![]() |
| اندش نورگرین |
سلام. من اندش هستم و زادگاه
من ششصد کیلومتر بالاتر از استکهلم است. در زمان کودکی پدر من ماهیگیر بود و این
شغلی بود که در رده پایین جامعه قرار داشت. وقتی که من ده ساله شدم او کارش را
کنار گذاشت زیرا جوابگوی هزینه زندگی ما نبود. پطرس و خیلی دیگر از شاگردان مسیح
نیز ماهیگیر بودند. تقریبن در چهل سال پیش من مسیح را در خواب ملاقات کردم.
" محبوب: ای کبوتر من که
در شکاف صخرهها و پشت سنگها پنهان هستی، بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبایت
را ببینم. "(غزل غزل ها، فصل دو، جمله چهارده)
خیلی از انسان ها دارای نقص و یا مشکل در چهره
خود می باشند و مسیح برای آنها جمله بی نظیری می گوید: اجازه بده که صدای تو را
بشنوم و روی تو را ببینم زیرا تو در حقیقت زیبا هستی. این پیام را زمانی که با
اتومبیل خود به اینجا می آمدم دریافت کردم تا برای شما بگویم.
امروز می خواهم در این مورد که مسیح در یک مهمانی آب را به شراب تبدیل کرد برای
شما صحبت کنم. این موضوع در انجیل یوحنا فصل دوم نوشته شده است:
" دو روز بعد، مادر عیسی در یک جشن عروسی در دهکده
«قانا» در جلیل مهمان بود. عیسی و شاگردان او نیز به عروسی دعوت شده بودند. هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عیسی با نگرانی نزد
او آمد و گفت: «شرابشان تمام شده است ». عیسی فرمود: «از من چه میخواهی؟ هنوز وقت آن نیست
که معجزهای انجام دهم». با اینحال، مادر عیسی
به خدمتکاران گفت: «هر دستوری به شما میدهد، اطاعت کنید». در آنجا شش خمره سنگی بود که فقط در مراسم مذهبی
از آن استفاده میشد و گنجایش هر کدام حدود صد لیتر بود. عیسی به خدمتکاران فرمود: «این خمرهها را پر از
آب کنید». وقتی پر کردند، فرمود: «حالا کمی از آن را بردارید
و نزد گرداننده مجلس ببرید». وقتی گرداننده مجلس آن آب را که شراب شده بود
چشید، داماد را صدا زد و گفت: «چه شراب خوبی! مثل اینکه شما با دیگران خیلی فرق
دارید، چون معمولاً در جشنها، اول با شراب خوب از مهمانها پذیرایی میکنند و بعد
که همه سرشان گرم شد، شراب ارزانتر را میآورند. ولی شما شراب خوب را برای آخر نگه
داشتهاید.» او نمیدانست که شراب از کجا آمده است، ولی خدمتکاران میدانستند.
این معجزه عیسی در دهکده قانای جلیل، اولین نشانه قدرت دگرگون کننده او بود و شاگردان ایمان آوردند که
او واقعا همان مسیح است."(انجیل
یوحنا، فصل دو،جمله یک تا یازده)
من در سال هزار و نهصدو هفتاد و شش برای مرخصی به
آلمان سفر کردم و در آن زمان هنوز مسیح را ملاقات نکرده بودم. در آنجا داشتند
اولین شراب بعمل آمده را امتحان می کردند و من نیز آنرا چشیدم و به نظر من اصلن شراب
خوبی نبود. این نظر من بود و برعکس به نظر شراب شناسان حرفه ای آن شراب بسیار خوبی
بود. شما می دانید که برای داشتن شراب خوب به مدت زمان زیادی نیاز می باشد تا خوب
عمل آید و کهنه شود. مسیح در اینجا معجزه ی عجیبی انجام می دهد و او آب را به شراب
تبدیل می نماید. در کتاب مقدس خوانده ایم که موسی انسان ضعیفی بود و وقتی صدایی از
آسمان با او سخن می گوید تا قوم اسراییل را از دست فرعون و مصر نجات دهد، موسی می
پرسد به آنها بگویم که چه کسی مرا فرستاده است. خداوند جواب عجیبی به موسی می دهد
و می گوید "من هستم آنکه هستم" و تو باید همین گونه که به تو گفتم به
قوم اسراییل بگویی.
" روزی هنگامی که موسی مشغول چرانیدن گله پدر زن خود یترون، کاهن مدیان
بود، گله را به آنسوی بیابان، به طرف کوه حوریب، معروف به کوه خدا راند. ناگهان فرشته خداوند
چون شعله آتش از میان بوتهای بر او ظاهر شد. موسی دید که بوته شعلهور است، ولی
نمیسوزد. با خود گفت: «عجیب است! چرا بوته نمیسوزد؟» پس
نزدیک رفت تا علتش را بفهمد. وقتی خداوند دید که
موسی به بوته نزدیک میشود، از میان بوته ندا داد: «موسی! موسی!» موسی جواب داد:
«بلی».
خدا فرمود: «بیش از
این نزدیک نشو! کفشهایت را از پای درآور، زیرا مکانی که در آن ایستادهای، زمین
مقدسی است. من خدای اجداد تو
ابراهیم، اسحاق و یعقوب هستم.» موسی روی خود را پوشاند، چون ترسید به خدا نگاه کند.
خداوند فرمود: «من رنج و مصیبت بندگان خود را در مصر دیدم و نالهشان را برای
رهایی از بردگی شنیدم. حال، آمدهام تا آنها را از چنگ مصریها آزاد کنم
و ایشان را از مصر بیرون آورده، به سرزمین پهناور
و حاصلخیزی که در آن شیر و عسل جاری است ببرم، سرزمینی که اینک قبایل کنعانی،
حیتّی، اموری، فرزّی، حوّی و یبوسی در آن زندگی میکنند. آری، نالههای بنی
اسرائیل به گوش من رسیده است و ظلمی که مصریها به ایشان میکنند، از نظر من پنهان
نیست. حال، تو را نزد فرعون
میفرستم تا قوم مرا از مصر بیرون آوری». موسی گفت: «خدایا، من
کیستم که نزد فرعون بروم و بنی اسرائیل را از مصر بیرون آورم». خدا فرمود: «من با تو خواهم بود و وقتی بنی اسرائیل را از مصر بیرون
آوردی، در همین کوه مرا عبادت خواهید کرد. این نشانهای خواهد بود که من تو را
فرستادهام». موسی عرض کرد: «اگر
پیش بنی اسرائیل بروم و به ایشان بگویم که خدای اجدادشان، مرا برای نجات ایشان
فرستاده است، و آنها از من بپرسند: "نام او چیست؟" به آنها چه جواب دهم؟» خدا فرمود: «هستم آنکه هستم! به ایشان بگو
"هستم" مرا نزد شما فرستاده است. بلی، به ایشان بگو:
خداوند یعنی خدای اجداد شما، خدای ابراهیم، اسحاق و یعقوب مرا پیش شما فرستاده
است. این نام جاودانه من است و تمام نسلها مرا به این نام خواهند شناخت»."(عهد
عتیق، خروج، فصل سه، جمله یک تا پانزده)
خداوند ابدی است و اکنون نیز هست.
من می خواهم مورد دیگری را نیز برای شما بگویم
و اکنون نیاز نیست که آنرا بخوانیم. زمانی که خداوند دنیا را می آفرید در ابتدا
زمین خالی از هر چیزی بود و هیچ چیزی در آن وجود نداشت. او همه چیز و همینطور زمان
را بوجود آورد. خداوند آسمان را آفرید؛ آسمانی که اکنون نیز دانشمندان نتوانسته
اند دلیل بوجود آمدن آن را دریابند. با اینکه انسان امروزی به تکنولوژی پیشرفته ای
دست یافته اما هنوز نیز نتوانسته اندازه و پایان آسمان را کشف نمایند. او خدای تو
و خدای من است که همه چیز را بوجود آورده است.
مسیح و شاگردان او به عروسی می روند که به
آن دعوت داشتند. در آداب و رسوم آن زمان و حتا امروزه، وقتی شراب تمام شود مشکل
بزرگی بوجود می آید. اگر من شما را به تولد خود دعوت نمایم و کیک تولد به همه
مهمانان نرسد و زود تمام بشود من شرمنده مهمانان خود خواهم شد و نباید چنین اتفاقی
رخ دهد. وقتی شراب تمام می شود از مسیح درخواست می شود و او نیز وارد عمل می گردد
و او از آب شرابی بوجود می آورد که از شراب اولی نیز خیلی بهتر بود. منظور من از
گفتن اینها اینست که خداوند بر روی زمان قدرت دارد.
" با وجود این من خدایی هستم که بخاطر خودم گناهان شما را پاک میسازم و
آنها را دیگر هرگز به یاد نخواهم آورد."(عهد
عتیق، اشعیا، فصل چهل و سه، جمله بیست و پنج)
شما فکر می کنید که خداوند دروغ می گوید. چیزهایی وجود دارد
که خداوند نمی تواند انجام دهد، یکی از آنها اینست که او نمی تواند دروغ بگوید. او
در این جمله گفته که من هرگز گناهان تو را به یاد نخواهم آورد و شما می دانید وقتی
که مسیح آب را به شراب تبدیل می نماید، او زمان را بر روی شراب قرار می دهد. وقتی
من و شما نزد مسیح می رویم و از او درخواست بخشیده شدن می نماییم، دیگر خداوند به
یاد نمی آورد که ما زمانی گناهکار بوده ایم و از نظر او دیگر ما گناهکار نیستیم.
همانطور که کتاب مقدس می گوید از غرب تا شرق گناهان از ما فاصله می گیرند. در
حقیقت خداوند به گذشته ما می آید و زمان را از نو آغاز می نماید زیرا او با ماست.
مسیح به عروسی می آید و خداوند نیز با پیمان بین آدم و حوا آغاز می نماید. خداوند
به آدم و حوا می گوید که خوب باشید و میوه به بار بیاورید. اولین خدمتی که مسیح بر
روی زمین انجام می دهد اینست که به عروسی می رود تا عروس و داماد را برکت بدهد. او
برای شراب زمان می گذارد و این پیام را به شما و من می دهد که خداوند گناهان ما را
می بخشد. اما اگر تو گناهان خود را بیاد می آوری این شیطان است که دروغگو است و آنها
را بیاد تو می آورد. عیسای مسیح شیطان را پدر دروغگوها خطاب می نماید پس این جمله
را بلند بگویید که خداوند هیچ گناهی را به یاد نمی آورد.
خداوند ما را برکت بدهد تا بپذیریم و بیاد داشته باشیم که خداوند گناهان ما را
برداشته است و دیگر گناهی وجود ندارد. جلال بر نام خداوند باد.
با هم دعا می خوانیم:
ای خداوند پدر از تو سپاسگزارم.
سپاسگزارم از اینکه عیسای مسیح را به ما دادی.
سپاسگزارم از قدرتی که مسیح بر روی صلیب بر آن پیروز شد.
سپاسگزارم که این پیروزی ابدی و کاملی است و بی همتاست. در نام عیسای مسیح. آمین.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر