۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

کلیسای فارسی زبانان - شنبه 2015/9/19 میکاییل نیلسون(Micael Nilsson )

کشیش میکاییل نیلسون(Micael Nilsson)


از اینکه این امکان بوجود آمد تا با شما و بین شما باشم احساس خیلی خوبی دارم و بسیار سپاسگزارم. امروز می خواهم در مورد موضوع «چگونه به ایمان خود مطمئن باشیم» با شما صحبت کنم.


چگونه می توانم مطمئن باشم که ایمان من واقعی است؟ آیا کتاب مقدس کامل و درست است؟ 

جواب های زیادی برای این سئوال ها وجود دارد. کتاب مقدس بیان کننده یک تاریخ است که اغلب واقعیست و کتاب های جدید نیز تضادی با آن ندارند. همه می توانند کتاب مقدس را بخوانند و آن را تجربه کنند و این تجربه برای هر شخص، خاص می باشد. در کتاب مقدس نوشته شده که دعا کنید تا بگیرید و تک تک ما می توانیم این تجربه را داشته باشیم. بعد از این تجارب است که می توانیم مطمئن باشیم که کتاب مقدس واقعی است. من نیز آنرا تجربه کردم و برای من هم واقعی و حقیقی است. 

اما ما باید از کجا بدانم که ایمان ما کافی است؟

این سئوال فکر مرا نیز مشغول کرده است زیرا اکنون در شرایطی زندگی می نماییم که شک و تردید زیادی وجود دارد و ایمان داشتن سخت است. چگونه باید بفهمم که ایمان من برای رفتن به آسمان کافی است، به نظر من این سئوالی است که همه ایمانداران از خودشان می پرسند. می خواهم انشاء مربوط به یک دختر بسیار جوان دانش آموز سوئدی را برای شما بخوانم. او اینگونه می نویسید:

من به خداوند ایمان ندارم، پدر و مادر من هم اعتقادی به خدا ندارند. هیچگاه در دعایی شرکت نکرده ام و برای من باور کردنی نیست که مسیح از طریق یک دختر باکره به دنیا آمده باشد. برای من باور کردنی نیست که خداوند برای همه انسان ها چه بزرگ و چه کوچک اهمیت قائل بشود. چگونه انسان های باهوش و کنجکاو به خدا فکر می کنند و به او ایمان دارند؟ به نظر من همه ما به خداوند نیازمندیم و هیچکس خوشبخت تر از من نبود اگر می توانستم ایمان داشته باشم و اگر می دانستم که پس از مرگ به آسمان خواهم رفت و آرامش خواهم داشت. این برای من وحشتناک است اگر فردایی نباشد و همه چیز از بین برود.
این نوشته یک دختر جوان در مورد شک و تردید زندگی است و برای او خیلی سخت است که در این شک و تردید بماند. 
اجازه بدهید جمله ای از کتاب مقدس در این رابطه بخوانیم:




" مردی از آن میان جواب داد: «استاد، پسرم را به اینجا آوردم تا او را شفا دهید. او نمی‌تواند حرف بزند چون اسیر یک روح ناپاک است. هرگاه روح ناپاک پسرم را بگیرد، او را بر زمین می‌کوبد و دهانش کف می‌کند و دندان هایش به هم می‌خورد و بدنش مثل چوب خشک می‌شود. از شاگردان شما خواهش کردم روح ناپاک را از او بیرون کنند، ولی نتوانستند». عیسی فرمود: «ای قوم بی ایمان، تا کی با شما باشم تا ایمان بیاورید؟ تا کی باید با شما باشم و این وضع را تحمل کنم؟ پسر را نزد من بیاورید». پس او را آوردند؛ اما به محض اینکه چشمش به عیسی افتاد، روح ناپاک او را تکان سختی داد و بر زمین زد. پسر می‌غلطید و دهانش کف می‌کرد. عیسی از پدر او پرسید: «از کی چنین شده است؟» جواب داد: «از وقتی که طفل کوچکی بود. روح ناپاک بارها او را در آب و آتش انداخته تا نابودش کند. به ما رحم کن و اگر می‌توانی او را شفا بده». عیسی فرمود: «اگر می‌توانم؟ اگر ایمان داشته باشی همه چیز برایت امکان خواهد داشت». پدر فوری با صدای بلند جواب داد: «بلی، ایمان دارم. کمک کنید تا ایمانم بیشتر شود»( انجیل مرقس، فصل نهم، جمله هفدهم تا بیست و چهار).

مردی که ما او را نمی شناسیم نزد مسیح می آید و فقط می دانیم که یکی از کسانی بود که به ملاقات مسیح می آمدند.او انسانی کوچک با مشکلی بزرگ بود زیرا پسر او درگیر ارواح شیطانی بود. او نیز نمی دانست که ایمانش کافی است یا خیر؛ حتا نمی دانست که به چه چیزی ایمان دارد. اما یک دعا کرد، " عیسای مسیح می توانی به من کمک کنی؟"



عیسای مسیح جواب داد «اگر من بتوانم» و معنی این گفته یعنی «بله می توانم». عیسای مسیح به تو خوش آمد می گوید و دعای تو را می شنود. در کتاب مقدس نوشته شده که شما نمی توانید از همه چیز مطلع باشید. آن مرد در مورد ایمان خود به مسیح می گوید: «به بی ایمانی من کمک کن». آیا گفتن چنین درخواستی کافی است؟

 او به خداوند ایمان داشت و به همین دلیل نزد عیسای مسیح رفته بود، اما به خاطر بیماری پسرش به شک و تردید افتاده بود. او هم ایمان و هم شک و تردید داشت، همچنان که ما نیز درمواقع سخت زندگی خود اینچنین هستیم. ما به خداوند ایمان داریم اما با دیدن بدی ها به شک و تردید دچار می شویم؛ آیا چنین ایمان کافی است؟
 بله؛ این پدر به خدا ایمان داشت و شک او فقط از این بابت بود که آیا می تواند جواب دعای خود را بگیرد؟ او بخوبی می دانست که خداوند می تواند شفا دهد، اما شک و تردید او به این خاطر بود که آیا خداوند به او و مشکلی که دارد اهمیت می دهد. با توجه به تمام شک و تردید آن پدر، عیسای مسیح پسر را شفا داد. این اتفاق ما را تشویق می کند که همواره دعا کنیم، حتا اگر نمی دانیم که خداوند دعای ما را می شنود یا نه. نیازی نیست که عاشق خدا بودن را نشان دهیم و او را در ظاهر نیز دوست بداریم زیرا خداوند به خوبی از قلب ما خبر دارد و به آن آگاه است و ما باید در پیشگاه خداوند صادق باشیم. این داستان به پایان رسید و من به این می اندیشم که زندگی من چگونه خواهد بود، آیا ایمان من کافی است؟ آیا وقتی که پیر و از کار افتاده می شوم ایمان من می تواند مرا به آسمان ببرد؟ آیا پس از مرگ و قرار گرفتن در قبر، خداوند مرا با خود به آسمان خواهد برد؟ آیا با تمام افکارم که خداوند نیز از آنها آگاه است، روزی که در مقابل او قرار بگیرم ایمان من کافی خواهد بود؟ 



شما هم می توانید این سئوال را از خودتان بکنید.

می خواهم به این سئوال ها جواب بدهم. اول اینکه ایمان به مسیح یعنی در امنیت بودن، یعنی ما باید بدانیم که با ایمان به مسیح در امنیت هستیم. 
"حال، ببینیم ایمان چیست. ایمان یعنی اطمینان داشتن به اینکه آنچه امید داریم، واقع خواهد شد؛ ایمان یعنی یقین داشتن به آنچه اعتقاد داریم، هر چند قادر به دیدنش نمی‌باشیم" (عبرانیان، فصل یازده، جمله یک)
خداوند از ما می خواهد که برای ایمانمان امنیت و دانش داشته باشیم. می خواهم چند پند به شما بدهم که چگونه می توانید با ایمانتان رشد کنید، چون ایمان ما نیازمند رشد است. ما باید بدانیم که نجات و ایمان ما تا آسمان ادامه خواهد داشت:
اول: چگونه ایمان ما رشد می کند؟
 یک گفته قدیمی هست که شاید شما هم شنیده باشید، می گوید: شخصی برای دوست خود تعریف می کرد  که در ذهن و افکار او دو سگ در حال دعوا بودند؛ دو سگ سیاه و سفید( افکار خوب و افکار بد). آن دوست سئوال کرد که کدام یک از این دو پیروز شد؟ جواب داد آن سگ که به او خوراک می دهم، زیرا او قویتر است. 
می توانیم از این داستان کمک بگیریم؛ من و شما انسان هستیم و دارای ایمان، شک و تردید. به نظر شما ایمان ما برنده خواهد شد یا شک و تردید ما ؟ بستگی به ما دارد که به کدامیک از این دو خوراک می دهیم و قوت می بخشیم. 
ما چگونه می توانیم ایمان خود را تقویت کنیم تا بر شک و تردید پیروز شود؟ 
در ابتدا باید کتاب مقدس و خصوصن اناجیل چهارگانه را بخوانیم. پولس رسول در نامه رومیان می نویسد:
"...ایمان از شنیدن مژده انجیل بوجود می‌آید"(رومیان، فصل ده، جمله هفده)
وقتی ما درباره مسیح می خوانیم، ایمان ما رشد می کند و به همین خاطر کتاب مقدس در زندگی ما مسیحیان به ما کمک می کند تا رشد کنیم. وقتی سخنان مسیح را در کتاب مقدس می خوانیم در حقیقت به ایمان خود خوراک می دهیم و آن را قوی می نماییم. از طریق دیگری هم می توانیم ایمان خود را قوی کنیم و آن خواندن کتاب های خوب مسیحی، ملاقات با کسانی که خداوند را ملاقات کرده اند، گوش دادن به موزیک خوب مسیحی و گوش دادن به موعظه های خوب است. 
دوم: سعی کنیم تا عیسای مسیح را بشناسیم زیرا شخصن می توانیم او را ملاقات کنیم و همانند یک دوست با او رابطه داشته باشیم.
"عیسی مسیح امروز نیز همان است که دیروز بود و هرگز تغییر نخواهد کرد"( عبرانیان، فصل سیزده، جمله هشتم)
این یکی از موارد بی نظیر مسیحیت است که عیسی مسیح زنده است. ما به مذاهب کهنه ی قدیمی ایمان نداریم بلکه ایمان ما به خدای زنده، مسیح است. 



چگونه می توانیم مسیح را بهتر بشناسیم؟

 اول اینکه کتاب مقدس را مرتب بخوانیم. دوم، دعا کنیم، وقتی من در نام عیسای مسیح دعا می کنم، روح مقدس به کمک من می آید و خیلی مهم است که در دعای خود با خدا صادق باشیم. معمولن ما برای شناخت هرکس چه کاری انجام می دهیم؟ در ابتدا باید همدیگر را ملاقات کنیم و شاید چای و یا قهوه ای با همدیگر بنوشیم. بعد به سخنان همدیگر گوش می دهیم و همدیگر را کشف می نماییم و اگر با یکدیگر صادق باشیم می توانیم همدیگر را بشناسیم. این در مورد خداوند نیز صادق است. اگر به سخنان خداوند گوش بدهیم و سپس صادقانه با او صحبت کنیم، در آن صورت بعد از گذشت زمان همدیگر را می شناسیم. در کتاب مزامیر دعاهای زیادی گفته شده است، دعاها و سرودهای پرستشی  که از خداوند تشکر می کند و دعاهای که در آن شک و تردید وجود دارد و در مورد خداوند کنجکاوی می شود. به نظر من در این دعا ها همه چیز به خدا گفته می شود زیرا او پدر مهربان ماست و از مشکلات ما خبر دارد. دقیقن مانند همین شخص که نزد عیسای مسیح رفت که هم ایمان و هم شک و تردید داشت. ما حتا می توانیم شک و تردید خود را به خداوند بگوییم زیرا او قادر است که این شک را از بین ببرد. 
مورد دیگری که می تواند به ایمان تو کمک کند، دوستان ایماندار تو در کلیسا است. تنها ایماندار بودن کافی نیست و باید در بین دوستان کلیسای خود باشی. از آنها بیاموز و عشق، محبت، کمک و دعاهای آنها را پذیرا باش. من کشف بی نظیری کرده ام و آن اینست که زمانی که با هم باشیم، شک و تردید کوچک و ایمان رشد می کند. 
در آخر: من چگونه خواهم دانست که با ایمان خود به آسمان خواهم رفت؟ چگونه می توانم مطمئن باشم؟ 
تمامی ادیان معتقدند که خداوند قوانین، آداب و رسومی را به انسان ها داده است تا بر مبنای آن زندگی نمایند. این یک واقعیت است که اگر ما همانگونه زندگی نماییم به آسمان خواهیم رفت. مشکل اینست که من و شما نمی توانیم زندگی کاملی داشته باشیم و در مواردی احساس عدم موفقت می نماییم و با وجود خواستن، نمی توانیم خودمان را با این قوانین وفق دهیم. 
چگونه مطمئن می شویم که به آسمان می رویم؟
در مسیحیت «فیض» وجود دارد در حالی که در دیگر ادیان گفته می شود با انجام اعمالی نجات خواهید یافت. اما در مسیحیت اینگونه نیست و گفته شده که انجام شده؛ همه کارها را عسیای مسیح انجام داده است و کاری را برای ما انجام داد که هیچگاه نمی توانستیم از عهده آن برآییم و این اعتقاد مسیحیت است. یعنی بخاطر فیض خداوند، با وجود آنکه لایق نیستیم اما دریافت می نماییم و عیسی به خاطر ما بر روی صلیب می میرد. اگر پیرو مسیح باشی نجات خواهی یافت و این نجات به خاطر کارهای نیکی که انجام داده ای نیست بلکه باید مطمئن باشی که شامل فیض و بخشش خدا شده ای.



پس چگونه باید مطمئن باشم که ایمان من کافی است؟ دو جمله دیگر از کتاب مقدس می خوانیم:
"زیرا من یقین می‌دانم که هیچ چیز نمی‌تواند محبت مسیح را از ما باز دارد. نه مرگ، نه زندگی، نه فرشتگان و نه قدرت های جهنم، هیچیک قدرت چنین کاری را ندارند. حوادث امروز و نگرانی های فردا نیز قادر نیستند خللی در این محبت وارد کنند.  در اوج آسمان و در عمق اقیانوس ها، هیچ موجودی نمی‌تواند ما را از محبت خدا که در مرگ فداکارانه خداوند ما عیسی مسیح آشکار شده، محروم سازد"(رومیان، فصل هشت، جمله سی و هشت و سی و نه) .
حقیقت اینست که ما هم ایمان و هم شک و تردید داریم. زمانی که ایمان خود را خوراک می دهیم، یعنی کتاب مقدس می خوانیم، دعا می کنیم، در شناخت خدا هستیم و وقتی در مراسم پرستشی هستیم مانند اکنون که اینجاییم ایمان ما رشد می نماید. وقتی دعا می کنیم تا خداوند ما را نجات دهد، او به درخواست ما گوش می کند و یکروز نزد او خواهیم بود. ما در آنجا زندگی کاملی خواهیم داشت که کتاب مقدس آنرا بدون درد، رنج، اشک و با خوشحالی و همراه دیگر ایمانداران خواهد بود. این نه بخاطر موفقیت و لیاقت ما در زندگی، بلکه بخاطر موفقیت عیسای مسیح می باشد که ما را نجات داد و برای ما فیض و بخشش آورد.  مسیح پیروز شد و به همین خاطر می توانم به او ایمان داشته باشم. 

دعای پایان جلسه:
خداوندا، بخاطر کلامت متشکریم.
خداوندا،  ما را می بینی و در مورد ما همه چیز را می دانی.
خداوندا، تو از همه افکار ما مطلعی.
متشکریم که می توانیم در مقابل تو آزادانه و با امنیت صحبت نماییم.
تو فقط قدرت نیستی و سرشار از عشق و محبتی.
خداوندا کمک کن ایمان ما رشد نماید.
خداوندا به ما امنیت بده.
عیسای مسیح، بخاطر کاری که برای ما انجام دادی متشکریم. آمین.

۱۳۹۴ شهریور ۲۶, پنجشنبه

فیض


فیض رحمت و محبت خداوند نسبت به انسان است و خداوند فیض خود را به رایگان به انسان ها می‏ بخشد. با وجود اینکه انسان گناهکار است و سزاوار دریافت محبت و رحمت خداوند نیست اما خداوند هنوز هم انسان را محبت می‏ کند. حتی زمانی  که ما گناهکار و دشمن خدا بودیم، او یگانه پسر خود عیسی مسیح را برای نجات ما فرستاد:
"زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد"(انجیل یوحنا، فصل سوم، جمله شانزدهم)
هر برکتی که خداوند به انسان ها می‏ دهد هدیه ‏ای از فیض خداوند است. او ابراهیم را به فیض خود فرا خواند. او به فیض خود قوم اسرائیل را از مصر رهایی داده و آنها را به "‏سرزمین موعود" آورد. او به فیض خود پسر یگانه خویش را به این جهان فرستاد تا نجات دهنده انسان ها باشد. 
بخاطر فیض خداوند است که ما نجات را دریافت می‏ کنیم:
"اینک خدا می‌تواند با اشاره به لطفی که توسط عیسی مسیح در حق ما کرده است، عظمت و عمق لطف و محبت خود را به مردم همه قرون و اعصار نمایان سازد. بنابراین، در اثر بخشش رایگان و مهربانی خدا و توسط ایمانتان به مسیح است که نجات یافته‌اید؛ و این کار شما نیست، بلکه هدیه خداست" (افسسیان، فصل دوم، جمله هفت و هشت).
این فیض خداوند است که ما به زندگی مسیحی خود ادامه می ‏دهیم و این محض فیض است که خداوند روح‏ القدس‏ خود را فرستاد تا ما را مقدّس‏ بسازد و ایمانداران به مسیح تا ابد با خدا زندگی کنند. ما مسیحیان باید همیشه زندگی خود را در ستایش جلال فیض او بگذرانیم:
"نقشه غیر قابل تغییر خدا همواره این بوده است که ما را در خانواده الهی خود به فرزندی بپذیرد؛ و برای این منظور، عیسی مسیح را فرستاد تا جانش را در راه ما فدا کند. علت این تصمیم فقط این بود که خدا اراده کرده بود این لطف را در حق ما بکند.  پس خدا را ستایش می‌کنیم که تا این حد ما را دوست داشته و تا این اندازه در حق ما لطف کرده است، آن هم فقط بخاطر اینکه متعلق به فرزند عزیز او مسیح هستیم.  لطف و فیض خدا نسبت به ما بقدری زیاد بود که حتی حاضر شد به قیمت خون فرزندش تمام گناهان ما را ببخشد و ما را نجات دهد، و سیل برکات و الطاف خود را بسوی ما جاری سازد. آه، که حکمت او چه عظیم است و درک او از نیاز ما چه عالی است"(افسسیان، فصل یک، جمله پنج تا نه)

۱۳۹۴ شهریور ۲۵, چهارشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2015/9/7

موعظه  این جلسه توسط کشیش "هانس دالگرن Hans Dahlgren"





به اینجا و قلب باز من خوش آمدید.
خداوندا،
تو با کلام خودت گفتی
تو به سرودهای ما گوش می کنی
نامت را جلال می دهیم و تو را ستایش می کنیم و این سرودها را با عشق و محبت به تو تقدیم می کنیم.
وقتی از خداوند قدردانی و تشکر می کنیم او خوشحال می شود.

دعای آغاز جلسه:
خداوندا، متشکریم که اینجا هستی
متشکرم که این مکان را برای ما فراهم کردی تا بتوانیم با تو و با همدیگر باشیم.
خداوندا متشکرم که می توانیم کتاب مقدس بخوانیم تا ما را راهنمایی بفرمایی و به ما زندگی بدهی.
خداوندا، به جلسه کتاب مقدس ما برکت بده.
خداوندا برای پذیرایی امروز متشکریم.
تو واقعن نان زندگی ما هستی؛ آبی که تشنگی را برطرف می کند.
خداوندا جلسه ما را برکت بده.



نام من هانس است و کشیش کلیسای بودا در هسله هولمن هستم.

خوشحال می شوم هر زمانی که از آنجا گذری داشتید به کلیسای ما سر بزنید. پیشاپیش بی نهایت خوش آمدید.
آماده اید تا کمی در مورد کتاب مقدس بخوانیم؟

در جلسه قبلی که اینجا بودم چهار جمله را به شما گفتم و چند ماه بعد یکی از شما به پیش من آمد. او به من گفت که آن چهار کلمه را به یاد دارم و من نیز به او گفتم که برای جلسه آینده سه کلمه دیگر خواهم گفت. 
عیسی مسیح سه چیز را به شاگردان خود یادآوری می کرد. منبع این موارد انجیل یوحنا است. می دانید که عیسی مسیح گروه کوچکی با خود داشت و می خواست تا این گروه را برای تغییر دنیا به همه جا بفرستد. این گروه خیلی از گروه امشب ما کوچکتر بود و عیسی به آنها گفت که هیچگاه تنها نخواهید بود و خداوند به شما کمک خواهد کرد. مسئله مهم دیگری که به آنها تاکید داشت این بود که همدیگر را دوست داشته باشید و به یکدیگر و دیگران عشق بورزید. زیرا وقتی شما اینکار را بکنید دنیا تغییر خواهد کرد. وقتی ما عشق و رابطه با خداوند و یکدیگر را جستجو کنیم می توانیم دنیا را تغییر بدهیم. در انجیل یوحنا فصل پانزدهم می خوانیم:
"من تاک حقیقـی هستـم و پدرم باغبان است. او هر شاخه‌ای را که میوه ندهد، می‌بُرد و شاخه‌هایی را که میوه می‌دهند، اصلاح می‌کند تا میوه بیشتری بدهند. بوسیله احکامی که به شما دادم، خدا شما را اصلاح و پاک کرده است تا قوی‌تر و مفیدتر باشید.  در من بمانید و بگذارید من هم در شما بمانم. زیرا وقتی شاخه از درخت جدا شود، دیگر نمی‌تواند میوه بدهد. شما نیز جدا از من نمی‌توانید بارور و مفید باشید.  بله، من تاک هستم، شما نیز شاخه‌های من. هر که در من بماند و من نیز در او، میوه فراوان می‌دهد، چون جدا از من هیچ کاری از شما ساخته نیست. اگر کسی از من جدا شود، مانند شاخه‌ای بی فایده آن را می‌بُرند، دور می‌اندازند و آن شاخه خشکیده می‌شود؛ سپس، آن را با سایر شاخه‌ها جمع می‌کنند و در آتش می‌سوزانند.  ولی اگر در من بمانید و از کلام من اطاعت کنید، هر چه بخواهید به شما داده خواهد شد.  شاگردان واقعی من محصول فراوان می‌دهند و این، باعث بزرگی و جلال پدرم خدا می‌شود. همانطور که پدر مرا دوست دارد، من نیز شما را دوست دارم، پس در محبت من بمانید. اگر از کلام من اطاعت نمایید، در محبت من خواهید ماند، درست همانگونه که من از احکام پدرم اطاعت می‌نمایـم و در محبت او می‌مانم"( انجیل یوحنا، فصل پانزده، جمله یک تا ده)




متن طولانی بود و سه مورد در این نوشته که برای شما خواندم خیلی مهم است. عیسی مسیح به شاگردان و همینطور به شما و من می گوید که «من دوست دارم که تو میوه ببار بیاوری». این گفته به چه معنا است؟   

در نامه غلاطیان نوشته شده «میوه های روح»:
 "اما هرگاه روح خدا زندگی ما را هدایت فرماید، این ثمرات را در زندگی ما بوجود خواهد آورد: محبت، شادی، آرامش، بردباری، مهربانی، نیکوکاری، وفاداری، فروتنی و خویشتنداری"(غلاطیان، فصل پنجم، جمله بیست و دو)
محبت و خوشحالی، آرامش و بردباری، مهربانی و برخورد خوب با دیگران را با خود می آورد. 
چه کسی از این میوه ای که ما ببار می آوریم لذت می برد؟ 
خدواند و انسان های اطراف ما. دقیقن همانند یک درخت سیب.
چه هدفی در زندگی دارید؟ می خواهی چه چیزی به دیگران بدهی ؟ 
عیسی مسیح به ما می گوید که میوه ببار بیاورید. ما می توانیم خوبی ها را با دوستان، فرزندان، خانواده و دیگران تقسیم نماییم. برای اینکه بتوانیم میوه ببار بیاوریم باید در خداوند بمانیم، مسیح می گوید « در من بمانید». چگونه می توانیم در خدا بمانیم؟ در مسیح ماندن به چه معناست؟
خواندن حرف های او و انجام کارهایش. اگر او می گوید که باید عاشق دشمنان خود باشیم، خوب ما هم باید همین کار را انجام بدهیم. اگر او می گوید که فرزندان مهم هستند، خوب برای من هم باید مهم باشد. اگر او می گوید که همه انسان ها به یک انداره ارزشمند هستند، من هم همین اعتقاد را خواهم داشت. مهم است که بدانیم که عیسی مسیح چه چیزی را دوست داشته است. اینگونه نیست که هفته ای یکبار بگویم « مسیح برای کاری که برای ما انجام دادی متشکریم». باید کلام خداوند را بخوانیم. باید به مسیح بگویم که چیزهای که برای تو مهم است برای من نیز مهم خواهد بود. 



پس میوه ببار آورید، در مسیح بمانید و سومی چیست؟ 

خیابان «بتانا» در شهر ما قرار دارد و در این خیابان درختان میوه بسیاری قرار دارد. در هر بهار شاخه های این درختان میوه را هرس می کنند. این هرس کردن به چه معناست؟  در درون من چیزهای زیادی هست که خیلی از آنها را دوست ندارم و باید آنها را از بین ببرم. تغییر بعضی چیزها در زندگی سخت و دردآور است. همینطور از دست دادن چیزی یا کسی یا یکی از اعضای خانواده و یا یک دوست. در این شرایط از خودم سئوال می کنم که چگونه می توانم این وضعیت را تحمل کنم؟ این تمرینی است در مورد شخصیت خودم که جرات داشته باشم و از صمیم قلبم به خدایی که واقعن با من است اطمینان داشته باشم. حتا زمانی که همه چیز از بین رفته و یا خراب شده باید جرات کرده و به خدا اطمینان داشته باشیم. چرا خداوند زندگی ما را هرس می نماید؟

برای اینکه میوه های بیشتری ببار بیاوریم. برنامه خوبی که عیسی مسیح برای تک تک ما دارد اینست که دنیا را عوض کنیم. ما نیز باید به این بیاندیشیم که چگونه می توانیم میوه ی خوبی بیاورم؟ چه چیزی مهم است و باید روی چه چیزی ثابت قدم بمانم؟

باید جرات اطمینان به خدا را داشته باشم. شما این سه جمله را  می توانید با خود داشته باشید:
- میوه ببار بیاورید
- بمانید
هرس کنید




می خواهیم با هم دعا کنیم:
عیسی مسیح متشکرم که با ما و اینجا هستی، با روح مقدس مهربانت.
خداوندا تو می دانی که باید چه میوه ای برای انسان هایی که در اطراف من هستند ببار بیاورم.
خداوندا دعای من را بشنو. آمین.




۱۳۹۴ شهریور ۲۱, شنبه

کلیسای فارسی زبانان - شنبه 2015/9/5( بیورن لن بری- Björn Lenberg)



صحبت امروز من درباره عیسی مسیح است. مدتی قبل با چند مسلمان صحبت می کردم و از آنها پرسیدم که حال پیامبر شما، محمد چطور است؟ آنها در جواب من گفتند که محمد اکنون زنده نیست و سال های زیادی از وفاتش می گذرد. در عوض ما عیسی مسیح را داریم که بر روی صلیب رفت، کشته شد و روز سوم از مرگ برخاست. او زنده است و در زندگی روزانه ما وجود و حضور دارد. شما می دانید که صلیب نقطه تمرکز مسیحیت است و شاید ما صلیب به گردن خود بیاویزیم و یا همراه خود داشته باشیم تا نشان دهیم که به عیسی مسیح ایمان داریم. 

چرا باید عیسی مسیح بر روی صلیب می مرد؟ 


( بیورن لن بری- Björn Lenberg)
مرگ بر روی صلیب یکی از سخت ترین مجازات های محکومین به مرگ بود. محکوم توسط میخ ها از نقاط دست و پا به صلیب میخکوب شده و از این نقاط آویزان می ماند. در برخی موارد ممکن بود که محکوم بین هشت تا نه ساعت در آن حالت قرار بگیرد. البته مسیح زمان طولانی بر روی صلیب زنده نماند و برای اطمینان از مرگش او نیزه ای به پهلویش وارد کردند که خون و خونابه از آن جاری شد. مسیح فقط بخاطر بخشیده شدن گناهان ما برروی صلیب رفت تا به این طریق بتواند گناهان ما را برخود بگیرد. در رومیان می خوانیم:

" زیرا همه گناه کرده‌اند و هیچکس به آن کمال مطلوب و پرجلالی که خدا انتظار دارد، نرسیده است."( رومیان، فصل سوم، جمله بیست و سه)
همه ما انسان ها گناه کرده و گناهکاریم. البته ما تلاش می کنیم که گناه نکنیم اما انسانی بر روی کره زمین نبوده که گناه نکرده باشد. شاید ما دزدی کرده باشیم و یا آسیبی به شخصی زده باشیم؛ اما هیچکدام این کارها خواست خدا نیست. به همین دلیل ما بتوسط مسیح نجات یافتیم و او بخاطر انسان ها بروی صلیب قربانی شد. اگر کتاب عهد عتیق را مطالعه کرده باشید می دانید که انسان چگونه برای خدا قربانی می کرده است. در عهد عتیق اگر شخصی گناهی می کرد، باید قربانی مانند گوسفند تهیه می نمود و برای بخشش خود در راه خدا قربانی می کرد و حتا آنهایی که پولی نداشتند مجبور بودند که لااقل کبوتری تهیه نمایند و قربانی کنند. عیسی مسیح هم در واقع خود را برای ما قربانی کرد، برای بخشش و نجات ما انسان ها. 
گناه هیچگاه از بیرون به ما وارد نمی شود و فقط از درون ما می آید. ما همواره در حال گناه می باشیم و مسیح فقط یکبار برای کفاره گناهان ما جان داد. افکار و کارهای که انجام می دهیم  گناه است و به این صورت است که ما برده گناه می شویم. گناه در زندگی ما وجود دارد و نمی توانیم آنرا کنار بگذاریم و به همین دلیل باید همیشه از خداوند طلب بخشش بنماییم. 




در انجیل یوحنا در رابطه با قدرت گناه می خوانیم:

" گفتند: «منظورت چیست که می‌گویی آزاد می‌شوید؟ ما که اسیر کسی نیستیم که آزاد شویم. ما فرزندان ابراهیم هستیم».عیسی جواب داد: «این عین حقیقت است که هر که گناه می‌کند، اسیر و برده گناه است »"(انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و سه و سی و چهار).
در کشور کلمبیا به ملاقات زندانی ها رفته بودم و مجبور بودم شب را در زندان بمانم. در آنجا بیشتر از شش هزار زندانی وجود داشت. در کمبیا زندانی ها می توانستند با پرداخت پول جاهای بهتری را بدست بیاورند. زندانی های پولدار در جاهای خوب و بی پول ها در بدترین نقطه زندان زندگی می کردند. در آنجا زندانی ها به سراغ من می آمدند و از من می خواستند تا برای آنها دعا کنم. قرار بود که شب جلسه عمومی داشته باشیم و این جلسات معمولن یک ساعت زمان نیاز دارد و جلسه آنشب بخاطر حضور مترجم و مشکلات دیگر سه ساعت طول کشید و جلسه بی نظیری بود زیرا می دیدم که این زندانی ها بدنبال نجات خود می باشند. یک گروه بزرگی آمدند و دستان خود را با همدیگر بالا گرفتن و عیسی مسیح را پذیرفتند، انسان های که اسیر شیطان بودند و گناهان بزرگی انجام داده بودند. آنها مسیح را کشف کردند و نجات یافتند، هرچند که باید در زندان می ماندند، اما مسیح باعث نجات درونی آنها شده بود و یک زندگی جدیدی بدست آورده بودند. نجات فقط شامل کسانی که گناهان بزرگ و یا متعدد می کنند نمی شود، بلکه شامل کسانی که حتا گناهان کوچک و کم هم می کنند می شود. 



عیسی مسیح گناهان ما را بر خود گرفت و این بدین معناست که ما آزاد شده ایم و نجات پیدا کرده ایم؛ اما در عوض ما چه کاری برای این آزادی انجام داده ایم؟ چگونه می توانیم بهای این آزادی را بپردازیم؟ کسی از شما می تواند به این سوال جواب بدهد؟

- این آزادی بخاطر فیض و بخشش خداوند بود.
دقیقن. این فیض و بخشش، هدیه ای از طرف خداوند به ما است.
دو پسر بچه با هم دوست و همسایه بودند و به همین خاطر زمان های زیادی را با هم می گذراندند. اما یکی از این دو دوست مجبور شد که بخاطر شغل جدید پدر به شهر دوری نقل مکان کنند. این دو دوست از هم جدا شدند و زمان زیادی از این اتفاق گذشت و پدر پسر در آنجا مرد و آن پسر به سمت گروه های خلافکار کشیده شد. دوست دیگر با ادامه تحصیلات وکیل و قاضی شد. سال ها گذشت و پسر خلافکار بدلیل جرم های متعدد دستگیر و به دادگاه برده شد. او به هنگام دادرسی متوجه شد که قاضی دادگاه دوست قدیمی اوست. او خوشحال شد چون می پنداشت که دوست قدیمی که اکنون قاضی شده برای او مجازات کمی را در نظر می گیرد. دادرسی به پایان رسید و قاضی حکم سنگینی برای مجرم صادر کرد؛ چهار سال زندان به همراه دوهزار دلار جریمه نقدی. در هنگام خروج مجرم از دادگاه، قاضی مجرم را به پیش خود خواند و به او گفت که من تو را می شناسم و مدت طولانی است که همدیگر را ندیده ایم. من جریمه نقدی تو را پرداخت می کنم. چرا قاضی اینکار را کرد؟ چون می خواست به دوست قدیمی خود کمک کند؛ این یک بخشش و فیض بود. عیسی مسیح نیز برای ما فیض و بخشش آورد زیرا عاشقانه ما را دوست دارد. ماموریت مسیح این بود که بخاطر ما به روی کره زمین بیاید و بر روی صلیب کشته شود. او حتا زمانی که کوچک بود نیز کاملن به این موضوع واقف بود. او نابینایان را بینا کرد، ناشنوایان را شنوا کرد، افلیجان را شفا داد. او رابطه ی نزدیکی با خداوند داشت زیرا فرزند او بود. او کسی بود که به طوفان امر می کرد تا آرام شود و کارها و معجزات بی نظیری انجام می داد. عیسی مرد و بعد از سه روز از مرگ برخاست و امروز نیز با ماست؛ امروز نیز همان کارهای را می تواند از طریق انسان ها انجام دهد و انجام می دهد و ما نیز می توانیم این کار را انجام دهیم و شاهد شفای بیماران باشیم. همقدم شدن با مسیح واقعن بی نظیر است. 



امروزه مذاهب زیادی وجود دارد و کدوم یکی از مذاهب واقعی است؟ چه چیزی مسیحیت را واقعی جلوه می دهد؟ 

- زنده شدن مسیح
دقیقن، مسیحیت واقعی و اصل است. من خیلی به سفر می روم و انسان های زیادی را ملاقات می کنم. به کشور برمه در آسیا سفر کرده بودم و آنها بودایی بودند و خدای دیگری را پرستش می کردند. من برای آنان در مورد مسیح صحبت می کردم و آنها دریافتند که مسیح معجرات زیادی انجام داده است و تعداد زیادی از آنها ایمان آوردند و آنها را تعمید دادیم. حتا گاهی آنان را در وان حمام تعمید می دادیم. آرزوی مسیح اینست که همه انسان ها او را بشاسند و به او ایمان بیاورند. اشعیای نبی در هشتصد سال قبل از تولد مسیح در مورد او صحبت می کند:
" اما گناهان شما باعث شده او با شما قطع رابطه کند و دعاهای شما را جواب ندهد"( اشعیا، فصل پنجاه و نه، جمله دوم).
کارهای بد و گناهان متعدد باعث دوری ما از خدا می شود. در عهد عتیق به دفعات در مورد مسیح صحبت شده است. 
یهودیان قوانین سخت مذهبی دارند که باید آنها را انجام دهند. یکی از این قوانین "روز سبت" است که روز تعطیلی آنهاست. یک یهودی حق ندارد که در روز شنبه که روز سبت است چراغی روشن نماید، حق زدن زنگ خانه ای را ندارد و فقط می تواند در بزند. همچنین نمی توانی بیشتر از هشت کیلومتر بپیمایی، البته می توانی با قایق مسافت بیشتری را بپیمایی. آنها قوانین سخت، عجیب غریب و دست و پاگیری دارند. با آمدن مسیح ما در آزادی زندگی می نماییم زیرا پیرو آنیم. شاید اکنون که در اینجا نشسته ای عیسی مسیح را به زندگی خود نپذیرفته باشی. شاید هنوز مردد و منتظر هستی اما بدان که زندگی با مسیح واقعن بی نظیر است. ما با خواندن دعای نجات می توانیم مسیح را بپذیریم و تعمید آب نیز بگیریم.
من حدودن سه ماهه بودم که تعمید گرفتم و که البته چیزی نمی دانستم. وقتی چهل و سه ساله شدم در دریا تعمید گرفتم که حس بسیار عجیب و قوی برای من داشت و احساس می کردم تمام زندگی قدیمی خود را به دریا ریختم و انسان جدیدی شده ام. بعد از آن بود که رابطه بسیار نزدیکی با خداوند پیدا کردم و این رابطه برای من واقعن بی نظیر بود. به نظر من تعمید آب بسیار مهم است و باید بدانیم که چه کاری انجام می دهیم. عیسی مسیح هم با وجود آنکه نیازی به تعمید نداشت بازهم تعمید آب گرفت، زیرا او می دانست که این کار ضروری است. ما با کسانی زندگی و یا رفت و آمد می کنیم که مسیحی نیستند و باید در مورد مسیح با آنها صحبت کنیم و آنها را آشنا سازیم.  گاهی می اندیشیم که اینکار وظیفه کشیش و شبان کلیسا است که با بی ایمانان صحبت نماید، اما هیچگاه اینگونه نیست. فرد فرد ما وظیفه داریم که مسیح را به دیگران معرفی نماییم. بسیار مهم است که به دیگران بگویید که مسیح به شخصه برای شخص شما چه کاری انجام داده است. من مطمئن هستم که تک تک شما در این مورد چیزی برای گفتن دارید. مسیح برای هر انسانی نقشه خاصی دارد و می خواهد که او را ملاقات کنی و با او همراه شوی. 


اکنون دعا می کنیم: 
خداوندا متشکرم که عیسی مسیح را به روی زمین فرستادی.
او با مرگ خود گناهان ما را به خود گرفت تا ما رها و آزاد شویم.
عیسی مسیح ما متشکریم که این بخشش را مجانی و از طریق فیض و بخشش دریافت کردیم زیرا تو عاشق واقعی ما هستی تا زندگی جاوید و آسمانی داشته باشیم.
خداوندا کمک کن تا هیچ کس این موقعیت را از دست ندهد، تو فرد فرد ما را می بینی  و می دانی که در قلب ما چه می گذرد.
خداوندا ما را کمک کن و تاثیر گذار باش. 
در نام عیسی مسیح. آمین


دعای نجات:

خداوندا من اعتراف می کنم که شخصی گناهکارم، اعترام می کنم که با قدرت خود و یا کارهای نیکم نمی توانم نجات بیابم و رستگار شوم. ایمان دارم که تو بخاطر گناهان من بر روی صلیب کشته شدی، در قبر نهاده شدی و پس از سه روز از مردگان برخاستی، ایمان دارم که تو زنده هستی و این اقتدار را داری که گناهان مرا ببخشی و مرا در پیشگاه خدا پارسا بشماری، تقاضا دارم مرا بپذیری و زندگی جدید به من ببخشی. از اینکه دعای مرا شنیدی متشکرم. آمین




۱۳۹۴ شهریور ۱۵, یکشنبه

به بهانه ی پرواز کودکان


اگر
به کشورهایی که ساکنین‌ آنها به ‌خاطر وجود حکومت‌های خودکامه و دیکتاتوری در پی گریختن هستند و به کشورهایی که این پناه جویان در پی خواهان پناه بردن به آنها هستند خوب دقت کنیم ، متوجه نکته ی مهم وجالبی خواهیم شد. اکثر پناه‌جویان متعلق به کشورهایی هستند که کلیسا در آنها نقشی در تعیین ارزش‌های جامعه و معیارهای حکومتی نداشته است. برعکس، کشورهایی که مردم ترجیح می‌دهند به آنها پناه ببرند اغلب کشورهایی هستند که کلیسا در گذشته نقش بسزایی و مهمی در شکل دادن به ارزش‌های اخلاقی جامعه داشته و نظام حقوقی آنها بر چارچوب مسیحت مبتنی بوده است (اگر چه چنین جوامعی اکنون تحت تجددگرایی به ارزش‌های مسیحی خود پشت کرده باشند). به‌عبارت دیگر، می توان گفت که جوامعی که بهتر اداره می‌شوند به نوعی در گذشته پیوند مستحکم‌ تری با کلیسا داشته‌اند. به بیان ساده تر، هر چه در جامعه‌ ریشه‌های کلیسا قوی‌تر باشد، آن جامعه بهتر و منصفانه‌تر عمل خواهد کرد.
بیاد دارم که در جلسه ای که جهت خوش آمد گویی به نوکیشان مسیحی در کلیسای پینکست برگزار شد، بنکت سامویل گفت:
کشورهای اسکاندیناوی دموکراسی ترین کشورهای جهان هستند و ما اکنون این نعمت را  وام دار کلیساهای خود می باشیم زیرا پایه ریزی دموکراسی از کلیسا آغاز شد.


کلیسای مسیحی
در طی قرن ها باعث برکت حقیقی برای میلیاردها نفر از مردم عادی شده است. از جفاهای وحشیانه ی امپراتوری روم، حملات بربرها در اروپا و نیز مقاصد شوم کمونیسم، کماکان رشد و گسترش یافته است. اعضای کلیسا از صد و بیست نفر در کشوری کوچک به بیش از دو میلیارد نفر در تمامی کشورهای جهان افزایش یافته است. کلیسا در حقیقت کهن‌ترین و بزرگ‌ترین نهاد موجود در دنیاست. در دو هزار سال گذشته علاوه بر موعظه ی پیام انجیل، به گرسنگان غذا داده است، از بیماران پرستاری کرده است، به ملاقات زندانیان رفته است، یتیمان را پرورش داده است، و شجاعانه بر ضد تمام پلیدی‌هایی که زندگی بشر را به نابودی می‌کشانند، مانند بردگی، فحشا، قمار، مواد مخدر و مشروبات الکلی، موضع گرفته است به گونه ای که دستاوردهای بهترین دولت‌ها (که تعداد آنها هم زیاد نیست) در مقایسه با دستاوردهای کلیسای مسیحی ناچیز جلوه می‌کند. کلیسا نه تنها به مردم خدمت می نماید، بلکه تأثیر بسیار مثبت و عمیقی نیز بر نهادهای دولتی دارد، بدون آنکه لزومن خود را درگیر مسائل روزمره ی حکومتی سازد. در همین روزگار ما، کلیسا در نابودی کمونیسم در شوروی سابق نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کرده است، یا در براندازی نظام تبعیض نژادی در افریقای جنوبی چه تأثیر به‌سزایی داشته است
اگر کشورتان را دوست دارید و خواهان تغییر در جامعه آن هستید و می‌خواهید خدمتی به آن بکنید، عضو فعال، موثر و وفادار در کلیسای خود باشید.

۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

هایدی بیکر (قسمت دوم)

ها 



معجزه ها: زنده شدن و شفای کور و کر


 بدلیل معجزات هایدی گسترش کلیسا های او افزایش یافت. در سال ۱۹۹۸ هایدی نبوتی دریافت کرد برای دعای شفا برای نابینایان و ناشنوایان. او به‌سراغ نابینایان می‌رفت و به آنان می‌گفت که می‌دانم که مرا نمی ‌بینید، اما می‌خواهم برای‌ شما دعا کنم. با آنکه آنان مسیحی می‌شدند اما چشمان‌شان بینا نمی‌شد. هایدی ناامید نمی‌شد و باز به دعا ادامه می‌داد و معجزات به ظهور می‌رسید و نابینایان بینا و ناشنوایان شنوا می‌شدند. در یکی از جلسات بشارتی حدود ده هزار نفر حضور داشتند. دختر کوچکی جلو آمد و هایدی واقعه را چنین شرح می‌دهد:
متوجه شدم که او هم کور و هم کر است. دعا کردم که ای عیسی، نزد تو نیز هزاران نفر برای شفا می‌آمدند و اولین کسی که نزدت آمد هم کور بود و هم کر. دعا کردم و چشمان دختر ناگاه باز شد و با خنده‌ای زیبا مرا نگاه کرد. مادرش از شوق فقط فریاد می‌زد. آنجا هیچ دوربینی وجود نداشت و فقط تاریکی بود و باران و هزاران نفر نیازمند.
کشیش رِگو یکی از کشیشانی بود که در میان فقرا و محرومین خدمت می‌کرد. هایدی در پایان یکی از جلسات نبوت کرد که رگو و کشیش دیگری به نام یونی مرده‌ای را زنده خواهند کرد. هایدی آنان را تشویق نمود که برای ملاقات هر کسی که می روند دعا کنند. کشیش رِگو در این مورد چنین بیان می‌کند:
«
ما از کتاب‌مقدس در مورد آنچه مسیح انجام داد سخن می‌گوییم و ما نیز باید همان را انجام دهیم زیرا رسولان نیز چنین کردند. برای بیماران دعا کردیم و ارواح شریر گریختند. مردم نیز در پاسخ به دعوت ما جلو می آمدند زیرا قدرت عظیم خدا را دریافت کرده بودند.

یک روز در کلیسا احساس کردیم که خدا ما را فراخوانده است که دعا کنیم و برای سه روز بدون آب و غذا روزه بگیریم. در شب دوم شخصی به خانه من آمد و نام او آملیا بود. او گفت که همسرش فوت کرده است و به اتفاق او به خانه اش رفتیم تا هماهنگی‌هایی لازم را انجام دهیم. وقتی وارد خانه شدیم همه در حال گریستن بودند. ناگهان احساس کردم چیزی مرا لمس می‌کند و اندیشیدم که بهتر است دعا کنیم تا خدا معجزه خود را نمایان سازد. به یاد آوردم که پطرس هم چنین معجزاتی انجام داده است و پس چه کسی گفته که ما قادر به انجام چنین اعمالی نخواهیم بود؟ برخاستم و در خودم احساس قدرت می‌کردم، قدرتی که از خارج از خودم به درون من ریخته می‌شد. از همه خواستم که ساکت باشند و گریه نکنند زیرا این مادر یک مسیحی است. باید از خدا بخواهیم که گناهان ما را ببخشد. هیچ کس نمی‌خواست ساکت باشد و باز خواستم که همه سکوت کنند
.
ما با سرود خداوند را پرستش کردیم. یکی دیگر از دوستان نیز قدرت خدا را لمس نمود. بسوی مرده رفتم و پارچه روی او را پس زدم و باز دعا نمودم. بدن او کاملن سرد بود و پس از یک ساعت دعا احساس کردم که در حال گرم شدن است اما پاهایش هنوز سرد بود. او را بلند کردم و دیدم که چشمانش باز شده است. سپس شروع به استفراغ کرد و چیزهای سفید و زردی از دهان او بیرون می‌ریخت. ازیک خانم خواستم که کنار او بنشیند و نگهش دارد. او اینک می‌توانست همه را ببیند. به دعا ادامه دادیم. پاهای او نیز شروع به گرم شدن کرد. در ساعت سوم تمام بدن او حرکت می کرد و او زنده شده بود. تعدادی از مردان می‌خواستند او را به بیمارستان ببرند و به آنان گفتم چرا حالا این کار را می‌کنید؟ به کلیسا برویم، او زنده است. همگی به کلیسا رفتیم و خدا را پرستش کردیم. یکی از کشیشان می‌گوید که معجزه به رشد تصاعدی کلیسا می‌انجامد. روزنامه‌نگار حرفه‌ای به نام "دارن ویلسون" برنامه‌ای درباره ی مردی به نام فرانسیس دارد که از مرگ بازگشته است. عنوان این برنامه «انگشت خداست».


 صمیمیت با خدا، عشق به فقرا

هایدی در موعظه‌ها، کتاب‌ها و مصاحبه‌ های خود به وضوح از عطش خود برای خدا سخن می‌گوید. از همان ملاقات اولیه تشنگی سیری ‌ناپذیری تمام وجودش را برای حضور خدا در بر گرفته است. او برای صمیمیت با خدا همه چیز را قربانی می‌کرد. مشکلات بی‌شماری در برابر عطش او برای صمیمیت با خدا رنگ می‌باختند. هایدی این را به ‌خوبی دریافته بود که بهای صمیمیت، قربانی است و ریشه عشق او به فقرا در همین صمیمیت با خدا جای داشت. او به میان فقرا می رود و مانند آنان می شود و به آنها برکت می دهد و آنان نیز باعث برکت هایدی می شوند. هایدی در این باره می‌گوید: «چیزی در فقراست که خدا را شاد می‌کند. آنان می‌دانند که نیازمندند و به ما یاد می‌دهند که به دنبال خدا باشیم».


ظروف خاکی

ما در ابتدای مراحل یادگیری اعتماد به خدا هستیم، خدایی که مردگان را زنده می کند. محرومیت، فقیر و گمشدگان تمامی آفریقا بار سنگینی را به دوش هایدی گذاشته است که تحمل آن بدون دخالت مسیح ممکن نیست. نباید مشکلات را نادیده گرفت. هایدی در خدمت خود از بروز تناقضات به حیرت و تعجب نمی‌افتد و موعظه می‌کند و پاسخ‌های عالی می‌شنود. او باید با نادانی‌ها، سوءتفاهم‌ها و قلب‌های سخت نیز مقابله کند. او قدرت خداوند را موعظه می‌کند اما گرسنگانی را در کنار خود مرده می‌یابد که ثروتمندان آنان را فراموش‌ کرده‌اند. اتحاد در روح را موعظه می‌کند ولی باید با حسادت‌ها، اهانت ها و توهین‌ها نیز برخورد نماید. با این حال هایدی اعتراف می کند که «همیشه به قدر کفایت داریم». از او خواستند که موزامبیک را ترک کند ولی او همچنان آنجاست، زیرا ایمان دارد که مسیح در طلب گمشدگانی در آنجا است. هایدی در جایی گفته است: «بعضی مواقع از پایداری و مقاومت خسته می‌شویم و نمی‌توانیم همه را راضی کنیم. شاید بعضی را برنجانیم و یا ناامیدشان کنیم و نتوانیم در سختی آنها کمکی کنیم. اعتراف می کنیم که ظروف خاکی و شکننده‌ای هستیم که مسیح ما را با تمام ضعف‌ها انتخاب کرده است. او کفایت خود را به ما بخشیده است، همانطور که به پولس فرمود که فیض من تو را کافی است. در کمال ناتوانی، به ما کفایت زیادی بخشیده شده است و از این دلشاد هستیم و میدان را خالی نمی‌کنیم. جمله ای که پولس رسول می گوید چه زیبا و دلنشین است:
 "
اما این گنج گرانبها یعنی قدرت انجام این خدمت روحانی در ظرفهای نابود شدنی، یعنی در بدنهای ضعیف ما قرار دارد، تا همه بدانند که قدرت عظیم پیغام ما، از سوی خداست، نه از خودمان" (دوم قرنتیان، فصل چهار، جمله هفت)