی را ببینید که هر چه تا بحال کرده بودم، به من بازگفت. فکر نمی‌کنید او همان مسیح باشد؟» پس مردم از ده بیرون ریختند تا عیسی را ببینند.  در این میان، شاگردان اصرار می‌کردند که عیسی چیزی بخورد.  ولی عیسی به ایشان گفت: «من خوراکی دارم که شما از آن خبر ندارید.»  شاگردان از یکدیگر پرسیدند: «مگر کسی برای او خوراک آورده است؟» عیسی فرمود: خوراک من این است که خواست خدا را بجا آورم و کاری را که بعهده من گذاشته است انجام دهم.  آیا فکر می‌کنید وقت برداشت محصول چهار ماه دیگر، در آخر تابستان است؟ نگاهی به اطرافتان بیندازید تا ببینید که مزرعه‌های وسیعی از جانهای مردم برای درو آماده است.  دروگران مزد خوبی می‌گیرند تا این محصول را در انبارهای آسمانی ذخیره کنند. چه برکت عظیمی نصیب کارنده و درو کننده می‌شود!  این مثل، اینجا هم صدق می‌کند که دیگران کاشتند و ما درو کردیم.  من شما را می‌فرستم تا محصولی را درو کنید که زحمت کاشتنش را دیگران کشیده‌اند. زحمت را دیگران کشیده‌اند و محصول را شما جمع می‌کنید!» آن زن به هر که در آن ده می‌رسید، سخنان عیسی را بازگو می‌کرد و می‌گفت: «این شخص هر چه در عمرم کرده بودم، به من بازگفت!» از این جهت، بسیاری از سامری‌ها به عیسی ایمان آوردند.  وقتی آنان بر سر چاه آب نزد عیسی آمدند، خواهش کردند که به ده ایشان برود. عیسی نیز رفت و دو روز با ایشان ماند.  در همین دو روز، بسیاری به پیغام او گوش دادند و به او ایمان آوردند.  آنگاه به آن زن گفتند: «ما دیگر فقط بخاطر سخنان تو به او ایمان نمی‌آوریم، زیرا خودمان پیغام او را شنیده‌ایم و ایمان داریم که او نجات دهنده جهان است.»"

( انجیل یوحنا، فصل چهار، جمله یک تا چهل و دو)
در ابتدا می خواهم سئوالی از شما بپرسم و نیازی نیست که حتمن جواب بدهید؛ این زن سامری که در اینجا از او سخن گفته شده چه ارتباطی با ما مهاجرین دارد؟ آیا او هم مانند ما مهاجر بود؟ آیا مانند رومانی های(گدایانی که از کشور رومانی آمده اند) بود که در خیابان ها گدایی می کنند؟ به نظر شما چه ارتباطی بین شما و این زن سامری وجود دارد؟ وقتی که از این جلسه خارج شدید و به بیرون رفتید لطفن در مورد این سئوالی که از شما کردم فکر کنید.
این زن یک سامری بود که در آن زمان یهودی ها با آنها بد بودند زیرا با یهودی ها و قوم اسراییل نسبتی نداشتند و از چند قوم مختلف تشکیل شده بودند. سامری ها دین، مذهب، آداب و رسوم مخصوص خود را داشتند. شما به عنوان مهاجر و یا پناهنده به این کشور آمده اید و سوئدی ها به عنوان یک مهاجر به شما نگاه می کنند. شما به سوئد آمده اید زیرا نیاز و یا احتیاجی داشته اید، شاید تحت فشار و تعقیب و یا در جستجوی یک آینده جدیدی بوده اید که امکان رسیدن به آن در کشور و زادگاهتان میسر نبود. زن سامری با کسی ملاقات می نماید که آمادگی برای دیدار او نداشت. در جمله های نخست نوشته شده که او به سمت چاه آب رفت و مسیح نیز در آنجا حضور داشت و از راه طولانی به آنجا آمده بود و خسته بود. این زن برای بردن آب می آید و یک مرد را در آنجا می بیند و این مرد شروع به صحبت با او می نماید. زن سامری از اینکار شوکه می شود و نمی تواند باور کند زیرا در آن زمان یک مرد اجازه نداشت تا با یک زن صحبت نماید و این کار خوبی نبود و از این بدتر اینکه مسیح به آن زن می گوید که به من آب بده تا بنوشم! مسیح تشنه بود و آن زن از او سئوال کرد که تو یهودی هستی و چگونه با من که یک سامری هستم صحبت می نمایی؟ آن زن بیشتر متعجب می شود زیرا مسیح به او می گوید: «اگر می‌دانستی که خدا چه هدیه عالی می‌خواهد به تو بدهد و اگر می‌دانستی که من کیستم، آنگاه از من آب حیات می‌خواستی». این زن سامری نیاز و احتیاجی داشت که در وسط روز به کنار چاه آب بیاید و او به مسیح می گوید که تو وسیله ای برای کشیدن آب از چاه نداری و من چگونه می توانم به تو آب بدهم. این سوال برای آن زن بوجود می آید که یعنی آن مرد ( مسیح) از یعقوب بزرگتر است زیرا مسیح می گوید هرکس از این آب بنوشد تشنه خواهد شد و هر کس از آبی که من می دهم بنوشد دیگر تشنه نخواهد شد. آن زن به خود می گوید که خوب شد، چون با این آب دیگر نیاز نخواهم داشت که هر روز این راه را برای بردن آب به اینجا بیایم؛ در حقیقت او به دنبال راهی بود تا نیاز هر روز خود را برطرف نماید. اما این زن متوجه معنوی بودن کلامی که مسیح می گفت نمی شد و به مسیح می گوید که آب را به من بده اما مسیح در مورد آب و نیاز روزانه صحبت نمی کرد. مسیح از او می خواهد که همسر خود را بیاورد که آن زن به او می گوید که همسری ندارد و مسیح نیز اتفاقات زندگی او را برایش یادآوری می کند و زن شوکه می شود. آن زن از شرایط بد خود اطلاع داشت و به همین دلیل زمان ظهر را برای بردن آب انتخاب کرده بود زیرا می دانست که در آن زمان بدلیل گرما کسی برای بردن آب به آنجا نمی آید. سپس آن زن به مسیح گفت آیا تو پیغمبر هستی و بعد از آن گفتگوی آنها عمیق تر می شود و دو مذهب در مقابل هم قرار می گیرند و زن می گوید: پدرو مادر های ما می گویند که این کوه محل پرستش خداوند است در حالی که شما یهودی ها اورشلیم را محل پرستش می دانید. زمانی که شما عزیزان در کشور خود زندگی می کردید پدر و مادر به شما می گفتند که خدا چیست و چگونه است و وقتی که به سوئد آمده اید مسیحی ها به شما می گویند که خدا چگونه است و اکنون نیز این زن سامری مانند شما می خواهد واقعیت را بداند و می پرسد که ما باید خداوند را در این کوه ستایش کنیم و یا در اورشلیم. شاید شما هم که به اینجا آمدید و با مذهب دیگری روبرو شده اید این سئوال را از خود کرده باشید که کدام یک از اینها واقعت دارد؟ خدای مسلمانان درست است یا خدایی که مسیحیان می پرستند؟ 
مسیح این بار عمیق تر می شود و می گوید:
«ای زن حرفم را باور کن. زمانی می‌رسد که برای پرستش «پدر»‌، نه به این کوه رو خواهیم آورد و نه به اورشلیم.  شما سامری‌ها درباره کسی که می‌پرستید چیزی نمی‌دانید اما ما یهودی‌ها او را می‌شناسیم، زیرا نجات بوسیله یهود به این دنیا می‌رسد."
وقتی من در امریکای لاتین بزرگ می شدم و رشد می کردم، روزی پدرم که کشیش بود به من گفت که می خواهیم دعا کنیم، همینطور که شما اینجا نشسته اید ما هم نشسته بودیم و زانو زده بودیم. مسیحی های دیگری نیز آمدند که آنها نیز روش زانو زدن و دعا کردنشان با ما فرق داشت. آنها به ما گفتند که شما اشتباه می کنید و هیچگاه نباید در هنگام دعا پشت خود را به صلیب بکنید، اینگونه به خداوندمان بی احترامی می نمایید. به نظر شما حرف آنها درست بود و اینکه ما در اشتباه بودیم یا آنها؟ من می خواهم به شما بگویم که هیچکدام. عیسای مسیح به ما آداب و رسوم دیگری را نشان داد. اگر ما بخواهیم در مورد ایمان مسیحیت صحبت کنیم شما می توانید به کلیسا های مختلف بروید و هر کدام از آنها آداب و رسوم خود را دارند و برای آن هم توضیحی دارند که چرا آنرا انجام می دهند. باز هم برای شما تکرار می کنم که هیچکدام از این آداب و رسوم نه غلط است و نه درست همانطور که مسیح می گوید نه کوه و نه اورشلیم. در امریکای لاتین زن ها و مرد ها مانند شما که اکنون در کنار هم نشسته اید نمی توانند بنشینند، یک طرف کلیسا برای زن ها و نصف دیگر برای مردان بود. یکی از همکاران من که کار او بشارت بود با همسر خود به آنجا آمد بود و زن و شوهر هر دو در محل مردان نشستند. خدمتگذار کلیسا آمد و به آنها گفت که ببخشید، شما نمی توانید با هم در اینجا بنشینید. آن مرد پرسید که چرا نمی توانیم؟ خدمتگذار جواب داد که این آداب و عادت ما است و آن مرد گفت که خلقت خداوند را نباید از یکدیگر جدا نماییم و به نشستن خود همراه همسرش ادامه داد. امیدوارم که متوجه سخنان من شده و مطلب را درک کرده باشید، عیسای مسیح نه کوه و نه اورشلیم را محل پرستش خداوند می دانست و می خواست چیز دیگری به ما بگوید و آن اینست که خداوند را باید با قدرت روحش پرستش نماییم و خداوند پدر، این پرستش را از ما می خواهد. به این فکر کنید که خداوند همه دنیا را می نگرد و از آن نگهداری می کند و او می داند که ما بعد از ظهر شنبه در کلیسای پینکس جمع شده ایم و او ما را راهنمایی می کند و هیچگاه به زانو زدن و پشت کردن و اشتباه سرود خواندن.... نگاه نمی کند، او به این مسائل جزئی کاری ندارد و به قلب ما می نگرد و به همین دلیل پولس رسول می گوید که بدن ما معبد خداوند است. در واقع کلیسای پینکس یک معبد نیست و جایی است که ما در آن جمع می شویم. خداوند قلب های ما را جستجو می کند و این برای خداوند مهم است. ما می توانیم همه آداب و رسوم های خود را داشته باشیم، هرچند که بعضی مواقع این رسوم  ما را می بندد؛ اجازه بدهید که قلب های ما برای خداوند باز بشود تا بتوانیم کلام او را دریافت نماییم. 
به آنجا می رسیم که زن کوزه آب را می گذارد و دوان دوان به شهر باز می گردد و به مردم می گوید که بیایید، بیایید و خود ببینید مردی را که همه چیز را به من گفت. آیا مسیح همه چیز را به آن زن گفته بود؟ البته که خیر . او در مورد همسر و چند چیز دیگر با او صحبت کرده بود اما آن زن دریافته بود که او واقعیت بزرگی را به او گفته بود که همه چیز بود. شاید برای شما هم به همین صورت باشد و وقتی آزادی را از خداوند دریافت کردید به همگان بگویید که بیایید و این مسیح را که به من کمک کرده را بنگرید. 
همانگونه که گفتم آن زن برای یک نیاز به آن چاه آمده بود اما چیزی را پیدا کرد که انتظار آن را نداشت. شاید شما هم شبیه آن زن سامری باشی؛ به اینجا آمدی برای اینکه نیاز، مشکل و یا موقعیت بدی داشتید و برای جستجو آمدید تا مشکل خود را برطرف نمایید و در این جستجو مسیح را ملاقات کردید و چیز بهتری را دریافت نمودید. من می خواهم در پایان سخنانم بگویم که وقتی مسیح را در قلب خود دریافت می نمایید خیلی از آداب و رسوم را کنار می گذاری. قلب و درونت را برای خداوند باز کن و با روح و واقعیت او را دریاب و این آزادی، آرامش و واقعیتی را که دریافت کردی روز به روز تازه تر کن. خداوند را نه فقط در اینجا، نه فقط در یکشنبه ها بلکه همیشه و همیشه قدردان باش و عبادت کن. 
دعا می کنیم:
- خداوندا سپاس تورا برای فیض و عشقت.
- خداوندا سپاس تورا زیرا روح تو خیلی از افراد این گروه را لمس کرد. 
- خداوندا فرد فرد این عزیزان را به حقیقت واقعی راهنمایی کن. 
- خداوندا این قدرت را به ما بده که آداب و رسوم پاهای ما را نبندد و در روح تو آزاد باشیم تا ستایشت نماییم و نامت را جلال دهیم. آمین.