۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/02/25- آناکارین رابنور

آناکارین رابنور 


کلیسا


سلام. خوشحالم که دوباره در بین شما هستم. امروز می خواهم در مورد کلیسا با شما صحبت نمایم. فکر می کنم که امروز این ماموریت به من داده شده تا بگویم چرا به کلیسا نیازمندیم و صحبت امروز من تقریبن به همین موضوع می پردازد. امروز می خواهم در مورد بدن مسیح یعنی کلیسا، اعضا و جماعت آن صحبت نمایم. به نظر من کلیسا چیز بی نظیری است که در تمام دنیا وجود دارد و می توانیم به هر کلیسایی که می خواهیم برویم و قسمتی از آن باشم. شما از کشورهای مختلف به اینجا آمده اید و قسمتی از کلیسای ما می باشید و انسان هایی دیگری نیز از کشورهای مختلف به اینجا می آیند و قسمتی از آن می شوند. بطور مثال در کلیسای ما شخصی هست که از کشور آفریقایی رواندا به اینجا آمده است و در حال گرفتن مدرک دکترای کتابخانه می باشد. زمانی که او به سوئد آمد می خواست کلیسایی داشته باشد و به کلیسای ما آمد. ما کلیسای پنطیکاستی هستیم و اگر شما عضو این کلیسا می باشید  و تمامی کلیساهای پنطیکاستی یکصد سال است که در سوئد وجود دارند. ما اغلب خودمان را به عنوان کلیسا خطاب نمی نماییم و آن را جماعت می نامیم. کلیساهای پنطیکاستی زمانی بوجود آمد که کلیساهای سوئدی بسیار قدرتمند بودند. کلیسای پنطیکاستی بوجود آمد زیرا احساس می کردند که اشتباهاتی در کلیساهای دیگر وجود دارد و نمی خواستند آن اشتباهات را انجام دهند. ما می دانیم که کلیسا مکان بزرگ عمومی است و وقتی در ارتباط با کلیسا صحبت می نماییم در حقیقت درمورد همه آنها در دنیا سخن می گوییم. من در کلیسای خود در شهری که زندگی می نمایم حضور دارم و همزمان عضو کلیساهای دیگر دنیا نیز می باشم و به همین دلیل بسیار مهم است که ما ایمانداران به مسیح در رابطه با دیگر کلیساها و ایمانداران آن بخوبی صحبت نماییم. شاید ما آنها را کامل نمی شناسیم و شاید قدری با یکدیگر فرق داشته باشیم، با این حال همه ما در یک چیز مشترک می باشیم.
اکنون می خواهم در مورد پیدایش اولین کلیساها که در شهر اورشلیم بود صحبت نمایم:
" هفت هفته پس از مرگ و زنده شدن مسیح، روز «پنطیکاست» فرا رسید. به این روز، «عید پنجاهم» می‌گفتند، یعنی پنجاه روز بعد از عید پسح. در این روز یهودیان نوبر غله خود را به خانه خدا می‌آوردند. آن روز، وقتی ایمانداران دور هم جمع شده بودند، ناگهان صدایی شبیه صدای وزش باد از آسمان آمد و خانه‌ای را که در آن جمع بودند، پر کرد.  سپس چیزی شبیه زبانه‌های آتش ظاهر شده، پخش شد و بر سر همه قرار گرفت. آنگاه همه از روح‌القدس پر شدند و برای اولین بار شروع به سخن گفتن به زبانهایی کردند که با آنها آشنایی نداشتند، زیرا روح خدا این قدرت را به ایشان داد.  آن روزها، یهودیان دیندار برای مراسم عید از تمام سرزمینها به اورشلیم آمده بودند. پس وقتی صدا از آن خانه به گوش رسید، گروهی با سرعت آمدند تا ببینند چه شده است. وقتی شنیدند شاگردان عیسی به زبان ایشان سخن می‌گویند، مات و مبهوت ماندند. آنان با تعجب به یکدیگر می‌گفتند: «این چگونه ممکن است؟ با اینکه این اشخاص از اهالی جلیل هستند، ولی به زبانهای محلی ما تکلم می‌کنند به زبان همان سرزمینهایی که ما در آنجا بدنیا آمده‌ایم ما که از پارت‌ها، مادها، ایلامی‌ها، اهالی بین النهرین، یهودیه، کپدوکیه، پونتوس، آسیا،  فریجیه و پمفلیه، مصر، قسمت قیروانی زبان لیبی، کریت، عربستان هستیم و حتی کسانی که از روم آمده‌اند هم یهودی و هم آنانی که یهودی شده‌اند همه ما می‌شنویم که این اشخاص به زبان خود ما از اعمال عجیب خدا سخن می‌گویند» همه در حالی که مبهوت بودند، از یکدیگر می‌پرسیدند: «این چه واقعه‌ای است؟»  بعضی نیز مسخره کرده، می‌گفتند: «اینها مست هستند».(اعمال رسولان، فصل دو، جمله یک تا سیزده)
مردم فکر می کردند چه اتفاقی افتاده است؟ 
در آن زمان پطرس که یکی از شاگردان مسیح بود آمد و کلام را در دست گرفت و برای کسانی که جمع شده بودند شروع به موعظه کرد. به نظر من خیلی جالب بود که پطرس اینکار را انجام داد زیرا چند هفته قبل از این اتفاق بزرگ در زمانی که مسیح دستگیر شده بود او سه بار منکر شاگرد بودن او شده بود. پطرس عیسای مسیح را بعد از رستاخیز او ملاقات کرده بود و در این متن نیز خواندیم که پطرس روح مقدس را ملاقات می نماید و به همین دلیل تغییر می کند. او که خیلی ترسو بود حتا در جمع کوچکی نیز شهامت تایید شناخت مسیح را نداشت و او را انکار می کرد. با این حال او بر می خیزد و با اطمینان و شهامت شروع به موعظه برای جمعیت بزرگی می نماید. کلام پطرس بر قلب کسانی که آنجا حضور داشتند و می شنیدند تاثیر گذاشت و در جمله چهل و یک اینگونه نوشته شده است:
"
از کسانی که گفته‌های او را قبول کردند، تقریبا سه هزار نفر تعمید گرفتند، "
از موعظه آنروز پطرس کلیسایی بوجود آمد که بیشتر از سه هزار نفر جمعیت داشت و آن اولین کلیسا بود. در جمله های بعدی امده است:
"  و در تعلیمی که رسولان می‌دادند و در آئین شام خداوند و دعا، با سایر ایمانداران مرتب شرکت می‌کردند. در ضمن، در اثر معجزات زیادی که توسط رسولان به عمل می‌آمد، در دل همه ترسی توأم با احترام نسبت به خدا ایجاد شده بود. به این ترتیب، تمام ایمانداران با هم بودند و هر چه داشتند با هم قسمت می‌کردند. ایشان دارایی خود را نیز می‌فروختند و بین فقرا تقسیم می‌نمودند؛ و هر روز مرتب در خانه خدا با هم عبادت می‌کردند، در خانه‌ها برای شام خداوند جمع می‌شدند، و با خوشحالی و شکرگزاری هر چه داشتند با هم می‌خوردند،  و خدا را سپاس می‌گفتند. اهالی شهر نیز به ایشان احترام می‌گذاشتند و  خدا هر روز عده‌ای را نجات می‌داد و به جمع ایشان می‌افزود."( اعمال رسولان، فصل دو، جمله چهل و دو تا آخر)






روح خداوند کار مهمی انجام می دهد و اولین کلیسا بوجود می آید و بعد از آن آنها مرتب با یکدیگر جمع می شدند و جماعت کلیسا را بوجود می آوردند و به چهار کار می پرداختند. آنها تدریس می کردند، به یکدیگر کمک می کردند، شام آخر را برگزار می کردند و با یکدیگر دعا می خواندن. این چهار مورد مهم تا به امروز نیز انجام می شود. شاید در بین ایمانداران به مسیح اختلافاتی در این چهار مورد باشد اما اصول کلی آن یکی است. 
من سفرهای زیادی نداشته ام اما در کشور اتیوپی بوده ام و در آنجا به کلیسایی رفتم. آنها دقیقن همین کاری که ما در اینجا و کلیسای خود انجام می دهیم را در کلیسای خود برگزار می کردند. من از صحبت های آنها چیزی نمی فهمیدم و جلسه های نیایش آنها نزدیک به چهار ساعت به طول می انجامید و این در صورتی بود که آنها در یک جای بدون سقف حضور داشتند اما با این حال همین کارها را انجام می دادند. 
ما می توانیم تدریس، شام آخر و دعا خواندن را با یکدیگر برنامه ریزی نماییم اما برای کمک به همدیگر باید خودمان تصمیم بگیریم و این از درون و از قلب ما آغاز می گردد. در عهد جدید وقتی کلیساها بوجود آمد، نامه های زیادی برای کلیساهای جدید نوشته شد و مهمترین چیز در همه آنها این بود که باید چگونه با یکدیگر زندگی نماییم. ایمان ما شخصی است و چیزی است که در درون و قلب ما است و انتخابی است که باید شخصن در مورد آن تصمیم بگیریم و اگر بخواهم در ایمان خود رشد نماییم باید در جماعت کلیسا حضور داشته باشیم. جماعت کلیسا واقعن بی نظیر است و ما که ایمانداران به مسیح هستیم باید زندگی و مشکلات همدیگر را با یکدیگر تقسیم نماییم. کتاب مقدس تشریح می نماید که همه ما اعضای یک بدن هستیم و اعضای آن باید به یکدیگر کمک نمایند. اگر ما کیسه سنگینی در یک دست خود داشته باشم برای راحتتر شدن و تحمل، آنرا دست به دست می نماییم. با این کار قدری راحتتر می شویم و این کار راحتی است و شاید حتا متوجه این دست به دست دادن خود نشوم. کلیسا به عنوان یک بدن است:
" خدا همه چیز را زیر پاهای مسیح قرار داد، و او را مقرر کرد تا رئیس و سرپرست کلیسا باشد، کلیسایی که در حکم بدن اوست و او آن را از حیات و وجود خود لبریز می‌سازد. او سرچشمه و عطا کننده همه چیز در همه جاست." ( افسسیان، فصل یک، جمله بیست و دو و بیست و سه)
سر و مغز برای این جسم حکم عیسای مسیح را دارد:
"  بدن یکی است اما اعضای بسیار دارد. وقتی تمام این اعضا کنار هم قرار می‌گیرند، بدن تشکیل می‌شود. «بدن» مسیح نیز همینطور است.  هر یک از ما عضوی از بدن مسیح می‌باشیم. بعضی از ما یهودی هستیم و بعضی غیر یهودی؛ بعضی غلام هستیم و بعضی آزاد. اما  روح‌القدس همه ما را کنار هم قرار داده و بصورت یک بدن درآورده است. درواقع ما بوسیله یک روح، یعنی ‌روح‌القدس، در بدن مسیح تعمید گرفته‌ایم و خدا به همه ما، از همان روح عطا کرده است. بلی، بدن فقط دارای یک عضو نیست، بلکه اعضای گوناگون دارد.   اگر روزی پا بگوید: «من چون دست نیستم، جزو بدن نمی‌باشم،» آیا این گفته دلیل می‌شود که پا جزو بدن نباشد؟ یا اگر گوش بگوید: «من چون چشم نیستم، جزو بدن به حساب نمی‌آیم،» چه پیش می‌آید؟ آیا این سخن، گوش را از سایر اعضای بدن جدا می‌کند؟   فرض کنید تمام بدن چشم بود در آنصورت چگونه می‌توانستید بشنوید؟ یا تمام بدن گوش بود چگونه می‌توانستید چیزی را بو کنید؟ اما خدا ما را به اینصورت خلق نکرده است. او برای بدن ما اعضای گوناگون ساخته و هر عضو را درست در همانجایی که لازم می‌دانست، قرار داده است. اگر بدن فقط یک عضو می‌داشت، چقدر عجیب و غریب می‌شد اما خدا بدن را از اعضای متعدد ساخت، ولی با وجود این، بدن یکی است.  چشم هرگز نمی‌تواند به دست بگوید: «من احتیاجی به تو ندارم.» سر هم نمی‌تواند به پاها بگوید: «من نیازی به شما ندارم»." ( اول قرنتیان، فصل دوازده، جمله دوازده تا بیست و یک)
همانطوری که بدن ما قسمت های مختلفی دارد که به یکدیگر متصل شده اند، کلیسا هم دارای قسمت های مختلفی است که بهم وصل شده اند و آن ما هستیم. ما نمی توانیم یک پیام آگهی در روزنامه این شهر منتشر نماییم که در حال حاضر نیاز به چند «دست» داریم و یا آگهی در فیس بوک بگذاریم که در حال حاضر نیاز به چند "پا" داریم. در این صورت ما جسم و بدنی خواهیم بود که دارای هفت دست، چهارده پا، پنج جفت چشم و بدون گوش است. در کلیسا مهم است که هرکسی جایی را بگیرد و در آنصورت است که شرایط بی نظیر می شود. من فکر می کنم ما می توانیم به یکدیگر اطمینان داشته باشیم و بدانیم که هر یک از ما عضو مهمی از کلیسا است و من نمی توانم به کسی بگویم که به تو نیازی نداریم بلکه ما به همه اعضا نیازمندیم. می خواهم برای شما مثالی بزنم؛ ما گربه ای در خانه خود داریم و او گربه خوبی است. کار اصلی او خوردن و خوابیدن است و به همین دلیل قدری چاق شده است. بعضی اوقات او بر روی مبل و یا تخت طولانی می خوابد و اگر در اتاقی که در آن خوابیده است اتفاقی بسته شود، مدت ها پشت در می ماند و از خود صدا در می آورد. در اینصورت است که ما صدای او را می شنویم و بدلیل اینکه خانه ما خیلی بزرگ است می دانیم که او در جایی حبس شده است و در حال صدا کردن است. در آنصورت است که من به هر دو گوش خود نیازمندم تا به دقت گوش کنم تا بتوانم موقعیت او را پیدا نمایم. پاها و گوش های من می توانند با یکدیگر همکاری نمایند. تمامی اجزا در بدن مسیح بسیار مهم است و حتا اگر من همه آنها را نشناسم و نتوانم که تشخیص دهم باز به آنها نیازمندیم و خیلی مهم است که به یکدیگر و اختلافات یکدیگر احترام بگذاریم. شاید تو دارای چیزی باشی که من آنرا نداشته باشم مثلن من عاشق صحبت کردن هستم و شما نیز دوست دارید که بشنوید. 
در پایان می خواهم اول یوحنا را که جمله کوتاهی است برای شما بخوانم:
"
 
محبت ما نسبت به خدا، از محبتی ناشی می‌شود که او اول نسبت به ما داشت. "(نامه اول یوحنا، فصل چهار، جمله نوزده)
اینجاست که همه چیز آغاز گردید، خداوند ما را دوست داشت و عاشق ما بود زیرا بخاطر ما بر روی صلیب مرد، ما را از گناه آزاد کرد و این عشق و محبت به ما است. او ما را دوست داشت و ما نیز باید همدیگر را دوست داشته باشیم و به یکدیگر احترام گذاشته و با هم باشیم و بهم یاری رسانیم. آیا در بین شما کسی هست که بچه کوچکی را بزرگ کرده باشد؟ شما می دانید که برای اینکار باید کارهای خیلی زیاد و مختلفی انجام دهید، کارهایی که شاید خوشایند و یا دوست داشتنی نباشد. گاهی وقت ها همه چیز در کلیسا بی نظیر نیست، اما هم زمان ما باید عاشق همدیگر باشیم و همدیگر را دوست داشته باشیم. 
مسیح عاشق ما بود و ما را دوست داشت، او بخاطر ما مرد و رستاخیز او با عشق و محبت بود و این چیزی است که باید در کلیسا ادامه داشته باشد. آمین.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر