در« پادشاهی خدا» جریان امور کاملن بر خلاف انتظار و موازین مرسوم جامعه بشری است و اصول ملکوت به نظر مسخره و بی معنی جلوه می کنند. پولس رسول در این باره می گوید:
"زیرا خدای حکیم صلاح ندانست که انسان با منطق و حکمت خود او را بشناسد. بلکه او خود به میان ما آمد و همه آنانی را که به پیام او ایمان آوردند نجات بخشید، یعنی همان پیامی که مردم دنیا، چه یهودی وچه غیریهودی ، آن را بی معنی و پوچ می دانند. زیرا یهودیـان خواستار آنند که پیام مان را با معجزه ای ثابت کنیم ، و یونانیان نیز فقط مسایلی را می پذیرند که با فلسفه و حکمتشـان منطبق باشد. اما پیام ما اینست که مسیح برای نجات انسان مصلوب شد و مرد؛ و این پیام برای یهودیـان توهین آمیز است و برای یونانیان پوچ و بی معنی. امـا آنانـی که از جانب خدا برای دریافت نجات دعوت شده اند، چه یهودی و چه یونانی ، خدا چشمانشان را گشوده تا ببینند که مسیح قدرت عظیم خدا و نقشـه حکیمانـه اوست برای نجات ایشان . این نقشـه نجـات خـدا که در نظر بعضی پوچ و بی معنی است ، بسی حکیمانه تر است از نقشه های حکیمانه داناترین مـردم ؛ و این پیام انجیل یعنی نجات بوسیله مرگ مسیح بر روی صلیب که در نظر برخی نشانه ضعف خداست، بسیار نیرومندتر از تمام قدرت های بشری است."(نامه اول قرنتیان، فصل اول، جمله بیست و یک تا بیست و پنج)
به عبارت دیگر، "مسیح پادشاه ملکوت خداست". روش فرمانروایی او، تحمل درد و رنج در راه محبت کردن به دیگران است. روش کار او فداکاری و جان دادن است. تاج شاهی او تاجی از خار و تخت سلطنت او صلیب است. در نظر دنیا این نوع پادشاهی فضیحت و دیوانگی است. چگونه یکنفر که به دار صلیب کشیده شده می تواند نماینده حکمت و قدرت خدا باشد؟
ولی همین است راز ملکوت خدا. پیروزی محبت این پادشاه بر روی صلیب بظهور رسید و در رستاخیز و قیام از مرگ او به جهانیان اعلام شد. این موضوع ساده و مبتذل نیست که عامه مردم بتوانند قبول نمایند؛ تنها خود خدا است که حقیقت آنرا به قلب، ذهن و وجدان آدمی آشکار می گرداند. ایمان و اعتقاد به ملکوت هدیه و دعوت خدا است.
ریچارد هوکر در یکی از موعظه های خود در سال 1585 در این مورد می گوید:
« بگذار آن را حماقت، دیوانگی، جنون یا هر چیز دیگری بگویند اما این امر حکمت و آرامی ما است. در دنیا هیچ موضوعی بیشتر از این برای ما اهمیت ندارد که انسان گناه کرد و خدا رنج برد و خدا خود را گناه انسان ها ساخته است و انسان ها عدالت خدا گشته اند».
در زخم های او شفا، در مرگ او زندگی، در سختی او بخشش و در رنج او نجات وجود دارد.
به عبارت دیگر، "مسیح پادشاه ملکوت خداست". روش فرمانروایی او، تحمل درد و رنج در راه محبت کردن به دیگران است. روش کار او فداکاری و جان دادن است. تاج شاهی او تاجی از خار و تخت سلطنت او صلیب است. در نظر دنیا این نوع پادشاهی فضیحت و دیوانگی است. چگونه یکنفر که به دار صلیب کشیده شده می تواند نماینده حکمت و قدرت خدا باشد؟
ولی همین است راز ملکوت خدا. پیروزی محبت این پادشاه بر روی صلیب بظهور رسید و در رستاخیز و قیام از مرگ او به جهانیان اعلام شد. این موضوع ساده و مبتذل نیست که عامه مردم بتوانند قبول نمایند؛ تنها خود خدا است که حقیقت آنرا به قلب، ذهن و وجدان آدمی آشکار می گرداند. ایمان و اعتقاد به ملکوت هدیه و دعوت خدا است.
ریچارد هوکر در یکی از موعظه های خود در سال 1585 در این مورد می گوید:
« بگذار آن را حماقت، دیوانگی، جنون یا هر چیز دیگری بگویند اما این امر حکمت و آرامی ما است. در دنیا هیچ موضوعی بیشتر از این برای ما اهمیت ندارد که انسان گناه کرد و خدا رنج برد و خدا خود را گناه انسان ها ساخته است و انسان ها عدالت خدا گشته اند».
در زخم های او شفا، در مرگ او زندگی، در سختی او بخشش و در رنج او نجات وجود دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر