۱۳۹۴ شهریور ۱۰, سه‌شنبه

وسوسه در مسیحیت


در کتاب مقدس، واژه وسوسه دو معنی می دهد. در هر جمله ای که واژه وسوسه (تجربه) نوشته شده، با مراجعه به مضمونی که آن جمله در داخل آن قرار دارد، مشخص می سازد که این واژه به چه معنایی به کار رفته است.
اولین معنی این واژه، آزمایش یا تجربه شدن است. خدا قوم خود را آزمایش می کند تا آنها را تقویت، تادیب و باعث رشد آنان شود. خداوند اجازه می‏دهد که مشکلات گوناگون به سراغ فرزندانش بیاید، به عبارتت دیگر آنان را در موقعیت ‏‏های دشوار قرار می‏ دهد:
"مدتی گذشت و خدا خواست ابراهیم را امتحان کند. پس او را ندا داد: «ای ابراهیم!» ابراهیم جواب داد: «بلی، خداوندا!» خدا فرمود: «یگانه پسرت یعنی اسحاق را که بسیار دوستش می‌داری برداشته، به سرزمین موریا برو و در آنجا وی را بر یکی از کوه هایی که به تو نشان خواهم داد بعنوان هدیه سوختنی، قربانی کن!» ابراهیم صبح زود برخاست و مقداری هیزم جهت آتش قربانی تهیه نمود، الاغ خود را پالان کرد و پسرش اسحاق و دو نفر از نوکرانش را برداشته، بسوی مکانی که خدا به او فرموده بود، روانه شد. پس از سه روز راه، ابراهیم آن مکان را از دور دید. پس به نوکران خود گفت: «شما در اینجا پیش الاغ بمانید تا من و پسرم به آن مکان رفته، عبادت کنیم و نزد شما برگردیم». ابراهیم هیزمی را که برای قربانی سوختنی آورده بود، بردوش اسحاق گذاشت و خودش کارد و وسیله‌ای را که با آن آتش روشن می‌کردند برداشت و با هم روانه شدند. اسحاق پرسید: «پدر، ما هیزم و آتش با خود داریم، اما بره قربانی کجاست؟» ابراهیم در جواب گفت: «پسرم، خدا بره قربانی را مهیا خواهد ساخت». و هر دو به راه خود ادامه دادند. وقتی به مکانی که خدا به ابراهیم فرموده بود رسیدند، ابراهیم قربانگاهی بنا کرده، هیزم را بر آن نهاد و اسحاق را بسته او را بر هیزم گذاشت. سپس او کارد را بالا برد تا اسحاق را قربانی کند. در همان لحظه، فرشته خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده گفت: «ابراهیم! ابراهیم!» او جواب داد: «بلی خداوندا!»  فرشته گفت: «کارد را برزمین بگذار و به پسرت آسیبی نرسان. الان دانستم که مطیع خدا هستی، زیرا یگانه پسرت را از او دریغ نداشتی». آنگاه ابراهیم قوچی را دید که شاخ هایش در بوته‌ای گیر کرده است. پس رفته قوچ را گرفت و آن را در عوض پسر خود بعنوان هدیه سوختنی قربانی کرد. ابراهیم آن مکان را «یهوه یری» (یعنی «خداوند تدارک می‌بیند») نامید کـه تا به امروز به همین نام معروف است. بار دیگر فرشته خداوند از آسمان ابراهیم را صدا زده، به او گفت: «خداوند می‌گوید به ذات خود قسم خورده‌ام که چون مرا اطاعت کردی و حتی یگانه پسرت را از من دریغ نداشتی،  تو را چنان برکت دهم که نسل تو مانند ستارگان آسمان و شنهای دریا بی شمار گردند. آنها بر دشمنان خود پیروز شده، موجب برکت همه قومهای جهان خواهند گشت، زیـرا تو مرا اطاعت کرده‌ای». پس ایشان نزد نوکران باز آمده، بــسوی منزل خود در بئرشِبَع حرکت کردند"( پیدایش، فصل بیست و دو، جمله یک تا نوزده).
خدا ایوب را نیز آزمود و او در مورد خدا چنین می‏ گوید:
"او از تمام کارهای من آگاه است و اگر مرا در بوته آزمایش بگذارد مثل طلای خالص، پاک بیرون می‌آیم"(ایوب، فصل بیستو سه، جمله ده).
همینطور، خدا تمامی مسیحیان را می‏ آزماید:
"....حتا اگر لازم باشد در این دنیا برای مدتی سختیها و زحماتی را متحمل گردید. این سختی ها به منظور آزمایش ایمان شما پیش می‌آید، همانطور که آتش نیز طلا را می‌آزماید و پاک می‌سازد"( اول پطروس، فصل یک، جمله شش و هفت).
در تمامی این موارد، خدا ما را به جهت صلاح خودمان می ‏آزماید تا ما مقدس‏ شویم. وی مستقیمن بدی را برای ما نمی‏ فرستد، بلکه مانع کار شیطان نمی شود. 
اما معنی دیگر وسوسه در کتاب مقدس، میل به بدی و گناه کردن است. میل به بدی و شرارت در طبیعت نفسانی یا قلب انسان برانگیخته می‏ شوند:
" وقتی کسی وسوسه شده، بسوی گناهی کشیده می‌شود، فکر نکند که خدا او را وسوسه می‌کند، زیرا خدا از گناه و بدی بدور است و کسی را نیز به انجام آن، وسوسه و ترغیب نمی‌کند. وسوسه یعنی اینکه انسان فریفته و مجذوب افکار و امیال ناپاک خود شود. این افکار و امیال ناپاک، او را به انجام کارهای گناه آلود می‌کشاند؛ و این کارها نیز منجر به مرگ می‌گردند، که همانا مجازات الهی است"( یعقوب، بخش یک، جمله سیزده تا پانزده)
شیطان همواره می‏کوشد تا امیال شریرانه را در قلب ما برانگیزد تا گناه کرده، از خدا دور شویم. شیطان تجربه کننده خوانده شده است:

"....
در این حال شیطان به سراغ او آمد و او را وسوسه کرد و گفت: «اگر این سنگ ها را تبدیل به نان کنی، ثابت خواهی کرد که فرزند خدا هستی»"(انجیل متی، فصل چهار، جمله سه).حوا را شیطان وسوسه کرد:"مـار از همه حیواناتـی که خداوند به وجود آورد، زیرکتر بود. روزی مار نزد زن آمده، به او گفت: «آیا حقیقت دارد که خدا شما را از خوردن میوه تمام درختان باغ منع کرده است؟» زن در جواب گفت: «ما اجازه داریم از میوه همه درختان بخوریم، بجز میوه درختی که در وسط باغ است. خدا امر فرموده است که از میوه آن درخت نخوریم و حتی آن را لمس نکنیم و گرنه می‌میریم». مار گفت: «مطمئن باش نخواهید مُرد!  بلکه خدا خوب می‌داند زمانی که از میوه آن درخت بخورید، چشمان شما باز می‌شود و مانند خدا می‌شوید و می‌توانید خوب را از بد تشخیص دهید». آن درخت در نظر زن، زیبا آمد و با خود اندیشید: «میوه این درختِ دلپذیر، می‌تواند، خوش طعم باشد و به من دانایی ببخشد.» پس از میوه درخت چید و خورد و بـه شوهـرش هـم داد و او نیـز خـورد" (پیدایش، فصل سه، جمله یک تا شش).

این نوع وسوسه، یعنی وسوسه شدن برای اعمال بد و شریرانه، هیچگاه از سوی خداوند و به جهت خیریت و نیکویی ما نمی ‏باشد، بلکه همواره از سوی شیطان است. برای رهایی و نجات از اینگونه وسوسه ها  همواره باید از خدا کمک بخواهیم و دعا کنیم. همانگونه که هر روز در دعای ربانی خود می گوییم:
" ای پدر ما که در آسمانی، «نام مقدس تو گرامی باد». 
 ملکوت تو برقرار گردد.
خواست تو آنچنان که در آسمان مورد اجراست، بر زمین نیز اجرا شود.
نان روزانه ما را امروز نیز به ما ارزانی دار.
خطاهای ما را ببخش چنانکه ما نیز آنان را که به ما بدی کرده‌اند، می‌بخشیم.
ما را از وسوسه‌ها دور نگاه دار و از شیطان حفظ فرما
زیرا ملکوت و قدرت و جلال تا ابد از آن توست. آمین"( انجیل متی، فصل شش، جمله نه تا سیزده).
نخستین نوع وسوسه، یعنی همان آزمایش را باید با صبر و شکیبایی تحمل کنیم. اما در مقابل دومین نوع وسوسه، یعنی میل به گناه کردن، باید مقاومت کرده، دعا کنیم و از خداوند بخواهیم تا بر آن غالب شویم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر