۱۳۹۵ تیر ۱۶, چهارشنبه

جلسه "انجیل به زبان ساده" کلیسای امانوئل 2016/02/15

کشیش اوربان کلینتنبری


امروز بمن ماموریتی داده شده تا کلام های منتخبم را از کتاب مقدس برای شما بخوانم. به نظر من جملات زیادی هست که من دوستشان دارم و ابتدا با پیدایش، فصل چهل و نه، جمله بیست و دو تا بیست و چهار که درباره یوسف می باشد آغاز می نمایم. در کتاب مقدس از یوسف بسیار نوشته شده است و فصل های زیادی در مورد او نگارش شده است یعنی از فصل سی و هفت پیدایش تا آخرآن. یعقوب پدر یوسف بود و در مورد او بسیار سخن می گفت:
" یوسف درخت پُر ثمریست در کنار چشمه آب که شاخه‌هایش به اطراف سایه افکنده است.  دشمنان بر او هجوم آوردند و با تیرهای خود به او صدمه زدند.  ولی خدای قادر یعقوب یعنی شبان و پناهگاه اسرائیل بازو و کمان آنها را شکسته است. "
در اینجا نوشته شده که یوسف درخت پر میوه ای است و این یک تصویر از اوست. شما می دانید که در پاییز می توانید از یک درخت میوه بچینید، البته من درخت سیب را در نظر گرفته ام و شاید در کشورهای دیگر درخت های میوه دیگری با زمان های برداشت متفاوتی  باشد. شما می توانید درخت دلخواه خود را از ایران و یا افغانستان در نظر بگیرید. یوسف درختی بود که انسان هایی که او را ملاقات می کردند مزه خوبی از او می گرفتند و البته از ابتدا اینگونه نبود. یوسف زمانی بدنیا آمد که یعقوب پیر بود و برای او فرزند ویژه ای بود. یوسف برای پدر خود تعریف کرد که چگونه خداوند را ملاقات کرده است و آفتاب، ماه و ستاره ها به یوسف تعظیم کرده اند. برادران او از این سخنان ناراحت شدند و به همین خاطر او را به مصر فروختند. البته این داستان بسیار طولانی است و اکنون فرصت گفتن همه ی آن وجود ندارد. یوسف مدت طولانی در مصر زندانی شد و روزی دو همبند او خواب خود را برای او تعریف کردند. یوسف خواب آنان را برایشان تعبیر کرد و دقیقن همان مواردی را که یوسف برای آنان گفته بود اتفاق افتاد. مجبور هستم این داستان را کوتاه کنم؛ برادران یوسف بدلیل قحطی مجبور شدند که برای تهیه آذوقه به مصر بروند. برادران، یوسف را نمی شناختند و یوسف نیز در آن زمان شخص دوم مصر شده بود و وقتی به حضور او رفتند آنها را شناخت. برادران به یوسف تعظیم کردند و او بیاد آورد که در رویا دیده بود یازده ستاره به او تعظیم کرده اند و این برنامه و نقشه خداوند بود.



" وقتی برادران یوسف دیدند که پدرشان مرده است، به یکدیگر گفتند: «حالا یوسف انتقام همه بدیهایی را که به او روا داشتیم از ما خواهد گرفت». پس این پیغام را برای او فرستادند: «پدرت قبل از این که بمیرد به ما امر فرمود به تو بگوییم که از سر تقصیر ما بگذری و انتقام آن عمل بدی را که نسبت به تو انجام دادیم از ما نگیری.  حال ما بندگان خدای پدرت التماس می‌کنیم که ما را ببخشی.» وقتی که یوسف این پیغام را شنید گریست. آنگاه برادرانش آمده، به پای او افتادند و گفتند: «ما غلامان تو هستیم».  اما یوسف به ایشان گفت: «از من نترسید. مگر من خدا هستم؟ هر چند شما به من بدی کردید، اما خدا عمل بد شما را برای من به نیکی مبدل نمود و چنان که می‌بینید مرا به این مقام رسانیده است تا افراد بی شماری را از مرگِ ناشی از گرسنگی نجات دهم.  پس نترسید. من از شما و خانواده‌های شما مواظبت خواهم کرد.» او با آنها به مهربانی سخن گفت و خیال آنها آسوده شد". ( پیدایش، فصل پنجاه، جمله پانزده تا بیست و یک)
برادران یوسف به او حسودی کردند و او را به مصر فروختند و او سختی های زیادی را تحمل کرد و در تمام این مدت سعی می کرد که با خداوند زندگی نماید زیرا درکودکی خداوند را ملاقات کرده بود و به او اطمینان داشت و می دانست که خداوند با او خواهد بود. از زمانی که برده بود و در زندان بسر می برد تا زمانی که نزدیک ترین شخص به فرعون می شود. فرعون خوابی دیده بود و از طریق یوسف توانسته بود آنرا تعبیر نماید  و این هدیه ای از طرف خداوند به یوسف بود و تعبیر خواب این بود که ممکن است در مصر قحطی بیاید. برای هفت سال فراوانی و محصول خوب بود که قرار شد آنرا انبار نمایند تا بتوانند در زمان هفت سال بعدی که قحطی می شود از آن استفاده نمایند. در کشورهای اطراف نیز قحطی وجود داشت و برادارن یوسف برای تهیه آذوقه از اسراییل به مصر می رفتند. یعقوب مرده بود و برادران نیز می ترسیدند که یوسف انتقام گذشته را از آنها بگیرد. آنها برای بخشش نزد او رفتند و یوسف به گریه می افتد و به آنها می گوید نترسید و به خداوند ایمان داشته باشید. شما برادارن بد من را می خواستید اما خداوند برای من نقشه های خوبی داشت زیرا توانستم به شما و فرزندانتان کمک نمایم. یوسف یک میوه و بار درخت بود. در غلاطیان می خوانیم که روح خداوند عشق، محبت، مهربانی و فروتنی می آورد و بخاطر رابطه نزدیک خداوند و یوسف است که این اتفاقات می افتد. تک تک ما نیز می توانیم میوه ای باشیم، چنانچه نزدیک خداوند باشیم، کلام او را بخوانیم، دعا نماییم و خواست او را انجام می دهیم؛ در این صورت ما نیز می توانیم میوه به بار آوریم. شاید ما در بعضی مواقع در موقعیت های سختی قرار بگیریم و نباید در این مواقع از آوردن میوه خوب باز بمانیم زیرا خداوند می تواند از فرد فرد ما استفاده نماید. ما وسیله ای برای خداوند هستیم و باید از او برکت بگیریم و در آن صورت است که کارهای خداوند در ما عملی خواهد شد. دقیقن این اتفاق برای یوسف رخ داد و او درخت جوانی بود و در کتاب مقدس نوشته شده است که تو جوان، میانسال و یا پیر نیز می توانی بار و میوه بیاوری و این میوه دادن ربطی به سن ندارد اگر ما نزدیک چشمه و خداوند باشیم. ما نیز همانند یوسف با مشکلات روبرو خواهیم شد و باید همانند او قوی بایستیم. 



چند نقاش می خواستند آزادی و نجات را  نقاشی نمایند، یکی از آنها خانه قرمزی در کنار دریا نقاشی کرد که خورشید در آن می درخشید و همه چیز عالی بود. نقاش دیگری اما منظره دریای طوفانی را نقاشی کرده بود که در آن صخره ای کوچکی از آب بیرون آمده بود و برروی آن پرنده کوچکی در امنیت کامل قرار داشت. تصویری که این نقاش مسیحی می کشد نمی تواند خانه ای در کنار دریای آرام و خورشید زیبا باشد زیرا ممکن است که شرایط طوفانی و سختی بوجود بیاید و ما باید همانند آن پرنده ای باشیم که در آن شرایط سخت در جای امنی قرار داشت زیرا عیسای مسیح ما را از همه طریق در بر می گیرد و یوسف نیز برای ما تداعی همین تصویر است. من و شما نیز همانند یوسف این امکان را داریم تا میوه و درخت خوبی در کنار چشمه باشیم ، دقیقن در همین موقعیتی که اکنون هستیم و می توانیم نزدیک خداوند باشیم و میوه خوبی مانند عشق، محبت، بخشش و خوشحالی را برای انسان های دیگر بوجود بیاوریم تا آنها نیز تغییر نمایند. می خواهم در همین رابطه دعا نماییم. بیاندیشید که خداوند از همین حالا برای آینده ما نقشه ای دارد و هر اتفاقی که پیش بیاید با ما خواهد بود.
- سپاس عیسی
- خداوندا از تو می خواهم که این آرامش را در قلب همه ما قرار دهی و با ما باشی، همان گونه که با یوسف بودی.
- خداوندا می خواهیم که نزدیک تو زندگی نماییم و تو چشمه ای در زندگی ما باشی تا در همه طوفان ها بدرخشیم و میوه به بار بیاوریم.
- خداوندا ما می دانیم که ممکن است زندگی آرام و یا خیلی سخت باشد و تو در همه شرایط با ما هستی.
- عیسای مسیح برای تو متشکریم.
اگر شک دارید و زندگی خود را در دستان مسیح نداده اید اکنون می توانی بگویی که عیسای مسیح مرا در قلبم ملاقات کن و گناهان مرا ببخش؛ من تورا به عنوان نجات دهنده خود می پذیرم. آمین.
فکرش را بکنید که خداوند می خواهد با ما زندگی نماید و این چه تصور خوبی است.
 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر