هایدی بیکر ((Heidi Baker یک واعظ نامتعارف
است. در برخی از موعظهها بر زمین می افتد یا ناگهان به زبانها صحبت میکند؛ رویا
می بیند و یا نبوت میکند.
او در خانوادهای متوسط در کالیفرنیا به دنیا آمد. در کلیسای اسقفی پرورش یافت و به هنگام شرکت در عشای ربانی توسط روحالقدس لمس شد. اما او میگوید که تولد تازهاش در یکی از جلسات بیداری رخ داده است. واعظی سرخپوست در مورد آزادی از نفرتش از سفیدپوستان شهادتی تکاندهنده داده است. پس از جلسه، واعظ از حضار دعوت به جلو آمدن کرد و هایدی میگوید دستی مرا به سمت جلو میبرد. سپس از هایدی دعوت شد که در جلسات بیداری دیگری نیز شرکت کند و در آن جلسات بود که به زبانها سخن گفت. هایدی در کلیسای پنطیکاستی تعمید یافت و رسمن عضو کلیسا شد.
او در خانوادهای متوسط در کالیفرنیا به دنیا آمد. در کلیسای اسقفی پرورش یافت و به هنگام شرکت در عشای ربانی توسط روحالقدس لمس شد. اما او میگوید که تولد تازهاش در یکی از جلسات بیداری رخ داده است. واعظی سرخپوست در مورد آزادی از نفرتش از سفیدپوستان شهادتی تکاندهنده داده است. پس از جلسه، واعظ از حضار دعوت به جلو آمدن کرد و هایدی میگوید دستی مرا به سمت جلو میبرد. سپس از هایدی دعوت شد که در جلسات بیداری دیگری نیز شرکت کند و در آن جلسات بود که به زبانها سخن گفت. هایدی در کلیسای پنطیکاستی تعمید یافت و رسمن عضو کلیسا شد.
"به آفریقا، آسیا و
انگلستان برو"
هایدی در ایام روزهاش پیام
واضحی از خداوند دریافت کرد: «تو را خواندهام تا خادم من باشی، به آفریقا، آسیا و
انگلستان برو».هایدی عاشق دانشجویی در دانشگاه کالیفرنیا شده بود و او با دعوت خدا از هایدی موافق نبود. یک روز پس از ساعت ها دعا پیام واضحی از خدا شنید: «این مرد را بر قربانگاه من بگذار، جلال من بر زندگی تو خواهد بود». او سه ساعت تمام گریست اما از فرمان خدا اطاعت کرد و برکت خدا را در زندگی خود دید. او با رولاند بیکر ازدواج کرد. او فرزند نخست خانواده میسیونری بود که زندگی خود را وقف فقرا چین کرده بودند. رولاند قلب بزرگی برای فقرا داشت و هایدی یاری وفادار در خدمت خود یافت.
تقریبن بلافاصله پس از
ازدواج، آندو به اندونزی رفتند و هفت سال را در آنجا و آسیا به خدمت خدا از طریق
موسیقی و نمایش پرداختند. جلسات آنها مملو از جمعیت بود. خداوند هایدی را دعوت کرد
که فقط برگزار کننده جلسه و واعظ نباشد بلکه با فقرا نشست و برخاست کند. آنها به
اتفاق دو فرزندشان در محلهای فقیرنشین سکنی گزیدند و پس از آن در هنگکنگ نیز
خدمت مشابهی را در پیش گرفتند. پس از چهار سال خدمت بدون وقفه هایدی به شدت مریض
شد. خداوند در این زمان از او خواست تا به مطالعه الاهیات در لندن بپردازد.
در سال ۱۹۹۱ به اتفاق خانوادهاش برای تحصیل الاهیات به لندن رفت. هایدی هرگز خدمت به فقرا را فراموش نکردند و خدمت انجیل را برای بیخانمانان بجا میآوردند که در برخی موارد با خطرات غیرقابل تصور روبرو میشدند اما همیشه به خدمت خود ادامه میدادند. هایدی پس از دریافت مدرک دکترا آماده ی مرحله جدیدی در خدمتش شد: "سفر به آفریقا".
در سال ۱۹۹۱ به اتفاق خانوادهاش برای تحصیل الاهیات به لندن رفت. هایدی هرگز خدمت به فقرا را فراموش نکردند و خدمت انجیل را برای بیخانمانان بجا میآوردند که در برخی موارد با خطرات غیرقابل تصور روبرو میشدند اما همیشه به خدمت خود ادامه میدادند. هایدی پس از دریافت مدرک دکترا آماده ی مرحله جدیدی در خدمتش شد: "سفر به آفریقا".
کشور موزامبیک
موزامبیک از جمله فقیرترین
کشورهای جهان است و بیش از ۲۰ میلیون نفر در آن زیر خط فقر زندگی میکنند و بی سوادند. در
سال ۱۹۹۵ و به هنگام
ورود خانواده بیکر به آن کشور وضعیت بسیار وخیمتر بود و پنج سال جنگ داخلی ادامه
داشت. هایدی و رولاند مسئولیت یتیمخانه چیهانگو را به عهده گرفتند و بدون داشتن
منابع مالی قوی، یتیمخانه را به خانهای حقیقی تبدیل کردند. به تدریج بر شمار بچههای
چیهانگو افزوده شد. هایدی با بچهها از محبت خدا سخن میگفت و ۳۵۰ کودک، هایدی را مادر خطاب میکردند و به خدا پدر میگفتند.
یتیمخانه گویی تبدیل به بهشت خدا شده بود.
برکت تورنتو؛ عیسی گفت: «همیشه به حد کفایت خواهد بود»
یتیمخانه چیهانگو هایدی را
بیش از حد خسته کرده بود و همچنین به بیماری سل نیز مشکوک بود. او محتاج تقویت روحانی
نیز بود. به تورنتو رفت و در آنجا واعظی به نام رندی کلارک پادشاهی خدا را با آیات
و معجزات به پیش میبرد. ریههای هایدی در این جلسات شفا یافت. علاوه بر این او
رویاهای نیرومندی نیز داشت. او خود را با مسیح میدید که در محاصره هزاران کودک
قرار گرفتهاند. او در این رویا به مسیح میگفت: «چگونه از این همه بچه مراقبت
کنم؟» مسیح به او گفت: «به چشمان من نگاه کن، چیزی به آنها بده که بخورند». سپس
بخشی از بدن خود را به من داد و دوباره گفت: «به چشمان من نگاه کن، چیزی به آنها
بده که بنوشند». آنگاه جامی از آب و خون به من داد که سمبل رنج و شادی بود. عیسی
به هایدی در جمله پایانی گفت:
«همیشه به حد کفایت خواهد بود، چرا که من جان دادهام».
«همیشه به حد کفایت خواهد بود، چرا که من جان دادهام».
پس از بازگشت به موزامبیک
دولت از آنها خواست که دست از تعلیم مسیحی بچههای یتیم بردارند و بدلیل نپذیرفتن خانواده
بیکر از آن شهر اخراج شدند. آنها پشتیبانی مالی کلیسای خود را نیز در آمریکا از
دست دادند و رولاند بهشدت بیمار شد. هایدی میگوید: «اگر خدا بر ما ظاهر نشده بود
ما قطعن میمردیم».
خدا با انجام معجزهای برکت
خود را به هایدی نشان داد. خانواده بیکر نیازمندترین بچههای چیهانگو را با خود
به مرکزی در موزامبیک بردند. آنان از کمبود نیازهای اولیه نیز رنج میبردند و
شرایط به شدت وخیم بود. یکی از دوستان هایدی مقداری غذا برای چهار نفر آورده بود
و تعداد آنها بیش از ۵۰ نفر بود. هایدی برای غذا دعا کرده و آن را بین بچهها
تقسیم نمود. همه به اندازه کافی خوردند و کلام مسیح ثابت شد. بعد از چند ماه قطعه
زمینی به وسعت پانزده هکتار با چند چادر ارتشی به هایدی هدیه شد. هایدی مرکز دیگری
را نیز در نزدیکی موزامبیک تأسیس کرد.
در سال ۱۹۹۸ از خانواده بیکر تقاضا شد که سرپرستی ۹۰ کلیسا را به عهده گیرد. آنها برای کشیشان کلیساها
سمینارهایی ترتیب دادند و برنامه ی آموزشی برقرار کردند. در سال ۲۰۰۰ سیل مهیبی موزامبیک را در بر گرفت. هزاران نفر جان
باختند، محصولات نابود شد و بیماری شیوع یافت و مصیبتی ملی کشور را فرا گرفته
بود. دولت هزاران کمپ پناهندگی احداث نمود. هایدی به اتفاق کشیشان برای توزیع غذا
و بشارت انجیل به این کمپها میرفتند. در یکی از جلسات در نتیجه موعظه هایدی دو
هزار نفر ایمان آوردند. در نتیجه این خدمات بشارتی تا اکتبر سال ۲۰۰۰، بیش از ۴۰۰ کلیسا تاسیس شد و تا آگوست سال ۲۰۰۱ حدود پنج هزار کلیسا شکل گرفت. آنها روزانه به ده هزار
کودک غذا میدهند و بر بیش از ده هزار کلیسا نظارت دارند. با مراجعه به
وبسایت آنها در آدرس www.irismin.org می توانید خدمات آنها در پانزده کشور را ببینید.
ادامه دارد...


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر