![]() |
| Björn Lenberg |
هفته پیش به اتیوپی رفته بودم و بعضی از جلسات ما شبیه جلساتی بود که شاگردان عیسی برگزار می کردند، همانند بشارت بود که آنان می دادند. گاهی انسان هایی را می دیدم که حتا اسم مسیح را نشنیده بودند. معمولن در پایان جلسات از حاضرین دعوت می نماییم کسانی که می خواهند مسیح را بپذیرد نزد ما بیایند و معمولن هستند کسانی که می آیند و تعداد آنها حدودن بین ده تا بیست نفر است. برای بیماران دعا می کنیم و طبیعی است که گاهی قدرت و انرژی ما بیشتر بشود و معجزه خداوند انجام شود، زیرا ما این قدرت را از خداوند گرفته ایم تا برای کسانی که از بیماری رنج میبرند دعا کنیم. در اتیوپی قدرت های پلید روحانی زیادی وجود دارد. کسانی هستند که می گویند احساس روحی به غیر از خدا را در وجودشان دارند و می خواهند از آنها رها شوند. در اتیوپی انسان ها خیلی واقع بین تر به زندگی و شخصیت خود نگاه می کنند در صورتی که در سوئد به این صورت نیست. در سوئد نیز خیلی از انسان ها هم این مشکل را دارند، اما معمولن به قسمت روان درمانی بیمارستان مراجعه می کنند و دارو دریافت می کنند که در خیلی از موارد می توانند این اشخاص آزاد بشوند.
در اتیوپی یک کلیسای کوچکی بود که تقریبن دویست نفر عضو داشت. وسعت کلیسا به اندازه همین سالن که در آن حضور داریم بود و می توانید حدس بزنید که دویست نفر در این سالن چقدر می تواند تنگ و فشرده شود، در صورتی که حتا مثل این سالن پنجره ای ندارد و فقط قسمت هایی از دیوار برای تبادل هوا خالی است. بعد از صحبت و موعظه از کسانی که مایل بودند به مسیح ایمان آورند دعوت کردم و حدودن پانزده نفر آمدند و زانو زدند و گریه کردند، حس می کردم که آنها مسیح را به زندگی خود پذیرفته و دوباره متولد شده بودند. کسانی که مسیح را می پذیرند یک زندگی جدید دریافت می کنند. البته اینطور نیست که با گفتن اینکه مسیحی اند، مسیحی شوند، بلکه باید درون انسان دگرگون شود و کاملن تغییر کند و به همین خاطر در کتاب مقدس از "تولد دوباره" نام برده شده است. کسانی که در این شرایط از مسیح پیروی می کنند دیگر هیچگاه مثل گذشته خود نخواهند بود. گاهی اوقات می بینیم که بچه ها به همراه پدر و مادر خود به کلیسا می آیند و فقط حضور دارند و این تغییر و دگرگونی را دریافت نکرده اند و فقط به اسم مسیحی می باشند. خیلی مهم است در کنار تصمیمی که گرفته شده، تغییرات و دگرگونی نیز در شخصیت شخص بوجود بیاید. مدتی پیش از من پیرمرد دعوت شده بود تا برای یک گروه بزرگ ورزشی که بین پانزده تا بیست و سه سال سن داشتند سخنرانی کنم. من برای آنها تعریف می کردم که مسیح چه معنای برای من دارد و در زندگی من چه کارهای انجام داده و چگونه دوباره متولد شده ام و این واقعیت است و شوخی نیست. خیلی از کسانی که آنجا بودند، در کلیسا رشد کرده و بزرگ شده بودند و برایشان جالب بود. برای آنان توضیح دادم که فقط با ایمان داشتن به مسیح نمی توان مسیحی بود زیرا شیطان هم همین کار را می کند، بلکه در صورتی مسیحی هستید که با خدا و مسیح رابطه و مشارکت داشته باشید. یکی از این راه ها خواندن کتاب مقدس است. من معمولن با خود قرار گذاشته ام که هر روز صبح و همینطور شب ها کتاب مقدس بخوانم. اینکار برای من یک باید است، زیرا برای شناختن هر چیزی باید آگاهی نیز از او داشت و این مشارکت مهمی است، زیرا خداوند می خواهد ما بداینم که او کیست. نمی دانم شاید بعضی از شما در گذشته مسلمان بوده اید و متوجه شده اید که تفاوت زیادی بین اسلام و مسیحیت وجود دارد و مانند اینست که مسیحیت یک مذهب کاملن متفاوت باشد. گاهی به این فکر می کنم که چه جذابیتی در اسلام هست که به سمت آن می روند و درک این موضع برایم سخت است. در راه بازگشت از اتیوپی کنار یک مسلمان نشسته بودم و خیلی خوب بود که بتوانم کسی را پیدا کنم که در کنارم نشسته و راه فراری هم نداشته باشد و بتوانم خیلی عمیق با او صحبت کنم. او یک مسلمان واقعی بود. از او سئوال کردم که در اسلام هم معجزه ای اتفاق می افتد و جواب داد بله. از او خواستم مثالی از معجزه های که اتفاق افتاده برای من بزند که او در مورد ماه و خورشید گفت و من متوجه نشدم و سپس من از مسیحیت و کسانی که واقعن شفا پیدا کردند گفتم و حالا این موارد برای او سخت بود زیرا به نظر او مسیح فقط یک پیامبر بود. به او گفتم که می توانم به مسیح دعا کنم و او معجزه ای انجام دهد، اما می دانستم که برای یک مسلمان خیلی سخت است که مسیح را براحتی بپذیرد ولی باید با این حال بشارت مسیح را بدهیم.
![]() |
| Björn Lenberg |
این یکشنبه قرار است در مورد روح القدس صحبت بشود. روح القدس کمک کننده ای است که یک شخصیت دارد. خدا، مسیح و روح القدس سه شخصیت است. مسیح گفت وقتی از پیش شما می روم یک کمک کننده خواهم فرستاد و روح القدس نزدیک ترین به ما است. بعضی مواقع از انسان ها سئوال می کنم که آیا تعمید روح داریم که بعضی می گویند دوست دارند آنرا بگیرند و برایشان دعا می کنم. گاهی احساس می کنیم که روح القدس به آرامی می آید، هیچوقت به زور نمی آید بلکه همیشه بصورت یک جنتلمن به آرامی وارد می شود. یادم می آید که در حدود سه ماه بود که مسیح را پذیرفته بودم و وقتی که در حال دعا بودیم من روح القدس را دریافت کردم. من در آن زمان چهل و دو ساله بودم و این قضیه مربوط به سی و یک سال پیش است. قرار بود به مدت سه روز روزه بگیریم و صبح و شب دعا کنیم. در روز سوم در حال دعا بودیم که احساس عجیب و خوبی به من دستداد که از پاهای من شروع شد. مانند این بود که پاهایم را در یک آب گرم دلپذیر قرار داده بودم و نمی دانستم که چه اتفاقی برای من می افتد و آرام آرام این احساس دلپذیر بالا می آمد. بالاتر و بالاتر. چه احساس شادی بخشی بود. وقتی به سرمن رسید شروع به صحبت به یک زبان نا شناخته کردم.
![]() |
| Björn Lenberg |
در حقیقت داشتم به زبان دیگری دعا می کردم. خیلی اوقات از آن استفاده می کنم، مخصوصن زمانی که تنها هستم با این زبان با روح القدس صحبت و دعا می کنم، این در حالی است که نمی دانم که چه می گویم و فقط روح القدس آنرا می فهمد. گاهی اوقات دعا و دعا و دعا می کنم و مواقعی که دیگر کلامی به ذهنم نمی آید به زبان ها دعا می کنم. حتا ممکن است در حال شستن ماشین هم این اتفاق بیفتد که خیلی خوب و خوشایند است، زیرا احساس می کنم که به مسیح نزدیک هستم و این حس بی نظیری است. مسیح همیشه ما را به ارتباط و تماس با روح القدس تشویق می کند زیرا او روح راستی است و مهم است که ما هم واقعی باشیم.
کسی در این جلسه هست که زمانی گناهی کرده باشد؟ تقریبن تمامی حاضرین در جلسه: بله بله
آه چقدر غمگین شدم. همه ما هر روز گناه می کنیم و گناه کردن سخت است و بزرگ ترین گناه اینست که به مسیح ایمان نداشته باشیم. در یوحنا فصل شانزدهم از جمله هشتم تا یازده میخوانیم:
" وقتی او بیاید دنیا را متوجه این سه نکته خواهد کرد: نخست آنکه مردم همه گناهکار و محکومند، چون به من ایمان ندارند. دوم آنکه پدر خوب و مهربان من خدا، حاضر است مردم را ببخشد، چون من به نزد او می روم و دیگر مرا نخواهید دید و برای ایشان شفاعت می کنم . سوم آنکه نجات برای همه مهیا شده ، نجات از غضب و کیفر خدا، چون فرمانـروای این دنیـا یعنـی شیـطان محـکوم شده است".
یک مسیحی می تواند زندگی پر هیجانی را داشته باشد و برای من خیلی جالب است که در این جلسات حضور داشته باشم و یا به جلسه ای بروم که کسی در حال موعظه و یا صحبت در مورد مسیح است، زیرا می خواهم که بیشتر و بیشتر بدانم و از کلام خدا مطلع باشم. وقتی کلام خدا را می شنویم باید آنرا در زندگی خود بکار بریم و نمی توانیم فقط در این جلسات حضور داشته باشیم و بشنویم و به کار نبریم. امیدوارم شما هم همین کار را بکنید و چیزهایی را که می شنوید، بکار برید و به دیگران هم یاد دهید. به این صورت است که می توانیم دیگران را نیز به خدا نزدیک کنیم و گنجی در آسمان فراهم نماییم. این گنج آسمانی با کمک به مردم بوجود می آید. مسیح بهترین و پر معناترین هدیه ای است که می توانیم به دیگران بدهیم. گاهی که روزنامه می خوانم میبینم که بعضی از کسانی که می شناختم مرده اند و به خود می گویم که او را می شناختم و می دانستم که ایمان نداشت و چقدر خوب بود که به او پیغام مسیح را می دادم، چه می پذیرفت و چه نه من پیغام مسیح را داده بودم. زندگی این دنیای یک پیش درآمد بر زندگی ابدی بعد از مرگ ماست و فقط در این دنیا می توانیم تصمیم بگیریم که آیا می خواهیم زندگی جاوید آسمانی داشته باشیم یا خیر.
چند سال پیش با یک اتوبوس پر از کمک های مردمی به کشور مولداوی در مجاورت اوکراین رفتیم، زیرا در آنجا جنگ بود. قرار بود که از مرز اوکراین وارد مولداوی شویم. قبل از ورود، شب را در مرز اوکراین و مولداوی بسر میبردیم که مردم از ما خواستن که به مولداوی برویم زیرا شدیدن به کمک نیاز داشتند و ما هم لوازم پزشکی زیادی با خود داشتیم. گفتیم پس دعا می کنیم و نظر خدا را می خواهیم. بعد از دعا همگی نظر به این داشتیم که برای کمک به مردم باید حرکت کنیم و از مرز عبور نماییم. سربازان و ماشین های ارتش ما را اسکورت کردند و به شهر "بن در" رسیدیم. تقریبن تمام شیشه های پنجره ها بخاطر جنگ شکسته شده بود و مردم حتا نمی دانستن که دشمن کیست و تقریبن همه اسلحه داشتند.
وارد بیمارستان ارتش شدیم و خیلی از لوازم پزشکی همراه خودمان را به آنجا تحویل دادیم. بعد با کادر پزشکی جلسه ای ترتیب دادیم که تقریبن پنجاه نفر بودند. من در آن جلسه از مسیح صحبت کردم و بعد از مدتی صدای آژیر شنیده شد و همگی فرار کردند. ما هم به اتوبوس خود رفتیم و طبیعی بود که همراهان خیلی نگران بودند. هنگام حرکت بمن گفتند که "آندرس" که یکی از همراهان ما بود نیامده. همه مضطرب و نگران شدیم و تیر اندازی هم شروع شد. من گفتم نگران نباشید چون هیچ کس به ما تیراندازی نخواهد کرد زیرا ما نمی خواهیم به کسی صدمه ای بزنیم. با صحبت من همگی کمی آرام شدند و "آندرس" هم آمد. او رفته بود تا به همه بیماران و خدمه بیمارستان انجیل بدهد. کتاب مقدس خیلی مهم است.
قرار شد به مرکز شهر برویم و در آنجا جلسه ای را برگزار کنیم زیرا فکر می کردیم که این جلسه می تواند برای مردم شهر خیلی مفید باشد. در رادیو به مردم اطلاع دادند و حدود چهار هزار نفر آمدند. چند نفر از ما صحبت کردند و موزیک هم اجرا کردیم. دوباره آژیر خطر زده شد و همه خواستند فرار کنند که مترجمی که با ما بود گفت "آرام باشید آرام باشید، کسی به شما شلیک نخواهد کرد زیرا مسیح با ماست". به او گفتم چطور می توانی چنین حرفی بزنی، گفت که آلان روح القدس به من گفت و اصلن نگران نباشید. ما جلسه را ادامه دادیم و هیچ اتفاقی هم پیش نیامد. بعد از دعا گفتیم که اگر کسی هست که می خواهد مسیح را بپذیرد پیش ما بیاید. در حدود دویست نفر آمدند و ما هم برای آنها طولانی دعا کردیم. ما چهار قرارگاه داشتیم که در آنجا کتاب های مقدس را تقسیم می کردیم و گفته بودیم که کسانی که کتاب مقدس می خواهند به آنجا مراجعه کنند زیرا خیلی مهم است که همه کتاب مقدس داشته باشند. ما چهار هزار کتاب مقدس بهمراه خود داشتیم و برای ما خیلی مهم بود که به آنها کتاب مقدس بدهیم. کسانی که کتاب مقدس را دریافت کرده بودند در حال خواندن آن بودند. کلام کتاب مقدس خیلی مهم است.
![]() |
| Björn Lenberg |
به اوکراین رفتیم و در حال حرکت بودیم که تابلویی نظرم را جلب کرد و پرسیدم چه چیزی برروی تابلو نوشته شده. می دانید که الفبای روسی کمی متفاوت و سخت است. مترجم گفت چیزی در مورد روح نوشته بود و گفتم پس برگردیم تا آنرا درست بخوانیم. وقتی کمی به عقب بازگشتیم دیدیم که بر روی تابلو نوشه شده " دهکده روح القدس". گفتم مگر دهکده ای به این نام هم وجود دارد! احساسم می گفت که باید به آنجا برویم. پس حرکت کرده به دهکده رسیدیم و کتاب مقدس را بین اهالی آنجا پخش کردیم و به دشتی رسیدیم. از اهالی در خصوص زندگی در آن دهکده سئوال کردیم و آنها گفتند که بیشتر سکنه اینجا را افراد مسن تشکیل می دهند و زندگی برایشان سخت است. کمی جلوتر چند زن در حال عبور بودند که وقتی ما را دیدند گفتند: " بلاخره آمدید" " منتظر شما بودیم". گفتیم منتظر ما بودید! گفتند مگر شما برای ما کتاب مقدس نیاورده اید؟ گفتم چرا. آنها گفتند که خداوند به ما گفته بود که کتاب های مقدس با اتوبوس می آید؛ پس آمدید. روح القدس به آنها گفته بود که کتاب مقدس به دهکده آنها می آید. پرسیدم چرا نام دهکده شما "روح القدس" است؟ گفت بخاطر اینکه ما یک گروه مسیحی هستیم که در اینجا زندگی می کنیم و عاشق این اسم هستیم و دهکده ما در حدود صد سال قدمت دارد و هیچ کس هم نمی داند که این نام از کجا آمده است. این انسان ها منتظر بودند تا ما برویم و برای آنها کتاب مقدس ببریم. ما در حال عبور از آنجا بودیم و خدا برنامه مشخصی داشت، زیرا آن گروه مسیحی به کتاب مقدس و دعای ما نیاز داشتند. وقتی چنین مواردی بوجود می آید، مطمئن می شویم که در حال حرکت در مسیری که خداوند قرار داده هستیم.
زمانی به زندانی در روسیه سفید رفته بودیم که شش هزار زندانی خطرناک داشت و قبلن هم چندین بار به آنجا سرزده بودیم. تدابیر امنیتی در آنجا خیلی بالا بود و از مسئولین زندان خواستیم تا محلی را برای دیدار با زندانیان به ما بدهد. زندان تنها یک سالن بزرگ به ظرفیت هزار و صد نفر داشت، اما تعداد کسانی که آمده بودند خیلی بیشتر از این ظرفیت بود و تراکم نفرات بقدری زیاد بود که به نظر مانند ماهی های بهم چسبیده شده داخل کنسرو می آمد.
سرود خواندیم، شهادت مسیح را دادیم و با وجود آن جمعیت حاضر، صدایی از کسی شنیده نمی شد و همه ساکت بودند. در پایان گفتم اگر کسی هست که احساس می کند می خواهد زندگی خود را تغییر بدهد بایستد. یکی اینجا و یکی آنجا و در نهایت حدود چهل نفر ایستادند. کسانی بودند که دوستان آنان لباس هایشان را می کشیدند و می خواستند که آنها بنشینند. از آنها خواستم که پیش ما بیایند. تعداد زیادی از آنها در حال گریه بودند و مسیح را پذیرفته بودند. این تجربه قدرتمندی بود زیرا می خواستند زندگی خود را تغییر دهند. خداوند بسیار قدرتمند است و می تواند کارهای خارق العاده ای انجام دهد.
حالا می خواهم تجربه جالب دیگری را برای شما بگویم. قرار بود با اتوبوس از سوئد به اسرائیل برویم و در حدود بیست و چهار نفر بودیم که تعدادی از آنها دانشجویان مدرسه مسیحیت بودند. در اسرائیل به همه آن مکان هایی که مسیح در آنجا حضور داشت رفتیم که واقعن بی نظیر بود. اگر برای شما امکانپذیر است حتمن به آنجا بروید. اتوبوس ما دو طبقه بود و ما در داخل آن زندگی می کردیم. برای برگشت قرار بود با کشتی از ایفا به آتن یونان برویم و قبل از حرکت از سوئد بلیط آنرا تهیه کرده بودیم. زمانی که به محل حرکت کشتی رسیدیم هوا بشدت طوفانی بود و متصدی کشتی به ما گفت که بدلیل نامساعد بودن هوا، کشتی امروز و حتا فردا حرکت نمی کند، اما شما می توانید اتوبوس را به داخل کشتی ببرید و در کابین مخصوص خود مستقر شوید. ما با اتوبوس وارد شدیم و تصمیم گرفتیم همگی دعا کنیم تا خدا این طوفان را آرام کند. بیست و چهار نفر بودیم و بیشتر ما را دانشجویان جوانان، مشتاق و آتشی مسیحیت تشکیل می دادند که به مسیح ایمان قوی داشتند و اعتقاد داشتند که با دعای ما خدا معجزه خواهد کرد و این طوفان آرام خواهد شد. برای اینکاراجازه استفاده از سالن سینمای کشتی را گرفتیم و وارد آن شدیم. گفتیم که از اعماق قلبمان و با اشتیاق دعا می کنیم تا مسیح جواب دعا ما را بدهد. تقریبن سه ربع ساعت در حال دعا و دعا بودیم و می گفتیم " خدایای تو می توانی دریا را آرام کنی و قدرت اینکار را داری و ما می خواهیم قدرت تو را ببینیم". فکر می کنید اتفاقی افتاد؟
سینما هیچ پنجره ای نداشت پس از در خارج شدیم و به بیرون نگاه کردیم. "چه اتفاقی افتاد!!!". حتا بادی هم نمی آمد و ما اصلن باور نمی کردیم. ما از روی ایمان دعا کرده بودیم و می دانستیم که خدا قدرت اینکار را دارد، اما حالا که آمده بودیم تا معجزه را ببینیم آن را باور نمی کردیم. نه اینکه طوفان کمی از قدرت خود کاسته باشد، بلکه کاملن آرام شده بود و هیچ موجی و یا حرکتی در آب دیده نمی شد. از خدمه کشتی پرسیدم که اکنون می توانیم حرکت کنیم که گفت: بله کاملن آرام شده و ما اصلن دلیل آنرا نمی دانیم و می توانیم حرکت کنیم. گفتم که ما به همراه جوانان مسیحی دعا کردیم که خدا این طوفان را آرام کند. آمین .
ما سه روز در داخل کشتی بودیم و در تمام مسیر به آتن دریا کاملن آرام بود. این اتفاق در سال 1997 رخ داد و سال پیش یکی از همان جوانان مسیحی همسفر را دیدم. او پیش من آمد و گفت من را بیاد داری؟ گفتم که چهره تو آشناست اما نمی توانم بیاد بیاورم که شما را کجا ملاقات کردم. گفت در آنروز که خدا طوفان را آرام کرد من همراهتان بودم و هیچوقت نمی توانم آنرا فراموش کنم. این یک واقعیت درباره مسیح است و بسیار مهم است که ما بشارت مسیح را بدهیم و نگذاریم که همسایگان، دوستان، بستگان و آشنایان ما به جهنم بروند. شما می توانید انسان ها را هدایت کنید، هدفتان را گم نکنید.




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر