۱۳۹۴ فروردین ۲۶, چهارشنبه

"اینک بر در ایستاده، می کوبم"



جمله ای در کتاب مقدس، که به بسیاری از جویندگان در درک و فهم برداشتن قدم ایمان کمک نموده است کلام خود عیسی است که می گوید: "اینک بر در ایستاده، می کوبم. اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند به نزد او در خواهم آمد و با وی شام خواهم خورد و او نیز با من" (مکاشفه، فصل سوم، جمله بیستم)

این جمله توسط هولمان هانت در نقاشی معروف ا به نام " نور جهان" که در سال 1853 کشیده شده، به تصویر در آمده است. نسخه اصلی آن در کلیسای کبل در آکسفورد می باشد، اما نسخه کپی آن (که توسط خود نقاش چهل سال بعد نقاشی شد) در کلیسای پولس قرار دارد. با وجود اینکه سبک نقاشی ای که قبل از رافایل وجود داشت امروزه دیگر رواج ندارد، اما نمادگرایی این تابلو امروزه نیز آموزنده و گویا است. جان راسکین در نامه ای به سال 1854 در مورد آن چنین می گوید: "...در سمت چپ تابلو در قلب انسان دیده می شود. این در محکم بسته شده است. قفل ها و میخ هایی که به آن زده شده زنگ زده اند و شاخه های درهم تنیده پیچک، در را به چهارچوب خود متصل نموده اند و بیانگر این امر هستند که در هرگز گشوده نشده است. خفاشی در اطراف در پرسه می زند و آستانه ی آن با بوته های خار و گزنه پوشیده شده است.... مسیح شب هنگام به در نزدیک می شود و عبای سلطنتی بر دوش و تاج خار بر سر دارد. او در دست چپ خود فانوسی گرفته و با دست راست خود بر در می کوبد".
عیسی می گوید: " اینک بر در ایستاده، می کوبم". او موجودی تخیلی و شخصیت ساختگی مذهبی هم نمی باشد. او همان شخص ناصری است که ادعایش، شخصیتش و رستاخیزش، ما را به این نتیجه قطعی می رساند که او پسر خداست. او همچنین منجی مصلوب شده نیز می باشد. اثر ضخم بر دستی که بر در می کوبد باقی است و پاهایی که بر آستانه قلب ما قرار گرفته اند، هنوز جای میخ ها را بر خود دارند.
با وجود این، عیسی مسیح بر در زندگی ما می کوبد و صبر می کند. توجه داشته باشید که او بر در  ایستاده است و آن را به زور فشار نمی دهد و نیز با ما سخن می گوید و فریاد نمی زند. این امر هنگامی جالب تر می شود که ما در می یابیم که خانه ی قلب ما در هر حال متعلق به اوست. او معمار آن است و خود آن را طراحی کرده است. او بنای آن نیز می باشد و خود آن را ساخته است. او مالک خانه نیز هست و آن را به خون خود خریده است. پس چون او این خانه را طراحی کرده و بنا نموده و خریداری اش کرده، پس حق مسم او است که خانه را تصاحب کند. ما تنها مستاجرینی هستیم که حقی بر خانه نداریم. او باید برای به زور باز کردن در، شانه ی خود را بر آن بگذارد ولی ترجیح می دهد دستش بر آن باشد. او باید به ما دستور بدهد که در را باز کنیم ولی در مقابل، او تنها ما را دعوت به انجام این کار می کند. او به اجبار وارد زندگی هیچ کس نمی شود. او می گوید: " ترا نصیحت می کنم ...." ( مکاشفه، فصل سوم، جمله هجدهم ). او می تواند فرامین صادر کند ولی ترجیح می دهد نصیحت کند. او چنین با مدارا و فروتن است و چنین آزادی ای را به ما عطا کرده است.
( کتاب مبانی مسیحیت - جان استات- ص 159 تا 162 )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر