![]() |
| ویلیام کولگیت |
با شنیدن اسم "کولگِیت" بیدرنگ به یاد خمیردندان میافتیم. بد نیست بدانیم در پسِ موفقیت این کالای جهانی که امروزه تقریبن در همه جای دنیا یافت میشود، مرد مسیحی وجود دارد که تجارت خود را بر اصول کتابمقدس قرار داد.
ویلیام کولگیت در ۲۵ ژانویه ۱۷۸۳ در دهکدهای در استان کنت واقع در کشور انگلستان چشم به جهان گشود. پدرش کشاورز آزادیخواهی بود که بدلیل آزار مقامات حکومتی انگلیس ناگزیر به همراه خانوادهاش به آمریکا مهاجرت کرد.
پدر ویلیام پس از چندی با شریک خود به تولید شمع و صابون پرداختند و ویلیام جوان نیز به آنها ملحق شد و راه و رسم این حرفه را فرا گرفت. پدر ویلیام پس از مدت کوتاهی مجددن به حرفه ی کشاورزی بازگشت. ولی ویلیام جوان مصمم این حرفه را ادامه داد اما یک سال بعد به دلیل کمبود سرمایه ورشکست شد.
در آن دوران ویلیام دوستی مسیحی داشت که پیوسته او را تشویق میکرد تا قلب خود را به مسیح بسپارد. یک بار دوستش این آیه از کتاب امثال را برایش نقل کرد:
"در همه راههای خود او را بشناس، و او طریقهای تو را راست خواهد گردانید".
سپس به ویلیام گفت: «قلب خود را به مسیح بسپار، آنچه که متعلق به خداست به او بده، با صداقت صابون بساز. آن وقت چرا بزرگترین صابونسازِ نیویورک تو نباشی؟»
"در همه راههای خود او را بشناس، و او طریقهای تو را راست خواهد گردانید".
سپس به ویلیام گفت: «قلب خود را به مسیح بسپار، آنچه که متعلق به خداست به او بده، با صداقت صابون بساز. آن وقت چرا بزرگترین صابونسازِ نیویورک تو نباشی؟»
ویلیام تصمیم گرفت که ایمان به خدا را جدیتر بگیرد. زمانی که سرگرم مطالعه ی کتابمقدس بود، چشمش به سخن یعقوب در پیدایش فصل بیست و هشت، جمله بیست تا بیست و دو افتاد و سخت شیفته ی آن شد:
"یعقوب نذر کرده گفت: اگر خدا با من باشد، مرا در این راه که میروم محافظت کند، و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم تا به خانه پدر خود به سلامتی برگردم، هرآینه یهوه، خدای من خواهد بود و این سنگی که چون ستون برپا کردم، خانه ی خدا شود. آنچه به من بدهی، ده یک آن را به تو خواهم داد"
"یعقوب نذر کرده گفت: اگر خدا با من باشد، مرا در این راه که میروم محافظت کند، و مرا نان دهد تا بخورم و رخت تا بپوشم تا به خانه پدر خود به سلامتی برگردم، هرآینه یهوه، خدای من خواهد بود و این سنگی که چون ستون برپا کردم، خانه ی خدا شود. آنچه به من بدهی، ده یک آن را به تو خواهم داد"
ویلیام در سال ۱۸۰۴ برای یکی دیگر از صابون سازان نیویورک مشغول کار شد. او خیلی زود متوجه شد که آن کارخانه به درستی اداره نمیشود. کارخانه در سال ۱۸۰۶ تعطیل گردید و ویلیام در این مدت در میان تجار صابون شهر نیویورک شهرتی بدست آورده بود و به زودی موفق شد «کمپانی صابونسازی ویلیام کولگیت» را تاسیس کند. کار ویلیام از همان ابتدا با موفقیتی چشمگیر مواجه شد و رونق فراوان یافت و توانست فروش خود را به چندین برابر برساند. او در کمتر از شش سال قسمت عمدهای از بازار صابون در آمریکا را تحت پوشش خود قرار داد و به تولید لوازم بهداشتی و آرایشی نیز روی آورد.
با این حال هیچ گاه عهدی را که با خدا بسته بود از یاد نبرد. او موفقیت خود را در گرو وفادار ماندن به اصول کتابمقدس میدانست و هر ساله ده درصد از عایدات خود را وقفِ خدا میکرد. خدا نیز پیوسته او را از لحاظ مالی و خانوادگی برکت میداد. در سال ۱۸۱۱ با مری گیلبرت ازدواج کرد و خداوند به آنها یازده فرزند بخشید. ویلیام برغم مشغولیتهای شغلی، فعالانه در امور مختلف کلیسایی و مذهبی نیز شرکت می کرد و از فعالیتهای مبشران خارجی و مؤسسات آموزش الهیات پشتیبانی می نمود.
کارخانه تولید لوازم بهداشتی کولگیت که اکنون "کولگِیت-نخل زیتون" Palm Olive نام دارد، پر رونق تر میشد و گسترش مییافت. خداوند ویلیام را چنان برکت داد که او پس از مدتی تصمیم گرفت بهجای ده درصد درامد خود، بیست درصد از آن را برای کار خدا کنار بگذارد و پس از مدت کوتاهی این مبلغ را به سی درصد افزایش داد.
ویلیام کولگیت در سال ۱۸۵۷ در سن هفتاد و چهار سالگی نزد پدر آسمانی خود شتافت. پس از او، پسرش اداره ی امور کمپانی را برعهده گرفت و او نیز مانند پدرش کماکان شرکت کولگیت را بر اساس اصول کتابمقدس به پیش میبرد.
کمپانیِ "کولگِیت-نخل زیتون" یکی از قدیمیترین، موفقترین و شناختهشدهترین کمپانیهای دنیاست و در بیشتر کشورها شعبه دارد و درآمد سالیانه آن به ۹ میلیارد دلار میرسد.
موفقیت چشمگیر کمپانی "کولگِیت-نخل زیتون" گواهی است بر این واقعیت که اگر خدا را در کار و زندگی خود در اولویت قرار دهیم و وفادارانه آنچه را که متعلق به اوست، برای کار او کنار بگذاریم، او نیز آن را برکت خواهد داد:
"روزنههای آسمان را بر ما خواهد گشود و ما را چنان برکت خواهد داد که گنجایش آن نباشد"(ملاکی، فصل ده، جمله سه)"
"روزنههای آسمان را بر ما خواهد گشود و ما را چنان برکت خواهد داد که گنجایش آن نباشد"(ملاکی، فصل ده، جمله سه)"

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر