جان استات – (۱۹۲۱- ۲۰۱۱)
جان استات در ۲۷ آوریل ۱۹۲۱ در لندن به دنیا آمد.
پدرش متخصص قلب بود و امید داشت که پسرش به خدمات سیاسی مشغول شود اما در سال ۱۹۳۸ زمانی که او فقط هفده سال داشت همه چیز
برای او تغییر کرد.
جان به یک جلسه بشارتی
دعوت شد. در آن جلسه یک مبشر معروف به نام "اریک نش" (Eric Nash) سخنرانی میکرد. جان به عیسی ایمان آورد و تولد
دوباره.
پس از زمان کوتاهی جان
استات دانشجوی دانشگاه کمبریج شد. او موفق شد زبان فرانسه و آلمانی بخواند و تحصیل
الاهیات خود را تکمیل کند. او در سال ۱۹۴۵ خادم کلیسایی شد و در
سن بیست و نه سالگی به طور رسمی خادم کلیسا شد. جان پیوسته
در تربیت و تشویق دیگران دخیل بود. او تا سال ۱۹۷۵ بهعنوان خادم ارشد
کلیسا باقی ماند و ارتباطش با این کلیسا تا زمان مرگش ادامه داشت.
خدمات بشارتی جهانی او
تاثیر جان استات بسیار
وسیعتر از خدمات او در کلیسای بود. او شور و اشتیاق زیادی برای خدمت بشارت داشت و
سالهای زیادی بهعنوان یک مبشر مخصوصن در بین دانشجویان تمامی جهان فعالیت میکرد.
او کتاب "مبانی مسیحیت" را از
همین تجارب ملاقاتش با مردم و طرز صحبت با آنان منتشر کرد. این کتاب به بیست و پنج زبان دنیا ترجمه
گردید و بیش از یک میلیون نسخه از آن به فروش رسید( کتاب مبانی مسیحیت به زبان
فارسی نیز ترجمه شده است).
شیوه ی بشارت جان
استات به صورتی بسیار ساده، معمولی و قابل فهم بود که همه ی طبقات و اقشار مردم
آن را کاملن درک میکردند. جان استات بشارت خود را بر اصل شخص و کار عیسای مسیح و
کتابمقدس که بر آن شهادت میدهد متمرکز مینمود.
خدمات تعلیمی او در جهان
او بیشتر بهعنوان یک
معلم کتاب مقدس شهرت داشت و حقیقتن به کتابمقدس عشق میورزید. برای بیش از پنجاه سال او کلام خدا را
از طریق یک برنامه منظم مطالعه نمود که در فارسی نیز به "مطالعه ی روزانه
کتابمقدس" معروف است. کسانی که برای اولین بار موعظههای او را میشنیدند
اعتراف میکردند که هرگز تفسیر کلام را با چنین عمق و وضوحی نشنیدهاند. اشتیاق او
بر این بود که با یادگیری کلام خدا به زندگی خود و دیگران شکل بخشد. موعظههای او
ایمان را در شنوندگانِ تجدید میکرد. عطای او بهعنوان معلم کتاب مقدس بود که
آوازه او را به همه کشورها از جمله ایران رساند. او در سال ۱۹۷۳ از ایران بازدید نمود.
بیشتر تعالیم جان به صورت
کتاب منتشر میگردید. از پنجاه کتاب او، اغلب آنها به ۶۵ زبان ترجمه شد و
میلیونها نسخه به فروش رسید. او ویراستار سری کتابهای تفسیری "کتابمقدس
امروز صحبت میکند" (Bible Speaks Today)
است. هشت کتابِ از این مجموعه نفیس را خود به نگارش درآورده است.
از نظر خود او،
بزرگترین دستاوردش کتاب "صلیب مسیح" است، زیر دل و فکرش بیشتر از بقیه
نوشته هایش درگیر نگارش این کتاب بوده است. به اعتراف جان، صلیب هر چیزی را تغییر
میدهد:
"صلیب ارتباط تازهای بر بنیان پرستش خدا به ما عطا میکند، همچنین درک متعادل و تازه ای نسبت به خودمان میبخشد و به ما انگیزه میدهد که وقت و انرژی بیشتری در خصوص بشارت اختصاص دهیم. همچنین در ما محبتی تازه نسبت به دشمنان بوجود می آورد و شهامتی تازه در خصوص سرخوردگیهای ناشی از درد و رنج".
"صلیب ارتباط تازهای بر بنیان پرستش خدا به ما عطا میکند، همچنین درک متعادل و تازه ای نسبت به خودمان میبخشد و به ما انگیزه میدهد که وقت و انرژی بیشتری در خصوص بشارت اختصاص دهیم. همچنین در ما محبتی تازه نسبت به دشمنان بوجود می آورد و شهامتی تازه در خصوص سرخوردگیهای ناشی از درد و رنج".
مسائل اجتماعی
جان استات تشخیص داده
بود که خطری جنبش بشارت دهندگان را تهدید میکند زیرا بشارت دهندگان اغلب در مورد
تقدیس شخصی و درونی صحبت میکنند. این در حالی است که کتاب مقدس از تغییر و
تبدیل جهان سخن میگوید که توسط مردان و زنان خدا در ماموریتهای بشارتی میسر میگردد.
او بعدها گفت: "در
اوایل دهه شصت شروع به مسافرت به جهان سوم کردم. در آمریکای لاتین، آفریقا، و آسیا
فقر را دیدم که قبلن هرگز شاهد آن نبودم. به این نتیجه رسیدم که غیرممکن است
"دیدگاه سنتی" کمرنگ بشود. "دیدگاه سنتی" چنین عقیده داشت که
موعظه مهمترین وظیفه ی ماست و کارهای رحمتآمیز نسبت به دیگران در جایگاه بعدی
قرار میگیرد. زمانی که استات کتابمقدس را بررسی نمود به این نتیجه رسید که فرمان
بزرگ دستور می دهد که خادمان عیسی ماموریت او را کامل ادامه دهند. این شامل توجه دلسوزانه
و عملی نسبت به زندگی و سلامتی دیگران است.
بزرگترین تاثیر در
زمینه مناسبات اجتماعی در سال ۱۹۷۴ و در اولین کنفرانس بینالمللی بشارت
جهانی در لوزان سویس اتفاق افتاد که توسط بیلی گراهام تدارک دیده شده بود. جان
استات در افتتاحیه و در مورد طبیعت و جوهره ی بشارت کتابمقدسی سخن گفت. او بین مقوله
"همسایه خود را دوست بدار" و "بروید و شاگرد سازید" پلی
برقرار کرد و تاکید نمود که "ماموریت بزرگ"، " فرمان بزرگ" نیست،
بلکه آن را به کمال میرساند. او برای ۲۵۰۰ رهبری که در این
کنفرانس حضور داشتند موقعیتی پیش آورد که "موعظه و فعالیتهای اجتماعی کاملن
به هم مربوطند و درکنار هم حرکت میکنند". چنین تفکری به همراه بسیاری دیگر
از موضوعات کلیدی دیگر در مجموعهای در کنار هم قرار گرفت و به نام "عهدنامه
لوزان" معروف گشت.
درس هایی از زندگی او
۱) انضباط: او در زمان تحصیلش در دانشگاه، شروع به پرورش دادن عادتی در خود
نمود. او صبح های زود از خواب برمیخاست و این کار در تمامی زندگی او ادامه داشت.
او هر روز صبح ساعت شش از خواب بر میخاست ( که بعدها به ساعت پنج تغییر یافت) و یک
ساعت و نیم از وقت خود را در سکوت به مطالعه کتاب مقدس اختصاص میداد. او همچنین مقام
و رتبههایی را که میتوانست خدمت او را به عنوان معلم تحتالشعاع قرار دهد و مانع
خدمت اصلی او شود قبول نمیکرد. او میتوانست تحصیلات دانشگاهی خود را دنبال کند
ولی این کار را نکرد. او میتوانست به مقام اسقفی در کلیسای انگلستان دست
یابد، ولی حس می کرد که این دعوت او نیست.
او میتوانست ازدواج کند و تشکیل خانواده دهد اما در تمام زندگیاش مجرد باقی
ماند.
۲) گوش
دادنِ دوجانبه: ما هم باید به کلام خدا گوش دهیم و هم به دنیایی که در آن
زندگی میکنیم. ما در کتاب مقدس به کلام خدا گوش میدهیم تا ایمان آوریم و اطاعت
کنیم. همچنین باید به جهان گوش فرا دهیم تا آن را درک کنیم و انجیل را بطور
مناسب به نیازهای جامعه مرتبط سازیم. برخی این را به عنوان "دو بخش از مغز
جان استات" تعریف کردهاند.
۳) لذت بردن از زندگی: وقتی در انتهای زندگیاش از او سوال شد که چه زمانی
احساس خوشآیندی از زنده بودن و زندگی را در خود تجربه کرده است، پاسخ داد: " در
پرستش، جایی که ستایشها به آسمانها میرسد؛ در لذت بردن از دوستان خوب که هدیه
ی خدا هستند و در نهایت، جهان طبیعی که خلقت زیبایی را مخصوصن در صبحهای زود مقابل
چشمان ما میگذارد. وقتی که مناظر، صداها و رایحهها پاک، روشن و تازه است. جان
استات در تمامی زندگیاش مشتاق تماشای پرندگان بود و در مسافرتهایش به اطراف
جهان، همیشه زمانی را به تماشای پرندگان اختصاص میداد. او حتی کتابی تحت عنوانِ
"پرندگان، معلمینِ ما" نوشت.
مرگ او
بیلی گراهام، دوست
قدیمی او که جان استات را "محترم ترین خادم جهان امروز" نامیده بود، در
مرگ او گفت: "جهان یکی از بزرگترین مردان خود را از دست داد، و من یکی از
نزدیکترین دوستان و مشاورینِ خود را . انتظار این را میکشم تا روزی او را دوباره
در آسمان ببینم".
در مراسم جان استات،
"کریس رایت" که جان استات از او خواسته بود در مراسم تدفینِ او سخنرانی
کند، دو آیه محبوبِ جان استات را خواند:
"اما مباد که من هرگز به چیزی افتخار کنم جز به صلیب خداوندمان عیسای مسیح، که به واسطه ی آن، دنیا برای من بر صلیب شد و من برای دنیا» (غلاطیان، فصل شش، جمله چهارده)
" آن که احکام مرا دارد و از آنها پیروی میکند، اوست که مرا دوست میدارد" (یوحنا،فصل چهارده، جمله بیست و یک).
ما برای آمرزش گناهان بسوی صلیب می رویم و نزد آن اعتراف میکنیم، ولی این پایان کار نیست بلکه موظفیم آن را در ادامه ی زندگی مان نیز حمل کنیم. ما همچون باراباس از صلیب رهایی مییابیم و هم همچون شمعون قیروانی صلیب را حمل میکنیم.
"اما مباد که من هرگز به چیزی افتخار کنم جز به صلیب خداوندمان عیسای مسیح، که به واسطه ی آن، دنیا برای من بر صلیب شد و من برای دنیا» (غلاطیان، فصل شش، جمله چهارده)
" آن که احکام مرا دارد و از آنها پیروی میکند، اوست که مرا دوست میدارد" (یوحنا،فصل چهارده، جمله بیست و یک).
ما برای آمرزش گناهان بسوی صلیب می رویم و نزد آن اعتراف میکنیم، ولی این پایان کار نیست بلکه موظفیم آن را در ادامه ی زندگی مان نیز حمل کنیم. ما همچون باراباس از صلیب رهایی مییابیم و هم همچون شمعون قیروانی صلیب را حمل میکنیم.



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر