۱۳۹۴ آذر ۲۶, پنجشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2015/11/14 کشیش اوربان کلینتنبری


کشیش اوربان کلینتنبری

"روح القدس" کیست؟

سلام
خیلی خوشحالم که فردا هفت نفر تعمید می گیرند و این یک جشن خواهد شد. البته برای اتفاقی که در پاریس افتاد ناراحتیم. در دنیای ما تاریکی های زیادی وجود دارد، اما ما مسیحیان خوانده شدیم تا در اوج تاریکی بتوانیم پیغام عشق، محبت و امید را به مردم جهان بدهیم. زیرا این چیزی است که دنیا به آن نیاز دارد و مسیح می خواهد بدهد. هدف ما به عنوان مسیحیان اینست که بتوانیم قومی باشیم که عشق، محبت و امید را به دنیا بدهد. ما در این راه نیازمند یاری هستیم و روح القدس یاری دهنده است.
صحبت امروز من درباره این است که "روح القدس" کیست؟ 
روح القدس یک شخصیت است و قسمتی از خداست؛ پدر، پسر و روح القدس. زمانی که مسیح می گوید "بروید و قوم ها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید" احساس می کنیم که راجع به اسمی صحبت می شود که جمع است، اما در زبان یونانی مفرد است. در زبان یونانی گفته می شود در نام پدر، پسر و روح القدس، یعنی مفرد است و یک شخصیت محسوب می شود. روح القدس دارای همه شخصیت های یک انسان است، فکر می کند، صحبت می کند، رهبری می کند، ناراحت و غمگین می شود. در روح القدس شادی هست و گاهی از آن به عنوان روح مسیح اسم برده می شود. مسیح از طریق روح القدس می تواند نزدیک قوم خود باشد. مسیح می گوید وقتی که نزد پدر می روم ، روح القدس را برای شما می فرستم. او می گوید که بهتر است که من بروم و روح القدس به جای من بیاید. پس روح القدس در ما زندگی می کند و در ما حضور دارد و ما معبدگاه او می باشیم. روح القدس مسیح دیگری است و در زبان یونانی به آن "پاراکلیتوس" یعنی کمک کننده، وکیل، کسی که همراه ماست، یک مشوق و پند و نصحیت دهنده است. روح القدس از زمان آفرینش بود و در کتاب مقدس اینگونه شروع می شود:
" در آغاز، هنگامـی کـه خـدا آسمانها و زمیـن را آفرید، زمین، خالی و بی شکل بود، و روح خدا روی توده‌های تاریک بخار حرکت می‌کرد"(پیدایش، فصل یک، جمله یک و دو).





در پیدایش می بینیم که روح خدا چگونه کمک می کند و همه چیز آفریده می شود و چیزهایی که نامرتب است به شکل درست قرار می گیرد. این روح همان روح است و می تواند کارهای تازه ای را در ما و اتفاق های جدیدی را در کلیسا انجام بدهد. او در اوج بهم ریختگی زندگی ما می تواند آرامش و شادی را بیاورد. می تواند انسان ها را از اعتیاد و عادت های بد و اسارت هایی که دارند آزاد بکند و می تواند نگرانی و بی اعتمادی بین رابطه ها را ترمیم کند. او می تواند آرامش و نظم را بجای بهم خوردگی بیاورد. خداوند انسان را از خاک زمین آفرید و از روح خود در آن دمید و انسان زنده شد و روح خدا به انسان حیات بخشید؛ درکلیسا نیزهمینطور است و اگر خداوند با روح خود در کلیسا و کالبد ما ندمد، کلیسا نیز مرده خواهد شد همانگونه که در روز پنطیکاست بادی وزید و آن روح خداوند بود:
"هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح، روز «پنطیکاست» فرا رسید. به این روز، «عید پنجاهم» می‌گفتند، یعنی پنجاه روز بعد از عید پسح. در این روز یهودیان نوبر غله خود را به خانه خدا می‌آوردند. آن روز، وقتی ایمانداران دور هم جمع شده بودند، ناگهان صدایی شبیه صدای وزش باد از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن جمع بودند، پر کرد.  سپس چیزی شبیه زبانه‌های آتش ظاهر شده، پخش شد و بر سر همه قرار گرفت.  آنگاه همه از روح‌القدس پر شدند و برای اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایی کردند که با آنها آشنایی نداشتند، زیرا روح خدا این قدرت را به ایشان داد.  آن روزها، یهودیان دیندار برای مراسم عید از تمام سرزمینها به اورشلیم آمده بودن.  پس وقتی صدا از آن خانه به گوش رسید، گروهی با سرعت آمدند تا ببینند چه شده است. وقتی شنیدند شاگردان عیسی به زبان ایشان سخن می‌گویند، مات و مبهوت ماندند!  آنان با تعجب به یکدیگر می‌گفتند: «این چگونه ممکن است؟ با اینکه این اشخاص از اهالی جلیل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم می‌کنند به زبان همان سرزمینهایی که ما در آنجا بدنیا آمده‌ایم! ما که از پارت‌ها، مادها، ایلامی‌ها، اهالی بین النهرین، یهودیه، کپدوکیه، پونتوس، آسیا،  فریجیه و پمفلیه، مصر، قسمت قیروانی زبان لیبی، کریت، عربستان هستیم و حتی کسانی که از روم آمده‌اند هم یهودی و هم آنانی که یهودی شده‌اند همه ما می‌شنویم که این اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجیب خدا سخن می‌گویند « همه در حالی که مبهوت بودند، از یکدیگر می‌پرسیدند: «این چه واقعه‌ای است؟» بعضی نیز مسخره کرده، می‌گفتند: «اینها مست هستند»."( اعمال رسولان، فصل دوم، جمله یک تا سیزده)
 امروز نیز روح القدس می خواهد همین کار را انجام دهد. کلیسای در امریکا است که من قبلن به آنجا رفته ام و خیلی زود رشد کرد و اعضای آن زیاد شد و پراز روح القدس شده بود. تنها تفاوت این کلیسا با دیگر کلیسا ها در این بود که مدام در آن دعا می کردند می گفتند «روح القدس تو بیا». در یکی از روزهای آخر هفته، مهمانی به آنجا رفته بود و کشیش کلیسا بدلیل خستگی از آن مهمان خواست تا بجای او صحبت کند. وقتی همه حاضرین نشسته بودند و مهمان در حال سخنرانی بود، باد ملایم و دلنشینی وزیدن گرفت. بعد از آن بود که کلیسا خیلی رشد کرد و تعداد اعضا خیلی زیاد شد. خیلی از آن کسانی که تشنه زندگی حقیقی هستند به کلیساهایی که حس می کنند یک چیز زنده ای در آنجا هست جذب می شوند. من به عنوان کشیش این کلیسا احساس فروتنی می کنم وقتی انسان ها می گویند که زمانی که در کلیسا هستند احساس می کنند که در خانه ی خود می باشند. گاهی احساس می کنم خداوند مرا لمس کرده و محبتی را تجربه کرده ام. به نظر من باید همچنان به دعاهای خود ادامه دهیم تا روح خداوند در کلیسای ما باشد.



کتاب مقدس به دو قسمت تقسیم شده است، عهد قدیم و عهد جدید. در عهد قدیم روح القدس بر روی انسان های بخصوصی، در زمان های بخصوص و برای کارهای بخصوص می آمد. وقتی این روح می آمد اتفاقاتی رخ می داد و فقط یک احساس خوب نبود.

" و خداوند موسی را خطاب کرده، گفت«آگاه باش بَصَلْئیل بن اوری بن حور را از سبط یهودا به نام خوانده‌ام  و او را به روح خدا پر ساخته‌ام، و به حکمت و فهم و معرفت و هر هنری،  برای اختراع مُخْتَرَعات، تا در طلا و نقره و برنج کار کند و برای تراشیدن سنگ و ترصیع آن و درودگری چوب، تا در هر صنعتی اشتغال نماید"(خروج، فصل سی و یک، جمله یک تا آخر پنج)
 وقتی روح خدا بصلئیل را پر کرده بود، به او شناخت و حکمت داده بود. پس روح القدس می تواند انسان ها را بر اساس کارهای بخصوص، هدیه های بخصوص بدهد. ممکن است نویسنده، نقاش، و یا ... خوبی بشوند و ممکن است اینها را انجام بدهند حتا بدون آنکه روح القدس آنها را لمس کرده باشد. اما وقتی روح القدس هدیه ای به انسان ها می دهد او در کارش عمیق تر و متفاوت تر می شود؛ به عبارت دیگر خداوند بعد دیگری از استعداد را عطا می کند. ممکن است که روح القدس انسانی را پر کند یا لمس نماید تا او رهبر شود: 
"اما جدعون در جواب گفت: «ای خداوند، من چطور می‌توانم اسرائیل را نجات دهم؟ در بین تمام خاندانهای قبیله منسی، خاندان من از همه حقیرتر است و من هم کوچکترین فرزند پدرم هستم»(داوران، فصل شش، جمله پانزده)
خداوند می خواست «جدعون» را برکت دهد، اما او با خود می اندیشید که خیلی حقیر است و از خانواده بزرگی نیست زیرا در آن زمان جامعه طبقاتی بود و او از طبقه پایینی بود، اما به او گفته شد که مهم نیست زیرا روح القدس بر تو قرار می گیرد. موارد بسیاری وجود دارد که خداوند انسان هایی را انتخاب کرده و آنها را رهبر می نماید که آنها در خود احساس ضعف و ناتوانی می نمایند. وقتی خداوند تو را انتخاب می نماید، توانایی رهبر بودن را نیز به تو عطا می کند. در عهد عتیق می بینیم که خداوند چگونه قدرت و توانایی به کسی می دهد. وقتی روح خداوند به «سیمسون» می آمد، او به مرد قوی تبدیل می شد. خداوند به او نیاز داشت و وقتی می خواستند دست و پاهای او را با طناب ببندند و او را اسیر کنند، روح خداوند می آمد و او به راحتی می توانست طناب ها را پاره نماید. جسم ما فقط با طناب بسته نشده است و گاهی ممکن است مانند ترس، روح ما بسته شده باشد و ما به تنهایی نمی توانیم از آنها رهایی یابیم. گاهی ممکن است به موارد خاصی مانند مواد مخدر، الکل، نیکوتین، سکس و ... وابستگی داشته باشیم و بخواهیم که به آن پایان دهیم اما نتوانیم. اما وقتی روح القدس بیاید می تواند تغییرات اساسی بدهد و ما را از اسارت ها آزاد نماید زیرا هیچ چیزی برای خداوند غیر ممکن نیست. پس با شجاعت به شما می گویم که اگر در حال کشمکش با مشکلی هستید، روح القدس می تواند شما را یاری نماید. برای اینکه روح القدس بتواند کاری انجام دهد تو نیز باید بخواهی. خداوندا، من می خواهم کمکم نمایی و تو می توانی کار خود را در من انجام دهی. روح القدس می تواند ما را از هر چیزی که در اسارت آنها هستیم نجات دهد. در «اشعیا» اینگونه نوشته است که قرار بود روح القدس بر اشعیا قرار گیرد تا برای فروتنها پیغام شادی بیاورد و آنهایی که قلب شکسته ای دارند را شفا بدهد و آزادی را برای اسیران به ارمغان بیاورد. گاهی ممکن است احساس کنیم که دیگر برای ما امیدی به کمک نیست، اما روح القدس می تواند ما را کمک کند. وقتی در عادت های خود گرفتار شده ایم و از شرایط خود راضی نمی باشیم، روح القدس می تواند با آزادی و آرامش خود بیاید و ما را تا زمانی که به آسمان برویم رهبری کند؛ بگذارید تا خبر خوش مسیح را به همه بدهیم.




در عهد جدید، روح القدس ممکن است که بر هر کسی قرار گیرد. در زمان رسولان، این یک وعده است که روحم را بر همه شما می فرستم و نه برای افراد بخصوص، و دختران و پسران شما نبوت خواهند کرد. در عهد قدیم خداوند قوانینی را بر قوم اسراییل داده بود و آنها با قدرت خودشان نمی توانستند که این قوانین را رعایت نمایند. به همین خاطر خداوند می فرماید که برای شما کمک کننده ای می فرستم وقلب تازه ای به شما می دهم و می گذارم تا روح خدا در آن قرار گیرد. می خواهم بجای قلب های سخت، قلب هایی نرم و فروتن بدهم، قلب هایی که برای خداوند باز است. قبل از اینکه مسیح به آسمان برود وعده روح القدس را داده بود و گفت: آن کس که به من ایمان دارد از اعماق درون او آب حیات جاری خواهد شد. پس روح القدس برای شما و من نیز هست و همه ما در یک سطح می باشیم. ما همه گناهکاریم، اما مسیح ما را می بخشد و می خواهد با روح خود در ما زندگی کند و به ما قدرت بدهد. او می خواهد که ما را با عشق خود پر نماید و به ما کمک کند تا در راه درست زندگی نماییم. ما در زمان روح زندگی می نماییم و وعده ای را که خداوند به ما داده بود پر شده است و همه مسیحیان می توانند این وعده را دریافت نمایند، خدا را شکر.




با همدیگر دعا می کنیم:
خدایا به خاطر کمکی که به ما می نمایی شکرت می گویم.
خدایا تو می دانی که ما ضعیف هستیم و به کمک نیاز داریم و یاری دهنده را برای ما فرستادی. 
خدایا شکر که با روح خود در ما زندگی می نمایی.
خدایا دعا می کنم تا بتوانیم قلب هایمان را برای روح القدس باز نماییم.
خدایا شکرت که گناهان را می بخشی 
خدایا شکرت که ما را دوست داری
خدایا شکر برای اینکه می توانیم با ایمان به تو فرزندان محبوب تو باشیم 
خدایا شکر برای اینکه برای تک تک ما برنامه بی نظیری داری 
شکر کمک کننده، روح القدس. آمین


۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2015/11/2

ربکا بنیامینسون


«چگونه در مورد ایمان خود صحبت کنیم»

در بعضی مواقع چیزهایی فکر من را مشغول می کند که یک سوئدی می داند ولی شاید برای شماها خیلی سخت باشد. یکی از این موارد اینست که «چگونه در مورد ایمان خود صحبت کنم». شما در کلسیا کشیش ها را دیده اید که چگونه صحبت می کنند اما صحبت کردن با دوستان، اقوام و انسان ها در خارج از کلیسا برای من سخت است. امشب می خواهم چهار سئوال برای شما مطرح کنم و می خواهم که در مورد این سئوال ها با یکدیگر صحبت و مشورت کنید. من نیز نظر خود را در مورد این سئوال ها خواهم گفت و نظر من یک مثال خواهد بود و دلیلی بر درستی و یا نادرستی نمی باشد. هدف من اینست که نظرات شخصی و یا گروهی شما بیان شود. 

اولین سئوال، خداوند کیست؟ خداوند برای من کیست؟ 
دومین سئوال، عیسای مسیح برای من کیست؟ 
من همه شما را نمی شناسم و نمی دانم که ایماندار واقعی هستید یا خیر؛ اما حتا اگر ایماندار هم نباشی می توانی به این سئوال جواب بدهی. 
دو سئوال بعدی:
چرا من مسیحی هستم؟
چگونه مشخص است که مسیحی هستم؟
جواب این سئوال ها حتا برای کسانی که مسیحی هستند نیز سخت است. برای جواب دادن به این سئوال ها بایدی وجود ندارد اما خیلی خوب است که فکر کنید و با یکدیگر مشورت نمایید. 
اول من به سئوال ها جواب می دهم و سپس هرکسی که بخواهد می تواند نظر و جواب خود را بگوید.  
اولین سئوال، خداوند برای من کیست؟ برای من خداوند خالق همه دنیاست و من همیشه او را پدر می نامم. من در این کره زمین پدر خیلی خیلی خوبی دارم و خداوند از پدر من بهتر است و برای همین بی نظیر است. به نظر من خداوند عشق و قاضی نیز هست زیرا فقط عشق، محبت و موفقیت نیست بلکه قضاوت نیز می نماید. یک کلام خیلی مهم در انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده هست که می گوید:
"زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد"

خداوند به این اندازه عاشق ما است. ما نیز باید به این عشق و محبتی که فرستاده شده ایمان داشته باشیم و اگر به این قربانی ایمان داریم در آن صورت نجات یافته ایم. 



اگر بخواهم ادامه بدهم به سئوال دوم می رسیم که عیسای مسیح برای ما کیست؟

 به انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله شش:
" عیسی به او فرمود: «راه منم، راستی منم، زندگی منم. هیچ کس نمی‌تواند به خدا برسد مگر بوسیله من. "
عیسای مسیح به خاطر ما بر روی صلیب رفت و ما اگر به کار او ایمان داشته باشیم در آن صورت نجات یافته ایم. مسیح با اینکار باعث بخشیده شدن گناهان من شد زیرا از این طریق است که شامل بخشش خداوند شده ام. 
و جواب سئوال سوم که چرا من مسیحی هستم؟
به نظر من، برای اینکه واقعیت دارد و می دانم که هست و راه و آلترناتیو دیگری برای من وجود ندارد. اختلافی که بین من و شما وجود دارد این است که چگونه رشد کرده ایم و بزرگ شده ایم. من در سوئد بدنیا آمده ام؛ پدر و مادر من مسیحی هستند و در خانواده ای رشد کردم که عضو فعال کلیسا بوده اند. از زمانی که خیلی کوچک بودم به کلیسا می آمدم و این برای من کاملن عادی و طبیعی است. انسان های زیادیدر سوئد وجود دارند که اینگونه رشد کرده اند اما این دلیلی بر مسیحی بودن آنها نیست زیرا اینکار برای مسیحی بودن کافی نیست بلکه ملاک، ایمان من است. من شخصن تصمیم گرفتم که مسیحی باشم. ما در جزیره "اویلند" زندگی می کردیم، خیلی از سوئدی ها در تعطیلات تابستان با کاروانی که به پشت خودروی خود می بندند به آنجا سفر می کنند. در جایی که ما زندگی می کردیم چادر بسیار بزرگی به اندازه چادر سیرک قرار داشت که هر شب در آن مراسم پرستشی برگزار می شد. من به خوبی به یاد دارم که شبی در آنجا نشسته بودم و احساس خوبی داشتم و تصمیم گرفتم که تعمید بگیرم و اینکار را در دریا  انجام دادم. این اتفاق در یازده سالگی  برای من افتاد، اما همچنان در یاد و خاطره من هست و با آن زندگی می کنم. برای من هیچ آلترناتیو دیگری وجود نداشت اما من می دانم که این مورد برای شما متفاوت است. وقتی من تصمیم گرفتم که تعمید بگیرم، خداوند برای من واضح و روشن بود. اما این وضعیت و حالت همیشگی نبود و گاهی اوقات فکر می کنم که خداوند رفته و دور شده است اما می دانم که وجود دارد و هست. 



و در آخر، چگونه مشخص است که مسیحی هستم:
جواب این سئوال برای من دو قسمت دارد؛ قسمت اول اینکه «در درون من چه می گذرد» و قسمت دوم «چگونه دیده می شوم».
"من هدیه‌ای نزد شما می‌گذارم و می‌روم. این هدیه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من به شما می‌دهم، مانند آرامش‌های دنیا بی دوام و زودگذر نیست. پس آسوده خاطر باشید! نترسید
!"( انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله بیست و هفت)
فکر می کنم که قبلن در مورد این قسمت از انجیل با شما صحبت کرده بودم. این آزادی که در من وجود دارد و قابل توضیح دادن نیست، این آزادی و آرامشی که خداوند به ما و من می دهد برای من خیلی مهم است زیرا بخاطر مسیحی بودنم آنرا دریافت کرده ام و همیشه با من است و احساس نگرانی و ناراحتی نمی کنم. برای مسیحی بودن دلایل و اتفاقات دیگری هم وجود دارد و هیچ شرط و یا لیست یا فهرست اعمالی وجود ندارد زیرا در مورد فیض و بخشش خداوند است، خدایی که عاشق ما بود، هست و ما را دوست دارد.
"آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.
 پس بروید و تمام قوم ها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس غسل تعمید دهید؛  و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم»"(انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله هجده تا بیست).




به نظر من وقتی شخصی این نجات و آزادی را می پذیرد، باید این مسئله را برای دیگران نیز توضیح دهد و آن را تشریح نماید. بعضی مواقع می توانیم در میدان شهر بایستیم و در مورد مسیح صحبت نماییم. می توانیم در مورد مسیح با دوستان، اقوام و آشنایان صحبت نماییم و یا به عنوان بشارت دهنده او به کشورهای دیگر رفته و بشارت دهیم. می توانیم در محل کارمان به همکاران خود بشارت دهیم و با ایشان صحبت نماییم زیرا این ماموریت وظیفه ماست.
"بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود.
 زیرا هر که چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید، که در برویتان باز می‌شود"(نجیل متی، فصل هفت، جمله هفت و هشت).ما همیشه مطمئن نیستیم که خواسته خود را دریافت نماییم و گاهی ممکن است که 
نتوانیم به خواسته های خود برسیم. برای دریافت باید دعا کنیم زیرا دعا رابطه ما با خداست تا او از نیازهای ما اطلاع داشته باشد و نباید کناره بگیریم:
" پس آنچه می‌خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید. این است خلاصه تورات و کتب انبیاء"( انجیل متی، فصل هفت، جمله دوازده).
اگر اطلاعات من درست باشد، در تمامی مذاهب، کمک و یاری به دیگران توصیه شده است و فقط مختص مسیحیت نمی باشد. ولی به نظر من خیلی مهم است که تمام عشق و محبتی که از طریق خداوند دریافت کرده ایم را به روش های مختلف به دیگران ابراز نماییم زیرا در آن صورت است که رفتار مسیحی ما مشخص می شود.
سرود مخصوص زمان تعمید را با یکدیگر می خوانیم و آن چیزی که در مورد این سرود برای من مهم است اینست که ادامه داشته باشد:
- من تصمیم گرفته ام که در پی عیسی بروم
- من تصمیم گرفته ام که پیرو مسیح باشم
- من تصمیم گرفته ام که پیرو مسیح باشم
- و هرگز بازنگردم
به نظر من وقتی که این جمله را سه بار می گوییم گاهی می خواهیم فریاد بزنیم که «می خواهم پیرو مسیح باشم» زیرا این حس بی نظیر است. بعضی مواقع شاید برعکس باشد و باید چندین بار این جمله را به خود بگویم تا مطمئن شوم.
- اگردیگران شک داشته باشند باز هم می خواهم پیرو مسیح باشم (گر چه نرود در پی اش کسی در پی اش روم هر روز) و هرگز نمی خواهم که بازگردم.
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است و از راه خود بازنمی گردم.
به نظر من منظور این نیست که راهی برای بازگشت وجود ندارد زیرا این عشق و محبت را از طریق خداوند دریافت کرده ام و حقیقت دارد و آزادی و آرامش را در خود می بینم. 


بیتا کاشانی:
من نیز می خواهم نظرم را در مورد سئوال سوم که چرا مسیحی هستم بگویم. به نظر من ربکا یا دیگر دوستان سوئدی که اینجا حضور دارند و با مسیحیت بزرگ شده اند خیلی متفاوت تر از ما می باشند. در حقیقت ما از دین دیگری به مسیحیت رو آورده ایم و این در صورتی است که ادیان و فرقه های مختلفی را می توانستیم انتخاب نماییم. به نظر من دلیل انتخاب مسیحیت برای من آرامش دل، قوت قلب، عشق و محبت واقعی است که خداوند برای ما نثار می نماید و در یک جمله «معجزه عشق و محبت خداوند را بیشتر در مسیحیت دیدم». تجربه من تا به امروز اینست که صداقت در بین مسیحیان خیلی زیاد است.
لوسی:
 در مورد من مسئله فرق می کرد. در کشور من کاتولیک ها قدرت زیادی دارند و آنها قبول نمی کردند که من از طریق عیسای مسیح نجات یابم. برای همین باید به کشیش یا اسقف پولی می دادم که برای من خیلی راحت نبود. اولین باری که مسیح  را به عنوان ناجی خود پذیرفتم زمانی بود که کودک بودم و بمدت چهل و هشت ساعت همراه بزرگسالان در بازداشتگاه بودم. از مبشرین متشکرم که با مقامات دولتی تماس گرفتند که در پرو آزادی مذهب وجود دارد. آن زمان بود که ما را از زندان آزاد کردند. می خواهم خلاصه بگویم، حس کردم پیرو مسیح باشم. من بیمار بودم و به روانشناس مراجعه می کردم و از طریق عیسای مسیحی نجات یافتم که در جلجتا مرد و خون او ریخته شد و او مرا از تمام گناهانم پاک کرد. او مرد و روز سوم از مرگ برخاست و بعد از چهل روز به آسمان رفت و اکنون زنده است که برای من و شما زندگی جاوید باشد. او عشق، محبت، زندگی، امیدواری و همه چیزهای دیگری که ربکا برای ما تعرف کرد. من می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم:
"
 سخنان ما حکیمانه است، زیرا از جانب خدا و درباره نقشه حکیمانه اوست، نقشه‌ای که هدفش رساندن ما به حضور پُر جلال خداست. اگر چه خدا این نقشه را پیش از آفرینش جهان برای نجات ما طرح کرده بود، اما در گذشته آن را بر هیچکس آشکار نساخته بود. حتا بزرگان این دنیا نیز آن را درک نکردند، زیرا اگر درک می‌کردند، «خداوند جلال» را به صلیب نمی‌کشیدند."(اول قرنتیان، فصل دوم، جمله هفت و هشت)
می خواهم شما را تشویق نمایم که در هر موقعیتی که قرار دارید سعی کنید مسیح را بشناسید. ما باید از خداوندی که عشق و محبت است تشکر کنیم. ما باید با عشق و محبت در ایمان خود رشد کنیم. وقتی که مسیح بیاید، ما از کشورهای مختلف همدیگر را در اورشلیم جدید ملاقات می کنیم. در آسمان هیچ درد، زجر،گریه و غصه ای وجود ندارد و همه اینها را از زندگی مسیحی خود دریافتم. این تجربه شخصی من بود که با شما دوستان تقسیم کردم. متشکرم.
دعای پایان جلسه:
خداوندا برای امشب متشکرم.
خداوندا برای کارهای که برای ما انجام دادی متشکرم.
خداوندا برای قربانی شدن مسیح بر روی صلیب متشکرم.
خداوندا به ما کمک کن تا در عشق و محبت تو بمانیم.
خداوندا به ما برکت بده. آمین.