![]() |
| آنا کارین رابنور Anna-Carin Rabnor |
"رفتار
و کردار و شیوه زندگی مردم دنیا را تقلید نکنید، بلکه بگذارید خدا افکار و طرز
فکرتان را دگرگون کند تا به انسانی جدید تبدیل شوید. آنگاه قادر خواهید شد اراده
خدا را درک کرده، آنچه را که خوب و کامل و مورد پسند اوست، کشف کنید".( رومیان، فصل دوازده، جمله دو)
امروز می خواهم در مورد مطلبی
با شما صحبت کنم که در زندگی خود با آن مبارزه کرده ام. می
خواهم در مورد وفق دادن خود برای زندگی در شهر، کشور و دنیایی است که در آن زندگی
می کنم بگویم؛ در مورد اتفاقاتی که در دنیا برای آزادی و نجات می افتد.
مورد نخست درباره "دنیا" است که
در کتاب عهد جدید این کلمه چندین بار به گونه های مختلف با معنی های مختلف بیان
شده. خداوند دنیا را برای ما بوجود آورده و هدف او از اینکار چه بوده است؟
"چون مردم دنیا از شما نفرت خواهند داشت. اما بدانید
که پیش از اینکه از شما نفرت کنند، از من نفرت داشتهاند. اگر به دنیا دل میبستید،
دنیا شما را دوست میداشت. ولی شما به آن دل نبستهاید، چون من شما را از میان
مردم دنیا جدا کردهام. به همین دلیل از شما نفرت دارند."(انجیل یوحنا، فصل پانزده، جمله هجده و نوزده)
" زیرا خدا بقدری مردم جهان را
دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک
نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا
فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان
دهد."(انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده و هفده)
کلمه دنیا در این جمله اینگونه استفاده می شود که به
انسان ها تعلق دارد. خداوند بخاطر عشق و محبت خود بقدری مردم دنیا را دوست داشت که
عیسای مسیح را فرستاد تا بخاطر ما بمیرد در صورتی که ما هنوز هم در گناه زندگی می
نماییم. خداوند می خواست ما و دنیا را نجات دهد و نقشه ای برای ما داشت و آن فرستادن
عیسای مسیح به زمین بود تا بخاطر گناهان ما بمیرد و رستاخیز نماید. قبل از اینکه مسیح
بمیرد با شرایط زندگی انسان ها می زیست با این تفاوت که گناهی نکرد زیرا برای او
مهم بود که ملکوت و پادشاهی خداوند را به ما بدهد.
اجازه بدهید کمی به ملکوت خداوند بنگریم. اگر به خداوند ایمان داشته باشیم و
بخواهیم که در ملکوت خداوند رشد نماییم اینکار باید از درون اتفاق بیفتد:
"ملکوت خدا با علائم قابل دیدن آغاز نخواهد شد و نخواهند گفت که در این
گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است، زیرا ملکوت خدا در میان شماست"( انجیل
لوقا، فصل هفده، جمله بیست و یک)
ملکوت خداوند در درون ماست و در آنجا رشد می نماید:
" حال، داستان دیگری تعریف میکنم تا بدانید ملکوت خدا چگونه است: کشاورزی
در مزرعهاش تخم پاشید و رفت. روزها گذشت و کم کم تخم سبز
شد و رشد کرد بدون آنکه کشاورز بداند چگونه این امر اتفاق افتاد. زیرا زمین بدون کمک کسی،
خودش تخم را به ثمر میآورد. یعنی اول ساقه بالا میآید، بعد خوشه درست میشود، و
بعد از آن دانه کامل در خوشه ایجاد میشود. و وقتی ثمر رسید، کشاورز داس
را بر میدارد تا محصول را درو کند".(انجیل مرقس، فصل چهار، جمله بیست و شش
تا بیست و نه)
ملکوت خداوند دقیقن در درون و قلب انسان ها بوجود می آید و مرتبن رشد می
نماید:
" آنگاه عیسی درباره ملکوت خدا
مثالی آورد و فرمود: «ملکوت خدا به چه میماند؟ آن را به چه تشبیه کنم؟ مانند دانه کوچک خردل است که
در باغی کاشته میشود و پس از مدتی تبدیل به چنان بوته بزرگی میشود که پرندگان در
میان شاخههایش آشیانه میکنند. ویا مانند خمیر مایهای
است که هنگام تهیه خمیر با آرد مخلوط میشود و کم کم اثر آن نمایان میگردد".
( انجیل لوقا، فصل سیزده، جمله هجده تا بیست و یک)
ملکوت خداوند مانند خمیرمایه خوبی است که می توان با آن نان
خوبی تهیه کرد. ملکوت خداوند در درون ما زندگی می کند و بسیار قدرتمند است و به ما
قدرت می دهد. ملکوت خداوند رشد می کند و در زندگی ما تاثیر می گذارد.
مورد بعدی در مورد آزادی و استرس است. در سال دوهزار و پانزده آماری از اداره بیمه
منتشر شد و نشان می داد که بیماران روحی، روانی نسبت به سال دو هزار و دوازده سه
برابر رشد کرده اند. در سال 2012 در حدود چهل و هشت هزار نفر بدلیل بیماری روحی و
روانی نیاز به استراحت داشته اند و در سال 2014 این رقم به هفتاد و یک هزار نفر
افزایش یافته و دلیل آن استرس و بیماری
های روحی روانی بوده است و این آمار از 2012 تا 2015 در حدود 71% افزایش یافته
است. به نظر من، پیام مهمی که این آمار برای ما دارد اینست که چه اتفاقی در حال رخ
دادن در درون ماست. ما در جامعه ای زندگی می نماییم که خیلی زود عصبی می شود و این
اتفاق در درون ما در حال رشد کردن است و به همین دلیل حال ما در حال بدتر و بدتر
شدن. همزمان همانطور که زودتر عصبی می شویم، استرس ما هم بیشتر می شود. به همین دلیل ما نمی توانیم احساس خوشبختی نماییم.
حال کلیسا چگونه می تواند با این مشکل مبارزه کند؟
ما نباید تمام گرفتاری های خود را به گردن استرس بیاندازیم و ادامه زندگی را برای
خود غیر ممکن نماییم. ما جماعت کلیسا باید به یکدیگر کمک کنیم تا استرس را کاهش
دهیم تا به روند عادی زندگی خود بازگردیم. ما همانند مردمی هستیم که در صحرا به
چشمه ای نزدیک می شویم که در آن آب وجود دارد و می ایستیم تا استراحت نماییم و
انرژی از دست رفته خود را باز بیابیم. کلیسا باید دقیقن همین حکم را برای ما داشته
باشد تا در آن استراحت نماییم و رابطه نزدیکی با دوستان خود داشته باشیم و همدیگر
را تشویق نماییم و تشنگی و عطش خود را برطرف نماییم تا بتوانیم خود و واقعیت مان
را دریابیم. به همین دلیل ما نیازمند مکانی هستیم تا بتوانیم بر روی این موضوع کار
نماییم و نشان دهیم که انسان های خوشبختی خواهیم بود در صورتی که با یکدیگر صادق
باشیم و واقعیت را به یکدیگر نشان دهیم. بهتر خواهیم شد در جایی که با یکدیگر کار
می کنیم، نه در جایی که کار همه چیز زندگی ما شده است و نمی توانیم به خود و
یکدیگر کمکی نماییم. ما به عنوان برادران و خواهران باید در نقطه ای متمرکز شویم و
روی آن فکر نماییم و از استرس دور شویم.
مسئله دیگر در رابطه با
گرفتاری است. در کتاب مقدس در چندین جا و چندین بار در ارتباط با بخشش و کمک به
یکدیگر برای رهایی از گرفتاری توضیح داده است. یک قسمت از کتاب مقدس که برای من
خیلی مهم است و خیلی به آن علاقه مندم:
"یک روز، عده زیادی نزدش گرد آمدند و او این حکایت را
برای ایشان بیان نمود: «
روزی کشاورزی به مزرعه رفت تا تخم بکارد. وقتی تخمها را
میپاشید، مقداری روی گذرگاه افتاد و پایمال شد و پرندگان آمده، آنها را برچیدند و
خوردند. مقداری
دیگر در زمین سنگلاخ و کم خاک افتاد و سبز شد، اما چون زمین رطوبت نداشت، زود
پژمرد و خشکید. مقداری
هم در میان خارها افتاد. خارها با تخمها رشد کرد و ساقههای جوان گیاه، زیر فشار
خارها خفه شد. اما مقداری از تخمها در زمین بارور
افتاد و رویید و صد برابر ثمر داد»" ( انجیل لوقا، فصل هشت، جمله چهار تا
هشت)
و بعد مسیح این داستان را اینگونه معنی می کند:
" معنی
حکایت اینست: تخم، همان کلام خداست. گذرگاه مزرعه که بعضی از تخمها
در آنجا افتاد، دل سخت کسانی را نشان میدهد که کلام خدا را میشنوند، اما بعد
شیطان آمده، کلام را میرباید و میبرد و نمیگذارد ایمان بیاورند و نجات پیدا
کنند، زمین
سنگلاخ، نمایانگر کسانی است که از گوش دادن به کلام خدا لذت میبرند ولی در ایشان
هرگز تأثیری عمیق نمینماید و ریشه نمیدواند. آنان میدانند که کلام خدا حقیقت
دارد و تا مدتی هم ایمان میآورند. اما وقتی باد سوزان شکنجه و آزار وزید، ایمان
خود را از دست میدهند. زمینی که از خار پوشیده شده، به
کسانی اشاره دارد که به پیغام خدا گوش میدهند و ایمان میآورند ولی ایمانشان در
زیر فشار نگرانی، مادیات و مسئولیتها و لذات زندگی، کم کم خفه میشود و ثمری به
بار نمیآورد. «اما
خاک خوب، نمایانگر اشخاصی است که با قلبی آماده و پذیرا به کلام خدا گوش میدهند و
با جدیت از آن اطاعت میکنند تا ثمر به بار آورند." ( انجیل لوقا، فصل هشت، جمله یازده تا پانزده)
عیسای مسیح به ما می گوید که از نظر خداوند ما انسان ها متفاوت هستیم و به طرق
مختلف هم رشد می نماییم. در بین ما موانع و مشکلاتی وجود دارد که خداوند این
مشکلات را بوجود نیاورده است.
بعضی مواقع حس می کنم که ناراحتم و بعضی مواقع هم با تمام گرفتاری ها خودم را
خوشبخت حس می کنم. مسیح می گوید که هیچگاه ناراحت نباشید و کلام خداوند نیز به ما
می گوید که برای هیچ چیز ناراحت نباشید. این فقط مشکلات روزمره زندگی نیست که ما
را از همه طرف محاصره می کند بلکه به این بستگی دارد که چگونه می کاریم و چگونه
برداشت می نماییم و چگونه می توانیم علف های هرزی که در درون و زندگی ما وجود دارد
را برطرف و دور نماییم. وقتی چیزی می خریم باید به درستی از آن استفاده نماییم. من
همیشه عادت دارم که قبل از آمدن زمستان از گیاهان خود محافظت نمایم و مراقب آنها
باشم. با مراقبت از آنها همیشه برداشت و گیاهان بهتری داشته ام . همچنین اگر لباسی
خریده ایم از آن مراقبت می کنیم و اغلب آنرا می شوریم؛ خداوند نیز از ما می خواهد
که همینگونه در زندگی خود رفتار نماییم و مراقب آن باشیم و گاهی آنرا بشوریم و
ناپاکی را از خود دور نماییم زیرا ناپاکی های کوچک رشد می نماید و بزرگ می شود و
قسمتی از زندگی ما خواهد شد و ایمان ما در زیراین فشار کم کم خفه خواهد شد و بار
نخواهد داد. بعضی مواقع سنگینی گرفتاری ها توان ایستادن را از ما می گیرد مثلن
اینکه در آینده با چه کسی ازدواج خواهم کرد و یا چه اتفاقی برای زندگی زناشویی من
خواهد افتاد و یا اینکه ممکن است در زندگی مشترک خود صاحب فرزند نشوم و یا نگران
فرزند خود باشم. شاید نگران کار و شغل خود و یا نگران ارتباط خود با دیگران و یا
نگران مرگ و....
" برای هیچ چیز غصه نخورید؛ درعوض برای همه چیز دعا کنید
و هر چه لازم دارید به خداوند بگویید و فراموش نکنید که برای جواب دعاها، از او
تشکر نمایید. "(فیلیپیان،
فصل چهار، جمله شش)
" بگذارید خداوند بار تمام غصهها و نگرانیهای شما را به
دوش گیرد، زیرا او در تمام اوقات به فکر شما میباشد."(اول پطرس، فصل پنج، جمله هفت)
و مسیح به ما می گوید:
" من
هدیهای نزد شما میگذارم و میروم. این هدیه، آرامش فکر و دل است. آرامشی که من
به شما میدهم، مانند آرامشهای دنیا بی دوام و زودگذر نیست. پس آسوده خاطر باشید!
نترسید!" ( انجیل یوحنا، فصل چهاره،
جمله بیست و هفت)
مسیح چیزی را به ما می دهد که دنیا هرگز نمی تواند آنرا به ما بدهد و مادی و
دنیایی نیست و این برداشت ما از زندگی است که فکر می کنیم گرفتاری های ما از طریق
خداوند می باشد و هرگز اینگونه نیست.
می خواهم سخنانم را جمع بندی نمایم. روش خداوندی به دو صورت مختلف است، یکی آنکه
به خداوند ایمان داشته باشیم و خود را متعلق به او بدانیم و وابسته دنیا نباشیم
بلکه وابسته ملکوت خداوند باشیم و دیگر اینکه ملکوت خداوند مانند دانه ای است که
باید در درون ما رشد نماید و خواست خداوند را در درون زندگی خود درک نماییم.
خداوند همیشه برای ما آرامش را می خواهد و دنیا استرس و گرفتاری را بوجود می آورد.
اما من به خداوند ایمان دارم و دنیوی نیستم:
"آنگاه عیسی به شاگردانش گفت: «هر که میخواهد مرید من باشد، باید خود را
فراموش کند و صلیب خود را برداشته، مرا پیروی کند. زیرا هر که بخواهد جان خود را
برای خود حفظ کند، آن را از دست خواهد داد؛ اما کسی که جانش را بخاطر من فدا کند،
آن را دوباره بدست خواهد آورد." (انجیل متی، فصل شانزده، جمله بیست و چهار تا
بیست و شش)
ما باید به یکدیگر کمک نماییم تا آزادی خداوند در ما
قرار گیرد تا گرفتاری، ناراحتی ها و مشکلات مانع ما نشود.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر