۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2015/11/2

ربکا بنیامینسون


«چگونه در مورد ایمان خود صحبت کنیم»

در بعضی مواقع چیزهایی فکر من را مشغول می کند که یک سوئدی می داند ولی شاید برای شماها خیلی سخت باشد. یکی از این موارد اینست که «چگونه در مورد ایمان خود صحبت کنم». شما در کلسیا کشیش ها را دیده اید که چگونه صحبت می کنند اما صحبت کردن با دوستان، اقوام و انسان ها در خارج از کلیسا برای من سخت است. امشب می خواهم چهار سئوال برای شما مطرح کنم و می خواهم که در مورد این سئوال ها با یکدیگر صحبت و مشورت کنید. من نیز نظر خود را در مورد این سئوال ها خواهم گفت و نظر من یک مثال خواهد بود و دلیلی بر درستی و یا نادرستی نمی باشد. هدف من اینست که نظرات شخصی و یا گروهی شما بیان شود. 

اولین سئوال، خداوند کیست؟ خداوند برای من کیست؟ 
دومین سئوال، عیسای مسیح برای من کیست؟ 
من همه شما را نمی شناسم و نمی دانم که ایماندار واقعی هستید یا خیر؛ اما حتا اگر ایماندار هم نباشی می توانی به این سئوال جواب بدهی. 
دو سئوال بعدی:
چرا من مسیحی هستم؟
چگونه مشخص است که مسیحی هستم؟
جواب این سئوال ها حتا برای کسانی که مسیحی هستند نیز سخت است. برای جواب دادن به این سئوال ها بایدی وجود ندارد اما خیلی خوب است که فکر کنید و با یکدیگر مشورت نمایید. 
اول من به سئوال ها جواب می دهم و سپس هرکسی که بخواهد می تواند نظر و جواب خود را بگوید.  
اولین سئوال، خداوند برای من کیست؟ برای من خداوند خالق همه دنیاست و من همیشه او را پدر می نامم. من در این کره زمین پدر خیلی خیلی خوبی دارم و خداوند از پدر من بهتر است و برای همین بی نظیر است. به نظر من خداوند عشق و قاضی نیز هست زیرا فقط عشق، محبت و موفقیت نیست بلکه قضاوت نیز می نماید. یک کلام خیلی مهم در انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده هست که می گوید:
"زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد"

خداوند به این اندازه عاشق ما است. ما نیز باید به این عشق و محبتی که فرستاده شده ایمان داشته باشیم و اگر به این قربانی ایمان داریم در آن صورت نجات یافته ایم. 



اگر بخواهم ادامه بدهم به سئوال دوم می رسیم که عیسای مسیح برای ما کیست؟

 به انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله شش:
" عیسی به او فرمود: «راه منم، راستی منم، زندگی منم. هیچ کس نمی‌تواند به خدا برسد مگر بوسیله من. "
عیسای مسیح به خاطر ما بر روی صلیب رفت و ما اگر به کار او ایمان داشته باشیم در آن صورت نجات یافته ایم. مسیح با اینکار باعث بخشیده شدن گناهان من شد زیرا از این طریق است که شامل بخشش خداوند شده ام. 
و جواب سئوال سوم که چرا من مسیحی هستم؟
به نظر من، برای اینکه واقعیت دارد و می دانم که هست و راه و آلترناتیو دیگری برای من وجود ندارد. اختلافی که بین من و شما وجود دارد این است که چگونه رشد کرده ایم و بزرگ شده ایم. من در سوئد بدنیا آمده ام؛ پدر و مادر من مسیحی هستند و در خانواده ای رشد کردم که عضو فعال کلیسا بوده اند. از زمانی که خیلی کوچک بودم به کلیسا می آمدم و این برای من کاملن عادی و طبیعی است. انسان های زیادیدر سوئد وجود دارند که اینگونه رشد کرده اند اما این دلیلی بر مسیحی بودن آنها نیست زیرا اینکار برای مسیحی بودن کافی نیست بلکه ملاک، ایمان من است. من شخصن تصمیم گرفتم که مسیحی باشم. ما در جزیره "اویلند" زندگی می کردیم، خیلی از سوئدی ها در تعطیلات تابستان با کاروانی که به پشت خودروی خود می بندند به آنجا سفر می کنند. در جایی که ما زندگی می کردیم چادر بسیار بزرگی به اندازه چادر سیرک قرار داشت که هر شب در آن مراسم پرستشی برگزار می شد. من به خوبی به یاد دارم که شبی در آنجا نشسته بودم و احساس خوبی داشتم و تصمیم گرفتم که تعمید بگیرم و اینکار را در دریا  انجام دادم. این اتفاق در یازده سالگی  برای من افتاد، اما همچنان در یاد و خاطره من هست و با آن زندگی می کنم. برای من هیچ آلترناتیو دیگری وجود نداشت اما من می دانم که این مورد برای شما متفاوت است. وقتی من تصمیم گرفتم که تعمید بگیرم، خداوند برای من واضح و روشن بود. اما این وضعیت و حالت همیشگی نبود و گاهی اوقات فکر می کنم که خداوند رفته و دور شده است اما می دانم که وجود دارد و هست. 



و در آخر، چگونه مشخص است که مسیحی هستم:
جواب این سئوال برای من دو قسمت دارد؛ قسمت اول اینکه «در درون من چه می گذرد» و قسمت دوم «چگونه دیده می شوم».
"من هدیه‌ای نزد شما می‌گذارم و می‌روم. این هدیه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من به شما می‌دهم، مانند آرامش‌های دنیا بی دوام و زودگذر نیست. پس آسوده خاطر باشید! نترسید
!"( انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله بیست و هفت)
فکر می کنم که قبلن در مورد این قسمت از انجیل با شما صحبت کرده بودم. این آزادی که در من وجود دارد و قابل توضیح دادن نیست، این آزادی و آرامشی که خداوند به ما و من می دهد برای من خیلی مهم است زیرا بخاطر مسیحی بودنم آنرا دریافت کرده ام و همیشه با من است و احساس نگرانی و ناراحتی نمی کنم. برای مسیحی بودن دلایل و اتفاقات دیگری هم وجود دارد و هیچ شرط و یا لیست یا فهرست اعمالی وجود ندارد زیرا در مورد فیض و بخشش خداوند است، خدایی که عاشق ما بود، هست و ما را دوست دارد.
"آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.
 پس بروید و تمام قوم ها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس غسل تعمید دهید؛  و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم»"(انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله هجده تا بیست).




به نظر من وقتی شخصی این نجات و آزادی را می پذیرد، باید این مسئله را برای دیگران نیز توضیح دهد و آن را تشریح نماید. بعضی مواقع می توانیم در میدان شهر بایستیم و در مورد مسیح صحبت نماییم. می توانیم در مورد مسیح با دوستان، اقوام و آشنایان صحبت نماییم و یا به عنوان بشارت دهنده او به کشورهای دیگر رفته و بشارت دهیم. می توانیم در محل کارمان به همکاران خود بشارت دهیم و با ایشان صحبت نماییم زیرا این ماموریت وظیفه ماست.
"بخواهید تا به شما داده شود. بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود.
 زیرا هر که چیزی بخواهد، بدست خواهد آورد، و هر که بجوید، خواهد یافت. کافی است در بزنید، که در برویتان باز می‌شود"(نجیل متی، فصل هفت، جمله هفت و هشت).ما همیشه مطمئن نیستیم که خواسته خود را دریافت نماییم و گاهی ممکن است که 
نتوانیم به خواسته های خود برسیم. برای دریافت باید دعا کنیم زیرا دعا رابطه ما با خداست تا او از نیازهای ما اطلاع داشته باشد و نباید کناره بگیریم:
" پس آنچه می‌خواهید دیگران برای شما بکنند، شما همان را برای آنها بکنید. این است خلاصه تورات و کتب انبیاء"( انجیل متی، فصل هفت، جمله دوازده).
اگر اطلاعات من درست باشد، در تمامی مذاهب، کمک و یاری به دیگران توصیه شده است و فقط مختص مسیحیت نمی باشد. ولی به نظر من خیلی مهم است که تمام عشق و محبتی که از طریق خداوند دریافت کرده ایم را به روش های مختلف به دیگران ابراز نماییم زیرا در آن صورت است که رفتار مسیحی ما مشخص می شود.
سرود مخصوص زمان تعمید را با یکدیگر می خوانیم و آن چیزی که در مورد این سرود برای من مهم است اینست که ادامه داشته باشد:
- من تصمیم گرفته ام که در پی عیسی بروم
- من تصمیم گرفته ام که پیرو مسیح باشم
- من تصمیم گرفته ام که پیرو مسیح باشم
- و هرگز بازنگردم
به نظر من وقتی که این جمله را سه بار می گوییم گاهی می خواهیم فریاد بزنیم که «می خواهم پیرو مسیح باشم» زیرا این حس بی نظیر است. بعضی مواقع شاید برعکس باشد و باید چندین بار این جمله را به خود بگویم تا مطمئن شوم.
- اگردیگران شک داشته باشند باز هم می خواهم پیرو مسیح باشم (گر چه نرود در پی اش کسی در پی اش روم هر روز) و هرگز نمی خواهم که بازگردم.
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است
- پشت به جهان و رویم بر صلیب است و از راه خود بازنمی گردم.
به نظر من منظور این نیست که راهی برای بازگشت وجود ندارد زیرا این عشق و محبت را از طریق خداوند دریافت کرده ام و حقیقت دارد و آزادی و آرامش را در خود می بینم. 


بیتا کاشانی:
من نیز می خواهم نظرم را در مورد سئوال سوم که چرا مسیحی هستم بگویم. به نظر من ربکا یا دیگر دوستان سوئدی که اینجا حضور دارند و با مسیحیت بزرگ شده اند خیلی متفاوت تر از ما می باشند. در حقیقت ما از دین دیگری به مسیحیت رو آورده ایم و این در صورتی است که ادیان و فرقه های مختلفی را می توانستیم انتخاب نماییم. به نظر من دلیل انتخاب مسیحیت برای من آرامش دل، قوت قلب، عشق و محبت واقعی است که خداوند برای ما نثار می نماید و در یک جمله «معجزه عشق و محبت خداوند را بیشتر در مسیحیت دیدم». تجربه من تا به امروز اینست که صداقت در بین مسیحیان خیلی زیاد است.
لوسی:
 در مورد من مسئله فرق می کرد. در کشور من کاتولیک ها قدرت زیادی دارند و آنها قبول نمی کردند که من از طریق عیسای مسیح نجات یابم. برای همین باید به کشیش یا اسقف پولی می دادم که برای من خیلی راحت نبود. اولین باری که مسیح  را به عنوان ناجی خود پذیرفتم زمانی بود که کودک بودم و بمدت چهل و هشت ساعت همراه بزرگسالان در بازداشتگاه بودم. از مبشرین متشکرم که با مقامات دولتی تماس گرفتند که در پرو آزادی مذهب وجود دارد. آن زمان بود که ما را از زندان آزاد کردند. می خواهم خلاصه بگویم، حس کردم پیرو مسیح باشم. من بیمار بودم و به روانشناس مراجعه می کردم و از طریق عیسای مسیحی نجات یافتم که در جلجتا مرد و خون او ریخته شد و او مرا از تمام گناهانم پاک کرد. او مرد و روز سوم از مرگ برخاست و بعد از چهل روز به آسمان رفت و اکنون زنده است که برای من و شما زندگی جاوید باشد. او عشق، محبت، زندگی، امیدواری و همه چیزهای دیگری که ربکا برای ما تعرف کرد. من می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم:
"
 سخنان ما حکیمانه است، زیرا از جانب خدا و درباره نقشه حکیمانه اوست، نقشه‌ای که هدفش رساندن ما به حضور پُر جلال خداست. اگر چه خدا این نقشه را پیش از آفرینش جهان برای نجات ما طرح کرده بود، اما در گذشته آن را بر هیچکس آشکار نساخته بود. حتا بزرگان این دنیا نیز آن را درک نکردند، زیرا اگر درک می‌کردند، «خداوند جلال» را به صلیب نمی‌کشیدند."(اول قرنتیان، فصل دوم، جمله هفت و هشت)
می خواهم شما را تشویق نمایم که در هر موقعیتی که قرار دارید سعی کنید مسیح را بشناسید. ما باید از خداوندی که عشق و محبت است تشکر کنیم. ما باید با عشق و محبت در ایمان خود رشد کنیم. وقتی که مسیح بیاید، ما از کشورهای مختلف همدیگر را در اورشلیم جدید ملاقات می کنیم. در آسمان هیچ درد، زجر،گریه و غصه ای وجود ندارد و همه اینها را از زندگی مسیحی خود دریافتم. این تجربه شخصی من بود که با شما دوستان تقسیم کردم. متشکرم.
دعای پایان جلسه:
خداوندا برای امشب متشکرم.
خداوندا برای کارهای که برای ما انجام دادی متشکرم.
خداوندا برای قربانی شدن مسیح بر روی صلیب متشکرم.
خداوندا به ما کمک کن تا در عشق و محبت تو بمانیم.
خداوندا به ما برکت بده. آمین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر