۱۳۹۴ مرداد ۹, جمعه

مسیحیت و روزه


کتاب مقدس هیچ گونه قوانین یا زمان خاصی را در ارتباط با روزه به ما نمی گوید. البته مسیح در ارتباط با اصول روزه داری تعلیمات خاصی را ارائه می ‏دهد.
 "اما چون‌ روزه‌ دارید، مانند ریاكاران‌ ترشرو مباشید زیرا كه‌ صورت‌ خویش‌ را تغییر می‌دهند تا در نظر مردم‌ روزه‌دار نمایند. هرآینه‌ به‌ شما می‌گویم‌ اجر خود را یافته‌اند لیكن‌ تو چون‌ روزه‌ داری‌، سر خود را تدهین‌ كن‌ و روی‌ خود را بشوی‌ تا در نظر مردم‌ روزه‌دار ننمایی‌، بلكه‌ در حضور پدرت‌ كه‌ در نهان‌ است‌؛ و پدرنهان‌ بین تو، تو را آشكارا جزا خواهد داد"
(انجیل متی، فصل شش، جمله شانزده و هفده).
 
ایمانداران معمولن روزه را در روزهایی که عیسی مسیح در بیابان روزه می گرفت به انجام می ‏رسانند، هر چند که هیچ حکم خاصی در این مورد وجود ندارد. 
ما در مسیحیت تابع احکام مذهبی نیستیم و به همین علت، روزه مسیحی در زمان و تحت قوانین مذهبی خاصی صورت نمی‌گیرد. ایمانداران مسیحی آزاد هستند که با هدایت روح خدا در هر زمان، بطور انفرادی یا گروهی، برای یک یا روزهای متعدد، و یا حتا برای چند ساعت  روزه بگیرند. ضمنن می‌توان از یک یا چند وعده غذا صرف ‌نظر کرد و یا حتی از خوردن بعضی مواد غذائی خودداری نمود. هدف اصلی این است که با فروتنی به خدا نزدیکی جوییم و هدایت های او را طلبیده، اوقاتی را در دعا و مناجات در حضور او بسر بریم. 
در مورد روزه مسیحی لازم است بدانیم که به منظور صواب، ریاضت و یا بدست آوردن دل خدا و نجات از گناه گرفته نمی‌شود زیرا با ریخته شدن خون مسیح بر صلیب و مرگ و دفن و قیام او از مردگان، نجات انسان مهیا گردیده است، بلکه بدین دلایل روزه می گیریم:
- دل ما در حضور خدای پدر نرم و فروتن باشد. 
- به صدا، هدایت و حضور خدا حساس شویم. 
- نفس سرکش خود را ضعیف و سرکوب نماییم. 
- پرستش و دعاهای ما قویتر و موثرتر شود. 
و بالاخره روزه در مسیحیت کمک می‌کند تا بیاموزیم که از خودخواهی انسانی دوری نموده و با از خود گذشتگی، قدر و ارزش فداکاری عظیم و کفاره عیسی مسیح را درک کنیم.

ایام روزه     
معمولن به مدت چهل روز است که به نام روزهای انابت یا لنت (Lent) به مفهوم توبه و تعمق معروف است و از چهارشنبه خاکستر شروع و تا عید پاک ادامه می‏ یابد. ایام لنت برای اولین بار در قرن چهارم مشاهده شده است.

چهارشنبهٔ خاکستر     
چهارشنبهٔ خاکستر اولین روز ایام روزه (Lent) است و نام آن از آیین خاکستر پاشى بر سر توبه‌ کاران گرفته شده است که در نوع جدید این آیین، بر پیشانى به شکل صلیب خاکستر کشیده می ‏شود. برخی از کلیساها در این روز خاکستر را که سنبل پشیمانی و فانی بودن انسان است، در کلیسا پاشیده و برخی نیز در طول این روز آن را به پیشانی خود می‏ مالند.

     

آیین کاتولیک
کاتولیک‌ها در روز چهارشنبه خاکستر و نیز روز جمعة‌الصلیب روزه می‌گیرند، و در تمامی روزهای جمعه ماه انابت نیز که دوران توبه و تعمق کاتولیک‌هاست، از خوردن گوشت پرهیز می‌کنند. کاتولیک‌ها تا قرن‌ها اجازه نداشتند در هیچ یک از روزهای جمعه سال به گوشت لب بزنند، اما از اواسط دهه ۱۹۶۰ پرهیز از گوشت در روزهای جمعه غیر از دوران لنت (انابت) اختیاری اعلام شد. 
در این آیین در دو روز چهارشنبه خاکستر و جمعه صلیب، خوردن دو نوع غذای ساده و یک غذای معمولی مجاز است، اما مصرف گوشت ممنوع است. مصرف گوشت در روزهای جمعه ماه لنت (انابت) نیز که دوران توبه و تعمق کاتولیک‌هاست، ممنوع است. روزه گرفتن در سایر روزهای جمعه اختیاری است و برخی از کاتولیک‌ها به جای روزه، به توبه یا برگزاری دعا‌هایی ویژه می‌پردازند. 
کاتولیک‌ها معتقدند که روزه باعث مهار امیال جسمانی و احساس همبستگی با فقرا می شود. روزه گرفتن در ماه لنت (دوران توبه و تعمق) باعث می‌شود که روح آدمی از طریق ریاضت بدن، برای شرکت در مهمانی عظیم و شکوهمند آماده گردد. روزه جمعه صلیب نیز برای فرد مومن یادآور درد و رنجی است که مسیح به‌ خاطر ما متحمل شد.

آیین ارتدکس     
پیروان کلیسای ارتدکس شرق دوره‌های مختلفی برای روزهگرفتن دارند، از جمله ماه لنت (دوران توبه و تعمق)، روزه رسولان، روزه معراج مریم مقدس به آسمان، روزه ویژه میلاد مسیح، و نیز چند روزه یک روزه. تمام روزهای چهارشنبه و جمعه، روز روزه محسوب می‌شود، مگر در هفته‌هایی که در آنها روزه نگرفتن مشکلی ندارد. 
روزه‌ داری در این آیین اینگونه است که معمولن از خوردن گوشت، لبنیات و تخم‌مرغ پرهیز می‌شود. خوردن ماهی در برخی ایام روزه مجاز و در برخی دیگر غیرمجاز است. ارتدکس ها معتقدند روزه باعث می‌شود که انسان بهتر بتواند در برابر حرص و طمع و شکم‌پرستی مقاومت کند و مشمول فیض خدا واقع شود.

آیین پروتستان‌     
در این آیین زمان روزه به خود افراد، کلیساها، سازمان‌ها یا جوامع مسیحی بستگی دارد. به همین خاطر برخی به ‌طور کامل از لب زدن به آب و غذا خودداری می‌کنند و برخی دیگر تنها به نوشیدن مایعات اکتفا می‌کنند و غذاهای خاصی می‌خورند، از خوردن یک یا چند وعده غذا صرف ‌نظر می‌کنند، و از تن در دادن به وسوسه‌های خوردنی و غیر خوردنی اجتناب می‌نمایند. اینگونه روزه‌ها بویژه در سال‌های اخیر محبوبیت فراوانی یافته است. افراد به دلایل مختلف نظیر تقویت و بنای روحانی، همبستگی با فقیران و نیازمندان، اعتراض به فرهنگ مصرف گرایی جامعه امروزی، یا آوردن درخواست‌هایی ویژه به حضور خدا، روزه می‌گیرند. 

۱۳۹۴ مرداد ۷, چهارشنبه

گناه و توبه




از نظر مسیحیت، گناه حالتی است کلی که بر وجود آدمی شده او را وادار به انجام گناهان بیشتر می کند. گناه تنها ارتکاب یکسری خطاها نیست بلکه در حالت بیگانگی از خدا قرار گرفتن است. گناه اعمالی است که نمی باید انجام دهیم ولی انجام داده ایم و یا باید انجام می دادیم اما نکرده ایم. گناه حالتی است که در آن و با آن زندگی می کنیم. گناه بیماری است که سراسر وجودمان را فراگرفته است چنانکه اشعیاء نبی در فصل اول، جمله شش می فرماید:
"از سرتاپا مجروح و مضروب هستی ؛ جای سالم در بدنت نمانده است. زخمهایت باز مانده و عفونی شده، کسی آنها را بخیه نزده و مرهم نمالیده است."کسی که گناه سراپای وجودش را فرا گرفته است هر عملی انجام دهد، گناه آلود است. بنابراین کلمه ی ثواب را نمی توان بر ضد کلمه ی گناه آورد. در واقع کلمه ی توبه ضد کلمه ی گناه است یعنی برگشتن از آن.

معمولن چنین می پنداریم که مردم دنیا بر دو دسته خوبان و بدان، پاکان و ناپاکان و مقدسین و غیر مقدسین اند. از نظر مسیحیت، خوبان و پاکان و مقدسان هم در واقع بد و ناپاک و غیرمقدسند. درواقع بین خوبان و بدان این دنیا چندان فاصله ای موجود نیست. وقتی شخص جنایت کاری را برا اعدام می بردند، اسقف «براد فورد» به او نگریست و گفت: اگرفیضئ خدا نبود، این من بودم که پای دار می رفتم. به عبارت دیگر، اینکه مقدسان هم جزو جنایتکاران درآیند بسیار زیاد است. " کتاب آسمانی نیز در این باره می فرماید: هیچکس نیکوکار نیست، در تمام عالم، یک بی گناه هم یافت نمی شود"(رومیان، فصل سوم، جمله ده). چه بسا که راهزنی فروتن از نیکوکاری متکبر و ریاکار نزد خدا عزیزتر نباشد. 
بزرگترین و خطرناک ترین گناهان، نفرت، کینه و حسادت های نهفته در عمق وجومان است. معمولن بدترین جنایات به دست اشخاص خوب دنیا انجام شده است. دزدان و راهزنان و جنایتکاران  حرفه ای نبودند که حکم به صلیب عیسی مسیح دادند بلکه پیشوایان دینی و سیاسی یهود و روم بودند.
مسیحیت معتقد است که خدا کیمیایی دارد که آدمی را تبدیل می کند و جوی خون گناه وی را شسته، آنرا مبدل به رود سفید  می نماید. اما اگر قرار است این آمرزش و تبدیل موثر واقع شود باید بهای آنرا کسی بپردازد. به این علت ، طبیب اعظم برای شفای بیمار، خود به بالین او آمد و نه فقط در غم و درد او شریک شد بلکه درد او را هم به جان خریده، او را شفا داد. آمدن عیسی به دنیا یعنی ورود خدا به جهانش. وقتی عیسی انسان های مفلوک و نا امید از همه جا را در آغوش می کشید و شفا می داد، عمل خدا را ظاهر می ساخت. وقتی به زندگی زنی فاسد نور امید می بخشید و وی را مبدل به زنی مقدس و خدمتگزار جامعه می کرد، فعالیت خدا را در روح عاصیان نشان می داد. وقتی در برابر بیوفایی نزدیکان و بوسه ی خیانتکارانه ی ایشان با آرامش می ایستاد، وقتی در برابر اتهامات دروغ و بی اساس پیشوایان قوم سکوت می کرد و بالاخره هنگامی که میخ به دست ها و پاهایش فرو می کردند و او می گفت «خدایا آنها را بیامرز زیرا نمی دانند چه می کنند»، خدا بود که با  عمیق ترین مسائل بشری یعنی شرارت  و درد و رنج دست به گریبان بود و با آن روبرو می شد. در حقیقت خدا  بوسیله ی عیسی به بشر می گوید اگر درد و رنج و شرارت اینست، ومقابله شدن با آن هم چنین است.
خداوند مانند دوستس جلوه می کند که در عین زحمات و دردها و شرارت ها در کنار اوست و آغوش پدرانه ی خود را به روی او بازکرده است. اشعیاء نبی هفتصد سال قبل از مسیح در مورد او گفت:

"...این دردهای ما بود که او به جان گرفته بود، این رنج های ما بود که او بر خود حمل می کرد؛ اما ما گمان کردیم این درد و رنج مجازاتی است که خدا بر او فرستاده است. برای گناهان ما بود که او مجروح شد و برای شرارت ما بود که او را زدند. او تنبیه شد تا ما سلامتی کامل داشته باشیم. از زخمهای او ما شفا یافتیم. ما همچون گوسفندانی که آواره شده باشند، گمراه شده بودیم ؛ راه خدا را ترک کرده به راه های خود رفته بودیم. باوجود این، خداوند تقصیرها و گناهان همه ما را به حساب او گذاشت. با او با بی رحمی رفتار کردند، اما او تحمل کرد و زبان به شکایت نگشود. او را مانند بره به کشتارگاه بردند؛ و او همچون گوسفندی که نزد پشم برنده اش بی زبان است، خاموش ایستاد و سخنی نگفت. به ناحق او را به مرگ محکوم کرده، کشتند و مردم نفهمیدند که او برای گناهان آنها بود که کشته می شد بلی، او بجای مردم مجازات شد. هنگامی که خواستند او را همراه خطاکاران دفن کنند، او را در قبر مردی ثروتمند گذاشتند؛ اما هیچ خطایی از او سر نزده بود و هیچ حرف نادرستی از دهانش بیرون نیامده بود. خداوند می فرماید: «این خواست من بود که او رنج بکشد و بمیرد. او جانش را قربانی کرد تا آمرزش گناهان به ارمغان آورد، بنابراین صاحب فرزندان بی شمار خواهد شد. او زندگی را از سر خواهد گرفت و اراده من بدست او اجرا خواهد شد. هنگامی که ببیند عذابی که کشیده چه ثمری به بار آورده، راضی و خشنود خواهد شد. خدمتگزار عادل من بار گناهان بسیاری ازمردم را به دوش خواهد گرفت و من بخاطر او آنها را خواهم بخشید. به او مقامی بزرگ و قدرتی عظیم خواهم داد، زیرا او خود را فدا کرد، از خطاکاران محسوب شد، بار گناهان بسیاری را بر دوش گرفت و برای خطاکاران شفاعت کرد" ( اشعیاء، فصل پنجاه و سه، جمله چهار تا آخر).
این نوع اکسیر و کیمیایی تبدیل ممکن است از ذهن ما دور و مخالف با مفهومی باشد که عادتن از خدا داریم، اما باید بدانیم که محبت واقعی جز این راهی ندارد و اسرار محبت همیشه بی انتها و اغلب بر خلاف انتظار ماست.
این چنین میناگری ها کارتوست                                             این چنین اکسیرها ز اسرار توست

بر گرفته از کتاب گرانباری و آرامی، نوشته ح.ب.دهقانی تفتی

۱۳۹۴ مرداد ۲, جمعه

محبت کلید آرامش

دکتر فرهنگ هولاکویی


سالهاست که بدلیل علاقمند بودنم به روانشناسی و جامعه شناسی، برنامه های دکتر فرهنگ هولاکویی را پیگیری می نمایم. برنامه شب گذشته، برنامه مشترکی از دکتر هولاکویی و علیرضا میبدی در یکی از رادیوها بود. آقای میبدی آماری جدیدی از زندانیان  کشور هلند می داد که در سال های اخیر بدلیل آزادی استفاده از مواد مخدر در حال کاهش است و این روند به تازگی در شرایطی قرار گرفته است که در تعداد زیادی از زندان ها، تعداد مجرمین از تعداد محافظین هم کمتر شده است و به همین دلیل دولت هلند در حال اجاره دادن زندان ها خود به کشور بلژیک است. همچنین آمار ها نشان دهنده اینست که بدلیل آزاد بودن و محدود نکردن مواد مخدر در هلند، روند استعمال نیز در حال کاهش است. دکتر هولاکویی نیز نظر موافق خود را با این آزادی و محدود نشدن اعلام و محدودیت را روشی معکوس در رسیدن به نتیجه مطلوب می داند. به گفته او و از دید رواننشناسی، ریشه همه جرائم و مشکلات از عدم دوست داشته شدن بوجود می آید. انسان ذاتان و روانن نیازمند دوست داشته شدن است و اگر این حس در او کمرنگ و یا نابود شود مشکلات بسیاری در او پدیدار می گردد. وی همچنین به فیلم کوتاهی اشاره می کرد که به تازگی در شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده است و در آن پسری بدلیل بیماری خودآزاری در حال آسیب رساندن به خود است و زمانی که با مشت شروع به ضربه زدن بر سر و صورت خود می کند، سگ سیاه و بزرگ او با گرفتن دستان او و همچنین با قراردادن خود در آغوش آن پسر مانع حرکت او می شود. در آخر آن پسر بدلیل حس کردن محبت سگ خود از خودزنی دست کشیده و او را در آغوش می گیرد.

دکتر هولاکویی در پایان سخن خود به این مهم اشاره می نماید که تنها راه آرامش ما انسان ها "محبت" است و چقدر این جمله برای من آشنا بود. مسیح می فرماید:



"اما ای شنوندگان، به شما می‌گویم که دشمنان خود را محبت نمایید و به آنان که از شما نفرت دارند، نیکی کنید.
 برای هر‌که نفرینتان کند برکت بطلبید، و هر‌کس را که آزارتان دهد دعای خیر کنید. اگر کسی بر یک گونه ی تو سیلی زند، گونه ی دیگر را نیز به جانب او بگردان. اگر کسی ردایت را از تو بستاند، پیراهنت را نیز از او دریغ مکن. اگر کسی چیزی از تو بخواهد به او بده، و اگر مال تو را غصب کند، از او بازمخواه. با مردم همانگونه رفتار کنید که می‌خواهید با شما رفتار کنند.

اگر تنها آنان را محبت کنید که شما را محبت می‌کنند، چه برتری دارید؟ حتی گناهکاران نیز دوستداران خود را محبت می‌کنند. و اگر فقط به کسانی نیکی کنید که به شما نیکی می‌کنند، چه برتری دارید؟ حتی گناهکاران نیز چنین می‌کنند. و اگر فقط به کسانی قرض دهید که امید عوض از آنان دارید، چه برتری خواهید داشت؟ حتی گناهکاران نیز به گناهکاران قرض می‌دهند تا روزی از ایشان عوض بگیرند. اما شما، دشمنانتان را محبت کنید و به آنها نیکی نمایید، و بدون امیدِ عوض، به ایشان قرض دهید، زیرا پاداشتان عظیم است، و فرزندان خدای متعال خواهید بود، چه او با ناسپاسان و بدکاران مهربان است. پس رحیم باشید، چنان که پدر شما رحیم است"(انجیل لوقا، فصل شش، جمله بیست و هفت تا سی و چهار).
مسیح
 در مورد محبت بیشتر از دوهزار سال پیش چنین حکمی داده است و روانشناسان و جامعه شناسان در سال های اخیر به این نتیجه رسیده اند.

۱۳۹۴ تیر ۲۷, شنبه

جهش ایمان



باید بدانیم که همه ی فلاسفه ی پیروان مذهب اصالت وجود، منکر وجود خدا و مخالف دین و مذهب نبودند. سورن کرکگارد (Soren Kierkegaard) دانمارکی که می توان وی را پایه گذار فلسفه ی اصالت وجود دانست از ایمانداران واقعی خدا و از پیروان حقیقی عیسی مسیح بوده است.

او می گوید:
ایمان آوردن به خدا و اطمینان داشتن به او مانند شناکردن در اقیانوس بزرگ و عمیق است. یعنی همان دل به دریا زدن ما و بقول غربی ها، نوعی ریسک. کسی که از دل به دریا زدن می هراسد ممکن است قدری در قسمت کم عمق بماند اما می ترسد پای خود را از کف دریا بلند کند. چنین شخصی هرگز نمی تواند در اقیانوس بیکران به شنا بپردازد. کسی که آرزوی شنا کردن را دارد باید به آب اطمینان کند؛ دل به دریا بزند و چسبیدن به کف کم عمق را رها کند. این دل به دریا زدن "جهش ایمانی" است. رها کردن کف دریا ی زندگی و تسلیم اقیانوس بیکران الهی شدن "زلزله ی بزرگ " است.
از نظر کرکگارد متضاد لغتی ایمان، شک نیست بلکه ماندن در یاس و نا امیدی است. اشخاص مایوس و نا امید و افسرده کسانی هستند که ایمان ندارند و از این جهت است که در جایی از یادداشت های خود می گوید:
" ای خداوند، خدای من، بار دیگر شهامت امیدوار بودن را به من ارزانی دار"
منظور کرکگارد از ایمان آوردن به خداوند، اطمینان به دعوت اوست که بوسیله ی مسیح به گوش بشر می رسد:
" بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید".( انجیل متی، فصل یازده، جمله بیست و هشت)

۱۳۹۴ تیر ۲۴, چهارشنبه

چرا مسیح خود را نجات نداد؟( قسمت دوم)




وقتی شرح گرفتاری تا مصلوب شدن عیسی مسیح را در اناجیل می خوانیم، این نکته مهم برایمان روشن می شود که کسی مسیح را مجبور به تسلیم شدن نمی کند بلکه او خود را به میل خود تسلیم می نماید.
در دنیا شر و بدی وجود دارد که سمبول و علامت مشخصه این نیرو «اهریمن» یا «شیطان» است. شیطان از آغاز کار رسالت مسیح کوشش خود را کرد تا او را منحرف سازد ولی در اراده مسیح خللی وارد نیامد و از هدف منحرف نشد. 
فریاد عوام جهت قتل خود، دشنام ها، بی حرمتی ها و بلاخره ضربت میخ ها را در دست و پاهای خود با صبر و شکیبایی عجیبی متحمل شد. یک دنیا درد و رنج روحی و جسمی را بدون اعتراضی در بالای صلیب متحمل گردید و در فکر رهایی نبود. به انجام مهم عظمی مشغول بود و نمی توانست فرود بیاید.
شکست نیروی شرارت، مهم عظیم او بود. اگر مسیح زانو خم می کرد و در برابر حمله های شیطان و شرارت پایداری نمی کرد، شر، خیر را شکست داده بود. مسیح جان داد اما تسلیم نشد و عملن ثابت کرد که خدا از شیطان شکست نمی خورد. مرگ پیروزی است که در قیام از قبر هویدا می گردد.
پیروان مسیح هم باید به مهم عظیم مشغول باشند و تا انجام آن از پای ننشینند. وظیفه هر مسیحی مبارزه با بدی، شرارت، نفرت و دروغ است و بهای آن تحمل درد، رنج و حتا جان نثاری است، با ایمان به اینکه در نهایت پیروزی با خیر و راستی و محبت است.

چرا مسیح خود را نجات نداد؟( قسمت اول)



شش قرن قبل از میلاد مسیح بابلی ها به سرزمین  اسرائیل حمله و اورشلیم را تسخیر کردند  و حصار آنرا منهدم ساختند و بیشتر اهالی را به اسارت و در گوشه ای از امپراتوری خود جای دادند. حدود نیم قرن بعد ایرانی ها امپراتوری بابل را شکست دادند و پادشاهی هخامنشی را بنیاد نهادند. رژیم جدید به اسیران یهودی اجازه بازگشت به وطن داد. نخستین برنامه اسیران پس از بازگشت به وطن بازسازی حصار اورشلیم بود که شخصی به نام «نحیما» سرکردگی ساخت را به عهده داشت. ساخت حصار چنان با سرعت پیش می رفت که موجب هراس قبایل اطراف شد. پس برای از بین بردن نحیما نقشه ای کشیدند تا وی را به عنوان مشورت به جلسه ای دعوت کنند و او را نابود سازند. اما نحیما دعوت را نپذیرفت.
 "سنبلط‌، طوبیا، جشم‌ عرب‌ و بقیه‌ دشمنان‌ ما شنیدند كه‌ كار تعمیر حصار رو به‌ اتمام‌ است‌ (هر چند تمام‌ درهای‌ دروازه‌ها را كار نگذاشته‌ بودیم‌)، پس‌ سنبلط‌ و جشم‌ برای‌ من‌ پیغام‌ فرستادند كه‌ در یكی‌ از دهات‌ دشت‌ اونو به‌ دیدن‌ ایشان‌ بروم‌. ولی‌ من‌ پی‌ بردم‌ كه‌ می‌خواهند به‌ من‌ آسیبی‌ برسانند؛  پس‌ جوابشان‌ را اینطور دادم‌: «من‌ مشغول‌ كار مهمی‌ هستم‌ و نمی‌توانم‌ دست‌ از كارم‌ بكشم‌ و بدیدن‌ شما بیایم‌.» "( عهد عتیق، نحمیا، فصل شش، جمله یک تا سه)
اگر نحیما دعوت دشمنان را می پذیرفت قطعن سربه نیست می شد و کار دیوار ناتمام می ماند. وی سخت عقیده داشت که از جانب خدا ماموریت دارد و هیچ چیز و هیچ کس نباید ویرا را از این ماموریت باز دارد.
به نوشته انجیل، وقتی عیسی دستگیر شد و او را زجر و شکنجه دادند و بر صلیب میخکوب نمودند، کسانی که در آنجا بودند با اهانت و مسخرگی به عیسی می گفتند که از صلیب پایین بیا و خودت را نجات بده. 
چرا عیسی از صلیب پایین نیامد تا خود را نجات دهد؟ کسی که این قدرت را داشت تا مرده را زنده کند، نابینا را بینا کند، مفلوجان را شفا دهد، چرا خود را از دست دشمنان رها نساخت؟
جواب این سئوال در واقع همان پاسخی است که نحیما داد یعنی " من در مهم عظیمی مشغولم و نمی توانم فرود آیم".
مهمی که نحیما به آن مشغول بود ساختن حصار برای اورشلیم بود، ولی مهمی که انجام آن هدف زندگی مسیح بود همانا برداشتن دیوار بین خالق و مخلوق بود.
مسیحیت معتقد است که بدلیل خودخواهی و گناه بشر، حصار بلندی بین خالق و مخلوق ایجاد شده بود که فقط به قیمت جان یکنفر بی گناه ممکن بود از بین برداشته شود که این شخص بی گناه عیسی مسیح بود.
قربانی، فدیه و کفاره مبحثی است مفصل و تا حدودی اسرارآمیز. تنها کافی است گفته شود که ریخته شدن خون بیگناه، برای شستن گناهان و کفاره خطاها و اشتباهات افراد یا اقوام در اعماق ضمیر ناآگاه بشر از ابتدای تاریخ تابحال وجود داشته و دارد. مسیحیان معتقدند که مسیح خود را برای بشریت فدا کرد تا دیوار جدایی میان خدا و انسان ریخته شود و آدمی بتواند بی واسطه با خدا در تماس باشد. (ادامه دارد)

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

صلیب مسیح، اساس آزادی ما

صلیب مسیح، اساس آزادی ما


در عهدجدید دو دیدگاه مشخص در مورد مرگ مسیح در جلجتا وجود دارد. در اناجیل وقایعی می‌‌بینیم از قبیل: دسیسه‌‌های دشمنان، شهادت‌‌های دروغین و تمسخر کردن در محاکمه ی عیسی، حرکت های زشت سربازان، فریادها، آب دهان انداختن بر او، لعن و نفرین، صادر کردن حکم صلیب، کوبیدن میخ بر دستان عیسی، و ریخته شدن خونش بر صلیب. همه ی این وقایع را می‌‌توان در عبارت "مصلوب کردن" خلاصه کرد.
اما در رسالات از منظر دیگری به این موضوع نگریسته شده است. پولس رسول نه در مورد نحوه ی صلیب شدن بلکه درباره ی "صلیب" می‌‌نویسد. گناه و مجازات صلیب در جلجتا از نظر او لعنت محسوب می‌‌شد ولی وقتی خدا علل زیربنایی و مفهوم صلیب را بر او آشکار نمود، قلبن به این موضوع پاسخ داد و زندگی‌‌اش مملو از شادی گردید، زیرا فهمید که لایق شمرده شده تا چنین مکاشفه‌‌ای از خدا دریافت کند. 
منظور ما از "صلیب" عمل خدا در مسیح است که توسط آن جهان را با خود مصالحه داد و برای گناهکاران این امکان پدید آورد تا کاملن از حس تقصیر، مجازات و اقتدار گناه آزاد شود و از زندگی جدید برخوردار شود، حیاتی که با منطق و تفکر انسانی بیگانه است.
عیسای مسیح با تصلیب شدن خود هفت آزادی را برای ما تضمین کرد:

۱-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از عذاب وجدان ناشی از گناه کردن آزاد کرد (عبرانیان ۹:‏۱۴). این بیان در عهدجدید با تصویری گویا تشریح شده است. پطرس خداوند خود را انکار کرد و سپس مسیح به او نگاهی انداخت. تنها خودِ پطرس بود که می‌‌توانست شدت و عمق این نگاه را درک کند. وجدان پطرس از وقاحت گناهش بیدار شد و این بیداری باعث گریز او از صحنه و گریۀ تلخش گردید. مسیح مُرد، و آن گناه را بر صلیب برد، از مرگ قیام نمود و روح‌‌القدس را در روز پنطیکاست نازل فرمود و آنچه را که جلجتا امکان‌‌پذیر کرده بود عینیت بخشید. پطرس این آزادی را درک نمود، زیرا چنانکه در اعمال رسولان ۳:‏۱۴ می‌‌بینیم یهودیان را به گناهی که خودْ نیز در آن تقصیرکار بود متهم کرد، ولی بدون ذره‌‌ای حس تقصیر یا عذاب وجدان. خون ریخته‌‌شدۀ مسیح و عمل روح‌‌القدس پطرس را کاملاً پاک کرده بود، زیرا هیچ قدرت دیگری نمی‌‌توانست او را برای خدمت در میان گناهکاران آماده کند و از او چنین خادمی بسازد.

۲-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از اقتدار درونی گناه آزاد می‌‌سازد. صلیب انسان را اصلاح نمی‌‌کند بلکه به زندگی او پایان می‌‌دهد. مسیح فقط برای این مصلوب نشد که چیزی از من بردارد و یا مرا از شرایطی که گناه برایم ایجاد کرده بود رهایی دهد، بلکه نیابتن، مرا به‌‌ طور کامل و غایی بر صلیب برد. در نظر خدا من با مسیح مصلوب شده‌‌ام، چنانکه دیگر من نیستم که از این پس زندگی می‌‌کنم، بلکه مسیح است که در من زندگی می‌‌کند. ممکن است شخصی باشم فقیر یا ثروتمند، با فرهنگ یا بی‌‌فرهنگ، ولی هیچیک از اینها معیار ارزیابی من در نظر خدا نیست. من به‌‌عنوان مسیحی، با مسیح مصلوب شده‌‌ام و متعلقات من در نظر خدا ارزشی ندارد، و باید به‌‌عنوان جزئی از طبیعت سقوط‌‌ کرده‌‌ای که از آدم به ارث برده‌‌ام بر صلیب برود. بدین‌‌سان، گناهی که هر لحظه مرا به ستوه می‌‌آوَرد و کنترل افکار، سخنان و اعمالم را در اختیار داشت با او بر صلیب رفت و دیگر اقتداری بر من ندارد. حاکمیت گناه در جلجتا به پایان رسید در جایی که حکومتی نوین سلطنت آغاز نمود. خدا به حکومت پیشین پایان داد و سلطنت جدید خود را آغاز کرد و آن را به‌‌ واسطه ی قدرت قیام خود ادامه می‌‌دهد.
اکنون من با خدا هستم. مسیح نسبت به گناه مُرد، پس من نیز خود را نسبت به گناه مُرده می‌‌انگارم. خدا مرا با مسیح قیام داد تا به‌‌عنوان ایماندار حیاتی جدید را تجربه کنم. اگر بگوییم که گناه نمی‌‌کنیم، دروغ می‌‌گوییم، ولی می‌‌توانیم بگوییم در این اتحاد زنده با مسیح که از طریق مرگ و رستاخیزش مهیا شده، از این به بعد نباید گناه کنیم، اقتدار آن برداشته شده، و نیرویی جدید در خلقتی درونی و نوین برقرار گردیده است.

۳-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب اعضای وجود ما را از وسوسه ی گناه کردن آزاد می‌‌سازد.
گناهانی که ما را احاطه می‌‌کنند بر اعضای خاصی از وجودمان حمله می‌‌برند که بیشتر نسبت به گناه تأثیر پذیرتر و مستعدترند. اگر من با مسیح مرده‌‌ام همه اعضای بدنم نیز در این مرگ مرده اند. اگر عضوی در من نسبت به گناه تمایل بیشتری دارد و در پی ارضای نَفْس است، باید آن را به روح‌‌القدس بسپارم تا با آن مقابله کند، و دیگر آن عضوْ مرا به بندگی گناه نکشد. فکری که بدون خدا نقشه می‌‌کشد، دهانی که از آن برکت و لعنت بیرون می‌‌آید، دستانی که نشانه ی دوستی است حال آنکه قلبْ پر از نفرت است، پاهایی که به راه های عجیب و غریب می رود، چشمانی که به چیزهای ناشایسته می‌‌نگرد، گوش هایی که پیوسته به دنبال شنیدن شایعات و گناه است، قلب متکبر و مغرور و بسیاری چیزهای دیگر باید در صلیب به حضور خدا آورده، و در نور مقدس و آشکارکننده ی خدایی به مرگ سپرده شوند. این بدین معنی نیست که خدا هر استعداد و عطای ما را می‌‌گیرد، بلکه آن چیزهایی را بر می‌‌دارد که ما را از نزدیکی و سرسپردگی به او بازمی‌‌‌‌دارند. اگر ما در مشارکت با خدا زندگی می‌‌کنیم باید در توافق و هماهنگی کامل با او باشیم.

۴-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از فریب دنیا آزاد می‌‌سازد . با نگاهی به این جهان درمی‌‌یابیم که دنیا چیزی جز آخور، صلیب و قبر برای تنها پسر خدا نداشت. دنیا امروز نیزهمین معامله را با پیروان مسیح می‌‌کند و یک مسیحی نباید در این خصوص شکی به خود راه دهد. تنها کافی است که همچون شخصی مرده نسبت به گناه و زنده نسبت به خدا زندگی کنید، سپس دنیا چنین رفتاری با شما خواهد داشت. اگر از منظر صلیب به دنیا بنگرید نظامی را می‌‌بینید که مسیح در آن هیچ جایی نداشت؛ چون بدان قدم نهاد، ورودش را خوش ندید و خروجش را نیز تسریع نمود.
ما از این جهان نیستیم و مرگ بر صلیب ما را از دنیا جدا ساخته است. ولی ما باید به قوت و نیروی الهی در دنیا زندگی کنیم، همچون مسافری که در حال گذر است و خود را وابسته ی چیزی نمی‌‌کند. اگر کسی بخواهد دوباره به دنیا بازگردد، باید از صلیب و قبر مسیح بگذرد و آنها را زیر پا بگذارد. من این هشدار را به کسانی می‌‌دهم که هنوز دنیا را جذاب می‌‌بینند و در قلبشان جایی برای آن دارند.

۵‏-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از قدرت شیطان آزاد می‌‌سازد. شیطان در پی آن بود که در طول زندگی زمینی مسیح به هر طریقی او را از مسیر جلجتا منحرف سازد. شیطان کوشید تا با فریب، تهدید، زیرکی، وسوسه، و ترفندهای دیگر سلطه ی خود را بر بشریت از دست ندهد، و حتی بر مسیح نیز اقتدار یابد. اما تلاش او برای ممانعت از مسیح در رفتن به‌‌سوی صلیب بی‌‌ثمر ماند. عیسای مسیح در صلیب پیروزی را به‌‌ دست آورد و به‌‌ طور کامل نیروهای شیطان و جهنم را در هم شکست. مسیح این پیروزی را برای ما کسب نمود و وقتی ما با ایمان در مرگ و قیام او شریک می‌‌شویم این پیروزی را در زمان نیاز به ما عطا می‌‌کند.

۶-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از کارهای شیطان آزاد می‌‌کند. این موضوع را می‌‌توان در چارچوب رابطه ی گسسته ی  بین انسان و خدا، و بین خود انسان‌‌ها توضیح داد. تمایلات و خواهش‌‌های نفسانی، تمرد و سرکشی جان، کوری در روح، و پیچیدگی‌‌های دیگر زندگی که از آنها نشأت می‌‌گیرد با مصالحه ی صلیب خنثی می‌‌گردند. یوحنا چنین می‌‌نویسد:
 «از همین رو پسر خدا ظهور کرد تا کارهای ابلیس را باطل سازد» (اول یوحنا، فصل سوم، جمله هشت). اگر می‌‌خواهیم از تأثیرات این عوامل مخرب رها شویم باید آنها را همانگونه که هستند به نزد صلیب آوریم و صادقانه در حضور خدا اعتراف کنیم، و این خداست که ما را رها خواهد کرد و همه چیز را به جلال خود منتهی خواهد ساخت. او زندگی ما را از همه ی تأثیرات شیطان آزاد می‌‌سازد و اجازه می‌‌دهد که در مسیح زندگی کاملی داشته باشیم. هیچ گناهی مسیح را غافلگیر نمی‌‌کند. صلیب مسیح با همه ی آنها روبرو شده و اعمال شیطان را به‌‌ طرز موثری باطل ساخته است.

۷-‏‏‏‏‏‏‏ صلیب ما را از خدمت خودبینانه آزاد می‌‌کند. رؤیایی از صلیب که نشانگر عظمت و از خودگذشتگیِ محبت مسیح بود، پولس را از متعصبی مذهبی به مبشری ایثارگر تبدیل کرد. اوج تأثیر آن ملاقات آسمانی در کلمات خود او بازتاب می‌‌یابد: «زیرا آرزو می‌‌داشتم در راه برادرانم، یعنی آنان که همنژاد من هستند ملعون شوم و از مسیح محروم گردم» (رومیان، فصل نه، جمله سه). کسی که مفهوم عمیق صلیب را درک کند تبدیل به انسان جدیدی می‌‌شود. مسیح با سهیم نمودن ما در آن اشتیاق خدایی که در زندگی‌‌اش دیده می‌‌شد، ما را به انسانی تبدیل می‌‌کند که از این به بعد برای خود زیست نکند بلکه «برای آن کس که به‌‌خاطرش مُرد و برخاست.»

۱۳۹۴ تیر ۱۲, جمعه

اهمیت کنجکاوی نکردن( قسمت دوم)


جویس مایر (Joyce Meyer) 

اهمیت کنجکاوی نکردن( قسمت دوم) - جویس مایر (Joyce Meyer) - آتلانتا

مردم را قضاوت نکنید. ممکن است کار دیگران را ببینیم و در موردشان قضاوت کنیم، اما این درست نیست زیرا ما از نیت آنها بی اطلاع هستیم و فقط خداوند است که قلب های ما را میبیند و از نیت ما با خبر است.
 " پس شما هم با عجله در این باره قضاوت نکنید که چه کسی خدمتگزار خوبی است و چه کسی بد. وقتی خداوند باز گردد، همه چیز را روشن خواهد ساخت و همه به وضوح خواهند دید که هر یک از ما در عمق وجودمان ، چگونه شخصی بوده ایم و با چه نیتی خدا را خدمت کرده ایم . در آن زمان ، خدا هرکس را همانقدر که سزاوار است ، تحسین خواهد نمود"(اول قرنتیان، فصل چهار، جمله پنج).
"پس‌ هر یکی‌ از ما حساب‌ خود را به‌ خدا خواهد داد"(رومیان، فصل چهارده، جمله دوازده)
می خواهم مثال دیگری از کلام خدا برای شما بگوییم:
"سران قوم و فریسیان زنی را که در حال زنا گرفته بودند، کشان کشان به مقابل جمعیت آوردند و به عیسی گفتند: “استاد، ما این زن را به هنگام عمل زنا گرفته ایم . او مطابق قانون موسی باید کشته شود. ولی نظر شما چیست ؟”  آنان می خواستند عیسی چیزی بگوید تا او را به دام بیندازند و محکوم کنند. ولی عیسی سر را پایین انداخت و با انگشت بر روی زمین چیزهایی می نوشت. سران قوم با اصرار می خواستند که او جواب دهد. پس عیسی سر خود را بلند کرد و به ایشان فرمود: “اگر می خواهید او را سنگسار کنید، باید سنگ اول را کسی به او بزند که خود تابحال گناهی نکرده است .” سپس ، دوباره سر را پایین انداخت و به نوشتن بر روی زمین ادامه داد. سران قوم ، از پیر گرفته تا جوان ، یک یک بیرون رفتند تا اینکه درمقابل جمعیت فقط عیسی ماند و آن زن . آنگاه عیسی بار دیگر سر را بلند کرد و به زن گفت : “آنانی که تو را گرفته بودند کجا رفتند؟ حتی یک نفر هم نماند که تو را محکوم کند؟” زن گفت : “نه آقا!” عیسی فرمود: “من نیز تو را محکوم نمی کنم . برو و دیگر گناه نکن.”
(انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سه)
عیسی دلیل خوبی داشت زیرا می دانست که آن زن به چه دلیل در آن شرایط قرار دارد. همه می خواستند او را سنگسار کنند اما مسیح می دانست که در زندگی او چه می گذرد و چه آزارهایی دیده و چرا به این کار تن می دهد. آیا به پول نیاز داشته؟ آیا این تنها کاری بوده که می توانسته انجام دهد؟ آیا از این طریق برای فرزندان خود غذا تهیه می کرده؟باید بدانیم که قضاوت ما بر اساس درک و فهم ما است.
هیچگاه نه در کار کسی فضولی کنید و نه اجازه بدهید در کار شما فضولی کنند. حتا اگر مجبور باشید بگویید که "بکار من کاری نداشته باش".

۱۳۹۴ تیر ۱۰, چهارشنبه

اهمیت کنجکاوی نکردن

محل موعظه جویس مایر


ویدیو موعظه "اهمیت کنجکاوی نکردن" جویس مایر (Joyce Meyer) را نگاه می کردم که  طبق معمول بی نظیر بود. فکر کردم شاید چکیده کلام او برای شما هم جذاب باشد.

اهمیت کنجکاوی نکردن - 
جویس مایر (Joyce Meyer) - آتلانتا
زمانی که کودک بودیم به ما می گفتند " سرت بکار خودت باشه". اما چرا وقتی بزرگ می شویم این گفته را فراموش می کنیم؟!
این چه بیماری است که می خواهیم همه چیز را بدانیم و به دیگران نیز بگوییم؟
علت این کنجکاوی و دانستن این است که می خواهیم همه چیز را در کنترل خود داشته باشیم. می خواهیم بدانیم زیرا اگر از خدا خواستیم و او جواب نداد لااقل راه حل دومی هم داشته باشیم. این امر یعنی به خدا اعتماد نداشتن. مهم است که بدانید در صورتی که برای سئوالات خود جواب داشته باشید یعنی به خدا اعتماد ندارید. اعتماد برای ما مسیحیان امری اساسی است و بهتر است در آن قوی باشیم.
در عبرانیان، فصل چهار، جمله سوم آمده است:
 "
فقط ما که به خدا ایمان داریم ، می توانیم به آرامش خدا دسترسی پیدا کنیم"
منظور از "آرامش" استراحت نیست بلکه در مورد کسانی است که روان خسته ای دارند.
در تسالونیکیان، فصل چهار، جمله یازده نوشته شده:
"
هدفتان این باشد که زندگی آرامی داشته باشید، و فقط به کارهای خودتان مشغول باشید و با دستهای خود امرارمعاش کنید، همانگونه که قبلا هم به شما گفته ایم".
این را هم بدانید، اگر فکر می کنید 
که باید از هر چیزی اطلاع داشته باشید شما مشکل " غرور" دارید و مغرور هستید.

در اول قرنتیان، فصل هشت، جمله یک و دو می خوانیم:
"
 سوال بعدی شما درباره خوردن گوشتی است که برای بتها قربانی شده است . در این مورد هرکس فکر می کند که جواب درست را فقط خودش می داند! این طرز فکر که ”من همه چیز را می دانم “، باعث می شود که به انسان غرور دست دهد. اما آنچه که برای پیشرفت کلیسا واقعاً لازم می باشد، محبت است و نه دانایی. کسی که فکر می کند همه چیز را می داند، در واقع نادانی خود را نشان می دهد". 
 
لینک سخنرانی های جویس مایر به بیشتر زبان های دنیا و فارسی در:

http://tv.joycemeyer.org/?Farsi