شش قرن قبل از میلاد مسیح بابلی ها به سرزمین اسرائیل حمله و اورشلیم را تسخیر کردند و حصار آنرا منهدم ساختند و بیشتر اهالی را به اسارت و در گوشه ای از امپراتوری خود جای دادند. حدود نیم قرن بعد ایرانی ها امپراتوری بابل را شکست دادند و پادشاهی هخامنشی را بنیاد نهادند. رژیم جدید به اسیران یهودی اجازه بازگشت به وطن داد. نخستین برنامه اسیران پس از بازگشت به وطن بازسازی حصار اورشلیم بود که شخصی به نام «نحیما» سرکردگی ساخت را به عهده داشت. ساخت حصار چنان با سرعت پیش می رفت که موجب هراس قبایل اطراف شد. پس برای از بین بردن نحیما نقشه ای کشیدند تا وی را به عنوان مشورت به جلسه ای دعوت کنند و او را نابود سازند. اما نحیما دعوت را نپذیرفت.
"سنبلط، طوبیا، جشم عرب و بقیه دشمنان ما شنیدند كه كار تعمیر حصار رو به اتمام است (هر چند تمام درهای دروازهها را كار نگذاشته بودیم)، پس سنبلط و جشم برای من پیغام فرستادند كه در یكی از دهات دشت اونو به دیدن ایشان بروم. ولی من پی بردم كه میخواهند به من آسیبی برسانند؛ پس جوابشان را اینطور دادم: «من مشغول كار مهمی هستم و نمیتوانم دست از كارم بكشم و بدیدن شما بیایم.» "( عهد عتیق، نحمیا، فصل شش، جمله یک تا سه)
اگر نحیما دعوت دشمنان را می پذیرفت قطعن سربه نیست می شد و کار دیوار ناتمام می ماند. وی سخت عقیده داشت که از جانب خدا ماموریت دارد و هیچ چیز و هیچ کس نباید ویرا را از این ماموریت باز دارد.
به نوشته انجیل، وقتی عیسی دستگیر شد و او را زجر و شکنجه دادند و بر صلیب میخکوب نمودند، کسانی که در آنجا بودند با اهانت و مسخرگی به عیسی می گفتند که از صلیب پایین بیا و خودت را نجات بده.
چرا عیسی از صلیب پایین نیامد تا خود را نجات دهد؟ کسی که این قدرت را داشت تا مرده را زنده کند، نابینا را بینا کند، مفلوجان را شفا دهد، چرا خود را از دست دشمنان رها نساخت؟
جواب این سئوال در واقع همان پاسخی است که نحیما داد یعنی " من در مهم عظیمی مشغولم و نمی توانم فرود آیم".
مهمی که نحیما به آن مشغول بود ساختن حصار برای اورشلیم بود، ولی مهمی که انجام آن هدف زندگی مسیح بود همانا برداشتن دیوار بین خالق و مخلوق بود.
مسیحیت معتقد است که بدلیل خودخواهی و گناه بشر، حصار بلندی بین خالق و مخلوق ایجاد شده بود که فقط به قیمت جان یکنفر بی گناه ممکن بود از بین برداشته شود که این شخص بی گناه عیسی مسیح بود.
قربانی، فدیه و کفاره مبحثی است مفصل و تا حدودی اسرارآمیز. تنها کافی است گفته شود که ریخته شدن خون بیگناه، برای شستن گناهان و کفاره خطاها و اشتباهات افراد یا اقوام در اعماق ضمیر ناآگاه بشر از ابتدای تاریخ تابحال وجود داشته و دارد. مسیحیان معتقدند که مسیح خود را برای بشریت فدا کرد تا دیوار جدایی میان خدا و انسان ریخته شود و آدمی بتواند بی واسطه با خدا در تماس باشد. (ادامه دارد)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر