۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه

مراسم یکشنبه کلیسای پنطیکاست بوروس 2015/6/14

موعظه امروز توسط کشیش کریستین کستو (Christian Kasto)



خداوند بفکر ما است




امروز می خواهم از کتاب مقدس عهد عتیق صحبت کنم. قوم یهود از طریق یوسف به مصر رفتند و برای چهارصد سال در اونجا زندگی کردند. سال های زیادی بود که بنی اسرائیل در بردگی بسر می بردند و از ظلمی که به آنها می شد می نالیدند و از خدا کمک می خواستند. پس خداوند از روی لطف بر ایشان نظر کرد و تصمیم گرفت آنها را از اسارت و بردگی نجات دهد."خداوند به موسی فرمود: «من‌ رنج‌ و مصیبت‌ بندگان‌ خود را در مصر دیدم‌ و ناله‌شان‌ را برای‌ رهایی‌ از بردگی‌ شنیدم‌. حال‌، آمده‌ام‌ تا آنها را از چنگ‌ مصری‌ها آزاد كنم‌ و ایشان‌ را از مصر بیرون‌ آورده‌، به‌ سرزمین‌ پهناور و حاصلخیزی‌ كه‌ در آن‌ شیر و عسل‌ جاری‌ است‌ ببرم‌، سرزمینی‌ كه‌ اینك‌ قبایل‌ كنعانی‌، حیتّی‌، اموری‌، فرزّی‌، حوّی‌ و یبوسی‌ در آن‌ زندگی‌ می‌كنند. آری‌، ناله‌های‌ بنی‌اسرائیل‌ به‌ گوش‌ من‌ رسیده‌ است‌ و ظلمی‌ كه‌ مصری‌ها به‌ ایشان‌ می‌كنند، از نظر من‌ پنهان‌ نیست‌. حال‌، تو را نزد فرعون‌ می‌فرستم‌ تا قوم‌ مرا از مصر بیرون‌ آوری‌"( کتاب خروج، فصل سوم، جمله هفت تا ده)
قوم اسرائیل توسط موسی و بکمک خداوند از مصر خارج شدند و دریای سرخ برای عبورشان شکافته شد و به نزدیک شهری که خداوند وعده اش را داده بود شدند. خداوند با موسی صحبت می کرد اما قوم یهود باور خود را از دست داده بودند و قول های خداوند را فراموش کردند. خداوند به موسی دستور داد تا گروهی را برای بررسی کنعان که می خواهد به قوم بنی اسرائیل بدهد اعزام کند."خداوند به‌ موسی‌ فرمود: « افرادی‌ به‌ سرزمین‌ كنعان‌ كه‌ می‌خواهم‌ آن‌ را به‌ قوم‌ اسرائیل‌ بدهم‌ بفرست‌ تا آن‌ را بررسی‌ كنند. از هر قبیله‌ یك‌ رهبر بفرست‌.»" ( کتاب اعداد، فصل سیزدهم، جمله یک و دو). " پس‌ از چهل‌ روز ایشان‌ از مأموریت‌ خود بازگشتند. آنان‌ به‌ موسی‌، هارون‌ و تمام‌ قوم‌ اسرائیل‌ كه‌ در قادش‌ واقع‌ در صحرای‌ فاران‌ بودند، از وضعیت‌ آنجا گزارش‌ داده‌، میوه‌هایی‌ را هم‌ كه‌ با خود آورده‌ بودند به‌ آنها نشان‌ دادند. گزارش‌ ایشان‌ از این‌ قرار بود: « به‌ سرزمینی‌ كه‌ ما را جهت‌ بررسی‌ آن‌ فرستادی‌، رسیدیم‌، سرزمینی‌ است‌ حاصلخیز كه‌ شیر و عسل‌ در آن‌ جاری‌ است‌. این‌ هم‌ میوه‌هایی‌ است‌ كه‌ با خود آورده‌ایم‌. اما ساكنان‌ آنجا خیلی‌ قوی‌ هستند و شهرهایشان‌ حصاردار و بسیار بزرگ‌ است‌. از این‌ گذشته‌ غولهای‌ عناقی‌ را هم‌ در آنجا دیدیم‌. عمالیقی‌ها در صحرای‌ نگب‌، حیتی‌ها و یبوسی‌ها و اموری‌ها در نقاط‌ كوهستانی‌، و كنعانیها در ساحل‌ دریای‌ مدیترانه‌ و كناره‌ رود اردن‌ سكونت‌ دارند.» كالیب‌، بنی‌اسرائیل‌ را كه‌ در حضور موسی‌ایستاده‌ بودند خاطر جمع‌ نموده‌ گفت‌: « بیایید فورن هجوم‌ ببریم‌ و آنجا را تصرف‌ كنیم‌، چون‌ می‌توانیم‌ آن‌ را فتح‌ نماییم‌.» اما همراهان‌ كالیب‌ گفتند: « ما از عهده‌ این‌ اقوام‌ نیرومند بر نمی‌آییم‌، چون‌ از ما قویترند.» بنابراین‌، گزارش‌ آنها منفی‌ و حاكی‌ از آن‌ بود كه‌ آن‌ سرزمین‌ آنها را از پای‌ در خواهد آورد. آنها گفتند: « اهالی‌ آنجا قوی‌ هیكل‌ هستند. ما در آنجا عناقی‌ها را دیدیم‌ كه‌ از نسل‌ مردمان‌ غول‌ پیكر قدیم‌اند. چنان‌ قد بلندی‌ داشتند كه‌ ما در برابرشان‌ همچون‌ ملخ‌ بودیم‌.»"( کتاب اعداد، فصل سیزدهم، جمله بیست و پنج تا سی و سه)

با شنیدن این سخنان قوم بنی اسرائیل می گریستند و می خواستند به مصر بازگردند و به دنبال رهبر دیگری بودند. آنها فراموش  کرده بودند که در مصر بردگی می کردند و چه بر سر آنها می آمد. سربازان مصری حتا بچه های آنها را جلوی سوسمار ها می انداختند و آینده تاریکی در انتظارشان بود.
"
یوشع‌ پسر نون‌ و كالیب‌ پسر یفُنّه‌ كه‌ جزو كسانی‌ بودند كه‌ به‌ بررسی‌ سرزمین‌ كنعان‌ رفته‌ بودند، جامه‌ خود را چاك‌ زدند و به‌ همه‌ قوم‌ خطاب‌ كرده‌، گفتند: « سرزمینی‌ كه‌ بررسی‌ كردیم‌ سرزمین‌ بسیار خوبی‌ است‌. اگر خداوند از ما راضی‌ است‌، ما را بسلامت‌ به‌ این‌ سرزمین‌ حاصلخیز خواهد رساند و آن‌ را به‌ ما خواهد داد. پس‌ بضد خداوند قیام‌ نكنید و از مردم‌ آن‌ سرزمین‌ نترسید، چون‌ شكست‌ دادن‌ آنها برای‌ ما مثل‌ آب‌ خوردن‌ است‌. خداوند با ماست‌، ولی‌ آنان‌ پشتیبانی‌ ندارند. از آنها نترسید!» ولی‌ قوم‌ اسرائیل‌ به عوض‌ قبول‌ این‌ پیشنهاد، ایشان‌ را تهدید به‌ مرگ‌ كردند كه‌ ناگاه‌ حضور پرجلال‌ خداوند در خیمه‌ عبادت‌ بر تمام‌ قوم‌ نمایان‌ گردید و خداوند به‌ موسی‌ فرمود: « تا به‌ كی‌ این‌ قوم‌ مرا اهانت‌ می‌كنند؟ آیا بعد از همه‌ این‌ معجزاتی‌ كه‌ در میان‌ آنها كرده‌ام‌ باز به‌ من‌ ایمان‌ نمی‌آورند؟ من‌ ایشان‌ را با بلایی‌ هلاك‌ می‌كنم‌ و از تو قومی‌ بزرگتر و نیرومندتر بوجود می‌آورم‌.» موسی‌ به‌ خداوند عرض‌ كرد: « اما وقتی‌ مصری ها این‌ را بشنوند چه‌ خواهند گفت‌؟ آنها خوب‌ می‌دانند كه‌ تو با چه‌ قدرت‌ عظیمی‌ قوم‌ خود را نجات‌ دادی‌. مصری‌ها این‌ موضوع‌ را برای‌ ساكنان‌ سرزمین‌ كنعان‌ تعریف‌ خواهند كرد. كنعانی ها اطلاع‌ دارند كه‌ تو، ای‌ خداوند، با ما هستی‌ و خود را در ابری‌ كه‌ بالای‌ سر ماست‌ ظاهر می‌كنی‌ و با ستون‌ ابر و آتش‌، شب‌ و روز ما را هدایت‌ می‌نمایی‌. حال‌ اگر تمام‌ قوم‌ خود را بكشی‌، مردمی‌ كه‌ شهرت‌ تو را شنیده‌اند خواهند گفت‌: خداوند ناچار شد آنها را در بیابان‌ بكشد، چون‌ نتوانست‌ این‌ قوم‌ را به‌ سرزمینی‌ كه‌ به‌ آنها وعده‌ داده‌ بود برساند. « التماس‌ می‌كنم‌ قدرت‌ عظیمت‌ را با بخشیدن‌ گناهان‌ ما نمایان‌ ساخته‌، محبت‌ عظیم‌ خود را به‌ ما نشان‌ دهی‌. بر ما خشم‌ نگیر و ما را ببخش‌ هر چند گفته‌ای‌ كه‌ گناه‌ را بدون‌ سزا نمی‌گذاری‌ و بخاطر گناه‌ پدران‌، فرزندان‌ را تا نسل‌ سوم‌ و چهارم‌ مجازات‌ می‌كنی‌. خداوندا، از تو استدعا می‌كنم‌ گناهان‌ این‌ قوم‌ را بخاطر محبت‌ عظیم‌ خود ببخشی‌ همچنانكه‌ از روزی‌ كه‌ سرزمین‌ مصر را پشت‌ سر گذاشتیم‌ آنها را مورد عفو خود قرار داده‌ای‌.» پس‌ خداوند فرمود: « من‌ آنها را چنانكه‌ استدعا كرده‌ای‌ می‌بخشم‌. ولی‌ به‌ حیات‌ خودم‌ و به‌ حضور پرجلالم‌ كه‌ زمین‌ را پر كرده‌ است‌ سوگند یاد می‌كنم‌ كه‌ هیچكدام‌ از آنانی‌ كه‌ جلال‌ و معجزات‌ مرا در مصر و در بیابان‌ دیده‌اند و بارها از توكل‌ نمودن‌ و اطاعت‌ كردن‌ سرباز زده‌اند حتا موفق‌ بدیدن‌ سرزمینی‌ كه‌ به‌ اجدادشان‌ وعده‌ داده‌ام‌ نخواهند شد. هر كه‌ مرا اهانت‌ كند سرزمین‌ موعود را نخواهد دید." (کتاب اعداد، فصل چهاردهم، جمله شش تا بیست و سه).
موسی در آن زمان هشتاد سال داشت و پیر بود. خدواند به او گفت که نباید بخاطر مردم رودرروی من قرار بگیری. پس از چهل سال سرگردانی در بیابان به کنار رود اردن رسیدند و سرزمین موعود در آنطرف رود قرار داشت. خداوند به موسی گفت که تو نمی توانی از این رود بگذری و موسی جانشینی برای خودش مشخص کرد تا قوم بنی اسراعیل را بسوی سرزمین موعود رهبری کند. موسی رهبر خوبی بود و همواره می خواست خواست خدا را اجرا کند و قوم بنی اسرائیل هم فکر می کردند که هیچگاه خدا با موسی صحبت نکرده است. 
موسی همیشه بفکر قوم خودش بود و می خواست آنها و آینده شان را برکت بدهد.
خداوند همیشه بفکر ما است و باید به او اطمینان کنیم.
دعای پایان موعظه
دعای پایان موعظه:
" خداوندا، اکنون نزد تو می آیم. می خواهم شخصن تو را ملاقات کنم. هر چه تلاش می کنم نمی توانم نجات یابم.
 اکنون بخاطر کاری که مسیح برای من کرد نزد تو می آیم. گناهان مرا ببخش. اجازه تولد تازه و یک زندگی جدید را بمن بده. مسیح تو خداوند هستی.
تو بخاطر گناهان من مردی و برای نجات من رستاخیز کردی. آمین"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر