۱۳۹۴ خرداد ۱۵, جمعه

واعظی غیر قابل انتظار ( جویس مایر Joyce Meyer)


جویس مایر (Joyce Meyer) متولد 1934 شهر سنت لوئیس میسوری امریکا است. او یکی از معروف ترین نویسندگان و سخنرانان مسیحی است. برنامه‌های رادیو تلویزیونی او با نام "لذت زندگی روزانه" به بیست و پنج زبان و در بیش از دویست کشور پخش می‌شود. او هفتاد کتاب در زمینه مسیحیت و الهیات نوشته است. برنامه‌های تلویزیونی او به زبان فارسی در شبکه ماهواره‌ای محبت نیز پخش می‌شود.
جویس مایر در کودکی مورد تجاوز پدرش قرار گرفت و وقتی به هجده سالگی رسید خانه پدری را ترک کرد و با مردی دزد و میخواره ازدواج کرد. در بیست وسه سالگی طلاق گرفت و مادری تنها، ورشکسته و بدونِ هویت شد. تقریبن پس از یک سال  مجددن ازدواج کرد. او زنی یکدنده، بدخُلق و بسیار لجباز بود. اما امروز میلیون ها نفر به موعظه‌‌های این زن گوش می‌‌دهند و محبوبیت او روز به روز بیشتر می‌‌شود. ایرانیان نیز علاقه ی خاصی به شنیدن موعظه‌‌های او دارند. باید گفت که "جویس مایر" واعظی غیرقابل انتظار است و زندگی او تأییدی است بر این حقیقت که خداوند ضعیفان و حقیران و کسانی را که در جامعه ی خود منفورند انتخاب و آنها را سرافراز می‌‌کند. موفقیت جویس مایر بر سه اصل قرار دارد:
وفاداری نسبت به خواندگی خود از طریق خداوند، حمایت همسرش، و نحوه تعلیم کلام خدای او که بسیار عملی و صادقانه است.

دعوتی از جانب خدا: به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد
 خانواده‌‌ او هرگز به کلیسا نمی‌‌رفتند ولی دختر و پسرعموهایش در جلسات کلیسای محلی شرکت می‌‌کردند و وقتی جویس یکبار در روز یکشنبه با آنان به کلیسا رفت از شادی سر از پا نمی‌‌شناخت. اما زمان زیادی از ورودش به کلیسا سپری نشده بود که در خود احساس گناه و ناپاکی کرد. سوء‌‌استفاده جنسی از طرف پدرش بر روی او فشار می‌‌آورد. هیچ امیدی نداشت که بتواند به خدا نزدیک شود. با این وجود در یکی از جلسات با اینکه کشیش کلیسا دعوتی از جماعت نکرد، دست پسر و دختر عموهایش را گرفت و گفت: "بیایید بچه‌‌ها، برویم تا نجات بیابیم". آنها نزد کشیش کلیسا رفتند و او نیز برای آنان دعا کرد تا نجات خداوند را دریافت کنند. او در نه سالگی قلب خود را به عیسای مسیح سپرد. جویس مایر امروز نیز به قدرت پاک‌‌کننده ی خدا در آن روز شهادت می‌‌دهد، هرچند که در ابتدا ایمانش رشد قابل‌‌توجهی نداشت.
وقتی به خانه‌‌ پدری خود در سنت‌‌ لوئیس میسوری بازگشت، نور ایمانی که در او دیده می‌‌شد با ملاقات پدر به تاریکی گرایید. این تاریکی تا به نوجوانی او بر زندگی‌‌اش حاکم بود. به محض اینکه به هجده سالگی رسید خانه را ترک کرد و با اولین مردی که به او علاقه نشان داد ازدواج نمود. همسرش دزد بود و همچنین به زنان دیگر نیز چشم داشت و زمانی که جویس به او گفت حامله است، او آن را بهانه قرار داد تا بتواند جویس را ترک کند و با زن دیگری زندگی نماید. جویس طلاق گرفت و به سیگار و مواد مخدرهای خفیف معتاد شد و با هر مردی رابطه برقرار می‌‌کرد. نا امیدی و یاس بر او حاکم بود و نور ایمانی که چندی پیش در زندگی‌‌اش پدیدار شده بود در حال خاموشی کامل بود.
ولی این اتفاق هرگز نیفتاد. یک سال بعد جویس با یک شخص ایماندار به نام "دیوید مایر" ازدواج کرد و با وجود لطمه‌‌های زیادی که خورده بود قلبش شروع به تابیدن کرد. اما هنوز در زندگی او نشانه‌‌ای از آن دعوت الهی برای آینده‌‌اش به‌‌چشم نمی‌‌خورد.

او در سال1976 خواندگی و دعوت خدا را دریافت کرد. جویس در حال رانندگی به سمت خانه‌‌اش بود که در دعا فریاد کشید:
"خدایا، باید چیز بیشتری از این باشد؛ باید چیزی باشد که من از کمبود آن رنج می‌‌برم، زیرا در کلامت می‌‌خوانم که مردم در ایمان به تو باید در پیروزی زندگی‌‌ کنند و من مطمئنن از این پیروزی برخوردار نیستم". خدا در همان لحظه به او پاسخ داد: "جویس، من در حال تعلیم دادن صبر و شکیبایی به تو هستم"، که برای او غیر قابل باور بود و شوکه شد. لحظاتی بعد از این کلام  بود که روح‌‌القدس او را در بر گرفت. جویس واقعه را اینگونه بیان می‌‌کند:
 "گویی شخصی وجودم را باز کرد و عصاره ی محبت را در من فروریخت". زمان زیادی پس از این واقعه نگذشته بود که او دعوت خدا را به‌‌ عنوان معلم کتاب‌‌ مقدس دریافت نمود. او ایمان داشت که روح‌‌القدس معلم شخصی اوست و باور داشت که خوانده شده تا آنچه را که یاد گرفته با دیگران در میان بگذارد. او هیچ شکی در دل نداشت که خدا این کلمات را به او گفته است:
 " تو به همه جا خواهی رفت و کلام مرا تعلیم خواهی داد".



او ابتدا 
در منزل خود با تعلیم یک گروه خانگی شروع کرد که بیست و پنج نفر ایماندار کلیسای لوتری‌‌ بود. همچنین صبح زود جلسه‌‌ای برای همکارانش در رستوران میس هولینگز  در مرکز شهر برپا می کرد. هر چه زمان می‌‌گذشت راه برای ادامه خدمت مشکل‌‌تر می‌‌شد. در کلیسای لوتری اداره ی جلسات تعلیمی توسط یک زن معمول نبود و پس از مدتی کشیش کلیسا از جویس خواهش کرد که جلسات تعلیمی را متوقف کند. جویس موافق نبود و سرانجام به همراه همسرش اطاعت از چنین قوانین کلیسایی را رد کردند و از آنها خواسته شد که کلیسا را ترک کنند.
پس از شروع کلاس ها در کلیسای بعدی، او احساس نمود که خدا می‌‌خواهد کار خود را در رستوران ترک گوید تا بتواند با تمرکز بیشتری به کار تعلیم کلام مشغول باشد. زندگی هزینه زیادی داشت و او فکر می‌‌کرد که باید تدارک خدا بیشتر از احتیاجات او باشد. جویس با کم کردن هزینه‌‌ ها و صرفه‌‌ جویی شدید روزهای سخت زندگی را ادامه می‌‌داد و همچنان به خداوند وفادار بود. او هرگز قدمی بر خلاف دعوت الهی خود برنداشت.
در سال 1982 به کلیسای دیگری رفتند و در این کلیسای جدید بود که خدمت او به سطح جدیدی ارتقا یافت. پس از چند هفته جویس آموزش کتاب‌‌ مقدس را شروع کرد. در جلسه اول حدود یکصد و پنجاه نفر در کلاس او حضور داشتند که خیلی زود بین چهارصد تا پانصد نفر از زنان به جلساتی که سه بار در هفته برای آنان ترتیب داده می شد جذب شدند. وقتی که او را به‌‌عنوان دستیار کشیش منصوب کردند نقطه عطفی در خدمت او شروع شده بود. یک سال بعد به رادیو رفت و موعظه‌‌هایش در شش ایستگاه رادیویی از شیکاگو تا کانزاس‌‌سیتی پخش می‌‌شد. در سال 1985 بر این ایمان بود که اراده خدا بر این است که خدمت مستقل خود را آغاز کند و این خدمت به نام "حیات در کلام" (LifeinTheWord) مشهور شد.
جویس در بحبوحه ی خدمت خود ناگهان متوجه شد که دارای سرطان رو به رشدی در ناحیه سینه است که از سال 1989 شروع شده و باید به‌‌زودی تحت عمل جراحی قرار گیرد. نه پولی بود و نه جماعت کلیسایی و اینک سرطان هم بر این مشکلات اضافه شده بود. شاید عده‌‌ای با این مشکلات تسلیم شوند، ولی جویس وفادار باقی ماند. در این میان با ترس‌‌هایی نیز مواجه بود ولی در نهایت ایمانش رشد بیشتری نمود و او را تبدیل به واعظی کرد که خدا در ابتدا مدنظر داشت.
مردم او را بسیار زیاد دوست داشتند و هدایایی برای حمایت از او فراهم ‌‌شد و جلسات هفتگی تبدیل به جلسات روزانه گردید که با فیلمبرداری، نه تنها درآمریکا بلکه به تمامی جهان ارسال می‌‌شد. برنامه‌‌های او به ترکیه، سوریه، بنگلادش، بوتان، هندوستان، نپال، پاکستان، تایلند، کامبوج، هنگ‌‌کنگ، اندونزی، کره جنوبی، قرقیزستان، مغولستان، فیلیپین، سری لانکا و تایوان ارسال می‌‌شد. در یک ماه تنها حدود ده هزار نامه از کشور هندوستان دریافت می‌‌کرد که مردم از اعمال عجیب خدا برایش نوشته بودند. موفقیت برنامه‌‌های تلویزیونی او را به واعظی محبوب و نویسنده ای پرکار تبدیل کرده بود. کسی که هیچگاه به دانشگاه نرفته بود در حدود ۵۰ کتاب نوشته بود که برخی از آنها در مجله نیویورک تایمز به‌‌عنوان پرفروشترین کتاب معرفی شده بود.

دیگر مشکلات سپری شده بود و معمولن در کنفرانس‌‌ هایی سخنرانی می‌‌کرد که هزاران نفر مشتاقانه در آن شرکت می‌‌کردند. خدا از او دعوتی به‌‌عمل آورد و او نسبت به دعوت خدا وفادار باقی ماند. در ابتدا او ایمان داشت که خدا او را برای خدمت موعظه فراخوانده است. زندگی او، ما را به چالش می‌‌طلبد که نسبت به دعوتی که خدا از ما کرده است همیشه وفادار و ثابت قدم باقی بمانیم.

صداقت در تعلیم
شنوندگان موعظه‌‌های جویس مایر در تمامی نقاط جهان، علاقه و پیگیری خاصی نسبت به شنیدن کلام او دارند.‏ ‏او  ساده صحبت می‌‌کند و کلام خداوند را به‌‌ طرز کاملن قابل فهمی بیان می‌‌کند. او خوب می‌‌پوشد، معمولی قدم می‌‌زند و خیلی راحت با شما صحبت می‌‌کند. صحبت‌‌ های او خالی از طنز نیست. سادگی بیان و ارتباط دادن کلام خدا به زندگی روزمره او را محبوب بسیاری و مخصوصن زنان نموده است.
جویس نکات عملی یک زندگی شاد و موفق مسیحی را بی نهایت جالب تعلیم می‌‌دهد. در سخنان خود به رفتار و اخلاقیات توجه خاصی دارد و معتقد است یک مسیحی باید در زندگی خود انضباط داشته باشد تا بتواند افکار و شیوه‌‌ های منفی را که مانع رشد او و شخصیتش است شناسایی و از آنها دوری کند. البته او به دنبال تعلیم تکنیک‌‌های تلقین افکار مثبت نیست، بلکه تعالیم مثبت‌‌ نگری او بر پایه ی کلام خدا قرار دارد که ما را بدان تشویق می‌‌کند.

نکته مثبت دیگری که او را به واعظی برجسته تبدیل نموده، صداقت در بازگویی زندگی خود است. صحبت های او بگونه ای است که گویی در آشپزخانه ی منزلش نشسته اید و برایتان صحبت می کند. البته خیلی از این وقایع زندگی چندان هم خوشایند نیست. بازگشت به گذشته، به معنی پرده‌‌ برداری از وقایع تلخ و اندوهبار است. شرح کودکی دردناک و سوءاستفاده‌‌هایی که پدر و همسر سابقش از او کرده‌‌اند چندان هم ساده نیست. از صحبت‌‌های جویس مایر حس می‌‌کنید که با شخصی عادی روبرویید، شخصی همچون خودتان که با تمام ضعف‌‌ها و نقاط قوت خود ایستاده، اما در موقعیتی که پیامی از کتاب‌‌مقدس برایتان دارد. او هم مانند همه ی ما ظرفی است خاکی که گنجینه‌‌ای در خود پنهان دارد؛ ظرفی خاکی که تلاش می‌‌کند تا جذابیت گنج را بیشتر از دیگران نشان دهد. در هنگام شنیدن پیامش به این فکر می‌‌کنیم که اگر این پیام در زندگی جویس عمل کرده است چرا در زندگی من نکند! قطعن قادر است که در زندگی ما نیز عمل کند.
یکی از نکاتی که باید بدان اشاره کنیم و باعث جلال نام خداوندمان نیز می‌‌شود این است که چندی پیش، پدر جویس که  سال ها او را مورد سوءاستفاده ی جنسی قرار داده بود به مسیح ایمان آورد و تعمید گرفت. با اینکه پدرش از وضعیت جسمانی خوبی برخوردار نیست ولی جویس او را به شهر خود نقل مکان داد تا بتواند بیشتر مراقب او باشد. خدا را برای بخششی که در قلب جویس مایر نسبت به پدرش انجام داد شکر و سپاس می‌‌گوییم.
خدواند  تنها آنهایی را که مقام و رتبه دارند را دعوت نمی کند، بلکه آنهایی را که لیاقت کسب کردن مقام و رتبه را دارند دعوت می نماید.
ابراهیم  پیر و سالخورده بود؛  نوح تا سر حد مستی شراب می نوشید؛ یعقوب پیامبر، فریبکار و حیله گر بود؛ موسی لکنت زبان داشت؛ داود پیامبر با زن شوهردار هم خوابه شد؛ یونس از خدا رو گرداند و متواری شد؛ شمعون پطرس زود عصبانی می شد؛ توماس بسیار شک و تردید داشت؛ پولس رسول از کشتار و تهدید پیروان مسیح کوتاهی نمی کرد.....
پس نمی توانیم بگوییم که لایق نیستیم.
جلال بر نام خداوند عیسای مسیح باد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر