۱۳۹۴ تیر ۸, دوشنبه

مراسم یکشنبه کلیسای پنطیکاست بوروس 2015/6/28

موزیک و آواز سرود نیایشی توسط  Hasse Hallström و Christer Olofsson
سرود نیایشی زیبا با صدای Hasse Hallström

می خواهم تو را بشناسم
دعای من اینست که صدای تورا بشنوم
وظیفه من اینست که برای تو شهادت بدهم
پاداش من اینست که تو را ملاقات کنم
عیسی، اگر همه زندگی خود را به تو تقدیم نماییم در مقابل کاری که تو برای من انجام دادی بی ارزش است.



دعای نجات
دعای نجات توسط آناکارین رابنور Anna-Carin Rabnor

عیسی، من امروز قلبم را برای تو باز می کنم و به تو خوش آمد می گویم که به زندگی من وارد شدی.
مرا از تمامی گناهان پاک کن.
بیا و روشنایی من باش، کمکم کن که از تو نیرو بگیرم تا بتوانم میوه به بار آورم.
اجازه بده تا خواست و اراده تو را انجام دهم.
متشکرم که دعای مرا شنیدی.
آمین

۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه

موفقیت در ملکوت و پادشاهی خدا




مردم به موفقیت بسیار اهمیت می دهند. آرزوی پدران و مادران اینست که فرزندانشان همواره و در هر موردی در صف اول قرار بگیرند. در امتحانات  همواره شاگرد اول؛ شاغل مهمترین کارها؛ دریافت کننده بالاترین حقوق ها و بلاخره با زوجی از خانواده ثروتمند و با نفوذ ازدواج نمایند تا نیرومند و توانا و موفق بشمار آیند.
موفقیت موسسات، از هر نوع، بوسیله ارقام و آمار اعلام می گردد و اگر پیشرفتی در کار حاصل نشد آنرا تعطیل خواهند کرد.
موفقیت در ملکوت و پادشاهی خدا چگونه است؟  متاسفانه مفهوم دنیوی موفقیت در بعضی از کلیسا ها هم راه یافته است. برخی مسئولین کلیسایی با روش های تبلیغاتی و پر زرق و برق بر تعداد اعضای خود می افزایند و اگر بتوانند تعداد اعضا و درآمد خود را بیشتر نشان دهند خود را موفق می دانند.
عیسی مسیح که پادشاه و سرور ملکوت است، مفهوم دنیوی آنرا از همان آغاز رد کرد. به دوازده نفر حواری که یکی از آنها هم خیانت کرد اکتفا کرد. با کسی سر جنگ نداشت و دستش به خون کسی آلوده نشد. برای اعلام پادشاهی خدا بر الاغی مسکین وارد اورشلیم شد. با تحمیل عقیده مخالف بود و می خواست مردم با میل درونی به او اطمینان کنند. هر وقت کلیسا در جنگ و خونریزی شرکت نمود خلاف روش او عمل کرد. مسیحیان روم را با جنگ و خونریزی مغلوب خود نکردند بلکه با وفاداری در دخمه های تاریک و جان نثاری در برابر حیوانات وحشی و سوختن بر بالای صلیب برای روشن کردن معابر شهر روم بود که امپراطوری روم را به زانو در آوردند. روش مسیح از ابتدا تا به آخر همینگونه خواهد بود و او از پیروان خود موفقیت نخواسته است، بلکه خواهان وفاداری و پایداری و استقامت در راه محبت است.
پیروی مسیح و عضو پادشاهی آسمان شدن سربازگیری نیست.حزب سیاسی نیست که برای بدست آوردن قدرت با  وعده و وعید و رقابت یارگیری کند. عضو ملکوت شدن یعنی بازگشت از گناه که همان خودخواهی و خودبینی و فریب باشد، بسوی منبع و مرکز محبت است که این معجزه را فقط پادشاه محبت می تواند در اشخاص انجام دهد. او استاد و صاحب کار است و ما ابزار کار و وسیله هستیم. او از ما فقط صبر، شکیبایی، اطمینان و وفاداری می خواهد و بقیه با خود اوست.

۱۳۹۴ تیر ۱, دوشنبه

کلیسای فارسی زبانان - شنبه 2015/6/13 (میکاییل سواتزن Mikael Swetzen )

میکاییل سواتزن Mikael Swetzen 


موعظه میکاییل سواتزن  (  ) Mikael Swetzen 


آخرین باری که شما عزیزان را ملاقات کردم ژانویه بود و چقدر خوب که همه شما را دوباره ملاقات می کنم. خیلی خوب که این امکان هست که در اینجا جمع شویم زیرا در این جلسات است که می توانیم با خدا رابطه برقرار کنیم. خوب است که فروتن باشیم زیرا در این صورت رابطه ما با خدا رشد می کند. 

امروز می خواهم پیامی از کلام خداوند را بشما بدهم. پس در ابتدای جلسه دعا می کنیم چون ایمان دارم که خدا اینجا حضور دارد و می خواهد کاری انجام دهد زیرا او ما را دوست دارد.


خدایا شکرت می نماییم که اکنون در بین ما هستی.

مسیح شکرت می کنم که از مرگ برخاستی.
کلام تو زنده است.
خدایا از تو می خواهم که با کلامت در قلب ما نفوذ نمایی و ما را آزاد کنی.
خدایا سختی ها را از شانه های ما بردار، زیرا کلام تو پر از فیض و بخشش، پر از شفا، پر از قدرت و عشق است.
شکر می کنم و دعا می کنم که تمام عزیزان حاضر در این جلسه کلام تو را دریافت کنند و شکر می کنم که ما برادر و خواهر هستیم.
در نام عیسی مسیح. آمین


عیسی مسیح در انجیل متی می فرماید:
"آسمان و زمین از بین خواهد رفت ، اما کلام من تا ابد باقی خواهد ماند."( انجیل متی، فصل بیست و چهار، جمله سی و پنج)
می دانید مسیح شاگردانی داشت که هرروز و به مدت سه سال او را همراهی می کردند. مسیح می دانست که روزی فرا خواهد رسید که دیگر نمی تواند در جسم همراه آنان باشد. اما می دانست که کلامی را که به شاگردان خود داده نزد آنان خواهد ماند و روح القدس نیز به کمک آنها می آید. روح القدس یک شخصیت است و مسیح می گوید که او را نزد شما خواهم فرستاد. هنگامی که مسیح زمین را ترک کرد، روح القدس را فرستاد تا بیاید و درون ما باشد. برای شناختن روح القدس ابتدا باید مسیح را بشناسید و باید بدانید که کلام او چیست. کلام خداوند ابدی است و هیچگاه از بین نمی رود و با پذیرش آن من و شما هم ابدی خواهیم شد. هر چیزی که دیده می شود روزی از بین خواهد رفت اما کلام او همیشه خواهد بود. هنگامی که اینجا حضور داریم و کلام خداوند را با قلب خود می پذیریم، مانند اینست که در حال ساختن زندگی ابدی خود هستیم. این خوب است که صاحب شغلی باشید؛ ولی زمانی فراخواهد رسید که فقط یک چیز خواهد ماند و آن رابطه شما با مسیح است و به همین دلیل نگذارید این رابطه به دلایل مختلف تغییر کند. مسیح داستانی را برای شاگردان خود بازگو می کرد:
پادشاهی در حال تدارک جشن برای عروسی پسر خود بود. وقتی همه چیز آماده شد و می خواست جشن را آغاز کند، به خدمتکاران خود گفت که بروید و مردم را به جشن دعوت نمایید. آنان رفتند و خبر جشن را به مردم دادند. اما هرکس بهانه ای آورد و در جشن شرکت نکرد. یکی در حال کشت بروی زمین خود بود، دیگری در حال پرورش دام هایش بود و هر کس دلیلی می آورد و نمی توانست در جشن شرکت کند. اشخاصی که مورد نظر پادشاه بودند نیامدند و دستور داد که بروید و هرکسی را که دیدید به جشن دعوت نمایید. اکنون نیز همین اتفاق در حال رخ دادن است و خدای پدر می خواهد انسان ها را دعوت بنماید تا در جشن او شرکت کنند. کتاب مقدس می گوید که ما عروس مسیح می باشیم. خداوند پسر خود را می نگرد و سپس من و شما و همه را. خداوند می فرماید که می خواهم با همه فرزندانم در ارتباط باشم و این ارتباط بخاطر لیاقت ما نیست. خداوند این رابطه با ما را از طریق مسیح انجام داد و می خواهد که ما در این رابطه با مسیح بمانیم. وقتی ما با مسیح پسر در ارتباط باشیم یعنی با خدای پدر در ارتباط می باشیم و او را در زندگی خود قبول کرده ایم. خداوند می خواهد که ما همیشه او را به عنوان انتخاب اول در نظر بگیریم و او جایگاه نخست ما باشد و دلیل این کار فیض خداوند است. خیلی مهم است که ما مسیح را از طریق فیضش دریافت نماییم و در این فیض باقی بمانیم.
در انجیل متی آمده است:
"پطرس پیش آمد و پرسید: «استاد، برادری را که به من بدی می کند، تا چند مرتبه باید ببخشم ؟ آیا هفت بار؟«  عیسی جواب داد: «نه ، هفتاد مرتبه هفت بار!"
این یعنی هرچندبار که از تو طلب بخشش می نمایند آنها را ببخش زیرا اینکار از روی فیض می باشد و فیض خدا مرزی ندارد.
مسیح داستانی را برای شاگردان خود نقل می نماید:
"وقایع ملکوت آسمان مانند ماجرای آن پادشاهی است که تصمیم گرفت حساب های خود را تسویه کند. در جریان این کار، یکی از بدهکاران را به دربار آوردند که مبلغ هنگفتی به پادشاه بدهکار بود. اما چون پول نداشت قرضش را بپردازد، پادشاه دستور داد در مقابل قرضش ، او را با زن و فرزندان و تمام دارایی اش بفروشند. ولی آن مرد بر پاهای پادشاه افتاد و التماس کرد و گفت: ای پادشاه استدعا دارم به من مهلت بدهید تا همه قرضم را تا به آخر تقدیم کنم . پادشاه دلش بحال او سوخت . پس او را آزاد کرد و قرضش را بخشید. ولی وقتی این بدهکار از دربار پادشاه بیرون آمد، فوری به سراغ همکارش رفت که فقط مبلغ کمی از او طلب داشت. پس گلوی او را فشرد وگفت : زود باش پولم را بده! بدهکار بر پاهای او افتاد و التماس کرد: خواهش می کنم مهلتی به من بده تا تمام قرضت را پس بدهم. اما طلبکار راضی نشد و او را به زندان انداخت تا پولش را تمام و کمال بپردازد. وقتی دوستان این شخص ماجرا را شنیدند، بسیار اندوهگین شدند و به حضور پادشاه رفته ، تمام جریان را بعرض او رساندند. پادشاه بلافاصله آن مرد را خواست و به او فرمود: ای ظالم بدجنس ! من بخواهش تو آن قرض کلان را بخشیدم. آیا حقش نبود تو هم به این همکارت رحم می کردی ، همانطور که من به تو رحم کردم؟  پادشاه بسیار غضبناک شد و دستور داد او را به زندان بیندازند و شکنجه دهند، و تا دینار آخر قرضش را نپرداخته ، آزادش نکنند. بلـی ، و ایـن چنین پدر آسمانی من با شما رفتـار خواهد کرد اگر شما برادرتان را از ته دل نبخشید".(انجیل متی، فصل هجدهم، از جمله بیست و سه تا آخر فصل)


مسیح دقیقن همین کار را برای ما انجام داده و باعث بخشش گناهان همه ما شده است. با این تفاوت که او گناهی انجام نداد و خداوند او را بخاطر انجام گناهی نبخشید. کتاب مقدس می گوید که به محض پذیرش مسیح و اعتراف  به این امر بخشیده خواهیم شد و قرار نیست بخاطر اعمال خوب بخشیده شویم. وقتی ما مسیح را پذیرفتیم، به بالاترین درجه عشق خدای پدر رسیده ایم و عشق او تغییر نخواهد کرد و این امر شامل اعمال خوب و یا بد ما نخواهد شد.
اما باید در این عشق و فیض خداوند باقی بمانیم و اینگونه نیست که بگوییم آنرا دریافت کرده ام و دیگر مهم نیست. این دقیقن همان کاری است که آن بدهکار بخشیده شده انجام داد و بلافاصله بعد از خروج، زیر دست خود را پیدا کرد و طلب ناچیز خود را از او خواست و فراموش کرد که چند لحظه قبل پادشاه تمام طلب خود را بخشیده بود. پادشاه او را بخشید اما او دیگری را نبخشید. به همین دلیل بسیار مهم است که این فیضی را که دریافت کرده ایم در زندگی خود ادامه دهیم و هنگامی که خدا ما را بخشید ما نیز دیگران را ببخشیم. باید هر روز و برای همیشه چشمانمان به مسیح باشد.
در عبرانیان گفته شده:
" پس فریفته عقاید جدید و عجیب و غریب نشوید. نیروی روحانی ، عطیه و فیضی است از جانب خدا، و گر نه با رعایت رسوم مذهبی مربوط به خوردن یا نخوردن برخی خوراک ها، کسی روحن تقویت نمی شود. آنانی نیز که این روش را در پیش گرفته اند، هیچ نفعی نبرده اند".(عبرانیان، فصل سیزده، جمله نه )


خوب است که در درون قلب ما فیض باشد. این روزها مردم طبق عادت به کلیسا می روند و به موعظه گوش می دهند و کمی ذهن خود را پر می کنند و فقط همین. کتاب مقدس می گوید، مهم است که قلب انسان پر از فیض شود و باید بیاموزیم که با قلب هایمان بشنویم زیرا فقط اینگونه است که می توانیم سخنان خداوند را درک کنیم. پولس رسول می گوید که قلب ما دارای چشم است، یعنی می توانیم با قلبمان ببینیم( چشمان قلبم را بگشا.......). زمانیکه با خدا معاشرت می نماییم، خداوند چشم قلب ما را برای دیدن می گشاید. هیچگاه نگذارید که کسی و یا چیزی باعث بهم خوردن تمرکز و دور شدن شما از مسیح بشود.هیچگاه محتاج محبت دیگری نباشید."زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد "( انجیل یوحنا، فصل سوم، جمله شانزده). "اما ببینید خدا چقدر ما را دوست داشت که با وجود اینکه گناهکار بودیم ، مسیح را فرستاد تا در راه ما فدا شود."( رومیان، فصل پنجم، جمله هشت )
  

خداوند عشق و محبت خود را به ما ثابت کرد و به همین خاطر مسیح بجای همه ی ما بار گناهان را بدوش کشید. به همین خاطر نیازی نیست که در تلاش باشیم تا عشق و توجه خدا را بدست آوریم زیرا او برای ما مرد، قبل از اینکه او را بشناسیم. اگر پدر و یا مادر من هدیه ای به من بدهند و آنرا دریافت کنم، دیگر نیاز نیست تا باز هم کاری انجام دهم تا لیاقتم را ثابت نمایم و هراس پس گرفتن آنرا داشته باشم. نجات مسیح یک هدیه است که آنرا دریافت کرده ایم و باید آنرا نگهداریم. کتاب مقدس می گوید، اگر چشمانمان به مسیح باشد، خداوند به ما کمک می کند تا در راه او باقی بمانیم. 
گاهی می خواهیم از همه چیز زندگی خود اطلاع داشته باشیم؛ اما خداوند می فرماید "رها کن". زمانی که پطروس بر روی آب راه می رفت را بیاد دارید؟ چگونه توانست اینکار را بکند؟ مسیح در آن هنگام در کنار او بود و هم مسیح پطروس را می شناخت و هم پطروس مسیح را، و پذیرفته بود و می خواست آنجایی قرار بگیرد که مسیح بود. پطروس به مسیح می گوید بمن هم بگو تا بتوانم روی آب قدم بگذارم. او در فکر انجام شدن و یا نشدن اینکار نبود، بلکه به مسیح خیره شده بود و به چیز دیگری نمی اندیشید. شاید ما اکنون با مشکلات زیادی در زندگی خود درگیر شده ایم و از خدا می خواهیم تک تک آنها را برطرف کند. خداوند هم می خواهد کمک کند، اما نخست باید بیاموزیم که به او اعتماد کنیم. زمانیکه که به مسیح می نگریم، مشکلات کمتری را خواهیم دید. ما باید ساده ببینیم و شادی را دریابیم. در واقع آن شخص باید از بخشش پادشاه خوشحال می شد و مژده بخشش را با خوشحالی و شادی به همه اعلام می کرد. باید با شادی به همه می گفت که بدهی را که توان پرداخت آنرا نداشتم بخشیده شد و زندگیش تغییر کرده است. فیض خداوند هم دقیقن همین حکم بخشش را برای ما دارد و وقتی آنرا دریافت و در آن زندگی کردیم باید زندگی ما تغییر کند. باید به هنگام ملاقات هر شخصی این فیض در درون ما باشد. یعنی رفتار ما به سبب دریافت فیض از خداوند به طریق دیگری باشد. اما گاهی رفتار ما دقیقن برعکس است. گاهی می پنداریم که باید رفتار خود را برای رضایت خدا بهتر کنیم، یعنی رفتار خوب ما صرفن جهت رضای خداست. مذهب اینگونه عمل می کند و معمولن تمامی مذاهب بر این عقیده اند که اگر مهربان تر باشیم خدا نیز با ما مهربان تر خواهد بود و بما لطف بیشتری می کند. اما کتاب مقدس می گوید: نخست خداوند ما را دوست دارد. وقتی این عشق را دریافت و لمس کردیم، زندگی ما تغییر می نماید. اما ما انسان ها اینگونه نمی اندیشیم. برای همین وقتی به ملاقات خدا می رویم، اولین دعاهای ما شکر خداست. معمولن به این صورت دعا می کنیم که " خدایا شکرت برای اینکه هستی ". و گاهی هنگام دعا تمام مشکلات ما مانند یک قطار پشت سرهم می آید و از خدا می خواهیم که هرکاری که می توانی با این مشکلات بکن و فراموش می کنیم که خدا کیست. کتاب مقدس می گوید خدا را شکر کنید زیرا او خوب است و تا ابد ماندگار است. خداوند همه کارها را بر روی زمین برای ما انجام داده و همین کافی است تا هر روز او را پرستش کنیم. خداوند بارها و بارها ما را بخشیده است و باید دعا کنیم تا ما هم بتوانیم بارها و بارها و بارها دیگران را ببخشیم. خدا می فرماید که بخشیدن آسان نیست و گاهی این بخشیدن بهای سنگینی دارد، اما با اعتقاد به مسیح این قدرت را خواهی داشت و در صورت نیاز به این بخشیدن، باید خود را تسلیم مسیح نمایی تا او کار خود را انجام دهد. باید اعتراف نمایی که می خواهم ببخشم، اما این قدرت را در خود نمی بینم و از تو می خواهم قدرت اینکار را بمن بدهی. در حقیقت عفو و بخشش برای انسان آزادی می آورد. وقتی در قلب باز باشد، فیض خداوند در آن راه می یابد و عشق خداوند آن را تازه می گرداند. وقتی دردی از جانب کسی به ما وارد می شود و نمی خواهیم او را ببخشیم، در قلب خود را بسته ایم و اجازه بخشش خدا را نیز به خود نمی دهیم. باید همیشه بیاد داشته باشیم که مسیح ما را بخشید پس ما نیز می توانیم در این بخشش زندگی نماییم. آمین.   

۱۳۹۴ خرداد ۲۹, جمعه

مسیح پادشاه ملکوت خدا



در« پادشاهی خدا» جریان امور کاملن بر خلاف انتظار و موازین مرسوم جامعه بشری است و اصول ملکوت به نظر مسخره و بی معنی جلوه می کنند. پولس رسول در این باره می گوید:
"زیرا خدای حکیم صلاح ندانست که انسان با منطق و حکمت خود او را بشناسد. بلکه او خود به میان ما آمد و همه آنانی را که به پیام او ایمان آوردند نجات بخشید، یعنی همان پیامی که مردم دنیا، چه یهودی وچه غیریهودی ، آن را بی معنی و پوچ می دانند. زیرا یهودیـان خواستار آنند که پیام مان را با معجزه ای ثابت کنیم ، و یونانیان نیز فقط مسایلی را می پذیرند که با فلسفه و حکمتشـان منطبق باشد. اما پیام ما اینست که مسیح برای نجات انسان مصلوب شد و مرد؛ و این پیام برای یهودیـان توهین آمیز است و برای یونانیان پوچ و بی معنی. امـا آنانـی که از جانب خدا برای دریافت نجات دعوت شده اند، چه یهودی و چه یونانی ، خدا چشمانشان را گشوده تا ببینند که مسیح قدرت عظیم خدا و نقشـه حکیمانـه اوست برای نجات ایشان .  این نقشـه نجـات خـدا که در نظر بعضی پوچ و بی معنی است ، بسی حکیمانه تر است از نقشه های حکیمانه داناترین مـردم ؛ و این پیام انجیل یعنی نجات بوسیله مرگ مسیح بر روی صلیب که در نظر برخی نشانه ضعف خداست، بسیار نیرومندتر از تمام قدرت های بشری است."(نامه اول قرنتیان، فصل اول، جمله بیست و یک تا بیست و پنج)
به عبارت دیگر، "مسیح پادشاه ملکوت خداست". روش فرمانروایی او، تحمل درد و رنج در راه محبت کردن به دیگران است. روش کار او فداکاری و جان دادن است. تاج شاهی او تاجی از خار و تخت سلطنت او صلیب است. در نظر دنیا این نوع پادشاهی فضیحت و دیوانگی است. چگونه یکنفر که به دار صلیب کشیده شده می تواند نماینده حکمت و قدرت خدا باشد؟
ولی همین است راز ملکوت خدا. پیروزی محبت این پادشاه بر روی صلیب بظهور رسید و در رستاخیز و قیام از مرگ او به جهانیان اعلام شد. این موضوع ساده و مبتذل نیست که عامه مردم بتوانند قبول نمایند؛ تنها خود خدا است که حقیقت آنرا به قلب، ذهن و وجدان آدمی آشکار می گرداند. ایمان و اعتقاد به ملکوت هدیه و دعوت خدا است.
ریچارد هوکر در یکی از موعظه های خود در سال 1585 در این مورد می گوید:
« بگذار آن را حماقت، دیوانگی، جنون یا هر چیز دیگری بگویند اما این امر حکمت و آرامی ما است. در دنیا هیچ موضوعی بیشتر از این برای ما اهمیت ندارد که انسان گناه کرد و خدا رنج برد و خدا خود را گناه انسان ها ساخته است و انسان ها عدالت خدا گشته اند».
در زخم های او شفا، در مرگ او زندگی، در سختی او بخشش و در رنج او نجات وجود دارد.

۱۳۹۴ خرداد ۲۸, پنجشنبه

آزادی یعنی چه؟

سلمان رشدی نویسنده جنجال برانگیز کتاب آیات شیطانی

نویسنده کتاب آیات شیطانی که یک نویسنده شرقی الاصل تحصیل کرده غرب است، در واقع می بایستی وسیله ی ایجاد تفاهم بین فرهنگ های شرق و غرب باشد. اما با نوشتن یک کتاب، بیگانگی و جدایی عمیقی بین خاور و باختر بوجود آورد. چاپ و نشر مطبوعات که می بایستی موجب آشنایی مردم به فرهنگ های یکدیگر باشد، برعکس باعث شده که میلیون ها نفر به هیجان بیایند و به جان هم بیفتند و به هم ناسزا بگویند و در از بین بردن یکدیگر از هم سبقت گیرند. مسلمین می گویند سلمان رشدی به مقدسات اسلام توهین کرده و دشمن خداست. از طرف دیگر غرب می گوید که آزادی بیان و قلم، رکن اساسی اجتماع ماست و به بهای گرانبهایی بدست آورده ایم و حاضر نیستیم به هیچ قیمتی آنرا از دست بدهیم. غرب پس از «رنسانس» کم کم خدا را از تمدن خود برکنار کرد و آدمی را به جای خداوند بر تخت نشاند و معیار و محک همه چیز به عوض «خدا» شده است «انسان». نوعی بی بند و باری و لجام گسیختگی جای خود را به ارزش های اخلاقی و خانواده داده است.
جورج اپلتن (George Appleton) در کتاب «سفر عمر» می گوید: "معنی آزادی در مسیحیت این نیست که هر کاری که دلم بخواهد انجام دهم، بلکه اینست که بتوانم آنچه که می بایستی باشم بشوم....."
مسیحیان معتقدند که خداوند در خمیره ما انسان ها مایه آزادی را بودیعه گذاشته تا از روی آزادی و انتخاب خود آنرا بارور گردانیم و وجود خود را هر روز بیش از پیش همانند مقصودها و منظورهای او بگردانیم، زیرا خداوند انسان را بصورت خود خلق فرموده است(" پس خدا انسان را شبیه خود آفرید". کتاب پیدایش، فصل اول، جمله بیست و هفت) تا بتواند با وی دمساز باشد. خدا می توانست انسان را بی اراده و بدون توانایی انتخاب خلق کند تا مطابق میل او رفتار کند اما این نوع رابطه دور از بزرگی خداوند و مخلوق او بود. البته در آزادی انسان، خطر انحراف و ریسک وجود داشته و دارد. به عقیده مسیحیان، خداوند این ریسک را متقبل گردیده است و آزادی واقعی، یکی شدن با خداست زیرا هرقدر به او نزدیکتر شویم، آزادتر خواهیم بود و هرقدر از او دور باشیم، همانقدر در قید و بند گرفتار خواهیم شد.


از نظر مسیحیت، آزادی حد و اندازه و مرزی دارد. مسیح فرمود: "حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت. گفتند: منظورت چیست که می گویی آزاد می شوید؟ ما که اسیر کسی نیستیم که آزاد شویم. ما فرزندان ابراهیم هستیم. عیسی جواب داد: این عین حقیقت است که هرکه گناه می کند، اسیر و برده گناه است" (انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و دو تا سی و هشت). رودخانه ای که حد نداشته باشد باتلاق است و چهارراهی که چراغ راهنمایی نداشته باشد معبر نیست، مهلکه است. شخصی که خودداری نداشته باشد بیشتر شبیه حیوان است تا انسان.
آزادی واقعی از نظر مسیحیت، رها شدن از قیود و بندها است، برای خوب شدن و خوبی کردن. مبارزه و جنگ برای آزادی باید از باطن و درون شروع شود. حمله به مقدسات انسان ها و توهین به آنچه که برای آنها عزیزتر از جان است در حقیقت تعظیم به بت انسان است و آزادی نیست. آزادی آن نیست که با چشمان بسته در میان مردم در حرکت باشیم و به هرکس و هرچه رسیدیم تنه بزنیم بلکه آزادی یعنی با چشمان بازببینیم که هدف و مقصود از آفرینش ما چه بوده و همان بشویم.

۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

مراسم یکشنبه کلیسای پنطیکاست بوروس 2015/6/14

موعظه امروز توسط کشیش کریستین کستو (Christian Kasto)



خداوند بفکر ما است




امروز می خواهم از کتاب مقدس عهد عتیق صحبت کنم. قوم یهود از طریق یوسف به مصر رفتند و برای چهارصد سال در اونجا زندگی کردند. سال های زیادی بود که بنی اسرائیل در بردگی بسر می بردند و از ظلمی که به آنها می شد می نالیدند و از خدا کمک می خواستند. پس خداوند از روی لطف بر ایشان نظر کرد و تصمیم گرفت آنها را از اسارت و بردگی نجات دهد."خداوند به موسی فرمود: «من‌ رنج‌ و مصیبت‌ بندگان‌ خود را در مصر دیدم‌ و ناله‌شان‌ را برای‌ رهایی‌ از بردگی‌ شنیدم‌. حال‌، آمده‌ام‌ تا آنها را از چنگ‌ مصری‌ها آزاد كنم‌ و ایشان‌ را از مصر بیرون‌ آورده‌، به‌ سرزمین‌ پهناور و حاصلخیزی‌ كه‌ در آن‌ شیر و عسل‌ جاری‌ است‌ ببرم‌، سرزمینی‌ كه‌ اینك‌ قبایل‌ كنعانی‌، حیتّی‌، اموری‌، فرزّی‌، حوّی‌ و یبوسی‌ در آن‌ زندگی‌ می‌كنند. آری‌، ناله‌های‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ گوش‌ من‌ رسیده‌ است‌ و ظلمی‌ كه‌ مصری‌ها به‌ ایشان‌ می‌كنند، از نظر من‌ پنهان‌ نیست‌. حال‌، تو را نزد فرعون‌ می‌فرستم‌ تا قوم‌ مرا از مصر بیرون‌ آوری‌"( کتاب خروج، فصل سوم، جمله هفت تا ده)
قوم اسرائیل توسط موسی و بکمک خداوند از مصر خارج شدند و دریای سرخ برای عبورشان شکافته شد و به نزدیک شهری که خداوند وعده اش را داده بود شدند. خداوند با موسی صحبت می کرد اما قوم یهود باور خود را از دست داده بودند و قول های خداوند را فراموش کردند. خداوند به موسی دستور داد تا گروهی را برای بررسی کنعان که می خواهد به قوم بنی اسرائیل بدهد اعزام کند."خداوند به‌ موسی‌ فرمود: « افرادی‌ به‌ سرزمین‌ كنعان‌ كه‌ می‌خواهم‌ آن‌ را به‌ قوم‌ اسرائیل‌ بدهم‌ بفرست‌ تا آن‌ را بررسی‌ كنند. از هر قبیله‌ یك‌ رهبر بفرست‌.»" ( کتاب اعداد، فصل سیزدهم، جمله یک و دو). " پس‌ از چهل‌ روز ایشان‌ از مأموریت‌ خود بازگشتند. آنان‌ به‌ موسی‌، هارون‌ و تمام‌ قوم‌ اسرائیل‌ كه‌ در قادش‌ واقع‌ در صحرای‌ فاران‌ بودند، از وضعیت‌ آنجا گزارش‌ داده‌، میوه‌هایی‌ را هم‌ كه‌ با خود آورده‌ بودند به‌ آنها نشان‌ دادند. گزارش‌ ایشان‌ از این‌ قرار بود: « به‌ سرزمینی‌ كه‌ ما را جهت‌ بررسی‌ آن‌ فرستادی‌، رسیدیم‌، سرزمینی‌ است‌ حاصلخیز كه‌ شیر و عسل‌ در آن‌ جاری‌ است‌. این‌ هم‌ میوه‌هایی‌ است‌ كه‌ با خود آورده‌ایم‌. اما ساكنان‌ آنجا خیلی‌ قوی‌ هستند و شهرهایشان‌ حصاردار و بسیار بزرگ‌ است‌. از این‌ گذشته‌ غولهای‌ عناقی‌ را هم‌ در آنجا دیدیم‌. عمالیقی‌ها در صحرای‌ نگب‌، حیتی‌ها و یبوسی‌ها و اموری‌ها در نقاط‌ كوهستانی‌، و كنعانیها در ساحل‌ دریای‌ مدیترانه‌ و كناره‌ رود اردن‌ سكونت‌ دارند.» كالیب‌، بنی‌اسرائیل‌ را كه‌ در حضور موسی‌ایستاده‌ بودند خاطر جمع‌ نموده‌ گفت‌: « بیایید فورن هجوم‌ ببریم‌ و آنجا را تصرف‌ كنیم‌، چون‌ می‌توانیم‌ آن‌ را فتح‌ نماییم‌.» اما همراهان‌ كالیب‌ گفتند: « ما از عهده‌ این‌ اقوام‌ نیرومند بر نمی‌آییم‌، چون‌ از ما قویترند.» بنابراین‌، گزارش‌ آنها منفی‌ و حاكی‌ از آن‌ بود كه‌ آن‌ سرزمین‌ آنها را از پای‌ در خواهد آورد. آنها گفتند: « اهالی‌ آنجا قوی‌ هیكل‌ هستند. ما در آنجا عناقی‌ها را دیدیم‌ كه‌ از نسل‌ مردمان‌ غول‌ پیكر قدیم‌اند. چنان‌ قد بلندی‌ داشتند كه‌ ما در برابرشان‌ همچون‌ ملخ‌ بودیم‌.»"( کتاب اعداد، فصل سیزدهم، جمله بیست و پنج تا سی و سه)

با شنیدن این سخنان قوم بنی اسرائیل می گریستند و می خواستند به مصر بازگردند و به دنبال رهبر دیگری بودند. آنها فراموش  کرده بودند که در مصر بردگی می کردند و چه بر سر آنها می آمد. سربازان مصری حتا بچه های آنها را جلوی سوسمار ها می انداختند و آینده تاریکی در انتظارشان بود.
"
یوشع‌ پسر نون‌ و كالیب‌ پسر یفُنّه‌ كه‌ جزو كسانی‌ بودند كه‌ به‌ بررسی‌ سرزمین‌ كنعان‌ رفته‌ بودند، جامه‌ خود را چاك‌ زدند و به‌ همه‌ قوم‌ خطاب‌ كرده‌، گفتند: « سرزمینی‌ كه‌ بررسی‌ كردیم‌ سرزمین‌ بسیار خوبی‌ است‌. اگر خداوند از ما راضی‌ است‌، ما را بسلامت‌ به‌ این‌ سرزمین‌ حاصلخیز خواهد رساند و آن‌ را به‌ ما خواهد داد. پس‌ بضد خداوند قیام‌ نكنید و از مردم‌ آن‌ سرزمین‌ نترسید، چون‌ شكست‌ دادن‌ آنها برای‌ ما مثل‌ آب‌ خوردن‌ است‌. خداوند با ماست‌، ولی‌ آنان‌ پشتیبانی‌ ندارند. از آنها نترسید!» ولی‌ قوم‌ اسرائیل‌ به عوض‌ قبول‌ این‌ پیشنهاد، ایشان‌ را تهدید به‌ مرگ‌ كردند كه‌ ناگاه‌ حضور پرجلال‌ خداوند در خیمه‌ عبادت‌ بر تمام‌ قوم‌ نمایان‌ گردید و خداوند به‌ موسی‌ فرمود: « تا به‌ كی‌ این‌ قوم‌ مرا اهانت‌ می‌كنند؟ آیا بعد از همه‌ این‌ معجزاتی‌ كه‌ در میان‌ آنها كرده‌ام‌ باز به‌ من‌ ایمان‌ نمی‌آورند؟ من‌ ایشان‌ را با بلایی‌ هلاك‌ می‌كنم‌ و از تو قومی‌ بزرگتر و نیرومندتر بوجود می‌آورم‌.» موسی‌ به‌ خداوند عرض‌ كرد: « اما وقتی‌ مصری ها این‌ را بشنوند چه‌ خواهند گفت‌؟ آنها خوب‌ می‌دانند كه‌ تو با چه‌ قدرت‌ عظیمی‌ قوم‌ خود را نجات‌ دادی‌. مصری‌ها این‌ موضوع‌ را برای‌ ساكنان‌ سرزمین‌ كنعان‌ تعریف‌ خواهند كرد. كنعانی ها اطلاع‌ دارند كه‌ تو، ای‌ خداوند، با ما هستی‌ و خود را در ابری‌ كه‌ بالای‌ سر ماست‌ ظاهر می‌كنی‌ و با ستون‌ ابر و آتش‌، شب‌ و روز ما را هدایت‌ می‌نمایی‌. حال‌ اگر تمام‌ قوم‌ خود را بكشی‌، مردمی‌ كه‌ شهرت‌ تو را شنیده‌اند خواهند گفت‌: خداوند ناچار شد آنها را در بیابان‌ بكشد، چون‌ نتوانست‌ این‌ قوم‌ را به‌ سرزمینی‌ كه‌ به‌ آنها وعده‌ داده‌ بود برساند. « التماس‌ می‌كنم‌ قدرت‌ عظیمت‌ را با بخشیدن‌ گناهان‌ ما نمایان‌ ساخته‌، محبت‌ عظیم‌ خود را به‌ ما نشان‌ دهی‌. بر ما خشم‌ نگیر و ما را ببخش‌ هر چند گفته‌ای‌ كه‌ گناه‌ را بدون‌ سزا نمی‌گذاری‌ و بخاطر گناه‌ پدران‌، فرزندان‌ را تا نسل‌ سوم‌ و چهارم‌ مجازات‌ می‌كنی‌. خداوندا، از تو استدعا می‌كنم‌ گناهان‌ این‌ قوم‌ را بخاطر محبت‌ عظیم‌ خود ببخشی‌ همچنانكه‌ از روزی‌ كه‌ سرزمین‌ مصر را پشت‌ سر گذاشتیم‌ آنها را مورد عفو خود قرار داده‌ای‌.» پس‌ خداوند فرمود: « من‌ آنها را چنانكه‌ استدعا كرده‌ای‌ می‌بخشم‌. ولی‌ به‌ حیات‌ خودم‌ و به‌ حضور پرجلالم‌ كه‌ زمین‌ را پر كرده‌ است‌ سوگند یاد می‌كنم‌ كه‌ هیچكدام‌ از آنانی‌ كه‌ جلال‌ و معجزات‌ مرا در مصر و در بیابان‌ دیده‌اند و بارها از توكل‌ نمودن‌ و اطاعت‌ كردن‌ سرباز زده‌اند حتا موفق‌ بدیدن‌ سرزمینی‌ كه‌ به‌ اجدادشان‌ وعده‌ داده‌ام‌ نخواهند شد. هر كه‌ مرا اهانت‌ كند سرزمین‌ موعود را نخواهد دید." (کتاب اعداد، فصل چهاردهم، جمله شش تا بیست و سه).
موسی در آن زمان هشتاد سال داشت و پیر بود. خدواند به او گفت که نباید بخاطر مردم رودرروی من قرار بگیری. پس از چهل سال سرگردانی در بیابان به کنار رود اردن رسیدند و سرزمین موعود در آنطرف رود قرار داشت. خداوند به موسی گفت که تو نمی توانی از این رود بگذری و موسی جانشینی برای خودش مشخص کرد تا قوم بنی اسراعیل را بسوی سرزمین موعود رهبری کند. موسی رهبر خوبی بود و همواره می خواست خواست خدا را اجرا کند و قوم بنی اسرائیل هم فکر می کردند که هیچگاه خدا با موسی صحبت نکرده است. 
موسی همیشه بفکر قوم خودش بود و می خواست آنها و آینده شان را برکت بدهد.
خداوند همیشه بفکر ما است و باید به او اطمینان کنیم.
دعای پایان موعظه
دعای پایان موعظه:
" خداوندا، اکنون نزد تو می آیم. می خواهم شخصن تو را ملاقات کنم. هر چه تلاش می کنم نمی توانم نجات یابم.
 اکنون بخاطر کاری که مسیح برای من کرد نزد تو می آیم. گناهان مرا ببخش. اجازه تولد تازه و یک زندگی جدید را بمن بده. مسیح تو خداوند هستی.
تو بخاطر گناهان من مردی و برای نجات من رستاخیز کردی. آمین"

مسئولیت های مسیحی" قسمت آخر" - وظیفه ی ما نسبت به جهان



 خوشابحال شما اگر وقتی باز می گردم ، شما را در حال انجام وظیفه ببینم 
( انجیل متی، فصل بیست و چهار، جمله چهل و شش)



زندگی مسیحی را می توان به یک خانواده تشبیه نمود که اعضای آن با یکدیگر و همینطور با پدرشان مشارکت دارند. اما این اندیشه نمی تواند از مسئولیت های آنها بکاهد، زیرا تنها مسائل خودشان برایشان مهم نیست بلکه برعکس هر مسیحی باید عمیقن نسبت به اشخاصی که با آنان در ارتباط است توجه داشته باشد و یکی از وظایف مهم او این است که به آنان به هر طریقی که می تواند خدمت کند.کلیسای مسیحی در طول تاریخ خدمات انسان دوستانه ی بسیاری را انجام داده است که صرف رسیدگی به نیازمندان و محرومان، مانند اشخاص فقیر و گرسنه، بیماران، قربانیان ظلم و بی عدالتی، بردگان، زندانیان، یتیمان و اشخاص بی پناه شده است. با وجود این هنوز کارهای زیادی باید انجام شوند. متاسفانه گاهی اشخاصی که مسیحی نیستند، به نظر همدردی و دلسوزی بیشتری نسبت به ما که ادعا می کنیم که مسیح را می شناسیم دارند.
مسئولیت دیگر ما مسیحیان "بشارت" می باشد. بشارت دادن به معنای اعلان و پخش مژده ی نجات مسیح به اشخاصی که خارج از مسیح و کلیسا می باشند است. میلیون ها نفر در جهان هستند که هنوز مژده نجات مسیح را دریافت نکرده اند و گویی کلیسا و مسیحیان وظیفه ی خود را به خوبی انجام نداده اند. مطمئنن خداوند همانگونه که برای یک خادم انجیل یا مبشر وظیفه ای را مقرر داشته، برای شما هم وظیفه ی خاصی را در نظر دارد. با وجود اینکه هر مسیحی خوانده نشده است که خادم خدا و یا مبشر باشد، ولی خدا می خواهد که همه مسیحیان در مورد مسیح شهادت دهند. همچنین وظیفه ی یک مسیحی در خانواده، دانشگاه، محل کار یا در بین دوستان این است که رفتاری ثابت قدمانه، با محبت، فروتنانه و صادقانه چون مسیح داشته باشد و سعی کند که مردم را به سوی مسیح راهنمایی کند.
برای شروع این کار باید دعا کنید و از خدا بخواهید که توجه شما را به شکل خاصی معطوف به یک یا دو تن از دوستان شما نماید. بهتر است اشخاص همجنس وهمسن با خودتان را انتخاب کنید. برای ایمان آوردن آنها منظم و پیوسته دعا کنید و با آنها مشارکت داشته باشید و آنان را واقعن به خاطر خودشان دوست بدارید. می توانید به آنها برای مطالعه کتب مسیحی بدهید و به آنها بگویید که عیسی مسیح برای شما چه کاری انجام داده است و او را چگونه یافتید. در نظر داشته باشید که زیباترین شهادت ما، اگر با زندگی و رفتار ما تناقص داشته باشد تاثیری بر شنونده برجا نخواهد گذاشت.

   ”بازگشت من مانند بازگشت مردی است که به کشور دیگر به سفر رفته است ، و برای هر یک از خدمتگزاران خود وظیفهخاصی معین کرده و به دربان نیز فرموده تا منتظر بازگشت او باشد.
(انجیل مرقـس، فصل سیزده، جمله سی و چهار)

۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

مسئولیت های مسیحی" قسمت سوم " - وظیفه ی ما نسبت به کلیسا



زندگی مسیحی، زندگی خصوصی نیست که فقط مربوط به خودمان باشد. تمامی ایمانداران، فارغ از ملیت و فرقه شان، خواهر یا برادر ما در مسیح می باشند زیرا خدا پدر ما شده است. یکی از اسامی مسیحیان در عهد جدید که زیاد هم نامبرده شده است عنوان " برادران " است. اما تصور اینکه تنها عضویت در کلیسا جهانی کافی است، درست نیست. همه ی مسیحیان باید عضو یک کلیسای محلی باشند و در عبادات، مشارکت ها و همچنین شهادت دادن در آن کلیسا سهمی داشته باشد.
شاید سئوال کنید که باید به چه کلیسایی بپیوندید؟ شما می توانید از دو محک و معیار استفاده کنید. اولین ملاک خادم و رهبری آن کلیسا است و ملاک دوم اعضای آن کلیسا. آیا کشیش و خادم اقتدار کتاب مقدس را قبول دارد و در موعظه های خود به تشریح کلام خدا می پردازد و آن را به مسائل روزمره زندگی مربوط می سازد؟ و آیا اعضای این کلیسا را می توان گروهی محسوب نمود که مسیح، یکدیگر و جهان را دوست دارند؟
تعمید راهی است که بتوسط آن به جامعه ی مسیحی قدم می گذارید و بعد ار آن سعی کنید که به جمع مشارکت های مسیحی دیگر اعضاء وارد شوید. شاید در ابتداء نسبت به اشخاص احساس بیگانگی کنید، اما خود را کنار نکشید. مسیحیان هر یکشنبه به کلیسا می روند و تقریبن همه فرقه ها هم به مراسم عشای ربانی معتقد اند. در این مراسم که توسط خود مسیح انجام آن امر شده است، اعضا در مشارکت با هم، مرگ مسیح را به یاد می آورند.
مشارکت مسیحیان با یکدیگر تنها رسمی نیست که در روزهای یکشنبه انجام شود. محبت به دیگر مسیحیان نیز تجربه ای نوین است. در مشارکت های مسیحی که بین سنین مختلف و زمینه های فکری و فرهنگی متفاوت انجام می گیرد، عمق، صمیمیت و دوستی دوجانبه ای به چشم می خورد. نزدیک ترین دوست یک مسیحی باید یک مسیحی باشد و شریک زندگی او نیز باید حتمن مسیحی باشد.

مسئولیت های مسیحی" قسمت دوم " - وظیفه ی ما نسبت به خدا



رابطه ی ما با پدر آسمانی مان هر چند ایمن و محفوظ می باشد اما همیشگی و پابرجا نیست. خدا می خواهد که فرزند او رشد کند و وی را عمیق تر بشناسد. مسیحیان دوران های مختلف به این نتیجه رسیده اند که بهترین طریق برای رسیدن به این هدف اینست که هرروز بهنگام دعا و مطالعه ی کتاب مقدس در انتظار او باشند زیرا این امر نیاز قطعی و اجتناب ناپذیر یک مسیحی است که می خواهد رشد کند. باید تعادلی بین مطالعه ی کتاب مقدس و دعا برقرار شود زیرا توسط کتاب مقدس خدا با ما سخن می گوید و با دعا نیز ما با او سخن می گوییم. بهتر است که مطالعه ی کتاب مقدس با نظم و برنامه باشد و قبل از شروع دعا کنید و از روح القدس بخواهید که ذهن و چشمای شما را بگشاید. در فهمیدن معانی قسمت های مختلف همت به خرج دهید تا بالاخره بر شما مکشوف شود. به وعده هایی که باید برروی آنها ایستاد، احکامی که باید به آنها گردن نهاد و گناهانی که باید از آنها دوری نمود، توجه کنید. همینطور به عیسی مسیح بنگرید زیرا او موضوع اصلی کتاب مقدس است و می توانیم او را در صفحات آن ملاقات کنیم.
پس از مطالعه نوبت دعاست. با خدا در مورد موضوع مطالعه شده سخن بگویید و موضوع دعا را تغییر ندهید و او را پرستش کنید. اگر در مورد شما و گناهان تان سخن گفته به آنها اعتراف کنید. صبحگاهان مسائلی را که در طی روز با آنها درگیر هستید به او بسپارید و شامگاهان مجددن وقایع روز را مرور کنید. خدا را به خاطر برکاتی که دریافت نموده اید شکر کنید و گناهانی را که مرتکب شده اید اعتراف کنید. برای اشخاصی که با آنها روبرو شده اید دعا کنید.
صادق، مطمئن و فارغ از ترس و هراس باشید زیرا خداوند پدر شماست. او به همه ی جزئیات زندگی شما علاقمند است. باید برای دوستان و آشنایان نیز دعا کنید.

۱۳۹۴ خرداد ۱۹, سه‌شنبه

مسئولیت های مسیحی " قسمت اول"


مادر ترزا ( Mother Teresa)

فرزند خدا بودن، امتیاز فوق العاده ای است، زیرا که با خدا نسبت و رابطه دارد و بزرگترین مسئولیت فرزند خدا، رشد کردن است. معمولن، همه نوزادان و اطفال را دوست دارند اما راضی نخواهیم بود که آنها همواره در دوران شیرخوارگی باقی بمانند. گاهی اوقات با این مشکل روبرو هستیم که بسیاری از مسیحیان هرگز رشد نمی کنند. هدف پدر آسمانی ما این است که "اطفال در مسیح"، "بالغ در مسیح" شوند یعنی تولد ما باید با رشد همراه باشد.
دو حوزه ی مهم وجود دارند که مسیحیان باید در آنها رشد نمایند. اول حوزه درک و فهم و دومین حوزه تقدس است. زمانی که زندگی مسیحی خود را آغاز می کنیم، درک روحانی ما بسیار اندک است زیرا شناخت خدا را تازه آغاز کرده ایم. باید در شناخت خدا و منجی و نجات دهنده ی خود عیسی مسیح رشد و نمو کنیم. این شناخت تا حدی عقلانی و تا حدی نیز شخصی می باشد.
همچنین باید در زمینه ی تقدس هم رشد نماییم. نویسندگان انجیل های عهد جدید از رشد و پیشرفت ایمان ما به خدا و محبت ما نسبت به دیگر انسان ها و همچنین شباهت ما به مسیح سخن می گویند. تمامی فرزندان خدا باید این اشتیاق را در خود داشته باشند که در رفتار و شخصیت خود، هرچه بیشتر به پسر خدا شبیه باشند زیرا زندگی مسیح پر از عدالت است. باید احکام خدا را اطاعت نماییم و اراده ی او را بجا آوریم، خصوصن که روح القدس برای این هدف به ما عطا شده و در ما ساکن شده است. هنگامی که به راهنمایی های او توجه نمودیم، او خواسته های شریرانه ی ما را تحت سلطه ی خود در آورده و ثمرات خودش را در ما به ظهور می رساند.
اما چگونه رشد خواهیم کرد؟ در مورد رشد و نمو روحانی سه راز عمده وجود دارد که این رازها مسئولیت هایی هستند که فرزندان خدا بر عهده دارند
- وظیفه ی ما نسبت به خدا
- وظیفه ی  ما نسبت به کلیسا
- وظیفه ی  ما نسبت به جهان

۱۳۹۴ خرداد ۱۷, یکشنبه

مراسم یکشنبه کلیسای پنطیکاست بوروس 2015/6/7

برکت دادن نوزاد توسط کشیش، دوستان  و اعضای کلیسا
کلیسای پنطیکاستی نوزادان و کودکان را تعمید نمی دهند و تنها مراسم آنها، برکت دادن نوزاد است. یعنی تنها کاری که در خصوص مسیحی بودن نوزاد و کودک انجام می شود مراسم برکت دادن است و این خود کودک است که  در سن قانونی تصمیم بر پذیرش مسیحیت و یا انتخاب دین و مذهب دیگری می گیرد. از نگاه کلیسای پنطیکاستی اجباری در دین وجود ندارد و شخص در انتخاب و یا داشتن و نداشتن دین و مذهب آزاد است و فرزندان زوج مسیحی یا پدر و یا مادر مسیحی، دین و مذهب را به ارث نمی برند.


موعظه امروز: شناخت عیسی مسیح
موعظه امروز توسط کشیش کریستین کستو (Christian Kasto)

شناخت عیسی مسیح

"شما می دانید من کجا می روم و می دانید چگونه به آنجا بیایید. توما گفت : نه ، نمی دانیم ، ما اصلا خبر نداریم شما کجا می روید؛ پس چطور می توانیم راه را پیدا کنیم ؟  عیسی به او فرمود: راه منم ، راستی منم ، زندگی منم . هیچ کس نمی تواند به خدا برسد مگر بوسیله من. اگر می دانستید من کیستم، آنگاه می دانستید پدرم کیست. اما از حالا به بعد، او را می شناسید و او را دیده اید.  فیلیپ گفت : خداوندا، پدر را به ما نشان دهید که همین برای ما کافی است. عیسی جواب داد: فیلیپ ، آیا بعد از تمام این مدتی که با شما بوده ام ، هنوز هم نمی دانی من کیستم ؟ هر که مرا ببیند، خدای پدر را دیده است."(انجیل یوحنا، فصل چهاردهم، جمله چهار تا نه)
عیسی گفت، وقتی من را دیدید یعنی خدا را دیده اید.  جلسات کلیسا و یا دیگر جلسات پرستشی، 
خدا را به ما نشان می دهد. اولین کاری که ما باید انجام بدهیم ایمان به خداوند است. ما باید خدا را بشناسیم تا بتوانیم او را پیروی کنیم. وقتی او را شناختیم می بینیم حقیقت و راه نجات ما در نزد اوست.

عیسی در انجیل یوحنا، فصل پانزدهم، جمله دوازده تا پانزده می فرماید:" از شما می خواهم که به همان اندازه که من شما را دوست می دارم، شما نیز یکدیگر را دوست بدارید. 
بزرگترین محبتی که شخص می تواند در حق دوستانش بکند، این است که جان خود را در راه ایشان فدا سازد. محبت را باید اینچنین سنجید.  و شما دوستان منید اگر آنچه می گویم اطاعت کنید. دیگر شما را “بنده “ نمی خوانم ، چون معمولا بنده مورد اعتماد اربابش نیست . من شما را «دوستان خود» 
 می خوانم ، به این دلیل که به شما اعتماد کرده، هر چه پدرم به من گفته است، همه را به شما گفته ام."
من شما را دوست دارم و شما نیز همدیگر را دوست بدارید. ما دوستان مسیح هستیم و این رازی است که او برای ما برملا ساخت. اطرافیان خود را نگاه کنید؛ هستند کسانی که می توانند بدن ما باشند و باید آنها را دوست بداریم.
برای شناخت خداوند و عیسی تا جایی که می توانید کتاب مقدس بخوانید. کتاب مقدس می تواند بهترین آغاز برای شروع شناخت خدا باشد و جلسات ما در اینجا ( کلیسا ) برای شناخت خدا مهم است.




دعای پایان موعظه:
شکر برای اینکه به زندگی من آمده ای و اکنون من از طریق ایمان به تو فرزند خدا هستم. شکر برای تمام قول و وعده های خداوند که از طریق کلامش شامل حال من است. در نام عیسی مسیح. آمین.

۱۳۹۴ خرداد ۱۵, جمعه

واعظی غیر قابل انتظار ( جویس مایر Joyce Meyer)


جویس مایر (Joyce Meyer) متولد 1934 شهر سنت لوئیس میسوری امریکا است. او یکی از معروف ترین نویسندگان و سخنرانان مسیحی است. برنامه‌های رادیو تلویزیونی او با نام "لذت زندگی روزانه" به بیست و پنج زبان و در بیش از دویست کشور پخش می‌شود. او هفتاد کتاب در زمینه مسیحیت و الهیات نوشته است. برنامه‌های تلویزیونی او به زبان فارسی در شبکه ماهواره‌ای محبت نیز پخش می‌شود.
جویس مایر در کودکی مورد تجاوز پدرش قرار گرفت و وقتی به هجده سالگی رسید خانه پدری را ترک کرد و با مردی دزد و میخواره ازدواج کرد. در بیست وسه سالگی طلاق گرفت و مادری تنها، ورشکسته و بدونِ هویت شد. تقریبن پس از یک سال  مجددن ازدواج کرد. او زنی یکدنده، بدخُلق و بسیار لجباز بود. اما امروز میلیون ها نفر به موعظه‌‌های این زن گوش می‌‌دهند و محبوبیت او روز به روز بیشتر می‌‌شود. ایرانیان نیز علاقه ی خاصی به شنیدن موعظه‌‌های او دارند. باید گفت که "جویس مایر" واعظی غیرقابل انتظار است و زندگی او تأییدی است بر این حقیقت که خداوند ضعیفان و حقیران و کسانی را که در جامعه ی خود منفورند انتخاب و آنها را سرافراز می‌‌کند. موفقیت جویس مایر بر سه اصل قرار دارد:
وفاداری نسبت به خواندگی خود از طریق خداوند، حمایت همسرش، و نحوه تعلیم کلام خدای او که بسیار عملی و صادقانه است.

دعوتی از جانب خدا: به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد
 خانواده‌‌ او هرگز به کلیسا نمی‌‌رفتند ولی دختر و پسرعموهایش در جلسات کلیسای محلی شرکت می‌‌کردند و وقتی جویس یکبار در روز یکشنبه با آنان به کلیسا رفت از شادی سر از پا نمی‌‌شناخت. اما زمان زیادی از ورودش به کلیسا سپری نشده بود که در خود احساس گناه و ناپاکی کرد. سوء‌‌استفاده جنسی از طرف پدرش بر روی او فشار می‌‌آورد. هیچ امیدی نداشت که بتواند به خدا نزدیک شود. با این وجود در یکی از جلسات با اینکه کشیش کلیسا دعوتی از جماعت نکرد، دست پسر و دختر عموهایش را گرفت و گفت: "بیایید بچه‌‌ها، برویم تا نجات بیابیم". آنها نزد کشیش کلیسا رفتند و او نیز برای آنان دعا کرد تا نجات خداوند را دریافت کنند. او در نه سالگی قلب خود را به عیسای مسیح سپرد. جویس مایر امروز نیز به قدرت پاک‌‌کننده ی خدا در آن روز شهادت می‌‌دهد، هرچند که در ابتدا ایمانش رشد قابل‌‌توجهی نداشت.
وقتی به خانه‌‌ پدری خود در سنت‌‌ لوئیس میسوری بازگشت، نور ایمانی که در او دیده می‌‌شد با ملاقات پدر به تاریکی گرایید. این تاریکی تا به نوجوانی او بر زندگی‌‌اش حاکم بود. به محض اینکه به هجده سالگی رسید خانه را ترک کرد و با اولین مردی که به او علاقه نشان داد ازدواج نمود. همسرش دزد بود و همچنین به زنان دیگر نیز چشم داشت و زمانی که جویس به او گفت حامله است، او آن را بهانه قرار داد تا بتواند جویس را ترک کند و با زن دیگری زندگی نماید. جویس طلاق گرفت و به سیگار و مواد مخدرهای خفیف معتاد شد و با هر مردی رابطه برقرار می‌‌کرد. نا امیدی و یاس بر او حاکم بود و نور ایمانی که چندی پیش در زندگی‌‌اش پدیدار شده بود در حال خاموشی کامل بود.
ولی این اتفاق هرگز نیفتاد. یک سال بعد جویس با یک شخص ایماندار به نام "دیوید مایر" ازدواج کرد و با وجود لطمه‌‌های زیادی که خورده بود قلبش شروع به تابیدن کرد. اما هنوز در زندگی او نشانه‌‌ای از آن دعوت الهی برای آینده‌‌اش به‌‌چشم نمی‌‌خورد.

او در سال1976 خواندگی و دعوت خدا را دریافت کرد. جویس در حال رانندگی به سمت خانه‌‌اش بود که در دعا فریاد کشید:
"خدایا، باید چیز بیشتری از این باشد؛ باید چیزی باشد که من از کمبود آن رنج می‌‌برم، زیرا در کلامت می‌‌خوانم که مردم در ایمان به تو باید در پیروزی زندگی‌‌ کنند و من مطمئنن از این پیروزی برخوردار نیستم". خدا در همان لحظه به او پاسخ داد: "جویس، من در حال تعلیم دادن صبر و شکیبایی به تو هستم"، که برای او غیر قابل باور بود و شوکه شد. لحظاتی بعد از این کلام  بود که روح‌‌القدس او را در بر گرفت. جویس واقعه را اینگونه بیان می‌‌کند:
 "گویی شخصی وجودم را باز کرد و عصاره ی محبت را در من فروریخت". زمان زیادی پس از این واقعه نگذشته بود که او دعوت خدا را به‌‌ عنوان معلم کتاب‌‌ مقدس دریافت نمود. او ایمان داشت که روح‌‌القدس معلم شخصی اوست و باور داشت که خوانده شده تا آنچه را که یاد گرفته با دیگران در میان بگذارد. او هیچ شکی در دل نداشت که خدا این کلمات را به او گفته است:
 " تو به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد".



او ابتدا 
در منزل خود با تعلیم یک گروه خانگی شروع کرد که بیست و پنج نفر ایماندار کلیسای لوتری‌‌ بود. همچنین صبح زود جلسه‌‌ای برای همکارانش در رستوران میس هولینگز  در مرکز شهر برپا می کرد. هر چه زمان می‌‌گذشت راه برای ادامه خدمت مشکل‌‌تر می‌‌شد. در کلیسای لوتری اداره ی جلسات تعلیمی توسط یک زن معمول نبود و پس از مدتی کشیش کلیسا از جویس خواهش کرد که جلسات تعلیمی را متوقف کند. جویس موافق نبود و سرانجام به همراه همسرش اطاعت از چنین قوانین کلیسایی را رد کردند و از آنها خواسته شد که کلیسا را ترک کنند.
پس از شروع کلاس ها در کلیسای بعدی، او احساس نمود که خدا می‌‌خواهد کار خود را در رستوران ترک گوید تا بتواند با تمرکز بیشتری به کار تعلیم کلام مشغول باشد. زندگی هزینه زیادی داشت و او فکر می‌‌کرد که باید تدارک خدا بیشتر از احتیاجات او باشد. جویس با کم کردن هزینه‌‌ ها و صرفه‌‌ جویی شدید روزهای سخت زندگی را ادامه می‌‌داد و همچنان به خداوند وفادار بود. او هرگز قدمی بر خلاف دعوت الهی خود برنداشت.
در سال 1982 به کلیسای دیگری رفتند و در این کلیسای جدید بود که خدمت او به سطح جدیدی ارتقا یافت. پس از چند هفته جویس آموزش کتاب‌‌ مقدس را شروع کرد. در جلسه اول حدود یکصد و پنجاه نفر در کلاس او حضور داشتند که خیلی زود بین چهارصد تا پانصد نفر از زنان به جلساتی که سه بار در هفته برای آنان ترتیب داده می شد جذب شدند. وقتی که او را به‌‌عنوان دستیار کشیش منصوب کردند نقطه عطفی در خدمت او شروع شده بود. یک سال بعد به رادیو رفت و موعظه‌‌هایش در شش ایستگاه رادیویی از شیکاگو تا کانزاس‌‌سیتی پخش می‌‌شد. در سال 1985 بر این ایمان بود که اراده خدا بر این است که خدمت مستقل خود را آغاز کند و این خدمت به نام "حیات در کلام" (LifeinTheWord) مشهور شد.
جویس در بحبوحه ی خدمت خود ناگهان متوجه شد که دارای سرطان رو به رشدی در ناحیه سینه است که از سال 1989 شروع شده و باید به‌‌زودی تحت عمل جراحی قرار گیرد. نه پولی بود و نه جماعت کلیسایی و اینک سرطان هم بر این مشکلات اضافه شده بود. شاید عده‌‌ای با این مشکلات تسلیم شوند، ولی جویس وفادار باقی ماند. در این میان با ترس‌‌هایی نیز مواجه بود ولی در نهایت ایمانش رشد بیشتری نمود و او را تبدیل به واعظی کرد که خدا در ابتدا مدنظر داشت.
مردم او را بسیار زیاد دوست داشتند و هدایایی برای حمایت از او فراهم ‌‌شد و جلسات هفتگی تبدیل به جلسات روزانه گردید که با فیلمبرداری، نه تنها درآمریکا بلکه به تمامی جهان ارسال می‌‌شد. برنامه‌‌های او به ترکیه، سوریه، بنگلادش، بوتان، هندوستان، نپال، پاکستان، تایلند، کامبوج، هنگ‌‌کنگ، اندونزی، کره جنوبی، قرقیزستان، مغولستان، فیلیپین، سری لانکا و تایوان ارسال می‌‌شد. در یک ماه تنها حدود ده هزار نامه از کشور هندوستان دریافت می‌‌کرد که مردم از اعمال عجیب خدا برایش نوشته بودند. موفقیت برنامه‌‌های تلویزیونی او را به واعظی محبوب و نویسنده ای پرکار تبدیل کرده بود. کسی که هیچگاه به دانشگاه نرفته بود در حدود ۵۰ کتاب نوشته بود که برخی از آنها در مجله نیویورک تایمز به‌‌عنوان پرفروشترین کتاب معرفی شده بود.

دیگر مشکلات سپری شده بود و معمولن در کنفرانس‌‌ هایی سخنرانی می‌‌کرد که هزاران نفر مشتاقانه در آن شرکت می‌‌کردند. خدا از او دعوتی به‌‌عمل آورد و او نسبت به دعوت خدا وفادار باقی ماند. در ابتدا او ایمان داشت که خدا او را برای خدمت موعظه فراخوانده است. زندگی او، ما را به چالش می‌‌طلبد که نسبت به دعوتی که خدا از ما کرده است همیشه وفادار و ثابت قدم باقی بمانیم.

صداقت در تعلیم
شنوندگان موعظه‌‌های جویس مایر در تمامی نقاط جهان، علاقه و پیگیری خاصی نسبت به شنیدن کلام او دارند.‏ ‏او  ساده صحبت می‌‌کند و کلام خداوند را به‌‌ طرز کاملن قابل فهمی بیان می‌‌کند. او خوب می‌‌پوشد، معمولی قدم می‌‌زند و خیلی راحت با شما صحبت می‌‌کند. صحبت‌‌ های او خالی از طنز نیست. سادگی بیان و ارتباط دادن کلام خدا به زندگی روزمره او را محبوب بسیاری و مخصوصن زنان نموده است.
جویس نکات عملی یک زندگی شاد و موفق مسیحی را بی نهایت جالب تعلیم می‌‌دهد. در سخنان خود به رفتار و اخلاقیات توجه خاصی دارد و معتقد است یک مسیحی باید در زندگی خود انضباط داشته باشد تا بتواند افکار و شیوه‌‌ های منفی را که مانع رشد او و شخصیتش است شناسایی و از آنها دوری کند. البته او به دنبال تعلیم تکنیک‌‌های تلقین افکار مثبت نیست، بلکه تعالیم مثبت‌‌ نگری او بر پایه ی کلام خدا قرار دارد که ما را بدان تشویق می‌‌کند.

نکته مثبت دیگری که او را به واعظی برجسته تبدیل نموده، صداقت در بازگویی زندگی خود است. صحبت های او بگونه ای است که گویی در آشپزخانه ی منزلش نشسته اید و برایتان صحبت می کند. البته خیلی از این وقایع زندگی چندان هم خوشایند نیست. بازگشت به گذشته، به معنی پرده‌‌ برداری از وقایع تلخ و اندوهبار است. شرح کودکی دردناک و سوءاستفاده‌‌هایی که پدر و همسر سابقش از او کرده‌‌اند چندان هم ساده نیست. از صحبت‌‌های جویس مایر حس می‌‌کنید که با شخصی عادی روبرویید، شخصی همچون خودتان که با تمام ضعف‌‌ها و نقاط قوت خود ایستاده، اما در موقعیتی که پیامی از کتاب‌‌مقدس برایتان دارد. او هم مانند همه ی ما ظرفی است خاکی که گنجینه‌‌ای در خود پنهان دارد؛ ظرفی خاکی که تلاش می‌‌کند تا جذابیت گنج را بیشتر از دیگران نشان دهد. در هنگام شنیدن پیامش به این فکر می‌‌کنیم که اگر این پیام در زندگی جویس عمل کرده است چرا در زندگی من نکند! قطعن قادر است که در زندگی ما نیز عمل کند.
یکی از نکاتی که باید بدان اشاره کنیم و باعث جلال نام خداوندمان نیز می‌‌شود این است که چندی پیش، پدر جویس که  سال ها او را مورد سوءاستفاده ی جنسی قرار داده بود به مسیح ایمان آورد و تعمید گرفت. با اینکه پدرش از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار نیست ولی جویس او را به شهر خود نقل مکان داد تا بتواند بیشتر مراقب او باشد. خدا را برای بخششی که در قلب جویس مایر نسبت به پدرش انجام داد شکر و سپاس می‌‌گوییم.
خدواند  تنها آنهایی را که مقام و رتبه دارند را دعوت نمی کند، بلکه آنهایی را که لیاقت کسب کردن مقام و رتبه را دارند دعوت می نماید.
ابراهیم  پیر و سالخورده بود؛  نوح تا سر حد مستی شراب می نوشید؛ یعقوب پیامبر، فریبکار و حیله گر بود؛ موسی لکنت زبان داشت؛ داود پیامبر با زن شوهردار هم خوابه شد؛ یونس از خدا رو گرداند و متواری شد؛ شمعون پطرس زود عصبانی می شد؛ توماس بسیار شک و تردید داشت؛ پولس رسول از کشتار و تهدید پیروان مسیح کوتاهی نمی کرد.....
پس نمی توانیم بگوییم که لایق نیستیم.
جلال بر نام خداوند عیسای مسیح باد.