- بله
وقتی که "لارس" در حال نواختن گیتار بود و سرود پرستشی می خواند متوجه صلیبی
که بر گردن داشت شدید. چه چیز بخصوصی در صلیب وجود دارد؟
صلیب در حقیقت وسیله خطرناکی است که از طریق آن می توان زندگی کسی را با مصلوب
کردنش گرفت. در روم سال سیصد، وحشتناک ترین نوع مرگ کشتن بوسیله صلیب بود. اما
صلیب معنی دیگری دارد و جایی است که فرزند خداوند، عیسای مسیح به خاطر ما جان خود
را بروی آن داد.
چرا باید مسیح کشته می شد؟
" زیرا همه گناه کردهاند و هیچکس به
آن کمال مطلوب و پُر جلالی که خدا انتظار دارد، نرسیده است."(رومیان، فصل سه، جمله بیست و سه)
آدم و حوا رابطه مستقیمی با خداوند داشتند. اما آنها
گول خوردند و از میوه ممنوعه ای خوردند که
خداوند آنها را از خوردن آن منع کرده بود. خداوند نمی تواند رابطه ای با گناه
داشته باشد و هیچ گناهی نمی تواند در مقابل او قرار گیرد زیرا مقدسیت خداوند از
بین می رود و خداوند راه حلی برای همه این موارد داشت که تمامی کتاب مقدس عهد عتیق
و جدید به این موضوع اشاره می نماید، به یک شخص که آن عیسای مسیح است. اگر شما
تقریبن پنج سال پیش در این کلیسا بودید، صلیب قدیمی را که در این دیوار بجای این
صلیب قرار داشت دیده بودید که از سه صلیب تشکیل شده بود. در آن زمان معمولن کسانی
که به خاطر کارهای غیر قانونی و تخلفات سنگین حکم مرگ برایشان صادر می گردید به
صلیب کشیده می شدند و مصلوب شدن مسیح در جایگاه و بی گناهی او نبود زیرا خیلی از
انسان ها بخاطر کارهای غیر قانونی و تخلفات برروی صلیب کشته می شدند. عیسای مسیح
در بین دو شخص خلافکار به صلیب کشیده شد که در دو طرف مسیح قرار داشتند. آن چیزی
که واقعن بی نظیر بود این بود که مسیح در حقیقت گناهی انجام نداده، بی گناه بود و
بی گناه به صلیب کشیده شد. هیچ انسانی همانند مسیح بی گناه نبود و او بارهمه گناهان
انسان ها را به خود گرفت. مسیح را زدند و تمام بدن او را خرد کردند و وضعیت او
بصورتی بود که حتا نمی توانست راه برود و صلیب را حمل کند و شخص دیگری صلیب او را
حمل کرد. دست ها و پاهای مسیح را بوسیله میخ به صلیب میخکوب کردند و بخاطر مدت
طولانی که نیاز بود تا مصلوب شده زجرکش شود، این نوع مرگ وحشتناک بود. وقتی که مسیح
برروی صلیب بود این تنها مورد مهم نبود بلکه او بواسطه گناهان تو و من که به خود
گرفته بود از خداوند فاصله داشت و این سخت ترین کار او بود. من اشاره کردم که دو
خلافکار در طرفین مسیح بودند و آنها مسیح را مسخره می کردند و می گفتند که اگر تو
واقعن فرزند خداوند هستی پس از صلیب پایین بیا و ما را نیز نجات بده. تو معجزه های
عجیبی می کردی و اگر واقعن فرزند خداوند هستی این کار نباید برای تو سخت باشد. یکی
از آن دو نفر نظر خود را تغییر می دهد و به خلافکار دیگری می گوید که تو خوب می
دانی که من و تو گناهان زیادی انجام داده ایم اما این شخص(مسیح) بی گناه است و سپس
به مسیح می نگرد و به او می گوید که وقتی به ملکوت می روی به من هم فکر کن. عیسای
مسیح جمله بی نظیری به او می گوید:
"عیسی جواب داد: «خاطر جمع باش که تو همین امروز با من در بهشت خواهی بود»"(انجیل
لوقا، فصل بیست و سه، جمله چهل و سه)
می خواهم در مورد جایگاه و موقعیت خود حرف بزنم؛ نام من هارلد است و من به خودی
خود نمی توانم باعث نجات یافتنم بشوم زیرا دست ها و پاهایم در گناهانم میخکوب شده
اند و نمی توانم به تنهایی خود را نجات بدهم. ما می توانیم به کلیسا بیاییم اما
باز هم توسط گناهانم میخکوب شده ام. ما می توانیم حرکت نماییم و به این طرف آن طرف
بروم اما آزاد نیستیم و به گناهان خود بسته شده ایم. اما به چه دلیل من آزاد نیستم،
زیرا گناه قدرت عجیبی دارد و من به گناه بسته شده ام. پولس رسول در نامه رومیان می
گوید که جزای گناه مرگ است و تمام انسان ها روزی در دادگاه خداوند خواهند بود. من و
تک تک انسان ها در دادگاه خدا خواهیم بود و خداوند به زندگی و کارهای ما قضاوت
خواهد کرد. چه کارهایی انجام داده ایم، به چه چیزهایی اندیشیده ایم، چه کاری را
انجام نداده ایم که باید انجام می دادیم و..... و نمی دانیم که چه اتفاقاتی خواهد
افتاد. اما می دانیم که کتاب مقدس در این مورد نوشته شده است و این اتفاق خواهد
افتاد، ما نه آزادیم و نه به ابد محکوم شده ایم، یک زندگی جهنمی واقعی. آن دو
گناهکار و خلافکار موقعیت شبیه به هم داشتند و برای آنها غیر ممکن بود که بخاطر
گناهان و اشتباهاتی که انجام داده اند از صلیب به پایین بیایند و جبران نمایند،
اما می توانستند که سرهای خود را به سوی مسیح برگردانند همانطور که برای همه انسان
ها امکانپذیر است. من و شما در گناهان خود قفل و میخکوب شده ایم اما دقیقن همان
موقعیتی که آن خلافکار کنار مسیح داشت را ما نیز داریم. در کتاب مقدس نوشته شده
است که چشمان او به تو خیره شده است و او عاشق همه انسان هاست و منتظر است تا با
آنها تماس و رابطه برقرار نماید. فقط کافی است که برگشته و به مسیح بگویید که من
به تو نیازمندم، من را ببخش. دقیقن می توانی مانند آن مجرمی که روی خود را به مسیح
کرد و به او گفت: به من فکر کن و آزاد شد، در صورتی که همچنان به گناهان خود
میخکوب بود اما درونش آزاد شد و روح خداوند به درون او رفت، روی خود را برگردانی و
آزاد بشوی. عیسای مسیح بهای گناهان او را پرداخت و مجازات او را بر خود گرفت و او
آزاد شد. آیا به این اندیشیده اید که روزی مسیح را ملاقات خواهیم کرد و او چگونه
است. فقط گناه نیست که باعث بسته شدن انسان می شود:
".... افکاری است که از وجود او تراوش میکند. چون از وجود و قلب انسان است که فکرهای نادرست بیرون میآیند، و
منجر به اعمال نادرست میشوند، اعمالی نظیر: دزدی، آدم کشی، زناکاری، طمع
به مال دیگران، شرارت، فریب و تقلب، شهوت، حسادت، بدگویی و غیبت، خودپسندی و
هرگونه حماقت دیگر. تمام این چیزهای شرم آور از وجود
و قلب انسان سرچشمه میگیرد و انسان را نجس ساخته، از خدا دور میکن.( انجیل مرقس،
فصل هفت، جمله بیست تا بیست و سه)
شاید کسی ادعا کند که این اعمال وحشتناک را من
انجام نداده ام و کارهای من درست است. دروغ نمی گویم و ...... . اما کتاب مقدس می
گوید که کافی است که کوچکترین گناهی انجام دهی تا تمامی این موارد در مورد تو صدق
نماید. من گواهینامه رانندگی دارم و اگر در هنگام رانندگی تابلوی ایست قرار داده
باشند و من از آن بگذرم و توقف ننمایم خلاف بزرگی انجام داده ام و پسر من که پلیس
است گواهینامه من را بگیرد، شاید بگویم که بیشتر از چهل سال رانندگی کرده ام و در تمام
طول این زمان من خلافی انجام نداده ام؛ اما خب قدری دروغ می گویم زیرا بعضی مواقع
تندتر از حد مجاز رانندگی کرده ام و بعضی از جاهایی که باید حتمن می ایستادم این
کار را نکرده ام، اما در هر صورت نمی توانم که گواهینامه ام را ندهم و نگهدارم.
گناه بقدری سمی و قوی است که کوچکترین آن روی انسان تاثیر می گذارد و فقط یک نفر بدون
گناه است و آن هم مسیح است. من و شما دارای این موقعیت هستیم که به سمت مسیح
بازگردیم. من نمی دانم که تو در زندگی خود چگونه هستی و از قلب و درون تو خبر
ندارم اما مسیح از قلب های ما با خبر است و از همه چیز اطلاع دارد و عاشق ماست. او
می خواهد که با همه انسان ها ملاقات داشته باشد اما مشکل اصلی گناه من و شماست. من
شخصن نمی توانم خود را نجات دهم حتا اگر زانو زده و صدها بار دعا نمایم، هزاران
بار به کلیسا بیایم، اینها به من کمکی نمی نماید. من هرچه سعی نمایم نمی توانم که
گناهانم را از بین ببرم و رفته رفته سیاه تر و سیاه تر می شوم. گناهان من به
اطرافیان من نیز سرایت می نماید و این طبیعت گناه است. اما وقتی که مسیح بر روی
صلیب کشته شد کار بی نظیری از طرف خداوند انجام شد و از این طریق گناه همه انسان
ها توسط او گرفته شد و مسیح بهای گناهان را پرداخت کرد. مسیح به خاطر من و شما به
روی صلیب رفت و مرد. سخت است اگر بگویم که او بر جایی که ما باید قرار می گرفتیم
قرار گرفت و به جای من و شما مرد و تاوان گناهان ما را داد.
اکنون می خواهم سئوالی از شما بنمایم و آن اینست که تو چه کاری با مسیح انجام دادی
و آیا به سوی او بازگشتی و یا از او فاصله گرفتی؟ بیشتر انسان ها می خواهند که خود
خدای خود باشند و در مورد زندگیشان تصمیم بگیرند، اما همیشه این راه اشتباه است.
خداوند می خواهد که من و تو با او در آسمان رابطه ی نزدیکی داشته باشیم.
می خواهم در مورد دو مرد با شماها صحبت کنم. آنها از زمان دانشگاه دوستان نزدیکی
بودند و بعد از اتمام تحصیل یکی از آنها قاضی دادگاه می شود و دیگری رفته رفته به
خلاف و گناه کشیده می شود. جرائم او بزرگتر و بزرگتر می شود و در نهایت دستگیر می گردد.
برای محاکمه به دادگاه برده می شود و در آنجا قاضی را ملاقات می نماید که هم دوره
ای سابق دانشگاه او بود و این دو دوست قدیمی بعد از مدت ها همدیگر را ملاقات می
نمایند. اما قانون شامل این دوستی نمی شود و قاضی شروع به خواندن کتاب قانون نمود
و حکم و جزای او را صادر کرد. قاضی دوست خود را به پرداخت جریمه نقدی بسیار زیادی
محکوم کرد. در پایان جلسه و اعلام جریمه قاضی نزد دوست خود رفت و برای او چکی نوشت
و دقیقن همان مبلغی را که او را به پرداخت آن محکوم کرده بود بر روی چک نوشت و به
دوست خود داد. قاضی نمی توانست به خاطر دوست خود قانون را نادیده بگیرد و به آن
عمل ننماید بلکه فقط می توانست بهای محکومیت او را بپردازد.
مورد دیگری که می خواهم برای شما بگویم در جنگ جهانی دوم ژاپنی ها اسیرانی گرفته
بودند و شخصی مسئول زندانی کردن این اسیران بود و هر روز کارهای را برای انجام
دادن به این اسیران می داد. روزی برای کندن زمین آنها را برد و در پایان کار تعداد
بیل ها یکی کمتر از تعداد اسیران بود. زندان بان گفت کسی که مسئول پنهان کردن آن
بیل است باید کشته شود اما هیچکس این کار را برگردن نگرفت و در نهایت زندان بان
گفت که همه شما را تیرباران خواهم کرد. در این حال یکی از اسیران جلو می آید و این
اشتباه را برگردن می گیرد و با این کار باعث نجات مابقی اسیران می گردد. زندان بان
بار دیگر بیل ها را می شمارد و در می یابد که در شمارش قبلی اشتباه کرده و بیلی کم
نبوده است. آن اسیر با این کار باعث نجات تعداد زیادی انسان شد. همه ما محکوم به
مرگ هستیم و همه گناهکاریم اما شخصی آمد که همه گناهان ما را بر خود گرفت و آن
مسیح بود و بخاطر کار او بود که من و تو می توانیم زندگی جاوید و ابدی نماییم، با
پذیرفتن و گرفتن مسیح آزادی شروع خواهد شد که همه به آن دعوت شده اند. مسیح بهای
آزادی ما را پرداخت کرده است و با مصلوب شدنش بر قدرت شیطان پیروز شد و بهای
گناهان همه را پرداخت کرد و به همین خاطر است که باید مسیح می مرد. پیام خوب و
خوشحال کننده به همه مردم دنیا اینست که هیچ فرقی نمی کند تو باهوش و کنجکاوی و یا
کند ذهن، به خانواده معروف و بزرگی تعلق داری و یا از سطح پایین جامعه ای، همه
انسان ها در مقابل خداوند یکسانند و این بی نظیر است که نجات او می تواند شامل همه
باشد و این کاری است که مسیح انجام داده است.
من زمانی که ده ساله بودم به سوی مسیح رفتم. در نوجوانی به راه هایی که دوست داشتم
و کج بود می رفتم و گاهی نیز بسوی مسیح بازمی گشتم. شما فکر می کنید که عیسای مسیح
به من چه چیزی می گفت؟آیا او به من گفت که خیلی به کارهای خود مشغول شده ای و باید
خود بدنبال کار خود باشی و من دیگر کاری با تو ندارم، آیا اینگونه بود؟ خیر
اینگونه نبود و به نظر من این در مورد همه ما صدق می نماید. فرانک مایس موعظی که
در کشورهای اسکاندیناوی صحبت می کرد و متولد فنلاند بود گفت:
بهتر است که به خانه آسمانی خود برویم و من ده هزار بار از مسیح طلب بخشش کرده ام و
عیسای مسیح هربار تورا می بخشد و این واقعن بی نظیر است. وقتی که به زندگی شخصی
خود نگاه می کنم نمی توانم متوجه بشوم که او چقدر به من عشق و محبت داشته است در
حالی که من گناهان و خطاهای بسیاری انجام داده ام، به نظر شما بی نظیر نیست.
ممنون از اینکه به حرف هایم گوش دادید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر