۱۳۹۵ آبان ۲۲, شنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/11/05- اوربان کلینتنبری

کشیش اوربان کلینتنبری


"چگونه خداوند ما را راهنمایی می کند" 


خیلی خوشحالم که امروز در بین شما هستم و همراه با شما در مقابل عیسای مسیح قرار داریم. امروز می خواهیم در مورد اینکه "چگونه خداوند ما را راهنمایی می کند" صحبت کنیم. می خواهم خیلی خلاصه برای شما توضیح بدهم که در این تعطیلات ( تعطیلات پاییز) امروز مردم به قبرستان ها می روند و برای مردگان خود شمع روشن می نمایند و در اکثر کلیساها ما یاد می کنیم از دوستان و عزیزانی که از بین ما رفتند. همینطور در مورد زندگی جاودانه صحبت می نماییم. اگر شما امروز به یک قبرستان بروید می بینید که بر روی قبرها شمع روشن کرده اند و فردا نیز در مراسم پرستشی کلیسا برای عزیزانی که از بین ما رفتند و اکنون در آسمان هستند خداوند را شکر می نماییم و از او قدردانی می کنیم. 
امروز می خواهم در مورد روح خداوند و اینکه چگونه با روح خود ما را هدایت می نماید صحبت نماییم. به نظر من چیز عجیبی نیست که ما اکنون دور هم در اینجا جمع شده ایم بلکه خداوند در قلب های ما قرارداده که در اینجا جمع شویم تا کلام او را بشنویم تا مسیح را هرچه بیشتر بشناسیم و با یکدیگر باشیم. قسمتی از کتاب مقدس را برای شما می خوانم:
" ابراهیم اکنون مردی بود بسیار سالخورده و خداوند او را از هر لحاظ برکت داده بود. روزی ابراهیم به ناظر خانه خود که رئیس نوکرانش بود، گفت: «دستت را زیر ران من بگذار و به خداوند، خدای آسمان و زمین قسم بخور که نگذاری پسرم با یکی از دختران کنعانی اینجا ازدواج کند.  به زادگاهم نزد خویشاوندانم برو و در آنجا برای اسحاق همسری انتخاب کن.». ناظر پرسید: «اگر هیچ دختری حاضر نشد زادگاه خود را ترک کند و به این دیار بیاید، آن وقت چه؟ در آنصورت آیا اسحاق را به آنجا ببرم؟»  ابراهیم در جواب گفت: «نه، چنین مکن! خداوند، خدای قادر متعال، به من فرمـود که ولایت و خانه پدری‌ام را ترک کنم و وعده داد که این سرزمین را به من و به فرزندانم به مِلکیت خواهد بخشید. پس خودِ خداوند فرشته خود را پیش روی تو خواهد فرستاد و ترتیبی خواهد داد که در آنجا همسری برای پسرم اسحاق بیابی و همراه خود بیاوری. اما اگر آن دختر نخواست بیاید، تو از این قسم آزاد هستی. ولی به هیچ وجه نباید پسرم را به آنجا ببری» پس ناظر دستش را زیر ران سَرور خود ابراهیم گذاشت و قسم خورد که مطابق دستور او عمل کند.  او با ده شتر از شتران ابراهیم و مقداری هدایا از اموالِ او بسوی شمالِ بین النهرین، به شهری که ناحور در آن زندگی می‌کرد، رهسپار شد.  وقتی به مقصد رسید، شترها را در خارج شهر، در کنار چاه آبی خوابانید. نزدیک غروب که زنان برای کشیدن آب به سر چاه می‌آمدند،  او چنین دعا کرد: «ای خداوند، خدای سَروَر من ابراهیم، التماس می‌کنم نسبت به سرورم لطف فرموده، مرا یاری دهی تا خواسته او را برآورم.  اینک من در کنار این چاه ایستاده‌ام و دختران شهر برای بردن آب می‌آیند.  من به یکی از آنان خواهم گفت: "سبوی خود را پایین بیاور تا آب بنوشم." اگر آن دختر بگوید: "بنوش و من شترانت را نیز سیراب خواهم کرد، " آنگاه خواهم دانست که او همان دختری است که تو برای اسحاق در نظر گرفته‌ای و سرورم را مورد لطف خویش قرار داده‌ای». در حالی که ناظر هنوز مشغول راز و نیاز با خداوند بود، دختر زیبایی به نام رِبِکا که سبویی بر دوش داشت، سر رسید و آن را از آب چاه پُر کرد. (ربکا دختر بتوئیل و نوه ناحور و مِلکه بود و ناحور برادر ابراهیم بود). ناظر نزد او شتافت و از وی آب خواست. دختر گفت: «سَروَرم، بنوش!» و فوری سبوی خود را پایین آورد و او نوشید. سپس افزود: «شترانت را نیز سیراب خواهم کرد».  آنگاه آب را در آبشخور ریخت و دوباره بطرف چاه دوید و برای تمام شترها آب کشید.  ناظر چشم بر او دوخته، چیزی نمی‌گفت تا ببیند آیا خداوند او را در این سفر کامیاب خواهد ساخت یا نه. پس از آنکه ربکا شترها را سیراب نمود، ناظر یک حلقه طلا به وزن نیم مثقال و یک جفت النگوی طلا به وزن ده مثقال به او داده، گفت: «به من بگو دختر که هستی؟ آیا در منزل پدرت جایی برای ما هست تا شب را به سر ببریم؟» او در جواب گفت: «من دختر بتوئیل و نوه ناحور و مِلکه هستم.  بلی، ما برای شما و شترهایتان جا و خوراک کافی داریم». آنگاه آن مرد خداوند را سجده کرده، گفت:« ای خداوند، خدای سَروَرم ابراهیم، از تو سپاسگزارم که نسبت به او امین و مهربان بوده‌ای و مرا در این سفر هدایت نموده، به نزد بستگان سرورم آوردی»".(پیدایش، فصل بیست و چهار، جمله یک تا بیست و هفت)
به نظر شما بی نظیر نبود؟ خداوند فقط در زمان کتاب مقدس نبود که می خواست ما را راهنمایی کند بلکه اکنون و در زمان حال نیز این اتفاق رخ می دهد و او می خواهد ما را راهنمایی نماید. من دوباره در مورد این قسمت از کتاب مقدس صحبت خواهم کرد اما اکنون می خواهم چند مثال برای شما بیاورم که چگونه خداوند می تواند ما را راهنمایی نماید. من یک مبشر بنام «ششدم بیودین» را می شناسم که او در آفریقا بشارت می داد. روزی دختر هفت ساله ای که بیمار بود از مبشرتخم مرغ می خواهد، او مرغی نداشت و می دانست که اگر به او تخم مرغی بدهد مابقی اهالی نیز از او همین درخواست را می نمایند  پس می گوید که متاسفانه نمی توانم کاری بکنم. اما این دختر شروع به دعا نزد خداوند می نماید تا بتواند تخم مرغی داشته باشد. روز بعد مرغی به جایی که بشارت دهنده در آنجا بود می رود و در جایی که ششدیم از تخت پایین می آمد تخم مرغی گذاشت و رفت. روز بعد نیز همین کار را انجام داد و کنار تخت تخمی گذاشت. مادر دختر پیش مبشر رفت و از او پرسید که آیا این تخم مرغ ها متعلق به توست؟ ششدیم به او گفت این ها مال شماست و خداوند آنها را به شما داده است و هدیه اوست. فکرش را بکنید که خداوند حتا می تواند مرغی راهنمایی نماید. قبلن یکبار در یک جلسه پرستشی در «نیهم» صحبت کردم و گفتم اگر خداوند بتواند یک مرغ را راهنمایی کند پس می تواند ما انسان ها را نیز راهنمایی نماید. مثال دیگر؛ مادر من در حال مسافرت به جایی بود تا به قبرستان بزرگی که یکی از اقوام خود در آن بود برود. او فرصت کمی داشت تا بتواند با وسیله ای برگردد و هرچه جستجو می کرد نمی توانست آن قبر را پیدا کند. او فکر کرد از خداوند بخواهد تا راهنمایش نماید، پس دعا کرد و از خداوند خواست تا او را کمک کند. او دید پروانه ای در حال آمدن است و به خود گفت که من باید بدنبال این پروانه بروم و او مرا راهنمایی خواهد کرد.  پروانه در حال پرواز بود و مادر من نیز بدنبال او تا اینکه بر روی سنگ قبری پایین می آید و مادر من به اسم سنگ قبر نگاه می کند و می بیند همان اسمی است که به دنبال او بود. امروز صبح من نشسته بودم و در حال آماده کردن صحبت امروز برای اینجا بودم. من کتابچه ی دعایی داشتم که مدت ها بود آنرا پیدا نمی کردم. روی مبل نشسته بودم و فکرم را فراموش کرده بودم و به کتاب هایم نگاه می کردم که ناگهان کتاب گمشده ام را در بین کتاب هایم دیدم. شاید من نزدیک هزار کتاب داشته باشم و پیدا کردن این کتاب در آنجا برای من خوش شانسی بزرگی بود و به نظر من خداوند می تواند در این راهنمای های کوچک نیز ما را یاری نماید. 
می خواهم در مورد مردی به نام « مایکل برو» برای شما صحبت کنم. او فرد بزرگی در کلیسا بود و همواره سعی می کرد تا جایی که می تواند به انسان های که در کشورهای کمونیستی زندگی می نمایند کمک کند. او در آکسفورد زبان روسی می خواند و روزی معلم او نامه ای به او نشان می دهد که از توسط دو زن و از کشور اوکراین ارسال شده بود. آنها می خواستند در مورد مشکل مسیحیان و ایمانداران صحبت کنند و نامه را امضا کرده بودند. مایکل شش ماه بعد به مسکو می رود و می خواست به کلیسایی که مقام های دولتی داشتند برود و آنجا را ببیند. به آن کلیسا رفت و متوجه شد که چگونه خراب شده بود. سپس دو زن را می بیند و به دنبال آنها می رود تا از آنها سئوال می کند که در آنجا چکاری دارند. آنها می گویند که ما مسافر هستیم و آمده ایم تا ببینیم در روسیه چه اتفاقی افتاده است. آنها او را به پیش زن دیگری می برند و مایکل در مورد نامه ای که از اوکراین دریافت کرده بود با آنها صحبت می کند. وقتی آن زن سئوال می کند که نامه توسط چه کسی برای شما ارسال شده مایکل نام های «واربارا» و «پومینا» می گوید. مایکل حس می کند که چیز بدی گفته است زیرا زن ها شوکه شده بودند. آنها می گویند که واربارا و پومینا هستند. جمعیت روسیه نزدیک یکصد و چهل میلیون است و فاصله اوکراین تا جایی که نامه بدست مایکل رسیده بود نزدیک یک هزار و سیصد کیلومتر بود و همینطور مایکل بعد از شش ماه از انگلستان به آنجا می رود و اگر خداوند با آنها نبود هرگز این اتفاق نمی افتاد. مایکل به آنجا می رود و برای مسیح فعالیت می نماید.
می توانم برای شما چند مثال بگویم که خداوند چگونه ما را راهنمایی و هدایت می کند. خداوند بیشتر از همه ما را از طریق کلام خود راهنمایی می کند و اگر ما از کتاب مقدس بیشتر اطلاع داشته باشیم، برای ما خیلی راحت تر خواهد بود تا خواست خداوند را انجام دهیم زیرا او در کتاب مقدس نوشته است که خواست او در این کتاب نوشته شده است. من نمی توانم جلوی یک بانک در این شهر بایستم و به خداوند بگویم که به من کمک کن تا بتوانم از اینجا سرقت نمایم و پلیسی نیز نیاید؛ به چه علت؟ به این دلیل که کتاب مقدس به ما می گوید که نباید دزدی کنیم. یا مثلن کسی نمی تواند با وجود داشتن همسراز خداوند درخواست زن زیبایی را نماید زیرا با وقتی متاهلی نمی توانی با دیگری ارتباط برقرار نمایی. من در کلاس تعمید برای شما  صحبت کردم که وقتی جوان بودم همراه دوستان در حال دعا کردن بودیم و در آن زمان همه مجرد بودیم و در دعای خود از خداوند خواستم تا به تک تک ما همسر خوبی بدهد اما به من بهترین و خوشگل ترین آنرا بدهد. دوستان من شروع به پرت کردن بالشت خود بمن کردند و من اکنون خوشحالم که همسر مهربان و خوبی دارم و جواب دعای خود را دریافت کرده ام. ما باید بدانیم که کلام پایه است و در اینجا می بینیم که ابراهیم را در جمله هفتم می گوید: 
خداوند، خدای قادر متعال، به من فرمـود که ولایت و خانه پدری‌ام را ترک کنم و وعده داد که این سرزمین را به من و به فرزندانم به مِلکیت خواهد بخشید. پس خودِ خداوند فرشته خود را پیش روی تو خواهد فرستاد و ترتیبی خواهد داد که در آنجا همسری برای پسرم اسحاق بیابی و همراه خود بیاوری.   
ابراهیم گفت که خداوند چه قولی به او داده است و می خواهد آن سرزمین را به او بدهد و فرشته ای را خواهد فرستاد تا همسری برای اسحاق بیابی و بیاوری. آن خدمتگزار از اسراییل به آنجا می رود و در نزدیکی شب خانم ها برای بردن آب به آنجا آمدند و او شروع به دعا کرد و گفت خدای من، مهربانی خود را امروز به من نشان بده و اگر دختری به من گفت بنوش و می خواهم به شترهای تو نیز آب بدهم در آنصورت همان دختری است که تو انتخاب کرده ای. ربکا آمد و دقیقن همان اتفاقی که می خواست رخ داد. شاید هر دختر دیگری بجای ربکا بود به او آب می داد اما لزومی نداشت تا به شترهای او نیز آب بدهد زیرا شتر می تواند تا ده روز آبی نخورد و در هنگام تشنگی تا صد لیتر آب بنوشد و تعداد آنها نیز ده نفر شتر بوده و به آب زیادی برای کشیدن از چاه نیاز بوده تا همه شتران را سیراب نماید. او ساکت ایستاده بود و خداوند بود که راهنمایی می کرد و به او کمک کرد تا موفق شود. خدمتگزار خداوند ابراهیم را ستایش می نماید که مهربانی، بخشش و مقدسیت خود را نشان داد و او را کمک کرد. ربکا همسر اسحاق می شود و شما می توانید زمانی که به خانه رفتید ادامه این متن را بخوانید. 
ما می توانیم به مواردی از این متن دقت نماییم که امروز نیز به ما تعلق دارد. خداوند از آغاز به ابراهیم گفته بود و به همین دلیل می خواهم شما را به خواندن کتاب مقدس تشویق نمایم تا  از خواست خداوند مطلع شوید. آن خدمتگزار شروع به دعا کرد و خداوند نیز او را کمک کرد و ما نیز می توانیم به چیزهای مختلفی دعا کنیم، چه بزرگ و چه کوچک. مثلن همین که به شما گفتم تا همسر خوبی داشته باشید مسئله مهمی است تا برای آن دعا نمایید. ما برای دعا به خداوند نیز باید گوش دهیم، فکرش را بکنید که مثلن من بخواهم پیش پزشکی بروم و وقتی دکتر از من پرسید که چه مشکل و یا ناراحتی دارم و من بگویم که در بین انگشتانم قارچ زده است و کمرم نیز درد می کند. وقتی صحبت های من تمام شد به دکتر بگویم خداحافظ و از آنجا بروم. دکتر به من می گوید که بمان زیرا من نیز با تو حرف دارم و جلو می آید تا ببیند چه کاری می تواند برای من انجام دهد. اینگونه نیست که من بگویم خداوند فلانی را برکت دهد و آمین و دیگر منتظر حرف او نشوم. ما باید بعد از دعا منتظر کلام خداوند هم باشیم. خداوند می گوید که نبض خود را به من نشان بده و بدون اینکه ما بدانیم می تواند ما را راهنمایی نماید. کتاب مقدس می گوید که با روح خداوند راه برو و وقتی با خداوند زندگی می نماییم و در خیلی از مواقع بدون اینکه اطلاع داشته باشیم او ما را راهنمایی می نماید و خیلی مهم است که زندگی خود را در دستان خداوند قرار دهیم. خداوند از طریق های مختلفی می تواند از ما استفاده کند و آن خدمتگزار دریافت که خداوند چگونه از او استفاده کرده است. 
بعضی مواقع مانند چراغ راهنمایی قرمز است و برخی مواقع زرد که معنی آن این است که قدری منتظر بمانید و بلافاصله سبز می شود و بعضی مواقع نیز سبز است. کسی می گفت که دعا مانند موشک است و دیگری نیز آنرا به راه رفتن لاک پشت تشبیه می کرد. موشک خیلی سریع می آید و لاک پشت نیز بسیار آرام است و بعضی مواقع خداوند بخاطر عشق و علاقه ای که به ما دارد نه می گوید زیرا صلاح نمی داند. ما در زندگی همه چیز را متوجه نمی شویم و شاید خیلی از شما منتظر اجازه ماندن در سوئد هستید و خیلی از شما هم اجازه ماندن را دارید و ما نیز خوشحالیم. من جواب درستی برای شما ندارم که چرا یک عده می توانند بمانند و یک عده نمی توانند، اما می دانید که خداوند به شما قول داده است که تمام روزها همراه شما است و در هرکجا که باشیم خداوند با ما است و در هر موقعیت و شرایطی که باشیم خداوند می خواهد به ما کمک نماید. خداوند از طریق کلام و روح مقدس خود ما را راهنمایی می نماید و می خواهد از فکر ما نیز استفاده نماید. به عنوان ایماندار ما نیز نباید فکر خود را از دست بدهیم و بزرگترین هدیه خداوند اینست که به او فکر کنیم. من چیز بسیار خوبی شنیده ام که مردی در کشور نروژ در هتل زندگی می کرد. روزی دختر کوچکی در حال بازی با پیانو بود و این صدا بسیار ناراحت کننده بود. سپس مردی پیش دختر می نشیند و ایرادهای او را اصلاح می نماید. او پدر دختر و موسیقیدان برجسته ای بود و بسیار زیبا می نواخت. خداوند عاشق کسانی است که به نیازمندان کمک می نمایند زیرا اینها روی نقشه های خداوند کار می کنند. وقتی که ما مشکلی داریم و عملن نمی توانیم کاری انجام دهیم از طریق کتاب مقدس و شنیدن روح قدوس می توانیم خواست خداوند را  بشنویم. همچنین می توانیم از انسان های که به آنها ایمانداریم سئوال نماییم تا برای ما روشن و تشریح نماید. بعضی مواقع بایستیم و در آن شرایط است که خداوند در کنار ما می نشیند و آن صدای ناخوشایند و اشتباه ما درست می شود و چیز زیبایی بوجود می آید.
دعا می کنیم:
- ای مسیح به تو دعا می کنیم، خداوندا سپاسگزاریم که تو می خواهی از طریق خوبی ما را کمک نمایی. 
- خداوندا سپاسگزاریم که در دستان تو قرار داریم و تو به ما قول داده ای که تمام روزها و در هر اتفاقی با ما باشی.   
- خداوندا برای کمک های که به ما می نمایی سپاسگزاریم.
- خداوندا برای کلامت و روح قدوست که یاری دهنده است سپاسگزاریم.
- خداوندا برای جلسات و جمع کلیسایمان سپاسگزاریم.
- خداوندا سپاسگزاریم که از طریق های مختلفی به ما کمک می نمایی. 
- خداوندا از همه بالاتر و مهمتر سپاسگزاریم که به ما کمک می نمایی تا نجت یابیم و زندگی ابدی و جاویدی داشته باشیم. آمین.
شاید تو امروز در اینجاهستی و هنوز با خداوند کنار نیامده ای، پس امروز خود را خوشحال حس کن. نیازی نیست که تو خداوند را بشناسی تا در جلسه ما شرکت کنی بلکه همینگونه که هستی از صمیم قلب خوش آمدی. اما اگر رشد کردی و دریافتی که زندگی خود را در دستان مسیح قرار بدهی باید بدانی که خداوند با آغوش باز منتظر توست و به تو می گوید که فرزند عزیزم خوش آمدی.  



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر