![]() |
| یان اریک تهن |
سلام.
خوشحالم از اینکه شما را دوباره در اینجا ملاقات می کنم. امروز می
خواهم در مورد پایه های مسیحیت با شما صحبت کنم و فکر می کنم که خداوند می خواهد
چیزی را در زندگی ما قرار دهد و برای ما صحبت کند زیرا او فکرهای زیادی برای ما
دارد. قبل از هر چیز دعا می کنیم تا در این لحظاتی که در کنار یکدیگر هستیم خداوند
با ما صحبت نماید. شاید تو منتظر هستی تا خداوند کاری را برای تو انجام دهد و شاید
او قلب تو را لمس نماید. در پایان جلسه می خواهم تا برای همدیگر دعا کنیم زیرا خداوند
می خواهد در قسمت هایی از زندگی ما بیشتر وارد شود و به همین خاطر است که باید
برای یکدیگر دعا کنیم.
عیسای مسیح برای این لحظه زیبا از تو متشکرم.
سپاس تورا که روح قدوست در اینجا حضور دارد تا با ما صحبت نماید؛ ما کاملن قدرشناس
و سپاسگزاریم.
خداوندا دعا می کنم تا به نزد ما بیایی و در نیازمندی هایمان با ما صحبت نمایی. در
نام عیسای مسیح. آمین.
در انجیل یوحنا نوشته شده که پسر می تواند ما را آزاد نماید، انسان زندانی آزاد
خواهد شد. ما اکنون در زندان و بازداشتگاه نیستیم و منظور عیسای مسیح از آزادی، نوع
دیگری از آزادی می باشد. مسیح می تواند انسان ها را آزاد نماید و او این کار را با
پولس رسول کرد؛ او کسی بود که ایمانداران به مسیح و انسان های بی گناه را به زندان
می انداخت. در زندگی ما چیزهایی همانند زندان است که خداوند می گوید آزادی بزرگتر
و بیشتر از این نیز وجود دارد و او می خواهد این آزادی را به ما نشان دهد.
می خواهم قسمتی از کتاب مقدس را برای شما بخوانم که بسیار مهم است. عیسای مسیح در
تمام این فصل در مورد قومی با شاگردان خود سخن می گوید. ما می خواهیم بر روی
آنهایی که ایماندار بودند و می خواستند ایماندار باشند متمرکز شویم. آنها قسمت
هایی از کلام خداوند را شنیده و آنرا پذیرفته بودند. شما نیز اینگونه اید و
ایماندار واقعی هستید و همیشه در این جلسات شرکت می نمایید. گاهی ممکن است این حس
در زندگی ما بوجود آید که آنگونه که مسیح از ما می خواهد بر روی زندگی خود تاثیر
بگذاریم. مسیح به کسانی که به او ایمان دارند اینگونه می گوید:
" پس، اگر پسر شما را آزاد کند، در واقع آزادید.
"( انجیل یوحنا، فصل هشت،
جمله سی و شش)( برای تفهیم بهتر موضوع تمام متن این است:" عیسی در یکی از تعالیم خود، به مردم فرمود: «من نور جهان هستم، هر که مرا پیروی کند، در تاریکی نخواهد ماند، زیرا نور حیات بخش راهش را روشن میکند». فریسیان گفتند: «تو از خودت تعریف میکنی؛ تو دروغ میگویی». عیسی فرمود: «من هر چه میگویم عین حقیقت است، حتی اگر درباره خودم باشد. چون میدانم از کجا آمدهام و به کجا باز میگردم. ولی شما این را نمیدانید. شما بی آنکه چیزی درباره من بدانید قضاوت میکنید، ولی من درباره شما قضاوت نمیکنم . اگر نیز چنین کنم، قضاوت من کاملا درست است، چون من تنها نیستم، بلکه «پدری» که مرا فرستاد، با من است. مطابق شریعت شما، اگر دو نفر درباره موضوعی شهادت دهند، شهادت ایشان بطور مسلم قابل قبول است. درباره من هم دو نفر هستند که شهادت میدهند، یکی خودم و دیگری «پدرم» که مرا فرستاد». پرسیدند: «پدرت کجاست؟» عیسی جواب داد: «شما که نمیدانید من کیستم، چگونه میخواهید پدرم را بشناسید؟ اگر مرا میشناختید، پدرم را نیز میشناختید». عیسی این سخنان را در قسمتی از خانه خدا که خزانه در آنجا بود، بیان کرد. با اینحال کسی او را نگرفت، چون وقت او هنوز بسر نرسیده بود. باز به ایشان فرمود: «من میروم و شما به دنبال من خواهید گشت و در گناهانتان خواهید مرد؛ و جایی هم که میروم، شما نمیتوانید بیایید». یهودیان از یکدیگر پرسیدند: «مگر میخواهد خودش را بکشد؟ منظورش چیست که میگوید جایی میروم که شما نمیتوانید بیایید؟» آنگاه عیسی به ایشان فرمود: «شما از پایین هستید و من از بالا. شما متعلق به این جهان هستید ولی من نیستم. برای همین گفتم که شما در گناهانتان خواهید مرد. چون اگر ایمان نیاورید که من مسیح و فرزند خدا هستم، در گناهانتان خواهید مرد». مردم از او پرسیدند: «به ما بگو که تو کیستی؟» عیسی جواب داد: «من همانم که از اول به شما گفتم. برای خیلی چیزها میتوانم شما را محکوم کنم و خیلی چیزها دارم که به شما تعلیم دهم؛ اما فعلا این کار را نمیکنم. فقط چیزهایی را میگویم که فرستنده من از من خواسته است، و او حقیقت محض است». ولی مردم هنوز نفهمیدند که عیسی درباره خدا سخن میگوید. پس، عیسی فرمود: «وقتی مرا کشتید، آنگاه خواهید فهمید که من مسیح هستم و از خود کاری نمیکنم، بلکه هر چه «پدر» به من آموخت، همان را به شما گفتهام. کسی که مرا فرستاده است با من است و مرا تنها نگذاشته، زیرا همواره کارهای پسندیده او را بجا میآورم». در این وقت، بسیاری از سران قوم یهود، با شنیدن سخنان او ایمان آوردند که او همان مسیح است. عیسی به این عده فرمود: «اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود. حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت.» گفتند: «منظورت چیست که میگویی آزاد میشوید؟ ما که اسیر کسی نیستیم که آزاد شویم. ما فرزندان ابراهیم هستیم.» عیسی جواب داد: «این عین حقیقت است که هر که گناه میکند، اسیر و برده گناه است. بردهها در خانه حقی ندارند، ولی تمام حق به پسر خانواده میرسد. پس، اگر پسر شما را آزاد کند، در واقع آزادید. ")
اما منظور عیسای مسیح از آزادی چیست؟
ما مردم سوئد خیلی بیشتر از مردم دیگر کشورها
به خارج از کشور مسافرت می نماییم. ما برای مسافرت به یک هفته مرخصی قانع نیستیم و
سه هفته مرخصی می گیریم. مردم ما درآمد و قدرت خرید بیشتری دارند و می توانند خرید
بیشتری نمایند. برای تحصیلات بالاتر از امکانات بیشتری سود می بریم و به هر کجا که
بخواهیم می توانیم مهاجرت نماییم. این ها خیلی بی نظیر است و ما مردم آزادی هستیم،
آیا اینطور نیست؟ اما این آزادی است که مسیح به ما می گوید؟ قطعن خیر زیرا آزادی
دیگری وجود دارد.
گاهی اوقات به خرید می روم و به نظر من کار
سختی است زیرا انتخاب کردن مشکل است. بطور مثال بیشتر از بیست نوع خمیر دندان وجود
دارد و من نمی دانم که کدام یک را انتخاب نمایم. وقتی به قسمت پرداخت پول می رسم
می توانم آدامسی بخرم اما دست کم بیست نوع آدامس وجود دارد و من آزاد هستم تا
انتخاب خود را داشته باشم. اما این آزادی ها چیزی نیست که مسیح می گوید و باید در
پی آزادی دیگری باشیم که بسیار مهمتر است. این آزادی را فقط مسیح می تواند به ما
بدهد و چون او ما را بوجود آورده پس می تواند اینکار را انجام دهد. مسیح می داند
که من و شما به چه چیزی نیازمندیم.
در چند جمله قبل تر
اینگونه نوشته شده است:
" حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت".( انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و دو)
اما این به چه معنا است و حقیقت چیست؟
کسی که عیسای مسیح را پذیرفت و نجات را دریافت کرد و گناهانش بخشیده شد، دیگر بار هیچ گناهی بر روی زندگی او سنگینی نمی نماید و مسیح می گوید که حقیقت شما را آزاد خواهد کرد و وقتی من شما را آزاد می نمایم در حقیقت "آزاد"هستید. اما مسیح به دنبال چه چیزی است؟
مسیح می گوید من راه، راستی و زندگی هستم و اوست که حقیقت و واقعیت است.
اما فقط خواندن و به یاد داشتن این سخنان به تنهایی کافی است، قطعن نه و ما باید عیسای مسیح را به خوبی بشناسیم زیرا او تمامی حقیقت است. آزادی که مسیح در مورد آن سخن می گوید چیزی است که می خواهد زندگی و درون ما را لمس نماید. مسیح بر روی صلیب همه کار را برای ما انجام داد و همه چیز را بخشید. اما ما باید بدانیم که چیزهایی وجود دارد که ما را زندانی و اسیر خود می نماید و ما را زخمی کرده است. بطور مثال انسان هایی که بنوعی همنوع خود را زخمی کرده اند و حس درد آوری را در آنها بوجود آورده اند و ممکن است که این حس باعث بسته شدن و زندانی کردن آنها شود. آنها همواره درد دارند و به کسانی که آنها را زخمی کرده اند می اندیشند و همواره این موضوع را حمل می نمایند. اما مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و حقیقت اینست. مهم است که بدانی چه اتفاقی افتاده و چه چیزی تو را اذیت و یا زخمی کرده است که اینگونه آزرده شده ای. مسیح همه چیز را بخوبی و کامل می داند و می خواهد که کمک نماید. او می خواهد تو را همین گونه که می باشی ملاقات نماید. خداوند از طریق روح قدوس خود می خواهد به ما کمک نماید و به همین خاطر اگر چیزی در خاطر خود دارید و خوب به یاد می آورید که از انسان های دیگر زخمی شده ای، اکنون زمان بخشش و بخشیدن است. من قبل از ایماندار شدن به مسیح نگاه بد و منفی به دیگر انسان ها داشتم و بین خود و آنها دیواری ساخته بودم و از این اشتباه خود اطلاعی نداشتم و همیشه فکر می کردم که آنها عجیب و مسخره اند. گاهی وقت ها به این فکر می کردم که چگونه می توانم این انسان ها را ملاقات نمایم در حالی که صحبتی با آنها نکنم و آنها را کنار بگذارم. اما وقتی که ایماندار به مسیح شدم دریافتم که بین من و آنها دیواری وجود داشت و خداوند باعث فرو ریختن این دیوار شد. وقتی دیوار فرو ریخت من آنها را به گونه دیگری می دیدم و برای من انسان های جدیدی بودند زیرا مشکل از آنها نبود و این من بودم که مشکل داشتم و آنان را آنگونه می دیدم. من ایمان دارم که خداوند می خواهد این دیوارها را خراب نماید و عیسای مسیح به ما کمک نماید تا انسان های که باعث اذیت و آزار من و شما شده اند را ببخشیم. سپس شروع به صحبت با آنها نماییم و مثال های زیادی وجود دارد که خداوند می خواهد که من و شما این کارها را انجام دهیم و کارهای خوب را دوباره آغاز نماییم. بطور مثال می توانیم جلو برویم و دست خود را برای دست دادن جلو ببریم و بگوییم که اشتباه از طرف من بود و از شما معذرت می خواهم. در واقع من نمی توانستم قبل از ایماندار شدن به مسیح این کار را انجام دهم.
بعد از پذیرفتن مسیح من به ملاقات مدیر مدرسه رفتم و جعبه ای را نیز با خود به آنجا بردم. جعبه پر بود از کاغذ، مداد، خودکار، پاکن و دیگر لوازمی که از دانش آموزان برداشته بودم و آن را به مدیر دادم. به او گفتم که من مسیحی شده ام و دیگر نیازی به اینها ندارم. مدیر گفت که من تا امروز هرگز کسی را ندیده ام که اموال دیگران را برداشته باشد و برای پس دادن آنها اقدام نماید. من می دانستم که آن وسایل به من تعلق ندارد و باید آنها را پس بدهم. به این روش من می توانستم این کارها را کنار بگذارم و ما در زندگی نیازمند هستیم که کارهای خوبی انجام دهیم. گاهی نیاز داریم که یک قدم برداریم و از کارهای خود پشیمان بشویم و آنها را کنار بگذاریم. خداوندا مرا ببخش و از تو درخواست بخشش می کنم زیرا وسایل دیگران را برداشته ام و در این صورت است که خداوند شروع به شفای ما می کند زیرا این خواسته قوی است. شاید اشتباهات زیادی انجام داده ایم و ممکن است که گاهی افکار بدی در سر داشته ایم و شاید بر روی گناهان بسته شده بودیم و نمی دانستیم که می خواهیم چه کاری انجام دهیم. اما عیسای مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و به شما کمک کنم تا از این بدی ها و گناهان فاصله بگیری. می خواهم بار سنگینی را که بر دوش داری بردارم تا بتوانی جلو بروی. می خواهم زنجیرهایی که تو را بسته اند باز نمایم تا بدانی که من کیستم و با من هم قدم باشی و همراهم بشوی. عیسای مسیح برای همه چیزهایی که بدن، جسم و روح ما را بسته اند و ما با خود حمل می نماییم جوابی دارد و او می تواند ما را آزاد کند و شفا دهد. شاید در زندگی ما اتفاقاتی رخ داده است که درد آن همواره همراه ماست . ما می دانیم که انسان ها می توانند همدیگر را به راه های مختلفی آزار دهند و این طبیعی و معمولی است. شاید این ناراحتی ها به ما اجازه ندهد تا حتا در خواب نیز آرامش داشته باشیم و کابوس های وحشتناکی ببینم. در این صورت است که جسم من هم بیمار خواهد شد و شاید دقیقن ندانیم که چه چیزی باعث آزار و اذیت ما شده است و در پایان بیمار خواهیم شد. شاید نقطه آغاز بسیار کوچک باشد و رفته رفته به سنگ بسیار سنگینی تبدیل بشود. عیسای مسیح می گوید که من می توانم همه این چیزها را بردارم و همه اینها را از بین ببرم و تو آزاد شوی. او یکبار و برای همیشه همه اینها را بر روی صلیب بخود گرفت. کافی است که فقط بگوییم "عیسای مسیح به من کمک کن"، من در این مورد و این موضوع اشتباه کرده ام و حتا می خواهم دشمنان خود را نیز ببخشم. شاید بخشیدن دشمنان کار بسیار سختی باشد اما این چیزی است که خداوند منتظر آن است زیرا ما خطاب شده ایم که آزاد باشیم.
" حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت".( انجیل یوحنا، فصل هشت، جمله سی و دو)
اما این به چه معنا است و حقیقت چیست؟
کسی که عیسای مسیح را پذیرفت و نجات را دریافت کرد و گناهانش بخشیده شد، دیگر بار هیچ گناهی بر روی زندگی او سنگینی نمی نماید و مسیح می گوید که حقیقت شما را آزاد خواهد کرد و وقتی من شما را آزاد می نمایم در حقیقت "آزاد"هستید. اما مسیح به دنبال چه چیزی است؟
مسیح می گوید من راه، راستی و زندگی هستم و اوست که حقیقت و واقعیت است.
اما فقط خواندن و به یاد داشتن این سخنان به تنهایی کافی است، قطعن نه و ما باید عیسای مسیح را به خوبی بشناسیم زیرا او تمامی حقیقت است. آزادی که مسیح در مورد آن سخن می گوید چیزی است که می خواهد زندگی و درون ما را لمس نماید. مسیح بر روی صلیب همه کار را برای ما انجام داد و همه چیز را بخشید. اما ما باید بدانیم که چیزهایی وجود دارد که ما را زندانی و اسیر خود می نماید و ما را زخمی کرده است. بطور مثال انسان هایی که بنوعی همنوع خود را زخمی کرده اند و حس درد آوری را در آنها بوجود آورده اند و ممکن است که این حس باعث بسته شدن و زندانی کردن آنها شود. آنها همواره درد دارند و به کسانی که آنها را زخمی کرده اند می اندیشند و همواره این موضوع را حمل می نمایند. اما مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و حقیقت اینست. مهم است که بدانی چه اتفاقی افتاده و چه چیزی تو را اذیت و یا زخمی کرده است که اینگونه آزرده شده ای. مسیح همه چیز را بخوبی و کامل می داند و می خواهد که کمک نماید. او می خواهد تو را همین گونه که می باشی ملاقات نماید. خداوند از طریق روح قدوس خود می خواهد به ما کمک نماید و به همین خاطر اگر چیزی در خاطر خود دارید و خوب به یاد می آورید که از انسان های دیگر زخمی شده ای، اکنون زمان بخشش و بخشیدن است. من قبل از ایماندار شدن به مسیح نگاه بد و منفی به دیگر انسان ها داشتم و بین خود و آنها دیواری ساخته بودم و از این اشتباه خود اطلاعی نداشتم و همیشه فکر می کردم که آنها عجیب و مسخره اند. گاهی وقت ها به این فکر می کردم که چگونه می توانم این انسان ها را ملاقات نمایم در حالی که صحبتی با آنها نکنم و آنها را کنار بگذارم. اما وقتی که ایماندار به مسیح شدم دریافتم که بین من و آنها دیواری وجود داشت و خداوند باعث فرو ریختن این دیوار شد. وقتی دیوار فرو ریخت من آنها را به گونه دیگری می دیدم و برای من انسان های جدیدی بودند زیرا مشکل از آنها نبود و این من بودم که مشکل داشتم و آنان را آنگونه می دیدم. من ایمان دارم که خداوند می خواهد این دیوارها را خراب نماید و عیسای مسیح به ما کمک نماید تا انسان های که باعث اذیت و آزار من و شما شده اند را ببخشیم. سپس شروع به صحبت با آنها نماییم و مثال های زیادی وجود دارد که خداوند می خواهد که من و شما این کارها را انجام دهیم و کارهای خوب را دوباره آغاز نماییم. بطور مثال می توانیم جلو برویم و دست خود را برای دست دادن جلو ببریم و بگوییم که اشتباه از طرف من بود و از شما معذرت می خواهم. در واقع من نمی توانستم قبل از ایماندار شدن به مسیح این کار را انجام دهم.
بعد از پذیرفتن مسیح من به ملاقات مدیر مدرسه رفتم و جعبه ای را نیز با خود به آنجا بردم. جعبه پر بود از کاغذ، مداد، خودکار، پاکن و دیگر لوازمی که از دانش آموزان برداشته بودم و آن را به مدیر دادم. به او گفتم که من مسیحی شده ام و دیگر نیازی به اینها ندارم. مدیر گفت که من تا امروز هرگز کسی را ندیده ام که اموال دیگران را برداشته باشد و برای پس دادن آنها اقدام نماید. من می دانستم که آن وسایل به من تعلق ندارد و باید آنها را پس بدهم. به این روش من می توانستم این کارها را کنار بگذارم و ما در زندگی نیازمند هستیم که کارهای خوبی انجام دهیم. گاهی نیاز داریم که یک قدم برداریم و از کارهای خود پشیمان بشویم و آنها را کنار بگذاریم. خداوندا مرا ببخش و از تو درخواست بخشش می کنم زیرا وسایل دیگران را برداشته ام و در این صورت است که خداوند شروع به شفای ما می کند زیرا این خواسته قوی است. شاید اشتباهات زیادی انجام داده ایم و ممکن است که گاهی افکار بدی در سر داشته ایم و شاید بر روی گناهان بسته شده بودیم و نمی دانستیم که می خواهیم چه کاری انجام دهیم. اما عیسای مسیح می گوید که من می توانم شما را آزاد نمایم و به شما کمک کنم تا از این بدی ها و گناهان فاصله بگیری. می خواهم بار سنگینی را که بر دوش داری بردارم تا بتوانی جلو بروی. می خواهم زنجیرهایی که تو را بسته اند باز نمایم تا بدانی که من کیستم و با من هم قدم باشی و همراهم بشوی. عیسای مسیح برای همه چیزهایی که بدن، جسم و روح ما را بسته اند و ما با خود حمل می نماییم جوابی دارد و او می تواند ما را آزاد کند و شفا دهد. شاید در زندگی ما اتفاقاتی رخ داده است که درد آن همواره همراه ماست . ما می دانیم که انسان ها می توانند همدیگر را به راه های مختلفی آزار دهند و این طبیعی و معمولی است. شاید این ناراحتی ها به ما اجازه ندهد تا حتا در خواب نیز آرامش داشته باشیم و کابوس های وحشتناکی ببینم. در این صورت است که جسم من هم بیمار خواهد شد و شاید دقیقن ندانیم که چه چیزی باعث آزار و اذیت ما شده است و در پایان بیمار خواهیم شد. شاید نقطه آغاز بسیار کوچک باشد و رفته رفته به سنگ بسیار سنگینی تبدیل بشود. عیسای مسیح می گوید که من می توانم همه این چیزها را بردارم و همه اینها را از بین ببرم و تو آزاد شوی. او یکبار و برای همیشه همه اینها را بر روی صلیب بخود گرفت. کافی است که فقط بگوییم "عیسای مسیح به من کمک کن"، من در این مورد و این موضوع اشتباه کرده ام و حتا می خواهم دشمنان خود را نیز ببخشم. شاید بخشیدن دشمنان کار بسیار سختی باشد اما این چیزی است که خداوند منتظر آن است زیرا ما خطاب شده ایم که آزاد باشیم.
من عاشق کتاب هستم و کتابی را خوانده ام که در این مورد نوشته
شده است. این کتاب در مورد آزادی است که نویسنده آن " آنیتا بارکر" است
که در شهر "اودوالا" زندگی می کند. او زن معروفی است که به جاهای مختلف
سفر می نماید و در مورد مسیحیت و مسیح بشارت می دهد. کارهای این زن بی نظیر است
مخصوصن اینکه او نابینا نیز می باشد. خداوند از طریق بی نظیری از او استفاده می
نماید تا به انسان ها کمک نماید تا در مسیح آزاد بشوند و زندگی خود را یکی بعد از
دیگری در دستان مسیح قرار دهند. آن چیزی که در مسیحیت ادامه دارد شاگرد سازی است
که همه ما می توانیم این کار را انجام دهیم. می توانیم راه مسیح را ادامه دهیم و
زندگی جدیدی را ادامه دهیم.
می خواهم در همین مورد کلام های دیگری را نیز بخوانم:
" در این وقت، بسیاری از سران قوم یهود، با شنیدن
سخنان او ایمان آوردند که او همان مسیح است. عیسی به این عده فرمود: اگر همانگونه
که به شما گفتم زندگی کنید، شاگردان واقعی من خواهید بود."(انجیل یوحنا، فصل
هشت، جمله سی و سی و یک)
" هر کس
که پدرش خدا باشد، با خوشحالی به سخنان خدا گوش میدهد"(انجیل یوحنا، فصل
هشت،جمله چهل و هفت )
وقتی که به کلام خداوند گوش فرا دهیم این امکان
در ما بوجود می آید که شاگردان مسیح باشیم و کارهای او را انجام دهیم. ما باید برای
همدیگر دعا نماییم و از خداوند بخواهیم که به ما کمک نماید تا از چیزهایی که ما را
بسته است آزاد شویم و این چیزی است که در زندگی با خداوند وجود دارد. اگر با
خداوند هم قدم شوی او تو را با دستان خود در بر می گیرد.
اکنون می خواهم دعا نماییم و اگر شما موافق باشید به همین صورت که در کنار یکدیگر
نشسته اید برای همدیگر دعا نمایید. برای یکدیگر دعا می کنیم تا خداوند ما را یاری
نماید.
دعای پایان جلسه:
خداوند از اینکه تو می توانی ما را آزاد نمایی سپاسگزارم.
خداوندا تو می خواهی به ما زندگی، شفا، سلامتی، ایمان، امید، عشق، محبت و خوشحالی
بدهی.
خداوندا دعا می کنم که آرزوی همه ما زندگی با توست.
سپاسگزارم از اینکه اکنون تو می دانی که به چه چیزی گوش دادیم و به چه چیزی نیازمندیم
و می خواهیم از طریق تو لمس شویم.
ای روح خداوندی دعا می نمایم تا تو بیایی و ما را آزاد نمایی تا بتوانیم عشق و
محبت تو را ببینیم.
عیسای مسیح سپاسگزارم که تو می خواهی ما را آزاد نمایی و می خواهی به ما کمک کنی و
با دستان خود ما را بگیری و با ما قدم برداری. در نام عیسای مسیح. آمین.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر