۱۳۹۵ فروردین ۱۶, دوشنبه

کلیسای پارسی زبانان - شنبه 2016/3/16 - آنا کارین رابنور

آنا کارین رابنور

Anna-Carin Rabnor


عید پاک

عید پاک از مدت ها قبل همراه با تخم مرغ رنگی، شکلات و آبنبات، پوشاندن لباس های جادوگران برای بچه ها و خیلی از موارد دیگه ای که اکنون هم وجود داره بود. اما عید پاک در حقیقت به این دلیل برگزار می شد که مسیح جانش را بخاطر ما داد. وقتی که امشب به خانه خود می روید در کتاب مقدس، انجیل لوقا، فصل بیست و دو، بیست و سه و بیست و چهار را بخوانید. امروز می خواهم در مورد این قسمت از انجیل برای شما صحبت نمایم. 

ما می دانیم که چهار انجیل متی، مرقس، لوقا و یوحنا وجود دارد و این مبشرین چهار انجیل تقریبن بیست و چهار درصد از انجیل را به مرگ و رستاخیز مسیح پرداخته اند. این سه روز بسیار بسیار مهم است و برای ما هم خیلی خیلی مهم است که عید پاک را جشن بگیریم و هرگز این مهم را فراموش نکنیم که مسیح به خاطر ما بر روی صلیب مرد و بعد از سه روز رستاخیز کرد. مورد مهم دیگر که ما باید بدانیم اینست که عیسای مسیح هم عید پاک را جشن گرفت زیرا یهودی ها هم عید پاک را جشن می گرفتند. من می خواهم مورد دیگری را عنوان کنم؛ وقتی مسیح بر روی کره زمین بود در ارتباط با ملکوت خداوند زیاد سخن می گفت، بطور مثال اینکه ملکوت خداوند اینگونه نیست که با چشمهایتان ببینید و هیچکس نمی تواند ادعا کند که در این نقطه و یا آنجا خواهد بود زیرا در درون انسان است. مسیح گفت که ملکوت خداوند مانند دانه ای است که نیاز به خاک خوب دارد تا بخوبی از او محافظت کند تا رشد مناسبی داشته باشد و این دانه بخودی خود رشد می کند. شاگردان مسیح همیشه با او بودند و همواره در مورد ملکوت خداوند از مسیح می شنیدند اما به نظر من آنها هرگز متوجه سخنان او در این مورد نمی شدند زیرا آنها همواره منتظر ملکوت زمینی و مادی بودند. در آن زمان اورشلیم توسط رومیان اشغال شده بود و شرایط بسیار سختی برای اسراییلی ها بود و به یهودی ها فشارهای زیادی وارد می شد و آنها همواره منتظر آمدن مسیح بودند تا آنها را از این سختی ها و فشار رومی ها آزاد گرداند. در آن زمان خیلی ها در اطراف مسیح بودند که انتظار یک پادشاه جسمانی و مادی واقعی را داشتند. دوباره به عید پاک بازمی گردیم و ابتدا در مورد روز پنجشنبه قبل از عید پاک توضیح می دهم. آن شب آخرین شبی بود که مسیح با شاگردان خود در خانه ای در اورشلیم بود تا عید یهودی ها را جشن گرفته و با هم شام بخورند:
"هنگامی که وقت شام فرا رسید، عیسی با دوازده رسول بر سر سفره نشست.  آنگاه به ایشان فرمود: «با اشتیاق زیاد، در انتظار چنین لحظه‌ای بودم، تا پیش از آغاز رنجها و زحماتم، این شام پسح را با شما بخورم. زیرا به شما می‌گویم که دیگر از این شام نخواهم خورد تا آن زمان که در ملکوت خدا، مفهوم واقعی آن جامه تحقق بپوشد"(انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله چهارده و شانزده)
به نظر من حالا این شاگردانی که با مسیح بودند و منتظر ملکوت خداوند بودند به خودشان گفتند که اکنون ملکوت خداوند می آید و عیسای مسیح پادشاه اسراییل می شود و ما می توانیم رومیان را شکست دهیم و همه چیز درست خواهد شد. در واقع آنها خیلی خوشحال شدند که این شامی را که فقط یکبار در سال می خوردند در سال بعد در شرایط متفاوتی خواهند خورد:
"آنگاه پیاله‌ای بدست گرفت و شکر کرد و آن را به شاگردان داد و فرمود: «بگیرید و میان خود تقسیم کنید، زیرا تا زمان برقراری ملکوت خدا، دیگر از این محصول انگور نخواهم نوشید».  سپس نان را برداشت و خدا را شکر نمود و آن را پاره کرد و به ایشان داد و گفت: «این بدن من است که در راه شما فدا می‌شود. این را به یاد من بجا آرید.»  به همین ترتیب، پس از شام، پیاله‌ای دیگر به ایشان داد و گفت: «این پیاله، نشاندهنده پیمان تازه خداست که با خون من مهر می‌شود، خونی که برای نجات شما ریخته می‌شود.  اما اینجا، سر همین سفره، کسی نشسته است که خود را دوست ما می‌داند، ولی او همان کسی است که به من خیانت می‌کند". (انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله هفده ت بیست ویک )
سپس صحبت آنها در این مورد بود که کدامیک از شاگردان از مابقی بزرگتر است:
" در ضمن بین شاگردان این بحث در گرفت که کدامیک از ایشان بزرگتر است. "(انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله بیست و چهار)
آخرین شبی است که شاگردان با مسیح هستند اما آنها به این می اندیشند که کدامیک از آنها از مابقی مهمتر است! چه لزومی داشت که آنها به این مورد بپردازند و عیسای مسیح جواب آنها را داد:
"عیسی به ایشان گفت: «در این دنیا، پادشاهان و بزرگان به زیر دستانشان دستور می‌دهند و آنها هم چاره‌ای جز اطاعت ندارند.  اما در میان شما کسی از همه بزرگتر است که بیشتراز همه به دیگران خدمت کند.  در این دنیا، ارباب بر سر سفره می‌نشیند و نوکرانش به او خدمت می‌کنند. اما اینجا بین ما اینطور نیست، چون من خدمتگزار شما هستم.  و شما کسانی هستید که در سختی‌های من، نسبت به من وفادار بوده‌اید؛ از اینرو، همانگونه که پدرم به من اجازه داده است تا فرمانروایی کنم، من نیز به شما اجازه می‌دهم که در سلطنت من، بر سر سفره من بنشینید و بخورید و بنوشید، و بر تختها نشسته، بر دوازده قبیله اسرائیل فرمانروایی کنید." (انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله بیست وپنج تا سی)



شاگردان به این موضوع فکر می کردند که مسیح بزودی پادشاه می شود و کدام یکی از آنها نسبت به دیگری برتری دارد و هریک چه پست و یا مقامی مهمی دریافت خواهند کرد. 
" آنگاه عیسی همراه شاگردان خود، از آن بالاخانه بیرون آمد و طبق عادت به کوه زیتون رفت.  در آنجا به ایشان گفت: «دعا کنید و از خدا بخواهید که مغلوب وسوسه‌ها نشوید!»  سپس به اندازه پرتاب یک سنگ دورتر رفت و زانو زد و چنین دعا کرد: « ای پدر، اگر خواست توست، این جام رنج و زحمت را از مقابل من بردار، اما در این مورد نیز می‌خواهم اراده تو انجام شود، نه خواست من». آنگاه از آسمان فرشته‌ای ظاهر شد و او را تقویت کرد.  پس او با شدت بیشتری به دعا پرداخت و از کشمکش روحی آنچنان در رنج و عذاب بود که عرق او همچون قطره‌های درشت خون بر زمین می‌چکید.  سرانجام، برخاست و نزد شاگردان بازگشت و دید که در اثر غم و اندوه، به خواب رفته‌اند.   پس به ایشان گفت: «چرا خوابیده‌اید؟ برخیزید و دعا کنید تا مغلوب وسوسه‌ها نشوید»"(انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله سی و نه تا چهل و شش)
می بینید که اینکار برای مسیح راحت نبود؛ او فرزند خدا بود و البته این فرزند بودن کمکی به او نمی کرد زیرا کاری که باید انجام می داد سخت و مهم بود. او می دانست که چه کار سختی را باید انجام دهد." این کلمات هنوز بر زبان او بود که ناگاه گروهی با هدایت یهودا سر رسیدند. (یهودا یکی از دوازده شاگرد عیسی بود.) او جلو آمد و به رسم دوستی، صورت عیسی را بوسید.  عیسی به او گفت: «یهودا، چگونه راضی شدی با بوسه‌ای به مسیح خیانت کنی؟» (انجیل لوقا، فصل بیست و دو، جمله سی و نه تا چهل و شش)
یهودا یکی از شاگردان و دوست مسیح بود و در تمام مدت همراه او بود. او مسیح را به همراهان خود که برای دستگیری او آمده بودند نشان می دهد و اینکار را با بوسه ای به مسیح مشخص می نماید و عیسای مسیح را دستگیر می نمایند.
اتفاقات دیگری نیز در پنجشنبه رخ داد اما ما به فردای آنروز یعنی "جمعه طولانی" می رویم. در روز جمعه بزرگان قوم یهود عیسی را به مرگ محکوم کردند اما چون اسراییل تحت اشغال روم بود پس آنان نمی توانستند در این مورد تصمیم بگیرند. رومی ها نیز نمی خواستند این کار را انجام بدهند و اعتقاد و علاقه ای به این مسائل نداشتند. اما در نهایت توسط سران یهودی متقاعد می شوند. سربازان شروع به شکنجه مسیح کردند. آنها از شلاق های استفاده می کردند که در سر آن چندین میخ بزرگ قرار داشت که هنگام زدن با آن پوست از بین می رفت یا کنده می شد و گوشت و استخوان باقی می ماند. سپس تاجی از خار بر سر مسیح قرار دادند و این کار در حضور حدود ششصد نفر که شکنجه کنندگان را تشویق می کردند انجام شد. سپس به سمت جلجتا که محل مخصوص اعدام اورشلیم بود حرکت کرده و صلیب مخصوص اعدام را بر دوش خود مسیح قرار دادند. مسیر تقریبن طولانی بود و بدن مسیح هم در اثر شکنجه آسیب سختی دیده بود و به همین دلیل او از حال رفت. بدستور رومی ها شخصی از تماشاچیان بنام "سیمون" صلیب را تا جلجتا حمل می کند. سپس دستان و پاهای مسیح را بروی صلیب میخکوب می کنند. در آن زمان بدترین نوع مرگ به صلیب کشیدن بود و بقدری اینکار وحشتناک بود که خود رومیان صد سال بعد از مرگ مسیح آنرا ممنوع کردند. عیسای مسیح با درد و زجر فراوان بر روی صلیب آویزان بود و در هنگام غروب خورشید بعد از شش ساعت مصلوب بودن، زمانیکه او خیلی تشنه بود مرد. مسیح توسط دوستانش از صلیب پایین آورده می شود و جسد او را داخل قبری می گذارند. درآن زمان در اسراییل مردگان را در داخل غار دفن می کردند و داخل زمین قرار نمی دادند. این اتفاق ها در روز جمعه طولانی رخ داد.
من به این فکر می کنم که پیروان مسیح بعد از این اتفاق ها چه کاری انجام می دادند. آنها در روز گذشته رهبر و دوست عزیزشان را در یک محاکمه سریع از دست داده بودند. در حقیقت به نظر من با مردن مسیح آرزوهای آنها نیز بخاک سپرده شده بود. ملکوتی که مسیح مدام از آن صحبت می کرد با مردن مسیح از بین رفت. شاگردان در این مدتی که همراه مسیح بودند زندگی عادی خود را نیز از دست داده بودند و حتا کاری هم نداشتند و تقریبن همه چیز هیچ و پوچ شده بود. آنها برای دوست و رهبرشان عزاداری کردند همینطور برای خواسته ها و آرزوهایشان و فکر می کنم که روز تاریک و وحشتناکی برای آنها بود. سپس یکشنبه و روز عید پاک فرا می رسد که مسیح از مردگان برمی خیزد و رستاخیز می کند. این زنده شدن مانند یک روح و سایه نیست بلکه همانند یک انسان زنده است. او به خواب نرفته بود بلکه واقعن کشته شده بود و وقتی زنده شد مانند یک روح نبود. در کتاب مقدس نوشته شده که حتا بعد از زنده شدن غذا هم خورده است پس ما درمی یابیم که مسیح حقیقتن رستاخیز کرده است. " عصر روز شنبه، در پایان روز استراحت، مریم مجدلیه، سالومه و مریم مادر یعقوب داروهای معطر خریدند تا مطابق رسم یهود، جسد مرده را با آن معطر سازند. روز بعد که یکشنبه بود، صبح زود پیش از طلوع آفتاب، دارو را به سر قبر بردند.   در بین راه تمام گفتگویشان درباره این بود که چگونه آن سنگ بزرگ را از جلو در قبر جابجا کنند.   وقتی بر سر قبر رسیدند، دیدند که سنگ بزرگ جابجا شده و در قبر باز است!  پس داخل قبر که مثل یک غار بود شدند و دیدند فرشته‌ای با لباس سفید در طرف راست قبر نشسته است. زنان لرزیدند.   ولی فرشته به ایشان گفت: «نترسید. مگر بدنبال عیسای ناصری نمی‌گردید که روی صلیب کشته شد؟ او اینجا نیست. عیسی دوباره زنده شده است! نگاه کنید، این هم جایی که جسدش را گذاشته بودند!  اکنون بروید و به شاگردان او و پطرس مژده دهید که او پیش از شما به جلیل می‌رود تا شما را در آنجا ببیند، درست همان طور که پیش از مرگ به شما گفته بود.»  زنان پا بفرار گذاشتند و از ترس می‌لرزیدند بطوریکه نتوانستند با کسی صحبت کنند."(انجیل مرقس، فصل شانزده، جمله یک تا هشت)
اینها روزهای بود که دنیا را تغییر داد. هنگامیکه من بچه بودم فهمیدم که عیدپاک را به چه دلیل جشن می گیرند؛ من می دانستم که مسیح مرده بود و سپس زنده شده بود. اما یک چیز را هرگز متوجه نشدم و هیچکس هم برای من توضیح نداده بود که به چه علت مسیح باید می مرد. حتا وقتی بزرگتر شدم ایمان من کامل نبود زیرا نمی دانستم که چرا مسیح برای ما مرد. اما خیلی مهم است که بدانیم مسیح به چه دلیل برای ما مرد و نتیجه اینکار برای ما چه بود.




در کتاب پیدایش نوشته شده که خداوند انسان را آفرید و انسان و خداوند نزدیک هم زندگی می کردند. سپس انسان به راه خود رفت و حرف خداوند را گوش نکرد و نافرمانی و گناه کرد و با این گناه فاصله بین انسان و خدا  زیاد شد. 




خداوند مقدس است و ما انسان ها مقدس نیستیم؛ ما می توانیم با خداوند رابطه داشته باشیم اما فاصله ما با او طولانی است. من در این کلیسا مشغول بکار هستم و در بین دیوارهای اتاق های ما عایق های صدا قرار داده شده و زمانی که از اتاق های خود می خواهیم با صدای بلند با یکدیگر صحبت نمایم در حقیقت صدایی شنیده می شود اما اصلن آن صدا مفهوم نیست و یکدیگر را متوجه نمی شویم. شاید من متوجه بشوم که "اوربان" حرفی می زند، اما کاملن نمی فهمم که او چه می گوید. من یک پسر چهارده ساله دارم که همیشه در اتاق خود است و از کامپیوتر خود جدا نمی شود. زمانی که چیزی از من می خواهد شروع به داد زدن می کند اما بخاطر نا واضح بودن صدای یکدیگرهیچوقت مفهوم خوبی از سخنان هم نداریم و گاهی من عصبانی می شوم. وقتی که نزدیک یکدیگر می باشیم و در چشمان هم خیره می شویم می توانیم گفتگوی بهتری داشته باشیم. فاصله خداوند و انسان ها اکنون خیلی خیلی زیاد است. در کتاب مزامیر انجیل عهد عتیق، رابطه بین خداوند و انسان را خیلی قبل از عیسای مسیح تشریح می کند:
"
 ای قوم‌ها بترسید، زیرا خداوند سلطنت می‌کند! ای تمام زمین بلرزید، زیرا خداوند بر تخت خود که بر بالای سر فرشتگان قرار دارد نشسته است!  خداوند در اورشلیم جلوس فرموده و بر تمام قومها مسلط است. همه مردم نام بزرگ او را گرامی بدارند، زیرا او مقدس است. ای خدا، ای «پادشاه» مقدر (توانا)، تو انصاف را دوست داری. تو در اسرائیل عدالت و برابری را بنیاد نهاده‌ای. خداوند، خدای ما را ستایش کنید و در پیشگاه او به خاک بیفتید زیرا او مقدس است. وقتی موسی و هارون و سموئیل، مردان خدا، از خداوند کمک خواستند، او درخواست ایشان را مستجاب فرمود. او از میان ستون ابر با آنان سخن گفت و آنان احکام و دستورات او را اطاعت کردند. ای خداوند، خدای ما، تو دعای قوم خود را مستجاب نمودی و به آنها نشان دادی که خدایی بخشنده هستی؛ اما در عین حال آنها را بخاطر گناهانشان تنبیه نمودی.  خداوند، خدای ما را حمد گویید و او را نزد کوه مقدسش در اورشلیم عبادت کنید، زیرا او مقدس است.( مزامیر، فصل نود و نه )
خداوند در عهد عتیق و قبل از مسیح همان خدا می باشد؛ درستکار، مهربان، مقدس و مشکل فاصله انسان با اوست. او از راه درازی با بعضی از انسان ها صحبت می کند تا آنها سخنان او را برای دیگران بگویند. این رابطه نیازمند قربانی کردن برای اوست و انسان ها باید حیوانات مختلفی را قربانی او می کردند زیرا خونی که از قربانی ریخته می شد باعث پوشش گناه مردم می شد. در چندین قسمت از کتاب مقدس عهد عتیق، رابطه انسان و خداوند رابطه پر خطری است و اگر انسان از راه کج و نادرست نزدیک خداوند شود با مشکلاتی مواجه خواهد شد. در اولین جمله از فصل نود و نه مزامیر نوشته شده " ای انسانها بترسید زیرا خداوند سلطنت می کند و ای تمام زمین بلرزید". خداوند بدون گناه است و انسان ها گناهکارند و در حقیقت مشکل اصلی گناه است و گناه باعث دور افتادن انسان ها از خداوند است. در نامه "یعقوب" در انجیل عهد جدید اینگونه نوشته شده است:
" کسی که همه احکام خدا را مو به مو اجرا کند، ولی در یک امر کوچک مرتکب اشتباه شود، به اندازه کسی مقصر است که همه احکام خدا را ‌زیر پا گذاشته است
."( یعقوب، فصل دو، جمله ده)
من وقتی در چندین سال پیش گواهی نامه رانندگی خود را گرفتم، در امتحان تئوری فقط می توانستم چهار اشتباه داشته باشم و البته من سه اشتباه داشتم و در این آزمایش موفق شدم. من در بهترین حالت برای این آزمون قرار داشتم اما باز با این حال سه اشتباه وجود داشت. برای کوتاه کردن این فاصله طولانی و نزدیک شدن به خداوند باید کاملن بدون عیب و گناه باشیم، بدون کوچکترین لکه ای. این کافی نیست که فقط کارهای خوب انجام دهم زیرا خداوند مقدس و کامل است و من اینگونه نیستم. ما هرچقدر و هر چقدر و هرچقدر هم تلاش نماییم باز هم نمی توانیم کامل، بدون گناه و مقدس باشیم. هیچ انسانی نمی تواند با کارهای خوب خود پاک و مقدس بشود و این مشکل بزرگی است و به همین خاطر مسیح بر روی صلیب رفت. پولس رسول در "نامه رومیان" اینگونه نوشته است:
" پس ملاحظه می‌کنید که در آن هنگام که ما درمانده و ذلیل بودیم، درست در زمان مناسب، مسیح آمد و در راه ما گناهکاران جان خود را فدا کرد!
 حتی اگر ما انسانهایی خوب و پرهیزکار می‌بودیم، کمتر کسی ممکن بود حاضر شود جانش را در راه ما فدا کند، هر چند ممکن است کسی پیدا شود که بخواهد در راه یک انسان خوب و نجیب جانش را فدا کند.  اما ببینید خدا چقدر ما را دوست داشت که با وجود اینکه گناهکار بودیم، مسیح را فرستاد تا در راه ما فدا شود.  اگر آن زمان که گناهکار بودیم، مسیح با ریختن خون خود این فداکاری را در حق ما کرد، حالا که خدا ما را بی گناه بحساب آورده، چه کارهای بزرگتری برای ما انجام خواهد داد و ما را از خشم و غضب آینده خدا رهایی خواهد بخشید. هنگامی که دشمنان خدا بودیم، او بوسیله مرگ فرزندش ما را با خود آشتی داد؛ پس اکنون که دوستان خدا شده‌ایم و عیسی مسیح هم در قلب ما زندگی می‌کند، چه برکات عالی و پُر شکوهی به ما عطا خواهد کرد. حال، چقدر از رابطه عالی و جدیدی که با خدا داریم، شادیم! اینها همه از برکت وجود خداوند ما عیسی مسیح است که در راه گناهکاران، جان خود را فدا کرد تا ما را دوستان خدا سازد"( نامه رومیان، فصل پنج، جمله شش تا یازده)


مسیح در حالی برای ما مرد که ما گناهکار بودیم و بخاطر خون او ما کامل شدیم. مسیح کامل، درست، بدون گناه و بی نظیر بود و به همین دلیل به او نیاز داشتیم و حتا با کمی کمتر از او هم امکانپذیر نبود تا گناهان ما بخشیده شود. مسیح تنها کسی بود که ما برای کامل شدن، پاک شدن و مقدس شدن به آن احتیاج داشتیم.
به این قسمت مهم دقت کنید: وقتی مسیح برای گناهان ما مرد، دیگر نیازی به قربانی دیگری و یا کار دیگری نیست تا جایی در آسمان به ما داده شود. با این شرایط اکنون مقابل خداوند می باشیم و نزدیک او هستیم و این فاصله طولانی بین خداوند و انسان از بین رفته است. اینگونه بود که زمانی که مسیح درباره ملکوت خداوند سخن می گفت در ارتباط با این مواردی که گفتم بود، راجع به ملکوتی که اکنون بعد از بیشتر از دوهزار سال وجود دارد. شاگردان او افق کوتاهی از سخنان او داشتند و منتظر آن بودند تا او پادشاه شود و آنها نیز مقامی در سلطنت او داشته باشند. اکنون او پادشاه ما است و ملکوت خداوند در درون ماست. اکنون وقتی خداوند کارهای خود را درون ما انجام می دهد ما دیگر مانند سابق نخواهیم بود و وقتی ما تغییر کرده و عوض می شویم و به او ایمان می آوریم، یک قوم از تمامی شهرها و کشورهای جهان می شویم. همه ی ما که در درون خود ملکوت خداوند را دریافت کرده ایم، حتا اگر کلمه ای از سخنان یکدیگر را متوجه نشویم و بدون در نظر گرفتن آداب  رسوم و رنگ و زبان یک قوم هستیم.
برای اینکه این اتفاق بیفتد  نیاز بود که مسیح کشته شود و خداوند اینکار را برای همه انسان ها انجام داد:
" زیرا خدا بقدری مردم جهان را دوست دارد که یگانه فرزند خود را فرستاده است، تا هر که به او ایمان آورد، هلاک نشود بلکه زندگی جاوید بیابد. خدا فرزند خود را فرستاده است نه برای اینکه مردم را محکوم کند بلکه بوسیله او نجاتشان دهد.
  کسانی که به او ایمان بیاورند، هیچ نوع محکومیت و هلاکتی در انتظارشان نیست؛ ولی کسانی که به او ایمان نیاورند، از هم اکنون محکوم‌اند، چون به یگانه فرزند خدا ایمان نیاورده‌اند. "( انجیل یوحنا، فصل سه، جمله شانزده تا هجده )
این یک پیمان و یا تصمیم شخصی و فردی است و نمی توان مانند یک اتیکت و یا برچسب باشد که خودمان را مسیحی معرفی کنیم زیرا این یک تصمیم قلبی است. خداوند همه شرایط را فراهم کرد است و بهترین کار را برای ما انجام داد. عیسی برای ما زجرهای فراوانی کشید و حتا اگر بر روی زمین تنها یکنفر وجود داشت باز هم او همین کار را انجام می داد.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر