![]() |
| کشیش رونی آگستسون |
دعا
"روزی عیسی برای
شاگردانش مثلی آورد تا نشان دهد که لازم است همیشه دعا کنند و تا جواب دعای خود را
نگرفتهاند، از دعا کردن باز نایستند. پس چنین
فرمود: «در شهری، یک قاضی بود که نه از خدا میترسید و نه توجهی به مردم داشت. بیوه زنی از اهالی همان شهر، دائماً نزد او میآمد و از او میخواست
که به شکایتش علیه کسی که به او ضرر رسانده بود، رسیدگی کند. قاضی تا مدتی به شکایت او توجهی نکرد. اما
سرانجام از دست او به ستوه آمد و با خود گفت: با اینکه من نه از خدا میترسم و نه
از مردم، اما چون این زن مایه دردسر من شده است، بهتر است به شکایتش رسیدگی کنم تا
اینقدر مزاحم من نشود». آنگاه عیسای
خداوند فرمود: «ببینید این قاضی بی انصاف چه میگوید! اگر چنین شخص بی انصافی، راضی شود به داد مردم برسد، آیا خدا به
داد قوم خود که شبانه روز به درگاه او دعا و التماس میکنند، نخواهد رسید؟ یقین بدانید
که خیلی زود دعای ایشان را اجابت خواهد فرمود. اما سوال اینجاست که وقتی من، مسیح
به این دنیا بازگردم، چند نفر را خواهم یافت که ایمان دارند و سرگرم دعا هستند؟»" ( انجیل لوقا، فصل هجده، جمله یک تا هشت )
فکر می کنم که در هر دوره از جلسات انجیل به زبان ساده من حداقل یک
جلسه با شما دارم و این که ما انجیل را به زبان های مختلف می خوانیم برای من بی
نظیر است. اما دلیل خواندن انجیل به زبان
های مختلف مثل پارسی، کردی، هلندی، عربی... چیست؟
هر یک از ما به زبان مادری خود صحبت می کنیم و خداوند به همه زبان ها صحبت می کند.
یک تعریف قدیمی از عهد عتیق وجود دارد که وقتی انسان ها مشغول ساخت برج بابل بودند
همه انسان ها از همه قوم ها به یک زبان صحبت می کردند. آنها تصمیم داشتند تا برجی
بسازند که تا آسمان برود. خداوند زبان های آنها را تغییر داد تا در آینده نتوانند
هرکاری که بخواهند انجام دهند.
" در آن روزگار همه مردم جهان
به یک زبان سخن میگفتند. جمعیت دنیا رفته رفته زیاد میشد و مردم بطرف شرق کوچ میکردند. آنها
سرانجام به دشتی وسیع و پهناور در بابل رسیدند و در آنجا سکنی گزیدند. مردمی که در آنجا میزیستند
با هم مشورت کرده، گفتند: «بیایید شهری بزرگ بنا کنیم و برجی بلند در آن بسازیم که
سرش به آسمان برسد تا نامی برای خود پیدا کنیم. بنای این شهر و برج مانع پراکندگی
ما خواهد شد.» برای بنای شهر و برج آن خشتهای پخته تهیه نمودند. از این خشتها بجای
سنگ و از قیر بجای گچ استفاده کردند. اما هنگامی که خداوند به شهر
و برجی که در حال بنا شدن بود نظر انداخت، گفت: «زبان همه مردم یکی است و متحد
شده، این کار را شروع کردهاند. اگر اکنون از کار آنها جلوگیری نکنیم، در آینده هر
کاری بخواهند انجام خواهند داد. پس زبان آنها را تغییر خواهیم داد تا سخن یکدیگر را نفهمند.» این
اختلافِ زبان موجب شد که آنها از بنای شهر دست بردارند؛ و به این ترتیب خداوند
ایشان را روی زمین پراکنده ساخت. از این سبب آنجا
را بابل (یعنی «اختلاف») نامیدند، چون در آنجا بود که خداوند در زبان آنها اختلاف
ایجاد کرد و ایشان را روی زمین پراکنده ساخت".
( پیدایش، فصل یازده، یک تا نه )
دلیل اینکه هر یک از ما که به زبان خود صحبت می کنیم همین است؛ مثلن وقتی یک سوئدی
به زبان سوئدی صحبت می کند و یک ایرانی به پارسی سخن می گوید آنها همدیگر را متوجه
نمی شوند و ارتباط بین آنها سخت خواهد بود. در ابتدای کتاب مقدس نوشته شده که وقتی
رابطه انسان با خداوند قطع شد، رابطه انسان با انسان هم قطع شد. خداوند فرزند خود
عیسای مسیح را فرستاد و می دانید و در انجیل ها خوانده اید که او چه کارهای را
انجام داده است. بعد از چهار شاگرد مسیح ( متی، مرقس، لوقا و یوحنا ) که درباره به
دنیا آمدن، زندگی و مرگ مسیح نوشته اند؛ در اعمال رسولان نیز نوشته که چه اتفاقی
بعد از این وقایع افتاد. قبل از اینکه مسیح بمیرد و از شاگردانش جدا شود به آنها
قول داد که باز خواهد گشت. او چندین بار خود را به شاگردانش نشان داد و آنها
دریافتن و اطمینان پیدا کردند که مسیح بر مرگ و نیستی پیروز شده است. سپس در روزی
که نام آنرا پنطیکاست گذاشتند، تعدادی از انسان ها از نقاط مختلف دنیا در اورشلیم
جمع شده بودند که اتفاقی رخ داد و روح خداوند مانند آتشی بر روی شاگردان قرار
گرفت. سپس آنها شروع به صحبت به زبان هایی دیگر و بیگانه کردند که خود متوجه آن
نمی شدند اما کسانی که از کشورهای دیگر در آنجا حضور داشتند صحبت های آنها را می
فهمیدند زیرا به زبان آنها صحبت می کردند. در عهد عتیق رابطه و هم زبانی بین انسان
ها در زمان ساخت برج بابل قطع شد اما ما می توانیم از طریق ایمان به عیسای مسیح
همدیگر را پیدا کنیم. پنطیکاست به ما یادآوری می کند که همه یکی هستیم و خداوند با
ما است و از طریق عیسای مسیح، با هر زبان، رنگ و نژاد یک قوم می باشیم. اکنون نیز
اینجا نشسته ایم و به زبان های مختلف کلام خداوند را می خوانیم و با هم تقسیم می
نماییم.
من از موضوع اصلی دور شدم و دوباره می خواهم به انجیل لوقا فصل هجدهم
بازگردم. در واقع عیسای مسیح برای درک بیشتر سخنان خود از داستان و یا مثال
استفاده می کرد. وقتی در روزهای معمولی با یکدیگر صحبت می کنیم، همیشه برای درک
بیشتر از مثال های استفاده می نماییم. می خواهم مثالی بزنم که شامل همه زبان ها
بشود، گاهی می گوییم سیاه مثل ذغال و یا سفید مثل ملحفه و یا تلخ مثل زهر و شیرین
مانند عسل. ملکوت آسمان مانند اینست که کشاورزی در حین شخم زدن زمین گنجی را پیدا
می کند و با آن گنج مزرعه را می خرد.
این داستان در رابطه با یک قاضی بی انصاف و بیوه زنی است که قاضی در این داستان به چیزی اهمیت نمی داده و قوانین نیز برای او اهمیتی نداشته و همینطور در رابطه با بیوه زنی صحبت می کند که هر روز به قاضی مراجعه می کرده و حق خود را از او طلب می نمود. در فرهنگ، آداب و رسوم آن زمان زن هیچ ارزشی نداشت و مثلن در ارتباط با یک دختر، این پدر او بود که برایش تصمیم می گرفت و اگر ازدواج می کرد این مرد و همسر او بود که درباره او تصمیم می گرفت. اگر شوهر زن فوت می کرد این پسر زن بود که برای او تصمیم می گرفت و به همین دلیل زن در جامعه آن زمان در سطح بسیار پایینی قرار داشت. بر عکس آن بیوه زن، قاضی در جایگاه بالایی قرار دارد و قدرت انجام هر کاری را دارد. اکنون یک سئوال پیش می آید، به نظر شما خداوند مانند این قاضی است؟
- خیر
درست برعکس این است و خداوند عادل و مهربان است و بهترین را برای ما می خواهد و در مقابل این قاضی داستان قرار دارد. اکنون یک سوال بزرگ و سختی پیش می آید و این است که عیسای مسیح می خواهد چیزی در رابطه با دعا بما بیاموزد که در رابطه با این قاضی صحبت می کند. آیا منظور مسیح از بیان این داستان اینست که ما باید مدام به خداوند غر بزنیم، دقیقن به همان صورت که بیوه زن به قاضی غر می زد؟
به نظر شما اگر ما در ارتباط با چیزی ده هزار بار دعا کنیم شانس بیشتری خواهیم داشت یا ده بار؟ - خیر
اگر خداوند مانند این قاضی بود ما با دعای بیشتر به نتیجه و درخواست خود می رسیدیم. آیا اینگونه است؟
بیتا کاشانی:
قطعن اینگونه نیست چون به نظر من خداوند از قلب و درخواست ما خبر دارد اما دلیل مطرح کردن دعا از طرف ما دلیلی است تا به سمت خواسته خود قدم برداریم و حرکتی انجام دهیم. به نظر من قطعن خداوند شبیه این قاضی نیست اما مسیح می خواهد به ما بفهماند که برای رسیدن به خواسته خود باید تلاش و حرکت کنیم.
کشیش رونی آگستسون:
زمانی که من تازه کشیش شده بودم، در رابطه با دعا با مردی صحبت می کردم. او هم مانند بیتا همین نظر را داشت و می گفت که بی فایده است که ما بارها و بارها دعا کنیم چون خداوند می داند که ما به چه چیزی نیازمندیم. در واقع من نمی دانستم که باید چه جوابی به این مرد بدهم اما تا جایی که من می دانستم او درست می گفت و خداوند هیمنطور که بیتا گفت از نیاز ما مطلع می باشد. اگر این موضوع امروز به من گفته می شد شاید اینگونه جواب می دادم که " بله، خداوند می داند که تو چه نیازی داری" اما سوال اینست که آیا تو خود می دانی که به چه چیزی نیاز داری؟ ما دعا ، دعا و دعا بکنیم و در کتاب مقدس هم نوشته شده که باید بطور مرتب دعا کنیم. نیازی نیست که ما به خداوند بگوییم که به چه چیزی نیاز داریم بلکه او خوب می داند و نیازی به یادآوری ما به خداوند نیست. ما هر روز چیزهای خوبی را از خداوند دریافت می کنیم، اما وقتی دعا می کنیم، با خداوند رابطه برقرار می کنیم زیرا خداوند ما را شبیه خود آفرید و ما فرزندان خداییم و عیسای مسیح نجات دهنده و برادر ماست. یک مثال سوئدی هست که می گوید: "شبیه کسانی می شود که با آنها نشست و برخاست می کنی".
در عهد عتیق پیامبری به نام ارمیا بود که خداوند از او می خواهد که به ساخت کوزه مشغول شود اما او هرچه می ساخت خراب می شد و باز خمیر گل را جمع می کرد و دوباره شروع به ساخت می کرد. خداوند به ارمیا می گوید همینگونه که کوزه گر کوزه می سازد خداوند نیز انسان ها را می سازد. وقتی ما دعا می کنیم به گونه ای که خداوند می خواهد شکل و فرم می گیریم. به نظر من بعضی وقت ها ما خربکاری هایی می کنیم و اینکه چگونه در مقابل خداوند باشیم کار را خرابتر می کنیم. همه انسان ها همین گونه و در حال خرابکاری هستند، ما با هم به مشکل بر می خوریم و از همدیگر قهر می نماییم اما زندگی همین است و ما باید برای خوب بودن سعی خودمان را بکنیم که همیشه هم موفق نخواهیم بود. اما وقتی که در دعا با خداوند رابطه داریم مشکلی پیش نمی آید. سئوال مهم اینست که چرا باید دعا کنیم؟
این زن بیوه بطور مرتب به پیش قاضی می رفت و درخواست حق خود را می کرد و کار دیگه ای که می توانست انجام بدهد این بود که همه این پیگیری ها را رها کند. در زندگی انسان ها مشکلات زیادی بوجود می آید و ما در تلاشیم تا مشکلات را کنترل نماییم که همیشه امکانپذیر نیست. زندگی همیشه پر از وقایع خوشحالی و ناراحتی، درد و غم، گرفتاری و رنج است و وقتی که ما در مقابل چیزی می ایستیم و زندگی سخت است باید چه کاری انجام دهیم؟
این داستان در رابطه با یک قاضی بی انصاف و بیوه زنی است که قاضی در این داستان به چیزی اهمیت نمی داده و قوانین نیز برای او اهمیتی نداشته و همینطور در رابطه با بیوه زنی صحبت می کند که هر روز به قاضی مراجعه می کرده و حق خود را از او طلب می نمود. در فرهنگ، آداب و رسوم آن زمان زن هیچ ارزشی نداشت و مثلن در ارتباط با یک دختر، این پدر او بود که برایش تصمیم می گرفت و اگر ازدواج می کرد این مرد و همسر او بود که درباره او تصمیم می گرفت. اگر شوهر زن فوت می کرد این پسر زن بود که برای او تصمیم می گرفت و به همین دلیل زن در جامعه آن زمان در سطح بسیار پایینی قرار داشت. بر عکس آن بیوه زن، قاضی در جایگاه بالایی قرار دارد و قدرت انجام هر کاری را دارد. اکنون یک سئوال پیش می آید، به نظر شما خداوند مانند این قاضی است؟
- خیر
درست برعکس این است و خداوند عادل و مهربان است و بهترین را برای ما می خواهد و در مقابل این قاضی داستان قرار دارد. اکنون یک سوال بزرگ و سختی پیش می آید و این است که عیسای مسیح می خواهد چیزی در رابطه با دعا بما بیاموزد که در رابطه با این قاضی صحبت می کند. آیا منظور مسیح از بیان این داستان اینست که ما باید مدام به خداوند غر بزنیم، دقیقن به همان صورت که بیوه زن به قاضی غر می زد؟
به نظر شما اگر ما در ارتباط با چیزی ده هزار بار دعا کنیم شانس بیشتری خواهیم داشت یا ده بار؟ - خیر
اگر خداوند مانند این قاضی بود ما با دعای بیشتر به نتیجه و درخواست خود می رسیدیم. آیا اینگونه است؟
بیتا کاشانی:
قطعن اینگونه نیست چون به نظر من خداوند از قلب و درخواست ما خبر دارد اما دلیل مطرح کردن دعا از طرف ما دلیلی است تا به سمت خواسته خود قدم برداریم و حرکتی انجام دهیم. به نظر من قطعن خداوند شبیه این قاضی نیست اما مسیح می خواهد به ما بفهماند که برای رسیدن به خواسته خود باید تلاش و حرکت کنیم.
کشیش رونی آگستسون:
زمانی که من تازه کشیش شده بودم، در رابطه با دعا با مردی صحبت می کردم. او هم مانند بیتا همین نظر را داشت و می گفت که بی فایده است که ما بارها و بارها دعا کنیم چون خداوند می داند که ما به چه چیزی نیازمندیم. در واقع من نمی دانستم که باید چه جوابی به این مرد بدهم اما تا جایی که من می دانستم او درست می گفت و خداوند هیمنطور که بیتا گفت از نیاز ما مطلع می باشد. اگر این موضوع امروز به من گفته می شد شاید اینگونه جواب می دادم که " بله، خداوند می داند که تو چه نیازی داری" اما سوال اینست که آیا تو خود می دانی که به چه چیزی نیاز داری؟ ما دعا ، دعا و دعا بکنیم و در کتاب مقدس هم نوشته شده که باید بطور مرتب دعا کنیم. نیازی نیست که ما به خداوند بگوییم که به چه چیزی نیاز داریم بلکه او خوب می داند و نیازی به یادآوری ما به خداوند نیست. ما هر روز چیزهای خوبی را از خداوند دریافت می کنیم، اما وقتی دعا می کنیم، با خداوند رابطه برقرار می کنیم زیرا خداوند ما را شبیه خود آفرید و ما فرزندان خداییم و عیسای مسیح نجات دهنده و برادر ماست. یک مثال سوئدی هست که می گوید: "شبیه کسانی می شود که با آنها نشست و برخاست می کنی".
در عهد عتیق پیامبری به نام ارمیا بود که خداوند از او می خواهد که به ساخت کوزه مشغول شود اما او هرچه می ساخت خراب می شد و باز خمیر گل را جمع می کرد و دوباره شروع به ساخت می کرد. خداوند به ارمیا می گوید همینگونه که کوزه گر کوزه می سازد خداوند نیز انسان ها را می سازد. وقتی ما دعا می کنیم به گونه ای که خداوند می خواهد شکل و فرم می گیریم. به نظر من بعضی وقت ها ما خربکاری هایی می کنیم و اینکه چگونه در مقابل خداوند باشیم کار را خرابتر می کنیم. همه انسان ها همین گونه و در حال خرابکاری هستند، ما با هم به مشکل بر می خوریم و از همدیگر قهر می نماییم اما زندگی همین است و ما باید برای خوب بودن سعی خودمان را بکنیم که همیشه هم موفق نخواهیم بود. اما وقتی که در دعا با خداوند رابطه داریم مشکلی پیش نمی آید. سئوال مهم اینست که چرا باید دعا کنیم؟
این زن بیوه بطور مرتب به پیش قاضی می رفت و درخواست حق خود را می کرد و کار دیگه ای که می توانست انجام بدهد این بود که همه این پیگیری ها را رها کند. در زندگی انسان ها مشکلات زیادی بوجود می آید و ما در تلاشیم تا مشکلات را کنترل نماییم که همیشه امکانپذیر نیست. زندگی همیشه پر از وقایع خوشحالی و ناراحتی، درد و غم، گرفتاری و رنج است و وقتی که ما در مقابل چیزی می ایستیم و زندگی سخت است باید چه کاری انجام دهیم؟
ما باید کاری را که می توانیم انجام دهیم ، اما
وقتی نمی توانیم کاری انجام دهیم دو کار در پیش روی ما قرار دارد تا انتخاب کنیم.
یک راه اینست که بطور کل آنرا فراموش کنیم و راه دیگر اینست که دعا کنیم. خیلی از انسان
ها به خدا ایمان دارند و دعا می کنن و در غیر اینصورت باید فراموش کرده و بگذرند. ممکن
است شما به سخنان کسی که چگونه دعا کردن را مطرح می کند، یعنی اینکه دعایمان را
بلند بگویم یا آهسته، شروع به نوشتن کنیم و یا در سکوت و در قلبمان سر خود را بالا
بگیریم....توجه کنید، اما من می گویم که آن چیزی که فکر می کنی بهتر است و دعایی
که دوست داری انجام بدهی را انجام بده و دعای سخت و مشکل را رها کن. من عادت ندارم
که زیاد و یا طولانی دعا کنم و اینکار را دوست ندارم و این انتخاب و سلیقه من است
و خیلی هم خوب است. اگر به چیزی فکر کنم و مثلن برای آن ناراحت باشم و یا در حال
فکر کردن به کسی باشم فقط می گویم که " خدای مهربان کمک" . به نظر من
این دعا با دعای که یکساعت طول بکشد فرقی ندارد. راه و روش و طریق خودت را بیاب
اما با خداوند رابطه داشته باش زیرا او پدر توست. بعضی وقت ها ما خرابکاری می کنیم
اما به این بیوه زن فکر کنید که او دعا می کرد زیرا کار دیگه ای نمی توانست انجام
دهد که البته خوب بود.
بیتا کاشانی:
شما گفتید که در صورتی که مشکلی پیش می آید یا دعا کنید و یا آن مشکل را رها کنید. به نظر من وقتی که ما دعا می کنیم در حقیقت مشکل خود را در دستان خداوند قرار می دهیم و آنرا با خداوند تقسیم کرده و در دستان او رها می کنیم. به نظر من در حقیقت شماره یک و دو یعنی همان دعا کردن و رها کردن هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
- دقیقن. درست است و طبیعتن اینگونه است که وقتی دعا می کنیم قرار نیست به کنار برویم و رها نماییم. اما چیز دیگه ای هم هست، وقتی ما دعا می کنیم مثلن برای مادر پیرمان که خود را تنها حس می کند، باید با او در تماس باشیم و او را از تنهایی در بیاوریم و یا وقتی بچه ای صدمه می بیند و گریه می کند، ما دستان خود را گره نمی کنیم و از خداوند بخواهیم که خداوندا به این فرزند کمک کن، بلکه ما به کمک بچه می رویم. یا اگر خانه ما آتش بگیرد ما مشغول دعا نمی شویم که خداوندا آتش را خاموش کن! بلکه کمک می کنیم تا آتش را خاموش کنیم و دعا می کنیم که خداوندا متشکرم که من سریع فهمیدم و توانستم آتش را خاموش کنم. دعا و کار و حرکت. آمین.
دعا می کنیم:
- خداوندا از تو بخاطر مهربانیت تشکر می کنیم
- خداوندا، تو بهترین را برای ما می خواهی.
- خداوندا تو ما را بوجود آوردی و ما فرزندان تو هستیم.
- خداوندا عشق و محبت تو برای ما خیلی زیاد است
- ما همیشه خود را در دستان مقدس تو قرار می دهیم
- خداوندا به ما قدرتی بده تا برای مابقی انسان ها مفید باشیم. در نام عیسای مسیح. آمین
شما گفتید که در صورتی که مشکلی پیش می آید یا دعا کنید و یا آن مشکل را رها کنید. به نظر من وقتی که ما دعا می کنیم در حقیقت مشکل خود را در دستان خداوند قرار می دهیم و آنرا با خداوند تقسیم کرده و در دستان او رها می کنیم. به نظر من در حقیقت شماره یک و دو یعنی همان دعا کردن و رها کردن هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
- دقیقن. درست است و طبیعتن اینگونه است که وقتی دعا می کنیم قرار نیست به کنار برویم و رها نماییم. اما چیز دیگه ای هم هست، وقتی ما دعا می کنیم مثلن برای مادر پیرمان که خود را تنها حس می کند، باید با او در تماس باشیم و او را از تنهایی در بیاوریم و یا وقتی بچه ای صدمه می بیند و گریه می کند، ما دستان خود را گره نمی کنیم و از خداوند بخواهیم که خداوندا به این فرزند کمک کن، بلکه ما به کمک بچه می رویم. یا اگر خانه ما آتش بگیرد ما مشغول دعا نمی شویم که خداوندا آتش را خاموش کن! بلکه کمک می کنیم تا آتش را خاموش کنیم و دعا می کنیم که خداوندا متشکرم که من سریع فهمیدم و توانستم آتش را خاموش کنم. دعا و کار و حرکت. آمین.
دعا می کنیم:
- خداوندا از تو بخاطر مهربانیت تشکر می کنیم
- خداوندا، تو بهترین را برای ما می خواهی.
- خداوندا تو ما را بوجود آوردی و ما فرزندان تو هستیم.
- خداوندا عشق و محبت تو برای ما خیلی زیاد است
- ما همیشه خود را در دستان مقدس تو قرار می دهیم
- خداوندا به ما قدرتی بده تا برای مابقی انسان ها مفید باشیم. در نام عیسای مسیح. آمین



هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر