![]() |
| بنکت سامویل فورش بری (Bengt samuelforsberg) |
موعظه بنکت سامویل فورش بری (Bengt Samuelforsberg)
امروز می خواهم با کتاب مزامیر شروع کنم. کتاب مزامیر صدو پنجاه فصل دارد که
سرود هایی است که قوم اسرائیل در شرایط مختلف آنها را سروده اند. در زندگی گاهی مشکلاتی
بوجود می آید که ما می توانیم آنها را در دستان عیسی مسیح قرار بدهیم. مزمورها،
دعاهایی است که در شرایط مختلف زندگی قوم بنی اسرائیل بصورت سرود در آمده .
" خداوند را حمد گویید، زیرا
او مهربان است و رحمتش تا ابد باقی است. كسانی كه توسط خداوند
نجات یافتهاند به همه اعلام كنند كه خداوند آنها را از دست دشمنانشان نجات
داده است و آنها را از سرزمین های
بیگانه، از مشرق و مغرب، شمال و جنوب، به سرزمین خودشان باز گردانیده است. بنیاسرائیل در صحرا آواره
و سرگردان بودند و جای معینی برای سكونت نداشتند، گرسنه و تشنه بودند و
جانشان به لب رسیـده بـود. آنگاه در گرفتاری خود نزد
خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از همه گرفتاری هایشان رهانید و ایشان را از راه راست
به سرزمینی هدایت كرد كه بتوانند در آن زندگی كنند. پس باید از خداوند، بسبب
رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، تشكر كنند. او جان تشنه و گرسنه را
با نعمتهای خوب سیر میكند. آنانی كه از دستورات خدا
سرپیچیدند و به او اهانت كردند، اسیر و زندانی شدند و مرگ
بر آنها سایه افكند. پشت آنها در زیر بار مشقت
خم شد و سرانجام افتادند و كسـی نبـود كه ایشان را یاری كند. آنگاه در گرفتاری خود نزد
خداوند فریاد برآوردند و او آنها را از همـه گرفتاری هایشان رهانید. آنها را از مرگی كه بر
آنها سایه افكنده بود رهانید و زنجیرهای اسارت ایشان را پاره كرد. پس باید از خداوند، بسبب
رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق آنها انجام داده است، تشكـر كنند او درهای
برنجین زندانها را میشكند و زنجیرهای اسارت را پاره میكند. افراد نادان، بسبب رفتار
شرارتبار و آلوده به گناه خود، ضعیف و بیمار شدند، اشتهای خود را از دست
دادند و جانشان به لب گور رسید. آنگاه در این گرفتاری
خود، نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از گرفتاری هایشان رهایی بخشید. او با كلام خود آنها را شفا
بخشید و ایشان را از مرگ نجات داد. پس باید خداوند را بسبب
رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، سپاس گویند. باید با تقدیم قربانی از
او تشكر كنند و با سرودهای شـاد كارهایی را كه كرده است اعلام نمایند. برخی به كشتی سوار شده،
به دریا رفتند و به كار تجارت مشغول شدند. آنان قدرت خداوند را دیدند
و كارهای شگرف او را در اعماق دریاها مشاهده نمودند. به امر او بادی شدید ایجاد
شد و دریا را طوفانی ساخت، چنانكه كشتیها دستخوش
امواج گردیدند و بالا و پایین میرفتند. سرنشینان آنها، از ترس نیمه جان
شدند و مثل مستان، تلوتلو خورده،
گیج و سرگردان بودند. آنگاه در این گرفتاری خود
نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از این گرفتاری رهایی بخشید. خداوند طوفان را آرام و
امواج دریا را ساكت ساخت. آنها شاد شدند زیرا از خطر
رهایی یافته بودند، و سرانجام بسلامت به بندر مراد خود رسیدند. پس آنها نیز باید خداوند را
بسبب رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، سپاس گویند.."(مزامیر، فصل
یکصد و هفت، جمله یک تا سی و یک)
پس انسان هایی که نجات یافته اند باید بخاطر خوب بودن خداوند از او تشکر کنند.
یهودیان در گذشته سالی یکبار به زیارت اورشلیم می رفتند و این مزمور یک سرود
زیارتی در مورد اتفاقات این سفر زیارتی است که بنی اسرائیل در سختی خداوند را صدا
زدند و خداوند نیز آنان را نجات داد. ما در زندگی عادی خود می توانیم خدا را صدا
کنیم، خداوند ناشنوا نیست و مانند این است که از بالا نظاره گر ماست و منتظر است
که صدایش بزنیم و از او کمک بخواهیم. خداوند می فرماید " می خواهم کمکت نمایم".
در کتاب مقدس به چیزی گناه گفته می شود که انسان هدف خود را گم کند. خداوند برای
زندگی همه انسان ها برنامه ای دارد و ما گاهی راه خودمان را می رویم، یعنی او می
خواهد که ما این راه را برویم و ما نیز راه دیگری را انتخاب می کنیم و این
نافرمانی و اطاعت نکردن گناه نامیده می شود. شهادت های بیشماری از انسان ها وجود
دارد که خواست خود را انجام می دهد و خداوند را اطاعت نمی کنند و بعد از مدتی روح و
سپس بطور خودکار جسم آنان نیز مریض می شود. بعد از مدتی به اشتباه خود پی برده و به
نزد خداوند فریاد برآوردند و خداوند از گرفتاریشان رهایشان کرد. این یکی از تفاوت
های بزرگ بین انجیل و قرآن است. کتاب انجیل جوهر چاپ شده بروی کاغذ سفید نیست که
جلد شده باشد و کتاب نامیده شود. در کتاب عبرانیان نوشته شده است که کلام خداوند
زنده و قدرتمند است زیرا خداوند زنده است. زمانیکه در سختی ها هستیم، خداوند آرامش
را با کلام خود برای ما می فرستد و باعث آزادی و شفا می شود.
پس مراحل مختلف سختی را خواندیم، انسان هایی که در سختی و نیاز بودند، خداوند را
صدا زدند و خداوند از سختی هایشان رهایشان داد.
و حالا می خواهم دو شهادت و اتفاق را برای
شما تعریف کنم که شاید به نوعی شبیه به اتفاقات زندگی شما باشد که به مسیح ایمان
آوردید. یکی از این اتفاق ها مربوط می شود به کشور داغستان و دومی به جنگ بین
افغانستان و شوروی سابق.
کشور داغستان در شمال کشور آذربایجان قرار
دارد و من سفرهای زیادی به آنجا داشتم. تقریبن تمام مردم داغستان مسلمانند و به
دین خود بسیار متعصب هستند. در آنجا دوستی بنام "آرتور سلیمانف" داشتم که
رهبر ایمانداران مسیحی داغستان بود. یکروز زمانیکه که از خانه دعا خارج شده بود و
به خودروی خود رفته بود، قبل از اینکه حرکت کند، شخصی به او نزدیک شده و با انگشت
به شیشه پنجره او زده بود. وقتی آرتور شیشه را پایین کشیده بود آن شخص با اسلحه
دقیقن به قلب او شلیک کرد و او را کشت. یکماه قبل از این حادثه من به ملاقات او
رفته بودم و او به من گفت که تهدید شده و قصد جانش را کرده اند و به همین خاطر دائم
در حال فرار بود و جای ثابتی نداشت. شرایط
آنجا بدلیل وجود مسلمانان افراطی و متعصب برای مسیحیان بسیار سخت است. در حدود سه
هفته پیش دوست قدیمی خود را که از داغستان به اینجا آمده بود ملاقات کردم. این شخص
پایه گذار اصلی مسیحیت و مبلغ در داغستان است. او برای من تعریف کرد که در حدود سه
ماه پیش، گروه کوچکی را برای برگزاری جلسات پرستشی به جنوب داغستان اعزام کرده بود
و آنها در آپارتمانی در حال برگزاری جلسه خود بودند که صدای درزدن بگوش آنها رسید.
همسر او به پشت چشمی در رفته و دیده بود که خانمی با حجاب کامل و رو اندازی اسلامی
که فقط چشمان او مشخص بود در پشت در قرار دارد. او جرات باز کردن در را نداشت زیرا
به این می اندیشید که شاید این زن بمبی بهمراه داشته باشد و برای عملیات انتحاری
به آنجا آمده است. آنها نمی دانستند که باید چه کاری بکنند و در این حال از خدا
کمک خواست و یکی از آنها در را باز کرد و از آن زن پرسید چه می خواهید؟ آن زن گفت:
آیا مسیحی ها در اینجا جلسه می گذارند؟ آن زن سئوال سختی کرده بود و او نمی دانست
که باید چه جوابی به او بدهد. آیا حقیقت را بگوید و یا دروغ! گفتن دروغ وسوسه ای
بود که به سراغش رفته بود. در نهایت جواب داد که بله ما در اینجا جلسه برگزار کرده
ایم. سپس آن زن گفت "کمکم کنید" و با این جمله زن آرامشی به دلش آمد و
او را به داخل دعوت کرد. آن زن تعریف کرد که او و خانواده اش از یکی از گروه های تندرو مسلمانان در داغستان است و به
تازگی یکی ازاعضای هم گروه و فرقه شان از عراق به دیدار آنها آمده بود. آن شخص در
مورد قوانین، دستورات، ماموریت و مسائل جدیدی صحبت می کرد که بسیار غیر انسانی و
شیطانی بود و بعد از رفتن او، حال جسمانی و روانی او و خانواده اش بسیار پریشان و آشفته
شده بود و آنها احساس می کردند که توسط شیطان تسخیر شده اند. او نمی دانست که باید
چه کاری انجام دهد تا از این حالت و وضعیت رهایی یابند. در اینترنت و گوگل به جستجو
پرداخته بود که از چه طریقی می تواند از روح هایی شیطانی و امثال آن رهایی یابد که
مطلبی در خصوص مسیحیان پنطیکاستی خوانده بود که آنها می توانند برای این قبیل افراد دعا
بخوانند و آن روح پلید را از آنان جدا کنند. سپس او پرسید که شما هم پنطیکاستی
هستید و می توانید برای من دعا کنید؟
آن شخص به من می گفت که تا آنروز در چنین شرایطی قرار نگرفته بود و نمی دانست چه کاری
باید انجام دهد و چگونه دعای آزادی را
برای یک زن مسلمان متعصب بخواند و اگر پس از دعای آنها آن زن رهایی نیافت
چه اتفاقی خواهد افتاد. او از خدا کمک خواست و گفت "خدایا کمکم کن". چند
لحظه بعد احساس کرد شجاعت خود را به دست آورده و سپس با گروه تصمیم به دعا گرفتند و
شروع به دعا کردند. " خدایا یک معجزه نشان بده" " خدایا خواهش می
کنیم کمک کن" .
زمانی که در حال دعا بودند، آن زن احساس می کرد که در درون خود آتشی روشن شده است
و در حال گرمتر و گرمتر شدن است. پس از پایان دعا وقتی به آن زن نگاه کردند، متوجه
شدند که تغییر کرده است و گویی از آن روح شیطانی رهایی یافته است. وقتی آن زن به
خانه خود رفته بود، خانواده او نیز متوجه این تغییر شده بودند و از او پرسیده
بودند که چه اتفاقی افتاده است. او نیز به آنها گفته بود که به گروه پنطیکاستی مراجعه
کرده و برایش دعا خوانده اند و اکنون حالش خوب شده است. این زن مانند کلیدی بود که
بعد از خود تمام خانواده مسلمان و متعصب او نیز به مسیح ایمان آورده بودند. پس
خداوند را بخاطر فیض و جلالش سپاس می گوییم.
و حالا می خواهم اتفاق و شهادت مرد روس در افغانستان را بگویم. من معمولن زیاد به
روسیه سفر می کردم و در یکی از این سفرها به "سیبری" رفتم و در آنجا کلاس
های کتاب مقدس برگزار می کردم. در یکی از این کلاس ها با "یوری بورسنکف"
که یک روسیه ای بود آشنا شدم که او باید برای مبارزه به افغانستان می رفت. او از
این مسئله خیلی ناراحت بود و به همین دلیل به مواد مخدر رو آورده بود تا کمی آرامش
داشته باشد. بعد از مدتی بقدری از مواد مخدر استفاده می کرد که گاهی احساس می کرد
در شرف مرگ است. وقتی در افغانستان بود، یکبار با یکی از دوستان خود در صحرایی راه
را گم کردند و نمی توانستند قرارگاه خود را پیدا کنند. هوا خیلی گرم بود و تشنه
بودند و چیزی برای نوشیدن نداشتند و چیزی نمانده بود که از تشنگی تلف شوند. تنها
چیزی که برایشان مانده بود یک پیاز بود و فکر می کردند که حداقل رطوبتی در این
پیاز می باشد که تشنگی شان را بکاهد. از تشنگی پیاز را خورد، اما احساس کرد که حس
چشایی خود را از دست داده چون مزه ای را احساس نمی کرد. بعد از مدتی به روسیه
برگشت. مادر یوری گفت که پسر من در مدت این جنگ کاملن عوض شده و گویی شخص دیگری به
خانه برگشته است. او با گذشت سال ها و اینکه صاحب زن و فرزند شده بود اما همچنان
به استفاده از مواد مخدر ادامه می داد و خانواده او بخاطر مشکلات روحی و روانی او
بشدت نگرانش بودند و اذیت می شدند . یوری باوجود اینکه به خدا هیچ اعتقادی نداشت،
اما در مورد گروه کوچکی که به خدا و مسیح اعتقاد داشتند چیزهایی شنیده بود و تصمیم گرفت به دیدار آنها برود.
به کلیسای آنها رفت وبه سخنانشان گوش داد و سپس زندگی خود را در دستان خداوند قرار
داد. تقریبن یازده سال از زمانی که او برای جنگ به افغانستان رفته بود گذشته بود و
درست در آنروزی که به خدا ایمان آورده بود، حس چشایی از دست رفته خود را بدست آورد.
در کتاب مقدس نوشته: " ... تا همراه با سایر فرزندان خدا، عرض و طول و عمق و
بلندی محبـت مسیح را درک نمایید، و طعم آن را در زندگی تان بچشید" (افسسیان، فصل سه، جمله سیزده). یوری واقعن چشید و حس
خود را بدست آورد. او اکنون کشیش همان کلیساست. زندگی او بقدری عجیب و تاثیرگذار
است که از روی آن فیلمی ساخته شده که بسیارمعروف است.
دوستان من، در کتاب مقدس خواندیم که خداوند خوب است؛ دو شهادت را شنیدیم که خداوند
خوب است، در داغستان خانمی که نیاز به کمک داشت و توسط کشیش و گروه مسیحیان از خدا
کمک خواست و خداوند کمکشان کرد و یوری که او نیز زندگی خود را در دستان خداوند
قرارداد و نجات یافت. به همین خاطر با جمله آغازین جلسه، آنرا به پایان می رسانیم:
"خداوند را حمد گویید، زیرا او مهربان است و
رحمتش تا ابد باقی است" و باید اینگونه بگوییم " خداوندا شکر برای
اینکه خوب هستی "
دوستان بخاطر لطف همیشگی خداوند یکبار دیگر سرود "آرامی دل ها" را می
خوانیم"
" آرامی دل هایی،سازنده دریاها "
" روشنی خورشیدی، زیبایی رویا ها "
" از تو امنیت دارم، در کشمکش طوفان "
" من قایق پوسیده، تو رهبر این سکان "
" تا مقصد آزادی سرباز تو می مانم "
" نعمت نجاتم را از فیض تو می دانم "
" خداوند را حمد گویید، زیرا او مهربان است و رحمتش تا ابد باقی است. كسانی كه توسط خداوند نجات یافتهاند به همه اعلام كنند كه خداوند آنها را از دست دشمنانشان نجات داده است و آنها را از سرزمین های بیگانه، از مشرق و مغرب، شمال و جنوب، به سرزمین خودشان باز گردانیده است. بنیاسرائیل در صحرا آواره و سرگردان بودند و جای معینی برای سكونت نداشتند، گرسنه و تشنه بودند و جانشان به لب رسیـده بـود. آنگاه در گرفتاری خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از همه گرفتاری هایشان رهانید و ایشان را از راه راست به سرزمینی هدایت كرد كه بتوانند در آن زندگی كنند. پس باید از خداوند، بسبب رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، تشكر كنند. او جان تشنه و گرسنه را با نعمتهای خوب سیر میكند. آنانی كه از دستورات خدا سرپیچیدند و به او اهانت كردند، اسیر و زندانی شدند و مرگ بر آنها سایه افكند. پشت آنها در زیر بار مشقت خم شد و سرانجام افتادند و كسـی نبـود كه ایشان را یاری كند. آنگاه در گرفتاری خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او آنها را از همـه گرفتاری هایشان رهانید. آنها را از مرگی كه بر آنها سایه افكنده بود رهانید و زنجیرهای اسارت ایشان را پاره كرد. پس باید از خداوند، بسبب رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق آنها انجام داده است، تشكـر كنند او درهای برنجین زندانها را میشكند و زنجیرهای اسارت را پاره میكند. افراد نادان، بسبب رفتار شرارتبار و آلوده به گناه خود، ضعیف و بیمار شدند، اشتهای خود را از دست دادند و جانشان به لب گور رسید. آنگاه در این گرفتاری خود، نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از گرفتاری هایشان رهایی بخشید. او با كلام خود آنها را شفا بخشید و ایشان را از مرگ نجات داد. پس باید خداوند را بسبب رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، سپاس گویند. باید با تقدیم قربانی از او تشكر كنند و با سرودهای شـاد كارهایی را كه كرده است اعلام نمایند. برخی به كشتی سوار شده، به دریا رفتند و به كار تجارت مشغول شدند. آنان قدرت خداوند را دیدند و كارهای شگرف او را در اعماق دریاها مشاهده نمودند. به امر او بادی شدید ایجاد شد و دریا را طوفانی ساخت، چنانكه كشتیها دستخوش امواج گردیدند و بالا و پایین میرفتند. سرنشینان آنها، از ترس نیمه جان شدند و مثل مستان، تلوتلو خورده، گیج و سرگردان بودند. آنگاه در این گرفتاری خود نزد خداوند فریاد برآوردند و او ایشان را از این گرفتاری رهایی بخشید. خداوند طوفان را آرام و امواج دریا را ساكت ساخت. آنها شاد شدند زیرا از خطر رهایی یافته بودند، و سرانجام بسلامت به بندر مراد خود رسیدند. پس آنها نیز باید خداوند را بسبب رحمتش و كارهای بزرگی كه در حق ایشان انجام داده است، سپاس گویند.."(مزامیر، فصل یکصد و هفت، جمله یک تا سی و یک)
پس انسان هایی که نجات یافته اند باید بخاطر خوب بودن خداوند از او تشکر کنند. یهودیان در گذشته سالی یکبار به زیارت اورشلیم می رفتند و این مزمور یک سرود زیارتی در مورد اتفاقات این سفر زیارتی است که بنی اسرائیل در سختی خداوند را صدا زدند و خداوند نیز آنان را نجات داد. ما در زندگی عادی خود می توانیم خدا را صدا کنیم، خداوند ناشنوا نیست و مانند این است که از بالا نظاره گر ماست و منتظر است که صدایش بزنیم و از او کمک بخواهیم. خداوند می فرماید " می خواهم کمکت نمایم".
و حالا می خواهم دو شهادت و اتفاق را برای شما تعریف کنم که شاید به نوعی شبیه به اتفاقات زندگی شما باشد که به مسیح ایمان آوردید. یکی از این اتفاق ها مربوط می شود به کشور داغستان و دومی به جنگ بین افغانستان و شوروی سابق.
دوستان من، در کتاب مقدس خواندیم که خداوند خوب است؛ دو شهادت را شنیدیم که خداوند خوب است، در داغستان خانمی که نیاز به کمک داشت و توسط کشیش و گروه مسیحیان از خدا کمک خواست و خداوند کمکشان کرد و یوری که او نیز زندگی خود را در دستان خداوند قرارداد و نجات یافت. به همین خاطر با جمله آغازین جلسه، آنرا به پایان می رسانیم:




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر