موعظه این جلسه توسط کشیش "هانس دالگرن Hans Dahlgren"
![]() |
| کشیش "هانس دالگرن Hans Dahlgren" |
دعای آغاز جلسه توسط آنیکا:
ای پدر آسمانی متشکریم.
متشکریم که این اجازه را به ما دادی تا فرزند تو باشیم؛ به ما کمک کن تا معنی این محبت را درک کنیم و عاشق بودنت را بفهمیم.
ما می خواهیم این عشق و محبت تو را به بقیه انسانها نیز بدهیم.
جلسه امشب ما را برکت بده. آمین.
ای پدر آسمانی متشکریم.
متشکریم که این اجازه را به ما دادی تا فرزند تو باشیم؛ به ما کمک کن تا معنی این محبت را درک کنیم و عاشق بودنت را بفهمیم.
ما می خواهیم این عشق و محبت تو را به بقیه انسانها نیز بدهیم.
جلسه امشب ما را برکت بده. آمین.
کشیش هانس دالگرن:
ای پدر آسمانی متشکریم که امشب می توانیم با دوستانمان باشیم.ای پدر تو با ما هستی، وقتی همدیگر را ملاقات می کنیم.
ای پدر تو با ما هستی، وقتی زندگیمان را با هم تقسیم می کنیم.
ای پدر تو با ما هستی وقتی خوشحال و یا ناراحت هستیم و با ما هستی وقتی کلام تو را می خوانیم.
ای پدر تو خوب می دانی که نیازهای روزانه را فقط برای زنده ماندن می خواهیم و کلام تو را برای زندگی جاویدان.
دعا می کنم بر عیسای مسیح تا کلام تو برکت بگیرد.
به ما کمک کن تا بتوانیم تو را درک کنیم، بفهمیم و بپذیریم.
به ما کمک کن تا در مسیر تو حرکت نماییم. آمین.
در حال حاضر شاید من آخرین موعظه کننده باشم و کلام امروز من را قبلن شنیده باشید. اگر بخواهم بگویم به کدام کلام بیشتر علاقمند هستم، این ریسک وجود دارد که خیلی از کشیشان دیگر نیز همین جمله را انتخاب کرده باشند. قبل از موعظه امروز می خواهم سئوالی از شما بکنم. شما در این تصویر چه چیزهایی می بینید؟ یک شبان و چندین گوسفند و وقتی این تصویر را می بینید، کدام کلام خداوند را بیاد می آورید؟
مزامیر بیست و سوم. "خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود".
هیچ چیزی کم نخواهید داشت وقتی که نزدیک شبان زندگی می کنید و کلام دیگری در مورد شبان نیز به شما می گویم که در انجیل یوحنا فصل ده است:
"هر که نخواهد از در به آغل گوسفندان داخل شود بلکه از روی دیوار به داخل بپرد، یقینا دزد است. زیرا شبان گوسفندان همیشه از در وارد می شود. دربان نیز برای شبان در را می گشاید، گوسفندان صدای او را می شنوند و نزد او می آیند. شبان نام گوسفندان خود را یک به یک می خواند و آنها را بیرون می برد. او پیشاپیش گوسفندان حرکت می کند و گوسفندان بدنبال او می روند، چون صدای او را می شناسند. گوسفندان دنبال غریبه نمی روند، بلکه از او فرار می کنند، چون با صدای غریبه ها آشنا نیستند. کسانی که این مثل را شنیدند، منظور عیسی را درک نکردند. پس برای ایشان توضیح داد و فرمود: مطمئن باشید که من آن دری هستم که گوسفندان از آن وارد می شوند. دیگران که پیش از من آمدند، همه دزد و راهزن بودند. بهمین جهت ، گوسفندان واقعی به سخنان ایشان گوش ندادند. بلی ، من در هستم . کسانی که از این در وارد می شوند، نجات پیدا می کنند و در داخل و بیرون می گردند و چراگاه سبز وخرم می یابند. کار دزد اینست که بدزدد، بکشد و نابود کند؛ اما من آمده ام تا به شما حیات واقعی را به فراوانی عطا نمایم" .
زمانی که عیسی مسیح یک پسرکور را شفا داد، آن پسر خیلی خوشحال بود که بیناییش را بدست آورد. او نمی دانست که مسیح کیست، اما خوشحال بود که بینایی خود را بدست آورده بود. او خود را به کشیشان یهودی رساند و به آنها گفت که من کور بودم و حالا بینا شدم. کشیشان یهودی به جای اینکه از این اتفاق خوشحال شوند، به او گفتند که چه کسی این کار را انجام داده است و این اتفاق چگونه رخ داد؟ آیا تو کور مادرزاد بودی؟ پدر و مادر تو کجا هستند تا واقعیت را به ما بگویند؟ بجای اینکه از این اتفاق خوشحال باشند فقط در پی بهانه و انکار بودند زیرا آنها آدم های بدی بودند. آن پسر پیش کشیشان رفته بود تا بخاطر بینایی خود از خداوند تشکر کند اما کشیشان در پی این بودند که این اتفاق چگونه رخ داده است.
یک شبان و رهبر خوب، همواره در این فکر است که چگونه گوسفندان خود را به جای خوب و خوش آب و علف ببرد تا خوشحال باشند و رشد کنند. یک شبان و رهبر خوب در فکر آزادی گوسفندان است. عیسی مسیح در حال تشریح یک شبان و رهبریت برای مردم است.
چند نفر از شما رهبر هستید؟
آنیکا یک رهبر،عبداله یک رهبر،
اینگیرد یک رهبر .
چند نفر از شما دوست و رفیق دارید؟ چند نفر از شما خانواده دارند؟
ما انسان ها همواره دارای رهبر می باشیم. من دو بچه دارم که باید رهبر و سرپرست آنها باشم و همینطور همسر که باید مثل یک گوسفند دنبال او باشم!. همواره ما هم رهبر و هم گوسفند می باشیم. بعضی اوقات در پی کسی می رویم و در پاره اوقات کسی را رهبری می کنیم.
اکنون می خواهم چهار مورد مهم در مورد رهبر و شبان بودن را توضیح دهم که برای رهبری کردن مهم است، مخصوصن برای کسانی که مسئولیت رهبری یک خانواده را دارند. ممکن است این رهبری برای فرزندان، یک کلیسا، یک خانواده و یا حتا گربه شما باشد و مهم است که به عنوان رهبر به آن توجه نماییم.
باید فرزندان من خوشحال باشند که پدر و مادر آنان "هانس" و " آناکارین" است و باید به آن افتخار کنند. بعنوان یک پدر افتخار می کنم که فرزندان من دارای نام خانوادگی من هستند. برای من خیلی مهم است که عضو کلیسای Boda و شبان آن باشم. البته این می تواند شامل اعضاء و کشیشان کلیسای پینکس، امانوئل و.... نیز باشد. ما باید این احساس را داشته باشیم که جایی متعلق به ماست؛ خانه ما است. به این تعلق و نیاز داشتن و متعلق بودن گفته می شود. نمونه دیگر، همین گروهی که ما در اینجا داریم و مربوط به جلسه های " انجیل به زبان ساده " است. خیلی جالب است که شما اینجا هستید و به من تعلق دارید.
شماره دو:" احتیاج داشتن و مهم بودن".کاری که اکنون انجام می دهم برای ما خیلی مهم است و باید موثر باشد. من در حال آموزش پیشآهنگ ها می باشم و برای حرکت کردن نیاز است که هر پیشاهنگ کار مفیدی را انجام دهد. یکی مسئولیت چادر ها را دارد، دیگری مسئولیت بردن ظرف ها، دیگری آوردن شاخه و چوب و .... و همگی در حال کمک هستند و من هم باید کنترل این گروه را داشته باشم. شاید شما نتوانید که پذیرایی عصرانه این جلسه را آماده کنید، اما می توانید این حس را داشته باشید که خیلی مهم است که به اینجا می آیید زیرا می توانید یک دوست، هم صحبت، هم زبان و یا همراه باشید. بطور مثال خیلی خسته کننده خواهد بود اگر "آنیکا" و "اینگیرد" دوشنبه هر هفته اینجا تنها باشند. ما همواره در زندگی خود در حال قسمت کردن هستیم و باید هر کسی مسئولیتی داشته باشد، زیرا محتاج یکدیگرهستیم . وقتی کمک می کنید، باید بدانید که چه کار بزرگی انجام می دهید. مثلن، همه ما
مالیات می پردازیم، یک عده بر این عقیده اند که مالیات زیادی می پردازند و شاید یک عده نیز به این می اندیشند که مالیات کمی می پردازند، اما باید بدانیم که این پول صرف رفاه و آسایش مردم سوئد می شود تا تقریبن همه در رفاه باشند. وقتی که با پیشاهنگ های خود به بیرون می روم و هر کدام از آنها مسئولیتی دارند باید این را بدانند که ما در صدد داشتن یک برنامه خوب و مفید می باشیم و هدف اینست که آنها رشد نمایند تا در آینده بتوانند احتیاج دیگران را فراهم نمایند. وقتی به عیسی مسیح و ملکوت خداوند تعلق داشته باشیم باید آنرا نشان دهیم و عشق، محبت و مهربانی را تقسیم نماییم و در این صورت است که رشد می نماییم و بزرگ می شویم.
شماره دو:" احتیاج داشتن و مهم بودن".کاری که اکنون انجام می دهم برای ما خیلی مهم است و باید موثر باشد. من در حال آموزش پیشآهنگ ها می باشم و برای حرکت کردن نیاز است که هر پیشاهنگ کار مفیدی را انجام دهد. یکی مسئولیت چادر ها را دارد، دیگری مسئولیت بردن ظرف ها، دیگری آوردن شاخه و چوب و .... و همگی در حال کمک هستند و من هم باید کنترل این گروه را داشته باشم. شاید شما نتوانید که پذیرایی عصرانه این جلسه را آماده کنید، اما می توانید این حس را داشته باشید که خیلی مهم است که به اینجا می آیید زیرا می توانید یک دوست، هم صحبت، هم زبان و یا همراه باشید. بطور مثال خیلی خسته کننده خواهد بود اگر "آنیکا" و "اینگیرد" دوشنبه هر هفته اینجا تنها باشند. ما همواره در زندگی خود در حال قسمت کردن هستیم و باید هر کسی مسئولیتی داشته باشد، زیرا محتاج یکدیگرهستیم . وقتی کمک می کنید، باید بدانید که چه کار بزرگی انجام می دهید. مثلن، همه ما
مالیات می پردازیم، یک عده بر این عقیده اند که مالیات زیادی می پردازند و شاید یک عده نیز به این می اندیشند که مالیات کمی می پردازند، اما باید بدانیم که این پول صرف رفاه و آسایش مردم سوئد می شود تا تقریبن همه در رفاه باشند. وقتی که با پیشاهنگ های خود به بیرون می روم و هر کدام از آنها مسئولیتی دارند باید این را بدانند که ما در صدد داشتن یک برنامه خوب و مفید می باشیم و هدف اینست که آنها رشد نمایند تا در آینده بتوانند احتیاج دیگران را فراهم نمایند. وقتی به عیسی مسیح و ملکوت خداوند تعلق داشته باشیم باید آنرا نشان دهیم و عشق، محبت و مهربانی را تقسیم نماییم و در این صورت است که رشد می نماییم و بزرگ می شویم.
شماره سه: " تایید کردن"
آیا این بی نظیر نیست که عیسی مسیح نام تک تک گوسفندان را می داند و آنها را به اسم صدا می زند. من تایید شده ام و کاری که انجام می دهم از حرکت نمی ایستد و تایید می شود که چه کسی هستم.
شماره چهار: " رشد کردن"
وقتی سه مورد بالا با هم ادقام شود، احساس رشد کردن می نماییم. پس وقتی رهبر خانواده، دوستان و یا حتا گربه ی خود می باشیم، خیلی مهم است که همیشه این چهار مورد را به یاد داشته باشیم. خیلی مهم است که به چه کسی تعلق دارم و کمک یا خدمت می کنم و چه کسی مرا تایید می کند.
این گرگ ها را در پایین عکس دوم می بینید؟ در فصل دهم یوحنا در مورد دزدان، راهزنان و گرگ ها خواندیم. ما که به عنوان یک مسیحی در سوئد زندگی می کنیم، گاهی فراموش می نماییم که گرگی وجود داشته باشد، ما فکر نمی کنیم که دزد و یا راهزن وجود داشته باشد که کار بدی را انجام دهد و به ما آسیبی بزند. شبانان بدی وجود دارند که شما را ترغیب به خرید کتاب خود می نمایند و می خواهند تورا گمراه نمایند. آنان همانند زنان خوش هیکل و زیبایی هستند که می خواهند از تو سوء استفاده نمایند. اما فقط عیسی مسیح برای ما خوبی می خواهد. او می گوید " تو مال من هستی و به من تعلق داری" و او شبانی است که به خاطر من و شما مرد. او از شما پول و یا چیز دیگری نمی خواهد و نمی خواهد که کاری برای او انجام دهید، بلکه به خاطر ما بر روی صلیب رفت، زیرا به او تعلق داریم. عیسی مسیح می گوید که تو خیلی مهم هستی؛ اگر کشیش، جراح، راننده تاکسی و یا حتا جویای کار هستی فرقی ندارد زیرا همه در ملکوت خداوند مهم هستند. با عشق و محبت، با آغوش باز می توانیم اینکار را بکنیم زیرا تو معشوق هستی و تو را دوست دارد. او می گوید که من آمده ام تا تو زندگی موثر و جاوید داشته باشی. خداوند شبان من است و من به کسی محتاج نیستم. آیا می توانی اطمینان نمایی؟ من میدانم که به چه کسی تعلق دارم و می دانم که چقدر مهم هستم. می دانم که معشوق هستم و کسی عاشق من است و این بهترین معنای زندگی را به من می دهد. آمین.




هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر