۱۳۹۵ فروردین ۷, شنبه

عید پاک

   
 

عید پاک، روز رستاخیز عیسی مسیح از مردگان و یکی از مهمترین اعیاد مسیحیان است و همه ساله در اواخر ماه مارس یا اوایل آوریل جشن ‌گرفته می‌شود. 
مسیحیان نخستین، که در جامعه‌ای یهودی بودند، جشن رستاخیز مسیح را همزمان با مراسم عید فصح برپا می‌کردند. 
روز یکشنبه برای اولین بار از سوی شورای نیقیه در سال ۳۲۵ میلادی رسمن به‌عنوان روز قیام مسیح معرفی شد و بدین ترتیب مسیحیان روز یکشنبه را جایگزین روز شنبه (شبات) کردند. طبق شریعت یهود شنبه (شبات) روز استراحت مذهبی یهودیان بود. بدینگونه 
عید قیام مسیح
 
از
روز فصح جدا شد. 


بدین ترتیب اولین یکشنبه که بین سوم فروردین تا آخر فروردین (۲۲ مارس تا ۲۵ آوریل) قرار گیرد عید پاک است؛ از اینرو زمان عید پاک ثابت نیست.
عنوان "پاک" ربطی به "پاکی" و "تمییزی" ندارد، بلکه ترجمه فرانسوی عید قیام است. واژه فرانسوی "پاک" نیز خود از واژه لاتین "پاسخا" (Paskha) مشتق شده است که ریشه‌اش همان واژه عبری "پسَح" که مهمترین عید یهودیان است می باشد. مصلوب شدن عیسی مسیح در هفته‌ای اتفاق افتاد که یهودیان بره پسح یا فصح را به‌ یادبود خروج قوم یهود از اسارت مصر قربانی می‌کردند. درست همانطور که در شب واقعه ی پسح خون بره که بر سر در منازل قوم خدا پاشیده شده بود سبب رهایی آنان گردید. در واقع صلیب و قیام مسیح نیز خون بره خدا سبب رهایی و رستگاری قوم جدید خدا ‌شد. 
عید پاک یا قیام از دیرباز روزی "سفید" دانسته می‌شد زیرا مسیحیانی که در این روز برای اولین بار تعمید می‌گرفتند، به مناسبت جشن قیام مسیح جامه‌هایی سفید می‌پوشیدند. 
گرچه آداب و مراسم مذهبی این مراسم هر سال کمرنگ تر می‏ شود، اما مسیحیان این مراسم را همراه با آیین و مناسک خاصی برگزار می‏ کردند. یکی از این مراسم که هنوز هم میان بسیاری از مسیحیان رعایت می‏ شود، روزه داری است که البته در میان باورهای مختلف مسیحی از روزه داری تا پرهیز از پرخوری یا پرهیز از خوردن گوشت تغییر می‏ کند. این روزها همچنین روزهای مقدسی برای توبه از گناهان نیز به شمار می‏ رود. اما متاسفانه آنچه امروزه در بیشتر کشورهای غربی و مسیحی از عید پاک به جا مانده خانه تکانی، آشپزی و تدارک برای میهمانی عید پاک است. رنگ کردن تخم مرغ‏ ها نیز یکی دیگر از این آیین ها می‏ باشد. 
"جمعه طولانی" روزی است که مسیح به صلیب کشیده شد و این روز در اکثر کشورهاى مسیحى تعطیل عمومى است. 
روز شنبه بعد از جمعه به "شنبه قبل از عید پاک" معروف است و معمولن ایمانداران به عبادت و خویشتن‌داری بر‌گزار می‌کنند. 
روز یکشنبه که همان روز قیام مسیح است در همه خانه‌ها جشن بر‌گزار می‌شود که با شادمانی و بزم همراه است. 
در قدیم، عید پاک به عنوان مناسب ترین زمان برای تعمید محسوب می شد که اکنون این سنت تنها در کلیسای کاتولیک رم صورت می‏ گیرد. 
عید پاک مهمترین و بنیادی ترین عید ارتدکس شرقی محسوب می‏ شود و دیگر مراسم دینی چون کریسمس در تقویم ارتدکس شرقی از درجه دوم اهمیت برخوردار است. این امر بیشتر در فرهنگ کشورهایی به چشم می‏ خورد که به صورت سنتی اکثریت جمعیت آنها را ارتدکس ها تشکیل داده‏ اند. برخی از تحلیلگران مسیحیت سنت‏‏ های کلیساهای شرقی را اصلی و غنی توصیف می‏ کنند و از سوی دیگر سنت هایی را که زمان عید کریسمس اجرا می‏ شود را اصولن منسوب به کشورهای غربی می ‏دانند. البته این امر بدان معنا نیست که کریسمس و دیگرمراسم عبادی در تقویم دینی مسیحیت نادیده انگاشته می‏ شود، بلکه این رویدادها نیز در جای خود از اهمیت بسیاری برخوردار است.عید پاک تحقق هدف رسالت مسیح بر زمین است.
"یکشنبه صبح زود، مریم مجدلیه و آن مریم دیگر به سر قبر رفتند. ناگهان زمین لرزه شدیدی رخ داد، زیرا یکی از فرشتگان خداوند از آسمان پایین آمده، بسوی سنگ قبر رفت و آن را به کناری افکند و بر آن نشست. صورت فرشته می‌درخشید و لباسش مثل برف سفید بود. نگهبانان با دیدن او بشدت ترسیده، لرزان شدند و همچون مرده، بی حرکت بر زمین افتادند. فرشته به زنان گفت: «نترسید! می‌دانم به دنبال عیسای مصلوب می‌گردید؛ او اینجا نیست! همانطور که خودش گفته بود، زنده شده است. جلو بیایید و جایی که جسد او را گذاشته بودند، به چشم خود ببینید. و حالا زود رفته، به شاگردانش بگویید که او زنده شده است و به جلیل می‌رود تا ایشان را در آنجا ببیند. فراموش نکنید این پیغام را به آنان برسانید». زنان با عجله از قبر خارج شدند و در حالیکه هم می‌ترسیدند و هم بسیار خوشحال بودند، فوری بسراغ شاگردان رفتند تا پیغام فرشته را به ایشان بدهند. در همان حال که می‌دویدند، ناگهان عیسی را در مقابل خود دیدند! او گفت: «سلام!» زنها به پاهای او افتادند و او را پرستش کردند. عیسی به ایشان فرمود: «نترسید! بروید به برادران من بگویید که هر چه زودتر به جلیل بروند تا مرا در آنجا ببینند». زنان هنوز به شهر نرسیده بودند، که چند نگهبان از سر قبر، خود را به شهر رساندند و به کاهنان اعظم جریان را گفتند. تمام سران قوم یهود جمع شدند و تصمیم گرفتند به نگهبانان پول زیاد بدهند تا بگویند وقتی که در خواب بودند، شاگردان عیسی جسد او را شبانه دزدیدند. در ضمن، به نگهبانان گفتند: «اگر این موضوع به گوش فرماندار برسد، ما جوابش را خواهیم داد تا مشکلی برای شما ایجاد نشود». نگهبانان رشوه را گرفتند و خبر دروغ را شایع کردند، بطوری که هنوز هم که هنوز است یهودیان این قصه را باور می‌کنند. پس یازده شاگرد عیسی به جلیل رفتند و بر کوهی که عیسی گفته بود، گرد آمدند. وقتی عیسی را در آنجا دیدند، او را پرستش کردند، ولی بعضی از ایشان شک داشتند که او همان عیسی باشد.  آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.  پس بروید و تمام قوم ها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر و پسر و روح‌القدس تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم»(انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله یک تا آخر)


 "عید پاک بر همه مسیحیان مبارک باد"

۱۳۹۵ فروردین ۵, پنجشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/02/01

کشیش "هانس دالگرن Hans Dahlgren"


در ابتدا با هم دعا می کنیم:
خداوندا، سرود پرستشی ما را بپذیر
خداوندا، ما سعی می کنیم تا از صمیم قلب برای تو بخوانیم و قلب خود را برای تو باز نماییم و قلب هایمان را برای یکدیگر
خداوندا سپاسگزارم که در این جلسه هم با ما هستی
برکت و آمرزش تو را می طلبم
خداوندا می خواهم که کلام تو بر قلب با بنشیند
در نام عیسای مسیح. آمین 




من در حدود دوازده یا سیزده سال داشتم که با خانمی به نام "بریت" ملاقات کردم. او پر از عشق به مسیح بود و ملاقات های بعدی من فقط یکبار در سال بود. او همیشه تعریف می کرد که مسیح خداوند چه کارهای را برای او انجام داده است. بعد از ملاقات با او من زندگی خود را در دستان مسیح قرار دادم. "بریت" در شهر من زندگی نمی کرد و دیدار های ما فقط یکبار در سال بود اما برای همه این دیدارها و ملاقات ها خداوند را سپاس می گویم. وقتی که تقریبن هفده سال داشتم شخصی بنام "کورت" را در کلیسای ملاقات کردم و او در مورد درس الاهیات و سمیناری در استکهلم صحبت می کرد. او دوست داشت که الاهیات بخواند و برای ما جوانان تعریف نماید و این کار را در کلیسای ما انجام می داد. فکری در مغز من رشد کرد که در آینده باید اینکار را انجام بدهم. از کورت متشکرم که باعث شد من درس الاهیات را بخوانم.
وقتی در سال 1990 در شهر "اوله" اسپانیا بودم  او در کلیسای بابتیس مشغول بکار بود و عاشق شهر "وستروس" بود و همیشه از وستروس تعریف می کرد و می گفت چقدر خوب است که در شهر وستروس کار کند. او بقدری از وستروس تعریف کرد که من بعد از بازگشتم به سوئد باز به اسپانیا بازگشتم و به شهر وستروس رفتم. من در آنجا با " میو پیتر" ملاقات کردم که از اکوادور به آنجا آمده بود و عاشق اکوادور بود. بعد از آن من و همسرم و فرزند کوچکم به اکوادور رفتیم. در آنجا نامه ای از "لارس گون آر" دریافت کردم که در مورد کلیسای بی نظیری در شهر بی نظیری به اسم بوروس در سوئد برای ما نوشته بود. او بطور مرتب برای من نامه می فرستاد. بلاخره به سوئد بازگشتیم و برای دیدن شهر بوروس به اینجا آمدیم و دیدیم شهر خیلی خوبی است و سپس به اینجا (بوروس) مهاجرت کردیم.
تا کنون چند بار انسان های را ملاقات کرده اید که بر روی زندگی شما تاثیر گذار بوده اند؟
به کشورهای که درگیر جنگ می باشند و درباره سوئد سخن می گویند فکر کنید. آنها انسان هایی را ملاقات می کنند که در مورد سوئد سخن می گویند و در مورد آرامش و امنیت و زندگی راحت در آن صحبت می کنند؛ البته امیدوارم که اینگونه که فکر می کنم باشد. ما با ملاقات دیگر انسان ها و راهنمایی آنها تغییر می کنیم و می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را که به این موضوع ارتباط دارد را برای شما بخوانم:
" وقتی خداوند ما، عیسی مسیح فهمید که فریسی‌ها شنیده‌اند او بیشتر از یحیی مردم را غسل تعمید می‌دهد و شاگرد پیدا می‌کند، از یهودیه به جلیل بازگشت. (درواقع شاگردان عیسی مردم را غسل می‌دادند، نه خود او)  برای رفتن به جلیل، لازم بود عیسی از «سامره» بگذرد. سر راه، نزدیک دهکده «سوخار» به «چاه یعقوب» رسید. این چاه در زمینی است که یعقوب به پسر خود یوسف داده بود. عیسی از رنج سفر خسته و از گرمای آفتاب تشنه، کنار چاه نشست‌. ظهر بود و شاگردان او برای خرید خوراک به ده رفته بودند. در همین وقت، یکی از زنان سامری سر چاه آمد تا آب بکشد. عیسی از او آب خواست.  زن تعجب کرد که یک یهودی از او آب می‌خواهد، زیرا یهودیان با تنفری که از سامریها داشتند، با آنان حتی سخن نمی‌گفتند، چه رسد به اینکه چیزی از آنان بخواهند؛ و زن این مطلب را به عیسی گوشزد کرد. عیسی جواب داد: «اگر می‌دانستی که خدا چه هدیه عالی می‌خواهد به تو بدهد و اگر می‌دانستی که من کیستم، آنگاه از من آب حیات می‌خواستی». زن گفت: «تو که دلو و طناب نداری و چاه هم که عمیق است؛ پس این آب حیات را از کجا می‌آوری؟ مگر تو از جد ما یعقوب بزرگتری؟ چگونه می‌توانی آب بهتر از این به ما بدهی، آبی که یعقوب و پسران و گله او از آن می‌نوشیدند؟»  عیسی جواب داد: «مردم با نوشیدن این آب، باز هم تشنه می‌شوند.  ولی کسی که از آبی که من می‌دهم بنوشد، ابدا تشنه نخواهد شد، بلکه آن آب در وجودش تبدیل به چشمه‌ای جوشان خواهد شد و او را به زندگی جاوید خواهد رسان».زن گفت: «آقا، خواهش می‌کنم قدری از آن آب به من بدهید تا دیگر تشنه نشوم و مجبور نباشم هر روز این راه را بیایم و برگردم ». ولی عیسی فرمود: «برو شوهرت را بیاور» زن جواب داد: «شوهر ندارم.» عیسی فرمود: «راست گفتی.  تا بحال پنج بار شوهر کرده‌ای، و این مردی که اکنون با او زندگی می‌کنی، شوهر تو نیست. عین حقیقت را گفتی»  زن که مات و مبهوت مانده بود، گفت: «آقا، آیا شما پیامبرید» و بلافاصله موضوع گفتگو را عوض کرد و گفت: «چرا شما یهودیها اینقدر اصرار دارید که فقط اورشلیم را محل پرستش خدا بدانید، در صورتی که ما سامری‌ها مثل اجدادمان این کوه را محل عبادت می‌دانیم؟» عیسی جواب داد: «ای زن حرفم را باور کن. زمانی می‌رسد که برای پرستش «پدر»‌، نه به این کوه رو خواهیم آورد و نه به اورشلیم.  شما سامری‌ها درباره کسی که می‌پرستید چیزی نمی‌دانید اما ما یهودی‌ها او را می‌شناسیم، زیرا نجات بوسیله یهود به این دنیا می‌رسد.  اما زمانی می‌آید، و در واقع همین الان است، که پرستندگان واقعی، «پدر» را به روح و راستی پرستش خواهند کرد. «پدر» طالب چنین پرستندگانی هست.  زیرا خدا روح است، و هر که بخواهد او را بپرستد، باید به روح و راستی بپرستد» زن گفت: «من می‌دانم که مسیح به زودی می‌آید. شما یهودی‌ها هم این را قبول دارید و وقتی او بیاید همه مسایل را برای ما روشن خواهد کرد» عیسی فرمود: «من همان مسیح هستم! »( انجیل یوحنا، فصل چهار، جمله یک تا بیست و شش)








من فکر می کنم که اکثر شما می دانید که این یک ملاقات غیر ممکن است زیرا در آداب و رسوم آن زمان این ممکن نبود اما در ملکوت خداوند هیچ چیزی غیر ممکن نیست. من برای شما بارها از موارد غیر ممکنی که در زندگی ام اتفاق افتاده تعریف کرده ام و می دانم که موارد بسیار زیادی هم برای شما عزیزان پیش آمده که در زندگی شما تاثیر گذار بوده است. چیزی که مهم می باشد مقام و منزلتی است که بین این زن و مسیح وجود دارد و این ملاقات مشکلی است. شما در این مورد چه احساسی دارید و چه فکری می کنید؟ کسی در مقام مسیح نیاز به کمک داشته باشد! 
من از شما می خواهم که در میز های خودتان بصورت گروهی با هم مشارکت داشته باشید و در ابتدا به این سئوال جواب بدهید که آن زن که بود و چه زندگی داشت؟ 
به نظر من برای مسیح مهم نبود که چه زنی را ملاقات کند بلکه برای او مهم بود که شخصی را ملاقات کند و خود را برای لحظه ای بجای او قرار دهد زیرا نقشه عجیب تری برای او کشیده بود. چند هفته پیش من و ربکا در مورد این قسمت از انجیل موعظه می کردیم و زمانی که می خواستیم نتیجه گیری نماییم همه این نظر را داشتن که واقعن این زن که بود و ما باید چگونه به این زن بنگریم؟
من در واقع آن زن را قوی می بینم زیرا او می داند که در جستجوی چیست و به عقاید قبلی خود اعتنایی ندارد و به دنبال واقعیت و حقیقت است. عیسای مسیح به این زن می گوید که تو برای خداوند با ارزشی. در واقع او از مسیح پر شد و از همه بندها آزاد شد و سپس به سمت خانه خود دوید. اما شاگردان مسیح که همواره با او بودند چگونه از مسیح پر شدند. در انجیل نوشته شده که شاگردان به شهر رفته بودند تا غذا تهیه کنند و گویی چیزی در شاگردان او خاموش شده بود و آنها درگیر مسائل دنیوی بودند. وقتی از مسیح پر شوید انسان تازه و نویی می شوید. 
پس می خواهم این دعا را بگویم که "مسیح در قلب من خاموش نشو.آمین".

۱۳۹۵ فروردین ۴, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/2/13 - کشیش میکاییل نیلسون

کشیش میکاییل نیلسون(Micael Nilsson )

کلیسا چیست و چرا باید به کلیسا برویم؟


امروز من و همسرم در بین شما هستیم و از این بایت متشکریم. موضوع صحبت امروز من در مورد کلیسا است و اینکه کلیسا چیست و چرا باید به کلیسا برویم؟
کلیسا یکی از مسایل مهم مسیحیت است اما با این حال رفتن به کلیسا اختیاری است. ما نمی توانیم که فقط و یا از درون قلب خود به خداوند، عیسی مسیح ایمان داشته باشیم و به کلیسا نرویم. آیا شما تا کنون به این مورد فکر  کرده اید؟

در کشور ما (سوید) مردم قدری خودخواه و خودپرست شده اند زیرا می خواهند شخصن برای زندگی خود تصمیم بگیرند و اجازه نمی دهند که کسی برای آنها تصمیمی بگیرد و آنچه را که می خواهند انجام می دهند. اگر انسان شخصن در مورد خود تصمیم بگیرد هم خوب است و هم بد. به نظر من یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما تنهایی است و مردم می خواهند تنها زندگی کنند و مخصوصن ثروتمندان و پولدارها نمی خواهند که با دیگران ارتباط داشته باشند. خیلی از انسان ها و بخصوص سالخوردگان تنها زندگی می کنند و با اینکه به خداوند ایمان آورده اند بازهم می خواهند تنها باشند و شخصن عمل نمایند. این گروه از مردم معتقدند آنچه که مهم است ایمان شخصی آنهاست. 
هر یک از ما به روش خودمان ایماندار می باشیم و خیلی ها بر این باورند که باید به چیزی ایمان داشته باشند و مهم فقط داشتن ایمان است. عده ای نیز معتقدند که در صورت ایمان داشتن به خدا باید به کلیسا بروند و عده ای دیگر فقط به خدا ایمان دارند و به کلیسا معتقد نیستند و بر این باورند که بدون کلیسا نیز می توانند ایمان خود را اداره نمایند. ایمان به خدا فقط مختص به قلب انسان ها نیست بلکه چیزی است که باید با دیگران تقسیم نماییم. ما می توانیم با ایمان خود یکدیگر را ملاقات نماییم و در مورد آن با همدیگر صحبت کرده و آنرا تقسیم کنیم. در کتاب مقدس نیز دقیقن به این موارد اشاره شده است:
"... زیرا بسیار مشتاق دیدارتان هستم تا بتوانم شما را از برکات خدا برخوردار سازم، و باعث تقویت ایمانتان شوم.  از این گذشته، من خود نیز نیاز به کمک شما دارم تا بوسیله ایمانتان تقویت شوم. به این ترتیب، هر یک از ما باعث تقویت ایمان یکدیگر می‌گردیم( رومیان، فصل یک، جمله یازده و دوازده)
این نامه ها توسط پولس رسول برای رومیان فرستاده می شد زیرا گاهی مواردی را در مورد کلیساهای آنجا می شنید و همواره دوست داشت که به آنجا برود. اکنون متوجه شدید که پولس رسول به چه مواردی اشاره می کند. او ایمان را مسئله شخصی نمی دانست و به جمع اشاره می کند و معتقد است که می توانیم ایمان خود را تقسیم نماییم و باعث تقویت ایمان یکدیگر شویم. در حقیقت نمی توانیم تنها با ایمان به خداوند و مسیح تنها زندگی کنیم بلکه باید ایمان خود را با دیگران نیز تقسیم نماییم و در این صورت خانواده دیگری خواهیم داشت و به آن متعلق خواهیم بود. می دانید که در ابتدا ما یک قوم و خانواده نبودیم و اکنون خداوند این قوم را بوجود آورده است و انسان ها چه از ایران، افغانستان، سوریه، ژاپن، چین و یا سوئد و یا از هر کشوردیگری آمده باشند همه در مقابل خداوند یک قوم می باشند که قوم جدید و تازه ای است و همه به آن متعلق اند. ایمان داشتن زندگی در تنهایی نیست بلکه تقسیم آن با دیگر ایمانداران است، شاید اینکار برای عده ای سخت باشد اما در واقع این هدیه بی نظیری است که خداوند به ما بخشیده است. رفتن به کلیسا یک دستور و یا اجبار نیست بلکه هدیه خداوند است.


ایمان به مسیح شبیه صلیب است؛ صلیب از دو قسمت تشکیل شده است که تکه ای از آن عمودی و تکه دیگر افقی است و این صلیب سنبل مسیحیت در کلیساست. صلیب تصویر خوبی از کلیسا است که همنشینی با خداوند و کلیسا را نشان می دهد. در کتاب مقدس دقیقن جمله ای در همین مورد می باشد:

 " اگر کسی ادعا می‌کند که خدا را دوست دارد، اما از همنوع خود متنفر است، دروغ می‌گوید؛ چون اگر کسی نتواند همنوعی را که می‌بیند، دوست داشته باشد، چگونه می‌تواند خدایی را که ندیده است، دوست بدارد؟  این حکم خداست که هر که او را دوست می‌دارد، باید همنوع خود را نیز دوست داشته باشد"(اول یوحنا، فصل چهار، جمله بیست و بیست و یک).

یوحنا می خواهد به ما بگوید جلسات جمعی داشته باشیم و یکدیگر را دوست داشته باشیم و ما نمی توانیم ادعا کنیم که عاشق خداوند هستیم اما به تو اهمیتی نمی دهیم.
می خواهم تا اینجای حرف های خود را جمع بندی نمایم؛ ایمان به مسیحیت تنها و فقط منحصر به من نیست بلکه باید در تمامی ابعاد زندگی من موثر باشد و منجر به دوستی با انسان ها گردد و سخن خداوند اینست که در کلیسا جمع شویم. 

چرا به کلیسا نیازمندیم؟

امروز این ماموریت به من داده شده تا در مورد آن با شما صحبت کنم. چرا به عنوان یک مسیحی به کلیسا نیاز داریم؟
برای این سوال من شش جواب ساده دارم:
دلیل اول:
 من به کلیسا می روم زیرا پیرو مسیح هستم و باید در جمع ایمانداران او قرار داشته باشم. عیسای مسیح می گوید که اول نزد من بیا و سپس پیرو من باش و در این دو مورد مسیحیت برای ما روشن می شود. به عبارت دیگر مسیحی کسی است که نزد مسیح بیاید و همچنین پیرو مسیح باشد. من به پیشگاه خداوند می روم و این کار من بدلیل هوش و یا خوب بودن من نیست بلکه به این دلیل است که خداوند مهربان است. مسیح می گوید که نزد من بیا و وقتی که ما به نزد او می رویم و زندگی خود را به او واگذار می کنیم سپس می گوید پیرو من باش و در پی من بیا یعنی بعد از پذیرش او باید در پی او نیز باشیم. اما چگونه باید این کار را انجام دهیم؟ چگونه می توانیم پیرو کسی باشیم که نمی توانیم او را ببینیم؟
در زمان مسیح پیروان و همراهان او همواره در پی او بودند و در همه جا او را همراهی می کردند اما امروز چگونه ما می توانیم بدنبال او برویم در حالی که نمی توانیم او را ببینیم؟
ما با اهمیت دادن به کلام و با خواندن کتاب مقدس می توانیم پیرو او باشیم:
"عیسی جواب داد: «من خود را فقط به کسانی نشان می‌دهم که مرا دوست می‌دارند و هر چه می‌گویم اطاعت می‌کنند. پدرم خدا نیز ایشان را دوست دارد و ما نزد ایشان آمده، با ایشان زندگی خواهیم کرد"( انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله بیست و سه)
این جمله سخن کلیدی کتاب مقدس است و ما اینگونه عاشق مسیح هستیم و به دنبال کلام او می باشیم. به عنوان یک مسیحی آنچه که برای او مهم است برای من نیز مهم خواهد بود و اینگونه پیرو او هستیم. ما می دانیم که کلیسا برای عیسای مسیح بسیار مهم بود؛ او می گوید: من می خواهم کلیسای خود را بنا نمایم زیرا مرگ و نیستی نمی تواند بر آن اثر نماید. پس با ساخت کلیسا انسان های معمولی در کل دنیا قوم خداوند می شوند و من نیز همکار آنها خواهم بود. پس باید پیرو مسیح باشیم و به کلیسا برویم.

دلیل دوم:
دلیل دوم برای رفتن به کلیسا اینست که همه کارهای را که خداوند می تواند انجام دهد من شخصن و به تنهایی نمی توانم انجام بدهم. ماموریت مسیح برای ما اینست که با یکدیگر باشیم؛ مسیح می گوید بروید و همه قوم ها را شاگرد سازید و به آنها بگوید که پیام را نگهدارند. این ماموریت بزرگی است و فقط اینگونه می توانیم در تمامی کلیسا ها موفق شویم. هیچکس نمی تواند به تنهایی همه کارها را انجام دهد اما همه ما با کمک یکدیگر می توانیم کارهای بزرگی را انجام دهیم. ما می توانیم با انجام کارهای کوچک خود خواست خداوند را انجام دهیم.

دلیل سوم:

من نیازمند کلیسا هستم زیرا دست و پا و اعضا بدن نیازمند تن است. وقتی کتاب مقدس می خواهد به ما بگوید که کلیسا مهم است از تصویر و داستان استفاده می نماید. مسیح همیشه برای سخنان خود از مثال و داستان استفاده می کرد تا درک آن بهتر و عمیق تر باشد. 
"درست همانطور که بدن انسان اعضای مختلف دارد، بدن مسیح یعنی کلیسا نیز اعضای گوناگون دارد؛ هر یک از ما عضوی از بدن او هستیم و برای تکمیل آن لازم می‌باشیم و مسئولیت و وظیفه‌ای مشخص در آن داریم. اما در کل، همه متعلق به یکدیگریم و به هم نیاز داریم.( رومیان، فصل دوازده، جمله چهارم و پنجم)
این یک فکر بی نظیر است و می خواهم آنرا بیشتر بررسی نماییم. کلیسا همانند جسم است و هریک از اعضا آن عضوی از این بدن می باشند و هرکدام از آنان با دیگری فرق دارد. دقیقن مانند چشم و گوش که هر کدام کار خود را انجام می دهند تا بدن ما بخوبی بتواند کار خود را انجام دهد. اگر تمام بدن فقط چشم باشد در آن صورت چگونه می توانیم بشنویم و اگر همه چیز گوش باشد و بشنویم در آن صورت چگونه می توانیم بو را حس نماییم. پولس رسول می گوید که اگر همه مانند یکدیگر باشیم و همه فقط یک کار را بلد باشیم در آنصورت دیگر کلیسا نمی تواند به کار خود ادامه دهد. پولس می گوید که چشم نمی تواند به دست و سر نمی تواند به پا بگوید که به تو نیاز ندارم. همه اعضا نیازمند یکدیگرند و ما نمی توانیم به یکدیگر بگوییم که به تو نیازی نیست  بلکه همه ما به یکدیگر نیازمندیم و هرکدام از ما قسمت های مختلف یک بدن می باشیم و تمام اعضا نیازمند یکدیگرند. به نظر شما این بی نظیر و عالی نیست؟ بیایید یک لحظه به این بیاندیشیم که هر کدام از ما عضو این بدن هستیم؛ اگر چشمی می توانی خوب ببینی، اگر دهان هستی می توانی خوب صحبت نمایی و اگر گوش هستی می توانی خوب بشنوی. اگر دست هستی می توانی بخوبی کاری را انجام دهی و هر کدام از این اعضا می توانند در انجام کارهای بدن کار خود را به خوبی انجام دهند، پس تو نیز می توانی به کلیسا کمک نمایی. 
همه ما جسم عیسای مسیح می باشیم و کلیسا نیز وظیفه دارد تا عیسای مسیح را معرفی نماید تا کارهای او را ادامه دهد و این مهمترین وظیفه کلیسا است. من، شما و همه مسیحیان از تمامی کلیساهای کشورها باید معرف مسیح باشیم.


دلیل چهارم:

من به کلیسا تعلق دارم تا بتوانم به کمک دیگران خدا را بهتر بشناسم. پولس رسول به کلیساها می گوید که با هم باشند تا بتوانند طول، عرض، پهنا، بزرگی و عمق عشق خداوند را دریابند زیرا بسیار مهم است. ما نمی توانیم به تنهایی در مورد خداوند بدانیم زیرا او حقیقتن بزرگ است. هر یک از ما به طریقی خداوند را ملاقات می کنیم. من به عنوان یک پسر جوان در خانه و خانواده ای بزرگ شدم که هرگز اسمی از خداوند در آن شنیده نمی شد اما همیشه در جستجوی او بودم و این در صورتی بود که پدر و مادر من می خواستند تا من به چیزهای دیگری فکر کنم. من خداوند را ملاقات کردم و هر یک از شما نیز بطریق دیگری او را ملاقات کرده اید و ما با بیان زندگی خود برای یکدیگر می توانیم خداوند را بیشتر و بهتر بشناسیم. 


دلیل پنجم:

ما به کلیسا نیازمندیم زیرا زندگی سخت است و شاید برای عده ای سخت تر و مشکل تر باشد:
"  در مشکلات و مسایل یکدیگر شریک باشید و به این وسیله «شریعت مسیح» را اجرا کنید.( غلاطیان، فصل شش، جمله دو)
وقتی ما مشکلات خود را با یکدیگر تقسیم می کنیم در حقیقت بزرگی آنرا را تقسیم می نماییم. ما در کلیسا می توانیم زندگی را با یکدیگر تقسیم نماییم و یکدیگر را راهنمایی و تشویق کنیم و می توانیم با یکدیگر دعا کنیم. مسیح به ما ماموریت داده تا به یکدیگر کمک نماییم.


دلیل ششم:

ما می توانیم با دعوت دیگران به کلیسا راه شناخت خداوند و ایمان به او را برای آنان باز نماییم و باعث رشد آنها شویم. کلیسا تنها متعلق به ما نیست و با آغوش باز کسانی که هنوز ایمان نیاورده اند را دعوت  می نماید.
پس بنا به دلایلی که مطرح کردم ما به کلیسا نیازمندیم زیرا کلیسا از انسان هایی مانند من و تو تشکیل شده است و هرگز کامل نیست. شاید در برخی موارد از کلیسا عصبانی شویم زیرا ممکن است هرکدام از ما مرتکب اشتباه شویم. ما می توانیم  یکدیگر را ببخشیم و از خداوند بخواهیم که برای بهتر شدن به ما کمک نماید.
در پایان نیز می خواهم بگویم که به کلیسا می آییم تا بتوانیم خواهران و برادران ایماندار خود را ملاقات کنیم زیرا ما در گذشته یک قوم نبودیم و اکنون یک قوم می باشیم. ما آموخته ایم که در هر کجای این دنیا به یکدیگر عشق بورزیم و همدیگر را دوست داشته باشیم؛ این بی نظیر است و به همین خاطر باید خوشحال و قدردان خاوند باشیم.
حال با هم دعا می خوانیم:
- خداوندا سپاسگزارم که تک تک ما را می بینی.
- خداوندا سپاس تو را که ما را نجات دادی تا تنها نباشیم زیرا به تنهایی نمی توانیم کارهای خود را انجام دهیم.
- سپاس تو را که ما را شبیه خود و برای یکدیگرآفریدی.
- خداوندا سپاس تو را بخاطر فیضت.
در نام عیسای مسیح. آمین.