۱۳۹۵ بهمن ۲۰, چهارشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2017/01/28- سورن گارپمر

سورن گارپمر

چرا و چگونه باید در مورد مسیح بشارت بدهیم


سلام
از اینکه من را دوباره دعوت کرده اید بینهایت خوشحالم و واقعن برای من بی نظیر است که در جلسه ای حضور داشته باشم که همه پارسی زبان باشند. در پاییز با من تماس گرفته شد تا برای جلسه امروز هماهنگی بشود و به من گفتند می توانی برای گروه پارسی زبانان صحبت کنی که من هم بدون هیچ تردیدی قبول کردم زیرا برای من افتخاری است که در جلسه شما حضور داشته باشم. من تا به امروز به افغانستان و ایران سفر نکرده ام اما می دانم که خداوند نقشه خوبی برای این دو کشور دارد. من در کشورهای عربی زیادی زندگی کرده ام، لبنان، اردن، عربستان سعودی و تونس. حضور در این کشورها برای من افتخار بزرگی است. 
 امروز می خواهم در مورد این که «چرا و چگونه باید در مورد مسیح بشارت بدهیم» صحبت نمایم. ما با نگاه به زندگی مسیح درمی یابیم که او بطور مرتب انسان ها را ملاقات می کرد و شاگردان او نیز همواره همراه او بودند. شاگردان مسیح می توانستند کارهای او را ببینند و مذهبیان یهودی آن زمان از کارهای مسیح و شاگردان او خوشحال نبودند زیرا یهودیان بدنبال قوانین مذهب خود بودند. مسیح می خواست که رابطه نزدیکی بین ما و خداوند بوجود بیاید و دوباره این سئوال بوجود می آید که چرا باید در مورد مسیح صحبت نماییم و بشارت او را بدهیم. می خواهم به چند جمله در کتاب مقدس مراجعه کنیم و ببینیم که آخرین چیزی که مسیح به شاگردان خود گفت چه بود زیرا این گفته ها بسیار بسیار مهم است:
"
 آنگاه عیسی جلو آمد و به ایشان فرمود: «تمام اختیارات آسمان و زمین به من داده شده است.  پس بروید و تمام قومها را شاگرد من سازید و ایشان را به اسم پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید؛ و به ایشان تعلیم دهید که تمام دستوراتی را که به  شما داده‌ام، اطاعت کنند. مطمئن باشید هر جا که بروید، حتی دورترین نقطه دنیا باشد، من همیشه همراه شما هستم".(انجیل متی، فصل بیست و هشت، جمله هجده تا بیست )
مسیح به مورد دیگری نیز اشاره می نماید:
"
 ولی آنچه لازم است بدانید این است که وقتی روح‌القدس بر شما نازل شود، قدرت خواهید یافت تا در «اورشلیم»‌، در سراسر «یهودیه»‌، «سامره»‌، و تا دورترین نقطه دنیا درباره من شهادت دهید. (اعمال رسولان، فصل یک، جمله هشت)
عیسای مسیح این ماموریت را به همه ی ما داده است و این در ارتباط به همه ایمانداران به مسیح در تمامی دنیاست. او هرگز ما را تنها رها نکرد و روح قدوس را به ما داد تا ما را یاری نماید که چه بگوییم و چگونه بگوییم. همه ما انسان ها گناهکاریم و عیسای مسیح گناهان همه ی ما را به خود گرفت. فرق بین ایمانداران به مسیح و غیر ایمانداران این است که گناهان ما بخشیده شده است و مسیح تمامی گناهان ما را به خود گرفته است. وظیفه ی همه ایمانداران به مسیح اینست که به آخرین پیام و درخواست او عمل نمایند. البته مسیح ما را مجبور به این کار نمی نماید بلکه ما احساس می نماییم که در آرامش و امنیت می باشیم و خداوند ما را از همه طرف احاطه کرده است و او می خواهد از طریق روح خداوندی دانشی به ما بدهد که فیض خداوند را دریافت نماییم و زندگی واقعی داشته باشیم. وقتی که ما اشتباهی می نماییم دوباره از خداوند طلب بخشش می نماییم و از او می خواهیم که ما را ببخشد. در این صورت می توانیم به زندگی خود ادامه دهیم و دوباره با مسیح باشیم. 
مورد دیگری که می خواهم به شما بگویم اینست که ما باید در مورد مسیح با دیگران صحبت نماییم تا پیام او را به کسانی که او را نمی شناسند بدهیم.
"
 عیسی به او فرمود: «راه منم، راستی منم، زندگی منم. هیچ کس نمی‌تواند به خدا برسد مگر بوسیله من."(انجیل یوحنا، فصل چهارده، جمله شش)




مسیح راه آماده است، او واقعیت، حقیقت و زندگی است. 
به نظر من شاگردان مسیح در همراهی با او از معجزه هایش پر شده بودند و زمانی که مسیح می خواست آز آنها جدا شود در آخرین کلام به آنها گفت که تا پایان و روزهای آخر با شما هستم. او بعد از گفتن این سخن از آنها جدا شد و شاگردان را ترس و وحشتی فرا گرفت زیرا می ترسیدند که رهبران بزرگ یهود آنها را مجازات نمایند. اما همانطور که مسیح به آنها قول داده بود هیچگاه آنها را تنها رها نکرد و در روز پنطیکاست بود که روح قدوس بر آنها آمد و توانستند به زبان های گوناگون و بیگانگان صحبت نمایند. آن روز یکی از اعیاد یهودیان بود و مسافران زیادی از نقاط مختلف به آنجا آمده بودند. آنها می شنیدند که ایمانداران به مسیح به زبان آنها صحبت می نمایند و این در صورتی بود که هیچ کدام از آنها هیچگاه به آن سرزمین هایی که به زبان آن صحبت می کردند نرفته بودند و اطلاعی نیز نداشتند.
 در "اعمال رسولان" می توانیم بخوانیم که مسیحیت چگونه رشد کرد و به همه جا گسترش یافت. بسیار مهم است که ما بدانیم این نقشه ی نجات خداوند است زیرا عیسای مسیح همان شخصی بود که سال ها منتظر آمدن او بودند. سال های زیادی گذشته و اکنون زبان خداوند به ما تعلق دارد و دیگر امروز یوحنا، پطرس و پولس رسول نیستند و خداوند به فرد فرد ما می نگرد که در اینجا حضور داریم. خداوند می خواهد به ما کمک نماید تا ما پلی برای دیگر انسان هایی که ملاقات می نماییم باشیم. این کار با قدرت شخصی ما امکانپذیر نیست و خداوند می خواهد به ما کمک نماید. به نظر من ما باید بشارت مسیح  را به هر کسی که می شناسیم بدهیم و در این فکر نباشیم که او به خداوند اعتقادی ندارد. انسان ها همواره در درون خود خداوند را جستجو می نمایند و شاید خود آنها نیز از این موضوع اطلاعی نداشته باشند. 
می خواهم قسمت دیگری از کتاب مقدس را برای شما بخوانم:
"
 اکنون من همه چیز را رها کرده‌ام،  چون دریافته‌ام که فقط از این راه می‌توانم مسیح را واقعاً بشناسم و به آن قدرتی که او را پس از مرگ زنده کرد، دست یابم؛ من می‌خواهم درک کنم که رنج کشیدن و مردن با او یعنی چه. "( فیلیپیان، فصل سه، جمله ده)
برای درک بهتر موضوع تمام بخش به این شرح می باشد:
"  ۱ عزیزان من، در هر وضعی که هستید، در خداوند شاد باشید. من هرگز از تکرار این مطالب خسته نخواهم شد؛ و در ضمن به نفع شماست که آنها را بارها بشنوید.   ۲ مواظب سگهای خطرناک باشید! منظورم آن شیطان صفتانی هستند که می‌گویند برای نجات یافتن باید ختنه شد!   ۳ ما با  قطع کردن قسمتی از بدن خود، فرزند خدا نمی‌شویم، بلکه با پرستش خدا بوسیله روح او. ختنه واقعی همین است. ما مسیحیان به آن فداکاری که عیسی مسیح در راه ما کرده است افتخار می‌کنیم و تصدیق می‌نماییم که با توانایی‌ها و امتیازات انسانی خود، قادر به نجات خود نیستیم.   ۴ خود من  بیش از هر کس دیگری، دلیل داشتم که می‌توانم خود را نجات دهم. اگر دیگران فکر می‌کنند که با تکیه به اصل و نصب و امتیازات شخصی خود می‌توانند نجات یابند، من بیشتر حق دارم چنین فکری بکنم!   ۵ زیرا من در یک خانواده اصیل یهودی، از طایفه «بنیامین»‌، بدنیا آمده‌ام؛ و هشت  روزه بودم که ختنه شدم. بنابراین، یک یهودی کامل هستم. از این گذشته، عضو فرقه «فریسیان» نیز بودم، که در زمینه اجرای احکام دین یهود، از همه سختگیرترند.   ۶ تعصب من در دین یهود بقدری بود که مسیحیان را آزار و شکنجه می‌دادم، و می‌کوشیدم که فرایض دینی را مو به مو اجرا نمایم.   ۷ اما اکنون همه این امتیازات را که روزگاری برایم بسیار با ارزش بود، دور ریخته‌ام، تا بتوانم ایمان و امیدم را به مسیح ببندم.   ۸ بلی،  همه چیز در مقابل نعمت شناخت خداوندم عیسی مسیح، بی ارزش است. بنابراین، همه را کنار گذاشته‌ام، چون برای من پشیزی ارزش ندارند، با این هدف که مسیح را داشته باشم،   ۹ و با او یکی شوم، و دیگر برای نجات یافتن، بر کارهای خوب خودم و یا اطاعت از قوانین مذهبی تکیه نکنم، بلکه اعتمادم بر مسیح باشد؛ زیرا فقط از راه ایمان به مسیح است که خدا ما را بی گناه بحساب می‌آورد.   ۱۰ اکنون من همه چیز را رها کرده‌ام،  چون دریافته‌ام که فقط از این راه می‌توانم مسیح را واقعاً بشناسم و به آن قدرتی که او را پس از مرگ زنده کرد، دست یابم؛ من می‌خواهم درک کنم که رنج کشیدن و مردن با او یعنی چه.   ۱۱ تا به هر قیمتی که شده، بتوانم مانند کسانی که در روز قیامت زنده می‌شوند، زندگی کاملا جدیدی بیابم و در تازگی و خرمی آن بسر برم.   ۱۲ منظورم این نیست که دیگر کامل شده‌ام. هنوز بسیار چیزها هست که باید بیاموزم؛ پس می‌کوشم تا روزی بتوانم همان شخصیتی گردم که مسیح در نظر دارد و برای رسیدن به همان مقام نیز مرا نجات داده است.   ۱۳ بلی برادران عزیز، من هنوز آن که  باید باشم نیستم، اما تمام نیروی خود را صرف یک کار می‌کنم، و آن اینکه گذشته را فراموش کنم و با انتظار و امید به آنچه در پیش است چشم دوزم،   ۱۴ و بکوشم تا به خط پایان مسابقه برسم و جایزه را به چنگ آورم، که برای آن، خدا ما را بسوی آسمان فرا می‌خواند؛ و همه اینها در اثر  فداکاری است که مسیح برای ما انجام داده است." (فیلیپیان، فصل سه، جمله یک تا چهارده)

ما این قدرت را از طریق روح قدوس دریافت می نماییم، ما ملکوت دیگری داریم و سفیران آن ملکوتیم. ما از بقیه انسان ها بهتر نیستیم بلکه ما نمک و روشنایی دنیا هستیم. می دانید که نمک از خراب شدن مواد غذایی جلوگیری می کند. ما باید از چیزهایی که به ایماندار بودن ما آسیب می رساند فاصله بگیریم. ما باید به همه انسان ها عشق بورزیم و خداوند خود را از جسم و جان دوست داشته باشیم. تمامی قوانین در همین موارد خلاصه شده است. 
من می خواهم یکبار دیگه بگویم که وقتی ما اشتباهی می نماییم فروتن باشیم و از خداوند درخواست بخشش بنماییم. در پایان می خواهم به شما بگویم که دعا کردن بسیار بسیار مهم است. گاهی من از شخصی مثال می زنم که شاید قبلن نیز آنرا برای گروه شما گفته باشم. او مردی است که مبشر بسیار معروفی در چین می شود. او در نوجوانی شخصت خوبی نداشت و به همین خاطر پدر و مادر او همیشه نگرانش بودند. در هفده سالگی او برای چند روز در خانه تنها بود و مادر در حدود صد کیلومتر با او فاصله داشت. او کتاب مقدس را برداشت و شروع به خواندن آن کرد و کلمات کتاب بر قلب او نشست و بر روی او اثر گذاشت. او کاملن تغییر کرد و همان روز در پیشگاه خداوند زانو زد و درخواست بخشش نمود. وقتی که مادر پس از ده روز به خانه بازگشت او خود را سریع به در رساند تا برای او بگوید که چه اتفاقی رخ داده است. مادر قبل از اینکه او بخواهد توضیحی بدهد به او گفت که من می دانم چه اتفاقی افتاده است، زیرا این مادر بود که نزد خداوند برای او دعا کرده بود. پس از دعا مادر پیامی از خداوند دریافت کرده بود که معجزه ای برای پسرش رخ داده است. به همین دلیل است که دعا کردن برای ایمانداران بسیار مهم است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر