۱۳۹۴ شهریور ۱۴, شنبه

هایدی بیکر (قسمت دوم)

ها 



معجزه ها: زنده شدن و شفای کور و کر


 بدلیل معجزات هایدی گسترش کلیسا های او افزایش یافت. در سال ۱۹۹۸ هایدی نبوتی دریافت کرد برای دعای شفا برای نابینایان و ناشنوایان. او به‌سراغ نابینایان می‌رفت و به آنان می‌گفت که می‌دانم که مرا نمی ‌بینید، اما می‌خواهم برای‌ شما دعا کنم. با آنکه آنان مسیحی می‌شدند اما چشمان‌شان بینا نمی‌شد. هایدی ناامید نمی‌شد و باز به دعا ادامه می‌داد و معجزات به ظهور می‌رسید و نابینایان بینا و ناشنوایان شنوا می‌شدند. در یکی از جلسات بشارتی حدود ده هزار نفر حضور داشتند. دختر کوچکی جلو آمد و هایدی واقعه را چنین شرح می‌دهد:
متوجه شدم که او هم کور و هم کر است. دعا کردم که ای عیسی، نزد تو نیز هزاران نفر برای شفا می‌آمدند و اولین کسی که نزدت آمد هم کور بود و هم کر. دعا کردم و چشمان دختر ناگاه باز شد و با خنده‌ای زیبا مرا نگاه کرد. مادرش از شوق فقط فریاد می‌زد. آنجا هیچ دوربینی وجود نداشت و فقط تاریکی بود و باران و هزاران نفر نیازمند.
کشیش رِگو یکی از کشیشانی بود که در میان فقرا و محرومین خدمت می‌کرد. هایدی در پایان یکی از جلسات نبوت کرد که رگو و کشیش دیگری به نام یونی مرده‌ای را زنده خواهند کرد. هایدی آنان را تشویق نمود که برای ملاقات هر کسی که می روند دعا کنند. کشیش رِگو در این مورد چنین بیان می‌کند:
«
ما از کتاب‌مقدس در مورد آنچه مسیح انجام داد سخن می‌گوییم و ما نیز باید همان را انجام دهیم زیرا رسولان نیز چنین کردند. برای بیماران دعا کردیم و ارواح شریر گریختند. مردم نیز در پاسخ به دعوت ما جلو می آمدند زیرا قدرت عظیم خدا را دریافت کرده بودند.

یک روز در کلیسا احساس کردیم که خدا ما را فراخوانده است که دعا کنیم و برای سه روز بدون آب و غذا روزه بگیریم. در شب دوم شخصی به خانه من آمد و نام او آملیا بود. او گفت که همسرش فوت کرده است و به اتفاق او به خانه اش رفتیم تا هماهنگی‌هایی لازم را انجام دهیم. وقتی وارد خانه شدیم همه در حال گریستن بودند. ناگهان احساس کردم چیزی مرا لمس می‌کند و اندیشیدم که بهتر است دعا کنیم تا خدا معجزه خود را نمایان سازد. به یاد آوردم که پطرس هم چنین معجزاتی انجام داده است و پس چه کسی گفته که ما قادر به انجام چنین اعمالی نخواهیم بود؟ برخاستم و در خودم احساس قدرت می‌کردم، قدرتی که از خارج از خودم به درون من ریخته می‌شد. از همه خواستم که ساکت باشند و گریه نکنند زیرا این مادر یک مسیحی است. باید از خدا بخواهیم که گناهان ما را ببخشد. هیچ کس نمی‌خواست ساکت باشد و باز خواستم که همه سکوت کنند
.
ما با سرود خداوند را پرستش کردیم. یکی دیگر از دوستان نیز قدرت خدا را لمس نمود. بسوی مرده رفتم و پارچه روی او را پس زدم و باز دعا نمودم. بدن او کاملن سرد بود و پس از یک ساعت دعا احساس کردم که در حال گرم شدن است اما پاهایش هنوز سرد بود. او را بلند کردم و دیدم که چشمانش باز شده است. سپس شروع به استفراغ کرد و چیزهای سفید و زردی از دهان او بیرون می‌ریخت. ازیک خانم خواستم که کنار او بنشیند و نگهش دارد. او اینک می‌توانست همه را ببیند. به دعا ادامه دادیم. پاهای او نیز شروع به گرم شدن کرد. در ساعت سوم تمام بدن او حرکت می کرد و او زنده شده بود. تعدادی از مردان می‌خواستند او را به بیمارستان ببرند و به آنان گفتم چرا حالا این کار را می‌کنید؟ به کلیسا برویم، او زنده است. همگی به کلیسا رفتیم و خدا را پرستش کردیم. یکی از کشیشان می‌گوید که معجزه به رشد تصاعدی کلیسا می‌انجامد. روزنامه‌نگار حرفه‌ای به نام "دارن ویلسون" برنامه‌ای درباره ی مردی به نام فرانسیس دارد که از مرگ بازگشته است. عنوان این برنامه «انگشت خداست».


 صمیمیت با خدا، عشق به فقرا

هایدی در موعظه‌ها، کتاب‌ها و مصاحبه‌ های خود به وضوح از عطش خود برای خدا سخن می‌گوید. از همان ملاقات اولیه تشنگی سیری ‌ناپذیری تمام وجودش را برای حضور خدا در بر گرفته است. او برای صمیمیت با خدا همه چیز را قربانی می‌کرد. مشکلات بی‌شماری در برابر عطش او برای صمیمیت با خدا رنگ می‌باختند. هایدی این را به ‌خوبی دریافته بود که بهای صمیمیت، قربانی است و ریشه عشق او به فقرا در همین صمیمیت با خدا جای داشت. او به میان فقرا می رود و مانند آنان می شود و به آنها برکت می دهد و آنان نیز باعث برکت هایدی می شوند. هایدی در این باره می‌گوید: «چیزی در فقراست که خدا را شاد می‌کند. آنان می‌دانند که نیازمندند و به ما یاد می‌دهند که به دنبال خدا باشیم».


ظروف خاکی

ما در ابتدای مراحل یادگیری اعتماد به خدا هستیم، خدایی که مردگان را زنده می کند. محرومیت، فقیر و گمشدگان تمامی آفریقا بار سنگینی را به دوش هایدی گذاشته است که تحمل آن بدون دخالت مسیح ممکن نیست. نباید مشکلات را نادیده گرفت. هایدی در خدمت خود از بروز تناقضات به حیرت و تعجب نمی‌افتد و موعظه می‌کند و پاسخ‌های عالی می‌شنود. او باید با نادانی‌ها، سوءتفاهم‌ها و قلب‌های سخت نیز مقابله کند. او قدرت خداوند را موعظه می‌کند اما گرسنگانی را در کنار خود مرده می‌یابد که ثروتمندان آنان را فراموش‌ کرده‌اند. اتحاد در روح را موعظه می‌کند ولی باید با حسادت‌ها، اهانت ها و توهین‌ها نیز برخورد نماید. با این حال هایدی اعتراف می کند که «همیشه به قدر کفایت داریم». از او خواستند که موزامبیک را ترک کند ولی او همچنان آنجاست، زیرا ایمان دارد که مسیح در طلب گمشدگانی در آنجا است. هایدی در جایی گفته است: «بعضی مواقع از پایداری و مقاومت خسته می‌شویم و نمی‌توانیم همه را راضی کنیم. شاید بعضی را برنجانیم و یا ناامیدشان کنیم و نتوانیم در سختی آنها کمکی کنیم. اعتراف می کنیم که ظروف خاکی و شکننده‌ای هستیم که مسیح ما را با تمام ضعف‌ها انتخاب کرده است. او کفایت خود را به ما بخشیده است، همانطور که به پولس فرمود که فیض من تو را کافی است. در کمال ناتوانی، به ما کفایت زیادی بخشیده شده است و از این دلشاد هستیم و میدان را خالی نمی‌کنیم. جمله ای که پولس رسول می گوید چه زیبا و دلنشین است:
 "
اما این گنج گرانبها یعنی قدرت انجام این خدمت روحانی در ظرفهای نابود شدنی، یعنی در بدنهای ضعیف ما قرار دارد، تا همه بدانند که قدرت عظیم پیغام ما، از سوی خداست، نه از خودمان" (دوم قرنتیان، فصل چهار، جمله هفت)


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر